ئارامتر بخوێنەوە!

محیط زیست کردستان با نگاهی به معیارها

کەماڵ ڕۆژهەڵات

بدون درک واقعی نطام اکولوژیک، به حقیقت بقا و دوام حیات نمیتوان پی برد. درک هر نظام اکولوژیک نیز ابتدا مستلزم درک جغرافیایی محیط زیست و کره زمین است. محیط زیست مجموعهای بسیار عظیم و درهم تنیده از عوامل گوناگون است که در یک روند تکامل تدریجی موجودات زنده و اجزای سازنده سطح زمین، بوجود آمده است. دو تحول عظیم در تاریخ زندگی انسان و رابطه آن با محیط زیست ایجاد شده است. که اولی حدود 10000 سال قبل با شروع کشاورزی رخ داد که به انقلاب کشاورزی معروف است. در این دوره عدم تعادلی بین عرصهی اجتماعی و اکوسیستم برقرار نبود. تحول دوم با آغاز انقلاب صنعتی در قرن 18 میلادی رخ داد. در این دوران که حدود 300 سال به طول کشید، انفجاری رخ داد که سرتاسر کره زمین را لرزاند. رشد سریع جمعیت و نیازهای روزافزون این جمعیت فزاینده، تعادلهای زیست محیطی و اکوسیستمها را به شدت متأثر ساخت. در ادامه انقلاب صنعتی در همین اواخر تحولات عصر اتم، فضا، الکترونیک، انقلاب ژنتیک و غیره، تحولات اساسی در روابط انسان با محیط زیست را رقم زدند. امروزه بسیاری از دانشمندان با استناد به اطلاعات متعدد و ارائه آمار و ارقام متنوع، تأکید میکنند که آلودگی آب، خاک و هوا، ابعاد گستردهای در سطح جهان پیدا کرده است. جنگلها که ریههای زمین هستند، شتابان کاهش مییایند، شهرها به سرعت توسعه یافته و حاشیهنشینی و فقر و فساد و تباهی، حیات اجتماعی و منابع طبیعی را به شدت تهدید میکنند، با نابودی منابع مورد نیاز نسلهای آینده، افق تاریکی برای این نسل رقم میخورد (آل یاسین 1383). افزایش جمعیت همراه با افزایش تقاضا و مصرفگرایی، فشار بر منابع را بیشتر نموده و سبب تخلیه سریع منابع اکولوژیک میشود. گرمایش جهانی، تغییر اقلیم، تخریب لایه ازن، تشدید پدیدهی گلخانهای، ذوب شدن یخهای قطبی، کاهش تنوع زیستی، فرسایش خاک و افت بازدهی زمین، کمبود منابع آب شیرین، کاهش ذخایر اقیانوسی، بیابان زدایی و دهها معضل دیگر زیست محیطی، میتواند دلیلی واضح بر نگرانی بسیاری از دانشمندان در این زمینه باشد.
در مقابل بسیاری از سیاستمداران، اقتصاددانان و تکنولوژیستها معتقد هستند که محیط زیست از خود مراقبت میکند و پیشبینیهای صورت گرفته در مورد انفجار جمعیت صرفاَ تخیلاتی بیش نیستند. جهان در حال رونق و آبادانی است و کیفیت زندگی مردم نسبت به گذشته بهتر شده است. رشد جمعیت کشورهای توسعه یافته ثابت مانده است و کشورهای در حال توسعه باید سعی کنند در قرن 21 جمعیت خود را ثابت نگه دارند (شریفی و غفوری، 1387). نظرات منفیگرایانه مالتوس و مالتوسیان تحقق نیافته و هنوز رشد جمعیت بر تولید غذا پیشی نگرفته است. بهداشت و سلامتی بهبود یافته و بسیاری از بیماریها تحت کنترل درآمدهاند. تکنولوژیهای جدید، سیستمهای ارتباطی نوین، مهندسی ژنتیک، مهندسی فضا و غیره، وضعیت زندگی و رفاه انسانها را روز به روز بهتر میسازد. بیتردید ما مؤظفیم دنیایی بهتر و دلپذیرتر برای نسلهای آینده فراهم نماییم. هر نسل بایستی این وظیفه را در برابر نسل بعدی بر عهده بگیرد. از آنجایی که حفظ محیط زیست یک موضوع جهانی است لذا نیازمند مشارکت و همیاری آحاد مردم جهان است. بدون اقدامات جمعی نمیتوان در حفظ منابع مورد نیاز برای امروز و نسل فردا و بهرهبرداری منطقی از محیط زیست موفق شد.
در راستای حفاظت از محیط زیست بایستی علاوه بر مبانی، چالشهای اساسی محیط زیست و همچنین سیاستهای مدیریتی مرتبط با مسائل محیط زیست از جمله افزایش جمعیت، منابع طبیعی، مخاطرات طبیعی، سیاست، تکنولوژی و مدیریت در محیط زیست را نیز مورد توجه قرار داد. اقدامات زیادی در سطح جهان در زمینه حل مسائل زیست محیطی انجام میگیرد. اقدامات بسیاری نیز در آینده به عمل خواهد آمد، با این وجود چالشهای پیشروی محیط زیست بطور روز افزونی در حال گسترش است و از این رو تغییر نگرشها، تغییر سیاستها و تغییرات تکنولوژیک در آینده اجتنابناپذیر خواهد بود. همکاریهای جدی و سازمانیافته بین دولتها، سازمانها و نهادهای بین المللی، سازمانهای غیر دولتی، دانشمندان و متخصصین علوم مختلف و آحاد مردم جهان اعم از دنیای توسعه یافته و در حال توسعه برای غلبه بر معضلات زیست محیطی جهان، ضروری است.

تعریف محیط زیست:
متخصصین بسته زمینه تخصصی خویش تعاریف متفاوتی را برای محیط ارائه نمودهاند. در علوم زیستی محیط به معنای بستر و زیربناست بطوریکه یک جانورشناس، محیط را به عنوان بستری برای جانوران میداند که بر زندگی و تکامل آنها تأثیر میگذارد، یک گیاهشناس، محیط را بصورت زیر بنایی برای حیات گیاهی میبیند. روانشناس نیز محیط را بستری جهت شکوفایی یا نهفتگی استعدادهای ذاتی و درونی انسانها تلقی میکند. یک متخصص ژنتیک محیط را به عنوان زیربنایی که عملکرد ژنها و انتقال صفات و کنشهای رفتاری را مشخص میکند، در نظر میگیرد. یک جغرافیدان نیز معتقد است که کره زمین بستر واقعی تمام حوادث است، هیچ واقعهای قابل درک نیست مگر اینکه بستر واقعی آن معلوم گردد (شهداد، 1368). هلپاخ آلمانی که از بنیانگذاران روانشناسی محیط محسوب میشود حدود 100 سال پیش، محیط را به سه نوع تقسیم میکند: 1- محیط طبیعی مانند خاک، آب، هوا و… که موجود زنده و رفتار آن را تحت تأثیر قرار میدهد. تقریباَ تمامی این محیطها به وسیله انسان دگرگون شدهاند. 2- محیط اجتماعی که شامل نهادها، تشکیلات سازمانی، مدارس، خانواده و غیره است. به عبارت دیگر، کلیه افراد پیرامون که بر ما تأثیر میگذارند و ما نیز از آنها تأثیر میپذیریم در زمره محیط اجتماعی ما محسوب میشوند. 3- محیط فرهنگی که شامل کتابها، قوانین، بناها و غیره میشوند. محیط فرهنگی بە وسیله انسانها ایجاد شده و تاریخ را منعکس میکند. برخی دیگر از دانشمندان چهار نوع محیط را تعریف میکنند(لنگ، 1381) که عبارتند از :
محیط کالبدی: شامل محیطهای فیزیکی و فضاهای ساخته دست انسان که محیطهای انسان ساخت نیز نامیده میشوند.
محیط اجتماعی: افراد و گروهها، سازمانها و تشکیلات گوناگون ادبی، علمی، هنری و … را شامل میشوند.
محیط روان شناختی: آنچه که در ذهن فرد رخ میدهد.
محیط رفتاری: شامل مجموعهای از عوامل که فرد به آنها واکنش نشان میدهد.

محیط زیست به معنای رایج آن در بسیاری از زبانها یک اصطلاح تازه است که فقط از آغاز دهه 1960 و بعد از جنگ دوم جهانی بطور گسترده مورد استفاده قرار گرفته است. اصطلاح محیط زیست را میتوان به یک منطقه محدود و یا تمامی یک سیاره و حتی فضای بیرونی احاطه کننده آن نیز اطلاق نمود که اصطلاحا کرهی حیات یا بیوسفر نامیده میشود. مصوبه شورای اقتصادی اروپا در سال 1967 در تعریف محیط زیست میگوید که محیط زیست شامل آب، هوا، خاک، عوامل درونی و بیرونی مربوط به حیات هر موجود زنده است. به عبارت دیگر میتوان گفت که محیط زیست به تمامی محیطی اطلاق میشود که انسان و یا دیگر موجودات زنده به طور مستقیم و غیر مستقیم به آن وابسته بوده و زندگی و فعالیتهای آن را در بر میگیرد. دانش محیط زیست هم در راتباط با علوم فیزیکی و علوم تجربی است و با علوم اجتماعی و انسانی نیز ارتباط ناگسستنی دارد. به بیان دیگر چون محیط زیست بعنوان محیط زندگی در برگیرنده انسان است و با او در ارتباط و کنش و واکنش دائمی است اغلب دانشها به نحوی با این دو ربط پیدا میکنند. به همین دلیل بعضی از محققین بطور کلی محیط زیست را به سه بخش کلی 1- محیط زیست طبیعی 2- محیط زیست انسانی 3- محیط زیست اجتماعی تقسیم میکنند (بهرام سلطانی، 1365). محیط زیست طبیعی به آن بخش از محیط زیست اطلاق میگردد که ساخت دست انسان نباشد. کوهها، بیابانها، علفزارها، جنگلها، دریاها، رودخانهها و غیره تشکیل دهنده محیط طبیعی میباشند. معمولا عوامل تشکیل دهنده محیط طبیعی را به دو گروه بیجان و جاندار تقسیم مینمایند. عوامل بیجان شامل: اتمسفر و کلیه پدیدههای جوی، لیتوسفر (مخصوصاَ سنگ مادر بعنوان ماده اولیه تشکیل دهنده خاک)، هیدروسفر (شامل کلیه آبهای سطحی و زیرزمینی)، پدوسفر یا پوشش خاک سطح زمین و ساخت اوروگرافیک یا توپوگرافیک شامل پستی و بلندیهای سطح زمین میشود.
عوامل جاندار: پوشش گیاهی که صرفاَ رویش طبیعی مورد نظر میباشد و حیات وحش شامل آبزیان، دوزیستان، خزندگان، پرندگان، پستانداران و دیگر انواع مهرهداران را شامل میشود. ترکیب عوامل جاندار و بیجان، فضایی به استعداد قابلیت حیاتی به نام بیوسفر یا زیست کره را پدید میآورد. بیوسفر (Biosphere) لایهای است از خاک سطح زمین، هوا و آبهای سطحی که همه جانداران در آن زندگی میکنند و خود بخشی از آن محسوب میشوند. به بیان دیگر بیوسفر به بخشی از کره خاکی اطلاق میگردد که در آن حیات به صورت متمرکز وجود داشته باشد و به وسیله موجودات زنده اشغال گردیده باشد. اگرچه بعضی از پرندگان تا ارتفاع 300 متری و بعضی از جانوران تا عمق 100000 متری اقیانوسها زندگی میکنند ولی به غیر از این گونه موارد استثنایی، بیوسفر لایه نازک به ارتفاع چند متر از سطح زمین و چند متر از زیر خاک را در بر میگیرد.

محیط زیست اجتماعی: محیط زیست اجتماعی از فامیلها شروع شده و همسایهها، همکاران، رهگذران، صاحبان مشاغل و امثال اینها را در جوامع شهری و روستایی در بر میگیرد و وسعت آن تا ملت و دولت پیش میرود. هنگامی که روابط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و حتی فرهنگی میان دو یا چند مملکت مورد توجه باشد، مفهوم محیط زیست اجتماعی فراتر از سرحدات سیاسی را نیز شامل میگردد و بهمین خاطر میگویند مسئله محیط زیست فراگیر و جهانی است. در حقیقت تصمیمات اتخاذ شده در سطح تصمیم گیرندهگان از مهمترین عوامل مؤثر بر محیط زیست اجتماعی تلقی میشود. ساختهای مختلف اجتماعی شامل جوامع شهری، روستایی و عشایری هر یک به سهم خود بر اساس ساخت فرهنگی، اقتصادی و فنی خود، طبیعت و یا بستر طبیعی خود را دگرگون ساخته و مطابق میل و نیازهای خود و نه بر اساس قوانین، امکانات و محدودیتهای محیط طبیعی به آن شکل میبخشد. مسلم است که انسان به دگرگون ساختن طبیعت نیاز دارد، چرا که از میان تمام موجودات زنده تنها انسان است که فاقد استعداد ذاتی سازگاری با محیط زیست است. لذا به عوض سازگاری، محیط را با وضعیت خویش یعنی توانهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خود سازگار میکند.

محیط زیست انسان ساخت: محیط زیست انسان ساخت به آن بخش از محیط زیست که بوسیله انسان ساخته و پرداخته شده است، اطلاق میگردد. بر این اساس، شهرها و روستاها با کلیه تأسیسات و ملحقاتشان که تجلیگاه مهمترین مصنوعات بشری هستند، محیط زیست انسان ساخت ما را تشکیل میدهند. محیط انسان ساخت تنها در برگیرنده مناطق مسکونی نیست بلکه نیروگاهی که نیاز انرژی شهر را تأمین میکند، جادهها، بنادر و فرودگاههایی که امکان جابجایی جمعیت و کالاها را میسر میکنند، مراکز بهداشتی، فرهنگی، ورزشی، صنعتی و بسیاری دیگر را نیز شامل میشود. به عبارت دیگر به مجموعه ساختهای کالبدی که برای انسان امکان زندگی در شرایط اسکان یافته را فراهم میآورد، محیط انسان ساخت یا محیط مصنوعی گفته میشود. البته در اینجا نه تنها ساخت کالبدی محیط مطرح نیست بلکه عواملی چون آلودگی هوا، کیفیت آبهای سطحی و زیرزمینی، زبالههای کنار خیابان، کیفیت ترافیک و وضعیت فضای سبز و غیره تماماَ در زمره عوامل تشکیل دهنده محیط انسان ساخت بشمار میآیند. تاکنون عناوین مختلفی برای محیطهای زیست انسان ساخت مطرح شده است که هر کدام از مزایایی برخوردارند. از جمله آنها میتوان به محیطهای Technosphere و Anthropsphere اشاره نمود که بیشتر به انسان ساخت بودن فضای مورد نظر (تکنوسفر) و حاکمیت انسان بر فضا (آنتروپوسفر) تأکید دارند. اکولوژیستها و طبیعت شناسان بیشتر مایل هستند از عبارت اکوسیستم شهری صنعتی (Urban- Industrial Ecosystem) استفاده نمایند. از این دیدگاه شهر نیز نوعی اکوسیستم مصنوعی تلقی میشود. که البته در مقایسه با اکوسیستم طبیعی از ساختی بسیار ساده و ابتدایی برخوردار است. در اکوسیستمهای شهری جریان ماده و انرژی به شدت ناپایدار و شکننده بوده و از این رو میبایست بطور مداوم مورد مراقبت، کنترل و اصلاح قرار گیرد، چونکه در غیر اینصورت انهدام اکوسییستم یعنی فروپاشی حیات غیرقابل اجتناب خواهد.
اهمیت شناخت و حفظ محیط زیست:
بطور کلی ارزش گذاری محیط زیست میتواند بر مبنای چهار دسته از توجیههای مختلف به شرح زیر پایهگذاری شود (اردکانی، 1382). توجیه منفعت طلبانه: توجیه منفعت طلبانه برخی از جنبههای محیط زیست را با ارزش میداند که برای انسان منافع اقتصادی به همراه دارد و یا این که بطور مستقیم برای بقاء او ضروری است.
توجیه اکولوژیکی: توجیه اکولوژیکی بر پایه ارزش بعضی از عوامل مبتنی است که برای کارکردهای حیاتبخش اساسی ضرورت دارد. هر چند ممکن است بطور مستقیم برای فرد منافعی در بر نداشته باشد.
توجیه زیبا شناختی: توجیه زیبا شناختی به درک ما از زیبایی طبیعت مربوط میشود مثلاَ بسیاری از مردم مناظر زیبا را دوست دارند، حیات وحش و طبیعت را میستایند و ترجیح میدهند در چنین دنیایی زندگی نمایند. این توجیه به تدریج مبنای قانونی پیدا کرده است.
توجیه اخلاقی: توجیه اخلاقی در واقع با این اعتقاد پیوند خورده است که محیط زیست نیز حق حیات دارد و مسئولیت اخلاقی ما انسانها حکم میکند که در حفظ و تداوم حیات آن کوشا باشیم.

آموزش محیط زیست:
موضوع آموزش محیط زیست و افزایش سطح آگاهیهای عمومی به ویژه در کشورهای در حال توسعه، برای متوقف کردن حرکت پرشتاب نابودی محیط زیست راه حل جدی و مؤثر قلمداد میشود( پالمر، 1382). سازمان اموزشی، علمی و فرهنگی سازمان ملل متحد (یونسکو) در سال 1968 در همایش بیوسفر که در پاریس پایتخت فرانسه برگزار شد اعلام داشت که شاید توجه سازمان یونسکو به آموزش محیط زیست طی برگزاری همایش بیوسفر پاریس در سال 1968 را بتوان بعنوان نخستین اقدام جدی در رابطه با محیط زیست تلقی نمود. یونسکو در این همایش خواستار افزایش و گسترش مطالب درسی لازم برای مطالعه محیط زیست در تمامی سطوح آموزشی، ترویج آموزشهای فنی و همچنین جلب توجه مردم به مشکلات زیست محیطی گردید. برگزاری کارگاه آموزشی بین المللی محیط زیست یونسکو در برنامه مدارس ایالت نوادای آمریکا در سال 1970 یکی از مهمترین تلاشها جهت تعریف مفهوم آموزش محیط زیست به شمار میرود. پشتیبانی مجامع بین المللی از آموزش محیط زیست در کنفرانس استکهلم سوئد در سال 1972، کارگاه آموزشی برنامه بین المللی آموزش محیط زیست در بلگراد پایتخت کشور یوگسلاوی سابق در سال 1975، همایش آموزش محیط زیست در تفلیس پایتخت گرجستان در سال 1977 باعث رشد فزآینده توجه جهانیان به مسائل زیست محیطی گردید. در سال 1980 طرح راهبردی حفاطت از کره زمین World Conservation Strategy تدوین گردید که یکی از فصول آن در زمینه آموزش محیط زیست بود. بطوریکه در سال 1987، یونسکو اعلام داشت که در دراز مدت هیچ اقدامی در زمینه کاهش تهدیدات محلی و بین المللی علیه محیط زیست روی نخواهد داد مگر اینکه میزان آگاهی مردم در باره روابط عمیق میان کیفیت زندگی انسانی و محیط زیست افزایش یابد. بطور کلی هدف از آموزش محیط زیست این است که در هر فردی حساسیتی نسبت به حوادث و تغییرات فیزیکی، زیستی، اجتماعی،اقتصادی و سیاسی محیط زیست به وجود آورد و نگرانیهایی نسبت به مسائل به وجود آمده در وی ایجاد و نسبت به اصلاح مشکلات انسانی مانند فقر، بیسوادی، بیعدالتی اجتماعی و نظایر آن همت گماشت و مهارتی برای ابداع روشها، وسایل و حل مسائل زیست محیطی در او بپروراند (محرم نژاد و حیدری، 1385).

حقوق محیط زیست:
آغاز تمایل عمومی به سوی مقررات زیست محیطی و توسعه این رشته از حقوق به سر آغاز دوران اکولوژی یعنی دههی 1970 بر میگردد که در جهت کاهش آلودگیها و جلوگیری از انقراض نسل جانوران وحشی و گیاهان طبیعی در سطح جهان گامهایی بر داشته شد. در دههی 1980 علاقه‌مندی به تأثیر قوانین در حمایت از محیط زیست افزایش یافت و به آهستگی و بیوقفه از سوی مراجع قانونگذاری کوششهایی به عمل آمد. اینکه بطور قطع عقیده داشته باشیم که حقوق محیط زیست بتواند همه مشکلات محیط زیست را حل کند عقیدهای دور از واقعیت است ولی اینکه ابزارهای قانونی را هم بطور کلی کنار نهیم نیز نتیجهای جز فرو پاشیدن حفاظت از محیط زیست را عاید ما نخواهد نمود. فهم بهتر ما از جایگاه و نقش حقوق در دنیای کنونی، دیدگاه ما را نسبت به آن متوازن ساخته و ما را از افراط و تفریط رها میسازد (حبیبی، 1379). حقوق بین المللی، مجموعهای از قواعد حقوقی الزام آور بر روابط بین کشورها و دیگر اعضای بین المللی را در بر میگیرد. حقوق بین الملل محیط زیست یکی از جدیدترین گرایشهای حقوق بین الملل میباشد که در دهههای اخیر توسعه روز افزونی داشته است. این رشته از حقوق بین الملل به موضوعات گوناگون زیست محیطی مثل آب، خاک، هوا و گونههای جانوری و گیاهی و به طور کلی به اکوسیستمها میپردازد و کوشش دارد تا با ترسیم نظام حقوقی از تمامی آنها حفاظت و حمایت لازم را بعمل آورد. یکی از مهمترین موضوعاتی که حقوق بین الملل محیط زیست به آن میپردازد، موضوع وقوع اثر گلخانهای ناشی از فعالیتهای بشری و نیز پیامدهای آن یعنی گرمایش جهانی و تغییرات نامطلوب ایمنی در کره زمین است. در واقع هدف از ترسیم نظام حقوقی حاکم بر چنین فرآیندی، کاهش گازهای گلخانهای ناشی از فعالیتهای بشری است (فیروزی، 1384).

چالش توسعه و حفاظت از محیط زیست:
فرآیند توسعه چه در کشورهای فقیر و چه در کشورهای غنی و پیشرفته، به شدت منابع طبیعی تجدید پذیر و تجدید ناپذیر سیاره زمین را مورد تهدید و تخریب قرار داده است. شکاف میان کشورهای فقیر و کشورهای صنعتی، در حال گسترش است. کشورهای صنعتی از الگوهای ناپایدار تولید و مصرف پیروی میکنند که تأثیر شگرفی بر تخریب محیط زیست میگذارد، در واقع این الگوها در کشورهای جهان سوم به فقیرتر شدن مردم و تخریب هرچه بیشتر محیط زیست میانجامد. کشورهای جهان سوم به دلیل بدهیهای خارجی، نیاز به افزایش صادرات جهت کسب ارز، فشار فزآینده جمعیت، برآورد نشدن نیازهای اولیه انسانی، فقر، سیاستهای غلط و ناقص حکومتها و بهرهبرداری نادرست از منابع طبیعی، نابودی محیط زیست را رقم زدهاند. از دیگر سو کشورهای توسعه یافته جهت تداوم توسعه، تخریب شدید محیط زیست در نتیجه مصرف زیاد انرژی، تولید و دفع زباله، نابودی منابع محدود محیط و تأمین نشدن نیازهای بخش بزرگی از جمعیت جهان را رقم زدهاند. ایده توسعه پایدار برای نخستین بار در همایش بین المللی راهبرد محافظت جهانی در سال 1980 ارائه گردید. مفهوم توسعه پایدار در راهبرد محافظت جهانی عبارت است از توسعه منابع موجود بدون لطمه زدن به توسعه نسل آینده برای برآورده نمودن نیازهایشان. این راهبرد سه اولویت انسانی را در تمامی برنامههای توسعه دولتها ضروری میداند که عبارتند از : ابقای فرآیندهای اساسی اکولوژیک، بهرهبرداری پایدار از منابع طبیعی و محافظت از تنوع ژنتیکی و حیات وحش. در شکل 1 مفهوم توسعه پایدار که بر چهار جنبه پایداری اقتصادی، اجتماعی، تکنولوژیکی و زیست محیطی تأکید دارد، نمایش داده شده است. راهبرد حفاظت جهانی یا دستور کار 21 به منظور رفع یک تناقص طراحی گردید. تناقص این است که ما هر چه بیشتر به زمین وابسته میشویم توانایی زمین در رفع نیازهایمان را کمتر میکنیم. جنگلها از بین میروند و سرزمینهای مرطوب، خشک میشوند. ما در حال بهرهبرداری فزآینده از منابع معدنی و منابع حیاتی تجدیدناپذیر سوختهای ارزشمند فسیلی هستیم، ما زبالهها و ضایعاتمان را به اقیانوسها، رودها و اتمسفر میفرستیم. ما بر روی زمین زراعی مرغوب خانه و جاده میسازیم. ما از گیاهان و جانوران بخاطر منافع اقتصادی بیرویه استفاده میکنیم و بسیاری از آنها را به سمت انقراض میکشانیم. ما بیشتر به امروز میاندیشیم و کمتر به فردا فکر میکنیم. راهبرد محافظت جهانی یک دستورالعمل برای بقاء کره زمین است.

اقتصاد محیط زیست:
واژ ه یونانی اویکوس، ریشه مشترک اکو در کلمات اکونومیک و اکولوژی است که در متون به معنای صاحب خانه به کار رفته است. میتوان گفت که اکولوژی به معنای مطالعهی صاحب خانه، خانهی طبیعی است ولی اقتصاد به معنای مطالعه صاحب خانهی، خانه انسان است. در این صورت اقتصاد محیط زیست چگونگی ارتباط این دو را مطالعه میکند (پرمن و همکاران، 1999). با افزایش آلودگیهای زیست محیطی، اقتصاد محیط زیست به عنوان شاخهای از علم اقتصاد که نه تنها جنبههای اقتصادی محیط زیست را در بر میگیرد بلکه به تأثیر متقابل اقتصاد و محیط زیست توجه دارد، مطرح شده است. این رشته از علم اقتصاد دارای توان زیادی در درک مسائل زیست محیطی است. نکته اساسی در اقتصاد محیط زیست آن است که اقتصاد و محیط زیست جدا از یکدیگر نیستند و هیچ تصمیم اقتصادی یافت نمیشود که بر محیط طبیعی و مصنوعی تأثیر نگذارد و هیچ تحول زیست محیطی وجود ندارد که در آن تأثیر اقتصادی وجود نداشته باشد. بنابراین با توجه به بحرانهای زیست محیطی در سیستمهای اقتصادی کشورهای غنی و فقیر، اقتصاد محیط زیست میتواند نقش مهمی در رفع مشکلات زیست محیطی ایفا کند. امروزه مفهوم توسعه با رعایت حفاظت از منابع طبیعی و محیط زیست مترادف است به طوریکه ارتباط تنگاتنگی بین نظامهای اقتصادی و محیط زیست وجود دارد. زیرا برای محیط زیست میتوان سه کارکرد اصلی تأمین مواد اولیه برای تولید محصولات، جذب ضایعات حاصل از فرآیندهای تولید و رضایت خاطر معنوی برای انسان به منظور بهرهبرداری زیبا شناختی در نظر گرفت بنابراین اقتصاد محیط زیست روز به روز اهمیت بیشتری خواهد یافت و به همین دلیل نیز میباشد که برخی قرن بیست و یکم را قرن اقتصاد محیط زیست نامیدهاند (قربانی و فیروز زارع، 1387).

اخلاق محیط زیست:
اهمیت درک و شناخت اخلاق تا حدی است که اغلب دانشمندان و بسیاری از متخصصان محیط زیست، حفاظت محیط زیست را یک موضوع مهم اخلاقی میدانند. اخلاق بطور سنتی، به تعریف روابط بین افراد و روابط بین افراد و جامعه پرداخته است و بنابر نظر برخی صاحب نظران، اخلاقی که رابطه دو جانبه بین انسان و زمین، حیوانات و گیاهان را تنظیم کند، تاکنون وجود نداشته است به نظر آنان گسترش اخلاق به این جزء سوم، یعنی رابطه انسان با محیط زیست، یک فرصت انقلابی و ضرورتی زیست محیطی است. سعی اخلاق زیست محیطی، ارائه دلایل نظامند و جامع برای این منظور است که چرا باید روابط اخلاقی بین انسان و محیط زیست طبیعی وجود داشته باشد؟ و میتوان آن را، مطالعه رفتار درست و اشتباه در درون یک محیط زیست مشخص، تعریف نمود. بنابراین نقش اصلی اخلاق زیست محیطی، ایجاد موانع درونی اخلاقی در آحاد جامعه برای رفتار نسبت به طبیعت است ( عابدی سروستانی و همکاران، 1386). در میان فلاسفه اخلاق زیست محیطی تعریف واحدی وجود ندارد. برخی معتقدند اشیای طبیعی و نظامهای طبیعی مثل درختان، دریاچهها و حیوانات وحشی دارای ارزش ذاتی هستند و معیار این نوع ارزش گذاری نیز منافع انسان نیست. گروه دیگری از فلاسفه که مخالف گروه اول هستند، معتقد هستند که هر چیز دارای ارزش که در طبیعت مییابیم، در نهایت ملاک تعیین ارزش آن منافع انسان خواهد بود (رستمی شاهرودی، 1382). غلبه طرز تفکر دسته دوم را سالهاست که در برخورد انسان با محیط زیست شاهد هستیم. این طرز تفکر را در تمام سطوح مدیریتی محیط زیست و برنامهریزان و تصمیم گیران خرد و کلان در جهان و ایران شاهد هستیم. این افراد در درک منافع انسان نیز دچار کج فهمی و خطا هستند، چرا که اگر انسان را جزئی از محیط زیست بدانیم و نه جدایی از محیط زیست، در این صورت همه چیز در این نظام به هم پیوسته و وابسته است. پیدایش مقوله اخلاق زیست محیطی به واسطه آگاهی بشر از تأثیرات فنآوری، صنعت، توسعه اقتصادی و رشد جمعیت بر روی محیط زیست در دههی 1960 بود. دو کتاب مهم در این دهه منتشر شد که تأثیر بسزایی در آگاهسازی جوامع (بویژه جوامع غرب) و توجه آحاد مردم و دوستداران محیط زیست به واقعه هولناکی که به سبب عوامل گفته شده جهان را تهدید میکند، داشت. یک از این دو کتاب (بهار خاموش) نوشته راشل کارسون بود که در سال 1962 انتشار یافت. این کتاب همگان را آگاه میساخت که استفاده بیبرنامه و بیحساب از مواد شیمیایی و آفت کشهای غیر بیولوژیک چه بلایی بر سر محیط زیست انسان و حیات وحش میآورد. کتاب دیگر (بمب جمعیت) اثر پل ارلیش بود که نشان میداد توسعه جوامع و افزایش بیرویه جمعیت چگونه کلیه منابع سیاره زمین را در خطر نابودی قرار داده است. البته آلودگی و نابودی منابع طبیعی را نمیتوان تنها نگرانیهای زیست محیطی از آن زمان تاکنون دانست. کاهش مداوم تنوع گیاهی و جانوری، نابودی بیابانها، افول اکوسیستمها و تغییرات آب و هوا همه و همه دست به دست هم داده و بر وجدان عمومی و سیاست جوامع تأثیر گذاشته است و این مسئله در سالیان اخیر به طرزی فزآینده گسترش یافته است. در این شرایط اخلاق زیست محیطی ایجاب میکند که ما نیز تعهدات اخلاقی خود را در جهت رویارویی با این نگرانیها تنظیم و شاخکهای حسی وجدانها را بدین سمت و سو حساس کنیم. در واقع دو سوال اساسی که اخلاق زیست محیطی باید به آن پاسخ دهد، عبارتند از: به منظور احترام به محیط زیست چه وظایفی بر عهده آحاد نوع بشر است و چرا؟ و سوال دوم که بایستی ابتدا پاسخ داده شود، آیا الزاماتی برای برخورد با مسائل زیست محیطی بشر امروز داریم؟ برای زندگی بشر در آینده داریم؟

دین و محیط زیست:
در ادیان شرقی بویژه در مائوئیسم و آیین کنفوسیوس، نوعی سرسپردگی به طبیعت و ادراک اهمیت متافیزیکی آن را میبینیم که حائز اهمیت است. در خدا محوری ادیان ابراهیمی، خداوند خالق و نگهدار زمین است. بنابراین، مراقبت از محیط زیست، مراقبت از چیزهایی است که متعلق به خداوند است. اگر چه برخی به این دیدگاه، ایراد انسان محور را گرفتهاند زیرا، معتقدند انسان را نسبت به سایر موجودات در مرتبهای متفاوت میبیند. اما در دفاع باید گفت که اگر چه انسان در ادیان ابراهیمی متفاوت از بقیه مخلوقات است ولی، انسان به دلیل مسئولیتی که در قبال خداوند دارد نسبت به محیط زیست نیز مسئولیتی ویژه دارد. لذا میتوان گفت معیار اخلاقی نیز در چنین نگرشی، بر مبنای انجام وظایفی استوار است که با خداشناسی بر عهده انسان گذاشته شده است. این گفتار معیاری کلی و مطلوب میباشد که به کمک آن میتوان در رابطه با وضعیت محیط زیست هر منطقهای اظهار نظر کرد و آن را مورد سنجش و ارزیابی قرار داد. کردستان نیز از این امر مستثنی نیست و میشود وضعیت زیست محیطی آن را با چهارچوبهای گفته شده مورد قضاوت قرار داد. برای این مهم لازم است بخشهای مختلف محیط زیست بصورت جزئ به جزئ بررسی و تشریح گردد.

محیط زیست طبیعی شرق کردستان:
⦁ عوامل بیجان
از مهمترین اجزاء محیط زیست طبیعی بیجان میتوان به آب، خاک و هوا اشاره نمود در شرق کردستان به دلیل محرومیت از سرمایه‌گزاریهای صنعتی و کشاورز محور بودن جامعه، از گذر به صنعتی شدن و تبدیل شهرها به کلان شهرهای صنعتی بینصیب مانده است. اگرچه این مهم بیکاری گسترده، حاشیهنشینی و فقر را برای مردمان این دیار به ارمغان آورده است، اما برای سالیان طولانی پاک بودن هوای این مناطق را در مقایسه با شهرهای فارس نشین سبب گردید، اما در یک دهه گذشته با پیدا شدن موضوع و مسئله ریزگردها در خاورمیانه بعنوان یک مسئله حاد زیست محیطی، شرق کردستان بعد از خوزستان به دلیل توپوگرافی ویژه و قرار گرفتن شهرها و روستاها در محاصرهی کوههای سر به فلک کشیده به آلودهترین مناطق از لحاظ کیفیت هوا بدل گشت. بطوریکه طبق گزارشات سازمانهای محیط زیستی جهانی شهرهای سنندج، کرمانشاه، ایلام و خرم آباد از لحاظ تعداد روزهای خطرناک و در سطح هشدار در رابطه با ریزگردها برای سالیان متوالی در زمره آلودهترین شهرهای جهان قرار گرفتند، همین امر نیز از کیفیت زندگی در این مناطق کاست و آمار مرگ و میر افراد با بیماریهای تنفسی و قلبی، کودکان و افراد مسن را به شدت افزایش داد. در این میان همواره اخباری مبنی بر رادیواکتیو بودن این ریزگردها در میان مردم بطور خاص و عام بوده و هست که دلیل آن را به استفاده مداوم از تسلیحات جنگی در پنج دهه گذشته در خاورمیانه و دزدیده شدن مواد رادیو اکتیو نیروگاه اتمی بغداد در سال 2003 ذکر مینمایند، ولی بصورت علمی تاکنون گزارشی از صحت وسقم آن در دسترس نیست. متولیان محیط زیست در ایران همواره منشأ این ریزگردها را به کشورهای همسایه نسبت داده و خود را از داشتن هر گونه نقش و مسئولیتی در این زمینه مبرا ساختهاند، ولی فعالان مدنی و محققین محیط زیست منشأ و علل بخش چشمگیری از این ریزگردها را مشکلات زیست محیطی خود این مناطق از جمله بیابانزایی، تخریب گسترده جنگلها و مراتع، مدیریت و انتقال غیر کارشناسی منابع آبی، احداث بیرویه سدها و غیره نسبت میدهند. دکلهای سیگنالدهی برای اعمال پارازیت بر روی فرکانس شبکههای ماهوارهایی با طول موجهای خطرناک برای سلامتی انسان از جمله عوامل مخرب زیست محیطی در این مناطق هستند که بطور معنیداری ابتلا به بیماری سرطان، اختلالات ذهنی و ژنتیکی قبل از تولد را در این مناطق افزایش داده است. از دیگر عوامل آلوده کننده هوای شرق کردستان میتوان به استفاده بیرویه از سموم دفع آفات و امراض نباتی غیربیولوژیک توسط کشاورزان و عدم رعایت استانداردهای فنی توسط معدود کارخانجات فعال در این مناطق برای نمونه کارخانجات پتروشیمی، سیمان و… اشاره نمود. به دلیل اینکه بیش از 40 درصد مردم کرد در حال حاضر نیز به کشاورزی مشغول بوده و از این راه ارتزاق مینمایند و متأسفانه بیشتر این کشاورزان نیز سواد علمی و به روز را ندارند، این مناطق جولانگاه مافیای کود و سم شده و این مافیا همواره با فریب کشاورزان آنان را وادار به استفاده بیرویه از سموم دفع آفات و امراض نباتی مینمایند که علاوه بر اینکه آثار زیانبار آنها بر روی اعصاب، دستگاه تنفسی و ریخته ارثی برای مدتهای مدید باقی میماند، تأثیر منفی و معنیداری را بر تولید محصولات کشاورزی در این مناطق از لحاظ کیفیت، هزینه تولید، بازار پسندی و توانایی رقابت در بازار را برجای گذاشته است، برای مثال توت فرنگی کردستان قربانی منفعت طلبی همین مافیای کود و سموم دفع آفات نباتی گردید. معدود کارخانجاتی که در مناطق شرق کردستان قرار دارند در کنترل افراد و گروههای خاص قرار دارند که به دیگر مراجع همانند اداره محیط زیست و بهداشت و… به هیچ وجه جوابگو نبوده و نیستند. برای نمونه میتوان به کارخانه سیمان بیستون کرمانشاه، پتروشیمی ایلام، مهاباد، سنندج و کرمانشاه اشاره نمود که به دلیل عدم رعایت استانداردهای فنی خسارت جبران ناپذیری را به کیفیت هوای این مناطق وارد ساختهاند.

آب: آب حیاتیترین ماده روی کره زمین است، فاکتور اصلی شکلگیری تمدنها و آبادانی مناطق است. آب و قوانین تقسیم آن از قدیم الایام جزو مؤلفههای اصلی قدرت و حاکمیت بوده است، آنطور که پیشبینی میشود در آینده هم با توجه به رشد جمعیت ارزش آب بیش از پیش خواهد بود و حتی ادعا میگردد که جنگ آب در آیندهی نزدیک نه در میان کشورها بلکه درون کشورها خواهد بود. کردستان در هلال حاصلخیز قرار گرفته است، ریزشهای آسمانی (برف و باران) در این مناطق بطور معنیداری بیشتر از همسایگان فارس (مناطق کویری) و عرب (مناطق بیابانی) و ترک میباشد. کردستان رودخانهها، چشمهها، قناتها و آبشارهای خروشان، بینظیر و پر آبی دارد که دلیل و عامل ایجاد تمدن در این مناطق و گسترش آن به سراسر کره زمین میباشد. پر آب بودن کردستان در کنار خاکهای حاصلخیز به وفور تولید محصولات کشاورزی در کردستان منجر گردیده و از زمانهای دور یکی از دلایل هجوم بادیه نشینان و کویرنشینان گرسنه به این مناطق بوده است. در مناطقی از شمال کردستان سالانه چندین متر برف میبارد در شهرهای پاوه، مریوان، بانه، بخشهایی از ایلام و ارومیه میانگین بارندگی سالانه به 1000-800 میلمتر میرسد، در شهر سنندج و کرمانشاه بطور میانگین سالانه 600-400 میلیمتر باران میبارد، این در حالی است که در بسیاری از شهرهای کویری فارس نشین، سالها تجربه دیدن یکبار بارش برف را ندارند و میزان بارندگی سالانه به صد میلیمتر نمیرسد. متأسفانه کردها هرگز نتوانستند از این ابزار طبیعی قدرت برای ایجاد و بدست گرفتن حاکمیت بهرهای ببرند. در حالیکه اشغالگران کردستان این اسحله حیاتی و بسیار مهم در سرزمین کردها را که من از آن بعنوان سلاح بیولوژیک یاد میکنم بر علیه خود ملت کرد بکار میگیرند، برای نمونه ترکیه با بستن سد جلو انتقال آب از شمال کردستان به جنوب، شرق و غرب کردستان را گرفته است و در اشغالگریهای جدیدش در غرب کردستان، حتی آب آشامیدنی شهر حسکه را قطع نموده و بدین طریق این مناطق را تحت فشار قرار داده است. ایران سالانه آب زاب کوچک را میبندد و موجبات ضرر و زیان میلیاردی به کشاورزان جنوب کردستان را فراهم میگردد. در حال حاضر عواملی همچون احداث بیرویه سد بدون کار کارشناسی برای انتقال آب و همچنین از بین بردن اکوسیستمهای طبیعی کردستان، پروژههای غیرکارشناسی و منسوخ انتقال آب از شرق کردستان به دیگر مناطق ایران، خشکسالی و گرم شدن هوا، استفاده بیرویه از آب برای تولید محصولات کشاورزی با راندمان مصرف آب پائین و آلودگی آبهای زیرزمینی از عمده مشکلات زیست محیطی آب شرق کردستان میباشد. احداث بیرویه سد توسط گروههای خاص حکومتی بدون کار کارشناسی برای ایجاد کانالهای رانتی و روزنههایی برای اختلاس به نیت تخریب اکوسیستم این مناطق، خالی نمودن اطراف رودخانههای تاریخی از سکنه و کوچاندن مردمان اصیل از این خاک و بوم، بستن مسیر انتقال آب به جنوب کردستان بعنوان کارت فشار بر حکومت اقلیم کردستان، انتقال آب به مناطق فارسنشین و ثروت اندوزی این گروه و مستشاران محلیشان در لابه لای انجام این پروژهها بعنوان یک خطر جدی سرتاسر خاک کردستان را تهدید مینماید. در حالیکه هر روز شاهد احداث سدهای جدید در کردستان هستیم در کشور آمریکا از سال 2000 تاکنون بیش از 400 سد را تخریب نمودهاند. احداث این سدها در سالهای اخیر گرم شدن هوا و شرجی بودن آن را در شرق کردستان سبب گردیده است. استفاده بی‌رویه از آب توسط کشاورزان کردستانی به دلیل عدم استفاده از مکانیزاسیون و روشهای نوین آبیاری است، بنیه مالی کشاورزان در این مناطق پائین بوده و قادر به اجرای به روز این روشها نیستند، یارانههای دولتی نیز در این مناطق به میزان 90% کمتر از سایر مناطق بوده است، عدم آگاهی و بهرهمندی از دانش روز توسط کشاورزان و نبود الگوی کشت متناسب با این مناطق نیز مشکل اتلاف آب در کردستان را تشدید نموده است. عمق چاههای عمیق در دشتهای کردستان از 80 متر در دو دهه گذشته به 250 تا 300 متر در حال حاضر رسیده است، در صورت ادامه این روند حداکثر تا 50 سال آینده بیشتر این مناطق به بیابان و غیرقابل سکونت تبدیل میشوند. زنگ خطر برای آلودگی آبهای زیرزمینی شرق کردستان به دلیل استفاده از کود و سموم شیمیایی، مواد مورد استفاده در استخراج معادن خصوصاَ معادن طلا، شیرابه زبالههای شهری، بیمارستانی و صنعتی به صدا در آمده است و بصورت لکهای بطور بسیار معنیداری شمار مبتلایان به بیماریهای گوارشی مانند سرطان دستگاه گوارش را افزایش داده است. لازم است فعالین مدنی، رسانهها و شبکههای اجتماعی بطور جدی به این موضوع بپردازند و با فشار به دستگاههای ذیربط آنان را وادار به اتخاذ تصمیم درست نمایند.
خاک: خاک کردستان در ردهبندی خاکها جزو خاکهای مالی سویل و حاصلخیزترین خاکهای جهان محسوب میشود. پوشش گیاهی قوی، جنگلها، تولیدات زیاد و متنوع کشاورزی خصوصاَ غلات و … نیز معلول این علت است. مردم کردستان نه تنها به روش مطلوب از این سرمایه ملی بهرهمند نبودهاند، بلکه آگاهانه یا ناآگاهانه خسارت زیادی نیز به آن وارد ساختهاند. منشأ و سرچشمه این بیتوجهیها به فقر در تمام جنبههای آن و نداشتن علم و دانش به روز کشاورزی بر میگردد. در خیلی از مناطق کردستان در شیبهای بالای 50% اقدام به شخم زدن در جهت شیب مینمایند. این در حالی است که شخم در شیبهای بالای 8% ممنوع میباشد. همین امر باعث فرسایش آبی شدید و شستشو و انتقال خاک به مناطق پائین دست گردیده است. از آنجایی که این زمینها پیشتر مرتع بودهاند، با شخم آنها پوشش گیاهی به تمامی از بین رفته است، علاوه بر اینکه حذف و انقراض شمار زیادی از گونههای گیاهی ارزشمند را سبب گردیده است، زمینه را برای بلایای طبیعی مانند سیلهای ویرانگر و فرسایش بادی خاک را نیز فراهم نموده است. مردمان کردستان بایستی بدانند که آنها همزیست و اجزاء واقعی در این اکوسیستم هستند و به هیچ وجه نبایستی برای تخریب و نابودی آن خود را در رقابت با حکومت و دولتها قرار دهند. برعکس بایستی آنها در مقابل اقدامات مخرب حکومتها ایستادگی کنند. از آنجایی که به دلیل فقر ممکن است، عدم استفاده از زمینهای شیبدار در حال حاضر امکانپذیر نباشد، لذا پیشنهاد میگردد در این مناطق از روشهای سنتی مانند شخم زدن با گاو برای شخم بصورت عمود بر جهت شیب استفاده گردد. اینکه ما با آمدن امکانات جدید، امکانات، ابزارآلات و روشهایی که برای قرنها از آنها استفاده میکردیم بطور کامل کنار زده و از آنها چشمپوشی نمودهایم، اشتباه بزرگی است. برای نمونه در کشوری توسعه یافته مانند آمریکا در حال حاضر نیز 500-250 هزار هکتار از زمینهای شیبدار و کوچک مقیاس را با گاو شخم میزنند. در همین رابطه میتوان در یک اقدام ملی و یک بیدار باش سراسری، این زمینها را به کشت محصولات باغی مانند انگور دیم، گل محمدی دیم، سماق، بادام، زرشک، زیتون و… اختصاص داد و به این ترتیب نه تنها درآمد پایدار مردمان این مناطق برای رهایی از فقر و بردگی عضویت در سازمانهای حکومتی مانند کمیته امداد و… افزایش مییابد، تا اندازه زیادی نیز اثرات مثبت زیست محیطی برای جلوگیری از فرسایش بادی و آبی و اثرات مخرب شخمهای عمیق در جهت شیب خواهد داشت. همانطوری که در رابطه با آب مطرح گردید، استفاده بیرویه از سموم و کودهای شیمیایی در شرق کردستان خاک را نیز تهدید مینماید. باقیمانده سموم و کودهای شیمیایی در خاک شور شدن خاکها، تخریب ساختمان خاک، بهم ریختن PH خاک، سمیت خاک و تخریب فلور بیولوژیک خاک را سبب گردیده است، علاوه بر موارد فوق، مصرف بیرویه کود و سموم شیمیایی هزینه تولید محصولات کشاورزی را بالا میبرد و توانایی رقابت محصولات تولیدی کردستان در بازارهای مصرف را به حداقل رسانده است. درصورتی که اثرات مخرب باقیمانده این مواد روی محصولات کشاورزی بر دستگاه گوارش، سیستم ایمنی و سلامتی بدن انسان منظور گردد، آنوقت به درستی لزوم آگاهی بخشی عمومی برای کاستن استفاده از سموم و کودهای شیمیایی و جایگزینی آنها با مواد کم خطر بیولوژیک و طبیعی احساس میشود. اطلاعات موثق نشان میدهد که در سال زراعی 92/91 تنها برای مبارزه با آفت سن گندم در استان سنندج 600 تن سم فنیتریتون مصرف شده است، استفاده از این میزان سم تنها برای یک محصول آنهم برای مبارزه با یک نوع آفت یک فاجعه زیست محیطی محسوب میگردد. مطالعات میدانی صورت گرفته توسط نویسنده در چندین سال متوالی نمایان ساخت که مصرف بیرویه کود شیمیایی ازته در تولید سیب زمینی باعث افزایش نیترات مضر گاهاَ تا 10 برابر حد استاندارد جهانی (60 میلیگرم در 1کیلوگرم وزن تر) و 3 برایر استاندارد ایران (300-200 میلیگرم در 1 کیلوگرم وزن تر) شده است. معضل نیترات آزاد فقط به سیب زمینی محدود نمیشود و در رابطه با گوجهفرنگی، توت فرنگی، سبزیجات و پیاز نیز سالهاست به حد بحران رسیده است. بالا بودن غلظت نیترات در اندامهای قابل مصرف سبزیها و علوفه و در آب آشامیدنی انواعی از مسمومیتها را در دامها، کم خونی متموگلوبینمیا (Methmoglobinemia) در اطفال و ماده سرطانزای نیتروزآمین در بزرگسالان را بوجود میآورد. در صورتی که آگاهیهای لازم در این زمینه داده نشود و با مافیای سموم و کود شیمیایی در شرق کردستان برخورد صورت نگیرد، مطمئنا در آیندهای نه چندان دور بخش عظیمی از دشتهای کردستان لم یزرع( غیر قابل کشت) خواهد شد. از دیگر خطراتی که این مؤلفه از محیط زیست طبیعی را در کردستان تهدید میکند میتوان به فروش و اجاره زمینهای کشاورزی در تمام استانهای کردنشین (ایلام، سنندج، کرمانشاه، ارومیه و خرم آباد) به کشاورزان ترک و برده شدن اختیاری کشاورزان کرد به دلیل فقر بیش از حد و اعتیاد (استفاده بیرویه کشاورزان ترک از کود مرغی و شیمیایی جهت برداشت چند برابری، بیشتر زمینها را شور، فقیر و غیر قابل کشت نموده است)، تغییر کاربری زمینها با بزرگ شدن شهرها و حاشیهنشینی، تملک زمینهای کردستان در مقیاس بزرگ(هزاران هکتار) برای مؤسسات حکومتی ایدئولوژیک و نظامی مانند بنیاد مستضعفان (در دشت قروه 1000 هکتار و صحنه 1500 هکتار)، بنیاد برکت و مؤسسه ابرار و سند زدن زمینهای کشاورزی مردم کردستان به نام دولت با اجرای انواع طرحهای استعماری مانند طرح کاداستر و غیره میباشد. در صورتی که مردم کردستان نجنبند آینده درخشانی از این لحاظ نخواهند داشت و دموگرافی منطقه نیز به صورت خزنده تغییر خواهد یافت و کردها بازنده بزرگ تاریخ خواهند بود. افراد صاحب نفوذ زیادی از کرمان، شمال، تهران و غیره نیز هزاران هکتار از مراتع، جنگلها و زمینهای کردستان را به اسم خود سند زدهاند و اسامی خیلی از آنها نیز موجود است. با ابراز تأسف رسانه کردی، فعالان مدنی، دوستداران محیط زیست، تحصیل کردگان کرد و ثروتمندان کرد در این زمینه هیچ کدام به مسئولیت ملی خود عمل ننمودهاند، انگار همه در خوابی عمیق فرورفتهاند. ثروتمندان کرد با دولتمردان صاحب قدرت تنها و تنها در جهت استفاده از رانت و افزایش سرمایه خود به هر قیمتی که شده، همپیمان شدهاند و بدین ترتیب نسبت به رنجها و مشکلات ملی ملت خود بیتفاوت گشتهاند. آگاهی عمومی پائین بوده و فعالین مدنی خوانش عمیق و علمی از رویدادهای زیست محیطی را ندارند، بیشتر فعالین زیست محیطی کردستان، تنها آتشسوزی را مشکل زیست محیطی میدانند و یا به نوعی این دو را مترادف هم قرار میدهند.

عوامل جاندار محیط زیست طبیعی:
این عوامل در دو دسته 1- پوشش گیاهی که صرفاَ رویش طبیعی مورد نظر است . 2- حیات وحش شامل آبزیان، دوزیستان، خزندگان پرندگان، پستانداران و دیگر انواع مهرهداران تقسیمبندی میشود. کردستان پوشیده از گیاهان مرتعی و جنگلهای بینظیر است. همانطوریکه بحث آن رفت این مهم به بارندگی زیاد و خاکهای حاصلخیز بر میگردد. برای نمونه مرتع سارال به پادشاه مراتع ایران معروف است و جنگلهای بلوط کردستان شهرت جهانی دارند، هزاران گونه گیاهی منحصر به فرد در این مراتع و جنگلها یافت میگردند که میشد با نامگذاری آنها تحت نام کردستان و معرفی این گونهها به دانشمندان و محققین گیاهشناسی جهان، آوازه نام و جغرافیای کردستان را به جهانیان شناخت. در این میان بسیاری از گونههای دارویی و دارای مواد مؤثره بسیار ارزشمند هستند که به دلیل برداشت بیرویه و ارسال خام آنها با قیمت نازل به دیگر مناطق در معرض انقراض قرار گرفتهاند. اگر چه تلاشهایی جسته و گریخته جهت نوشتن فلور گیاهی شرق کردستان آنهم بصورت محدود صورت گرفته است اما متأسفانه علیرغم پیشرفتهای امروزی در زمینه امکانات و جمع آوری اطلاعات، هنوز کردستان در تمامی بخشهای آن فاقد یک فلور گیاهی منسجم و علمی است تا بعنوان یک شناسنامه و هویت ملی بتواند از به تاراج رفتن و دزدیده شدن این سرمایه ارزشمند توسط ملیتهای غیر کرد حاکم بر کردستان و عرضه آن به نام آنها در بازارهای جهانی جلوگیری و حفاظت نماید. برای نمونه بلوط کردستان که با نام کردستان در فلور گیاهی جهان ثبت شده بود، با اصرار، پیگیری و رشوه فارسها به بلوط ایرانی تغییر داده شده است. فقط در استان سنندج 25 هزار گونه گیاهی وجود دارد که بالغ بر 1200 گونه آنها خاصیت دارویی دارند. خطرات متعددی این سرمایه زیست محیطی کردستان را تهدید مینماید که مهمترین آنها عبارتند از : 1- تملیک مراتع و جنگلهای کردستان توسط دستگاههای حکومتی مانند اداره اوقاف، بنیاد مستضعفان، بنیاد برکت، مؤسسه ابرار، دستگاههای نظامی و ساختارهای شبه حکومتی 2- واگذاری هزاران هکتار از اراضی مرتعی و جنگلی کردستان به اشخاص صاحب نفوذ از مناطق مختلف ایران به بهانه انجام پروژههای خیالی 3- عدم وجود برنامه علمی و منسجم برای کنترل آفات و امراض (برای نمونه کرم برگخوار بلوط از بین رفتن صدها هکتار از جنگلهای بلوط را در سالهای اخیر سبب شده است) 4- عدم حمایت مالی و برنامه‌ریزی علمی برای واکاری مراتع، جنگلها، گونههای تضعیف شده و در معرض انقراض 5- شخم مراتع و تبدیل مراتع به زمینهای زراعی برای کشت غلات مانند گندم و جو توسط کشاورزان به دلیل فقر مالی، آگاهی پائین، خلاء قانون، قوانین حامی تخریب محیط زیست و رانت و رشوهخواری مسئولین ذیربط 6- قطع درختان بلوط و قاچاق چوب توسط مافیای حکومتی و غیر حکومتی 7- آتش زدن جنگلها برای مقاصد خاص سیاسی و نظامی 8- چرای بیرویه دام 9- برداشت بیرویه علوفه 10- برداشت بیرویه گیاهان دارویی و خوراکی خصوصاَ در اوایل بهار. برای حفاظت از مراتع و جنگلهای کردستان در مرحله نخست بایستی مردم از نیات و اهداف دستگاهها حکومتی برای تملیک و تصاحب این منابع به بهانههای واهی و پروژههای خیالی که در نهایت برای بیرون راندن آنها طراحی و اجرا میگردند، آگاهی پیدا کنند و در مقابل این طرحها بصورت جمعی مقابله نمایند. اجازه ندهند این اهداف اجرا و تثبیت گردد، این مهم نیز تنها با همکاری و همدلی همهی آنها با همدیگر امکانپذیر است، در مرحله دوم نیز لازم است از ارزش و اهمیت این منابع برای زیست بوم خودشان اطلاع و آگاهی یابند، تا از شخم زدن مراتع، چرای بیرویه دام، برداشت بیرویه علوفه، برداشت بیرویه گیاهان خوراکی و دارویی پرهیز نمایند. ضرورت دارد، سازمانهای مردم نهاد و فعالان مدنی زیست محیطی اقدامات جدی را در زمینه واکاری مراتع و جنگلها با برنامه علمی، منسجم و مداوم، مبارزه با آفات و امراض در موقع مقرر با روشهای مکانیکی، زراعی و بیولوژی، و رسوا نمودن مافیای بومی و غیربومی قاچاق چوب با آگاهی بخشی عمومی را انجام دهند.
در رابطه با حیات وحش کردستان وضعیت بسیار اسفناکتر میباشد. با توجه به ویژگیهای خاص این بخش متأسفانه پرداختن به آن نیازمند اطلاعات ریزتری میباشد که در حال حاضر در دسترس نیست. اما آنچه واضح و مبرهن است، بیشتر گونههای حیات وحش کردستان در معرض انقراض قرار دارند. در سالهای اخیر مناطق قرق شدهای توسط سازمانهای دولتی متولی محیط زیست در شهرهای مختلف کردستان برای احیای مجدد بعضی از گونههای در حال انقراض ایجاد گردید، ولی در کمال تعجب هر کدام از آنها با اتفاقات و رویدادهای سادهای مانند آتشسوزی و غیره از دست رفتند. دستکاری اکوسیستم کردستان با احداث سد و خشکاندن رودخانههای تاریخی، احداث پایگاههای نظامی در ارتفاعات کردستان، صدور پروانههای شکار و شکار بیرویه، فقر مالی شدید و ناتوانی در تأمین گوشت قرمز و روی آوردن مردم به شکار، قاچاق و خرید و فروش پرندگان و استفاده بیرویه از سموم دفع آفات نباتی از مهمترین عوامل تهدید کننده حیات وحش کردستان میباشند.
در رابطه با تبعیض موجود در ارتباط با حفاظت از محیط زیست کردستان همین بس که مقامات ایران یوز پلنگ ایرانی را از روسیه به ایران آورده و با پرداخت هزاران دلار به فدراسیون جهانی فوتبال، برای تبلیغ جهت احیای آن عکس یوزپلنگ ایرانی را روی لباس بازیکنان تیم فوتبال ایران در جام جهانی 2014 برزیل زدند. با کوچکترین اتفاق برای هر کدام از این یوزپلنگها دهها دامپزشک از تهران راهی محل شده و اعلام آمادگی برای همکاری مینمایند. در حالیکه حیات وحش کردستان در معرض انقراض قرار گرفته است، نه دستگاههای حکومتی، نه فعالین مدنی و سازمانهای مردم نهاد هیچ گونه احساس مسئولیتی در برخورد با آن بعنوان یک مسئله ندارند. انقراض جانوران کردستان تنها به حیات وحش محدود نمیشود، گونههای اهلی را نیز در بر گرفته است. از آنجایی که کردها یک ملت واحد، مجزا و با جغرافیای مشخص بوده و هستند، قبل از توسعه ماشینی در 50 سال قبل و بیشتر، برای مدتهای مدید خودکفا بوده و تأمین نیازهای اولیه جامعه مانند گوشت، شیر، پشم، چرم و غیره را خود این مردمان بر عهده داشتهاند. در این میان و در طول تکامل شهرها و روستاهای کردستان متناسب با وضعیت آب و هوایی، توپوگرافی، پوشش گیاهی و … نژادهای ارزشمندی برای بیشتر حیوانات تحت نام نژاد کردی اهلی و اصلاح شدهاند که از نظر ژنتیکی، ژرم پلاسمهای بسیار ارزشمند و سرمایههای انحصاری ملت کرد محسوب میگردند. این ذخایر ژنتیکی میتوانند نقش تعیین کنندهای در ریشهکنی فقر و بیکاری، بهبود اقتصاد کردستان و شناساندن کردستان به جهانیان داشته باشند. ولی متأسفانه در 50 سال اخیر با تغییر رویه زندگی و ماشینی شدن، این ژرم پلاسمهای ارزشمند در معرض انقراض قرار گرفتهاند. برای نمونه میتوان به بز مرخز، اسب نژاد کردی، گوسفند نژاد کردی با تنوع و پلیمورفیسم ژنتیکی بالا و حامل ژنهای ارزشمند اقتصادی مانند ژن دوقلوزایی و سه قلو زایی، مرغ و خروس نژاد کردی، سگ وتازی نژاد کردی و… اشاره نمود، که به حال خود رها شده و در معرض انقراض قرار گرفتهاند. در رابطه با این بخش چیزی که ضرورت آنی است آگاهی بخشی عمومی به شیوه علمی و مداوم، احیای زیست بومها با رهاسازی آب چشمهها که امروزه بیشتر آنها بصورت استخرهای سرپوشیده و حصارکشیده درآمدهاند و امکان استفاده حیات وحش از آنها را سلب نموده است و در نهایت لازم است تمام کردها بعنوان یک وظیفه مهم ملی بر خود واجب بدانند که توجه ویژهای به بحث بیوتکنولوژی داشته باشند و حتما بایستی تلاش گردد در بخشهای آزاد شده کردستان به وفور بصورت دولتی و خصوصی روی بیوتکنولوژی سرمایه گذاری نمایند.

محیط زیست اجتماعی:
محیط زیست اجتماعی از فامیلها شروع شده و همسایه، همکاران، رهگذران، صاحبان مشاغل و امثال اینها را در جوامع شهری و روستایی در بر میگیرد و وسعت آن تا یک ملت و دولت پیش میرود. با پیدایش دولت- ملتهای فارس، عرب و ترک در اوایل قرن بیستم، توسعه سازمانهای دولتی، مدارس، دانشگاهها، پادگانها و پاسگاههای نظامی، سیستم قضایی، صدا و سیما و… در راستای غالب نمودن زبان و فرهنگ ملت حاکم بر کردستان بر ملت کرد، سیل عظیمی از کارمندان فارس، ترک و عرب را با تفکرات فاشیستی و ضد کردی به کردستان گسیل داشتند که با سرلوحه قرار دادن تحقیر، توهین و نفی زبان، فرهنگ و هویت کردی جهت آسمیلاسیون و تغییر دموگرافی بیشترین ضربه و خسارت را به زیست محیط اجتماعی کردستان وارد ساختند. در وهلهی اول با نفی و تحقیر زبان، فرهنگ و هویت کردها و در اظهارنظرهای فریبکارانه محلی خواندن زبان و فرهنگ کردها و قوم نامیدن ملت کرد، نسلهای جدید کردها را یکی پس از دیگری و بیش از پیش با فرهنگ غنی خود، که طی هزاران سال در ذات و فطرت آنها نهادینه شده بود، غربیه ساختند. از آنجایی که تحقیقات متعدد انجام شده توسط محققین بین المللی در زمینه ژنتیک و لاندسکیپ ژنتیک اثبات ساخته است که کردها ملتی مجزا از فارس، ترک و عرب با ویژگیهای زیست محیطی منحصر به خود و متناسب با جغرافیای زیستی کردستان میباشند، لذا شرایط تحمیلی با روحیات اکراد سازگار نبوده و همین امر نیز موجب بی‌هویتی در میان نسلهای تازه به دوران رسیدهی کرد گردیده است که در پیامد آن با شیبی تند به سوی ناامیدی، مهاجرت بیرویه از کردستان، انحرافات اجتماعی مانند اعتیاد، خودکشی و….. سوق مینماید.
با مطالعه تاریخ شروع و میزان شدت این سیاستها در نقاط مختلف کردستان و مقایسه میزان آثار مخرب آن به آسانی میتوان دریافت که شهرهایی مثل کرمانشاه، ایلام، خرم آباد، صحنه، کنگاور، اسدآباد و…. بطور معنیداری از این سیاستها تأثیر منفی پذیرفتهاند و غمناکتر از آن اینکه شهرهای دیگر کردستان مانند سنندج، بیجار، قروه، سقز، مهاباد، ارومیه و غیره نیز همان راه را با تأخیر در پیش گرفتهاند و در صورت عدم برنامهریزی و مدیریت برای جلوگیری از آن، در آینده نزدیک شاهد مشکلات و مسائل عدیدهای در این ارتباط خواهیم بود. از صد سال پیش تاکنون افراد زیادی اعم از نظامی و غیرنظامی در کردستان را از دیگر مناطق ایران آورده و آنها را مجاز نموده تا با علایق و سلایق خود با ملت کرد برخورد نمایند. در 99% اوقات برخوردی توهین آمیز و تحقیر آمیز بوده است. این افراد را غالباَ در مناطق برخوردارتر و به قولی بالا شهر با امکانات و حقوقهای نجومی مستقر میکنند و با وامهای کم بهره و کلانی که به آنها داده میشود، سعی میکنند تا این افراد نبض اقتصادی شهر را نیز در دست بگیرند. در مقابل نخبگان کرد که همواره بیکار و در اوج نامیدی و فقر به سر میبرند، راه غربت را در پیش میگیرند و بقیه مردم هم در حاشیههای شهر در اوج فلاکت به سر میبرند. با این کار دو هدف را دنبال مینمایند، اول اینکه با سیل آوردن غیربومیها و برخوردار نمودن آنها از یک سو و اجبار به مهاجرت نمودن نخبگان کرد از دیگر سو، جمعیت کرد را رقیق نموده و به آرامی و بصورت خزنده آسمیلاسیون کردها را دنبال میکنند. دوم اینکه با رفاه مطلق این افراد غیربومی در کردستان و فقر نزدیک به مطلق بیشتر بومییان در حاشیه شهرها، این تلقی را بوجود آوردهاند که عامل خوشبختی در فارس بودن و عامل بدبختی در کرد بودن است. به همین دلیل بسیاری از خانوادههای کرد از روی نا آگاهی با بچههای خود فارسی صحبت میکنند، به امید اینکه اینها هم خوشبخت گردند، ولی تجربه نشان داده است این بچهها نه تنها خوشبخت نشدهاند با گم کردن هویت خود به انحرافات اجتماعی متعددی نیز کشیده شدهاند. برای نمونه در سالهای 95-85، 180000 نفر غیر بومی به استان سنندج وارد و مقیم شده و در مقابل 30000 نفر بومی از این استان مهاجرت کردهاند، با کمال تأسف بیشتر اینها نخبگان کرد بوده‌اند. بدین ترتیب با این روال کردستان به مرور زمان خالی از نیروی توانمند و نخبه گردیده و همواره بهانه برای کوچاندن کویرنشینان به این مناطق ایجاد و بوجود خواهد آمد. فاشیستهای فارس به این هم اکتفا نکرده و در سال 98 طرح بسندگی زبان فارسی را برای کودکانی که وارد مدرسه میشوند مطرح نمودند بطوری که الان دیگر آنها قبول ندارند حتی بچههای کرد قبل از 6 سالگی نیز با زبان مادری خود صحبت کنند. این گروه از وزیر آموزش و پرورش خواستند تا از ثبت نام بچههایی که بسندگی زبان فارسی را ندارند، جلوگیری نمایند، حتی پا را از این هم فراتر گذاشته و پیشنهاد کردند، شناسنامه و کارت ملی والدینی که با بچههای خود فارسی صحبت نمیکنند را باطل نمایند. این پیام در این برهه زمانی اوج تفکرات فاشیستی مدیران آموزشی ایران را نشان میدهد. نباید فراموش کرد که در 50 سال اخیر رادیو، تلویزیون و رسانههای ارتباط جمعی با فیلمها و برنامههای ایدئولوژیک برای تحقیر، توهین و شستشوی مغزی کودکان، جوانان، والدین و همه اقشار جامعه کردی سنگ تمام گذاشتند، متأسفانه رسانههای کردی نیز به رسالت خود عمل ننموده و با دوبلاژ فیلمهای فارسی، ترکی و عربی تیشه به ریشه خود میزنند. فقر، بیکاری و حاشیه نشینی در شرق کردستان: نامیدی، ناآگاهی نسبت به تاریخ و تمدن کرد، عدم توانایی جوانان برای ازدواج، عدم توانایی زوجهای جوان برای بچهدار شدن، انحرافات اجتماعی، طلاق و اعتیاد را سبب گردیده است طوریکه با ملاحظه آمار رشد جمعیتی ایران در سال 98 میتوان خطرات جدی در این حوزه را بخوبی درک و احساس نمود. میانگین رشد جمعیتی ایران بالای 5/1 است در حالیکه میانگین رشد جمعیتی کرمانشاه، سنندج، ایلام و ارومیه 4/0 میباشد. از آنجایی که برای حصول میانگین ایران، نرخ پائین رشد جمعیتی این استانها نیز محاسبه شده است، لذا نرخ پائین رشد جمعیتی استانهای کردنشین میانگین ایران را کاهش داده است. با این اوصاف نتیجه میگیریم رشد جمعیتی فارس، ترک و بلوچ برابر 2 و بالای 2 میباشد، در صورتی که نرخ رشد جمعیتی در میان کردها 4/0 بوده و این به معنی جینوساید خاموش کردها در شرق کردستان میباشد. حکومت مرکزی برای اینکه کردها ملت نباشند و حول یک قرارداد اجتماعی بر مبنای کرد بودن و هویت کردی شناخته نشوند، علاوه بر موارد فوق راههای بسیار دیگری را نیز رفته است که با استفاده از آنها توانسته است محیط زیست اجتماعی کردستان از هم بپاشد و واحدهای اجتماعی مانند فرد، خانواده و جامعه کردی را دچار سردرگمی و از هم گسیختگی خانمانسوز بنماید. حکومت مرکزی فارسها از نیمه دوم قرن نوزده و اوایل قرن بیستم تز تقسیم جامعه کردستان به عشایری، دهاتی و شهری را ارائه کردند، طوریکه فرد کرد و خانواده کرد خود را در قالب این مفاهیم تعریف میکردند. آنچنان نفرتی را میان دهاتی و شهری برانگیختند که شهریها مینیبوس روستائیان را سنگباران میکردند و چه فحشهای رکیکی که به هم نمیدادند. از روی نا آگاهی آنچنان در قالب این تعاریف برساخته فرو رفتند که کرد بودن را فراموش نمودند. در ادامه و در اواسط قرن بیستم کردها را با واژههای جدیدی تقسیمبندی کردند از جمله میتوان به کردهای خوب و کردهای بد اشاره نمود. کردهای خوب و متمدن آنهایی بودند که سرسپرده و طرفدار دولت و حکومتهای فارس بوده و در خیانت، ظلم و ستم به ملت کرد از فارسها و ترکها پیشی میگرفتند و یا به قولی روی اشغالگران کردستان را همواره سفید کردهاند. کردهای بد، کردهایی بوده و هستند که دولت اشغالگر فارس و هژمونی آن را قبول نداشته و ندارند و زندگی خود را حول محور کرد بودن نظم میبخشند. در میان خود کردها نیز این تعریف به شیوهی دیگری انعکاس یافته است، طوریکه عکس تعاریف حکومتهای مرکزی است. آثار مخرب این توصیف تاکنون هم برجای مانده و حکومتهای اشغالگر کردستان هنوز هم از آن بهره میبرند و از طریق آن جامعه کردی را نیز از رسیدن به اهداف خود نامید و متفرق ساخته است، طوریکه تخم این تفرقه تا درون پائینترین واحدهای اجتماعی کاشته شده است. برای نمونه درون یک خانواده ممکن است شماری از برادران و خواهران کرد باش(بد حکومتی) و شماری دیگر کرد جاش (خوب حکومتی) باشند. با این کار حکومتها به اشغال سرزمین کردستان بسنده نکردند بلکه در پی اشغال مغز تک تک افراد جامعه نیز برآمدند. نمونه کردهای جاش یا کردهای خوب حکومتی بسیار زیادند ولی از افرادای مثل عصمت اینونو، نوری سعید، حسن خیری، عیسی پژمان، نصیری و…. میتوان بعنوان سرشناسترین آنها نام برد.
با سقوط رژیم پهلوی و سرکار آمدن حکومت جمهوری اسلامی برنامههای حکومت مرکزی با عناوین جدید برای جلوگیری از اتحاد ملت کرد و متفرق ساختن آنها ادامه یافت. در اوایل با مسلمان و غیرمسلمان شروع کردند. کردهای خوب یا طرفداران حکومت را برادران مسلمان نامیدند و طرفداران هویت کردی را کردهای غیر مسلمان و کافر خواندند. بدین ترتیب با این حربه به آسانی کردهای مسلمان را تسلیح و بر علیه احزاب و جریانهای سیاسی کرد که خواهان احقاق حقوق کردها بودند، شوراندند. با این عمل در پی بی اثر نمودن تمام واژههای مقدس جامعه کردی برای جلوگیری از شکلگیری اتحاد کردها برآمدند. برای نمونه وقتی که دیدند واژه پیشمرگ پیروز و مقدس است، برای بلا اثر نمودن آن پیشمرگ مسلمان (همان جاش) را ایجاد کردند. پس از این برای جدا نمودن ایلام، کرمانشاه و لرستان از سنندج و ارومیه مجدداَ کردها را با تشیع، تسنن و یارسان دستهبندی نمودند و حتی کاروانهایی را در کرمانشاه و ایلام راه اندازی نمودند، که در آن کردهای خوب با شعار ما شیعه هستیم، کرد نیستیم راهپیمایی کردند. در سنندج نیز کسانی مثل جلال جلالیزاده را بولد نمودند که طوری قلمداد نماید که کرد یعنی سنی، این آقا که از کردهای بسیار خوب حکومتی است و یک دوره هم نماینده مردم سنندج در مجلس ایران بوده است، تمام عمر خود را برای القا این مهم در ذهن مردم کرد و غیر کرد وقف نموده است که کرد یعنی سنی و سنی یعنی کرد و بدین ترتیب جغرافیای کردستان را به چند شهر کردنشین با حداکثر جمعیت سنی محدود کرده است. با وجود همه اینها باز هم حکومت بیکار ننشسته و همواره بر این عمل اصرار میورزد. طوریکه در اوایل قرن بیست و یکم آنها تخم تفکرات افراطی مانند سلفیگری، القاعده و حتی داعشی را در کردستان کاشته و بصورت خزنده آن را توسعه بخشیدند، این تفکرات که متأسفانه شماری از مردمان کرد و حتی نخبگان را بخود جذب نمودند، نطقه اشتراکشان مقابله با هویت کردی است. بطوریکه اینها در مساجد و محل تجمعاتشان به رهبران کرد فحش داده و تمام هویت کردی را مورد تحقیر و توهین قرار میهند. در اوایل خیلی از این گروهها را تسلیح کردند تا به فعالین و دلسوزان کرد با هویت کردی حمله کنند. خوشبختانه با رو شدن تفکرات داعش و القاعده در خاورمیانه و جهانی شدن جنایات آنها دست این گروهها برای خلق کرد نیز بیش از پیش رو شد و مردم تا حدود زیادی از آنها رویگردان شدند. با این وجود هنوز هم افراد زیادی از این گروهها بعنوان ورزشکار، بازرگان و…. در میان مردم حضور دارند و مشغول جمع آوری دسته برای مبارزه با هویت کردی و جلوگیری از تحاد کردها حول محور کرد بودن هستند. اما از میان آنها اخوانیهای کردستان با حمایت کامل حکومت، حزب یا شبه حزبی را تحت عنوان جمعیت دعوت و اصلاح درست نمودهاند که از ایلام تا ماکو حضور دارند. در میان کردهای مقیم تهران نیز حضور پررنگی دارند. اینها هم هویت کردی را نهی کرده و دعاگوی اردوغان برای فتح کردستان هستند. علارغم تضاد در ایدئولوژیها، از آنجایی که اهداف مشترک یعنی متفرق کردن کردها و نفی هویت کردی را دنبال میکنند، تحت حمایت رژیم ایران قرار دارند. قضیه استراتژی تخریب زیست بوم اجتماعی کردستان به اینجا نیز ختم نمیشود. پس از اینکه جوانان و جامعه کردی از تفکرات تندروانه ساپورت شده حکومتی، استقبال نکردند، برنامه دیگری را برای احیای درویش و صوفی طراحی و اشاعه دادند. تکایای دراویش قادری در سرتاسر کردستان اعم از شهر و روستا پس از دهه 60 تقریباَ اکثراَ تعطیل و در روستاهها تخریب هم شده بودند. تکایای صوفیهای نقشبندی نیز از خیلی وقت پیش و در اواخر دههی 50 هجری قمری تخریب و تعطیل شده بودند، طوریکه آثاری از آنها باقی نمانده بود. در کمال تعجب پس از سفر خامنهای به سنندج و کرمانشاه در نیمه دوم دهه هشتاد ظرف کمتر از 10 سال تمام تکایای دراویش قادری و صوفیهای نقشبندی بازسازی و دایر گردید، خیلی از این تکایا به دلیل کمکهای بسیج در بازسازیشان، محلی برای دایر نمودن دفاتر بسیج نیز شدند. اما نکته قابل تأمل این است که خلیفه این تکایا در شهر و روستا، خصوصاَ در روستاها همگی عضو فعال بسیج، ولایتمدار، حقوق بگیر و مسلح هستند. اگر به سخنرانی خامنهای در سنندج رجوع گردد، مشخص میگردد اولین چیزی که ایشان در موردش صحبت کرد درویش و صوفی بود و گفت اینها مظلوم هستند. جنگ و دعوای درویش و صوفی که مدتها بود به فراموشی سپرده شده بود، هم اکنون زنده شده است و با راه اندازی کانالهای تلگرامی برای روستاها و اداره آن توسط افراد تعلیم دیده و حقوق بگیر داخل روستا، اصطکاک و تنش این دو گروه تصوف را به حد اعلا رسانده و تا سرحد جنگ تمام عیار داخل روستا پیش بردهاند. طوریکه این دو گروه همکاریهای عادی روزانه خویش را جدا ساخته و در مسجد هم از همدیگر جدا و هر کدام طالب و تابع امام جمعه و جماعت خویش هستند.
جدیدترین تز برای تخریب محیط زیست اجتماعی کردستان از طرف فارسها جهت جلوگیری از اتحاد و اجماع کردها برای اینکه یک ملت نباشند، پناه بردن به در مقابل هم قرار دادن لهجههای زبان کردی است. از اوایل دهه نود لهجههای زبان کردی را بولد کردهاند و در مقابل هم قرار دادهاند. سنندجیها را دشمن کرمانشاهی نشان میدهند و برعکس. از زبان سنندجیها کرمانشاهیها را کرد جعلی و سنندجیها را کرد اصلی خطاب میکنند. بانه را در مقابل سقز قرار داده و سقز را در مقابل بانه. کارمندان سنندج را از کرمانشاه آورده و کارمندان کرمانشاه را از سنندج میآورند. در سنندج طوری القا میکنند که کرمانشاهیها حق آنها را خوردهاند و در کرمانشاه همین طور، این وضعیت در مورد دیگر مناطق هم صادق است. لکها، کلهرها، لرها، هورامیها، اردلانیها، سورانیها و کرمانجها، همه و همه را طوری نشان دادند که اینها کرد نیستند. جغرافیای اینها را مجزا ساختند و با مطرح کردن نامهای جغرافیایی مانند لرستان، کلهرستان، لکستان، کردستان (فقط برای سنندج) و …… در پی متفرق ساختن بیش از پیش کردها و کم رنگ نمودن نام کرد و کردستان برآمدند. برای سالیان متمادی کردها به دلیل فقر و بیکاری و تغییر رویه زندگی جامعه، برای کارگری روانه شهرهای تهران، تبریز، اصفهان و … میشدند، شمار این افراد به قدری زیاد بود که کارگری در وضعیتهای آسفناک، شناسنامه کردها گردیده بود، طوریکه در این کلانشهرها اگر کارگری را مییافتی بطور حتم کرد یا افغانی بود که با دستمزدهای پائین بدون بیمه و بدون جایی برای خواب، استراحت و استحمام در شرایط غیرانسانی و بسیار سخت زندگی را بسر برده و میبرند. ملیت حاکم فارس که از این شرایط خشنود و خوشحال بوده و هست، این وضع فلاکت بار از کردها را در ذهن بچههای خود و بچههای کرد حک نموده و طوری قلمداد کرده که آنها خود بطور ذاتی ملت برتر و کردها ملتی دون پایه و ذاتاَ کارگر و برده صفت هستند. با ورود بچههای کرد به دانشگاهها در دهه 70 به بعد و درخشش آنان در مقاطع مختلف تحصیلی در ایران و جهان، کردها روی دیگری را از خود نشان دادند و آنچه را که فارسها در بیسواد بودن کردها بافته بودند را پنبه کردند. پس از آن بود که راههای دیگری را برای برده نشان دادن کردها طراحی و اجرا نمودند تا از آن طریق شکوه و ارادهی ملت کرد را تخریب و نابود سازند. کولبری در واقع همان اصطلاح و راهکار جدید است که توسط ملت حاکم برای تخریب اعتماد به نفس، از بین بردن شکوه ملت کرد و نشان دادن کردها از زاویه کولبری به دیگر ملتها و جهانیان است، طرح و اجرا گردیده است. دست اندرکاران حکومت ایران خود در تهران بجای اینکه راه حلی علمی و اقتصادی برای اشتغال پایدار در کردستان با اختصاص بودجه کافی و رفع تبعض ارائه نمایند، اصطلاح کولبری را بعنوان یک واژهی استثماری جدید ارائه و در مجلس آن را مطرح مینمایند، جای بسی تعجب است مجلس بجای محکوم کردن آن و درخواست برای ایجاد اشتغال پایدار در کردستان از آن حمایت مینماید و در نهایت با ایجاد کارت کولبری وجه قانونی به آن میبخشند تا به نوعی برای دور زدن تحریمها هم از آن استفاده کنند. جالب اینکه همزمان با این به فرماندهان نظامی دستور تیراندازی و کشتار همین کولبرها را میدهند تا بدین طریق با کشاندن کاروان بیکاران کرد به این بیراهه اشتغال و بار نمودن پیر و جوان کرد در راههای کوهستانی سخت و پرمشقت و کشتار آنها با تیرباران کردن، پرتاب از صخرهها، یخ زدن در برف و کولاک و به تصویر کشیدن همه اینها، شکوه، عظمت، اعتماد به نفس و خود باوری ملت کرد را درهم بشکنند و به آنها تحمیل نمایند که ملت نیستند و توانایی تغییر سرنوشت خود را ندارند. جدیدترین حربه برای تخریب بیش از پیش محیط زیست اجتماعی کردستان ورود تیمهای آموزش دیده به فضاهای مجازی و ایجاد کانالهای مستهجن و ضد فرهنگ کردی با نام جوانان کردستان و کشاندن جوانان و بچههای کرد به بیراهه و انحرافات جنسی است. در پایان این بخش لازم است تأکید گردد تنها بخشی از محیط زیست کردستان که به شدت تخریب گشته است و در واقع وضعیت آن وخیم میباشد، محیط زیست اجتماعی است. لذا واجب است فرد کرد، خانواده کرد، جامعه کردستان و تمام گروهها وفعالین کردستانی با ارائه بموقع آنتیتزهای مربوطه و انتخاب استراتژی صحیح، هوشیارانه در پی جلوگیری و اصلاح آن برآیند.

محیط زیست انسان ساخت:
محیط زیست انسان ساخت به آن بخش از محیط زیست که توسط انسان ساخته و پرداخته شده است، اطلاق میشود. بر این اساس، شهرها و روستاها با کلیه تأسیسات و ملحقاتشان که تجلیگاه مهمترین مصنوعات بشری هستند، محیط انسان ساخت ما را تشکیل میدهند. اما محیط انسان ساخت تنها در برگیرنده مناطق مسکونی نیست بلکه نیروگاهی که انرژی مورد نیاز شهر را تأمین میکند، جادهها، بنادر و فرودگاههایی که امکان جابجایی جمعیت و کالاها را میسر میکنند، مراکز بهداشتی، فرهنگی، ورزشی، صنعتی و بسیاری دیگر را نیز شامل میشود. کسی که شهر و روستاهای کردستان را دیده باشد، با معیار قرار دادن همین مقدمه کوتاه وضعیت محیط زیست انسان ساخت کردستان را در مییابد. شهرهای کردستان در واقع روستاهای بزرگ هستند. در هیچ کجای کردستان آثاری از معماری کردی یافت نمیشود، ساخت شهرها بدون توجه به زیباییشناسی و نیازهای درونی انسان صورت گرفته است. بالغ بر 60% شهرها حاشیه نشین و 25% آن را نیز بافت فرسوده تشکیل میدهد. حاشیه شهرها از لحاظ تمام پارامترها کیفیت پائینتری دارند و میزان انحرافات اجتماعی در این مناطق بطور معنیداری بیشتر از سایر نقاط شهر میباشد. جادههای شهری و بین شهری استانداردهای لازم را ندارند و خیلی از جادههای کردستان به قتلگاه معروفند. فضای سبز شهری در تمام شهرهای کردستان نگران کننده میباشد و سرانه فضای سبز شهری تفاوت معنیداری با صفر ندارد. مافیای زمینخواری به همان میزان کم فضای سبز شهری در شهرهای مانند سنندج، کرمانشاه، ایلام، ارومیه و خرم آباد نیز رحم نکرده و بسیاری از آنها را با تغییر کاربری به مسکونی و تجاری تبدیل کردهاند. مراکز بهداشتی در حد متوسط در مراکز شهری موجود میباشد ولی در مناطق روستایی این بخش هم بسیار ضعیف و گاهاَ در حد صفر است. مراکز فرهنگی با ماهیت کردی به هیچ وجه وجود ندارد، حتی به سازمانهای غیردولتی مردم نهاد نیز اجازه این کار داده نمیشود، اما مراکز فرهنگی دولتی برای بسط دادن هویت فارسی و ایدئولوژی ملت حاکم مانند مراکز ایران شناسی، دانشگاه مذاهب اسلامی، حوزههای علمیه، مراکز بزرگ اسلامی و… با بودجههای کلان توسعه یافته و بطور مداوم در حال گسترش به تمام مناطق کردستان حتی روستاها هستند. مراکز غیر دولتی مردم نهاد تحت اداره و مدیریت دولت توسط کردهای خوب حکومتی نیز با بودجههای کلان دولت برای تثبیت و تداوم هژمونی ملت حاکم فارس در این مناطق در حال گسترش است. از آنجایی که مردم کردستان کمتر جذب مراکز فرهنگی دولتی میشوند، فریب این مراکز به ظاهر غیردولتی را خورده و متأسفانه جذب میگردند. در سال 98 به علت سابقه درخشان شهر سنندج در موسیقی که با همت و تلاش بیوقفه هنرمندان این شهر حاصل گردیده است، سازمان یونسکو این شهر را بعنوان شهر خلاق موسیقی معرفی نمود و بودجهای را نیز برای توسعه زیرساختهای موسیقی به آن اختصاص داد، که متأسفانه شهردار و شورای شهر سنندج بجای اینکه این بودجه را صرف هویت کردی موسیقی کردستان نمایند، آن را تمام و کمال به ساخت مرکز رودکی اختصاص دادند. این تصمیم بسیار دردناک است که نتیجه رنج و زحمت هزاران موزیکدان و هنرمند کرد در دههای گذشته، صرف زیرساخت برای تثبیت و تداوم هژمونی فارس در این مناطق میگردد، در حالی بچه‌های کرد بایستی روزانه، بارها نام رودکی و امثالهم فارس را بشنوند، بسیاری از آنها نام هنرمندان کرد را هرگز نشنیدهاند و در ذهن خود شاید اینطور فکر میکنند که کردها هنرمندی نداشتهاند.
از لحاظ مراکز ورزشی نیز وضعیت به مراتب وخیمتر است. تمام استانهای کردنشین یک تیم فوتبال در لیگ دسته دوم فوتبال ایران هم ندارند. در حالی که استان تهران، مشهد، اصفهان، تبریز و حتی خوزستان هر کدام چندین تیم در لیگ برتر دارند. این در مورد بسکتبال و والیبال و …. نیز صادق است. در مورد ورزش بانوان و زیرساختهای آن وضعیت منفی است. در رابطه با صنعت هم لازم به گفتن نیست، طوریکه محرومیت و عقب ماندگی کردستان از لحاظ صنعت شهره خاص و عام است و از این لحاظ چیزی برای گفتن وجود ندارد. نتیجه گیری در رابطه با محیط زیست انسان ساخت در کردستان این است که انسان کرد به دلیل نداشتن قدرت و ثروت غیر از ساخت سرپناههای غیر استاندارد، قادر به ساخت هیچکدام از مؤلفههای این بخش نبوده و از لحاظ بیشتر پارامترها در اوج محرومیت و مظلومیت بسر میبرد. در حالی که بیشتر کلان شهرهای ایران در فکر تکمیل و توسعه مترو ، قطار هوایی و … هستند در سنندج حتی امکان بکارگیری اتوبوس خط واحد به دلیل کوچک بودن خیابانها وجود ندارد. کیفیت آب آشامیدنی کردستان به شدت پائین است و در سالهای اخیر چندین بار اخبار آلودگی آب سنندج در مجامع غیر رسمی شنیده شده است.

معادن:
معادن جزو محیط زیست طبیعی دستهبندی میگردد اما به دلیل اهمیت آن بطور مختصر بصورت جداگانه به آن پرداخته میشود. در رابطه با معادن کردستان شامل طلا، آهن، مس، روی، نیکل، سیلیس، آهک، سنگ لاشه، سنگهای مرمریت، سنگهای تزئینی و قیمتی، نفت، گاز و… دو دیدگاه وجود دارد. دیدگاه اول که فریبکارانه بوده بر این باور است که کردستان از لحاظ معادن ضعیف بوده و معادن ارزشمند آنچانی ندارد. این دیدگاه مربوط به چه کسانی است؟ چرا تلاش میکنند این باور را نهادینه کنند؟ تمام کسانی که این باور را گسترش میدهند کردهای خوب حکومتی و یا کردهای مذهبی تندرو هستند، وقتی پیشینه آنها را دنبال کنید در مییابید که اینها سرمایهداران جدیدی هستند که با مافیای قدرت همدست شده و در واقع به ابزار اجرایی آنها تبدیل شدهاند، اینها آرام و کاملا عادی بهمراه مهندسان زبده معدن، تمام نقاط کردستان را گشته و معادن را مییابند سپس برای جلوگیری از اعتراض مردمان محلی و همچنین دور زدن قوانین، با گرفتن وکالت تام آن را به اسم یکی از اهالی ثبت میکنند، پس از ثبت و طی مراحل قانونی با قیمتی اندک (در حد 2 میلیون تومان) آن را به اسم خود مینمایند. در مراحل بعد با قیمتهای درشت (5-1 میلیارد تومان)، اما نه قیمت واقعی این معادن، آن را به افراد خاص و یا نهادهای خاص در تهران واگذار مینمایند. الان معادن زیادی هستند که اصلاَ استخراج نشدهاند و یا معادن فعال همگی تحت مالکیت افرادی از تهران هستند. دسته دوم کسانی هستند که با اطلاعات علمی معتقدند کردستان غنی از معادن ارزشمند است. این دسته معتقدند که حکومتهای ایران از صد سال پیش از وجود این معادن باخبر بوده و هست اما برای محروم نگه داشتن کردها اقدام به استخراج آنها ننموده، و این کار را به زمان مناسب یعنی زمانی که کردها آسیمیله شده باشند و همدستان قوی از میان کردهای خوب در منطقه پیدا نمایند، موکول کردهاند که هم اکنون با اولویت دادن به معادن در حال اجرای نقشهی خویش هستند. حتی این افراد معتقدند که حکومتهای مرکزی نقشه تک تک معادن را در دست دارند، اینها بر این باورند که در حکومت قبلی ایران، انگلیسیها نقشه معادن کردستان را به تفسیر تهیه کردند و برای نشان کردن آن در روستاهایی که دارای معادن ارزشمند هستند، امامزاده، شیخ، مرقد، زیارت یا هر چیزی شبیه این را ایجاد نمودهاند. این دسته معتقدند برای مثال بر اساس اطلاعات موثق 30 درصد طلای جهان در ایران قرار دارد، از این 30 درصد هم 60 درصد آن یعنی 18 درصد طلای جهان در کردستان قرار دارد، اکنون معادن طلای سقز، تکاب، قروه توسط چینیها و قزاقها در حال بهرهبرداری است و در آینده نزدیک معدن طلای سارال دیواندره بعنوان بزرگترین معدن طلای خاورمیانه آغاز بکار خواهد کرد. این دسته افراد نفت و گاز ایلام و کرمانشاه را بر میشمارند، و بر وجود نفت و گاز در مریوان اشاره دارند. معادن مرمریت سریش آباد قروه و قشلاق لوی بیجار، سیلیس بیجار، کرمانشاه و ارومیه و معادن بزرگ آهن منطقه کوماسی مریوان همگی گواهی بر صحت ادعای دسته دوم و غنای معادن کردستان است که بخش بزرگی از آن بنام افراد غیربومی صاحب قدرت و نفوذ ثبت و بدون استخراج راکد مانده است و بخش کوچکی از آن نیز توسط همین افراد استخراج و خام فروشی میگردد. آگاهی عمومی مردم از این منابع طبیعی و همکاری آنان برای رویارویی با افراد سودجو جهت جلوگیری از ثبت و استخراج این معادن ضروری است. خصوصاَ بایستی مردم از خطرات مواد مورد استفاده در استخراج معادن طلا که به شدت سرطانزا هستند آگاهی یابند و آنان را ملزم به رعایت استانداردهای زیست محیطی نمایند.

نتیجه گیری:
بطور کلی میتوان نتیجه گرفت که وضعیت زیست محیطی کردستان مطابق معیارهای جهانی از لحاظ بیشتر پارامترها در حد هشدار قرار دارد و تاکنون متحمل خسارتهای جبران ناپذیر بسیاری گشته است. اما آنچه در این میان وضعیتاش از همهی بخشها وخیمتر و تأثیرش کشندهتر است محیط زیست اجتماعی کردستان است که بایستی به سرعت مورد توجه فعالین مدنی، دلسوزان ملت کرد و … قرار گیرد تا بتوان از تخریب بیش از پیش آن جلوگیری و در صورت امکان نسبت به ارتقائ آن اقدام نمود.

پیشنهادها:
آگاهی بخشی عمومی در تمام بخشهای جامعه با روشهای علمی و دلایل قانع کننده بصورت مداوم ایجاد گردد.
⦁ رسانههای کردی (رادیو، تلویزیون، روزنامه، مجلات، شبکههای مجازی) تا اکنون به رسالت خود عمل نکردهاند. بهتر است این رسانهها به افراد متخصص سپرده شده و با احساس مسئولیت ملی به رسالت خود در مقابل ملت کرد جامه عمل بپوشاند.
⦁ ایجاد یک پویش اشتغالزایی و اقتصادی در کردستان با ارائه برنامه اقتصادی استراتژیک توسط متخصصین در بخشهای مختلف خصوصاَ کشاورزی، صنایع تبدیلی و بستهبندی.
⦁ ارائه تعریف جامع از محیط زیست بصورت یک پلاتفرم مشترک میان تمام فعالان کرد با زبان ساده و منطبق با معیارهای جهانی. برای نمونه بسیاری از فعالین محیط زیست در کردستان، فعالیت زیست محیطی را فقط در خاموش کردن آتش میدانند. هستند کسانی که پرشورانه برای خاموش کردن آتش مراتع و جنگلهای کردستان اقدام میکنند در همان حال با فرزندان خود در سنندج و کرمانشاه و ایلام فارسی صحبت میکنند.
⦁ جهانی کردن موضوع و مشکلات محیط زیست کردستان در مراجعی مثل یونسکو، یونیسف، دادگاه لاهه، سازمان فائو و دیگر سازمانهای جهانی مرتبط با محیط زیست.
⦁ راهاندازی رسانه مختص محیط زیست مانند مجله، روزنامه و………
⦁ ارائه آنتی تزهای مناسب و به موقع با دامنه برد وسیع در جامعه برای خنثی سازی تزهای داده شده
⦁ راه اندازی ژورنالهای علمی – تخصصی با درجه ISI برای چاپ و جمع آوری مطالعات میدانی مربوط به محیط زیست کردستان در تمام جنبههای آن.

رفرنسها:
⦁ آل یاسین، احمد (1383) زیر آسمان زمین، انتشارات سمرقند، تهران 364 صفحه.
⦁ شریفی، مظفر و غفوری، محمد (1387)، مبانی بوم شناسی و مسائل محیط زیست (ترجمه) نوشته پیتر جی. جارویس. انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد. 400 صفحه.
⦁ شهداد، فرهاد (1368) محیط و محیط جغرافیایی، رشد آموزش جغرافیا، سال پنجم، شماره 18، صفحات 28 تا 34.
⦁ علیرضا، عینیفر (1381)، آفرینش نظریه معماری؛ نقش همرفتاری در طراحی محیط(ترجمه)، نوشته لنگ جان، انتشارات دانشگاه تهران.
⦁ بهرام سلطانی، کامبیز (1365) مقدمهای بر شناخت محیط زیست، انتشارات سازمان حفاظت محیط زیست، تهران.
⦁ اردکانی، محمد رضا (1382) اکولوژی، انتشارات دانشگاه تهران.
⦁ پالمر، جوی، ای (1382) آموزش محیط زیستدر قرن بیست و یکم، انتشارات سمت، تهران.
⦁ محرم نژاد، ناصر حیدریف عمران (1385)، تدوین الگوی مدیریتی توسعه پایدار آموزش محیط زیست برای نسل جوان کشور. علوم و تکنولوژی محیط زیست. شماره 28 صص 68-77.
⦁ کیس، الکساندرسند، لپتراج، لانگ وین فراند (1379) حقوق محیط زیست، ترجمه: محمد حسین حبیبی، انتشارات دانشگاه تهران.
⦁ فیروزی، مهدی (1384)، حق بر محیط زیست. انتشارات جهاد دانشگاهی دانشگاه تهران، 102 صفحه.
⦁ قربانی، مجد و فیروز زارع، علی (1387)، مقدمهای بر ارزش گذاری محیط زیست. انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد. 213 صفحه.
⦁ عابدی سروستانی، احمد؛ شاه ولی، منصور و محقق داماد، سید مصطفی (1386)، ماهیت و دیدگاههایاخلاق زیست محیطی با تأکید بر دیدگاه اسلامی. فصلنامه اخلاق در علوم و فناوری. شماره 1 و 2 صفحات 59-72.
⦁ رستمی شاهرودی، محمد مهدی (1382) اخلاق زیست محیطی (ترجمه). نوشته جان بن سن. انتشارات سازمان حفاظت محیط زیست. تهران. 332 صفحه.

error:

بەشکردن لەگەڵ هاوڕێیان