اصول اتحاد میان جریانهای سیاسی با تنوع رویكردهای مختلف قبول همدیگر برای زیست سیاسی مسالمت آمیز در كنار هم است و این زمانی اتفاق میافتد كە جریانهای سیاسی آمادگی لازم را داشتە باشند كە اولا با ارزشهای آزادیخواهانە و دمكراسی آشتی كردە باشند. در سپهر سیاسی آنچە اساس كنش در دوره دمكراسیهاست تساهل است, این هم مبتنی بر نسبی گراییست كە ریشە در معرفت شناسی دارد و بر این امر توجه دارد كە رویكرد سیاسی ما تمام حقانیت نیست و بستگی به جنسیت، ملیت، مذهب , خانوادە ، پایگاە طبقاتی و تحصیلات ما دارد.
دوما, بازی باخت و برد در رقابت دمكراسی را اگر بە صورت ضمنی قبول كردە باشند یعنی دمكراسی مشروط بە برد نباشد, این از آن لحاظ حائز اهمیت است كە احتمالا بعضی از جریانها در فقدان دمكراسی سهم بیشتری در قدرت داشتە باشند.
رویكردی كە رفع تبعیض و احقاق حقوق دمكراتیك و دیگر جریانات را تهدیدی برای از دست دادن رانتهای گذشتە خود می داند, احتمالا مایل نیست تن بە ائتلاف با دیگر جریانها بدهد.
بزرگترین مانع اتحاد اپوزیسیون علیە رژیم جمهوری اسلامی رویكردی پوپولیستی است كە با لعاب ملی گرایی علیە فعالین اتنیكی مجاهدین و چپها دیدگاە سختگیرانه دارند.
تا زمانی که جریانهایی بنام ملی یا مركزگرایان خواسته های جمعی اتنیكها به عنوان حق دمكراتیك را بە رسمیت نشناسند, گذار به دمكراسی در ایران با مانع جدی روبرو می شود. رویكردی كە رفع تبعیض و حقوق دمكراتیك كردها و دیگر ملیتها را تهدیدی برای تمامیت ارضی میداند, گروهی هستند كە از رانت قومیتی و زبانی استفاده میكنند و نگران از دست دادن رانت تاریخی خود هستند.
تمامیت ارضی پوششی برای مخفی كردن رانت و برتری طلبی است. لازم بە ذكر است كە تمامیت ارضی یك اصل مهم برای حفظ صلح و جلوگیری از توسعە طلبی كشورها بە همدیگر است. دفاع از تمامیت ارضی در برابر بیگانگان مهم است, اما تغییر كاربری این اصل در حقوق بین الملل بە مسائل داخلی مسخ حقوقی و نمونە بارز جرم سازی است. اساسا این اصل حقوقی در بازی گفتمانی ادبیات سیاسی فارسی معنای اصلی خودش را از دست دادە و بە یك استعلای متافیزیكی در جهت منكوب دیگران بدل شدە است, بار متافیزیكی آن بە مثابە خدا در ادیان عمل میكند كە مؤمن بە آن حق اعمال قدرت را دارد و یا كسی را با آن تكفیر كنند كە بتوانند آن را سركوب كنند یا حتی حكم بە كشتن آن بدهند و در بهترین حالت تكفیر شدە را از مشاركت در امر سیاسی محروم كنند.
چنین قرائتی از سرزمین مشترك شهروندان یك مملكت كە بایستی برابر باشند و مشتركا در سرنوشت كشور تصمیم گیری كنند, نمی تواند دمكراتیك باشد. بە عبارت دیگر خوانش متافیزیكی از تمامیت ارضی علیە بخشی از شهروندان یك كشور برای دور زدن دمكراسی و تعرض بە حقوق دمكراتیك آنها و سلب حقوق آنهاست. این خوانش در واقع توجیهی برای اعمال تبعیض است. چنین رویكردی تنها میتواند پوششی برای رویكرد عریان یك فاشیسم باشد. در این مقولە تمامیت ارضی چماقی برای دیدگاههای فاشیستی است كە بتوانند از رانت تاریخی مركزی فارسی دفاع كنند و البتە راهی برای حذف رقیبان است.
بدین سبب اپوزیسیون هنوز نتوانستە است كە برای رژیم اسلامی آلترناتیو داشتە باشد, چرا جریانهایی كە توان هضم خواستەهای ملیتها را ندارند, از ائتلاف با جریانهای ملیتها و تمركز زدایی عاجز هستند و در نتیجه علیرغم علاقه تاریخی جامعه به دمكراسی اما به دلیل هراس از احقاق حقوق دمكراتیك ملیتها و از دست دادن رانت تاریخی فارس محور باعث غلطیدن در دامن ناسیونالیسم عقل ستیز بە یك پارادوكس نهادینه شدە بدل شدە است. لذا جریانهای سیاسی دمكراسی خواە گرفتار گمراهی تاریخی استراتژیك شدەاند كە هر پریود تاریخی برای تن ندادن بە خواستەهای ملیتها بە دنبال ابرمرد ناجی میگردند. اساسا مشكل اصلی در این زمینه این است مطالبه اتنیكها را نە با معیار دمكراتیك, بلكه با رویكرد ناسیونالیسم فارس محور می سنجند. بنابراین تقریبا همه گروههای سیاسی مركزگرا اولویت آنها نە در اشاعه گفتمان دمكراسی بلكە مفهوم بندی گفتمانیست كە چگونە به دمكراسی برسند كە حقوق دمكراتیك نیمی از شهروندان خود را نفی كند و رانت خود را حفظ كنند. اخیرا این رویكرد را در راستای انكار و تحریم تعامل با جریانهای ملیتها گذاشتە است. انتقادی كە بە رویكرد تجزیه هراسی وارد است, گواه این حقیقت است كە آنها اعتقاد ضمنی دارند كە ایران یك ملت نیست و در واقع كسانی كە هراس از تجزیه دارند خود سرآغاز تجزیە طلبی هستند.
واكنش ناشی از این رویكرد ناامیدی بیش از پیش فعالین ملیتها و گرایش بە خلق گفتمان جدایی خواهی و روند تحكیم این گفتمان در آذربایجان, كردستان, خوزستان و بلوچستان شدە است .
دمكراسی خواهی كە در آن از آزادی عقیدە میلیونها شهروند به خاطر رویكرد متفاوت از رویكرد مركزگراها فاكتور گرفته است و از وجود فرهنگهای طبیعی اتنیكها وحشت دارد و با دید امنیتی بە وجود شهروندان خود بنگرد, این دچار پارادوكس خطرناكی هستند كە فرجامی غیر از شوینیزم و آپارتاید ندارند .
چرا كە آنها در نهایت برای جلب اقشار جامعە چارەای بە جزء پناه بردن پوپولیسم و ناسیونالیسم ندارند, چرا كە توان پیشبرد گفتمان خود را در فضای دیالوگی ندارد. آنها بازی همە یا هیچ را پیشروی خود قرار دادەاند. این فضا بعضی اوقات بر فضای اندیشە سایە میاندازد و بسیاری از فعالان علیرغم میل باطنی خود جرئت دفاع از حقوق اتنیكها را ندارند.
بنابراین برای ایجاد آلترناتیوی قوی و كارآمد اصولا اجتناب از هرگونه تمایلات ضد دمكراتیك همچون ایدئولوژی تنگ نظر و تن دادن بە برابری دمكراتیك ضروری است و تئوریزە كردن مطالبات سیاسی و اجتماعی در راستای حقوق بشر و قابل عملیاتی شدن در یك سیستم دمكراتیك الزامی است, بویژە در عرصە سپهر سیاسی ایران كە تنوع جریانهای سیاسی بارز است و طرفین باید احتیاط بیشتری را در پیش بگیرند.