ئارامتر بخوێنەوە
تقویت گفتمان سیاست زبانی خانواده (FLP) در جوامعی با سیاست آموزشی تک زبانه
مەنیژە میرموکری
“در جوامعی مانند ایران گفتمان ملت- دولت تک زبانه چنان عادیسازی شده است که حتی روشنفکر و پژوهشگر و تحلیلگر گفتمان نیز قادر به لمس و درک هژمونی زبانی و فرهنگی و سیاسی حاکم نبوده و با تمام توان میکوشد تنوع موجود را در خود حل نموده و با سیاست مرکزی همداستان شود و تنوعات تنها زمانی مورد لطف واقع میشوند که در راه خدمت به ایدئولوژی مرکز باشند. زبان رسمی اغلب نه به عنوان زبان قومی غالب بلکه به عنوان زبانی فرا قومیتی نگریسته شده و مفهوم برساختة زبان ایرانی به آن اطلاق میشود. در چنین شرایطی میطلبد ملتها و اقوام موجود در ایران دارای عزم و حس وفاداری به زبان خود بوده و برای حفظ سرشت زبان و هویت فرهنگی – تاریخی مستقل خود دارای سیاست و برنامەریزی غیر رسمی باشند و این را در سطح مطلوبی پیش ببرند. این امر ممکن نمیشود مگر اینکه تمام جوانب زبانشناختی و فرهنگی و آموزشی آن مورد بررسی صاحبنظران این زبانها قرار گیرد. “
چکیده
سیاست زبانی خانواده FLP به همان اندازه که به عنوان یک برنامەریزی زبانی صریح و آشکار تعریف میشود، یک سیاست نهانی و ضمنی نیز است که برای خانواده در ارتباط با انتخابهای زبانی و تمرینات ادبی در محدودة خانه و اعضای خانواده قابل طرح است (کردتکریستینسن، 2009؛ اسپالسکی، 2019). اگرچه سیاست زبانی خانواده بیشتر در محیطهای چند زبانه و در ارتباط با کودکان مهاجر که در جامعة زبانی خود زندگی نمیکنند، مطرح میشود اما میتوان مشابهتهای زیادی را میان وضعیت این کودکان با کودکانی که در جامعة خود زندگی میکنند و از آموزش به زبان مادری خود محرومند، پیدا کرد؛ زیرا این کودکان در نهایت دوزبانه و چند زبانه از نوع (اجباری/ کاهشی) میشوند به این معنا که غلبة زبان دوم (آموزشی) بر آنها بیشتر میشود. ایدة سیاست زبانی خانواده، ایدة جذاب و جدیدی است که میتواند برای حفظ زبانهایی که به سبب فقدان اعتبار رسمی، به حاشیه رفته و هویت انسانی، اجتماعی و ملی کودک در نتیجة آن دچار بحران میشود، مورد توجه قرار گیرد. هر خانواده نهاد اجتماعی مهمی بوده که برای استفاده از زبان و تعاملات زبانی، باورها و هنجارهای خود را دارد؛ از این رو، میتواند سنگ بنای حفظ یا نابودی زبان را پی نهد. بااینهمه، برای توصیف و تحلیل و ارزیابی دقیق، نیازمند آگاهی کامل از اصول برنامەریزی آموزشی و زبانی و برای آمادەسازی بستر نیز نیازمند آگاهی نسبت به فرهنگ زبانی جامعه هستیم. بحث در مورد زبان و برنامەریزی برای حفظ آن بسیار غامض و نیاز به شناختی همەجانبه در مورد جوامع زبانی، خود زبانها و عوامل بیرونی تأثیرگذار دارد. در این نوشته تلاش بر این است به معرفی مفاهیمی مانند سیاست زبانی/ برنامەریزی زبانی و سیاست/ برنامة زبانی در خانواده پرداخته و با استفاده از روشی اسنادی و کتابخانەای و با مراجعه به نظریەهای زبانشناختی و پژوهشهای مختلف بر ابعاد روانشناختی و جامعەشناختی چالشهای پیش رو، پیشنیازها و راهکارها تأکید نماییم.
مقدمه
زبان بشری به دلیل آنکه پدیدەای پیچیده و واجد ویژگیهایی مانند خلاقیت[1] و سیالیت[2] و پویایی[3] در درون و اجتماعمندی در بیرون است، ضمن آنکه شرف و هویتی انسانی به انسان میدهد (موجودات دیگر فاقد زبانی با این مشخصات هستند) به زیست جهان و اجتماع انسان نیز مربوط شده و نقشی تعیینکننده در ایجاد هویتی اجتماعی برای او بعهده دارد. به طور حتم، زبان صرفا زنجیرهای از اصوات و حروف، کدها و سمبلها جهت انتقال مفاهیم و احساسات و ارزشها نبوده، بلکه وجه دیگری از آن که میاندیشد یا با اندیشة بشری در تعامل تنگاتنگ است، مفاهیم را میآفریند، به آنها سامان میبخشد و تحت تاثیر عوامل فرازبانی است نیز وجهی تعیین کننده از وجوه گوناگون آن است. به عبارت دیگر تصویر بشر از خود و از جهان اطراف خود، در درون زبان کدگذاری میشود. از این رو جهانی داریم آنگونه که هست و جهانی دیگر، آنگونه که انسانها خواسته و آفریدهاند و این تصاویر آفریده شده که در میانشان هویت نیز (برای رویارویی با جهان آفریده شده) وجود دارد، از طریق زبان نمود مییابند.
تعریفی که ما از هویت خود داریم ضامن بقای ما در مجموعەای است که برای شناخت خود و جهان خود ساختەایم که ممکن است مورد حمله و انکار و تکذیب از سوی تعاریف دیگر و اجتماعات دیگر قرار گیرد؛ زیرا زبان، به گفتة بوردیو، نوعی ابزار قدرت یا ضعف است. اما چگونه باید این ویژگی عظیم و منحصر به بشر را حفظ و توسعه داد؟ با نگاهی به دنیای اطراف خود درمییابیم که «تقریبا تمام جوامع به درجات متفاوت چندزبانه هستند و تصور یک جامعة تکزبانه بیشتر زادة وهم است تا واقعیت» (کلان، 2016: 1).
در واقع همانگونه که مدرسی میگوید: «الگوی غالب، نه وحدت و یکپارچگی که تنوع و گوناگونی قومی/ زبانی است؛ هرچند تنوع زبانی – قومی پدیدهای است طبیعی که در بسیاری از کشورها مشاهده می شود، اما نباید آن را با پلورالیسم/ تکثرگرایی قومی/ زبانی کاملا یکسان دانست؛ زیرا پلورالیسم یک دکترین یا نظریه و هدفی است که با سیاستگذاریهای دقیق و ظریف میتوان به آن نزدیک شد و شرایطی پدید آورد که گروههای اقلیت زبانی مختلف بتوانند در آن با برخورداری از حقوق زبانی و قومی یکسان در قالب یک کشور واحد زندگی کنند» (مدرسی، 1384: 133). هاگن (1985: 6؛ به نقل از همان) تأکید میکند «مفاهیم اکثریت و اقلیت بیشتر با قدرت سیاسی و اجتماعی یک گروه قومی زبانی مرتبط است تا با تعداد گویندگان؛ شاید بتوان گفت که مفهوم اقليت زبانی الزاما با تعداد گویندگان با اعضای یک جامعه زبانی تعریف نمیشود، بلکه اقلیت یک گروه فرهنگی فاقد قدرت است. به این ترتیب، حقوق زبانی و فرهنگی اقلیتها و تأكيدها و پافشاریها برای به رسمیت شناخته شدن آنها غالبا با مسائل ایدئولوژیک گره میخورد و به خواستهای اجتماعی و سیاسی تبدیل میشود».
در جوامعی مانند ایران گفتمان ملت- دولت تک زبانه چنان عادیسازی شده است که حتی روشنفکر و پژوهشگر و تحلیلگر گفتمان نیز قادر به لمس و درک هژمونی زبانی و فرهنگی و سیاسی حاکم نبوده و با تمام توان میکوشد تنوع موجود را در خود حل نموده و با سیاست مرکزی همداستان شود و تنوعات تنها زمانی مورد لطف واقع میشوند که در راه خدمت به ایدئولوژی مرکز باشند. زبان رسمی اغلب نه به عنوان زبان قومی غالب بلکه به عنوان زبانی فرا قومیتی نگریسته شده و مفهوم برساختة زبان ایرانی به آن اطلاق میشود. در چنین شرایطی میطلبد ملتها و اقوام موجود در ایران دارای عزم و حس وفاداری به زبان خود بوده و برای حفظ سرشت زبان و هویت فرهنگی – تاریخی مستقل خود دارای سیاست و برنامەریزی غیر رسمی باشند و این را در سطح مطلوبی پیش ببرند. این امر ممکن نمیشود مگر اینکه تمام جوانب زبانشناختی و فرهنگی و آموزشی آن مورد بررسی صاحبنظران این زبانها قرار گیرد.
1- چارچوب نظری
2-1 زبان و هویت
از انجا که تقریبا تمام فلاسفه و اندیشمندان مهم جهان از افلاطون و هراکلیتوس و ارسطو گرفته تا هایدگر، فرگه، هگل، نیچه و ویتگنشتاین و هابرماس و غیره نظرات گوناگونی دربارة زبان ارائه دادەاند و موضوع اصلی فلسفه، عقل و تفکر و معرفتشناسی و هستی و وجود بشر و ارتباط تنگاتنگ زبان با چنین مفاهیم و پدیدەهای منحصر به انسان میباشد، میتوان دریافت اولاً زبان رابطەای تنگاتنگ با عقل و اندیشة بشری دارد و دوم اینکه زبان/ لوگوس به انسان هویت انسانی بخشیده و او را از سایر موجودات جهان متمایز ساخته است. برای مثال (حاجیزاده، 2019) افلاطون، انسانِ بدونِ زبانِ مفهومسازی شده را بربر میخواند، ارسطو معتقد است انسان بدون زبان و اندیشه جایگاهی در شهر و دولت ندارد و هراکلیتوس از ارتباط میان لوگوس (زبان) و اندیشه سخن به میان میآورد.
حتی درک فلسفة هایدگر تنها در صورت درک زبان هایدگر ممکن است و اساساً هایدگر مدعی بود این انسان نیست که سخن میگوید بلکه این خود زبان است که سخن میگوید (پین،138۰ :۲۲۲ ؛ قزلسفلی و دوست محمدی، 1396: 264). ویتگنشتاین مشهورترین نظریاتش (نظریة تصویری زبان و بازیهای زبانی) در رابطه با زبان است. نیچه بخشی از زندگی علمیاش با زبانشناسی طی شده است. فرگه فیلسوف و ریاضیدان به این نتیجه رسید که در ریاضیات، اعداد (احتمالاً خارج از اراده ریاضیدان) با یکدیگر روابطی منطقی برقرار میکنند؛ او این رابطه منطقی را به سایر اجزاء جهان هم تسری داده و مدعی شده اجزاء گوناگون جهان آفرینش هم با یکدیگر رابطەای منطقی برقرار میکنند، اما نوآوری اصلی وی این بود که میگفت مهمترین ابزاری که میتواند در بررسی این رابطه به یاریمان بیاید زبان است (موسوی، 1389 :1۴8 ؛ همان).
به این ترتیب، زبان، انسان را از تمام موجودات جهان متمایز میکند و انسان هویت انسانیاش را مدیون زبان و تفکر است. یکی از کارکردهای مهم زبان؛ کارکرد ارتباطی است. ارتباط فرد با فرد یا افراد دیگر. این کارکرد تنها در صورتی معنی مییابد که فرد در یک اجتماع انسانی باشد و از طریق زبان، خود را و اندیشه و مقاصدش را بیان کند و این یعنی او یک موجود اجتماعی است و مهمترین ابزار در تعامل با اجتماع، زبانش است.
هال (1381) معتقد است زبان در خلا وجود ندارد، زبان در جامعه انسانی به منظور ایجاد ارتباط به کار برده میشود و بنابراین دارای معنی است (هال، 1381: ۱۳۱)؛ همچنین، زبان آیینه میراث فرهنگی، وسیله ارتباط ما با گذشته و تجسم چیزهایی است که هم انسانی و هم شریف است (نیومایر، ۱۰:۱۷۳۸). زبان را بر پایه و مایه فرهنگ، تاریخ ساز و مهمترین وسيلة انتقال تجربیات، دانش و بینش بشری و ظرف ذخیرەسازی اندیشه نسلهای پیشین و فرهنگ نیاکان دانستەاند (فالک، 1978). بنا به نظر بسیاری از زبانشناسان از عمدەترین ویژگیهای زبان، تأثیر آن در ایجاد همبستگی گروهی است، همچنین زبان یکی از مولفەهای سازنده ملت به شمار میآید (بیدگلی، 1376).
مایرز – اسکاتن ( ۱۱۱:۲۰۰۶ ) اظهار میکند که زبان بدون تردید عنصر مهمی در «آگاهی جمعی است، اما به لحاظ سلسله مراتبی در جایگاهی بالاتر از شاخصهای دیگر هویت گروهی، مانند نژاد، دین، سرزمین و… قرار نمی گیرد»؛ اگرچه در عین حال تأکید میکند که زبان ملموسترین نماد گروه است زیرا همواره در هنگام گفتن و نوشتن نمود عینی پیدا میکند و به همین سبب در مواردی که آگاهی جمعی بنیادی سیاسی پیدا کند، اهمیت بیشتری مییابد. نقش هویتی زبان آن را از یک وسیله ارتباطی صِرف، به یک عنصر بسیار پر اهمیت فرهنگی و اجتماعی و سیاسی تبدیل میکند و در این جاست که انتخاب و کاربرد یک زبان از میان زبانهای دیگر (به ویژه در جامعەهای چند زبانه)، نشانی از هویت قومی و ملی به شمار میآید (مدرسی، 1384: 133).
ایدئولوژی زبانی
جامعەشناسان زبان در انتخاب زبانهای رسمی و ملی به طور کلی دو رویکرد متفاوت دارند: یک کشور و یک زبان (وحدت زبانی)، یا یک کشور و چند زبان (پلوراليسم زبانی). کشورهایی که با توجه به رویکرد چند زبانی، یعنی رسمیت بخشیدن به زبانهای قومی (در قلمرو جغرافیایی معین) سیاست زبانی خود را اعمال میکنند، کاستیها و دشواریهای الگوی تکزبانه را ندارند، اما امتیازات آنها را دارند: به رسمیت شناختن حقوق قانونی شهروندان و گویندگان زبانهای اقلیت و در عین حال نظر داشتن به وحدت و همبستگی ملی (مدرسی، 1384).
برای مثال کاربرد زبان کردی در ترکیه تا حد زیادی ممنوع است اما از سال ۱۹۹۱ ، کاربرد آن در صحبت کردن و آواز خواندن مجاز دانسته شده است. در ایران اگرچه چنین برخوردی، دست کم به طور آشکار وجود ندارد، اما به رغم آنکه تنوع زبانی (و نه پلوراليسم زیانی) در قانون اساسی پذیرفته شده است، نگاه برنامەریزان و سیاستگذاران به زبانها و گویشهای اقلیت، محافظەکارانه و محتاطانه است و به سبب دغدغەهای سیاسی پیوسته بر وحدت ملی تاکید میشود. طبق نظر کاپلان و بالدوف (1997)، عواملی که باعث میگردد جوامع برای برنامەریزی زبانی انگیزه داشته باشند عبارتند از ایدئولوژی زبانی همگونی که بر طبق آن هر انسانی صرفنظر از اینکه زبان مادریاش چه باشد، موظف است زبان غالب جامعه خود را بیاموزد: ایران و ترکیه نمونەهایی از این جوامع هستند. در نقطه مقابل ایدئولوژی همگانی زبانی، ایدئولوژی زبانی کثرت گرایی/ پلورالیسم را داریم که نمونەهایی از آن را در سوئیس، بلژیک، لوکزامبورگ، هند و غیره میتوان دید که زبانهای متعددی را در به رسمیت میشناسند. ایدئولوژی سومی که موجب میشود انگیزة برنامەریزی زبانی در جامعەای وجود داشته باشد میل به احیای زبانهایی است که از بین رفته یا در حال از بین رفتن هستند: نمونة احیای زبانی در مورد عبری در اسرائیل و کچوا در پرو رخ داده است. ایدئولوژی دیگری که در رابطه با برنامەریزی زبانی وجود دارد بینالمللیسازی است که در چنین برنامەای زبان مورد نظر در حوزەهای خاصی در کشورهای دیگر نیز رونق پیدا میکنند مانند زبان انگلیسی در هند و فیلیپین و غیره.
در بسیاری از زمینەها، ایدئولوژی والدین به این سبب که در امر فرزندپروری و نتایج رشد کودکان نقش مهمی دارد، تئوریزه میشود. میتوان به رویکردهای متفاوتی که در مورد سرشت کودک، فرزندپروری و خانواده در ایجاد تفاوتهای بین فرهنگی در روشها، رفتارها و پیامدها است، پی برد (هارکنس و سوپر 2006). به نظر می رسد که ایدئولوژیهای زبانی به ویژه در بازنماییهای صریح و ضمنی که نقطه تلاقی زبان و انسان را در یک جهان اجتماعی ایجاد میکنند (وولارد 1998: 3)، هم در سیاست زبانی و هم در فرایندهای فراگیری زبان نقش ایفا میکنند(کولیک 1993 ؛ دی اونهور 1998 و 1999 ؛ کینگ 2000). به همین دلیل، درک اینکه چه ایدئولوژیهای زبانی زیربنای شیوەهای فرزندپروری هستند و چگونه این ایدئولوژیها شکل میگیرند، تمرکز اصلی تحقیقات سیاست زبانی خانواده است.
ایدئولوژی غالب نیروی اساسی در تمرینات و برنامەریزیهای زبانی است و بنابراین کینگ پیشنهاد میکند ایدئولوژی زبانی “حلقه واسط بین استفاده از زبان و سازماندهی اجتماعی” باشد (کینگ 2000: 169). با این حال، در یک جامعة خاص، بیش از یک ایدئولوژی زبانی میتواند وجود داشته باشد (اسپالسکی، 2004) و اینجاست که تضاد بین ایدئولوژیهای رقیب را میتوان منشاء پیدایش سیاستهای زبانی دانست. به عنوان مثال، کینگ (2000) به این نکته اشاره میکند که چگونه تعارض بین اعضای جامعه به طور واضح ، “بومی” و به طور خصوصی، ضمنی “ضد بومی” وجود دارد. برای اینکه ایدئولوژیهای زبانی در کاربرد زبان عملی شوند باید به مطالعاتی در مورد اجتماعی شدن زبان اول روی آورد که رابط بین باورهای فرهنگی و استراتژیهای ارتباطی مورد استفاده در خانواده را روشن میکند. نمودار زیر این رابطه را بیان میکند:

برای کودکان دو زبانه، نظریة والدین نیز به عنوان نظریهای مطرح شده است که نقش تعیین کنندهای در تعیین نتایج زبان دارند. دی هوور (1999) از الگویی در روانشناسی رشد استفاده میکند تا رابطه بین باورها، عملکردها و نتایج را نشان دهد او نشان میدهد این فرایندها تعاملی هستند و یک طرفه نیستند. به عنوان مثال: رفتار زبانی کودکان توسط زبان والدین شکل میگیرد ، اما به نوبه خود بر باورها و استراتژیهای والدین نیز تأثیر می گذارد. هورنبرگر (1988) نشان داد که چگونه والدین کچوا در پرو در مورد اینکه در چه حوزەهایی باید از اسپانیایی یا کچوا برای کودکان استفاده شود، اعتقادات مشترکی دارند. نگرش والدین نسبت به یادگیری زبان و دو زبانه بودن نیز در تأثیرگذاری بر استراتژیهای تعاملی آنها مؤثر است.
فرهنگ زبانی
شيفمن، افكار، ارزشها، باورها، نگرشها، تعصبات، افسانەها و احكامی مذهبي که کاربران يک زبان در هنگام استفاده از زبان خود از آنها تأثير ميپذيرند، نقش زبان در انتقال اطلاعات و در نتيجه ابعاد مدونسازي زبان، ارزش سواد و صحت متون و نيز خود زبان(چون هم فراگرفته ميشود و هم به ارث ميرسد) را از جمله مؤلفەهای فرهنگ زباني ميداند (داوری اردکانی، 1388: 104). اردکانی با توجه به تعریف شیفمن معتقد است موارد تشکیل دهندة چنین تعریفی را میتوان زیر عنوان باورها یا همان ایدئولوژی زبانی (در بخش قبلی همین نوشته به ایدئولوژی زبانی اشاره شد) گنجاند اما از آنجایی که فرهنگ مفهومی پویاست باورها و نگرشها ابعادی درزمانی و همزمانی دارند؛ بنابراین بخشي از فرهنگ زباني گويشوران بيشتر زبانها را موضوع بايدها و نبايدها يا هنجارهاي زباني تشکیل میدهد که کامرون آن را بهداشت زبانی مینامد.
به نظر میرسد کامرون قصد دارد نشان دهد توصیف زبانی، در صورت مدون شدن، همان تجویز زبانی است زیرا تجلی و تحقق بهداشت زبانی را در فعاليتهايی چون سادەسازی متون، اصلاح املا، حفظ گويشها، تدوين اصول نامەنگاری، ويرايش، تدوين اصول بلاغت و … يا در آن سوی طيف، مخالفت با هريک از اينها میداند. هر يک از اينها به نوبه خود ساحتی از ساحات برنامەريزی زبان يا فرايندی از برنامەريزی زبان هستند که مبتني بر يک فرهنگ زبانی و يا ايدئولوژی خاصاند (همان). هدف از آوردن این مطلب در این بخش از نوشته آن است که بگوییم بهداشت زبانی که نوعی کسب آگاهی از فرهنگ زبانی است و مفهوم ایدئولوژی زبانی همه جلوەهایی از فرهنگ یک جامعة زبانی است. بدون توجه به این عناصر هر گونه سیاست زبانی و متعاقب آن برنامەریزی زبانی میسر نخواهد شد. اصطلاح دیگری که در اینجا نیاز به ذکر آن احساس میشود هوشیاری زبانی است. سيلورشتاين هوشیاری زبان را مجموعة آگاهیهای کاربران يک زبان از آن زبان و توجيهات آنها براي ساختارها و کاربردهاي آن زبان معرفي ميکند. به اين ترتيب، او هوشياري زباني را در تكامل و سير تحول ساختار يک زبان مؤثر ميداند (همان).
سیاست/برنامەریزی زبانی
سیاست زبانی (که در سالهای اولیه به عنوان برنامەریزی زبان شناخته میشد) از ابتدا با حل مشکلات زبان در کشورهای مستعمره مستقل و جدیداً مستقل ارتباط داشت (بری 1968 ؛ فیشمن 1968 ؛ فیشمن و همکاران 1968 ؛ ری 1968). پیشفرضهای کاری و جهتگیری پارادایمی در این زمینه طی دهه گذشته به طور چشمگیری تغییر کرده است به این معنی که بر حل مشکلات زبان تأکید کمتری یافته و در عوض بر درک تغییر سیاستهای زبانی به عنوان بخشی از سیستمهای پویای اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیکی تمرکز داشته است(رایسنتو، 2000 ، 2006 ؛ کینگ 2003). تقریباً همه کارها در زمینه سیاستهای زبانی، نظری و تجربی، در زمینەهای نهادی مانند ایالتی، یا در ارتباط با مدرسه و محل کار بوده است (به عنوان مثال: ویلی و رایت 2004 ؛ رایسنتو، 2006 ؛ رابینسون و همکاران 2006) یا بر این موضوع که در فراگیری زبان کودک، کودکان تحت چه مکانیسمها و چه شرایطی یک یا چند زبان را در سالهای اولیه زندگی میآموزند (برکوگلیسن، 2005). اکثر پژوهشگران زبان کودک با هدف روشن ساختن مکانیسمهای بدست آوردن زبان با سرعت مشابه و پیروی از مسیرهای مشابه در شرایط مختلف یادگیری (کینگ 2006) به کندوکاو پرداختەاند. محققان فراگیری زبان کودک غالباً بر تجزیه و تحلیل دقیق تعاملات سرپرست و کودک در زمینه خانه یا محیط آزمایشگاه تمرکز کرده و توجه بسیار کمتری به اهداف، نگرشها یا مقاصد یادگیری زبان والدین دارند (نک: اوینس 2001 ؛ گواستی 2004).
یکی از زبانشناسانی که سعی بسیار در حوزة برنامهریزی زبانی بخرج داده است هاگن (۱۹۶۶ و ۱۹۸۳) است که کارهای او منجر به ظهور انواع برنامهریزی شد. پس از هاگن، کوپر (1989) شاخهای را به دو شاخهای که هاگن در این کار پایهریزی کرده بود افزود. کاپلان و بالدوف (۱۹۹۷) نیز شاخه چهارمی بدان افزودند که در رده شتایهای رایج کمتر بدان استناد می شود. این چهار شاخه بدین نحو قابل معرفی هستند (داوری، 1399):
الف) برنامەریزی شأن: برنامەریزی شان یا منزلت زبان که به عنوان برنامەریزی برونزبانی با برنامەریزی در عرصه جامعه نیز شناخته میشود هر گونه تلاش جهت تحت تأثیر قرار دادن شان، اعتبار و جایگاه یک زبان یا گونەای زبانی در جامعه است. در این نوع برنامەریزی، ابعاد جامعه شناختی آن یعنی مؤلفەهای سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژیکی بر ابعاد زبان شناختی آن غلبه دارد.
ب) برنامەریزی پیکره: برنامەریزی پیکره که به عنوان برنامەریزی درونزبانی نیز شناخته میشود در واقع برنامەریزی درباره ماده و ساختار زبان است که در سطوح مختلف آوایی، معنایی، صرفی و نحوی تجلی مییابد. این نوع برنامەریزی که ابعاد زبان شناختی آن کاملا غلبه دارد، نوعی مهندسی ساختار زبان محسوب میگردد. (رک فرگوسن، ۲۰۰۶: ۲۱؛ همان).
ج) برنامەریزی آموزشی: برنامەریزی یادگیری که عمدتا با عنوان برنامەریزی آموزشی شناخته میشود، در بر گیرنده جنبەهایی از دو نوع برنامەریزی پیشین و به ویژه برنامەریزی شأن میباشد که به مسئله تصمیمگیری و اجرا در حوزه آموزش زبان باز میگردد. این نوع برنامەریزی معمولا در سطوح بالاتر همچون سطح ملی تحقق می یابد. این شاخه که امروزه به شاخه سیاست و برنامەریزی آموزشی زبان شهرت دارد، جایگاهی خاص در مطالعات سیاست زبانی یافته است. شوهامی سیاست آموزشی زبان را به مثابه ساز و کاری معرفی مینماید که هدف از آن خلق کاربردهای بالفعل زبان در فضاهای آموزشی به ویژه در نظامهای آموزشی متمرکز است. وی این نوع سیاست را به عنوان تصمیمگیریهای زباتی در خصوص زبان مادری، ملی، دوم و یا خارجی در محیطهای خاص آموزشی چون مدارس و دانشگاه ها معرفی میکند این تصميمها عبارتاند از: کدامین زبان و با زبانها باید در محیطهای آموزشی ارائه شود؟ در چه سنی این زبانها باید آموزش داده شوند؟ مدت زمان آموزش از حيث سال و ساعات هفتگی باید چه میزان باشد؟ چه کسانی باید مسئول آموزش باشند؟ چه کسانی صلاحیت تدریس دارند؟ چه کسانی باید فراگیر زبان پاشند؟ از چه مواد درسی، شیوه تدریس، آزمون و استفاده گردد. (شوهامی، ۲۰۰۶: ۷۶؛ داوری، 1399: 7-35).
د) برنامەریزی وجهه: هدف از این نوع برنامەریزی ارتقای وجهه یک زبان در فضاهای مهم است. به استناد کاپلان و بالدوف (۲۰۰۳) ارتقای جایگاه و کاربرد یک زبان در فضاهای اجتماعی و علمی و نیز فعالیتهای مهم در راستای تحقق این نوع برنامەریزی است. در این نوع برنامەریزی، نقش حاکمیت در اعمال و تجویز برخی دستورالعملها اجتناب ناپذیر است. از جمله کار کردهای این نوع برنامەریزی همانا بافتن وجهه و اعتبار یک زبان به عنوان زبان ملي، زبان حرفەای و زبانی با فرهنگ والا میباشد (همان).
سیاست زبانی خانواده
دراغلب کشورهای جهان، زبان خانوادگی کودک، زبان آموزش او در مدرسه نیست. از آنجایی که زبان یکی از مؤلفەهای مهم تعیینکنندة هویت انسانی، اجتماعی، فرهنگی و در نهایت هویت ملی برای گروەهای قومی/ ملی است، میطلبد در شرایطی که هنوز مبارزات برای کسب حقوق زبانی برابر با گروەهای اکثریت برای اقلیتها زبانی و ملی به ثمر ننشسته و گروههای اقلیت از قدرت سیاسی لازم جهت وضع سیاستهای زبانی مناسب و برنامەریزیهای تحت آن برخوردار نیستند، روشنفکران و زبانشناسان و سازمانهای حقوق بشری تلاش کنند گفتمان سیاست زبانی خانگیFLP را به عنوان یک استراتژی در برنامة مبارزاتی خود قرار داده و گامهایی عملی برای چنین برنامەریزی بردارند. لازمة این امر نیز، در شرایط نبود امکانات رسمی، ایجاد کانونها و سازمانها با اعتبار علمی لازم و برخورداری از نیروی متخصص برای تصمیمگیریهای علمی و عملی در تهیة بستەهای زبانی استاندارد و طبقەبندی شده (با در نظر گرفتن متدها و اصول برنامەریزی و آموزش زبان) و در دسترس همگان قرار دادن آنها از طریق رسانەها است.
در این نوع از برنامەریزی زبانی نقش خانواده بسیار حیاتی و برجسته است. اعضای خانواده باید ساعاتی را به آموزش زبان خانوادگی خود به کودکان اختصاص دهند. اگر پدر و مادر زبان مشترکی نداشته باشند هر کدام باید به زبان خود با کودک سخن بگوید تا کودک یک دو زبانة طبیعی بار بیاید و برای هر دو زبان نیز برنامەریزی آموزشی وجود داشته باشد (حسینی، 2015). در رابطه با سیاست زبانی خانوادگی چند عامل مهم باید در نظر گرفته شود که در ادامة این نوشتار ذکر خواهد شد. بنابراین در صورت نبود یک سیاست زبانی مبتنی بر آموزش چند زبانه، اتخاذ اف ال پی به یک گزینة حیاتی جهت حفظ زبانها و افزایش دانش زبانی کودکان به منظور دستیابی به آیندهای بهتر بدل خواهد شد. همانگونه که اشاره شد داشتن یک برنامة آموزشی مبتنی بر زبان مادری تواناییهای ادبی، زبانی و دانشی که به زبان اکثریت تدریس میشوند را بالا میبرد. در این مقاله سعی بر این است ضمن معرفی مفاهیم نظری مورد نیاز در رابطه با FLP راهکارهایی عملی برای خانوادەها جهت حفظ زبان مادری کودک ارائه شوند.
از آنجا که نقش حوزه خانواده در فرآیندەایی مانند حفظ زبان یا تغییر زبان بسیار تعیینکننده است، مطالعه سیاست زبانی خانواده در دو دهه گذشته در ادبیات زبانشناسی وارد شده است (به عنوان مثال پژوهشهای کالداس؛ کارون-کالداس، 2000؛ کردت-کریستینسن، 2009؛ کینگ و فوگل، 2006 و 2013؛ اسپالسکی 2012؛ تاننبائوم و هووی 2002). موضوع سیاست یا خط مشی زبانی خانواده (FLP) ، به طور رسمی، در سال 2008 به میان آمد و در طول ده سال اخیر شتاب بیشتری یافته است. به طور کلی اف ال پی یک شکل از برنامەریزی آشکار (به گفتة شوهامی [4]) و نهان (به گفته شیفمن[5]) است و به رابطەای زبانی در خانه و در میان اعضای خانواده اشاره میکند.
فوگل (2013: 83) این تعریف را بسط داده و ادعا دارد که تصمیمات والدین در خصوص زبان مورد استفاده در خانه لزوما جنبەای آشکار و صریح ندارد بلکه شامل زبان و یادگیری آن و فرایندهای ضمنی است که به زبانی خاص مشروعیت میبخشد. کردتکریستیانسین (2009: 352) بر این نکته تأکید دارد که سیاست زبانی خانواده یک تلاش آگاهانه است برای استفاده از یک الگوی خاص زبانی و ادبی در میان اعضای خانواده. این بازتعاریف بیانگر پویایی اف ال پی به عنوان یک زمینة مطالعاتی است که به طور مداوم در حال رشد بوده و شامل آن تجزیه و تحلیلها در مورد فرایندهای زبانی در خانه است که در گذشته نادیده گرفته شده است. با این حال افق معرفتشناختی و هستیشناختی اف ال پی که انگیزة تحلیل دقیقتر مسیرهایی که این حوزه در آن حرکت میکند را فراهم میکند، تغییر چندانی نداشته است. مطالعه سیاستهای زبانی شامل تجزیه و تحلیل باورها یا ایدئولوژیهای زبانی (نگرش مردم در مورد زبان) است. امور زبان (آنچه مردم با زبان انجام میدهند)؛ و تلاش برای اصلاح یا تحت تأثیر قرار دادن این امور از طریق هر نوع مداخله، برنامەریزی یا مدیریت زبان (آنچه مردم سعی میکنند با زبان انجام دهند) (اسپولسکی 2004).
هولبک، استرایز و آگیرداگ (2020: 2) معتقدند در مطالعه خانوادەهای چند زبانه، یک یا هر سه مؤلفة چارچوب سیاست زبانی اسپولسکی (2004 ، 2012) با ساختی غیر واحدی معمولاً بر حوزه خانواده (F) LP منطبق میباشند (کینگ، فوگل، و لوگان-تری 2008 ؛ اسپالسکی 2004). در طول این چند سال چارچوب مذکور با ملاحظات زیادی مواجه شده است که از میان آنها تأکید بر انتخابهای آشکار رایجتر بوده است. تنی چند از محققان مانند کردت کریستینسن و کالداس معتقدند که اکثریت والدین به طور استراتژیک از سیاست خاصی پیروی نکرده و در واقع سیاستهای زبانی خانواده در امتداد یک برنامه مداوم و سازماندهی شده تا شیوەهای نامرئی و تمرینات بیطرفانة اکثر خانوادەها قرار دارد.
مزایای استفاده از زبان مادری
تحقیقات فراوانی اثبات کردەاند کودکانی که زبان مادری خود را میدانند و به یادگیری آن ادامه میدهند، قادر خواهند بود هر زبانی را بسیار سریعتر و بهتر از بچەهایی که زبان مادری خود را نمیدانند، بیاموزند. دلیل آن این است که با رشد کودک، او به طور مداوم به صداهای اطراف خود گوش میدهد و با تلاشی که برای برقراری ارتباط با مردم به خرج میدهد الگوهای صوتی نهفته در صداها را تشخیص داده و معانی آنها را حدس میزند. این مهارت شناختی به بهترین وجه در هنگام یادگیری زبان مادری از این طریق به دست میآید و بعدها از همین مهارت برای یادگیری آسان هر زبان دیگری استفاده میشود. همچنین، ترفند حدس زدن معنای کلمات از سرنخهای بافتی را میآموزد. اما برای تسلط بر هر زبانی خواندن ، نوشتن و صحبت کردن همه مهارتهای ضروری هستند که باید همة اعضای خانواده به بهترین نحو در خانه انجام دهند. علاوه بر اینکه آموختن زبان (اول/ مادری/ خانواده)، به صورت علمی نقش مهمی در آموختن سریعتر و کارآمدتر زبانهای دیگر دارد، از بعدی فرازبانی نیز بسیار حائز ارزش است.
آموزش چندزبانه که حول محور زبان مادری باشد ضمن ایجاد احساس امنیت و دلگرمی و کمک به رشد روحی و روانی و اندیشهای کودک و در نتیجه جامعەای سالمتر، زمینه را برای یادگیری زبانهای بیشتر فراهم کرده و آن را تسهیل میکند. این ادعا نتیجة سالها مطالعه و تفحص زبانشناسان و متخصصان حوزة آموزش است. کودکانی که دانش خوبی در زبان مادری خود دارند نشان دادەاند که مهارتهای ادبی بهتری در زبان مدرسه دارند (بیکر، 2000؛ اسکوتناب کانگاس، 2000؛ اوزفیدان، 2017: 15). رشد زبان مادری نه تنها دانش کودک را در این زبان بالا میبرد بلکه تمایل و ظرفیت او را برای زبان رسمی یا غالب در مدرسه افزایش میدهد (اوزفیدان، ماتمس و دمیر، 2014). طبق پژوهش کومنس (2000) دانستن دو زبان به کودکان کمک میکند به نتایج بهتری در مدرسه دست یابند و به مزایای زبانشناختی بیشتری برسند اما این در صورتی به تحقق میپیوندد که کودکان ابتدا به نحو مؤثری به زبان مادری (خانوادگی) خود آموزش دیده باشند در غیر اینصورت اساس و بنیان مفهومسازی و شخصیتی آنان از هم خواهد گسست (بیکر، 2011؛ اوزفیدان، 2014).
ضرورت درک یک برنامەریزی زبانی خانگی در شرایطی که کودکان از آموزش به زبان خود محرومند
مطالعات زیادی حتی در خود ایران نشان دادەاند کودکان مناطقی که به زبان مادری خود تحصیل نمیکنند دارای افت تحصیلی زیادی در مقایسه با کودکان مناطقی هستند که به زبان مادری در مدرسه آموزش میبینند. مکوندی و همکارانش، (۱۳۷۹) نشان دادند که از نظر عملکرد تحصیلی در پایه های اول تا چهارم، بین دانش آموزان یک زبانه و دوزبانه تفاوت معنیداری وجود دارد و در کلیه پایەهای تحصیلی، معدل تحصیلی دانش آموزان یک زبانه نسبت به دوزبانه بیشتر است. به نقل از مکوندی و همکاران (1379: 55)، مطالعات انجام شده در زمینه بررسی ابعاد دوزبانگی در استان خوزستان هم نشان میدهد که از نظر معلمان، عمدەترین مشكل تدریس زبان فارسی در مورد کودکان دوزبانه به ترتیب اهمیت عبارتند از: عرب زبان بودن دانشآموزان، عدم درک صحبتهای معلم، آمار بالای دانشآموزان در کلاس، بیتفاوتی بعضی از والدین در همکاری با مدرسه و نبودن وسایل کمک آموزشی (شورای تحقیقات استان خوزستان، ۱۳۷۰). در استان آذربایجان شرقی (همان منبع) بررسی درصد مردودی در مناطقی که به دلایل مختلف (زیر پوشش تلویزیون نبودن، نداشتن برق، اشتغال کودکان روستایی، عدم اختلاط کودکان ترک زبان با کودکان فارسی زبان و …) مردم کمتر فارسی صحبت میکنند، بیشتر از مناطقی است که به نوعی به زبان فارسی سخن میگویند و با گوش فرا میدهند. یادآور میشود که استان آذربایجان شرقی بزرگترین استان دو زبانه کشور است و طبق همین آمار ۵۰ درصد از مردودیهای دوره ابتدایی، به پایەهای اول و دوم اختصاص دارد (دبیرخانه شورای تحقیقات وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۷۱). همچنین براساس گزارش آموزش و پرورش استان کردستان در بین سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۷۱ در پایه های اول و دوم مقطع ابتدایی، دروس املا و فارسی، عامل بروز بیشترین مردودی بوده اند. البته در پایه های بالاتر، این تأثیر کاهش می یابد و به جای آن، دروسی که بیشتر با بیان و زبان مرتبط هستند، مثل دینی، جغرافیا و به ویژه تعلیمات اجتماعی در مردودی مؤثرند (دبیرخانه شورای تحقیقات وزارت آموزش و پرورش، ۱۳۷1).
گاهی برای حل چنین مشکلاتی برخی از پدران و مادران اقلیتهای زبانی تلاش میکنند از همان ابتدا با کودک به زبان غالب سخن بگویند تا، به زعم خودشان، به هنگام ورود به مدرسه زبان آموزشی مدرسه برایش آشنا بوده و در دروس خود دچار افت تحصیلی نشود؛ در حالیکه کودک به زبان مادری زبان باز کرده و در محیط زبانی که خود خواه ناخواه در معرض زبان مادری است قوای شناختی و ذهنیاش پرورش یافته است اما مادر یا پدر به دلیل نگرانیهایی که در ارتباط با آموزش کودک دارند تلاش دارند پیش از آنکه کودک به زبان مادری خود اشرافیت لازم را بیابد او را در مواجه با مواد زبانی زبان غالب قرار دهند که با ورود کودک به مدرسه این شدت بیشتری یافته و به جایی میرسد که کودک زبان نخست خود را فراموش کرده یا در آن منفعل میشود؛ به این معنا که آن را درک میکند اما دیگر به آن سخن نمیگوید دو مهمترین عنصر موثر در فرایند تعلیم و تربیت باشد کنار گذاشته میشود زیرا زبان مادری وسیله محاوره در خانه و جامعه است اما جایی در نظام رسمی آموزش ندارد؛ اما اگر کودکی دو زبان را با هم یاد بگیرد و در هر دو زبان به موازات هم از مراحل مؤثر در یادگیری زبان بگذرد، مسألهای ایجاد نمیشود و متناسب با توانایی ذهنی و آموزشهایی که به او داده میشود، در هر دو زبان به موفقیت دست مییابد.
به طور خلاصه، کودکی که محروم از آموزش به زبان مادری است، تحت فشار زیاد، مجبور به باز تعریف کل مفهوماتی است که در زندگی پیش از ورود به مدرسه، از طریق کسب تجربه، یادگیری مشارکتی، انتخاب آزاد، یادگیری عملی یا ماجراجویانه به آنها دست یافته است. اگر کودک مفاهیم و مهارتهای لازم را به زبان اصلی خود بیاموزد، به هنگام انتقال آن به زبان دوم، نیازی به دوباره آموزی ندارد و زبان دوم به بعد را با سرعت بیشتری میآموزد. طبق نظر زبانشناسان این دانش زبانی به صورت اتوماتیک به زبان دیگر منتقل میگردد. این امر که به عنوان “پایەریزی قوی زبانی” خوانده میشود، منجر به درک بالای کودک در تمام زمینەهای دانش میشود. در این شرایط نگرش کودکان نسبت به مدرسه مثبت است و از فشاری که بر دوش معلمان است، کاسته میشود. تجربیات آموزشی به زبان مادری ملموستر و طبیعیتر و در محیطی انتقال مییابد که استرس کمتری بر کودک حاکم است.
از نقطەنظر احساسی، استفاده از زبان مادری در آموزش، کودکان را از گسستگی عاطفی ناشی از استفاده نکردن از زبان مادری بازداشته، منجر به بالا رفتن سطح کیفی و کمی آموزش شده و باعث میشود آنها به جای آنکه انرژی خود را صرف چگونگی برقراری ارتباط با زبانی که به اندازەی کافی بر آن اشراف ندارند بکنند، صرف استفاده از زبان خود برای تفکر و اندیشیدن نمایند. گرانت معتقد است در کلاسهایی که کودکان به زبان خود آموزش نمیبینند هر درس خود یک چالش و یک درس زبانی است زیرا معلم و شاگرد را به جای نکتة علمی درس درگیر نکتة زبانی کرده و برونداد و عملکرد را تحت الشعاع قرار میدهد. آموزش از طریق یک زبان غالب برای کودکان اقلیتهای مذهبی، قومی و زبانی باعث آسیبهای روحی و جسمی شدیدی میشود. این نوع آموزش برای این دسته از کودکان باعث بروز مشکلات اجتماعی، روانشناختی، اقتصادی و سیاسی میشود (ماده ب در مورد قرارداد کنوانسیون نسلکشی؛ کلان، 2016: 51)[6].
پیامدهای رویکرد آموزشی تکزبانه
طبق آنچه اسکوتناب (در کلان، 2016: 52) آورده است رویکرد تکزبانه دارای لیستی از پیامدهای ناگوار است:
۱ .مشکلات شدید روحی، آشفتگی اجتماعی، آسیبهای روانی، ذهنی، زبانی، و تحصیلی و نیز انزوای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی.
- آسیبها در مدارس و مشکلات بلندمدتی از قبیل انزوا و نیز اعتیاد به مصرف مشروبات الکلی، خودکشی، خشونت، فحشا و کاهش طول عمر.
یادداشت اسکوتناب شامل بحثهای قانونی است که اثبات میکند آموزش کودکان گروەهای زبانی مختلف با استفاده از یک زبان غالب در برنامەهای آموزشی ادغامی( تکزبانی-تکفرهنگی) یک نوع نسلکشی آموزشی و اجتماعی زبان است. اگرچه برای استفاده از چنین واژة سنگینی به دلایل محکم تری نیاز داریم. در هر صورت، این نوع از آموزش را باید یک جنایت علیه بشریت خطاب کرد. مفهوم “جنایت علیه بشریت” اساس یک حرکت در جامعه است که از طریق اعمال سیاستها و فعالیتهای آموزشی تبعیضآمیز شکل میگیرد. اسکوتناب-کانگاس و دونبار (۲۰۱۰) به دنبال پیدا کردن شواهد بیشتری از اجرای آموزش ادغامی (تکزبانی-تکفرهنگی) توسط کشورهای مختلف برای مشخص کردن مسئولیت این جنایت بینالمللی هستند (همان منبع).
نکاتی عملی که در برنامەریزی/ سیاست زبانی خانواده باید رعایت نمود
همانگونه که اشاره شد بیشتر جوامع چند زبانه هستند اما آموزش در آن جوامع تحت سیاست آموزشی تک زبانه صورت میپذیرد. از سویی دیگر در طی چند دهه گذشته، تعداد افرادی که از جامعة زبانی خود فاصله گرفته و از زبان مادری خود دور میشوند افزایش چشمگیری داشته است. این خطر که نسل جدید دیگر قادر به انتقال زبان و فرهنگ خود به نسل بعدی نباشد وجود دارد. بنابراین ضروری است خانوادەها در خانة خود خط مشی خاصی را در پیش بگیرند تا از نابودی زبان و فرهنگ خود جلوگیری کنند و این باید به امری حیاتی بدل شود.
خانوادەها میتوانند در روزهای تعطیل لباس قومی/ ملی خود را بپوشند و هر بار از یکی از جشنها یا شخصیتهای اسطورەای، علمی یا ادبی و فرهنگی جامعة زبانی خود در محافل خانوادگی، به زبان خود، سخن بگویند یا در همین رابطه مطلبی نوشتاری را قرائت کنند، فیلمی را مشاهده کنند یا به تئاتری بروند که به زبان مادری آنها اجرا میشود کمترین کاری است که میتوان برای حفظ گنجینة زبان مادری و هویت خود و ایجاد حس احترام و وفاداری انجام داد. انسانها به زبان مادری خود میتوانند مکالمات بسیار عمیقتر و صمیمانەتری داشته باشند. زبان مادری یا زبان خانوادگی ما یادگاری ارزشمند است که به طور طبیعی به ارث رسیده است. برای انتقال موفقیتآمیز آموزەهای فرهنگی ارزشمند ما به نسل بعدی، نه تنها باید بر یادگیری زبان مادری پافشاری شود، بلکه باید پایه و اساس هر نوع یادگیری باشد. در صورتی که زبان کودک از زبان خانواده دور شود میتواند پیامدهای زیر را در پی داشته باشد:
الف- مشارکت کودکان در هرگونه بحث خانوادگی بطور چشمگیری کاهش می یابد ، به ویژه هنگامی که آنها والدین یا پدربزرگ و مادربزرگ را درگیر میکنند.
ب- به دلیل آنکه آنها نمی توانند بسیاری از مکالمه ای را که در زبان خانواده آنها در جریان است درک کنند و ممکن است با احساس کسالت از خانه خارج شوند.
ج- در درازمدت ، آنها ممکن است خود را تا حدودی متفاوت از بقیه اعضای خانواده در نظر بگیرند و ممکن است خود را به عنوان بخشی از آن تصور نکنند.
د- ممکن است گفتگو با بستگان در جامعة زبانی خود برای کودکان بسیار دشوار شود. آنها نە میتوانند خود را به وضوح به زبان خود بیان کنند و نه می توانند طرف مقابل آنها را به خوبی درک کنند. بنابراین زمان و دفعات مکالمه به تدریج کوچکتر و کوچکتر می شود. بنابراین ، دفعه بعد بچه ها ممکن است سعی کنند از صحبت کردن به طور کامل اجتناب کنند تا از هرگونه خجالت در امان بمانند.
در تهیه مواد زبانی از زبان مادری ضمن رعایت تمام اصولی که در بالا اشاره شد باید نکات زیر را نیز در نظر داشت: (مطلب زیر برگرفته از مقالة پروانه حسینی، 2015: سایت آسو/ www.aasoo.org) است.
الف- زبان آشپزخانهای کافی نیست. ما نباید به مکالمات معمول روزمرة خانگی اکتفا کنیم. کودکانی که فقط در خانه از زبان مادری خود برای ارتباط استفاده میکنند معمولاً دایرهی لغاتی محدود و دستور زبانی بسیار ساده دارند. متخصصان آموزش زبان به این نوع زبان به شوخی «زبان آشپزخانهای» میگویند، چون قویترین بخش آن مربوط به غذا است. برای این که دایرة لغات کودک وسیع و دستور زباناش پیچیده شود، باید در خانه انواع شرایط و موقعیتها را برای تمرین زبان به وجود آورد. مثلاً میتوانیم گاهی همراه کودک فیلمهایی در ژانرهای مختلف ببینیم و دربارهی آن فیلمها صحبت کنیم. میتوانیم هر روز یا هر شب کتابهایی با موضوعات مختلف داستانی و علمی و غیره با کودک بخوانیم و به تدریج سطح آن را بالا ببریم. اگر گروه فامیل یا دوستانی با زبان مادری مشترک داریم، میتوانیم از آنها بخواهیم که گاهی با کودک به زبان مادری دربارهی تخصصشان یا علایق مشترکشان حرف بزنند. همچنین، میتوانیم خارج از خانه، هروقت که فرصت خوبی پیش میآید (مثلاً در زمان تفریح و بازی، بازدید از موزه، رفتن به سینما و بازار، و غیره)، متناسب با موضوع و فضا به زبان مادری با کودک حرف بزنیم. این کارها باعث میشود زبان کودک گستردهتر از زبان محدود روزمرة خانگی شود.
ب) شنیدن کافی نیست. یکی دیگر از مشکلات رایج در دورة فراموشی زبان، حتی وقتی که پدر و مادر همچنان به زبان مادری با کودک حرف میزنند، این است که کودک به تدریج فقط زبان مادری را میفهمد ولی نمیتواند به آن زبان حرف بزند. به عبارتی، مهارت دریافت زبان مادری را حفظ میکند ولی مهارت تولید آن را از دست میدهد. به این ترتیب، مکالمة بین کودک و مادر یا پدر به این شکل میشود که مادر یا پدر به زبان مادری حرف میزنند و کودک به زبان مدرسه جواب میدهد. برای پیشگیری از این عادت، میتوان کودک را از همان ابتدای شروع شدن این روند تشویق کرد که به زبان مادری جواب دهد. مثلاً وقتی که از او سؤالی به زبان مادری میپرسیم و او به زبان مدرسه جواب میدهد، میتوانیم جواباش را برای تأکید به زبان مادری بازگو کنیم. البته، دقت کنیم که این کار نباید تبدیل به فشار و توبیخ و ایجاد مانع در جریان مکالمه شود، و باید بسیار ظریف و مثبت و تشویقآمیز باشد. اصل اول حفظ ارتباط و مکالمه بین کودک و پدر و مادر است، و اصل دوم حفظ علاقه به زبان مادری. این دو نباید یکدیگر را نفی یا تضعیف کنند.
سه) زبان درست و مناسب. زبان دو جنبه دارد، یکی ساختار و معنی عناصر زبانی، مثل دستور زبان و معنی کلمات، و دیگری کاربرد این عناصر زبانی، مثل رعایت ادب و انتخاب مناسب کلمه و دستور زبان در یک موقعیت رسمی. به این ترتیب، کافی نیست که کودک معنی کلمات را یاد بگیرد یا بتواند جملههای پیچیده درست کند، بلکه باید یاد بگیرد در هر موقعیتی از بین کلمات هممعنی و دستورهای درست، مناسبتر است از کدام یک استفاده کند. برای این منظور، هرچه کودک بیشتر این فرصت را داشته باشد که زبان را در متن (داستان، فیلم، مکالمه …) و در موقعیتهای مختلف (دوستانه، رسمی، مناسبتها …) تمرین کند، بر کاربرد مناسب زبان نیز بیشتر مسلط میشود.
چهار) لزوم ارتباط خانه و مدرسه. اگر زبان خانگی و زبان مدرسه کاملاً متفاوت باشند، ممکن است که کودک احساس کند که بین دنیای مدرسه و خانهاش گسست وجود دارد. این تفاوت زبانی گاه این احساس را در کودک به وجود میآورد که او دو هویت جدا از هم دارد. برای پیشگیری از این گسست هویتی چه میتوان کرد؟ اول این که، زبان خانه لازم نیست همیشه و انحصاراً زبان مادری باشد. کودک باید ببیند که پدر و مادر او به زبان اکثریت جامعه هم حرف میزنند، و زبان مادری آنها مانع ارتباط آنها با جامعه نمیشود. این اتفاق اغلب خود به خود با معاشرت خانواده با جامعه میافتد. دوم اما پیدا کردن راهی است برای حضور زبان مادری کودک در مدرسهاش. برای وارد شدن زبان مادری به مدرسه، که هم گسست بین زبان خانه و مدرسه را از بین میبرد و هم یک راه تشویق کودک برای حفظ زبان مادری او است، بهتر است که پدر و مادر با مدرسه تماس داشته باشند و با پیشنهاد کمک به معلم کلاس از او بخواهند، بنا به امکانات موجود، طرحی برای تشویق چندزبانی در کل و زبان مادری شاگردان کلاس به طور مشخص بریزد. حتی کارهای ساده که خود پدر و مادر میتوانند مسئولیت آن را به عهده بگیرند میتواند در وصل کردن زبان مادری به مدرسه مؤثر باشد، تا کودک احساس کند که از زبان مادری او استقبال میشود. مثلاً زدن پوسترهایی از زبان مادری کودک به دیوار کلاس، ترتیب یک ساعت ویژه و جالب برای معرفی زبان مادری کودک به دیگر شاگردان کلاس، یاد دادن چند کلمهی مورد علاقهی بچهها به آنها در یک جلسه، نوشتن اسم شاگردان کلاس روی کارت و هدیه دادن به آنها، اجرای یک بازی زبانی، و فعالیتهای خلاق و مشارکتی و تفریحی دیگری که متناسب با امکانات مدرسه و سن کودکان کلاس باشد. اگر به بچههای چندزبانه در کلاس به نوبت فرصت اجرای این گونه برنامهها داده شود، این کودکان در مدرسه احساس بیگانگی نمیکنند، به حفظ زبان خود تشویق میشوند، و بین جنبههای مختلف هویتی خود تناقض و تضاد نمیبینند. همفکری و همکاری پدر و مادر و معلمهای خوشذوق در این باره مهم، مفید، و لذتبخش است. تنوع زبانی و فرهنگی سرمایههای اجتماعی هر جامعهای محسوب میشوند. یادگیری زبان مادری هم حق هر کودک است و هم برای حفظ و پویایی زبانها و فرهنگها لازم است. به وجود زبانهای متفاوت و متنوع در یک جامعه نباید به چشم یک مشکل نگریست، بلکه باید آنها را موهبتهایی دانست که موجب غنیتر شدن فرهنگ جامعه میشوند. پس، بهتر است قدر آنها را بدانیم و به حفظ و شکوفایی آنها کمک کنیم (حسینی، 2015؛ سایت آسو).
نتیجەگیری
هدف از طرح موضوع سیاست زبانی خانواده به طور خاص و اشاره به نکات و ریزەکاریهای سیاستهای زبانی و پرداختن به جنبەهای گوناگون برنامەریزی زبانی به صورت عام در این نوشته این بود که تغییر نگرشی در رابطه با حفظ زبان مادری/ خانواده در گروەهای زبانی که به زبان خود تحصیل نمیکنند ایجاد شود و با درک ظریف بودن امر زبان و تأثیرات گوناگون آن بر امر آموزش و آیندة فرزندان در حفظ و رشد آن کوشیده و از زبان مادری خود حداقل در چارچوب اجتماع خانوادگی خود حمایت نموده و این احساس تعلق و وفاداری را در کودکان خود پرورش دهند. لازم است تأکید و اصرار دوباره بر این نکته داشته باشیم که نباید تلاش برای حفظ زبان مادری در محیط خانه «تبدیل به فشار و توبیخ و ایجاد مانع در جریان مکالمه شود»، بلکه لازم است تشویقآمیز و دلپذیر بوده و به رشد هر چه بیشتر فرزندان در جنبەهای دیگر زندگی آنها بیانجامد. ضمن اینکه چنین برنامەریزی اگرچه از سوی نظامهای دولت- ملت تکزبانه مورد استقبال قرار نگرفته و آنان با چنین سیاستی مشروعیت و موجودیت خود را در خطر خواهند دید، اما حداقل باید از سوی نهادها و سازمانهای علمی و ادبی منطقەای حمایت شده و نظارت لازم بر آن انجام شود تا جنبەای یکسانسازی به خود گرفته و استانداردها در آن رعایت شود. تقویت و حفظ زبان مادری کودک موجب افزایش توان یادگیری کودک به ویژه در زبان دوم یا زبانهای جدید خواهد شد. نکاتی که کریستین شالا[7] به آن اشاره میکند، را میتوان در خانه اجرا کرد: در سالهای نخست مدرسه برای فرزندتان داستانهای متعددی به زبان مادری/ خانواده بخوانید. آوازهایی به زبان مادری خوانده یا گوش دهید و فیلم هایی را به زبان مادری خود مشاهده کنید. تصاویر جشنها و محلهای تاریخی خود را به فرزندتان نشان دهید و در مورد آنها صحبت کنید صبور باشید و به فرزند خود به زبان مادری خود صحبت کنید حتی اگر به زبان شما پاسخ ندهد. به هنگام استخدام پرستار بچه، پرستاری که به زبان مادری فرزند شما صحبت میکند را در نظر بگیرید تعطیلات فرهنگی را در خانه جشن بگیرید داوطلب شوید تا در مورد فرهنگ فرزند خود در مدرسه صحبت کنید. از فرزند خود بخواهید که به زبان مادری خود کتاب بخواند. با نوشتن در رویدادهای فرهنگی محلی خود شرکت کند. ساعتهای بازی را سازماندهی کنید و بازیهای رومیزی را به زبان/ زبانهای خانواده انجام دهید. فرزند خود را تشویق کنید تا به زبان مادری خود تحقیق کند. با فرزند خود به زبان مادری خود صحبت کنید. کودک خود را تشویق کنید تا به میراث خود افتخار کند. با فرزند خود دستور پخت غذاهای کشور خود را تهیه کنید. اگر دور از جامعة زبانی خود زندگی میکنید تا آنجا که ممکن است به آنجا سفر کنید.
منابع
– بیدگلی، محمدرضا (1376)، حقوق بین الملل عمومی. چاپ یازدهم، تهران: کتابخانه گنج دانش.
– پین، توماس (138۰). لاکان،دریدا، کریستوا. ترجمه پیام یزدانجو. تهران: نشر مرکز.
– حاجیزاده (2019) . نشریة پولیتیا: مجموعه یادداشتهای دکتر (رامان) جلال حاجیزاده
-حسینی، پروانه (1395). موهبت زبان مادری در بیرون از سرزمین پدری https://www.aasoo.org/fa/articles/306
– داوری، حسین (1399) سیاست و برنامەریزی زبانی: رویکرد میان رشته ای مغفول در حوزه سیاستگذاری های کلان فرهنگی و آموزشی کشور، دورة 13، شمارة 49، بهار 1399: ص 7-35
– داوری اردکانی، نگار (1388)، برنامەریزی زبان، فرهنگ زبانی و مؤلفەهای آن، تحقیقات فرهنگی ایران، شماره 5
-دبیرخانه شورای تحقیقات وزارت آموزش و پرورش، مجموعه مقالات سمینار بررسی ابعاد دوزبانگی، تهران، تیرماه 1371
– شورای تحقیقات استان خوزستان، بررسی ابعاد دوزبانگی در استان خوزستان، اهواز، ۱۳۷۰
– قزلسفلی، محمد تقی و دوست محمدی، حسینی (1396). بررسی رابطه چرخش زبانی با اندیشه انتقادی هابرماس و کاربست آن در نهاد حوزه عمومیِ ایرانی. جامعه شناسی نهادهای اجتماعی، ۴(1۰ ،)۲9۲ـ۲63.
-کلان، امیر (2016). چه کسی از آموزش چند زبانه میترسد؟ ترجمه هیوا ویسی، نشر اینترنتی
– مدرسی، یحیی (1384). پلورالیسم قومی و زبانی و هویت ملی: نامة انسانشناسی، سال چهارم، شمارة 7 ،بهار و تابستان 1384، ص 129- 146
– موسوی، سید محمد (1389). جایگاه زبان در فلسفة سیاسی ویتگنشتاین. دوفصلنامه علامه: 10 (25)، 146-172
– نجاریان، بهمن و مکوندی، بهنام (1376). مروری بر پیامدهای دوزبانگی، فصلنامه تعلیم و تربیت شماره 52
– نیومایر، فردریک. جی (1378)، جنبەهای سیاسی زبانشناسی، ترجمه اسماعیل فقیه، تهران: نشر نی
-هال، رابرت، اندرسن (1381) زبان و زبانشناسي، ترجمه محمدرضا باطني، شركت انتشارات علمي و فرهنگي.
References
-Baker, C. (2000). A parents’ and teachers’ guide to bilingualism (2nd ed.). Clevedon, England: Multilingual Matters.
-Baker, C. (2011). Foundations of bilingual education and bilingualism (5th ed.). New York: Multilingual Matters.
-Berry, Jack. (1968).The making of alphabets. Readings in the sociology of language, ed. by Joshua Fishman, 737–53. The Hague, The Netherlands: Mouton.
-Caldas, S. & S. Caron-Caldas. (2000). The influence of family, school, and community on bilingual preference: Results from a Louisiana/Quebec case study.JournalofApplied Psycholinguistics 21(3). 365–381.
-Caldas, S. & S. Caron-Caldas. (2002). A sociolinguistic analysis of the language preferences of adolescent bilinguals: Shifting allegiances and developing identities.Applied Linguistics 23(4). 490–514.
-Caldas, Stephen J. (2006). Raising bilingual-biliterate children in monolingual cultures. Clevedon, UK: Multilingual Matters Press
-Cameron, D. (1995) Verbal Hygiene, London & New York: Routledge.
-Cooper, R. (1989) Language Planning and Social Change, Cambridge: Cambridge University Press.
-Cummins, J. (2001). “Heritage Language Teaching in Canadian Schools.”In An Introductory Reader to the Writings of Jim Cummins, edited by C. Baker, and N. H. Hornberger, 252–257.
-Curdt-Christiansen, X. L. (2009). “Invisible and Visible Language Planning: Ideological Factors in the Family Language Policy of Chinese Immigrant Families in Quebec.”Language Policy 8 (4): 351–375.
-Dauenhauer, Nora M., and Richard Dauenhauer. (1998). Technical, emotional, and ideological issues in reversing language shift: examples from Southeast Alaska. Endangered languages: Current issues and future prospects, ed. by Lenore A. Grenoble and Lindsay J. Whaley, 57–116. Cambridge, UK: Cambridge University Press
-De Houwer, A. (1999). “Environmental Factors in Early Bilingual Development: The Role of Parental Beliefs and Attitudes.”In Bilingualism and Migration, edited by G. Extra, and L. Verhoeven, 75–95.
-Ferguson, G. (2006). Language Planning and Education Edinburgh University Press 28.
-Fishman. J, (1968), “Sociolinguistics and the Language the problems of the Developing Countries”. In Language Problems of Developing Nations. J. Fishman, C. Ferguson and J. Das Gupta (eds.), New York: John Wiley, 3-15.
-Fishman, J. A.; Ferguson, C. A.; Das Gupta, J.(1968). (Ed.) LanguageProblems of Developing Nations. New York: Wiley, 1968.
-Fogle, L. W.(2013). “Parental Ethnotheories and Family Language Policy in Transnational Adoptive Families.”Language Policy 12: 83–102.
-Grin, F. (2003). Language Policy Evaluation and the European Charter for Regional or Minority Languages. Houndmills: Palgrave Macmillan.
-Guasti, Maria Teresa.(2004). Language acquisition: the growth of grammar. Boston, MA: MIT Press.
-Hall, S (1991). Local and the global, in A, King, Cultures, Globalisation and the world- system, New York, state University of New York at John Benjamins.
-Harkness, Sara and Charles Super. (2006). Themes and variations: parental ethnotheories in Western cultures. Parenting beliefs, behaviours, and parent-child relations: a cross-cultural perspective, ed. by Kenneth H. Rubin and Ock B. Chung, 61–79. New York, NY: Psychology Press.
-Haugen. E, (1985), “The Language of Imperialisus: Unity or Pluralism” in Language of
-Hollebeke, Ily; Esli Struys & Orhan Agirdag (2020): Can family language policy predict linguistic, socio-emotional and cognitive child and family outcomes? A systematic review, Journal of Multilingual and Multicultural Development.
-Hornberger, Nancy H.(1988). Bilingual education and language maintenance: a southern Peruvian Quechua case. Dordrecht, The Netherlands: Foris.
-Kaplan, R. B. & R. B. Baldauf. (1997). Language Planning: From Practice to Theory. Clevendon: Multilingual Matters.
-King, K.(2000). Language ideologies and heritage language education. The International Journal of Bilingual Education and Bilingualism 3(3). 167–184.
-King, K. (2003). Review of language ideologies: critical perspectives on the official English movement and sociopolitical perspectives on language policy and planning in the USA. Language Policy 21.75–9
-King, K. A., L. Fogle, and A. Logan-Terry. (2008). “Family Language Policy.”Linguistics and Language Compass 2 (5): 907–922.
-King, K. A., and L. Fogle. (2006). “Bilingual Parenting as Good Parenting: Parents’Perspectives on Family Language Policy for Additive Bilingualism.”International Journal of Bilingual Education and Bilingualism 9(6):695–712.
-King, K. A., and L. W. Fogle. (2013). “Family Language Policy and Bilingual Parenting.”Language Teaching 46 (2): 172–194.
– Kulick, Don.(1993). Growing up monolingual in a multilingual community: how language socialization patterns are leading to language shift in Gapun Papua New Guinea. Progression and regression in language, ed. by Kenneth Hyltenstam and Ake Viberg, 94–121. Cambridge, UK: Cambridge University Press.
-Myers, Scotton, C. (2006). Multiple Voices: An Introduction to Bilingualism, Oxford: Blackwell
-Ochs, Elinor, and Bambi B. Schieffelin. (1984). Language acquisition and socialization: Three developmental stories and their implications. Culture theory: essays on mind, self, and emotion, ed. by Richard A. Shweder and Robert A. LeVine, 276–320. Cambridge, UK: Cambridge University Press
-Owens, Robert E., Jr. (2001). Language development: an introduction. Boston, MA: Allyn and Bacon.
-Ozfidan, B., Machtmes, K., & Demir, H. (2014). Socio-cultural Factors in Second Language Learning: A Case Study of Adventurous Adult Language Learners. European Journal of Education Research, 3(4), 185-191.
-Ozfidan, B (2017). Right of Knowing and Using Mother Tongue: A Mixed-Method Study, English Language Teaching; Vol. 10, No. 12; 2017: Canadian Center of Science and Education
-Ricento, Thomas. (2000). Historical and theoretical perspectives in language policy and planning. Journal of Sociolinguistics, 4(2): 196–213.
-Ricento, Thomas (2006). Language policy: Theory and practice: an introduction. An introduction to language policy: theory and method, ed. by Thomas Ricento, 10–23. Malden, MA: Blackwell.
-Robinson, John, William Rivers, and Richard Brecht (2006). Demographic and sociopolitical predictors of American attitudes towards foreign language policy. Language Policy 5.421–42.
-Schiefflin, B. B., K. A. Woolard, and P. V. Kroskrity, eds. 1998. Language Ideologies: Practice and Theory. New York: Oxford University Press.
-Schiffman, H. E. (1996). Linguistic Culture and Language Policy. London and New York: Routledge.
-Shohamy, E. (2006). Language Policy: Hidden Agendas and New Approaches. London: Routledge.
-Spolsky, Bernard. (2004). Language Policy. Cambridge: Cambridge University Press. Spolsky, Bernard. 2009. Language Management. Cambridge: Cambridge University Press.
-Spolsky, Bernard. (2012). Family language policy–the critical domain. Journal of Multilingual and Multicultural Development 33(1): 3–11.
-Spolsky, B. (2019). “A Modified and Enriched Theory of Language Policy (and Management).”Language Policy 18:323–338.
-Skutnubb-Kangas, T. (2000). Linguistic Genocide in Education or Worldwide Diversity and Human Rights? Mahwah. NJ: Lawrence Erlbaum.
-Skutnabb-Kangas T. and Dunbar, R. (2010) Indigenous children’s education as linguistic genocide and a crime against humanity? A global view. Gáldu Čála. Journal of Indigenous Peoples’ Rights 1. See http://www.afn.ca/uploads/files/education2/indige nouschildrenseducation.pdf (accessed 12 May 2016).
-Tannenbaum, M. & P. Howie. (2002). The association between language maintenance and family relations: Chinese immigrant children in Australia. Journal of Multilingual and Multicultural Development 23(5).408–424.
-Wardhaugh. R, (2002). An Introduction to Sociolinguistics. 4 ed., Oxford: Blackwell.
-Wiley, Terrence G., and Wayne E. Wright. (2004). Against the undertow: language minority educational policy and politics in the age of accountability. Educational Policy 18.142–68
-Woolard, Kathryn A. (1998). Introduction: Language ideology as a field of inquiry. Language ideologies: practice and theory, ed. by Bambi B. Schieffelin, Kathryn A. Woolard, and Paul V. Kroskrity, 3–48. Oxford, UK: Oxford University Press
-Wright. S, (2004). Language Policy and Language Planning: From Nationalism to globalism. Newyork: Palgrave Macmillan
پینوشت
[1] Creativity
[2] Fluidity
[3] Dynamism
[4] Shohamy
[5] Schiff man
[6] Convention on the prevention and punishment of the crime of genocide
[7] https://shala-books.com/educational-consulting-services.html
داگرتنی بابەت



