ئارامتر بخوێنەوە

کوردستیزی رویکردی پنهان در ناسیونالیزم ایرانی

آگری اسماعیل نژاد


دیگری ستیزی در تاریخ ادیان و ناسیونالیزم مقوله‌ای غریب نیست معمولا در این رویکرد موضوع از هراس از دیگری شروع می‌شود ، با شیطان‌پنداری و به حاشیه‌رانی آن ادامه می‌یابد و سرآنجام به سلب حق و حذف فیزیک دیگری می‌رسد.

در ناسیونالیزم ایرانی دیگری ستیزی رویکردی کاملا بومی است، این ناسیونالیزم یکی از پایه‌های آن بر دیگری‌ستیزی بنیاد نهاده شده است و از آغاز شکل‌گیری  تا اکنون عرب‌ستیزی و تورک‌ستیزی بخشی لاینف از ناسیونالیزمی فارسی بودە است کە خود را با اسم ملی‌گرایی ایرانی به جامعه جهانی معرفی می‌کند.

عرب‌ستیزی و در تبع آن ضدیت با اسلام تاریخی و غیرشیعی در حدی است که باید اظهار کرد که ناسیونالیزم ایرانی در واقع به نوعی دوپارگی دچار شده است و علی‌الخصوص که بهشت موعود این ناسیونالیزم با ورود عرب به جغرافیای فلات ایران و سقوط حکومت ساسانی نابود می‌شود.

مهم‌ترین مصداق عرب‌ستیزی را می‌توان در تلاش برای حذف کلمات عربی از زبان فارسی دید، مقوله‌ای که می‌توان ادعا کرد که زبان فارسی و معرفت با این زبان را به طرف ورود به یک ابرچالش هدایت کرد.

پس از حضور پهلوی‌ها در حاکمیت به این عرب ستیزی موضوع تورک ستیزی نیز اضافه گردید و این رویکرد نیز عاملی شود تا بخشی دیگر از تاریخ ایران علی‌الخصوص تاریخ عصر قارجار به مقوله‌ای ضد ایرانی و غیر خودی تبدیل شد.

در همان هنگامه به قدرت رسید رضا خان  موضوع کوردستیزی نیز شکل گرفت  موضوعی که با جنگ با اسماعیل آقا سمکو و بعدها ترور وی توسط عوامل حکومتی ، کشتار هورامان،  دستگیری ٢٥٠ نفر از شخصیت‌‌های منط‌قه مریوان در سال ١٣١٠ و زیندانی آنها تا شهریور ١٣٢٠ و کشتار عشایر لک و لر شکل یک ژینوساید کامل را به خود گرفت  و تحت لواء همین مسئله سرکوب ، کشتار و ترور از طرف دولت مرکزی بر علیه کورد به امری بسیار عادی و برحق تبدیل شد.[1]  و از نمونە‌های  بارز ژینوساید فرهنگی کوردستان رسمی کردن زبان فارسی و ممنوع کردن زبان کوردی و نیز نفی و انکار هویت ملی کوردستان می‌باشد.

کوردستیزی، عرب‌ستیزی و تورک‌ستیزی در سپهر سیاسی ایران مسبب مولود اصطلاح “تجزیه‌ ایران” شد، اصطلاحی که در واقع معرف نوعی اندیشه سیاسی است که از بطن ناسیونالیزم ایرانی  سربرآورده است، دلواپسان تجزیه ایران بر این باور بودند و هستند که دیگری غیرفارس یک تهدید امنیتی برای هویت فارسی و حکومت ایران است و برخورداری این دیگری از هر نوع حق ملی و دیگر حقوق به عاملی برای از هم پاشی جغرافیای سیاسی ایران تبدیل خواهد شد.

در همین راستا دلواپسان تجزیه ایران در ٩٠ سال گذشته  وجود  یک حکومت مقتدر و  سرکوبگر در مرکز ، شکل‌گیری نظام اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مرکز محور، زدودن قدرت از حاشیه ، به حاشیه قدرت راندن غیرفارس  ساکن حاشیه فلات ایران و همچنین تلاش برای استحاله هویت‌های غیرفارس در هویت فارس را به راهکاری برای جلوگیری از “تجزیه ایران” قلمداد کردند. در این راستا حتی دست به نابودی بازار‌های سنتی در کوردستان زدند و در عمل با نابودی بازار سنتی و محصولات سنتی کرماشان، سنه و مهاباد، کوردستان را به بازاری مصرفی فاقد هر نوع تولید برای محصولات مرکز تبدیل کردند.

عدم تحقق استحاله ملت‌های غیرفارس در ملت فارس، به بن بست رسیدن نظام حکومتی فارس محور  و نیز تدوام سرکوب دیگری‌های غیرفارس در جغرافیای حکومت فارس‌ها  مسبب آن شد که در دو مقطع تاریخی که دولت مرکزی دچار ضعف در توانایی سرکوب دیگری‌ها غیرفارس شد؛ ملت‌‌های غیرفارس علی‌الخصوص ملت کورد ضعف در توانایی سرکوب را به فرصتی برای در هم شکستن نظام مرکزفارس تلقی کرده و در هر دو مورد پس از شهریور ١٣٢٠ و بعد از انقلاب ١٣٥٧  مطالبات حقوق محورانه از دولت مرکزی مطرح کرده‌اند.

در تاریخ کوردستیزی دلواپسان تجزیه ایران، مطرح کردن مطالبه هویت محورانه توسط کوردها را در مقاطعی که دولت مرکزی در قدرت سرکوب دچار ضعف شده است، را  بهترین دلیل می‌داند برای این ادعا که شرط عدم تجزیه ایران وجود و حضور دولتی سرکوبگر در مرکز و تشکیل نظام سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی فارس محور است.

در دوران جمهوری اسلامی کوردستیزی با توجه به مبارزات طولانی که جنبش کوردستان با جمهوری اسلامی در بر گرفت به موضوع اصلی ساختار سیاسی این رژیم تبدیل شد و در واقع مطالبات هویت محورانه کوردستان یا آنچنان که خود آنها اظهار می‌کنند مسئله کوردستان در دیدگاه آنها  با دو مسئله “تجزیه ایران” و “عدم امنیت” پیوند خورد است! بدین معنی  در بطن ناسیونالیزم ایرانی و نیز در پس رفتار حکومتی در مورد کوردستان دو مسئله دلواپسی از  تجزیه ایران و عدم امنیت  ملی خود را نمایان میكند و در تمام رفتارهای  سیاسی، امنیتی، اقتصادی و  فرهنگی که جمهوری اسلامی و حکومت پهلوی‌ها در کوردستان انجام داند نوعی تلاش برای جلوگیری از تجزیه ایران و تامین امنیت ملی مطرح است که در واقع همان  کوردستیزی  است و حاکمان و پیروان ناسیونالیزم ایرانی   در تلاشند که به جامعه ایران بقبولانند که  “کوردها آدم‌ها اجیرگرفته هستند که می‌خواهند امنیت ملی را به چالش بکشانند و آرزوی تجزیه ایران را در سر دارند”.

پس پایه کوردستیزی در جامعه ایران و از طرف ناسیونالیزم ایرانی بر دو مقوله گذاشته شده است یک: کورد یک عامل برای سلب امنیت در ایران است دو: کورد یک عامل برای تجزیه ایران است.

تحولات اواخر قرن ٢٠ و اوایل قرن ٢١ ، تشکیل حکومت اقلیم کوردستان در باشور ، رویدادهای بعد از بهار عربی، جهانی شدن مطالبات حق محورانه جامعه کوردستان در پس این رویدادها  و همچنین استراتژی هلال شیعه جمهور اسلامی  و نگاه امنیتی به مطالبات حق محورانه جامعه کوردستان در سطح خاورمیانه توسط جمهوری اسلامی مسبب آن شد که پروژە کوردستیزی ناسیونالیزم ایرانی در عصر کنونی  دامنه وسیع‌تری پیدا کند و از قالب جغرافیای ایران فراتر رود و به موضوعی در کل ساختار  سیاست خارجی   و دیپلماسی عمومی جمهوری اسلامی و جامعه فارس در سطح خاورمیانه تبدیل شود.

پیوند دادن مطالبات کوردستان به مقوله امنیت ملی و تمامیت ارضی، عدم دفاع مجامع بین المللی از جنبش ملی دمکراتیک کوردستان  به بن بست رسید اندیشه ناسیونالیزم ایرانی  و وجود ابر بحران‌های چند وجهی در جغرافیای ملت فارس از جمله کلان بحران ورشکستگی آبی  مسبب آن شده است که در شرایط حال پیروان ناسیونالیزم ایرانی وسیع‌تر از گذشته در صدد کوردستیزی باشند.

 کوردستیزی مشروعیت خود را از مسئله تجزیه ایران و تامین منافع حداکثری جامعه فارس در ایران می‌گیرد.

کوردستیزان در واقع ناسیونالیست‌های فارس هستند که معتقدند یک حکومت سرکوبگر مرکزی می‌تواند هم ملت‌های غیرفارس را به حاشیه قدرت براند و هم نظام سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فارس محور را که بالغ بر ٩٠ سال است که در ایران در قدرت است به سرانجام برساند و این نظام را برای همیشه تثبیت کند.

از آنجا که کوردستیزی توسط  ناسیونالیست‌های ایرانی و حکومت کنونی ایران  انجام می‌شود و بە دلیل اینکه حکومت ایران بر بخشی از کوردستان کە قریب ١٠ میلیون نفر است سیطرە دارند و چون کوردستیزان در واقع از منافع شخصی و گروهی خود دفاع می‌کنند و باتوجه به اینکه جمهور اسلامی در دهه ٦٠ در کوردستان مرتکب ژینوساید در کوردستان روژهلات شده است[2] و رژیم پهلوی نیز در کوردستان دست به ژینوساید زده است گومانی در این نیست که رویکرد کوردستیزی در ناسیونالیزم فارسی عاملی برای ارتکاب جامعه فارس به ژینوساید  کوردستان خواهد شد. و در شرایط کنونی جامعه کوردستان با تهدید جدی ژینوساید توسط حکومت ایران و یا جریان ناسیونالیزم ایرانی روبرو است.

[1] خواننده برای درک آنچه بر کوردستان در دوران رضا پهلوی گذشته است می‌تواند به کتاب “خاطرات نخستین سپهبد ایران” چاپ موسسه پژوهش و مطالعه  فرهنگی در سال ١٣٧٣ مراجعه کند

[2] برای آشنای با این مسئله میتوانید به کتاب “کشتار بی‌پایان” تالیف و گردآوری دکتر جواد دانشپژوە سلیمانیه چاپ ١٣٩٧ مراجعه کنید.