ئارامتر بخوێنەوە

معمای حملە شیمیایی بە مدارس دخترانە

ڕامان ڕۆژهەڵات



آنچە این روزها اذهان مردم در جغرافیایی بەنام ایران را بە خود مشغول ساختە، پرسش در مورد عامل و یا عاملین حملە بە مدارس دخترانە و نیز نیت آنها از ارتکاب بە چنین جنایتی است.
با استنادات میدانی و باتوجە بە واکنشهای مسئولین حکومت جمهوری اسلامی و بخصوص واکنش شخص علی خامنەای بە این مسئلە در روز ١٥ اسفند، بە ضرس قاطع می توان ادعا کرد کە چنین اقدامی یک پروژەی امنیتی و حکومتی است.اما پرسشی جدی کە در اینجا مطرح می شود این است کە رژیم در این خصوص چە نفعی خواهد برد و با چە منطقی دست بە چنین اقدامی زدە است. لذا نخست بە رد فرضیەای در این خصوص می پردازیم، و متعاقبا فرضیاتی را در خصوص ماهیت و اهداف چنین پروژەای مطرح خواهیم کرد.
فرضیەای کە این روزها کم و بیش طرفدارانی پیدا کردە است، اعتقاد بە عاملیت جریانی بە اسم “آتش بە اختیار” یا نیروهای خودسر دارد. در آن فرض بر این گرفتە شدە کە چنین جریانی مستقلا و عطف بە مضمون عنوانشان، سرخود اقدام بە مسموم سازی دانش آموزان دختر کردەاند، و معنای ضمنی آن نیز این است کە خود رژیم و نهادهای امنیتی از این اقدام مبری و یا نهایتا با تسامح با آن برخورد کردەاند. چنین فرضی کل درک ما از واقعیت را بە بیراهە خواهد برد. و چە بسا اظهارات محسنی اژەای در این اثناء مبنی بر اینکە “خامنەای سفارش کرد کسی بە خاطر اسائە ادب بە او محکوم نشود” کدی باشد تا اذهان مردم را بە سوی چنین برداشتی از آتش بە اختیار سوق دهد. از سوی دیگر، علی خامنەای در سال ١٣٩٦ و در تعریف “آتش بە اختیار” خطاب بە دانشجویان ولایی اعلام می کند کە:“ بە قول میدان جنگ ، آتش بە اختیار اقدام کنید، البتە ستاد و قرارگاە مرکزی وجود دارە و دستور میدە. اما چنانچە قرارگاە رابطەاش قطع شد یا عیبی پیدا کرد، اینجا فرماندە دستور آتش بە اختیار میدە و …“. از این بیانات هم مشخص هست کە ”آتش بە اختیاران“ احیانا بە علت عیب و قطع ارتباطی از خود فرماندە دستور گرفتەاند. با توجە بە شواهد تجربی نیز هرگز مشاهدە نشدە است کە افراد منسوب بە ”آتش بە اختیار“ خودسر اقدامی کردە باشند، بلکە آنها بازوی امنیتی رژیم برای اقداماتی هستند کە بە زعم خود رژیم هم نامتعارف بەنظر می رسند، و برایشان متضمن مسئولیتهای سیاسی هستند. رژیم مافیایی جمهوری اسلامی با شگردهایی اینچنین سعی در شانە خالی کردن از مسئولیت چنین اقدامات نامتعارفی را داشتە و عملا نیز تجربەهای اینچنینی زیادی در زمینە سیاست داخلی و خارجی داشتە است. لذا فرض وجود نیروهای سرخود با هر عنوانی، باطل هست و واکش های رژیم و تجربەهای تاریخی نیز مؤید این واقعیت است.
اما از خلال رد فرضیەی نخست، راە بە فرضیەی اصلی خواهیم برد. بە این مفهوم کە عاملین این اقدام خود نیروهای امنیتی رژیم هستند. اما چگونە و چرا؟
اگر بە کل کارنامە رژیم جمهوری اسلامی در مواجهە با بحران های امنیتی نگاە بیفکنیم، دکترین امنیتی اش را دکترین مدیریت چندگانە آشفتگی می توان بنامیم. بدین صورت کە، جمهوری اسلامی هموارە سعی داشتە است تشنج و آشفتگی ای را تولید کند. حاکمیتی چند دستە و با منافع متضاد را از خود بە نمایش بگذارد و در جوی متشنج و آشفتە کە ساختەی خود او هست، در هر مقطعی با یکی از چهرەهای خود، طرفهایی را کە تهدیدی را متوجە او ساختەاند سرگرم و نهایتا دفع کند. در سطح بین المللی می توان بە نمونەهای ظهور محمد خاتمی (رئیس جمهور وقت) و ایدەی گفتگوی تمدن ها، و نیز رویکرد رژیم در قبال سیاست های هستەای اشارە کرد.
اما در سطح داخلی و در خصوص مسئلە مسمومیت دانش آموزان دختر، چنین دکترینی چگونە عینیت می یابد؟نخست برگردیم بە جامعەی مورد هدف:دختران دانش آموز. قشری کە در جنبش ژن،ژیان، ئازادی ( زن،زندگی،آزادی)، هم بە لحاظ جنسیت (و متعاقبا حساسیت های حقوق بشری و حتی دینی و اسلامی) و هم بە لحاظ سنی، یکی از بزرگترین چالش های امنیتی برای رژیم بود. از یک سو، رژیم با همە توحش خود قادر نبود آنها را سرکوب کند، چون بە درستی بە تبعات و عواقب آن واقف بود. از سوی دیگر، اینان نسل جدیدی هستند کە سبک زندگی متفاوتی از ایدەآل های حکومتی را خواستارند، و در ضمن بە تمرد و شجاعت خود می بالند، و تجربەای از ترس و سرکوب ندارند. لذا رژیم جمهوری اسلامی، با توجە بە ادامە جنبش و ترس از تکرار وقایع ماەهای گذشتە، باید اقداماتی پیشدستانە را درپیش می گرفت. این همانا مرحلەی ایجاد آشفتگی و ترس است. با چنین استدلالی برای مقابلە با دختران دانش آموز، می بایست سعی کرد تا ترس را برای آنها ملموس کرد. باید روح سرکش دختران را رام کرد و کاری کرد کە ترس و استیصال را تجربە و لمس کنند، تا در فردای ادامە اعتراضات باحذر رفتار کنند. برای نیل بە چنین مقصودی چە بهتر کە منبع ترس نیز ناشناختە بماند. در اینجا تقسیم وظایف جهت ایجاد آشفتگی و ابهام و نهایتا فضای ترس و وحشت اوج می گیرد. عدەای از مسئولین رژیم، در میدان دشمن تراشی بازی کردە و دست های خارجی را معرفی می کنند. عدەای همچون علیرضا پاک فطرت کە گفتە بود “ دخترم را بە مدرسە می فرستم چون آنها فقط دو ساعت بی حال می شوند”، عادی سازی می کنند. عدەای همچون محسنی اژەای کد می دهند کە نیروهای خودسر عامل چنین اقداماتی هستند، کە اتفاقا برای آنها دو کارکرد مهم را دارد. هم از زیر بار مسئولیت شانە خالی می کنند، هم بە طرف مقابل شان پیغام می دهند کە در صورت تسلیم نشدن با نیروهای خود سر مواجە می شوند و آنها را از سرنوشت نامعلوم می ترسانند. چنانکە در بحبوحەی حوادث جنبش ژن،ژیان،ئازادی نیز، علت مرگ قربانیان را با اظهارات تکراری و کمدی-تراژیکی همچون خودکشی، نفوذ عوامل مخرب و … توجیه می کردند تا عامدانە معترضان را بە هراسی مرکب دچار کنند.
بخش دوم پروژە امنیتی رژیم با خاتمەی پردەی اول نمایش، شروع خواهد شد، کە بە احتمال زیاد دیری نخواهد پایید و با توجە بە بیانات علی خامنەای ، گمان می رود کە حملە بە مدارس در روزهای آتی خاتمە یابد. این پردە بە زعم خودشان همانا مدیریت آشفتگی است. در پردەی دوم اشد مجازاتی کە خامنەای وعدە داد، نصیب کسانی می شود کە اتفاقا بە آنها ظن اسائە ادب بە خامنەای می رود. لذا پردە دوم نمایش، بە قول خامنەای پیدا کردن سررشتەی این جنایت بزرگ و مجازات شدید آنها است. پیش بینی می شود در روزهای پیش رو از جزئیات آن نیز رونمایی شود.
در چارچوب چنین دکترینی رژیم جمهوری اسلامی دست بە اقدامی زدە است کە از بەلحاظ عقلانیت سیاسی چندان موجە بە نظر نمی رسد، اما تجربەی موردی جمهوری اسلامی سرشار از این اقدمات جنون آمیز است کە از تئوریسین های برجستەی آن علی اکبر ولایتی است.کلید واژە این است: دیوانگی عقلانی.