ئارامتر بخوێنەوە

جنبش‌های زنان در ایران

میزگرد: تیشک


“جدا از محرز بودن، دیگر کسی نمیتواند انکار کند که آنچه ملت سازی در ایران خوانده می‌شود، در واقع تلاشی آمرانه از طرف حکومت بوده تا همه هویت‌های موجود در جغرافیای ایران را در هویت فارس_شیعه آسمیله کند. در این بین زنان غیرفارس هم زنانگیشان و هم هویت اتنیکی آنها عاملی برای سرکوب بیشتر آنها شده است، پس زنان غیرفارس هم با تهدیدات درون هویتی روبرو هستند و هم با تهدیدات خارج هویتی که تلاش دارد هویت آنها  را آسمیله کند. در این میزگرد تلاش شده است با فعالین زن کورد و ایرانی نگاهی به بحران، تهدیدات علیه زنان  و مبارزات زنان در ایران پرداخته شود.”

گردانندگان تیشک در مورد جنبش زنان در ایران بر این عقیده هستند که ما با جنبشهای زنان در ایران روبرو هستیم نە یک جنبش و یک نوع مطالبه؛ بر همین اساس هم در سوالات از کلمه جنبشهای زنان در ایران استفاده شده است.  شرکت کنندگان در این میزگرد عبارتند از: مهناز قزللو، روزنامه‌نگار و فعال زنان، گلاله کمانگر دین پژوە و محقق، شهلا دباغی محقق ادبیات کوردی و فمنیسم و همچنین عضو هئیت تحریریه فصلنامه تیشک و گلاله شرفکندی فعال سیاسی.


تیشک

خانم شرفکندی بگذارید میزگرد را با شما آغاز کنیم:

در ساختار جمهوری اسلامی آیا میتوان بە سیاست گام بە گام برای احقاق حقوق زنان امیدوار بود؟

بنظر من جواب این سوال در طول سالهای گذشتە دچار تغییر بنیادی شدە است. شآید ٥ یا ١٠ سال پیش میتوانستیم بە سیاست مطالبەگر و گام بە گام اعتماد کنیم یا آنرا تائید و توجیە کنیم اگرچە دستیابی بە رفع تبعیض جنسیتی در چهارچوب قوانین جمهوری اسلامی هیچوقت امکان پذیر نبودەاست. اما میشد بە تغییرات هر چند جزئی اما مدوام در قوانین برای بازتر شدن فضای زندگی زنان بسندە کرد.

امروز بعد از یکدست شدن نظام و بر سر کار آمدن اصولگرایان و از بین رفتن پایگاههای اصلاح طلبان در میان مردم و هر چە بیشتر آشکار شدن چهرە هولناک و برهنە جمهوری اسلامی، اعتماد مردم بە هر گونە اصلاح‌طلبی یا تغییر، کاملا خدشەدار شدە است. ممکن است در آیندە اگر جمهوری اسلامی از این پیچ تند بتواند جان سالم بدر ببرد دوبارە اصلاح‌طلبی جان تازەای بگیرد و دوبارە مردم را بە خود مشغول کردە و دوبارە بازار مطالبەگری گرم شود.

حرکت کلی مردم در ایران در رویارویی با جمهوری اسلامی در حال حاضر از مطالبەگری عبور کردەاست و خواستار تغییر کلی نظام و رفتن جمهوری اسلامی است. اگرچە تصور واضحی از نظام جایگزین وجود ندارد و تفاهم لازم هم در میدان عمل بسیار دور از نظر میباشد.

مطالبەگری رفع تبعیض بطور کلی و رفع تبعیض جنسیتی بطور اخص در چهارچوب این سیستم کە امروز بستەترین حالت خود را دارد بسیار غیرعقلانی، بعید و محال میباشد. اما هنوز هم ماندن زنان در خیابانها و فریادهای اعتراضیشان لازم است روی یک سری مطالبات بتواند بطور ظاهری هم کە شدە مانور بدهد کە چهرە برهنە رژیم را برهنەتر از همیشە و بدون هر گونە پیرایشی آشکار کند، در عین حال هزینە را پایین نگە دارد و امکان ایجاد اعتماد بە همدیگر و فضای هماهنگی را فراهم کند. ولی این جنبش دیگر از نظر من جنبش مطالبەگر نیست.

خانم قزللو ضمن تشکر از آماده شدن شما در این میزگرد

آنچە جنبش سراسری زنان در ایران خواندە میشود، آیا جنبش زنان فارس نیست؟!

به باور من از نظر تاریخی، اساسن قومی به نام قوم فارس در ایران وجود نداشته و ندارد. تمامی جوامع انسانی که در جغرافیای سیاسی ایران زندگی می‌کنند (مانند ترکمن‌ها، گیلانی‌ها، مازندرانی‌ها، آذربایجانی‌ها، تهرانی‌ها، سیستان و بلوچستانی‌ها، کوردها و خوزستانی‌ها، لرها و  …) دارای منافع مشترک هستند که ناشی از ارزش‌ها و هویت ملی همه آنها و زمینه‌ساز یکپارچگی‌ست که اتفاقا از اجزای گوناگون همچون زبان، تاریخ، فرهنگ، ….. پدید آمده و نقش حیاتی در هویت ملی دارد. ایران سرزمینی هزاران ساله است و زبان فارسی که صرفا یک زبان است و تعلق به هیچ قومی ندارد از اجزای هویت ملی آن به شمار می‌آید. علیرغم اینکه زبان فارسی همواره به عنوان یکی از ارکان هویت ملی و فرهنگ جغرافیای ایران نقش داشته، نباید با انتسابش به قومی که از نظر تاریخی وجود خارجی نداشته و ندارد آن را تا حد یک زبان قومی که اساسن وجود خارجی ندارد تقلیل داد. قابل توجه آنکه زبان فارسی در خراسان تکوین یافته و همواره به عنوان زبان رسمی، دیوانی، ملی و تاریخی ایرانیان بشمار می‌آمده است. واژه “فارس” برایند یک قوم و یک جغرافیا نیست بلکه همواره نام یک زبانی بوده که برآیندی از همه ایران است و ریشه در تاریخ کهن ایران و همه گویش‌هایی دارد که در این سرزمین وجود داشته و دارد.

بنابراین در ایران مردمانی فارسی زبان داریم که اتفاقن از دوشنبه تا بوشهر و از بخارا تا کرمان و حتا بخش‌هایی از تاجیکستان و هندوستان و غیره را هم شامل می‌شوند و صرفن به زبان فارسی سخن می‌گویند، اما هرگز خود را فارس نمی‌دانند چنانکه خود من زبانم فارسی است و هرگز خود را فارس نمی‌دانم بلکه ریشه‌ی اصلی من ترکمن است. مانند یک اصفهانی یا شیرازی که خود را اصفهانی یا شیرازی معرفی می‌کنند و نه یک فارس. “فارسی” یک گروه زبانی از مردمان است و نه یک گروه با هویت قومی.

خانم کمانگر با سلام مجدد :

  مطالبات جنبشهای زنان تا چند درون محور هستند؟

برای پاسخ به‌ این سوال باید بپرسیم كدام زن؟ جنبشهای زنان كدام زن را نمایندگی میكنند؟ آیا میتوان از زن ایرانی به‌ عنوان یك كلیت نسبتا مشابه‌ نام برد كه‌ بعد بپرسیم كه‌ آیا جنبش زنان به‌ خواستهای این كلیت نزدیك است یا نه‌.  ارائه‌ی تصویری كلی از زن و مطالباتش آنهم در جامعه‌ی با تنوع ملی و فرهنگی بالا و شكاف طبقاتی بزرگ عملا غیر ممكن است. شما در جامعه‌ی اروپایی میتوانید بگوید زن آلمانی یا زن سوئدی؛ چون زن آلمانی یعنی زنی كه‌ فارغ از شهری و روستایی بودن و سطح سوادش بیش از نود درصد اوقات زنی شاغل است، مینیمم درآمدش قابل تعین كردن است و در پروسه‌ی آموزش و سیستم قضایی مشخص حقوقی كاملا تعریف شده‌ دارد. یك زن روستایی در سوئد با پروفسور دانشگاه اختلاف فاحشی در حقوق اجتماعی و امكانات معیشتی ندارند.

در ایران اما چنین فضایی را نمیبینم، پروسه‌ی مدرنیزاسیون و یكدست كردن سیستم آموزشی و متعاقب آن یكدست كردن جامعه‌ شكست خورده و امروز حتی در خود جامعه‌ی فارس هم یك فرهنگ واحد و مشترك وجود ندارد و خرده‌ فرهنگهای وابسته‌ به‌ طبقه‌ی اجتماعی و سكولار یا مذهبی بودن در جامعه‌ی فارس حفظ شده‌اند. یك زن در روستاهای كرمان با زنی در شمال شهر تهران هیچ وجه‌ مشتركی جز تشابه‌ بیولوژیكی ندارند. حالا به‌ این موضوع تنوع ملی را هم اضافه‌ كنید، زبانها و فرهنگها و دین و مذهب های متفاوت كه‌ دنیاهای كاملا متفاوتی را به‌ وجود آورده‌اند. در ایران هیچ راهی برای تعریف واقع بینانه‌ از فمنیسم وجود ندارد مگر آنرا لوكالیزه‌ كرده‌ و هر منطقه‌ای را در كانتكست خودش بررسی كنیم. آنچه‌ امروز به‌ عنوان فمنیسم ایرانی ارائه‌ میشود یا فمنیسم سكولار است یا اسلامی  كه‌ هردو بر خواسته‌های  زنان جامعه‌ی شهری فارس متمركز هستند و آنچە برای طبقه‌ی متوسط شهری مسئله‌ است را طرح میكنند، موضوعاتی چون حق طلاق، حق حضانت فرزند، حق سفر بدون اذن همسر برای یك زن در روستاهای مشهد كه‌ زندگی كاملا وابسته‌ دارد خالی از معناست، برای زن كارگر سرپرست خانواری كه‌ درپی امنیت شغلی است بی معناست، اینها زنانی هستند كه‌ با وجود زیاد بودنشان حذف و انكار میشوند و خواسته‌هایشان به‌ حاشیه‌ی خواسته‌های زن فارس طبقه‌ی متوسط شهری میرود.

خانم دباغی سپاس از اینکه هم میزبان هستید و هم مهمان!!

 حالا که در مورد مطالبات جنبش‌های زنان صحبت شد، شما به عنوان یک پژوهشگر می‌توانید بفرماید که جنبش جهانی فمینیسم چە تاثیری بر جنبشهای زنان در ایران گذاشتە است؟! اگر امکان دارە  مشخصا در مورد جنبش زنان کورد هم بحث شود.

– جنبشهای سیاسی، اجتماعی، ادبی و هنری و کلتورها در سراسر جهان بر هم تاثیر میگذارند. فلسفە سقراط و افلاتون در یونان باستان، رنسانس اروپایی، تئوری اقتصادی اجتماعی مارکس، راهکارهای انقلابی لنین، افکار مائو، جنبشهای ادبی، همچون مدرنیسم، سبکهای هنری چون دادائیسم، شیوە نگارش رئالیسم جادویی آمریکای لاتین و …. در این جهان بر همدیگر تاثیر گذاشتەاند. “بهار عربی” از اعتراض یک دستفروش در تونس آغاز‌شد. صلح، جنگ، ادبیات، جنبشها و….  همە باتوجە بە رشد بسیار سریع تکنیک و انترنت و گلوبالیسم در جهان، بر همدیگر و ما انسانها و ملتها بسرعت تاثیر میگذارد.

در این میان جنبشها و متدولوژیی فیمینیستی یکی از پر بهاترین مکاتب برای بەنقد کشیدن ساختارهای جهانی، جنگ، رویدادها و حوادث،  وضع زنان و کودکان است. پرسپیکتیف و پارادایم فیمینیستی توانستە هم بر جنبشها و هم بر دنیای آکادیمی و روش تحقیقها عمیقترین تاثیرگذاری را در سالهای اخیر داشتە باشد.

از طرف دیگر متاسفانە موج اسلامگرایی، حکومتهای مافیایی و مذهبی از نوع حکوت ایرانی و اردوغانی و گروهای ملیشیایی همچون طالبان و داعش و حشد شعبی، بە شیوە رادیکالی در‌ برابر جنبشهای حق‌طلبانە سیاسی، ملی، اجتماعی و زنان ایستادە و قوانینی برخلاف منافع و حقوق آنان را نیز‌ تصویب کردەاند.

 علیرغم انتقادات جدی بە احزاب و ساختار جامعە کوردستان، هنوز جنبشهای زنان کورد یکی از مترقی‌ترینها در خاورمیانە هستند. درخواستهای زنان کورد علیرغم انتقادهای درون ساختاری و کم‌کاریی فکری، حق‌طلبانە و امروزیند. در حالیکە زنان ملتهای بالادست درگیر نوعی از آشفتگی فکریند، زنان کورد در کوبانی برای آزادی و رهایی می‌جنگند، در پارلمان جنوب کوردستان سعی بر تغییر قوانین دارند، در احزاب کوردی در کمیتە مرکزی هستند و… البتە هنوز راە بسیاری در پیش‌ است اما در مقایسە با بسیاری از کشورهای خاورمیانە، زنان کوردستان با افکار امروزی فیمینیستهای اروپایی آشنا هستند و حقوق جهانشمول انسانی و حقوق ملت کورد را خواستارند.

خانم کمانگر

ناسیونالیزم ایرانی نگاە مرد محور دارد کە هویت آن بر دو پایە فارس و دین تشیع بنیاد نهادە شدە است، تاثیر مثبت و منفی این ناسیونالیزم بر جنبشهای زنان در ایران چیست؟

اگر به‌ تاریخچه‌ی تشكیل نخستین سازمانهای زنان در ایران بازگردیم به‌ انجمنهایی چون انجمن نسوان وطن و انجمن آزادی زنان میرسیم كه‌ مقارن با روند ملت سازی پس از مشروطه‌ و تحت تاثیر ناسیونالیزم فارس به‌ وجود آمده‌اند و دلمشغولی اولیه‌ی آنها هم مسئله‌ی مدرنیته‌ و حكومت قانون و گذار از پادشاهی بوده‌ یعنی نطفه‌ی سازمانهای زنان در ایران با مسئله‌ی ملت سازی بسته‌ شده‌ این قضیه‌ در تمام خاورمیانه‌ كم و بیش صادق است و مسئله‌ی حضور اجتماعی و آزادی زن همیشه‌ فرعی از روند مدرنیزاسیون و ملت سازی بوده‌ از این جهت نه‌ تنها تاثیر كه‌ تسلط كامل گفتمان ناسیونالیستی بر سازمانهای زنان در ابتدای شكل گیری و پس از آن هم به‌ شكل میراثی ماندگار كاملا مشهود است و اساسا در این دوران و همچنین در دوران پس از ١٩٣٦ و قانون منع حجاب و قانون حمایت خانواده‌ و … كه‌ همه‌ در جریان انقلاب سفید اتفاق افتاد چیزی به‌ نام جنبش فمنیستی در ایران نداریم ، آنجا كه‌ خاصیت جنبش فراگیری اجتماعی است این را عرض میكنم… هرچه‌ هست بخشی از ملت سازی است و تغییراتی است كه‌ از بالا اعمال میشود. یعنی سازمانهای زنان آن روزگار نه‌ جنبش و نه‌ فمنیستی بودن را در خود ندارند. آنچه‌ بتوان نامش را جنبش فمنیستی گذاشت از ٢٠٠٠ و در دوران موسوم به‌ اصلاحات میتوان سراغش را گرفت كه‌ آنهم البته‌ همانطور كه‌ عرض كردم اندیشه‌ی ناسیونالیستی ایرانی و فارسی را همچون یك میراث با خود حفظ كرده‌ كه‌ به‌ آن هم اشاره‌ خواهم كرد. اما اینكه‌ تسلط گفتمان ناسیونالیستی و بعد در دوران اصلاحات گفتمان اسلامی شیعی بر سازمانهای زنان یا جنبش زنان چه‌ بوده‌ میتوانم بگویم بدترین تاثیرش به‌ حاشیه‌ راندن خواسته‌های حقیقی زنان و به‌ خدمت گرفتن مسئله‌ی زن بود.

جریانهای ملی و ناسیونالیستی فارس (یا همان ایرانی) بیش از آنكه‌ دغدغه‌ی زندگی زنان را داشته‌ باشند دغدغه‌ی حضور اجتماعی آنان و تشابه‌ به‌ دولت ملتهای اروپایی را داشتند. به‌ همین دلیل از نخستین روز مسئله‌ی زن با مسئله‌ی حجاب و پوشش گره‌ خورد یعنی آن بخش از زن بودن كه‌ برای مرد و در دنیای او مهم تلقی میشد. تضاد طبقه‌ی روشنفكر و ناسیونالیست با مذهبیون همه‌ بر سر پوشش زن بود و زندگی زنان در خانواده‌، حقوق آنها در خانواده‌ و اجتماع همگی در حاشیه‌ی موضوع پوشش قرار گرفته‌ بود. در كشورهای شمال آفریقا كه‌ در روندی نسبتا مشابه‌ از دولت سازی به‌ اهمیت موضوع زن رسیده‌ بودند، سكولارها توانستند موضوعات جدی زندگی زنان (همچون چند همسری و سن ازدوج و …) را بر مركز بیاورند و قوانین اسلامی را جرح و تعدیل كنند،  در ایران طبقه‌ی روشنفكر ناسیونالیست ناتوان بود از تبدیل كردن مسئله‌ی زن به‌ چالشی فكری و فقهی و حقوقی و در جدالهای سطحی و بی نتیجه‌ با مذهبیون متوقف شدند. در دوران پس از ٢٠٠٠ و شكل گیری فمنیزم ایرانی (فارسی) با دو جبهه‌ی اسلامی و سكولار باز هم رد پای آن اندیشه‌ی مسلط مردانه‌ بر به‌ ویژه‌ جبهه‌ی اسلامی خودش را نشان داد تا جایی كه‌ همكاری جسته‌ و گریخته‌ی این دو جریان با طرح كمپین یك ملیون امضا كاملا متوقف شد و فمنیستهای اسلامی و نزدیك به‌ دولت، مصالح نظام را به‌ خواسته‌های فمنیستیشان ترجیح دادند. یعنی تسلط گفتمان ناسیونالسیتی و بعدا شیعی- حكومتی همواره‌ باعث تحریف جدی مسئله‌ی زن شده‌اند.


خانم دباغی نظر شما در مورد نقش هویت معیار ناسیونالیزم ایرانی بر جنبش‌های زنان در ایران چیست؟

– همانگونە کە در پرسش شما آمدە ناسیونالیسم ایرانی نگاە و ساختاری مرد سالار بر دو پایە قوم فارس و مذهب شیعە بنیاد نهادە شدە. ناسیونالیسم ایرانی، همچون ناسیونالیسم تورکی، در صد سال اخیر شکل گرفتە و یکی از مبانی فکری آن، یک ملت یک زبان، است. این ناسیونالیسم در عین “در خودگرفتن” حذف کنندە نیز هست. ناسیونالیسم بالادست سعی بر حل کردن دیگر فرهنگها در خود دارد و “دیگری” را قبول ندارد. این ناسیونالیسم(ها) براساس بدهنجاری، راسیسم و شوینیسم شکل گرفتە و سازمان دادە شدە، مرکز ثقل آنها هم مردسالاری و دین‌سالاری هست کە هرگونە اشکال “دیگری بودن” را بر نمی‌تابند. ناسیونالیسم ایرانی تشیع‌گرا بر تمام ارگانها، قوانین نوشتە و نانوشتە و ساختار سیاسی اجتماعی اقتصادی حکم میراند. در این شیوە از حاکمیت (و حتی الیت و روشنفکران) اولین گروهای کە از مرکز و قدرت حذف میشوند زنان و ملتهای غیرفارس هستند. این ناسیونالیسم مردسالار- دین‌سالار با روح زمانە و حقوق پایەای انسانها بیگانە است. در نتیجە با همە قدرت سعی دارد کە هرگونە جنبشی را خفە کند و کمترین خواستها را با جبر و خشونت جواب دهد. برای مثال همین چند ماە قبل دختر جوانی بە اسم زارا  را بەخاطر تدریس زبان مادری بە دە سال زندان محکوم کرد.

اما از آنجا کە در طول تاریخ هیچ قدرت و دیکتاتوری برای همیشە پایدار نبودە و مردم مبارزە خود را بە پیش بردەاند، در جغرافیای ایران نیز جنبشهای اجتماعی بەکار خود ادامە میدهند. مردم کوردستان از همان بدو انقلاب ١٣٥٧ بە حاکمیت مردسالارانە و مذهبی “نە” گفتند و این تضاد با حکومت اسلامی کە هیچ همراهی و هماهنگی با خواستهای ملتهای غیر فارس و زنان ندارد، هچنان ادامە دارد. زنان کورد از همان سال بە بعد پا بە میدان مبارزە در چند حوزە و فضا گذاشتند، یعنی هم دربرابر مردسالاری ایستادەاند و هم برای حقوق ملی خود مبارزە میکنند. ناسیونالیسم ایرانی شیعی نە تنها بە حذف “غیر خودی”ها پرداختە، بلکە حتی خودیها را نیز سلیکتف انتخاب میکند و ما در طول تمام این سالها شاهد کشمکش مافیایی قدرت کە بر پایهای مردسالاری، تشیع ولایت فقیەی و حذف هرگونە “دیگر”ی بودەایم.

خوب، همە اینها بی جواب نخواهند ماند و بە قول فوکو “قدرت ضد قدرت را هم در خود دارد” کە البتە سرکوب وحشیانە حکومتی، شکنجە و اعدام توانستە نوعی آمبیوالنس، بی‌تفاوتی و ناامیدی درست کند.

زنان بیشتر از هر زمانی بە کالا تبدیل شدەاند؛ آثار مخرب این گونە از حکمرانی بە فقر و فحشا زنان بسیاری منجر شدە و آنها را بەشکل وحتشتناکی طعمە خود کردە، شکنجە و زندان و ربودن بر خانوادها تاثیرات عمیقی بەجا گذاشتە، فقر و اعتیاد زنان و کودکان را قربانی و بە گروگان گرفتە و بسیاری دیگر از معضلات. در سایە اینگونە قدرت، حاکمیت، ذهنیت و ساختار، جامعە از‌ شکاف عمیق ستم طبقاتی و ستم ملی و ستم جنسیتی رنج میبرد.

خانم قزللو

نگاە ناسیونالیزم ایرانی بە توسعە یک نگاە فارس محور است آیا این نگاە بر وضعیت زنان  غیرفارس تاثیری داشتە است؟!

با نحوه پرسش موافق نیستم زیرا آن را گزاره خبری استنباط می‌کنم همچون حکمی قطعی که از پیش صادر شده و براساس آن نتیجه گرفته شده است.

ایران کشوری با ممیزه‌های هویتی متنوع است و “ناسیونالیزم ایرانی” آمیزه‌ای‌ست از گروه‌های زبانی/هویتی به گستره‌ی جغرافیای ایران. از نظر من، هویت و موجودیت ناسیونالیزم ایرانی یعنی مردم ایران براساس فرهنگ و تمدن هزاران ساله و مطالبات تاریخی مردم ایران از شرق تا غرب و از جنوب تا شمال ایران. دو گانه “ایرانیان” و “اقوام ایرانی” پارادوکسی برای فرودست‌انگاری هویت‌های گوناگون نیست اما در عرصه سیاست‌گذاری حکومت‌ها، پیوسته کارگزاران آن تلاش کرده‌اند با ایجاد پارادایم “مرکزگرایی” و “حاشیه‌نشینی”، از زیر بار مسوولیت تامین منافع ملی شانه خالی کرده و آن را متوجه “قوم موهوم اکثریت” در برابر “اقلیت قومی محروم” کنند. در حالی‌ که چنین اکثریت جمعیتی مطلقی اساسن وجود ندارد. به طور خاص در مورد نظام فعلی حاکم بر ایران نه تنها یک نظام حکومتی عرب‌ستیز نیست بلکه یک قدرت سیاسی ایدئولوژیک است که اتفاقا فرهنگ و زبان عرب را در اولویت قرار داده و آموزش زبان عربی را اجباری کرده است.

بدلیل بالا بودن میزان شاخص‌های توسعه اقتصادی و اجتماعی در مقایسه با دیگر نواحی غیرمرکزی، زنان در این بخش از جغرافیای ایران از فرصت‌ها و دسترسی بیشتر به امکانات از جمله شبکه‌های مجازی برخوردارند. و این واقعیت ربطی به مقوله “فارس” که یک زبان است و نه یک قوم اساسا، ندارد بلکه بطور مستقیم مربوط به شاخص‌های توسعه جامعه و در نتیجه مرتبط با تجربه‌ی زیست آنهاست.

آنچه در ایران با آن به عنوان یک مشکل اساسی روبروهستیم تمرکزگرایی یا ساختار متمرکز است امری که در کشورهای توسعه یافته با گرایش فزاینده به اجرای سیاست‌های تمرکززدایی به عنوان ابزار رشد و توسعه در بخش‌های مختلف فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و … از آن در جهت منافع ملی سود می‌جویند. هر چند با سابقه‌ی ساختاری کشوری چون ایران، امر تمرکززدایی دارای چالش‌ها و موانع بسیار و دستیابی به آن مستلزم برنامه ریزی‌های کوتاه، میان و بلندمدت است تا براساس آنها اختیارو قدرت در زمینه تصمیم‌گیری، برنامه ریزی، سازماندهی و ایجاد فرصت‌های برابر برای توسعه یکسان فراهم آید. تمرکززدایی عامل رشد و تحول و توسعه اساسی جامعه است و از دیدگاه اقتصادی به معنای توانایی اقتصاد ملی ست. فرایندی که نظام اجتماعی را نیز از شرایط نامطلوب به سوی وضعیت مطلوب تغییر می‌دهد و توسعه فرایند جامع و فراگیری را با هدف بهبود شرایط زیستی برای تمامی افراد در یک کشور فراهم می‌کند.

 خانم شرفکندی می‌خواهم نظر شما را هم در  مورد سوالی که از خانم قزللو پرسیدم جویا شوم:

بطور کلی تمرکز توسعە بر روی مرکز نشینان و مرکز ایران میباشد. اگرچە جمهوری اسلامی اهداف توسعە پایدار را هماهنگ با شریعت نمیداند و از پایبندی بە آن سرباز میزند بویژە در زمینە هدف شمارە ٥ سند ٢٠٣٠کە بر روی رفع تبعیض جنسیتی تاکید دارد. اما فعالین جنبش زنان هم گاهی از تبعیض مضاعف یا اینترسکشنالیتی غاقل میمانند و آنرا نادیدە می‌انگارند.

در بعضی موارد هم خواستهای زنان غیر مرکز نشین یا حاشیە گاهی بە عمد و گاهی از روی بی توجهی بعنوان مسائل حاشیەایی، غیر تخصصی، غیر اورژانسی، وابستە بە عقب‌ماندگی فرهنگی یا سیاسی تلقی میشود و در ارجحیت یا مورد توجە قرار نمیگیرد.

بعضی از فعالین جنبشهای زنان مرکز گاهی ناآگاهانە دوبارە نقش قیم، معلم یا راهنما را بازی میکند و از ایجاد ارتباط هماهنگ و هم سطح بی‌بهرە می مانند.

البتە باید بە این نکتە هم توجە داشت کە قسمتی از زنان غیرمرکزنشین هم از همراهی با جنبشهای سراسری در بعضی موارد سر باز میزنند و اعتمادشان خدشەدار شدە و مسیر خود را جدا کردەاند.

بطور کلی این گسل و شکاف وجود دارد و بە نفع هیچکدام از این دو جبهە نیست چراکە جنبش زنان را دچار افتراق و تضعیف میکند.

 

خانم کمانگر شما هم لطف کنید نظر خوتون در مورد سوالی که از خانم قزللو پرسیدم بفرماید:

بی گمان تمركز سرمایه‌ و صنعت در نواحی مركزی و فارس نشین و محرومیت عمومی اقتصادی در مناطق غیرفارس كلیت زندگی این مردمان را تحت تاثیر قرار میدهد، فقر و بیكاری و نبود امنیت اقتصادی و شغلی نه‌ تنها زنان را به‌ لحاظ اقتصادی آسیب پذیر میكند بلكه‌ بر امنیت اجتماعی و حتی خانوادگی آنها هم اثر میگذارد. محرومیت و فقر و بیكاری عمومی همیشه‌ میزان ارتكاب خشونت را بالا میبرد، و زنان و كودكان همیشه در این مورد‌ آسیب پذیرترین اقشار جامعه‌ هستند.

گذشته‌ از اینكه‌ توسعه‌ی نامتوازن و محرومیت مناطق غیرفارس و ≪غیر خودی≫ بر زندگی زنان تاثیر مستقیم میگذارد (در مسئله‌ی محرومیت تاكید ناسیونالیسم ایرانی بیشتر به‌ خودی و غیرخودی است و به‌ همین جهت جامعه‌ی ترك با وجودیكه‌ غیرفارس هستند  به‌ دلیل سهیم بودن در قدرت غیر خودی محسوب نمیشوند و میبینیم كه‌ در مقوله‌ توسعه‌ و صنایع حسابشان از كوردها و عربها و بلوچها و تركمنها جداست) باری فارغ از تاثیرات مستقیم در معیشت این زنان موضوع دیگر تحمیل استروتایپهای محصول همین در محرومیت نگه‌ داشتن، بر زندگی فرهنگی این زنان و زندگی جمعی ملتهایشان است. به‌ عنوان مثال ازدواج در سنین پایین كه‌ در اثر فقر عمومی و توسعه‌ نیافتگی در بلوچستان ریشه‌ میدواند از طریق فمنیسم ناسیونالیست فارس به‌ یك لیبل یا برچسپ فرهنگی برای بلوچها و بلوچستان تبدیل میشود و برای خود آنها هم درونی میشود كه‌ این بخشی از فرهنگشان است. و یا موضوع ناموس پرستی را به‌ برچسپی برای جامعه‌ی كوردستان تبدیل میكند. در نگاه فمنیسم فارس محور آنچه‌ در فرهنگ فارس هست موقعیت طبیعی تلقی میشود به‌ عنوان مثال روگرفتن و خود را مخفی كردن سنتی زن فارس از مهمان كه‌ در اكثر مناطق فارس از شهری و روستایی وجود دارد هرگز به‌ عنوان امر غیرطبیعی نه‌ دیده‌ میشود نه‌ بولد میشود اما هر آنچه‌ در مناطق غیرفارس و بر اثر حاكمیت دیگری ستیز فارس بر زندگی آن مردمان تحمیل شده‌ همچون امر فرهنگی مخصوص آنها معرفی شده‌ و جالب این است كه‌ این امور خاص فرهنگی همواره‌ نقصانها یا كاستی هایی هستند جوامع غیرفارس را درموضع متهم، رشد نیافته‌ و بدوی قرار میدهند. شما هرگز مقاله‌ی علمی را در نشریات ایران نمی یابید كه‌ مقایسه‌ی میان میزان آزادی اجتماعی زنان در كوردستان و یزد باشد اما به‌ وفور درباره‌ی موضوع ناموس و خودكشی و ختنه‌ (كه‌ امروز انگشت شمار میتوان یافت) مقالات علمی و ژورنالیستی پیدا میكنید. این پرسپكتیوی كه‌ عنوان كردم البته‌ یك بعد معرفت شناختی است و بیشتر بر حول چگونگی شكل گیری دانش در حوزه‌ی زنان متمركز است، اگرچه‌ تاثیر این نوع از تولید دانش بر زندگی زنان ممكن است كاملا محسوس نباشد اما قطعا از برآیندهای ناسیونالیزم ایرانی و تسلطش بر روند تولید دانش فمنیستی و حتی اتنوگرافی است و در نگه‌داشتن زنان غیرفارس در موضع فرودست تاثیر مستقیم دارد.

خانم دباغی

اجازه بدهید موضوع دگرستیزی را با شما مطرح کنیم موضوعاتی از قبیل عربستیزی، کوردهراسی، … از طرف ناسیونالیزم ایرانی بصورت سیستماتیک بە جامعە ایران تزریق میشود، آیا این نوع دگرهراسی تاثیری بر وضعیت زنان در جوامع غیرفارس گذاشتە است؟!

ناسیونالیسم ایرانی سعی بر حل کردن “دیگری” در خود دارد. برای آسان کردن و سریعتر کردن این پروسە بە “دیگری‌ستیزی” و “دیگری‌هراسی” نیاز دارد. این “دیگری” کوردها، عربها، بلوچها، زنان، یارسانها، رنگین کمانی- ها و … هستند. حکومت مافیایی شیعی از همان آغاز بە شیوە گوبلزی دست بە “کوردهراسی” کرد. تبلیغات بی پایە و ناانسانی همچون “کوردها آدمخوار و سربر”ند. در حالیکە ٤١ سال حکومت مردسالار و مافیایی آخوندی نشان داد کە انسان، طبیعت و حیوان از دست خود آنها در امان نیستند. حکومت مافیای سیستیماتیک و از طریق آموزش و رسانەها و ارگانها و نهادها دگرهراسی را بخشی از کار خود کرد. این دگرهراسی طبعات بسیار مخربی داشتە و بەشکل عمیقی “اعتماد انسانی بە همدیگر” را ویران و نابودکردە. جوامع انسانی بر اساس اعتماد بەهمدیگر در یک بدەبستان برابر رشد میکنند. اما حکومت آخوندی برای حفظ قدرت خود از تقیە و دروغ و آشفتگی روحی در بین انسانها استفادە کردە، کە البتە این روشها بیشترین تخریب‌ را همچون سیلاب مهلکی در میان زنان، ملتها و گروهای حاشیەنشین جامعە ایجاد کردە است. زندگی انسان کورد بە شیوە سیستیماتیک تخریب‌ شدە؛ و البتە، همیشە و همە جای دنیا بنابە ساختار جهانی مردسالارانە اولین قربانیان زنان هستند. در کوردستان هم اول زنان و کودکان قربانی ساختار حکومت شوینیستی مافیایی مردسالار ایرانی‌یند. اما هرگز نباید این را فراموش کرد کە مردم کوردستان از همان آغاز بەاین حکومت “نە” گفتند و در این راە مردان و زنان بسیاری شهید شدند، کە البتە شمار مردان بسیار زیادتر است و این خود دوبارە بە معنای فشار و تخریب بیشتر زندگی مادران، همسران و کودکان این مردان بودە.

 خانم قزللو شما نظرتون راجع به تاثیر دگرستیزهای موجود در جامعه ایران بر جنبش‌های زنان چیه؟

از نظر من، مجموع ماهیت چند بعدی هویت مردمان ایرانی، ایران را تشکیل می‌دهد و از آنجا که مردم خوزستان، کوردستان، سیستان و بلوچستان، خراسان، آذربایجان و…. را ایرانی می‌دانم بنابراین قائل به عرب‌ستیزی و یا کوردهراسی از طرف پدیده‌ای بنام “ناسیونالیزم ایرانی” نیستم.

نظام شهروندی و متغیر انسجام ملی تحت حاکمیت نظام سیاسی-ایدئولوژیک موجود که بر ساختار غیرمشارکتی و اقتدارگرای سیاسی استوار است، پتانسیل افتراق پیرامون گروه‌های مختلف مردمی در ایران را موجب می‌شود. علیرغم هویت ملی مشترک میان مردمانی که در جغرافیای سیاسی ایران زندگی می‌کنند، این حاکمیت، شالوده یک نظام سیاسی است که در فقدان ساختاری مبتنی بر ایجاد برابری فرصت‌های اساسی در دستیابی به امکانات رفاهی و امتیازات قانونی و نیز حقوق مربوط به مشارکت سیاسی و اجتماعی و … هویت ملی را دچار بحران ساخته و بخشی از مردم را به شهروند درجه دوم تنزل داده، به حاشیه رانده و موجب تقویت هویت‌های مادون ملی شده است. بنابراین، هویت ملی مردمان ما ایرانی و هویت اجتماعی‌شان متغیر است و این به معنی در تقابل یکدیگر قرار گرفتن آنها در برابر یکدیگر نیست. بلکه آنچه در برابر همه ما قرار دارد یک نظام سیاسی ایدئولوژیک جزمی است. نظام سیاسی حاکم اتفاقا خواهان تقویت ناسیونالیزم ایرانی نیست و به همین خاطر با عدم توزیع برابر منابع قدرت اقتصادی، سیاسی  فرهنگی و … ‏به ایجاد و تشدید شرایط زئواتنیک و شکافها و وجوه افتراق جوامع دامن می زند و با ساختار مبتنی بر تبعیض عامل بروز مسائل اینچنینی می شود.

خانم شرفکندی شما هم در این بارە نظر خود را بفرمایید:

یادمان باشد کە چند گسل مهم در جامعە ایران وجود دارد کە امکان همکاری سراسری معترضین بە جمهوری اسلامی را مسدود میکند و این در اصل حربە رژیم میباشد برای ایجاد تفرقە. اگرچە رژیم بە ناسیونالیسم اعتقاد ندارد اما آنرا دامن میزند تا از این راە اپوزسیون را از شانس همکاری با یکدیگر محروم کند. 

یکی از اهرمهای ایستادن در مقابل رژیم بە ظاهر اسلامی بازگشت بە ناسیونالیسم است کە اینجا بسیاری چە از روی ناآگاهی چە بە عمد، ناسیونالیسم ایرانی را با ناسیونالیسم زبان فارسی یکی میکنند و دوبارە دچار همان خطای نفی تنوع شدە و بە یکدست کردن و یکرنگ کردن همە و دوبارە قالب زدن همە اما اینبار در چهارچوب ناسیونالیسم فارسی میپردازند. این افراط باعث میشود کە تنوعهایی کە دوبارە مورد انکار قرار میگیرند یا بە رسمیت شناختە نمیشوند احساس بیگانگی کنند و مسیر جداگانەای را بپیمایند و تعریف متفاوتی از ایستادگی و مسیر اعتراضی خود داشتە باشند.

در هم آمیختگی و پیچیدگی خواستهای زنان حاشیە یا غیر مرکز نشین و لزوم بروز کردن مداوم ارجحیتها باعث میشود جنبش زنان حاشیە از طرف زنان مرکز قابل درک نباشند یا بعنوان یک حرکت برابری‌طلبی مد نظر قرار نگیرد.

همانگونە کە در پاسخ سوال قبلی اشارە کردم نیروهای میدانی عرصە زنان، از همکاری و همراهی با یکدیگر محروم میمانند و گاهی وقتها هم بین این دو جنبش یک نوع بیگانگی ایجاد میشود.

 

خانم کمانگر مقوله بسیار حائز اهمیت که هم جنبش زنان کورد و هم جنبش کوردستان با آن روبرو است موضوع بالا بودن آمار خودکشی زنان در کوردستان است  شما دلیل آن را در چەعواملی جستجو میکنید؟

به‌ غیر از محرومیت و اثرات توسعه‌ی نامتوازن كه‌ در سوال پیش به‌ آن اشاره‌ كردم من برای پاسخ به‌ این سوال دیدگاهی درون گروهی دارم و آن را محصول تفاوت شخصیتی زن كورد و غیر كورد میدانم، برای درك این تفاوت شخصیتی باید هم به‌ فرهنگ و ادب فولك كوردی آشنا بود و هم تاریخ زندگی زن كورد را دانست. زن كورد به‌ دلایل معیشتی و همچنین شرایط سیاسی حاكم بر ملت كورد زنی ذاتا اجتماعی و آزاد و فعال است. مشاركت در زندگی متكی به‌ كشاورزی و دامداری، جنگهای پی در پی و عدم تسلط اسلام شریعت محور و به‌ جای آن رواج فورمهای صوفیانه‌ اسلام همگی باعث شده‌اند زن كورد تجربه‌ی طولانی مدت از آزادی داشته‌ باشد. این را امروز هم در معماری روستاهای كوردستان میبینم (كه‌ بر خلاف معماری روستاهای فارس، اندرونی و بیرونی و دیوارهای حایل بزرگ ندارد و زندگی روزانه زن كورد‌ در معرض دید عمومی است) هم در چند سال اخیر در نوروزهای آزادانه‌ كوردستان میبینم كه‌ برای بسیاری عجیب است و هم در سابقه‌ی مقاومت نظامی زنان كه‌ اوجش را در روژاوا دیدیم و امروز الگوی زنان افغان هم شده‌. اینها بر روحیه‌ی جمعی زن كورد تاثیر گذاشته‌ از او موجودی آزادیخواه و آزادی جو ساخته‌ . در شرایطی كه‌ این آزادی نقض شود، میزان تحمل و سرسپردگی كه‌ همچون یك امر فرهنگی آموزش داده‌ نشده‌ پایین بوده‌ واكنشهای فاجعه‌ باری چون خودكشی را به‌ دنبال دارد. اگر به‌ دلایل خودكشی زنان در كوردستان از نزدیك نگاهی بیندازیم، میبینیم آنچه‌ زن كورد خود را ناتوان از تحمل آن حس كرده،‌ چیزی است كه‌ در فرهنگهای دور و برش به‌ راحتی پذیرفته‌ و تحمل میشود.

یعنی بخشی از بالا بودن این آمار ناشی از فشارهایی است كه‌ تحملشان برای زن كورد تعریف نشده‌ و جزو آموزه‌های فرهنگیش نبوده‌اند، امروزه‌ تغییرات زندگی و الگوهای معیشتی شهری كه‌ عمدتا تجارت محور و نه‌ تولید محورند و همچنین رواج اسلام شریعت محور در كوردستان همگی زن كورد را به‌ خانه‌ محدود كرده‌ و او را وادار به‌ اطاعت محض میكنند چیزی كه‌ برای زن كورد مفهومی زیاد آشنا نیست و توان تحملش را ندارد.

خانم دباغی مسئله خودکشی زنان کورد بسیار پر اهمیت است شما عامل یا عوامل این مسئله را در چە چیزی جستجو می‌کنید؟

– ساختارهای حکومتی و اجتماعی ایران بشدت شوینیستی، طبقاتی و مافیایی، و ادارە سیاسی اقتصادی بسیار ناهمگون است. تبعیض‌ گروها و ملتهای بیرون از قدرت، فساد مالی و اداری، دزدی اموال عمومی و پخش‌وپلا کردن سامانهای مالی و تولیدی باعث تمرکز ثروت در تهران و چند شهر دیگر شدە، در حالیکە همین حالا کە من بە این پرسش پاسخ میدهم مردم خوزستان و بلوچستان از نبود آب آشامیدنی رنج میبرند و سە جوان در اعتراض بە کم آبی بدست نیروهای دولتی شهید شدەاند. در کوردستان بعداز سرکارآمدن این حکومت، مردم کوردستان همیشە در “موقعیت استثنایی” و تحت خشونت قرارداشتە و سرکوب و بمباران و اعدام همیشگی مردم کوردستان جریان داشتە. از سوی دیگر سامان کوردستان بەتاراج میرود و اکثریت مردم کوردستان در فشار اقتصادی مضاعف زندگی میکنند. بر همە اینها ساختار و سیستم مردسالاری را اضافە کنید. سرانجام  تمام این فشارها بر زنان فرومیریزد. در اینجاست کە ماهیت بخش بزرگی از خودکشی‌ها را میتوان شناخت. من تقریبا دە سال قبل مقولە “آنومی” را در مورد ایران بکار بردم. سالهاست شیرازە زندگی در ایران فروپاشیدە و نوعی آشفتگی روحی، اقتصادی، سیاسی، روبنا و زیربنایی جامعە را فراگرفتە. بنابە تحقیقات جامعەشناس دورکهایم (1857-1917) هنگامیکە “نورم‌”ها و هنجارهای اجتماعی درهم میریزد و آنومی حاکم میشود، اولین شاخص آن خودکشی است. خودکشی جوانان بی‌امید و زنانیکە دهها فشار زندگی برآنان باریدە، بارزترین نشانە یک جامعە بی‌بنیاد و آشفته است. و در کوردستان و بلوچستان و خوزستان فاکتور ستم ملی را هم اضافە کنید. ایران یک جهنم بەتمام معنا برای ملتها، زنان و گروهای بە حاشیە راندە  شدە است. برای این وضعیت فکر بنیادی و اساسی لازم است.

خانم شرفکندی امکان دارە که در مورد عوامل خودکشی زنان کورد وارد بحث شوید؟

کردستان یکی از محرومترین مناطق ایران میباشد. این محرومیت اقتصادی، اجتماعی کە از طرف رژیم و بطور عمد اعمال میشود بعنوان حربەای برای سرکوب مورد استفادە قرار میگیرد. این عقب‌ماندگی اقتصادی و محرومیت بطور مستقیم بر روی وضعیت زنان کە آسیب پذیرترین قشر جامعە میباشند، فشار دو چندان وارد میکند. وضعیت سیاسی و میلیتاریزە کردستان، محدودیت در دسترسی بە امکانات آموزشی و کاری کە بواسطە مانع زبانی هم تشدید میشود همە و همە بار مشکلات زنان کورد را سنگینتر میکند.

خودکشی یا خودسوزی زنان کە از نظر ظاهری هم با فریاد همراە هست و در خفا صورت نمیگیرد خود داستان این زنان را بازگو میکند کە از طرف سیستم مورد خیانت قرار میگیرند و از طرف خانوادە هم مورد ستم قرار میگیرند و بهای محرومیت و فشار سیاسی و اقتصادی را آنها باید بپردازند در آنجایی کە بعنوان ضعیفترین حلقە این زنجیر تاب تحمل این بار را دیگر ندارند.

البتە شاید حضور رسانەهای فعال کوردی  در راستای بازتاب دادن این معضل هم در دیدە شدن این آمار نقش بازی کند.

بهرحال این داستان یک فریاد است و گاهی وقتها هم سوزاندە میشوند اما میگویند خودسوزی کردەاند. گاهی وقتها هم از نبود امکانات یا مراکز کمک رسانی ناشی میشود. بطور کلی داستان ستم و محرومیتی است کە بهایش را زنان میپردازند. 

خانم قزللو

تاثیر جنبشهای زنان در ایران بر ساختار سیاسی و اجتماعی – فرهنگی بە چە صورت هست؟

 زنان در تحولات سیاسی – اجتماعی ایران بویژه در تاریخ صد ساله اخیر در فعالیتهای سیاسی – اجتماعی پیش از مشروطه، دوران مشروطه و پس از آن نقش داشته اند. زنان، با رویکردهای نظری متنوع، سطح گسترده‌ای از مطالبات و سیالیت مفهوم رهایی‌بخش در کشوری همچون ایران، ساختار سیاسی سلطه (به لحاظ ایدئولوژیک متعلق به بلوک اسلام) را با چالشی جدی مواجه و علیرغم انکار، سرکوب، تحقیر و اختلال در به‌رسمیت‌شناسی از سوی ساختار سیاسی حاکم، بستر مناسبی برای شکل‌گیری فمنیسم مدرن ایجاد کرده‌اند.

در دهه‌های اخیر، جنبش‌های زنان به عنوان پارادایم جدیدی در مناسبات قدرت مطرح شده است و توانسته با طرح نظریات و مطالبات صریح و مدون، ساختار سیاسی حاکم را به عنوان نظام ایدئولوژیک سلطه و مبتنی بر اسکلت جزمی هیترونورماتیو به چالش بکشند.

ساختار حاکم کماکان در برابر تاثیر از مطالبات و پراتیک اجتماعی جنبش‌های زنان مقابله می‌کند و به تعریف مفهومی ساختگی با عنوان “فمینیسم اسلامی”، جنبش های زنان را بر صندلی اتهام غرب‌زدگی و ناسازگار با فرهنگ “ایران” که در واقع “اسلام” منظور نظر است، می‌نشاند و قصد توجیه نظام نابرابر جنسیتی قدرت را دارد. در حالیکه اساسا پدیده فمینیسم بطور ماهوی در تضاد با ایدئولوژی اسلام است. در عین حال نظام حاکم با سند 2030؛ برنامه توسعه سازمان ملل به عنوان شاخص توسعه برابری جنس و جنسیتی و توانمندی زنان به مخالفت پرداخته و بدین ترتیب تلاش کرده به وضع و تقویت قواعد تبعیض‌آمیز، شاخص توسعه انسانی و جنسیتی را کاهش دهد. اما همین امر نشان از پتانسیل پویای جنبش‌های زنان در نزاع و تقابل با جهت‌گیری حکومت در بازتولید هجمه ساختار هیترونورماتیو ایدئولوژیک می دهد.

با وجود چنین هجمه‌ای، زنان در ایجاد گفتمان حقوق و مطالبات زنان در بستر جنبش‌های فمینیستی در طیف‌های وسیع موفق بوده‌اند. هر چند بر این باور هستم که با برآورد کلی جنبش‌های زنان، می‌توان برای گسترش و پیشبرد آن به ارزیابی و رفع موانع پرداخت و با فاصله گرفتن از رهیافت‌های صرف بومی‌سازی، پدیده جهانی شدن و دیجیتالیزیشن را به آن پیوند زد و متعاقب آن با اندیشه‌های مدرن زمینه‌ساز تقویت شالوده‌های نظری و پراکتیک اجتماعی آن را فراهم آورد.

خانم کمانگر ٥– جنبشهای زنان در ایران چە تاثیری بر همدیگر دارند؟!

اگر منظور جنبشهای زنان ملتهای مختلف ایران است باید بگویم كه‌ هر انچه‌ هست همه‌ تاثیر فمنیسم مركزی و فارسی بر فمنیسم ملتهای دیگر است، یعنی فمنیسم در ملتهای غیرفارس هنوز نتوانسته‌اند‌ صورتی لوكال و واقعی و منتطبق با شرایط و ظرفیتهای جامعه‌ی خود را ارائە‌ دهند. خوانشها همچنان در چارچوب فمنیزم مسلط فارس است و همانطور كه‌ در سوالهای قبل اشاره‌ كردم نگاه خودبنیاد و چالشی از درون جنبش زنان غیرفارس هنوز طرح نشده‌. فمنسیم كوردستانی (من این بخش را بهتر از فمنیسم عرب و ترك و … میشناسم به‌ همین دلیل فمنیسم كورد را معیار قرار میدهم) بیشتر تحت تاثیر خوانشهای كلاسیك و موج اول و دوم فمنیسم است و فعالانش تا به‌ حال به‌ شكل جدی به‌ نگاه های نو و فمنیسم سیاه و فمنیسم های لوكال نپراخته‌اند به‌ همین دلیل گفتمان مسلط گفتمان فمنیسم مركزی یا فارسی است كه‌ بر ناسیونالیسم فارسی متكی است. تا حدی كه‌ بخش قابل توجهی از فعالان فمنیستی كورد مواضع خود را در تقابل مستقیم با ناسیونالیسم و جنبش ملی كوردستان میبینند اما هیچ مشكل و زاویه‌ای با ناسیونالیسم ایرانی ندارند چون از سوی فمنیسم فارس آن ناسیونالیسمی مذموم است كه‌ در مقابل ناسیونالیسم فارس باشد. ناسیونالیسم مسلط فارس امری بدیهی و غیر قابل تردید معرفی میشود و از رهگذر آن مجموعه‌ی جهان بینی و استروتایپ های گوناگون كه‌ در سوالات قبل به‌ آن اشاره‌ كردم شكل میگیرد. فمنیسم فارس خود را معیار معرفی كرده‌ و عیار فمنیست بودن زنان غیرفارس را با توجه‌ به‌ نسبتهایشان با مسئله‌ی ملیشان تعیین میكند هرچه‌ از مسئله‌ی ملی دورتر، عیار فمنیست بودن بالاتر! و این معیاری است كه‌ گفتمان مسلط فرودست ستیز تحمیل كرده‌ و خود جامعه‌ی فروست هم آن را پذیرفته‌ و بر اساس آن عمل میكند.

خانم دباغی تاثیر جنبش  زنان کورد در کوردستان بر ساختار سیاسی و اجتماعی – فرهنگی بە چە صورت هست؟!

– همانگونە کە قبلا اشارە شد، زنان کوردستان از بدو تاسیس این رژیم خود را در‌تقابل ساختاری با دین سالاری، مردسالاری و شوینیسم حاکم دیدند و پا بە میدان مبارزە نهادند. شرکت زنان در جنبش کوردستان جایگاە ویژەای دارد، از‌ یکسو زنان توانستەاند در این میدان باشند و از طرف دیگر هنوز همچون مردان نتوانستەاند مهر خود را بر دال بزرگ، استراتژی و تاکتیک، احزاب و مسایل اجتماعی بزنند.

هنوز‌ این سیاستها و تصمیم‌گیریهای مردانە هستند و مردان سخن آخر را میزنند، و هنوز از لحاظ فکری زنان آنگونە کە باید تولید فکر نمی‌کنند. اما با وجود این کار برای آگاهی و تغیر و مبارزە برای بدست آوردن حقوق زنان و ملی در جریان است. این جنبش‌ها هم بمثابە هر جنبشی در جهان فراز و نشیب‌ خود را دارد. آنچە کە مهم است این جنبش دادخواهانە، حق طلبانە است و بر اساس نقد و نگاە جندری و نقد شوینیسم، بە ارائە راهکار برای رسیدن بە جامعەای دادپرور و یکسان پرداختە. ما زنان و مردانی کە بە یکسانی جنسییتی و آرمانهای والای انسانی باور داریم همزمان با مبارزە برای تحقق حقوق ملی خود برای حقوق زنان و گروهای حاشیەای، کارکردە و از نقد خود و جامعە پروایی نداریم.

خانم شرفکندی با شما آغاز کردیم اجازە بدهید با شما هم به پایان برسانیم شما و جمعی از فعالین زنان کورد با جریانات مرکز محور همکاری میکنید، آیا این جریانات در مبارزە خود حقی برای زنان کورد قائل هستند، اگر بلە چە حقی؟

از این سوال متعجب شدم چون من شخصا منتظر نیستم کە آنها حقی برای من قائل شوند. من خودم را پائین تر از آنها نمیدانم کە آنها لازم باشد مرا برسمیت بشناسند یا حقانیت حرکت مرا تائید کنند.

من فکر میکنم حرکت ما زنان کورد بسیار پرهزینەتر، پیچیدەتر و دارای لایەهای بیشتری است کە درک آنرا برای زنان مرکز محور  سختتر میکند. یادمان باشد ما در این ستم مضاعف یا چند گانە نمیتوانیم ستم جنسیتی را از ستمهای دیگر جدا کنیم و بگوییم فقط در این رابطە با شما همکاری میکنیم. ما سعی میکنیم اینترسکشنالیتی یا ستم چندگانە  را بویژە وقتی با بحث هویت اتنیکی هم در هم می‌آمیزد بشناسانیم یا حتی شانس دیدەشدنش را بیشتر کنیم. شاید خیلی موفق نبودەایم اما یادمان باشد تا رژیم جمهوری اسلامی سر کار باشد ما در بدترین شرایط هستیم و سرنگونی این رژیم برای کسی مثل من در ارجحیت قرار دارد. از این روی مقابلە با این گسلها و تفرقەهایی کە تعمیق آن تنها بە نفع رژیم میباشد، یکی از اصلیترین اولویتهای من میباشد. در این راستا باید هزینە پرداخت و مواردی هم بودە کە از طرف هر دو جبهە مورد اتهام یا طرد قرار گرفتەام.

بار دیگر از همه شما سپاسگزارم که در این میزگرد مشارکت کردید!

داگرتنی بابەت