توکل کرمان برنده جایزەی صلح نوبل در سال ٢٠١١ که از او به عنوان مادر انقلاب یمن در بهار عربی نام برده می شود؛ می گوید: وقتی از دموکراسی، آزادی و حقوق بشر صحبت به میان میآید، مسئلەی زن بسیار کلیدی و تعیین کننده است، چرا که از این طریق می توان، میزان دموکرات بودن یک جامعه را سنجید. چرا كه زنان، همواره اولین قربانیان دیکتاتوری و نظامهای فاسد و فاقد صلاحیت بودەاند و نمیشود نظامی ادعای اهمیت دادن به حقوق بشر را داشته باشد اما تلاشی در جهت بهبود وضعیت زنان آن جامعه انجام ندهد. جهمورى اسلامى هم، که با وعدەی برابری بر سر کار آمد؛ با بی توجهی به حقوق زنان به عنوان نیمی جامعه، از همان ابتدا ماهیت ضد زن و غیر دموکراتیک خویش را آشکار ساخت؛ كه به دليل تبعيت قانون از دين، زنان از ابتدايى ترين حقوق خود محروم گشتند. قوانینی چون پوشش اجبارى، قوانين ديه و سهم الارث، ممنوعيت سقط جنين، لزوم اجازەى همسر براى خروج از كشور، ممنوعيت صداى زنان، محدوديت به روى صحنه رفتن نوازندگان زن، جرم انگارى رقص زنان و… نمونەهايى از حقوق پايمال شدەى زنان است. وجود قوانين زنستيز در ايران و حق مالكيت پدر و پدر جد پدرى بر فرزندان، همچنين رياست مردان برخانواده، سبب مىشود كه مردان متوهم و خشن، اشد خشونتهاى وحشيانه را عليه زنان اعمال كنند و در خلا قوانين حمايتى در قبال زنان، حتى دست به زن كشى بزنند. هر چند زن کشی که در خیلی از موارد به دلایل موسوم به ناموسی اتفاق میافتد در بسیاری از کشورها رواج دارد و همەی زنان جهان تا حدی از آن رنج می برند؛ اما در حکومت مردسالاری چون جمهوری اسلامی به امری نرمال و تا حدی پذیرفته شده تبدیل شده است؛ کشوری که متحجرانه و دگم ترین دیدگاەها را برای اعمال خشونت علیه زنان تشجیع و حمایت میکند و در فقدان قانون حمایت از زنان، زن کشی به صورت سیستمیک و سیستماتیک درآمده است؛ به طوری که افراد مذکر خانواده به دلایلی واهی همچون حفظ آبرو، ناموس داری و غیرت و حتی عشق، مرکتب زن کشی میشوند و تنها سوءظنی کافی است تا مردان خاندان دستبەکار شوند و زنی را به خاطر رشک و به زعم خودشان زیر پا گذاشتن هنجارهای خانوادگی به قتل برسانند… اين قتلهاى موسوم به ناموسى زمانى ست كه پدر، همسر يا يكى از مذكرهاى خانواده به بهانەى غيرت و ناموس، دست به قتل زنى مىزنند. اما این تعریف بسیار ساده، پیچیدگیهای زیادی دارد، پیچیدگیهایی که به جز ضعف قوانین به عرف و رسوم غلط و تفکر مردسالارانه نیز برمیگردد…
در فرهنگ و سنت غلط اين مرز و بوم، زن نه یک فرد اجتماعی با حقوق کامل که پیش از هر چیز مادر، همسر یا خواهر آن مرد است، مردی که باید با غیرت از آنچه ناموس و آبروی خانواده نامیده میشود دفاع کند. بخش اصلی این ناموس بدن زن است که مانند شی (ابژه) به قلمرو خصوصی مرد تعلق دارد و کلید زندان فرهنگی هم در دست اوست. حال با توجه به اینکه تغییر قوانین در جمهوری اسلامی حتی با وجود فشار قشر الیت جامعه بسیار دور از ذهن به نظر می رسد. پس چاره چیست؟ چطور می توان آمار بالای زن کشی را کاهش داد؟
اگر به چند سطر بالا با دقت نظر کنیم میبینم که جدای از قوانین، واژەهایی مانند “غیرت” و “ناموس” به عنوان ادله براى زن كشى آورده شدەاند. بنابراین نخست باید به معناى اين كلمات بپردازيم:
غيرت يا غره، واژه ایست عربی کە معنای آن تنفر يک فرد از شريک شدن یک حق، با فرد ديگر است. احساسى از نوعى نگرانى با تعصب متملكانه روى چيزى يا به نوعى حسادت و احساس شديد محافظت؛ که از دید اسلامی نوعی رشک ورزی خوب به شمار میآید.
در اسلام چند نوع غيرت وجود دارد؛ يک نوع كه در ارتباط با الله است و به معناى غضب وى در شريک قرار دادن ديگرى در امر نوكرى و اطاعت بندگانش نسبت به اوست.
نوع ديگر غيرت در اسلام به خود مسلمانان برمى گردد و به معنى نوعى عدم ارامش در درون فرد است كه باعث مىشود احساس گناه كه خانوادەاش را از بىشرمى و بىعفتى محافظت كند. اصطلاح غيره از اين آيات قرآن نشأت مى گيرد: “مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانى است” (سوره نسا آيه ٣٤) و “اى مؤمنان خود و خانواده خود را از آتشى كه هيزم آن انسان ها و سنگ هاست حفظ كنيد”. (سوره تحريم آيه ٦).
همچنين بنا به آيات قرآن و نفوذش بر فرهنگ و افکار جامعه و از آنجایی كه نقش نگهبانى خانواده بر عهده مردان مسلمان قرار داده شده، مرد مسئول كسانى است كه تحت قلمرو او هستند و وظيفه اوست كه، زن (زنان) و فرزندان (فرزندانش) را نظارت و هم هدايت كند و همين مسئله به او اجازه مىدهد كه بيش از حد نسبت به آنها شكاک باشد و از استانداردهاى شايد مقبول نظارت هم به مراتب پا فراتر بگذارد.
اما واژه ناموس که از اصطلاحات فرهنگ مردسالار و پدرسالار است و به طور كلى به جنس مونثهايى گفتە میشود کە در قلمرو یک مرد (پدر، همسر، برادر) قرار میگیرند. به عنوان مثال زمانى كه مردى مىگويد غيرت و ناموس دارم؛ منظور از ناموس، زنانى ست كه متعلق به قلمرو او هستند و مردان ديگر حق وارد شدن به آن قلمرو را ندارند. منظور از بى ناموس، مردى ست كه نمىتواند بر زنان تحت قلمروش، تسلط داشته باشد و روابط و نشست و برخاست زنان تحت قلمروش را كنترل نمايد. از اين رو هيچ زنى را بىناموس نمىنامند؛ چرا كه كنترل و اعمال قدرت بر مذكرهاى خانواده جزو وظيفەى زنان تعريف نشده است. زن به عنوان ناموس فاقد هرگونه هويت مستقل مىشود و به مثابەى يک شىء و ابزار ابژه و جنسى مرد است. همان طور كه همەى انسانها از وسايل خود نگهدارى مىكنند و مىكوشند تا از دسترس دزدها دور بماند. مردان نيز بايد از ناموس خود نگهدارى كنند تا مبادا دست نامحرمان به آنها برسد.
حال به اینجا میرسیم که اين كلمات همه داراى بارارزشى هستند و افراد با توجه به معنى كلمهاى كه به كار مىبرند با مخاطب رفتار مىكنند. به عنوان مثال زمانى كه شخصى را كافر خطاب مىكنيم با توجه به معناى واژهى كافر كه حتى نجس هم معنى مىدهد با او رفتار مىكنيم. يا اگر دخترى وارد رابطه ى جنسى خارج از ازدواج شود، عرف حاكم مى گويد كه او آبروى خود و خانواده را برده است؛ پس پدر خانواده براى اينكه به زعم خود، انگ بى غيرتى و بى ناموسى به او زده نشود، سر دخترك را از تن جدا مى كند، و در واقع هراسى كه اين كلمات مانند سرنگ به مغز آن پدر تزريق مى كنند باعث مى شود كه دست به قتل بزند. پس كلماتى كه به كار برده مى شود؛ توانايى ساخت احساسات آدمى را دارند، و براساس همان احساسات رفتارى هايى از ما سر مى زند و شايد بتوان گفت كلمات تا حد زيادى مشخص كننده نوع افكار ما هستند؛ بنابراين اين مفاهيم هستند كه فرهنگ و رسوم را شكل مى دهند. اين خشونت مبتنى بر واژگان است و هر چقدر در طول روز از واژەهاى خشونت آميز استفاده كنيم؛ هزينەى سنگين ترى بر دست جامعه مىگذاريم. ناموس، غيرت و آبرو از جمله مفاهيمى هستند كه خاستگاه عرفى دارند و از متن جامعه مىآيند و طبيعتا بايد توسط خود جامعه شكسته شوند و شكست اين چرخه، با استفاده نكردن از اين قبيل واژەها در گفتگوهاى روزمره… تغيير زنان جامعه نسبت به جايگاه سنتى خود و در نهايت تغيير تدريجى فرهنگ حاكم، امكان پذير است.چرا که به كارگيرى اين واژه ها به مثابەی خنجرى است كه به دست قاتل مى دهيم. به بهانەى اين واژەهاى متحجرانه در طول تاريخ چه جنايتها كه صورت نگرفته است… حال و در آستانەی 8 مارس یعنی روز جهانی زنان شاید زمان مناسبی باشد تا بر کلماتی کە بە کار می گیریم بازنگری کنیم و واژەهای خنجر بە دستە از چرخە حذف کنیم، چرا بايد مبارزه كرد و افكار سنتى قاتل را كوبيد…
بايد مبارزه كرد تا فرهنگمان نو شود؛ چون به تبعيت از فرهنگ، همه چيز نو مى شود…