ئارامتر بخوێنەوە

نە برابری نە برتری، زندە باد دموکراسی

کیوان رحمتی

به آنها که شعار ” انسانم آرزوست ” لقلقه زبانشان میباشد و برای صلح جهانی، حقوق بشر و برابری دل و قلوه میدهند، یا به آنها که به نژاد برتر و نژاد پست‌تر باور دارند، مینویسم : برابری خواهان! در این وهم دست و پا میزنید که جهان از ازل، قلمرویی بدون ستیز، سرشار از آزادی و صلح بوده است درحالیکه تاریخ گواه بر نادرستی این پندار است. شما در این وادی سیر میکنید که انسان را میتوان ورای جغرافیا، ورای تعلقاتش تعریف کرد – گو اینکه جوهره‌ای متعین دارد – اما اینهم اشتباهی دیگر است .شما در این گمانید که انسان ذاتا موجودیست پاک سرشت که تنها تفاوت های قومی مذهبی، او را به شرارت آلوده کرده اند، حال آنکه چنین نیست .شما میپندارید که جهان قابلیت برقراری صلح را دارد، اما من مهر باطل بر این اندیشه میزنم .و شما نژادپرستان در حماقت ِ یکی انگاری تفاوت و برتری، می لولید.

جهان از ابتدا، نه صلح، که تنها جنگ و خشونت و ستیز را به چشم دیده است. از آنسو، جهان نیز فاقد هرگونه ارزشیست، فاقد هرگونه پستی و برتریست . جهان نه قابلیت و امکان برقراری صلح و برابری را دارا میباشد و نه جهان بینی و آدمی خاص، برتر از دیگر جهان بینی ها و آدم های دیگر است. چه آنکه از ابتدای تاریخ تاکنون سرشت طبیعت، بن مایه کل عالم – چه ساحت انتزاع، و چه ساحت انضمام – از ریزترین ذرات عالم یعنی اتم ها گرفته تا عناصر دیگر طبیعت و دیگر‌موجودات زنده اعم از حیوانات و گیاهان، همه و همه دائما در تفاوت با یکدیگر قرار دارند. همچنین تا هنگامیکه نتوان معناداری جهان را به اثبات رساند، هرگونه تعیین ارزش، هرگونه قضاوت اخلاقیاتی در باب موجودات بیهوده است .

از سوی دیگر انسان نیز چیزی جز آن بستری که در آن زیست میکند ، نتواند بود . حتی در مخیله مان هم نمیتواند بگنجد که انسانی  فارغ از رنگ پوستش، فارغ از یک جغرافیای مشخص، ورای باورهایش، و زبانش، متصور شویم . بالاخره ما وقتی از یک انسان صحبت میکنیم می بایست هریک از این مولفه­ها را داشته باشد وگرنه انسانی انتزاعی، انسانی تهی خواهد بود .

حتی فراتر از این، انسان نه تنها در بند تعلقات کنونی خویش است بلکه از گذشته خود نیز بریده نشده و تمام سرگذشت مادران و پدرانش را به یدک میکشد. اما همه‌ی اینها نباید تعبیر به نژادپرستی و برتری خواهی شود. بلکه همه‌ی این اوصاف تنها و تنها ، اشاره به تفاوت ها دارند، نه برتری، و نه برابری .تفاوت های فرهنگی، جغرافیایی، و غیرە. نه امکان رهایی از آنها وجود دارد که بتوان به برابری رسید ‌و نه حتی حامل ارزش های فی نفسه‌ای میباشند که سپس بشود برخی را از برخی دیگر، برتر دانست .انسان نیز ابدا موجودی پاک و نجیب نیست. او تافته‌ای جدا بافته از طبیعت و دیگر حیوانات نیست .

البتە این دلیلی بر گناهکار بودن او هم نیست. وقتی که بدانیم ستیز و تفاوت در جای جای این عالم روی میدهد و میتوان به عبارتی آن را جوهره عالم دانست، دیگر دلیلی وجود نخواهد داشت تا هیچ نوع از ستیزی، هیچ نوع از تفاوتی را دال ِ بر امری گناه‌آلود و زشت یا حامل برتری و ارزشی والا بدانیم .

اگر به این درک برسیم که تفاوت خمیرمایه کل عالم است و این تفاوت ها بی وقفه در ستیز با یکدیگرند، به این نتیجه خواهیم رسید که شعارهای برابری نه فقط کار بجایی نخواهد برد بلکه حتی با آنها خود را فریب داده و مغلوب خواهیم شد . البته که این تفاوت ها در یک وضعیت آمد و شد دائما درحال غالب شدن و مغلوب شدنند؛ اما این رقابت، این ستیزه نباید منجر به برتری­خواهی و سپس سرکوب تفاوت های دیگر شود.

اخلاقیات برتری­جویانه یا همان اخلاقیات نازیستی – فاشیستی برمبنای تعیین ارزش برای نوع خاصی از تفاوت از بین انواع تفاوت های دیگر شکل گرفته است. اما اخلاق تفاوت differenctice یا تفاوت مدارانه، اخلاقیست که ارزش گذاری­اش بر مبنای تفاوت است (البته اگر بشود اسمش را ارزش گذاری نهاد). از اینرو در این نوع اخلاق ، عمل غیراخلاقی مساویست با سرکوب دیگر تفاوت ها به منظور دستیابی به موقعیت برتر، و یا سرکوب تفاوت ها بمنظور رسیدن به یک موقعیت برابر . از اینروست که اخلاق تفاوت differenctice ، با دمکراسی قرابت و هم سخنی دارد اما نژادپرستی نازیستی و برابری خواهی مارکسیستی به هیچ وجه .

ستیز ِ اخلاقی در اندیشه‌ی تفاوت مدارانه، بدین گونه است که تفاوتی، با تفاوت های دیگر نه از باب کینه توزی ، که از باب رقابت دمکراتیک و بقول معروف جوانمردانه وارد تقابل و رویارویی میشود تا بر آنها – هرچند موقتا – غالب شود . دیگر تفاوت­ها یا بهتر است بگوییم نیروهای مغلوب در این موقعیت، به هیچ وجه سرکوب نخواهند شد یا از بین نمیروند . نیروی غالب از برای انکه آرمانش، آرمان تفاوت هاست، به سایر نیروهای مغلوب اجازه تنفس و بروز را از طریق مجراهایی فرعی میدهد .

و سخن پایانی اینکه شعارهای جهان وطنی، شعارهایی ابدا بی طرف نیستند. این شعارها نه تنها از بستر و فرهنگی مشخص ، خاصه اروپا، برخاسته اند بلکه حتی امروزه بسیاری افراد، و بسیاری جریانات از این شعارها به منظور بهره کشی از گروه های دیگر استفاده میکنند. شعاری که من آن را حیله ای برای رام کردن برخی، و سپس به انقیاد درآوردن آنها میدانم . نمونه‌اش را میتوان در قبال رفتار متناقض اروپایی ها در جنگ اوکراین، در قیاس با رفتارشان با جنگ در خاورمیانه مشاهده کرد. اگر برای آنها حقوق بشر – که گفته میشود موضعی بیطرف و برابر در قبال همه انسانها دارد – اهمیت میداشت، چنین رفتار متناقضی را از آنها شاهد نمیبودیم .

بنابراین شعارهای جهان وطنانه، از دهان دوگروه خارج میشود :یا آنان که دچار اختگی شده اند و تاب و توان مبارزه و مقاومت در ستیز جهانی را از دست داده اند؛ یا آنان که مکانیسم و بازی عالم را خوب فهمیده اند و بهمین منظور نیز، با چنین شعارهایی درحال امتیازگیری و فریبکاری اند .