ئارامتر بخوێنەوە

مصاحبە با معروف کعبی

استاد مدعو در مرکز مطالعات خاورمیانەی
مدرسە اقتصاد لندن، انگلستان

بە نظر می‌رسد گستردگی جنبش ژینا از خواستەهای اولیە فراتر رفتە است. مطالبات ملی و خواستەهای صنفی با مبارزات فمینیستی مفصل‌بندی شدەاند. آیا می‌توان بە لحاظ نظری توجیهی برای این امر یافت؟

توجیە نظری آنچە را شما جنبش می‌نامید، بایستی در تحولات آموزشی، نظری و آکادمیک در دو دهە‌ی گذشتە هم در عرصە‌ی جهانی و هم در عرصە‌ی داخلی جستجو کرد. این خود ادامەی روندی است کە از اوایل دهەی ١٣٦٠/١٩٨٠ آغاز شد یا شدت بیشتری گرفت. هم تئوری‌ها و عرصەهای آکادمیک جدیدی پا بە میدان گذاشتند و هم پژوهش هر چە بیشتر میان‌رشتەای شد؛ بە این معنا کە، برای مثال، تحقیق دربارە‌ی یک دورە‌ی مشخص از حیات یک جامعە، دیگر بدون بهرەگرفتن از پژوهش‌های مربوط بە همان دورە کە از زاویە‌ی جامعە‌شناسی، جنسیت اجتماعی، اقتصاد، یا حتی روانشناختی بە آن جامعە می‌پرداختند، نمی‌توانست پژوهشی همەجانبەای ارائه دهد. مطالعات پسااستعماری و محیط زیست هم از دیگر عرصەهایی بودند کە هر چە بیشتر مورد توجە قرار گرفتند. تمامی این عرصەها تحولات نظری عمیقی را تجربە کردند و بر دیگر عرصەها نیز تأثیر مستقیم‌تری گذاشتند. در دو دهە‌ی گذشتە تثبیت این تئوری‌ها و روش‌های پژوهشی را می‌توان بە آسانی دید و بە همان اندازە مهم، کوچک‌تر شدن جهان بە لحاظ آکادمیک است. گسترش دانشگاه‌ها و اینترنت دو پدیدە‌ی مهم هستند کە در کنار مهاجرت جهانی، کوچک‌ترشدن جهان آکادمیک را ممکن ساختەاند. عوامل دیگر سیاسی،اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی را هم می‌توان در کنار این‌ها گذاشت.

در ایران از دو دهە‌ی گذشتە تا اکنون، با گسترش بی‌نظیر مراکز عالی تحصیلی همچنین در مناطق پیرامونی روبرو بودەایم. علی‌رغم اهداف آموزشی رژیم و نهادِ ‘جهادِ آموزشی’ آن،ازدیاد شمار دانشجویان و فارغ‌التحصیلان بە ازدیاد مجلات پژوهشی و کارهای دیگر آکادمیک منجر شد کە از تحولات نظری فوق بهرە می‌جستند. در سال تحصیلی ١٣٩٨-١٣٩٧، هجدە هزار دانشجو با مدرک کارشناسی از دانشگاه‌های ‘استان کوردستان’ (کە شامل همە‌ی شهرها و روستاهای کوردستان نمی‌شود) فارغ‌التحصیل شدند (٦٤٠٢٦٢ در سطح کشور). شمار فارغ‌التحصیلان کارشناسی ارشد و دکتری در این سال بە ترتیب ١٢٦٨ و ٢٠٩ بود. تنها در این استان نوزدە مجلە‌ی پژوهشی چاپ می‌شود و شمار روزنامەها، فصلنامەها، بلوگ‌ها و فصلنامەهای آنلاین در کوردستان در سال ١٣٩٨ جمعاً ١٠٤ بود. در کنار این تحول آموزشی و فکری، بە گسترش جامعە‌ی مدنی و سازمان‌های مردم‌نهاد در سطح کشوری و در مناطق حومە مثلاً کوردستان توجە کنید. ده‌ها سازمان مدنی مختلف فرهنگی، محیط زیستی، موسیقی، ورزشی، آموزشی،ادبی، زنان و غیرە را در کنار رشد تشکل‌های صنفی فرهنگیان و کارگران قرار بدهیم، تصویری کە می‌گیریم یک جامعەی پویا و در حال تحول مداوم فکری و سازمانی است. در جایی همچون کوردستان، وجود یک جنبش ملی و سیاسی باسابقە، هم محرک و هم مکلمل این روند است.

شاخص خیزش کنونی کە از مرگ مهسا ژینا امینی آغاز شد، خواست‌های اجتماعی و ملی و شعارهای رادیکال و جهان‌شمولی بود کە بە قول شما با همدیگر مفصل‌بندی شدەاند. بُعدِ مترقیِ این خیزش سراسری بە لحاط نظری بسیار چشمگیر است. اما همچنین سطح سازماندهی و همبستگی آن دو جنبە‌ی برجستە‌ی دیگر هستند. آیا می‌توان این خیزش را با این شاخص‌ها بدون تحولات نظری و آموزش کە بە آن اشارە کردم، توضیح داد؟ بە نظر من، خیر. از طرفی دیگر تحولات اجتماعی-اقتصادی در ایران در دو دهە‌ی گذشتە بە دنبال پایان جنگ ایران و عراق و دهەی بازسازی، شالودەهایی را (دوبارە)شکل بخشیدە‌اند کە کل تحولات فوق در یک رابطە‌ی دوطرفە و تأثیرگذار بر هم را بیشتر توضیح می‌دهند.

شما با این استدلال موافق هستید کە تغییر نسلی در ایران عامل اصلی بروز جنبش‌های نوین اجتماعی است؟ یا اصولاً مبارزە برای آزادی و حقوق بشر کە بیش از صد سال در ایران قدمت دارد، محرک اصلی جنبش‌های امروزی نیز هستند؟

می‌توان بە هر دو بخش سؤال جواب مثبت داد. تغییر نسلی بە همراە خود خواستەهای نوینی می‌آورد یا آن نسل بە عبارت دیگر تاریخ زمان خود را می‌سازد. اما هر نسلی میراث‌بر نسل‌های گذشتە است و نسل‌های بشری با مرزهای محکمی از هم جدا نمی‌شوند. بنابراین نسل‌ جدید بە قول یک متفکر در شرایطی تاریخ خود را می‌سازد کە از گذشتە بە ارث رسیدە است. اگر انقلاب مشروطە را مبداء قرار دهیم،مبارزە برای آزادی و حقوق بشر و دیگر مطالب اقتصادی و اجتماعی و سیاسی همچنان ادامە داشتە است. برای مثال، ایدە‌ی برابری جنسیتی در طی دهەها و بە یمن فداکاری‌ها در جامعە‌ی امروز ایران تا حد زیادی نهادینە شدە است یا حداقل نمی‌توان دیگر بە مسئلە‌ی جنسیت اجتماعی بی‌توجە بود. بر همین منوال، مشارکت سیاسی، سهیم‌بودن از ثروت‌های جامعە، آموزش، مسئلەی زمین و مالکیت، جامعەی مدنی، حق تعیین سرنوشت، آزادی فردی و رفاە اجتماعی از جملە مسائل دیگری هستند کە تنها بە یمن جنبش‌های پیشین بە عنوان خواست‌های مشروع و قابل دسترس بە قوت خود باقی ماندەاند. ایدەها در گشت و گذار هستند یا بە قول بی‌نامی، فلسفە و تجارت همسفر همدیگر هستند. اما برای پذیرش ایدەها و تبدیل آنها بە جنبش، بە شالوەدها و شرایط مقبول نیاز هست. دهەها و سال‌های پیشین دقیقاً این شرایط را بە ارث گذاشتەاند. شما بە تفاوت اجتماعی و سیاسی بین ایران و افغانستان نگاە کنید. آنچە در دومی غایب است (با در نظر گرفتن جنگ‌های درازمدت)، وجود جنبش‌های پایدار است. شاید شعار زن،زندگی،آزادی در بین زنان و برخی مردان هیجان درست کند و بە آنها امید بدهد، و این امری مثبت است، اما برای تبدیل آن شعار بە جنبش از طرف نسل حاضر شرایط بهتری مورد نیاز است. حتی بە کوردستان عراق نگاە کنید. در روز سی‌ام سپتامبر ٢٠٢٢، دهها پسر جوان کە دوروبر بیست سال سن داشتند، بە چند دختر جوان کە برای تماشای مسابقە موتورسواری رفتە بودند، بە خاطر بە اصطلاح لباس ‘نامناسب’ آنها حملە کردند! در پشت این نسل جدید در آنجا، البتە کە مبارزات و جنبش‌ها و فداکاری‌ها وجود دارد. اما در دو دهە‌ی گذشتە در آنجا، نە میراث جنبش‌ها و سازمانی چون کوملە رنجبران کوردستان عراق،بلکە رشد فرهنگِ مردمحور و میدان‌دادن بە بدیل‌های ضدزن همچنین شاخصی در کنار جنبەهای مثبت آن جامعە بودە است. نمونە‌ی دیگر مقایسە‌ی ایران و ترکیە است. در ایران همبستگی سریع در بین مردم و طرفداری سراسری از کوردستان یا بلوچستان و آذربایجان برجستە است. در ترکیە،جدا از اعلام همبستگی از طرف روشنفکران، فعالان زن، هنرپیشەها و وکلا و غیرە، ما شاهد همبستگی اجتماعی نیستیم. اما در مسابقە‌ی فوتبال بین بورساسپُر و آمِدسپُر بە بازیکنان کورد حملە کردند. در ایران، در مسابقاب ورزشی بە وریا غفوری درود می‌فرستند، حتی قبل از خیزش اخیر.

بنابراین بحث نسل جدید و تأثیرگذاری آن پیچدە است و نیاز بە در نظر گرفتن عوامل زیادی دارد. آنچە کە مشخص است، نسل جدید می‌تواند نوآور باشد، اما بە شرایط یا شالودەهای اجتماعی و نظری و وجود جنبش‌های پیش از خود نیاز دارد.

اگر بە لحاظ بین‌المللی به قضیە‌ی جنبش ژینا نگاه کنیم، آیا می‌توان استدلال کرد که بخشی از موفقیت این جنبش مرهون هماهنگی آن با ارزش‌های لیبرالی جوامع غربی است؟

برای اینکە مشخص‌تر توضیح دادە باشیم، جوامع کشورهای اروپای غربی، آمریکا، استرالیا و کشورهای دیگر مثلاً در اسکاندیناوی بە جنبش‌ها و شعارهایی کە رنگ مذهبی و اسلامی ندارند بیشتر توجە می‌کنند. از طرفی دیگر بسیاری از احزاب یا دولت‌های منطقەای کە خاورمیانە نام گرفتە است، همیشە مایل بودەاند بە اصلاحات ظاهری برای جلب حمایت بین‌المللی دست بزنند. اما چنین نهادهایی بیشتر دولت‌ها را مد نظر داشتەاند و این دولت‌ها تنها تحت فشار هستند کە مثلاً در روابط خودشان با دولت ایران بازبینی می‌کنند، ولی بەعنوان یک بدیل کە می‌توان از زن،زندگی،آزادی بیرون کشید، آن را برای افغانستان یا عراق یا عربستان سعودی قبول ندارند. بخش قابل توجهی از جوامعی کە شما ‘غربی’ می‌نامید، خود را با جنبش‌های مترقی و جهان‌شمول همسو می‌داند و حتی بە جنبش‌هایی هم کە خواست‌های محلی یا منطقەای یا قومی دارند احترام می‌گذارند. تاریخاً اروپا پیشتاز ارزش‌های لیبرالی بودە و بقیە از آن تأثیر گرفتەاند. اما موفقیت جهانی خیزش ژینا می‌تواند همچنین بە خاطر رادیکال‌بودن شعار زن،زندگی،آزادی باشد کە می‌تواند هم بە شیوەهای مختلف تفسیر شود و هم بر شرایط ویژە هر کشوری منطبق گردد. ‘مسئلە‌ی زن’ یا موضوع جنسیت اجتماعی در کشور انگلیس یا اسکاتلند هم بە همان اندازە‌ی ایران مهم است. درست است کە بر خلاف ایران، در این کشورها زنان اعدام یا زندانی نمی‌شوند و دختران دانش‌آموز مسموم نمی‌شوند. اما زنان در گروه‌های اجتماعی مختلفی از تبعیض‌های جنسیتی و طبقاتی و حتی منطقەای رنج می‌برند. زنان انگلیسی هم توسط دوست‌پسر یا شوهر سابق بە قتل می‌رسند و در ساعتی در شب بە خاطر ترس از تعرض جنسی بە تنهایی بیرون نمی‌روند. در اسکاتلند، کە اقتصاد آن بە خاطر سیاست‌های راست‌گرایانە دوران تاچر ضربەهای جدی دید، زنان زیادی در فقر اقتصادی بە سر می‌برند یا در دام اعتیاد و مشروبات الکلی هستند. شمار زیاد کارگران سکس کە از طبقات فرودست جامعە هستند، مسئلە‌ی‌ جدی دیگری است. منظورم این است کە ‘جوامع غربی’ را نباید کلیشە کرد و این جوامع بسیار متنوع‌تر از آن هستند کە فکر می‌کنیم. بنابراین، برای زنان در این کشورها کە با تبعیض اجتماعی و اقتصادی و سیاسی روبرو هستند، خیزش ژینا پیامی جهان‌شمول یا آشنا دارد و مشوق آنها برای تغییر شرایط خودشان می‌شود.

جنبە‌ی جهانی خیزش ژینا یکی از چند مشخصە‌ی اصلی آن خیزش است. هم می‌تواند مرهون هماهنگی با ارزش‌های لیبرالی و هم محرک و مشوق جنبش‌ها برای رفع تبعیض جنسیتی در هر نقطە‌ی جهان باشد. بنابراین، موفقیت آن خیزش برای کسب حمایت بین‌المللی، در جهانی‌شدن آن بە عنوان یک جنبش نوین (از بسیار لحاظ) است کە هر کجا کە شرایط پذیرش آن را دارد، مورد استقبال قرار می‌گیرد.

 برخی بر این باورند کە جامعە‌ی مدنی شرق کوردستان مستقل از احزاب کوردی فعالیت می‌کند. درمقابل، برخی استدلال می‌کنند کە احزاب ارتباط تنگاتنگی با جامعە‌ی مدنی دارند و بسیاری از مطالبات جامعە‌ی مدنی هماهنگ با خط مشی سیاسی احزاب است. شما این ارتباط را چگونە ارزیابی می کنید؟

اینکە تا چە اندازە احزاب در کوردستان رۆژهەڵات یا ایران (کە من هر دو را با هم بە کار می‌برم) نقش ایفا می‌کنند، احتیاج بە بررسی دقیق‌تر و بدون جانبداری دارد. اما اینجا منظور کدام احزاب است؟ اگر احزاب باسابقەتر دمکرات و کوملە را در نظر بگیریم، بە طور قطع، جامعەی کوردستان مسقتل از این احزاب بە حیات ادامە نمی‌دهد. سند برای این ادعا این است کە فراخوان بە اعتصاب همگانی حتی قبل از خیزش اخیر با پاسخ مثبت مردم روبرو شدە است. یا چرا جمهوری اسلامی پایگاەهای پیشمرگان این احزاب را در خاک کوردستان عراق موشک‌باران می‌کند، اگر آنها ربطی بە جامعەی ما ندارند؟ هر سال دەها نفر بە بخش علنی این احزاب می‌پیوندند، یا جمهوری اسلامی سالانە صدها نفر را بە جرم همکاری با احزاب دستگیر و بازجویی و زندانی می‌کند. ده‌ها نفر هر سالە بە خاطر اتهام عضویت در احزاب اعدام می‌شوند. بنابراین، بە نظر می‌رسد کە احزاب کورد داری تشکیلات و ارتباط با جامعەی خود هستند.

در پاسخ بە سؤالات قبلی بە شرایط پذیرش ایده‌ها و ظرفیت تبدیل آنها بە جنبش اشار کردم. احزاب کورد از همان انقلاب ١٣٥٧ بە بعد، در شكل‌دادن بە جامعەی کوردستان بە لحاظ نظری و سیاسی نقشی حیاتی ایفا کردەاند. اطلاعات در این بارە را می‌توان در کتاب‌هایی کە بە کوردی و فارسی منتشر شدە و حاوی خاطرات دورەهای پیشین هستند، جستجو کرد. علاوە بر این، ده‌ها زن در دهەی ١٣٦٠ زندانی و اعدام شدند و ده‌ها زن پیشمرگ جان باختەاند. این‌ها آن شرایطی است کە از گذشتە بە ارث رسیدە اما کسانی مایل هستند آن را بە نفع حزب سیاسی خود در نظر نگیرند. در جلسەای کە یکی از نمایندگان حزب مشخصی در دانشگاە ما در لندن برگزار کرد، بە اعدام زنان بهایی در دورەی بعد از انقلاب اشارە کرد اما بە سؤال یکی از حاضرین کە آیا آن موقع در کوردستان زنان اعدام شدند یا خیر، پاسخی نداد. یا اینکە عکس زنان پیشمرگە کوملە را بە عنوان ‘زنان در احزاب چپ’ معرفی کرد. این نوع جانبداری تاریخی در چنین لحظەهایی برای کسانی اهمیت دارد تا جریان خود را صاحب جنبش کنونی نشان دهند. یا اینکە احزاب ایرانی را مرکزگرا و احزاب کورد را ناسیونالیست معرفی کردن تنها بە قصد حذف و کم‌ جلوە دادن آنها است. خدمتی بە آگاهی ما نمی‌كند.

بنابراین، بە نظر می‌رسد کە جامعە‌ی کوردستان و احزاب آن هنوز رابطەی تنگاتنگی با همدیگر دارند، بە این معنا کە از طرق مختلف بر همدیگر تأثیر می‌گذارند. اما این ارتباط تنگاتنگ بە این معنا نیست کە احزاب بدون نقص هستند یا بە لحاظ معینی با فرآیندهای جامعەی خود فاصلە ندارند. بە همان میزان کە احزاب از نظر جغرافیایی بە جامعەی خود نزدیک‌تر هستند و در داخل ایران تشكیلات دارند، بە همان میزان تأثیرگذارتر بودەاند. اما بە خارج از کشور نگاە کنید. حرکت‌ها و حتی افراطی‌گرایی‌های قومی زیر لوای چپ‌بودن یا خدمت بە کوردستان و با برجستەکردن زن بە عنوان حرکتی مترقی بسیار برجستەاند. تنش‌ها بە همان میزان همبستگی‌هاست. اینجا آن ارتباط تنگاتنگ (کە منظورم فیزیکی نیست) با جامعە وجود ندارد و فعالیت‌ها بیشتر از شرایط زندگی خود و جوامعی کە در آن زندگی می‌کنند سرچشمە می‌گیرد. در حالی‌کە در ایران در دو دهەی گذشتە، برای مثال، تحولات نظری را تجربە کردەایم، در خارج کشور بحث‌ها حول و حوش بدیل‌ آموزش زبان برای آیندەی ایران یا شکل حکومت سیاسی یا موضوعات دیگر، معمولاً بدون بهرەجستن از پژوهش‌‌ها در آن زمینەها صورت می‌گیرند. از این لحاظ فعالان در خارج از کشور اصلاً با داخل قابل مقایسە نیستند.

در خاتمە باید بگویم کە یک حزب سیاسی بایستی همیشە در فکر ارتباط با جامعەی خود باشد، حتی اگر در بطن آن جامعە و از آزادی کامل برخوردار باشد. اما به هرحال احزاب در کوردستان دارای پایگاە اجتماعی هستند و این پایگاە مشروعیت آنها را هموارە بازتولید کردە است.

 درحالی کە بە نظر می‌رسد مشروعیت داخلی رژیم بسیار کاهش یافتە است، اما هنوز خللی در نیروهای نظامی وفادار به رژیم دیدە نشدە است. همچنین بە لحاظ بین‌المللی ارادەای برای تغییر رژیم به چشم نمی‌خورد. بە نظر شما امکان تغیر رژیم امکانی واقعی است؟

شما در واقع دو سؤال را مطرح کردید کە هر دو بسیار مهم هستند. رژیم دارای چندین نیروی مسلح و انتظامی است و بە این لحاظ یک دست نیست. رژیم می‌داند کە روی ارتش نمی‌تواند حساب باز کند. می‌دانیم کە خدمت در ارتش اجباری است و سربازان و ردەهای بالاتر تابع جامعە هستند و خود را اهرم سرکوب تعریف نمی‌کنند. سپاە پاسداران و نیروهای مرتبط با آن در واقع خود رژیم هستند. سپاە بە یک امپراتوری اقتصادی تبدیل شدە است و کنترل سیاسی جامعە را هم در دست دارد. اما این بدان معنا نیست کە سپاە هم بە راحتی و هر کجا کە بخواهد بە کشتار دست می‌زند. بە موانع خود آگاە است. در مناطق کوردستان و بلوچستان خشن است، در بقیە نقاط ایران بە نوعی دیگر و مخفیانەتر (مثلاً با دزدیدن نیکا و سارینا و بە قتل‌رساندن آن‌ها) عمل می‌کند، اگرچە در برابر تظاهرات‌ها بسیار خش‌ ظاهر شد و شب‌ها هم بە خانەهای مردم تیراندازی کردند. اما در حال حاظر، نیروهای سرکوبگر بە نظر می‌رسد استراتژی ترساندن مردم را تعقیب می‌كنند. اگرچە بعید نیست کە بە کشتارهای گستردە در آیندە دست بزنند، اما برخلاف گذشتە، این اَعمال عواقب مخرب سیاسی و بین‌المللی برای رژیم خواهد داشت. اما سپاە و بسیج و غیرە هم از بەوجود آمدن خلل در صفوف‌شان مصون نیستند و فکر می‌کنم بستگی بە این دارد کە تا چە اندازە خیزش کنونی و جنبش‌های بعدی مشروعیت رژیم را هرچە بیشتر زیر سؤال می‌برند. دلیل اینکە خللی در وفادران مسلح رژیم ظاهراً دیدە نشدە است،بە دو دلیل اصلی است. یکم، آن نیروها تنها نیروهای مسلح نیستند، بلکە سیاست و اقتصاد را در دست دارند. دوم، بە تداوم رژیم باور دارند، مسئلەای کە با مرگ خامنەای برایشان بغرنج‌تر و بحران‌آورتر خواهد شد.

اما در رابطە با بخش دوم این سؤال، دولت‌های اروپایی و آمریکا البتە مایل هستند با رژیمی کار کنند کە مایەی شرم آنها در منزل خودشان نمی‌شود. آنها نمی‌خواهند با رژیمی کار کنند کە دختربچەی نە سالە یعنی هستی ناروویی بلوچ را بە قتل می‌رساند. اما آنها نە قصد تغییر رژیم را دارند و نە هر بدیلی بە نفع آنها خواهد بود. آنها در فکر منافع خود هستند. بە برخورد ترامپ و بایدن با عربستان سعودی نگاە کنید. از طرفی دیگر، بە خاطر منافع اقتصادی و بین‌المللی و رقابت بین همدیگر (مثلا رقابت چین و روسیە و آمریکا و انگلیس در سوریە)، مسئلەی ارتباط با یک کشور برایشان مسئلەای سادە نیست، تا چە برسد بە اینکە بە تغییر آن فکر کنند. اما هنگامی‌کە وجود چنین رژیمی مستقیماً منافع آنها را هدف قرار می‌دهد، دست بە اقدامات جدی‌تری می‌زنند. البتە در میان این دولت‌ها، در پارلمان و نهادهای دیگر کسانی هستند کە حقوق بشر را اصل قرار می‌دهند، اما آنها هم دارای محدودیت‌های قانونی خود هستند. اما در بسیاری مواقع حمایت‌های مهمی کردەاند و بر سیاست دولت‌های خود تأثیر گذاشتەاند. از همەی این‌ها گذشتە، دولت‌های اروپایی و آمریکا بە هیچ وجە نبایستی وارد مسئلەی تغییر رژیم بشوند. راە‌حل‌های آن‌ها همیشە زیان‌آور و مخرب بودە است.

در مورد امکان تغییر رژیم، فکر کنم در درجەی اول بایستی از دستاوردهای خیزش کنونی شروع کنیم. مهمترین دستاورد این جنبش این است کە رژیم مشروعیت خود را از دست داد. شاید بگوییم کە برای خیلی‌ها رژیم از همان اول سرکارآمدنش مشروعیت نداشت، یا مشروعیت آن بعداً برای خیلی‌ها زیر سؤال رفت. اما مسئلەی مشروعیت تنها قبول یا رد یک حکومت نیست. مسئلەی مشروعیت مسئلەای بنیادی برای یک نظام سیاسی-اجتماعی است کە در آن تولید و توزیع ثروت، موقعیت و قدرت بایستی برای گروه‌های اجتماعی و گروه‌های سیاسی کە ساختارهای آن را می‌سازند، درست بە نظر برسد. الان نە تنها بخش بزرگی از جامعەی ایران بلکە بسیاری از اصطلاح‌طلبان سابق نیز (کە بخشی از این گروه‌های سیاسی بودند) دیگر قرابتی با نهادهایی چون ولایت فقیە و مجالس‌ها و شوراهای رهبری احساس نمی‌کنند و آن نهادها را در مقابل منافع خود می‌بینند. بە علاوە، شیوەهای تبلیغاتی رژیم با هدف تثبیت و بازتولید ایدئولوژی رژیم برای حفظ انسجام سیاسی جامعە، کە در مراسم‌ها،نشانەهای تصویری و اسطوره‌ها منعکس می‌شوند، بە شدت از سوی جامعە مورد تعرض قرار گرفتەاند. رژیم قدرت اقناع جامعە را از دست دادە است. این شرایط امکان یک آلترناتیو دمکراتیک را فراهم کردە است. بنابراین، این دستاورد مهم نە تنها یک جنبش بلکە شروع یک فرایند انقلابی را بە معنای تغییر نظام سیاسی و نە اصلاح آن نشان می‌دهد. این فرایند می‌تواند طولانی باشد، اما از ماهیت انقلابی آن نمی‌کاهد. از همان آغاز انقلاب ژینا هم می‌شد دید کە ما با رشد و افول تظاهرات‌های خیابانی و رویارویی‌ها روبرو خواهیم شد. اما می‌بینیم کە خود جنبش و خیزش همچنان ادامە دارد و یقیناً در شکل‌های گوناگون خود را نشان خواهد داد. رژیم نمی‌تواند مشروعیت خود را بازیابد. همەی اَعمال او بر ضد مشروعیت خود نتیجە دادە است. مسموم کردن دانش‌آموزان دختر سیاستی دیگر است کە تنها انزجار عمومی مردم را بە همراه داشتە است. بنابراین بایستی صبور بود و با احساس مسئولیت با این خیزش و جنبش رفتار کرد. دستاوردهای آن را حفظ کرد و همبستگی‌ها را گسترش داد.

به‌عنوان یک راە حل منطقی، احزاب کورد برای ارتباط با اپوزیسیون ایرانی باید چە مکانیزمی را مَد نظر قرار دهند؟

احزاب کورد احزابی سیاسی هستند و نە ایدئولوژیک یا یک مکتب فکری و فلسفی کە در انزوا مشغول کار خود باشند. رهبری‌ای کە مانند بخشی از فلسطینی‌‌ها و اسرائیلی‌‌ها بە سازش و مذاکرە عقیدە ندارد، یا مانند نمونەهای دیگر از خود انسجام سیاسی در برابر دول همسایە نشان نمی‌دهد، راە بە جایی نمی‌برد. احزاب کوردستان تاریخاً نە بە لحاظ جغرافیایی و نە فکری صرفاً کوردستانی نبودەاند. رهبری و بدنەی آن شامل کسانی بودە کە زبان اول آنها کوردی نبودە و نطفەهای اولیەی آن احزاب از همان زمان پهلوی بە بعد در سایر شهرهای ایران تشکیلات داشتەاند. بسیاری از آن افراد در زندان‌های رژیم یا بە عنوان پیشمرگە جان باختەاند. اسامی آنها در آرشیوها موجود است. بە علاوە، احزاب‌های دیگر مترقی و چپ ایران دارای پایگاە تودەای در کوردستانی بودە یا دربارەی کوردستان بە بقیەی نقاط ایران آگاهی رساندەاند. در این مورد هم نوشتەها کم نیستند. بنابراین احزاب کوردستانی تاریخاً در ارتباط تنگاتنگی با اپوزیسیون ایرانی بودەاند و برای آن مکانیزم‌های مختلفی را تجربە کردەاند. همەی آن تجارب قابل نقد و بررسی است.

هدف من از این یادآوری این است کە ما با فشاری روبرو هستیم کە احزاب ایرانی و کوردستانیی را در مقابل و نە کنار همدیگر قرار می‌دهد. وقتی کە یک دید تفاهمی و سیاسی بە مسئلە داشتە باشیم، جواب بە سؤال آسان‌تر و رابطه‌ها در بین احزاب و جریانات بامعناتر می‌شوند. احزاب کورد بایستی دارای برنامەی مشخص و نە پیچدەی خود دربارەی شکل نظام سیاسی آیندە ایران باشند. خواستەهای مردم کورد نباید از طرف یک شهروند ایرانی تهدیدی برای خود تلقی شود. از طرف دیگر، احزاب بایستی بە خواست‌های دیگران هم توجە کنند و هدف آنها به وجود آوردن ائتلاف‌های بزرگتر با نیروهای دمکرات و مترقی و چپ باشد. در عین حال بە خاطر سابقە و پایگاە اجتماعی‌شان، احزاب کوردستان بایستی در دنبال کردن خواستەهایشان قاطع باشند. مکانیزم اصلی همان گفتگوی مستمر در جهت شکل دادن بە آلترناتیوی منسجم است.

 آیا رضا پهلوی دارای آن درجە از مشروعیت داخلی و بین‌المللی است کە بتواند رویای سلطنت را در سر بپروراند؟

هر کس می‌تواند بدون فکر کردن از مشروعیت رویایی را در سر بپروراند. رضا پهلوی نمایندەی ناسیونالیسم حذف‌گرای ایرانی/فارسی است. او با استفادە از گفتمان‌های قدرت کە حقوق مردم را تلاش برای تجزیە و ویرانی ملی جلوە می‌دهند، در فکر دولتی متمرکز استوار بر ایدەی یک ملت و یک زبان است. او هنوز چیزی بر خلاف این نشان ندادە است. او برای دولت‌هایی مثل انگلیس و آمریکا می‌تواند مقبول باشد. اما اگر تعریف مشروعیت را کە در بالا ذکر کردم، در نظر بگیریم، او دارای مشروعیت داخلی نیست، اگرچە طرفدار دارد. در نهایت تصادم آلترناتیوها است کە سرنوشت قدرت سیاسی را تعیین خواهد کرد.

به عنوان سؤال آخر، شاید یکی از پرسش‌های سخت در علوم انسانی پیش‌بینی آیندە باشد، هرچند مکاتب فکری نیز ناگزیر بودەاند تصویری از آیندە ارائە دهند. شما آیندە‌ی این جنبش و به‌طور کلی رژیم جمهوری اسلامی ایران را چگونە پیش‌بینی می کنید؟

پیش‌بینی ممکن است کار سیاستمدران باشد، اما برای مورخ،پیش‌بینی آیندە کاری نامسئولانە است و آنهایی هم کە این کار را کردەاند پشیمان شدەاند. برای مثال مورخی آمریکایی سقوط اقتصادی آمریکا و نە شوروی را تنها چند سال قبل از سقوط شوروی پیش‌بینی کرد. یا فوکویاما بعد از پایان شوروی، پایان تاریخ و پیروزی دمکراسی لیبرالی را نوید داد در حالی کە در عوض افراطی‌گرایی مذهبی گسترش پیدا کرد. همچنین در متن‌های تاریخی مثل تاریخ انقلاب روسیە توسط ای‌.هەیچ.کار، آیندە و نە گذشتە مد نظر است، کە آن تاریخ هم درست از درنیامد. بنابراین حداقل در تاریخ‌نگاری، مورخ ناگزیر بە پیش‌بینی نیست. اما ما تاریخ را برای کسب درایت برای امروز هم مطالعە می‌کنیم. ما در تاریخ لحظەهایی داریم کە تجزیە و تحلیل آنها می‌تواند ما را در ساختن امروز و فردا یاری دهد. در پاسخ بە سؤالات قبلی گفتیم کە نسل امروز بر اساس شالودها و ساختارهایی کە از گذشتە بە ارث رسیدە بە تغییر دنیای خود همت می‌کند. تغییرات شگرفی کە ایران در قرن اخیر تجربە کردە است و دستاوردهایی کە بە یمن جنبش‌ها و انقلابات بە دست آمدەاند، همە فردایی بهتر را بشارت می‌دهند. تاریخ منبع امیدها و باورها است کە بە طرق گوناگون مثلاً شعر و داستان و خاطرەها سینە بە سینە از نسلی بە نسلی دیگر رسیدەاند. اگر اجازە داشتە باشم سخن یکی از متفکران را دست‌کاری کنم، باید بگویم کە تاریخ جامعەی بشری، تاریخ مقاومت و مبارزە و پیروزی ستمکشان و بە زیر کشیدن دیکتاتورها و استثمارگران بودە است. مردم ایران داری آیندە هستند و بە قول شیرکو بیکس تعدادمان در راە افق رهایی هموارە بیشتر و بیشتر شدە است. اما همەی شواهد نشان می‌دهد کە جمهوری اسلامی است هیچ آیندەای ندارد.

داگرتنی بابەت