ئارامتر بخوێنەوە

خوانشی بر شعار “پێشمەرگە پێشمەرگە پێویستیمان پێتانە” و چالش احزاب کورد

 ئاسۆ ساڵح


در جریان اعتراضات اخیر که از شهرهای کوردستان آغاز شد، مردم شعارهایی خطاب به برخی احزاب کورد سردادند که تاحدودی تازگی داشت. نوع شعارها و برهه زمانی که سرداده شدند، از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و احزاب کورد و به ویژه حزب دمکرات کوردستان ایران را با یک چالش جدی مواجه کردند.

زمانی که مردم برای ساعاتی کنترل شهر اشنویه و برخی دیگر از شهرها را در اختیار گرفتند، در خیابان ها فریاد می زدند: “پێشمەرگە پێشمەرگە پێویستیمان پێتانە” به معنی “پیشمرگه پیشمرگه به شما نیاز داریم”. به نظر می رسد درست زمانی که مردم مدنی و بی دفاع موفق شده بودند تا نیروهای نظامی رژیم را به عقب برانند، از سرکوبی که در انتظارشان بود بیم داشتند و به همین دلیل از نیروهای پیشمرگه درخواست کمک می کردند.

به عقیده نگارنده احزاب کورد لازم است که پاسخ درخوری برای این شعار مردم ارائه کنند. نوع پاسخ می تواند در مشروعیت­دهی به حزب یا مشروعیت­زدایی از آن موثر باشد. این یک چالش جدی برای احزاب کوردی است.


رابطه سازمان­های مسلح با قدرت حاکم

رابطه سازمان­های بدون دولت که مبارزه مسلحانه را در دستور کار خود قرار داده اند با دولت یا قدرت مرکزی را می توان در سه نوع رابطه تبانی، مصالحه‌آمیز و تعارض تحلیل نمود.

در صورت وجود رابطه تبانی، دولت یا قدرت حاکم سعی می‌کند وفاداری رقبا را در بازار سیاسی «خریداری» کند یا حتی از طریق یک «تسلط» کامل، اپوزیسیون سیاسی را در خود حل نماید. ارائه پول، فرصت‌های اقتصادی و امتیازات سیاسی از طریق ایجاد دستورات دسترسی محدود، موثرترین راه برای خرید مخالفان است. در چنین شرایطی این سازمان ها مبارزه مسلحانه را رها کرده و در واقع در سیستم حاکم قرار می گیرند. بعضی از گروه های مسلح موجود در کوردستان مانند شاخه ای از مکتب قرآن در اوایل انقلاب و در سطح ایران نیز گروه هایی از نیروهای چپ مسلح که بعدا به اصلاح طلبان معروف شدند، نمونه های از این رابطه هستند.

در روابط مصالحه‌آمیز، دولت به دلیل کاستی‌ها، خودمختاری بازیگران مسلح غیردولتی را می‌پذیرد. این کشور یا فاقد ظرفیت نظامی برای بازپس گیری مناطق تحت کنترل گروه های مسلح است و یا چنین قلمرویی را ماهیت غیر استراتژیک می داند. روابط دولت و گروه مسلح حول یک بن‌بست سیاسی و نظامی آشتی می‌کند، جایی که گروه‌های مسلح استقلال نسبی را در قلمرو تحت کنترل خود تضمین می‌کنند و امنیت اولیه را ارائه می‌دهند، و دولت همچنان بر خدمات اصلی کنترل دارد. کوردستان سوریه یا غرب کوردستان نمونه ای از این موارد است. پس از اینکه رژیم اسد تا حدی ارتش خود را از غرب کوردستان (روژآوا) در ژوئیه 2011 خارج کرد، یگان های مدافع خلق (YPG)، شاخه نظامی حزب اتحاد دموکراتیک (PYD) کنترل سه منطقه بزرگ و اکثریت کورد را در امتداد سوریه تضمین کرد. در حالی که دولت مرکزی نیز کنترل بخش های اصلی مانند فرودگاه ها را برعهده داشت. این رابطه شکننده بوده و تداوم آن به فاکتورهای داخلی و خارجی بستگی دارد. در عین حال یکی از مزیت های بزرگ چنین رابطه ای، تمرین ایجاد نهادهای دولت و دولتداری از سوی سازمان مسلح می باشد.

در روابط خصمانه، دولت مرکزی درگیری نظامی با یک گروه مسلح را در پیش می گیرد و با اقدامات سیاسی، نظامی و دیپلماتیک برای شکست مخالفان مسلح تلاش می کند. اینکه شورشیان به پیروز دست یابند یا شکست بخورند، به عوامل مختلفی مانند دسترسی شورشیان به منابع کلیدی مانند حامیان داخلی و خارجی، منابع مالی، ظرفیت نظامی دولت و سرانه تولید ناخالص داخلی بستگی دارد. ماهیت و کیفیت شورش نیز مهم است.

بر این اساس رابطه احزاب اپوزیسیون کوردی در ایران با دولت مرکزی از نوع روابط خصمانه یا تعارض است. بر اساس آنچه که گفته شد، پیروزی نسبی این احزاب و رسیدن به آرمانهایشان در مرحله اول به حمایت داخلی یا حمایت مردم و مشروعیت مبارزه حزب نزد مردم بستگی دارد. مشروعیت داخلی مهمترین عامل در پیشبرد مبارزه و پیروزی گروههای مسلح در چنین رابطه ای است. کسب این مشروعیت تنها به عوامل تاریخی و حافظه ی مردم ربط ندارد، بلکه همواره باید نوع مبارزه و شیوه­ای که تخاذ شده برای مردم شرح داده شود. در ادامه بیشتر به این مهم پرداخته می شود.


مشروعیت مردمی سازمان های مسلح

گروه های مسلح نیز مانند دولتها برای حفظ مشروعیت خود می توانند فشارهای مخاطبان داخلی و بین المللی را بپذیرند یا در برابر آن مقاومت کنند. پذیرفتن خواسته یا فشار مخاطب داخلی یا مردم، اولین مرحله در کسب مشروعیت سازمان های مسلح می­باشد. مهم نیست چه انگیزه یا ترکیبی از انگیزهها در ابتدا منجر به تشکیل یک سازمان مسلح یا روی آوردن یک گروه یا سازمان به مبارزه مسلحانه شده است، در هر مرحله ای رهبران و مبارزان چنین سازمان های مسلحی با چالشی تحت عنوان “مشروعیت” مواجه هستند.

در هر دو روایت کلاسیک مائو و چه گوارا از جنگ های چریکی و مسلحانه بر اهمیت بسیج و حمایت عمومی از مبارزان تأکید شده است. در طرف مقابل، نیروهای دولتی و متحدان آنها نیز اهمیت کسب مشروعیت را از دید مردم و در عرصه بین‌المللی هنگام رویارویی با شورشیان، یا به گفته آنها “تروریست‌ها”، درک کرده اند. حاکمیت مقابله با سازمان های مسلح را تحت عنوان مبارزه با ترور توجیه می کند.

سازمان ها و گروه های مسلح مانند بازیگران معمولی سیاسی، نیاز به توضیح و توجیه برنامه­ها و اقدامات خود دارند. اینکه چرا اسلحه در اختیار دارند؟ چرا به مبارزه مسلحانه روی آورده اند؟ چه زمانی از اقدامات نظامی استفاده می کنند؟ و سوالاتی از این قبیل. پاسخ مورد قبول (برای مردم) به این سوالات از یک سو و عمل به چنین پاسخ هایی از سوی دیگر، به کسب مشروعیت و مقبولیت سازمان های مسلح می­انجامد. در صورتی که پاسخ قانع کننده (برای مردم) به این سوالات ارائه نشود یا در عمل آنچه که انجام می شود با آنچه گفته می شود فاصله داشته باشد، مشروعیت­زدایی از چنین گروه و سازمانهایی یک تهدید جدی محسوب می شود.

می توان استدلال کرد که مشروعیت متغیر کلیدی برای توضیح موفقیت سیاسی چنین گروهها و سازمانهایی است، که به عنوان توانایی کسب قدرت سیاسی و حفظ چنین موقعیتی در یک دوره زمانی قابل توجه درک می شود. مطمئناً مشروعیت فی نفسه منجر به موفقیت نمی شود، اما هیچ سازمان و گروهی بدون کسب مشروعیت، از نظر سلطه و کسب قدرت موفق نخواهد بود.

بدین ترتیب حمایت جامعه اغلب به عنوان فاکتوری کلیدی برای بقا و موفقیت شورشیان (مبارزان مسلح) مورد بحث قرار می­گیرد. در چنین شرایطی “حمایت مردمی” به عنوان “حمایتی فراتر از رضایت از نوع بی میلی” تعریف می شود. این نوع رضایت بی میلانه (reluctant acquiescence) اغلب نوعی رضایت منفعل مردمی است که در نبود آلترناتیو برای سازمان مسلح یا بر اساس علاقه تاریخی به آن سازمان می باشد؛ که هم بسیار فریبنده است و هم شکننده. فریبنده به این معنی که سازمان مسلح گمان می کند که از حمایت قاطع مردمی برخوردار می باشد، و شکننده به این مفهوم که در صورت وجود آلترناتیو این نوع حمایت منفعلانه بلافاصله کاهش یافته یا از بین می رود. در واقع زمانی که از حمایت مردمی صحبت می شود، بیش از این نوع رضایت از نوع بی میلی است، حمایت فعال می باشد و نشان دهنده درجه تناسب بین یک گروه مسلح و جامعه است.


راه های کسب یا حفظ مشروعیت سازمان های مسلح؛ نمونه های تاریخی

وجود سازمان های مسلح و مبارزه از طریق مسلحانه برای نیل اهداف مشخصی از سوی این سازمانها، بر اساس حمایت مردمی بنا نهاده شده است. اما زمانی که مبارزه طولانی می شود یا قدرت حاکم با استفاده از امکاناتی که در اختیار دارد تلاش می کند تا از این سازمان ها به شیوه های مختلف مشروعیت زدایی نماید، کسب یا حفظ مشروعیت برای سازمان های مسلح از اهمیت ویژه ای برخوردار می شود.

در تاریخ و در مناطق مختلف جهان نمونه های برجسته ای از سازمان های مسلح، نوع رابطه آنها با مردم و چگونگی کسب مشروعیت وجود دارد. مطالعه این سازمان ها و نوع مبارزه شان، بدون توجه به ایدئولوژی یا اهداف آنها، برای جنبش کوردستان و احزاب کوردی می تواند حائز اهمیت باشد. برای نمونه ببرهای تامیل در سریلانکا، جنبش فارک در کلمبیا و طالبان در افغانستان.

جنگ داخلی سریلانکا یک تقسیم سیاسی-سرزمینی بین دولت سریلانکا و ببرهای تامیل (LTTE) ایجاد کرده بود، طوری که LTTE به پروسه دولت­سازی در مناطق تحت کنترل خود روی آورد. دولت­سازی ببرهای تامیل ارتباط نزدیکی با پروژه سیاسی آنها برای نمایندگی ملت تامیل و ارائه خودمختاری داشت. از یک سو، منوط به چارچوب گفتمانی LTTE به عنوان تنها نماینده ناسیونالیسم ملت تامیل بود و از سوی دیگر، هژمونی LTTE در سیاست تامیل نیز بر اساس ظرفیت نظامی آنها برای رویارویی با دولت سریلانکا و تأمین درجه ای از امنیت برای مردم بود. زمانی که بعدها LTTE به تشکیل دولت پرداخت، نهادهای نظم و قانون آنها به زمانی باز می گشت که کنترل بخش­هایی از منطقه خود را در اختیار داشتند. در واقع سیستم قضایی آنها، بر اساس شکست تجربه شده قانون اساسی سریلانکا در ارائه چارچوبی کارآمد برای تحقق حقوق و خواسته های اقلیت های ملی بود. قوانین LTTE همچنین مسائل مدرنی را در بر می گرفت و این به افزایش مشروعیت و مقبولیت آن کمک می کرد. برای مثال قوانینی را برای زنان در مورد حق مالکیت، تجاوز و سقط جنین وضع کردند، در حالی که در قوانین کشور چنین نبود.

نمونه دیگر سازمان مسلح فارک در کلمبیا می باشد که با ایجاد نظم و تدوین نوعی قانون به خواسته مردم برای ایجاد امنیت پاسخ دادند. به گفته گری لیچ (2011)، فارک در بسیاری از مناطقی که تحت کنترل نسبی داشت، مانند یک دولت عمل می کرد. آنها از مردم مالیات می گرفتند و در مقابل از مردم در برابر دولت یا برخی گروه­های مافیایی مسلح محافظت می کردند. فارک همچنین سود حاصل از طرح‌های مالیاتی خود را به پروژه‌های اجتماعی و بهبود زیرساخت‌های زیادی در این مناطق اختصاص داد. این گروه صدها مایل جاده ساخت تا جوامع روستایی را به هم متصل کند، پل‌های عظیمی را برپا کرد که بر روی دره­های کوهستانها قرار داشتند، و حتی شبکه‌های برق ایجاد کردند. شورشیان فارک همچنین یک سیستم قضایی ایجاد کردند که برای شهروندان راهی برای میانجیگری در اختلافات غیر از خشونت فراهم می کرد. علاوه بر این، آموزش، بهداشت و خدمات زیست محیطی را افزایش دادند. در واقع، فارک به عنوان دولت واقعی در بسیاری از مناطق روستایی کلمبیا نزد مردم مشروعیت یافت.

نمونه سوم طالبان در افغانستان می باشد. زمانی که مردم از سیستم فاسد دولت افغانستان به ویژه در سیستم قضایی این کشور رنج می بردند، طالبان با ایجاد یک سیستم قضایی به نسبت عادلتر، مشروعیت مردمی را در برخی مناطق افغانستان بدست آورد. مردم عملا برای حل اختلافات خود به طالبان مراجعه می کردند و در واقع طالبان وظیفه دولت مرکزی برای اجرای عدالت را برعهده داشت.


امنیت و سیستم قضایی مهمترین عوامل کسب مشروعیت

با توجه به نمونه هایی که در بالا ارائه شدند، می توان دریافت که در برابر یک دولت فاسد یا سرکوبکر، ایجاد “امنیت” برای مردم و ایجاد یک “سیستم قضایی” عادل و جایگزین، مهمترین عوامل برای کسب مشروعیت برای سازمان های مسلح میان مردم هستند.

به گفته هابز شهروندان بخشی از آزادی خود را در یک قرارداد اجتماعی به دولت تسلیم می کنند، زیرا اگر این کار را نکنند، زندگی آنها پر از خشونت و ناامنی خواهد شد. نقطه مقابل این مساله نیز صادق است، یعنی زمانی که نظامیان دولتی با مصونیت در خیابان ها به سرکوب و قتل و کشتار مردم مشغولند، مردم تمایل دارند که از نیروهای دیگر، مانند گروه های مسلح خودی، درخواست یاری نمایند؛ مانند آنچه که در خیابان های شهرهای کوردستان فریاد می زدند. در مورد گروه‌های مسلح، آرمان‌های حکومت‌داری اغلب بخشی از پروژه آنها برای تحقق قرارداد اجتماعی با مردم خود در مناطقی است که دولت فاسد بوده، غایب است یا در حال عقب‌نشینی می باشد.

به عقیده صاحبنظران، اجرای عدالت و مشروعیت تجربی empirical legitimacy رابطه مستقیمی دارند. اگر گروه‌های مسلح دادگاه‌هایی را راه‌اندازی کنند و اگر این دادگاه ها نسبت به نهادهای رسمی دولتی از دید مردم به عدالت بیشتر کمک کنند، مشروعیت و مقبولیت سازمان های مسلح افزایش خواهد یافت. در این صورت این نوع دادگاه ها باید نتایج ملموسی برای مردم داشته باشد، برای مثال ایجاد امنیت بیشتر  مثلا از طریق خنثی نمودن طرف های ایجاد ناامنی، تولید مواد غذایی، تجارت و غیره.

نهادهای غیردولتی مشروعیت خود را از توانایی شان برای ایجاد یک ارتباط بر اساس “زبان دولتی” می گیرند. تز مانکور اولسون نشان می دهد که تنها با جایگزینی دولت در رابطه با وظایف کلیدی خدمات عمومی است که یک جنبش می تواند مشروعیت سیاسی به دست آورد. اینکه گروه‌های مسلح تا چه حد می‌توانند ابزارها دولت را به کار گیرند و از شکل‌های رویه‌ای و نمادین مشروعیت آن تقلید کنند، موفقیت آن‌ها را در جانشینی دولت در تصور عمومی تعیین می‌کند.


شعارهای اعتراضات کوردستان و احزاب کوردی

با توجه به شعارهای مردم کوردستان مبنی بر درخواست یاری از پیشمرگه های کورد، و بر اساس آنچه که در بالا گفته شد؛ و نیز با توجه به موارد تاریخی سازمان ها و گروه های مختلف در مناطق مختلف جهان؛ می توان به آسانی دریافت که مردم کوردستان در شعارهایشان دو خواسته اصلی “ایجاد امنیت” مبتنی بر “یک سیستم قضایی عادل و جایگزین” را فریاد می زنند.

اینکه در شهرها سرکوب می شوند، ربوده شده یا بازداشت می شوند، بر اساس اتهامات واهی به حبس های بلند مدت محکوم می­شوند، در خیابانها و در مرزها به قتل می رسند، از سوی مزدوران محلی رژیم تحت فشار قرار می گیرند و غیره، همگی نشان از احساس عدم امنیت مردم کوردستان است.

فاکتوری که از سوی احزاب کوردی مطرح شده و قابل درک می باشد این است که حضور فیزیکی این احزاب در کوردستان و میان مردم، به سرکوب هرچه بیشتر و گسترده تر خواهد انجامید. در این راستا باید به دو سوال پاسخ داد؛ اول اینکه ظرفیت سرکوب حاکمیت در کوردستان تا چه حد است؟! و اینکه آیا حضور نیروی پیشمرگه باید مانند آنچه که در گذشته (اوایل دهه 60) در کوردستان شاهد بودیم، باشد؟!

در مورد سوال اول تنها می توان تحلیل کرد، حدس زد و هیچ نتیجه قابل اعتمادی نمی توان بدست آورد. اما همزمان می توان شرایط کشور را انقلابی در نظر گرفت که در تمام نقاط کشور نیروهای نظامی رژیم لازم است که حضور داشته باشند، به همین دلیل باید دید که مساله کوردستان چقدر برای رژیم در اولویت قرار دارد که تمرکز نیروهای خود را در آنجا جمع کند.

در رابطه با سوال دوم و نیز با درنظر گرفتن دغدغه عدم سرکوب بیشتر مردم همزمان با حفظ امنیت آنها، می توان به مکانیزم­هایی اندیشید که حضوری متفاوتتر و غیرعلنی تر باشد. لازم به یادآوریست زمانی که از ایجاد امنیت یا سیستم قضایی صحبت می شود به معنی حضور کامل فیزیکی و علنی نیست. برای مثال گریلاهای فارک یا قضات طالبان میان مردم نبودند، اما مکانیزم­هایی با مردم طراحی کرده بودند که موتور حرکت این نهادهای شبه حکومتی را فراهم می کرد. از سوی دیگر مزدوران محلی رژیم یکی از ابزارهای رژیم برای فشار بر مردم و از بین بردن امنیت آنها می باشد، احزاب کورد چه مکانیزم فعالی برای مقابله با آنها در دست دارند؟!

احزاب کورد و در راس همه آنها حزب دمکرات کوردستان ایران یک مسئولیت تاریخی در قبال مردم کوردستان برعهده دارد. نیروی پیشمرگه یکی از مهمترین نهادهایی است که از ابتدا برای حفظ مردم و حفظ دستاوردهای جنبش کوردی بنا نهاده شده است. درخواستی که هم اینک از سوی مردم مطرح می شود استفاده از این نیرو برای حفاظت از آنهاست، و سوالی که در برابر احزاب قرار می گیرد این است که آیا اینک زمان مناسب برای استفاده از این نیرو نمی باشد؟!

به نظر می رسد که در این رابطه تاریخ دوباره تکرار می شود. پیش از انقلاب 57 و با آغاز مبارزه مسلحانه، تعدادی از روشنفکران محافظه کار تئوری “بقا” را مطرح کردند. آنها معتقد بودند که مبارزه مسلحانه دارای خطراتی می باشد و لازم است که نیروی انقلابی برای شرایط مناسب موجودیتش را حفظ نماید. امیر پرویز پویان، از رهبران جنبش با انتشار کتاب “مبارزه مسلحانه و رد تئوری بقا” این ایده را رد کرد و آن را توجیهی برای بی عملی و انفعال دانست. او معتقد بود درک مبارزان از “بقا” باید تغییر کند. امیرپرویز پویان معتقد بود که “این تئوری نهایتا برخلاف تصور خود حتی به باقی ماندن نیروی انقلابی نیز منجر نخواهد شد. زیرا باقی ماندن نه در بقاء فیزیکی، بلکه در ارتقاء خط مشی مبارزاتی است.”

در زمان مشابهی به سر می بریم، نیروهایی خواستار اندیشیدن به تدابیر عملی برای ایستادن در کنار مردم هستند تا امنیتشان حفظ شود، و نیروهایی نیز با متهم کردن طرف مقابل به “خامی” و “بی تجربگی” خواستار واگذاری تمام مسئولیت برعهده مردم هستند، تا در خیابانها هزینه دهند و “انقلاب” به پیروزی برسد! این دو گفتمان زمان لازم برای ارائه استدلال در اختیار ندارند، سرعت تحولات بیش از آنکه که تصور می شود افزایش یافته است. حفظ مشروعیت و مقبولیت احزاب کوردی در نقطه عطف خود قرار دارد. انتخاب هریک از این دو گفتمان می تواند برای جنبش کوردی در شرق کوردستان و امنیت مردم، خطرناک باشد. جنبش کوردی و مشروعیت آن از مردم کورد می باشد، به همین دلیل هر نوع تصمیمی که اتخاذ می شود، مردم و حفظ امنیت آنها باید در اولویت باشد.

داگرتنی بابەت

خوانشی بر شعار "پێشمەرگە پێشمەرگە پێویستیمان پێتانە" و چالش احزاب کورد

بەشکردن لەگەڵ هاوڕێیان