ئارامتر بخوێنەوە

مصاحبە با هاشم احمدزادە

استاد ادبیات انتقادی در دانشگاە اپسالا، سوئد

بە نظر می‌رسد گستردگی جنبش ژینا از خواستەهای اولیە فراتر رفتە است. مطالبات ملی و خواستەهای صنفی با مبارزات فمینیستی مفصل‌بندی شدەاند. آیا می‌توان بە لحاظ نظری توجیهی برای این امر یافت؟

حضور پیشاهنگ و پیشروانە‌ی زنان و دختران جوان در این خیزش عمومی آنچنان برجستە است کە گویی پاسخ همە‌ی بەحاشیەراندەشدگان را نمایندگی می‌کنند. سرکوب همەگیر زنان در چهار دهەی گذشتە از آنان چنان نیروی اجتماعی سترگی پدید آوردە است کە بتوانند حقوق تضیع‌شدەی همەی اقشار دیگر جامعەی ایران را نمایندگی کنند. نقش برجستەی زنان در دهەهای اخیر همە‌ی عرصەهای نظری و عملی جوامع بشری را فرا گرفتە است و زنان ایرانی از این قاعدە مستثنی نبودەاند. حضور پررنگ آن‌ها در دانشگاه‌های ایران، در مطبوعات، در ادبیات و به‌طور کلی در حوزەی عمومی، علی‌رغم همە محدودیت‌های جنسیتی رایج در قوانین قرون وسطایی جمهوری اسلامی ایران، این بار خود را در خیزش گستردەای نشان داد کە نماد اصلی آن اساساً استقامت و جانبازی یک دختر کورد بود در برابر نیروی سرکوب نظام. این حادثە به‌مثابەی جرقەای، آتش مبارزەای را برافروخت کە زنان بازیگر اصلی آن شدند. از آنجا کە زنان تجسم همەی آن اجحافاتی بودەاند کە در حق مردم ایران روا داشته شدە است، می‌توان انتظار داشت کە نیروهای گستردەی اجتماعیِ دیگر، خود را در صفوف آنان ببینند. لذا این بە هیچ وجە تصادفی نیست کە شاهد همرزمی پرشکوە همەی اقشار اجتماعی و متکثر جامعەی ایران بە پیشاهنگی زنان باشیم. این آن واقعیت فرخندەای است کە حتی در سطح بین‌المللی هم از آن بە عنوان یک انقلاب فمینیستی یاد می‌شود.

شما با این استدلال موافق هستید کە تغییر نسلی در ایران عامل اصلی بروز جنبش‌های نوین اجتماعی است؟ یا اصولاً مبارزە برای آزادی و حقوق بشر کە بیش از صد سال در ایران قدمت دارد، محرک اصلی جنبش‌های امروزی نیز هستند؟

بدون هیچ تردیدی هر نسلی به‌طور کلی با خواستەهای متناسب با زمان خود پیوند محکمی دارد. تغیر و تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و علمی، هر نسلی را با ویژگی‌های خود شکل و قوامی تازە می‌بخشد. تحولات دو دهەی اخیر در عرصەی تکنولوژی و روابط اجتماعی آنچنان فراگیر و بنیادی بودە است کە نسل نو جامعەی ایران را با ارزش‌ها و امکانات خاص و بی‌پیشینەای روبرو ساختە است. جمهوری اسلامی اگرچە هیچگاە نخواستە است کە مردم ایران از این دستاوردهای شگرف دیجیتالی و تکنولوژیک بهرەمند بشوند، اما هرگز هم نتوانستە است از رواج ناگزیر جامعەی به‌غایت جهانی‌شدە جلوگیری کند. محدودیت‌های فراروی شبکەهای اجتماعی و اینترنت از سوی رژیم نتوانستە است از گسترش همەجانبەی این پدیدە جلوگیری کند. بنابراین نسل نو جامعەی ایران خود را در دهکدەای جهانی می‌یابد کە بە همەی ابزارهای پیشرفتە‌ی آن دسترسی دارد. آنچە را در چند ماە گذشتە شاهد بودەایم بدون هیچ تردیدی انعکاسی از واقعیاتی است کە در جامعە‌ی ایران ریشە دواندە است. بدین ترتیب مسئلەی تغیر نسل اگر هم عامل اصلی جنبش فراگیر اخیر نبودە باشد حداقل عاملی مهم و مؤثر بودە است.

از طرفی آنچە کە در صد و بیست سال اخیر در جامعەی ایران جریان داشتە به‌عنوان پیش‌زمینەای نیرومند برای عوامل دیگر عمل کردە است. سنت دیرینەی مبارزە برای آزادی و دمکراسی و برابری نمی‌تواند انعکاس خود را در زندگی و مبارزەی هر نسلی نشان ندهد.

  اگر بە لحاظ بین‌المللی به قضیە‌ی جنبش ژینا نگاه کنیم، آیا می‌توان استدلال کرد که بخشی از موفقیت این جنبش مرهون هماهنگی آن با ارزش‌های لیبرالی جوامع غربی است؟

این جنبە از ویژگی‌های انقلاب ژینا بدون تردید در جلب نظر جوامع غربی بی‌تأثیر نبودە است. ارزش‌های همگانی حقوق بشری و امر آزادی و رهایی زن می‌توانند به‌عنوان فاکتورهایی بنیادین عمل کنند و با اقبال عمومی جامعەی جهانی روبرو شوند. از طرفی دیگر تبلیغات گستردە‌ی رژیم برای نشان دادن جامعە‌ی ایران به‌عنوان جامعەای متمایز از جهان امروز با این جنبش دچار شکست فاحشی شدە است. این مسئلە برای افکار عمومی جهانی بسیار جالب است کە ببینند همەی تلاش و سرکوب سیستماتیک رژیم ایدئولوژیک ایران در به‌بندکشیدن زنان ایرانی با شکست مواجە شدە است. فمینیست‌های رادیکال غرب این خیزش عمومی و این جایگاە برجستەی زن در آن را یک موفقیت برای کل مبارزات جهانی زنان و محرومان جامعەی بشری می‌دانند.

 برخی بر این باورند کە جامعە‌ی مدنی شرق کوردستان مستقل از احزاب کوردی فعالیت می‌کند. درمقابل، برخی استدلال می‌کنند کە احزاب ارتباط تنگاتنگی با جامعە‌ی مدنی دارند و بسیاری از مطالبات جامعە‌ی مدنی هماهنگ با خط مشی سیاسی احزاب است. شما این ارتباط را چگونە ارزیابی می کنید؟

جامعەی مدنی در نهایت آن سنگر و مأمنی است کە مانند یک حائل در بین فرد و دستگاە حکومتی عمل می‌کند. در جوامع متفاوت و در زمآن‌های متفاوت ترکیب و بافت و شکل جوامع مدنی می‌تواند توفیر داشتە باشد. در پارەای از موارد یک حزب سیاسی می‌تواند خود بخشی از جامعەی مدنی باشد، حتی نهادهای مذهبی هم در بعضی موارد می‌توانند نقش جامعەی مدنی را بازی کنند. نباید بین نهادهای مدنی و احزاب سیاسی دیوار چین کشید. احزاب سیاسی در موارد زیادی دوست دارند کە همەی دستاوردهای مبارزاتی نهادهای جامعەی مدنی را به‌ خود نسبت دهند، این امری زاید و گاهی اوقات در تضاد با اهداف مبارزاتی است و می‌تواند برای مبارزین جامعەی مدنی گران تمام شود. این دو نهاد اجتماعی نمی‌توانند در برابر هم قرار بگیرند، البتە نهادهای جامعەی مدنی در شرایط و زمآن‌های متفاوت به‌طور مسلم از ویژگی‌های متفاوتی برخوردار خواهند بود. یک جامعەی سالم و دمکراتیک نیازی مبرم بە رشد و توسعە و حضور فراگیر نهادهای جامعەی مدنی دارد. این امر برای استقرار و ریشەدارکردن دمکراسی و استواری امر آزادی و رهایی نقشی بس مهم بازی می‌کند. هر جامعەای از نهادهای مدنی خود محروم شود در آن جامعە فاتحەی آزادی و دمکراسی نیز خواندە شدە است. کارکرد جداگانە و متفاوت حزب سیاسی و نهاد جامعەی مدنی نباید رابطەی این دو نهاد اجتماعی را مغشوش سازد.

 درحالی کە بە نظر می‌رسد مشروعیت داخلی رژیم بسیار کاهش یافتە است، اما هنوز خللی در نیروهای نظامی وفادار به رژیم دیدە نشدە است. همچنین بە لحاظ بین‌المللی ارادەای برای تغییر رژیم به چشم نمی‌خورد. بە نظر شما امکان تغیر رژیم امکانی واقعی است؟

اگر به‌طور مقایسەای بە توان و ابتکار رژیم در سرکوب مردم در طی چهار دهەی اخیر بنگریم، می‌توان بە آسانی عقب‌نشینی آن‌ها در برابر خیزش سراسری اخیر را مشاهدە کرد. رابطەی کاهش مشروعیت رژیم و ریزش نیروهای نظامی‌اش رابطەای مستقیم نیست. این درست است کە دیگر رژیم آن مشروعیت گذشتە را ندارد ولی این بدان معنی نیست کە انعکاس این معادلە ریزش بلافصل نیروهای سرکوبگرش باشد. نیروهای نظامی هر رژیمی بە طریقی جزو وفادارترین قشرهای یک جامعە بە آن هستند. ساختار وجودی نیروهای سرکوب ساختاری ضددمکراتیک است. نظام ارتشی به‌طور کلی هیچ‌گونە منفذ دمکراتیکی را برنمی‌تابد. اصولاً به‌خاطر همین ویژگی است کە یک نیروی نظامی تربیت‌شدە برای سرکوب تا آخرین مراحل ماندگاری رژیم‌ها جان‌سختی می‌کند. حتی اگر توجە کنیم می‌بینیم کە اعتراض انفجاری هم در میان سیستم‌های نظامی بە شکل کودتا خود را نشان می‌دهد. بە این ویژگی عمومی نیروهای سرکوب اگر فاکتور ایدئولوژیک جمهوری اسلامی را هم بیفزایم مسئلە بغرنج‌ترمی‌شود. از طرف دیگر عجین‌شدن سپاە پاسداران و گرەخوردنش با ساختار اقتصادی کشور می‌تواند در تداوم پیوند رژیم و نیروهای نظامی‌اش بیش از پیش مؤثر باشد.

تا آنجا کە بە ارادە و خواست جامعەی بین‌المللی برای پایان دادن بە عمر رژیم برمی‌گردد، نمی‌توان انتظار داشت کە آن‌ها بە یک لشکرکشی علنی و همگانی علیە رژیم ایران دست بیازند. تضادهای موجود میان بلوک‌بندی‌های نوین اقتصادی و سیاسی در جهان امروز مانعی بر این امر است. وانگهی این تعادل و برآیند مبارزە و حضور هژمونیک مردم در داخل است کە کلید درب بستەی همراهی جامعەی بین‌المللی با خیزش عمومی مردم ایران را باز می‌کند.

شرایط اقتصادی وخیم جاری در ایران، انزوای بیش از پیش رژیم در جامعە‌ی جهانی، فقر، بیکاری، فضای پر از خفقان سیاسی، فساد گستردەی اقتصادی و اداری، شکاف عمیق بین مردم و رژیم و به‌ویژە سیستم ولایت فقیە، آگاهی عمیق مردم و ملیت‌های داخل جغرافیای ایران بە حقوق خود و عزم جزم‌شان در کسب آزادی و برقراری نظمی دمکراتیک، در نهایت این رژیم را بە زانو در خواهد آورد.

 به‌عنوان یک راە حل منطقی، احزاب کورد برای ارتباط با اپوزیسیون ایرانی باید چە مکانیزمی را مَد نظر قرار دهند؟

اگر کوردها بتوانند خواست‌های حداقلی خود را تدوین نمایند و نیروهای مبارز کورد به‌طور اصولی و فراگیر در پشت این خواستەها متحدانە عمل کنند، می‌توانند در تعامل با اپوزسیون ایرانی آن‌ها را از خواستەهای بلافصل خود مطلع نمودە و برای ائتلاف‌های سیاسی آمادە نمایند. تجارب چهار دهەی گذشتە کوردها در مبارزە‌ی بی‌امان و همەگیرشان علیە رژیم، آن‌ها را بە نیرویی منحصربه‌فرد تبدیل کردە است. مکانیزم گفتگوی خستگی‌ناپذیر و بی‌وقفە با اپوزسیون ایرانی می‌تواند آن‌ها را از عزم راسخ کوردها برای تحقق خواستەهای دمکراتیک‌شان آگاە نماید. اتحاد عمل کوردها و همبستگی درونی‌شان می‌تواند پشتوانەی نیرومند موفقیت آن‌ها در تعامل با نیروهای اپوزسیون ایران باشد. از یاد نبریم کە مردم ایران دهەها است در معرض سموم ایدئولوژیک ناسیونالسیتی و مذهبی رژیم‌های کشورشان بودەاند. باید با برنامەریزی دقیق و گستردە آن‌ها را از خواستەهای دمکراتیک و انسانی کوردها مطلع ساخت و اثرات مخرب تبلیغات رژیم را خنثی کرد. باید بە آن‌ها تفهیم کرد کە رهایی مردم ایران و آزادی‌شان در گرو محقق‌شدن خواست‌های دمکراتیک مردم کورد و دیگر ملیت‌های ایران است.

 آیا رضا پهلوی دارای آن درجە از مشروعیت داخلی و بین‌المللی است کە بتواند رویای سلطنت را در سر بپروراند؟

در چند هفتە‌ی اخیر به‌نظر می‌رسد کە ایشان بر خلاف گذشتە بیشتر عرض اندام می‌کنند و در مجامع عمومی ظاهر می‌شوند. حضور نسبتاً گستردەی هواداران سلطنت در چند هفتەی اخیر در خارج از کشور جای مداقە و کنجکاوی است. این افراد از کجا آمدەاند و چرا اینگونە بی‌مهابا بە دیگران می‌پرند و تندخویانە و تندروانە برخورد می‌کنند؟ من بدون آنکە بخواهم تسلیم تئوری‌های توطئە شوم و بگویم رژیم ایران دستی در این کار دارد، می‌توانم بە سلامت فکری و نیت خیر پارەای از این افراد شک کنم. هیچ عقل سالمی نمی‌تواند بپذیرد در مواجهە با رژیمی اینچنین توتالیتر و تمامیت‌خواه می‌توان از چنین رتوریکی کە سلطنت‌طلبان به کار می‌برند استفادە کرد. آن‌ها گویی از یاد بردەاند کە در شرایط فعلی مسئلەی اساسی و اولویت اصلی براندازی رژیم جمهوری اسلامی است و برای این کار باید بە اتحاد عمل همەی نیروهای دمکراتیک همت گماشت و نوید فردایی روشن و آزاد را مشوق حرکت متحدانەی مردم ساخت. بە نظر نمی‌رسد کە خواست خیزش وسیع و گستردەی اخیر بازگرداندن سلطنت و نظامی باشد کە خود در بر سر کار آمدن هیولای جمهوری اسلامی نقش پس‌زمینەای مؤثری داشتە است. در هر صورت نباید از یاد برد کە کیفیت نیروی جایگزین رژیم بە حضور گستردەی مردم و پیشاهنگی نیروهای دمکرات و آزادی‌خواه وابستە است. بە گمان من بعید به نظر می‌رسد کە رضا پهلوی از آنچنان اقبالی برخوردار باشد کە بتواند بە آسانی بساط سلطنت را باری دیگر در ایران برقرار نماید.

  به عنوان سؤال آخر، شاید یکی از پرسش‌های سخت در علوم انسانی پیش‌بینی آیندە باشد، هرچند مکاتب فکری نیز ناگزیر بودەاند تصویری از آیندە ارائە دهند. شما آیندە‌ی این جنبش و به‌طور کلی رژیم جمهوری اسلامی ایران را چگونە پیش‌بینی می کنید؟

زمانی نوعی از پزتویسم داعیەی پیش‌بینی انقلابات را داشت. تجارب نظری و حوادث سیاسی و اجتماعی دو سدەی گذشتە نشان دادە است کە در این موارد هیچ‌گونە نگرش پزتویستی نمی‌تواند از عهدەی امر خطیر پیش‌گویی دقیق بربیاید. با وجود این نمی‌توان باور داشت کە در جهان امروز ادامەی حیات برای رژیمی توتالیتر و آغشتە بە چاشنی زهر‌آگین ایدئولوژی دینی آنچنان آسان باشد. مردم ایران از پس دهەها مبارزە برای آزادی و نُرم‌های دمکراتیک مشکل است بیش از این بە این رژیم مجال ماندن بدهند. دور نیست روز رستاخیز همگانی و جمع‌شدن بساط دیکتاتوری. دور نیست روز تحقق آرزوهای دیرینەی مردم و آزادی‌خواهان. دور نیست روز برآوردەشدن خواست‌های دمکراتیک مردم.

داگرتنی بابەت