ئارامتر بخوێنەوە

مصاحبە با دیاکو مرادی




بخشی از اپوزسیون جمهوری اسلامی ایران، بە ویژە سلطنت طلبان و اشخاصی مانند شهریار آهی، از همان آغاز شکل‌گیری اعتراضات سیاسی در جنبش ژینا صراحتا اعلام کردند کە خواستار تعامل با افراد هستند، نە سازمانها و احزاب سیاسی. بە نظر شما چە عواملی باعث اتخاذ چنین رویکردی شدە است؟ تحلیل شما در این بارە چیست؟

همزمان با قتل حکومتی ژینا امینی و خیزش مردمی کە در آرامستان آیچی سقز شروع و شعار فلسفی “ژن، ژیان، ئازادی” کە در اصل رنسانسی معرفتی را در بطن خود بە همراە داشت و تمامی ستمها و تبعضهای چند لایە را هدف قرار دادە بود، همەی نیروها را در جهت تغییر بنیادین بە جنب و جوش واداشت.

در همین راستا شکل دهی “ائتلاف فراگیر” برای تغییر و ایجاد یک آلترناتیو برای جمهوری اسلامی ایران در کانون مباحث قرار گرفت و تلاشهایی صورت پذیرفت.

نیروهای میدانی عزمشان را جزم کردە بودند کە برای آیندەایی سرشار از آزادی و برابری، حتی با هزینە کردن جانشان مشارکت گستردەایی داشتە باشند، اما در مقابل نخبگان سنتی اپوزیسیون کە چهرەهایی شناختە شدە و تکراری و برآمدە از چند نسل گذشتە بودند در کسوت تحلیلگر طبق معمول اقدام بە نسخە پیچی میکردند.

در ادامەی این نسخە پیچیها چندین پروژە در دست اقدام جریانهای تمامیت خواە قرار گرفت. پروژەی جدید “گَمان” و “آهی-ها” نمونەهایی از این اقدامات بودند. همانگونە کە شاهدید در پلان A «مهسا» یا “جرج تاون” که بر مبنای حزب ستیزی بود و دارای پارامترهای “فرد محوری” یا “سلبریتی”محوری بود و با توجه به اینکه در بین افراد، تعهد حقوقی شبیە تعهدات حقوقی احزاب و سازمانها، تعهدآور نیست، با شکست و فروپاشی ساختاری و گفتمانی مواجە گشت.

در ادامە دکترین این پروژە و بعد از قطعی شدن شکست آن، بە فکر اجرا کردن و آماده نمودن و سوق دادن اذهان عمومی به پروژه B افتادند و با ایجاد دوگانه‌ی «رادیکالیون–اعتدالیون» حول عادی سازی از چهرهای «تمامیت خواە» برآمدند.

‏ما کوردها مثلی داریم کە میگوید «همه‌ی راهها به بانه می‌رسد». در پلان B هم حفظ و مشروعیت بخشی به رضا پهلوی درمرکزیت پروژە قرار داشت و در پلان B تعدادی از”حلقه پهلوی” با لِیبِل «رادیکالیون» حذف میشدند تا از این طریق از رضا پهلوی حفاظت و وی را مجددا به کانون اجماع نیروها برگردانند.

‏در این مرحله با ایجاد دوگانه ‌«رادیکالیون–اعتدالیون» قصد داشتند مجدداً بر دموکرات بودن و سیاسی متعادل بودن رضا پهلوی پافشاری کنند، موضوع قابل تامل در پلان B هم بر روی اعتبار و سوابق سیاسیونی کە دارای حزب و تشکل بودند اما با کاراکتر “فردی” سرمایه گذاری کرده‌بودند و سیاسیونی کە دارای تشکل و حزب بودند برای حفاظت و سهم خواهی “قدرت” و “سرمایە” در پروژە و بخاطر اینکه در کاتاگوری «رادیکالیون» قرار نگیرد وارد بازی شدند کە در اصل حضور نمایندگان احزاب و تقلیل دادن جایگاە حقوقی خود تا سطح سلبریتی و اپوزیسیون برساخت تاکتیکی کشندە بود.

‏با مونیتورینگ و رصد رویدادها بە دقیقی متوجە خواهیم شد کە مجددا پلان B هم شبیه پلان A از طریق همان رسانه‌های قبلی معرفی و حمایت میشد.

‏اما در هر دو پلان موضوعی که مد نظر قرار نگرفته «اصول مبارزاتی» «اهداف بعد از گذار» بود که یکی از پارامترهایی است که می‌تواند نیروها را کنار هم قرار دهد. توجه داشته باشید برای آزادی و برابری، «گذر» از جمهوری اسلامی نمیتواند جزو اصول بــــاشـــد، بلکه “ضرورت” است.

اصلی کە مد نظر قرار ندادە بودند این بود کە در جهانی که اصل تنوع در همه شئون آن پذیرفتە شدەاست، همه هویتهای ملی، فرهنگی، زبانی، جنسی و جنسیتی و دینی، در تمام ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، “حق حیات” دارند و همچنین بر اساس مواد درج شدە در میثاقین، “ارادە بر تعیین سرنوشت خود” را دارند. پس آلترناتیو کارآمد حتی برای گذار باید براساس ایجاد یک جامعه زیست‌محیطی بنیان نهاده شود و این امر مستلزم تغییرات بنیادین در سیستم فکـــری تمــامیت خواهی است.


در دوران اوج جنبش ژینا جریانات ایرانی بە این شعار پوپولیستی روی آوردە بودند کە باید همە باهم و یک صدا تا براندازی جمهوری اسلامی کار کنیم. بعد از تغییر رژیم می توان دربارە تفاوتها و نظام سیاسی آیندە صحبت کرد. بە نظر شما این مکانیزم برای تغییر رژیم در ایران مناسب است؟

در این مدت، اصطلاح «همبستگی» بین فعالین و اپوزسیون بە کلیدواژەی موثر برای «گذاراز ج.اسلامی» تبدیل شدە کە بیشتر با سیاست حذف هویت دیگری ویکسان‌ سازی هویت‌ها همراە بودە کە برداشتی ناپایدار و«وحدت کلمەی» همراە با سیاست حذف دیگری و همگـــون ســـــازی هـــــویتهاست.

زمانی این اصطلاح بار معنایی خواهد داشت کە با قبول تفاوتها وپذیرش هویت دیگری، همبستگی پایدار ایجاد شود. ضروریست اشارە نمایم کە بیان ارتباط منطقی و مفهومی همبستگی اجتماعی با نظام اجتماعی بسیار مهم است. ولی نظام اجتماعی مدنظر تمامیت خواهان در معنای اصطلاحی، دارای چنــــد تلقّی بـــــود:

تلقی فایدەگرا: که دیدگاه اقتصادی در نظم را بیان میکرد، در سخنانشان برجستە بود. تاکید داشتند کە نفع جویی و نفع گرایی افراد و گروهها موجب منفعت آنها است و این نفع خود به خود نظام و همبستگی را به وجود می آورد. در اصل این دیدگاە بە دلیل نگاە منفعت طلبانە، ارزشهای بنیادی اجتماعی را بە مخاطرە می اندازد. همچنین در کلام و سخنانشان تلقی زوری برجستە بود که منعکس کننده دیدگاه سیاسی از نظم است و نقش قدرت، اجبار و قوّه قهریه در ایجاد نظم و همبستگی اجتماعی را دیدە و با برخورد یا نادیدەگرفتن «دیگری یا ناخودی» ذهنی، خود و دوستانش را با استفادە از افعال «ناآگاە» تحقیر میکند و برخورد با آنان را بە آیندەای پرقدرت و اجتماعی همگون و یکسان سازی شدە می سپارد. این نوع نگاە خواستگاە سیستمهای توتالیتار است. شبیە برهەایی کەهمە میبایستی عضو حزب رستاخیز میبودند.

-اما آنچە در نظام وهمبستگی اجتماعی جغرافیای سیاسی ایران کارساز است، تلقی فرهنگی در این نظام و همبستگی اجتماعی است. جغرافیای سیاسی ایران بە دلیل کثیرالملە بودن و کثرت فرهنگی، برای ایجاد نظام و همبستگی اجتماعی نیازمند تلقی فرهنگی بە این اصطلاحات است.

تلقی فرهنگی در نظام اجتماعی، نقش هنجارها و ارزشهای مشترک در ایجاد همبستگی اجتماعی را بازی میکند. این دیدگاه، منعکس کننده همبستگی و نظام اجتماعی است.

همانگونە کە می دانید دیدگاە اقتصادی، نظم را رەآورد قراردادهای اقتصادی و دیدگاە سیاسی، نظم را محصول احیای قوّە قهریه میداند؛ در حالی کەدیدگاه اجتماعی و فرهنگی، نظم را محصول ارزشها و فرهنگ مشترک جامعه تلقی میکند. بنابراین نظم اعم از همبستگی اجتماعی است وهمبستگی اجتماعی با تلقی فرهنگی از نظم رابطه تساوی دارد. پس برای رسیدن بە همبستگی اجتماعی و نظام اجتماعی پایدار، این ســـە اصل بسیار اســــــاسی است:

– متعهد شدن بە اعلامیە جهانی حقوق بشر و کنوانسیونهای الحاقی، از جملە میثاقین.

– عدم تمرکز و مشارکت برابر در قدرت و اقتصاد

– سکــولاریسـم، آزادی و بـــــرابری

لازم بە ذکر است کە همپیمانی گستردە تاکتیکی و استراتژی بر مبنای مشترکات اخلاقی و اصول بنیادی مبارزاتی امکانپذیر است. همپیمانی با بلوک راست ارتجاعی دارای پارامترها و مشخصەهای فاشیستی و ناسیونالیسم رومانتیکی آریایی با اصول بنیادی جنبش کوردستان در مغایرت است. جامعەی مدنی دموکراتیک کوردستان هر نوع اقدام با هدف «منفعت شخصی، “قدرت” و سرمایە، “پول کثیف”» در راستای عادی سازی و قبح زدایی از تمامیت خواهی را از هیچ کس و جریان و احزاب کوردستان بر نمی تابد و خط بطلانی بر آن خواهد کشید. جا دارد یادآوری نمایم که نشست جرج‌تاون نمونەی یک همپیمانی بدور از رعایت پرنسیپهای اخلاقی و مبارزاتی جنبش کوردستان بود که با پس لرزه‌هایی همراه شد. این بە معنای باورمند نبودن بە تشکیل ائتلاف و تعیین جبهە و بلوک مشخص نیست، بلکە کاملا موافق ایجاد همپیمانی هستم، بعنوان مثال مشکل جرج تاوان همپیمانی با جریان و فردی بود کە هیچ درکی حتی از زبان مادری نداشت، چە برسد بە کف خواستەها!

تفکیک و جداسازی، اصل سیاست است. همبستگی پایدار زمانی محقق خواهد شد کە میان دوست/دوستان تاکتیکی و استراتژی بوجود آید، تا نیروها علیە دشمن بالفعل بسیج شوند و در ضمن نباید دشمن بالقوە را نادیدە یا فراموش کرد.

نشست مورد اشارە بین ضدیتها و وصلەی ناجوری بود و جریان ارتجاع کە یکی از تشکیل دهندەها بود با گفتمان و اکت توتالیتاری از ابتدا برای حذف همە خیز برداشتە بود.

بە همین دلیل سپردن حقوق بە آیندە، تاکتیکی نادرست و غیر منطقی است. همە شاهد هستیم کە هیچ گاە جنبش کوردستان (حتی در دهەی ٦٠ و ٧٠) بە اندازە دە ماە گذشتە و امروز تحت هجمە و فشار نبودە، آنهم از جانب همپیمانان جرج تاون!

با سپردن تعیین حقوق سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بە آیند بە این معنا ست کە ضمن آگاهی از حقیقت، آن را با (حقیقت برساخت) جایگزین کنیم و بە یکی از عوامل فرهنگسازی نظریەی «پساحقیقت» در جهت تحمیق تودەها گام برداشتەایم.

 

آیا می توان جنبش ژینا را یک جنبش فمنیستی دانست؟ با ارائە یک تعریف فمنیستی از این جنبش جنبش ملی کورد و تداوم این جنبش برای آزادی، کە زنان نیز نقشی پر رنگ در آن داشتە اند، در کجای قرار خواهد گرفت؟

یکی از فاحش ترین مسائل تاثیرگذار در روند انقلاب ژینا با مولفەهای انقلاب ضد تبعیض کە برجستە بودە، تفاوت در فرهنگ و طرز نگرش به مسائل اجتماعی است. نمود این تفاوت و طرز نگرش را میتوان در محوریت هویتهای ملی، زن محور بودن، ضدیت با حجاب اجباری و نقش پیشرو دختران در خیزش انقلابی، به روشنی دید. این تفاوت، تاکنون بسیار تاثیرگذار و تعیین کننده بودەاست.

اپوزیسیون کلاسیک تمرکزگرا با صدا و خواستەها و مطالبات حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی هویتهای ملی، جنسی و جنسیتی و دینی از سویی و غلبه فرهنگ سیاسی محافظه کار، راستگرا و ناسیونالیست رماتیکی ایرانی که در صد سال گذشته توسط رسانه های دولتی تبلیغ و ترویج شده است، از سوی دیگر، توان اصطکاک در روند انقلاب ضد تبعیض را افزایش دادەاست. و اگر جنگ قدرت و منفعت جویی در میان مدعیان رهبری سیاسی را نیز به فاکتورهای بالا اضافه کنیم درجه افزایش اصطکاک را نیز میتوانیم تا حدود زیادی تشخیص دهیم.

بعد از آغاز اعتراضات وسیع، زخمهای موجود در جامعه سرباز کردند و بتدریج مطالبات بخشهای مختلف، دامنەی اعتراضات در کشور را افزایش داد. اینک دیگر اعتراضات از مخالفت با حجاب اجباری به مسئله حقوق زن و برابری جنسیتی ارتقاء یافته است، مبارزه کارگران و زحمتکشان از شعار افزایش دستمزد به تغییر رژیم و جنبشهای ملی دموکراتیک متعلق به خلق ها از به رسمیت شناخته شدن هویتهای ملی و تحصیل به زبان مادری به تغییری بنیادین در سیاست برای ساختن آیندەایی مبتنی بر تنوع وتکثر روی آورده است. حفظ محیط زیست و مسئله اکولوژی به یکی از محوری ترین مسائل جنبش انقلابی ضد تبعیض تبدیل شده است.

اما رسانه و تلویزیونهای فارسی زبان در روند تحولات کنونی و در پروسه انقلاب ضد تبعیض کنونی نقشی بسیار دوگانه بازی کردند. این رسانه ها در انعکاس اخبار اعتراضات و خیزش انقلابی مردم بسیار فعال بودند. هر چند که انعکاس خود خبر و تنظیم ادبیات آن در انعکاس واقعیت آنگونه که هست، اهمیت ویژەای دارد، اما آنجا که مسئله به تشکل ها، ائتلاف ها و شخصیت های سیاسی بازمیگردد، انتخاب گزینشی برای تبلیغ و ترویج هژمونی سیاسی از سوی این رسانه ها برای انقلاب ضد تبعیض کنــــونی حیــــرت انگیـــــز است.

از جهت دیگر غلبه فرهنگ سیاسی راست و حتی سیطرەی ناسیونالیسم افراطی رمانتیکی آریایی-ایران کم و بیش در رسانه ها و تلویزیونهای فارسی زبان نیز رسوخ قابل توجهی دارد و این تلویزیونها در مسیر جهت دهی به انقلاب عملا در خدمت راست افراطی مرکز قرار داشتەاند. همچنین تبلیغ و ترویج رضا پهلوی تحت عناوینی چون شاهزاده و پوشش دادن وسیع خانواده وی، خود نمود آشکاری از رسانەی جهت دار است. به گونەای که سیاستهای تبلیغی این تلویزیونها از خانواده پهلوی عملا به چلبی سازی، حقنه کردن رهبری سیاسی برای مردم و حتی کودتای تلویــــزیـــــونی تبدیل شـــده است.

در روزهایی کە زنان، بلوچ‌ها، کوردها، کارگران و جریان‌های دمکراسی‌خواە بار سنگین یکی از مترقی‌ترین جنبش‌های جهان را بر دوش می‌کشند، جریانهای تمامیت خواە در عمل تلاش نمودند و می نمایند کە ماهیت جنبش را از مسیر باور بە ارزش‌های “ژن، ژیان، ئازادی” بە دامن ناسیونالیسم افراطی و گفتمان مردسالارانە پرت نمایند.

در مقابل نیز اپوزیسیون دموکراسی خواە هم نتوانست سرعتش را با مردم هماهنگ نماید و آنچه در خیابان‌ها بە وقوع پیوست را نتوانستند در قامت اپوزیسیون به دنیا نشان دهند. همچنین در معرفی ساختار و آنچه نمی‌خواهد به صورت بندی و اجماع برسند ولی خوشبختانە افراد و احزاب و جریانهای دموکراسی خواە، زمانیکە از گزارە نقش رهبری زنان و ال جی بی تی کیو پلاس صحبت میکنند و خوانشی اینترسکشنالیتی بە انقلاب ژن، ژیان، ئازادی دارند، بە معنای حمایت تاکتیکی از جنبش زنان و کوئیرها نیست، بلکە باورمندی بنیادین و تشریح و خوانشی اینترسکشنال بە انقلاب کنونی است.



انتظار می رفت کە احزاب شرق کوردستان همراە با ملتهای بەحاشیەراندە شدە دیگر در ایران یک منشور مشترک ارائە دهند. اگر چنین منشوری تدوین شود، باید دارای چە ویژگی هایی باشد؟

اگر احزاب و جریانهای ملل و احزاب چپ دموکرات جغرافیای سیاسی ایران، بزودی در مورد ائتلاف و همبستگی بە منظور ایجاد آلترناتیو دموکراتیک ج.اسلامی بە نتیجە نرسند و آنرا اعلام نکنند و رهبری شورایی انقلاب در مرحلە گذار و بعد از آن را جهت نهادینە کردن دموکراسی و عدالت و آزادی و برابری بر عهدە نگیرند و خواستەها و حقوق خود را در این مرحلە بر جریانهای تمامیت خواە و مردسالار تحمیل نکنند، با دو رویکرد مواجە خواهند شد: یا روند قبضەی قدرت مانند سال ٥٧ در مرکز حفظ خواهد شد و احزاب و مسئولین احزاب ملل بدلیل ترس از حذف شدن و حفظ منافع فردیشان بە بازیگران تثبیت حکومتی متمرکز بدل خواهند شد و خواستەهای بر حق جوامعشان را بە مقتلگاە میبرند و تاریخ را تکرار میکنند، یا جامعە مدنی از همە آنها گذر خواهند کرد، کە در هر دو حالت ، همان شکست تاریخی و بە محاق بردن مبارزات مردم و جامعە است کە در آیندە مسببین موظفند پاسخگوی خطاها و اشتباهات تحلیلی و تاکتیکیشان باشند و آیندگان از تصمیمات و کنشهایشان بە نیکی یاد نخواهند کرد و مسئولیت شکست را بر دوش آنها میگذارند.

قابل اهمیت است، چون این موضوع بە سرنوشت تک تک افراد مربوط است، ضروریست در صورت پافشاری جریان یا حزبی کە مانع شکل گیری همبستگی پایدار ملل و جریانهای چپ دموکرات میشوند، این موضوع را بە اطلاع جامعە رساندە و بقیە احزاب و جریانها روند تشکیل آلتــــرنــــاتیـــو را ادامە دهند.

اما راە سوم، بە نتیجە رسیدن احزاب ملل و جریانهای چپ دموکرات جغرافیای سیاسی ایران با حفظ هویت سیاسی و از روی اصول ارزشهای بنیادی و مشترکات سیاسی و اجتماعی، برای ایجاد ائتلاف و همبستگی پایدار است کە باید بە منظور بدست گرفتن رهبری شورایی انقلاب و ایجاد آلترناتیو اصلی ج.اسلامی ایران، موانع را رفع و جبهە را اعلام نمایند.

در ضمن سازوکاری مهیا شود برای گستردەتر کردن و پیوستن احزاب و جریانهایی کە خارج از جنبش زنان، احزاب کنگرە ملیتهای ایران فدرال، همبستگی فراگیر برای آزادی برابری در ایران، ٢٠ تشکل صنفی و مدنی داخل، تشکل دانشگاهیان، کارگران ومعلمان و … می‌باشند و همچنین حضور موثر نیروهای متخصص و فعالین مستقل و میدانی و استفادە از تجربیات آنان تسهیل شود تا در این پــــروســە ایفای نقش نمایند.

در ضمن جامعەمدنی دموکراتیک کوردستان هرشخص، گروە، سازمان وحزبی را پاسخگو خواهندکرد اگر بدون رعایت اصول و احقاق حقوق هویتی، ملی، زبانی، دینی، جنسی و جنسیتی وارد هر نوع ائتلاف وهمکاری باهر جریانی بشوند.

ضروریست در هر ائتلاف یا کار مشترکی این چند نکتە برسمیت شناختە شود:

-ایران کشوری کثیرالملە است.

-هویت ایرانی از نو باید باز تعریف شود.

-آزادی، دموکراسی مستقیم، برابری.



برخی بر این باورند کە در جنبش ژینا برخی از مناطق مانند کوردستان مطالبات متفاوتی با مرکز داشتند و مطالبات ملی کوردستان نیز در این جنبش مشهود بود. آیا در این صورت می توان از واحدی بە نام مردم ایران سخن گفت؟

در پاسخ گفتن بە این پرسش اساسی با استفادە از مقالات و خوانشهای دکتر کامران متین و دیگر صاحب نظران و تئوریسینهای حوزەهای سیاسی و اجتماعی و مفاهیمی مانند “تمامیت ارضی” یا همان “یکپارچگی سرزمینی”، “ملت” و “دولت-ملت” را مروری گذرا خواهم نمود و سعی خواهم نمود کە از مفاهیم “تجزیە” و “کثیرالملە” جرم زدایی نمایم کە چرا جریانهای تمامیت خواە در برابر جنبشهای ضد تبعیض و حق خواهانە از جملە جنبش کوردستان، بلوچستان، الاهواز، ترکمن صحرا، کاسپین، آذربایجان و … همچنین جنبشهای جنسی و جنسیتی و دینی، نگـــاهــــی امنیتــــــی دارنــــــد.

در ابتدا باید توجە داشت کە مفهوم «تمامیت ارضی» درحقوق بین الملل کاربرد دارد و تعریف میشود و هیچ ارتباطی بە مسائل درون کشوری و منازعات داخلی ندارد ولی در طول تاریخ بیش از یکصد سالە در جغرافیای سیاسی ایران، تبدیل بە ابزار سرکوب شدە و این اصطلاح بری تعریف دیگریهای ذهنی مورد استفادە قرار گرفتە است کە بتوان بە وسیلەی این اصطلاحات، برساخت «ابتذال شر» بە یک نورم طبیعی جلوە دادە شود.

بر مبنای دکترین دولت-ملت متمرکز و تمامیت خواە، “همگون سازی” و “یکپارچە سازی” مردم در “یک واحد” مشخص تعریف میشوند و این نوع نگاە همان فرآیند تشکیل «هویت ملی» بر مبنای قبول نکردن «هویتهای جمعی متفاوت» در جغرافیـــای سیــــــاسی ایـــــران است.

تاریخ تشکیل کشورـ ملتهای اروپایی، خود گواه است بر دشواری فرایند ملت سازی. اغلب این کشورها ـ به استثناء معدودی ـ یک دوران نسبتاً طولانی خود را یک “ملت” تصور کردند. با این همه، هنوز هم در ادامه بقای این کشور ـ ملت ها به شکل کنونی تردید وجود دارد.

ایجاد یک نظام آموزشی فراگیر، ترویج یک زبان ملی، به ویژه در شکل نوشتاری و تاکید بر ریشه های تاریخی و فرهنگی مشترک از جمله روش هایی بود که در این کشورها برای یکپارچگی ملی اتخاذ شد. تنوع در زبان ها و لهجه ها به قدری گسترده بود که تعمیم و رسمیت بخشیدن بەیک زبان یا لهجه واحد و فراگیر، اغلب به یکی از مهمترین ارکان سیاست ملت سازی در کشورهای اروپایی تبدیل شد. به طور مثال، ایتالیا زمانی که خود را در سال 1860یک ملت واحد و مستقل اعلام کرد، جمعیتی داشت که تنها سه درصد آن به زبان “ایتالیایی” به مفهوم دقیق کلمه صحبت می کردند. در آستانه انقلاب کبیر فرانسه، نیمی از فرانسویان اصلاً به فرانسوی صحبت نمی کردند. در کشور ـ ملت های جدید تر، مشکل زبان رسمی به مراتب جدی تر بوده است. در هندوستان، هنوز انگلیسی نقش خود را به عنوان زبان رسمی خوب ایفا می کند و زبان رسمی دوم ـ هندی ـ در عمل برای بخش وسیعی از مردم مفهوم نیست. بسیاری از کشورهای آفریقایی، برای غلبه بر نگرانی ها و اعتراض گروه های قومی کوچکتر(یا تحت سلطه)، ناچار شده اند از یک زبان اروپایی ـ کە معمولاً زبان قدرت استعماری پیشین در آن کشور است ـ به عنوان زبان رسمی آن کشور تازه تاسیس خود ـ استفاده کنند. من در اینجا از “ملت سازی” صحبت کردم زیرا ملت یک واحد سیاسی تاریخی یا یک اجتماع طبیعی نیست کەاز قدیم بر جا بوده باشد. “ملت” گروهی از مردم است که تصور تعلق بەیک اجتماع گستردەرا ـ بدون آن کەاعضای آن را بشناسند یا ببینندـ در خود پروراندەاند. این “تصور” به طور خود جوش و در شکل گسترده و همگانی معمولاً وجود نـــدارد و باید ایجاد شود.

البته در ایجاد “ملت”، یکی از عناصر بالقوه مهم و شاید مهمترین اصل “احساس خویشاوندی یا تبار مشترک” است. بر این پایه، “ملت” را میتوان گروهی از مردم دانست که به افسانه ای درباره تبار مشترک خود باور دارند. به گفته بندریک اندرسون (1983)، ملت یک “اجتماع تخیلی” است زیرا اعضای آن، دیگر اعضا را نه می بینند، نه می شناسند و نه اصولاً چندان درباره آنان می دانند، اما در هر حال این باور را در خود پرورانده اند که همگی عضو یک ملت واحدند.

زمانی که فرد هویت ملی می یابد، خود را ملزم به وفاداری نسبت به یک ملت می بیند؛ این وفاداری جای پیوندهای محدودتر خانواده ای، قبیله ای، محلی و قومی را می گیرد یا به همان نسبت در اذهان مردم اهمیت می یابد. ملت ها افسانە “تبار مشترک” را در تاریخ خود کشف می کنند؛ یا اگر نشود، اثری از آن یافت، دست به جعل آن می زنند. این افسانه سپس مبنای روان شناختی محکمی برای پدید آمدن حس عضویت در یک ملت میشود.

“ناسیونالیسم”، ایدئولوژی اصلی ملت سازی است. ناسیونالیسم همواره یک “روایت “ گونه، بر پایه تاریخ گذشته سرزمین و شعر و افسانه های بومی پدید می آورند. به قول “ارنست رنان”، یکی از وجوه ملت بودن، داشتن تلقی غلط از تاریخ خود است. یکی از مکانسیم های ناسیونالیسم برای ایجاد روحیه همبستگی ملی، ساختن هویت “خودی” در برابر “دیگری” است. “خود” همواره در تقابل با “دیگری” شکل می گیرد. “دیگری” لازم نیست واقعاً واجد همه خصوصیتهایی باشد که به او نسبت داده می شود. آن چه مهم است، ترویج این پندار است که “دیگری” متفاوت است و نمی‍تواند مثل ما باشد. برای همین ما باید «هویت ایرانی» را از نو باز تعریف کنیم و جایگزینی پارمترها را در این تعریف بپذیریم و مفهوم «همبستگی ملی» کە ترمی مدرن و فکری است را بە جای «دیکتاتوری یکپارچگی ملی» یا “مردم واحد” بر مبنای نفی هویتها، از گفتمان سیاسی برداشتە و بر مبنای قانون «یانتە» با وجود تفاوتهای «هویت ملی، زبانی، دینی، جنسی و جنسیتی و …» بە فرصتی برای ایجاد «امنیت»، «صلح»، «مالکیت»، «حس تعلق»، «مسئولیت و تعهد»، بـــە فــــرهنگ غالب تبدیل کنیم.

برای این روند ضروریست از «اعلامیەی جهانی حقوق بشر» ابزارانگاری نشود و معنای واقعی خود را حفظ نماید و «میثاقین» یا همان میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی مصوب ۱۶ دسامبر ۱۹۶۶ میلادی (مطابق ‌با ۲۵/۹/۱۳۴۵ شمسی‌) مجمع عمومی‌ سازمان ملل ‌متحد در تعریف هویتهای فردی و هویتهای جمعی مبنا قرار گیرد کە از دواستانداردی پرهیز شود. برای مثال در بخش اول و بند یک تا سە چنین آمدە: بخش یک ماده ۱

 کلیه ملل دارای حق خودمختاری هستند. به موجب حق مزبور ملل وضع سیاسی خود را آزادانه تعیین و توسعه اقتصادی ـ اجتماعی و فـــرهنگی خــــود را آزادانــه تأمین می‌کنند.

 کلیه ملل می‌توانند برای نیل به هدفهای خود در منابع و ثروتهای طبیعی خود بدون اخلال با الزامات ناشی از همکاری اقتصادی بین‌المللی مبتنی بر منافع مشترک و حقوق بین‌الملل، آزادانه هر گونه تصرفی بنمایند ـ در هیچ مورد نمی‌توان ملتی را از وســـایل معاش خــود محروم کرد.

 دولتهای طرف این میثاق از جمله دولتهای مسئول اداره سرزمینهای غیرخودمختار و تحت قیمومت مکلفند تحقق حق خودمختاری ملل را تسهیل و احترام این حـــــق را طبق مقررات منشور ملل متحد رعـــــایت کنند.

الان سوالی اساسی مطرح میشود با این اوصاف آیا ملل ساکن در جغرافیای سیاسی ایران “یک واحد” هستند و اگر نیستند ایران باید تجزیەشود؟ نه الزاما. اما قطعا اصرار بر حفظ دولت-ملت واحد، تک‌رگه، تک زبانه و فارسی-محور و تک هویت ایران که در واقع محتوای سیاسی-تاریخی شعار یک ملت و حفظ تمامیت ارضی است، نه تنها مانع تجزیه ایران نخواهد شد، بلکه تسریعش خواهد کرد. دکتر کامران متین در مقالە ایی چنین پاسخ میدهد (کە بندە نیز با ایشان هم نظر هستم): “چون این امر تنها با اعمال خشونت دولتی علیه ملل غیر-فارس ساکن ایران میسر است (همچنانکه تا کنون بوده) و این همزمان هم استبداد سیاسی و تمرکز قدرت در “مرکز” را میطلبد و هم گرایشات سیاسی واگرایانه ملل بەحاشیه رانده شدە را تقویت میکند. تنها یک تبیین نوین و رادیکال-دموکراتیک از ایران که بر شناسایی رسمی ایران به عنون کشوری چند ملیتی و به تبع آن شناسایی و پذیرش‌ حقوق ملی مترتب بر آن که در یک قرارداداجتماعی دموکراتیک سراسری درج شود، میتواند مانع استقلال‌طلبی ملل بــــه حــــاشیه رانده شدەدر ایران شود.”

در این تبیین نوین و رادیکال-دموکراتیک ملل و فرهنگهای ساکن ایران بەعنوان مولفه‌های برابر سیاسی و حقوقی و از موضع برابر باهم و در روندی جمعی و دموکراتیک نظام سیاسی نامتمرکز آینده را تبیین و تعریف خواهند کرد و در این جهت است کە “چیستی” و “کیستی” و پاسخ سوالاتشان را در تعاریف ملی خود می یابند و “مردم واحد” یا “ملت واحد” همان مسئلەی همگون سازی، حذف، نهادینە کردن تبعیض و نابرابری و … است. بنابراین مفصل‌بندی روشن از یک استراتژی برای تمرکززدایی از دولت ایران،–فارغ از شکلی که دولت غیرمتمرکز آینده سرانجام به خود خواهد گرفت- در هر برنامه سیاسی مدعی گذار دموکراتیک در ایران بدون تجزیه جغرافیایی آن باید جایگاهی اساسی داشته باشد. یعنی نباید مفاهیم و واژگان را بدلیل منافع یک گروە سیاسی خاص، تهی از معنا کرد و اجازە داد گروهی خاص فوبیا از صداهای متفاوت ایجاد کنند. در ضمن همگرایی و کار مشترک بر مبنای پلاتفرم و پرنسیپ است، بدلیل وجود پرنسیپ و پارامترهای چندگانە و نامشترک و نادموکراتیک، هیچگاە امکان کار مشترک با گروههایی کە تفاوتها را قبول ندارد و بخشی از پروژە ملت سازی و همگون سازی و دارای ذهنیت انکار هستند، وجود ندارد و از همین حالا با شکست موجە خواهد شد.



آیا سرکوب و خشونت دولتی قادر بە پایان دادن بە جنبش ژینا است؟ نظر شما دربارە آیندە جنبش ژینا چیست؟

 سرکوب و اقدامات عریان خشونت طلبانە حاکمیت، الگویی از استفادەی غیر قانونی و مرگبار از زور دولتی را آشکار کردە و در کل دولت‌های دیکتاتوری و تمامیت خواە از جملە رژیم جمهوری اسلامی ایران برای بقا و تعریف مفاهیم «امنیت» و «تمامیت ارضی» و «اقتدار» بە دشمن ذهنی و دیگری ذهنی نیـــاز دارنــــد و بـــه جنگ افروزی روی می‌آورند.

همچنین وقتی که در داخل کشور با بحران‌های سیاسی، اقتصادی، یا اجتماعی روبرو میشوند، بە ایجاد بحرانهایی کاذب و کنترل شدە نیاز پیدا میکنند تا از بحرانهای غیر قــــابـــل کنترل رهـــــایی یابند.

جمهوری اسلامی ایران در ایجاد بحرانهای کنترل شدە چندین هدف دیگر را نیز دنبال میکند:

 انحراف توجه: سعی میکند کە توجە مردم را از مشکلات اقتصادی، سیاسی و بحران غیر قابل کنترل بە بحران ایجاد شدە قابل کنترل و هدفمند سوق دهد. در چنین وضعیتی اذهان عمومی و توجە مردم به غیر بحران متمرکز میشود و با یک “دشمن ذهنی” مواجه میگردند، تا از مسائل داخلی غافل شوند.

 اتحاد ملی: جنگ و بحران برای ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران مقدس است و همیشە از حربەی وجود دشمن ذهنی سعی نمودە بە مفاهیم «امنیت»، «تمامیت ارضی» و «اقتدار» بار معنایی ببخشد و مردم را بسیج کند و حول محوریت مفاهیم ذکر شدە یکپارچگی بسازد. این اتحاد کاذب، فرصتی خواهد بــــود تــــا قدرتش را حفظ کند.

 افزایش قدرت و اقتدار: جنگ و بحران به نظام جمهوری اسلامی ایران اجازه دادە تا قوانین استثنایی اعمال کند، از جمله حالت فوق‌العاده که به او امکان می‌دهد با هر عمل غیر انسانی و با هر وسیلە و با هر هزینەایی قـــدرت و اقتدار خــــود را گستــــرش دهــــد.

 مشروعیت: دیکتاتورها و از جملە جمهوری اسلامی ایران از پیروزی بر دشمن فرضی و دیگری ذهنی در جنگ و بحرانهای کاذب در بین مردم حس پیروزمندی ایجاد میکنند و این حس با افــــزایش مشروعیت همــــراە خــــواهد بــود.

به طور کلی، جنگ افروزی و خشونت در کوتاه مدت به جمهوری اسلامی ایران کمک میکند تا قدرت و دوام حاکمیتی خود را هر چند مقطعی حفظ کند، اما در بلند مدت منجر به عواقب سنگین و پرهزینە برای حاکمیت خواهد شد. ماکیاولی معتقد است حاکمیتی کە بصورت عریان از خشونت و سرکوب استفادە میکند، در آخرین مرحلەی موجودیت سیاسی اش قرار دارد.

داگرتنی بابەت