ئارامتر بخوێنەوە

مصاحبە با آزاد محمدیانی



بخشی از اپوزسیون جمهوری اسلامی ایران، بە ویژە سلطنت طلبان و اشخاصی مانند شهریار آهی، از همان آغاز شکل‌گیری اعتراضات سیاسی در جنبش ژینا صراحتا اعلام کردند کە خواستار تعامل با افراد هستند، نە سازمانها و احزاب سیاسی. بە نظر شما چە عواملی باعث اتخاذ چنین رویکردی شدە است؟ تحلیل شما در این بارە چیست؟

قبل از هر چیز باید بستر شکل گیری چنین تفکری را مورد بحث قرار داد، در واقع در پارادیم ذهنی این تیپ از اشخاص، تحزب و تشکل که یکی از بنیان های اساسی پلورالیسم سیاسی است، مانع اصلی در برابر جامعەای تودەای و ذرەای است، جامعەای که پتانسیل تن دادن به اقتدارهای غیر دموکراتیک را دارد. در تمام دوران پهلوی و بعدها جمهوری اسلامی تلاش شده است به مردم القا شود که تحزب و احزاب سیاسی مانع توسعه و رشد از یک طرف و عامل تفرقه و جدال و کشمکش های اجتماعی هستند که بیگانگان و کشورهای خارجی در پشت آن پنهان شده و از این راه جامعەی ایران را هدف قرار داده اند. در واقع این تبلیغات بی بنیان را ویژگی روانی جامعه شناسی سیاسی ایرانیان تقویت می کند که بیش از تشکل، میل به تفرد و کارهای فردی دارند و هرگز این جامعه در ادوار متفاوت بستر مناسبی برای شکل گیری احزاب و ساختارمند بودن نبوده است و حکومت های تمامیت خواهی چون پهلوی و جمهوری اسلامی توانستەاند از این ویژگی به سود روایت خود از ملت ایران یا امت اسلامی بهره بجویند.

در چنین شرایطی و بر اساس چنین پیشینەی فکری و روانی عمدتاً طرفداران سلطنت مخالف برجسته شدن نقش احزاب در فرایند جنبش «انقلاب ژینا» بوده اند، که البته فارغ از این موارد می توان به یک دلیل عمدەی دیگر نیز اشاره کرد، آن هم این است که؛ اصولاً گفتمانی که محور اساسی این اشخاص یا بهتر است گفته شود این تفکر است، همانند قبل از انقلاب دیگری خود را تنوعات و تفاوت های ملی و فرهنگی ایران می داند و دالهای گفتمانی آن بر محور یک ایران یکپارچه با ویژگی یک ملت، یک سرزمین و یک پرچم مفصل بندی می شود. بنابراین کوردها و احزاب هویت خواه کوردستان در چهارچوب این نگرش دیگری و حتی دشمن تلقی می شوند، به طوریکه سعی می شود نقطەی قوت کوردستان که همان تحزب آن است را از عمل تهی کرده و با اصرار بر نقش افراد و سلبریتی ها در رهبری یا نمایندگی مردم ایران نقش احزاب را که کوردستان نمونه ی موفق آن بوده و احزاب کوردی کە ریشەدارترین و اصیل ترین احزاب ایران اند که طی این سال ها همواره با بدنەی اجتماعی خود ارتباط ارگانیک داشته اند را نادیده گرفته و ناکارآمد کنند.

بنابراین این ادعا نه تنها علمی و سودمند نیست بلکه قدم اول برای ذرەای کردن جامعه و فراهم ساختن بستر مناسب برای ظهور نوع دیگری از تمامیت خواهی و استبداد است که در یک جامعه ی ناساختارمند و نامتشکل کە این تفکر بە دنبال ‌ان است، زمینه ی منـــاسبی برای رشد دارد.



در دوران اوج جنبش ژینا جریانات ایرانی بە این شعار پوپولیستی روی آوردە بودند کە باید همە باهم و یک صدا تا براندازی جمهوری اسلامی کار کنیم. بعد از تغییر رژیم می توان دربارە تفاوتها و نظام سیاسی آیندە صحبت کرد. بە نظر شما این مکانیزم برای تغییر رژیم در ایران مناسب است؟

به هیچ وجه نمی توان سرنوشت ملت های ایران را به آینده ای مبهم موکول کرد که به هیچ وجه نمی توان روندهای سیاسی آن را پیش بینی کرد بخصوص در جامعه ی استبداد زدەای چون ایران که فرهنگ استبداد، تک صدایی و تمامیت خواهی، پیشینەای به درازای تاریخ آن دارد. اصولاً طبیعت انقلاب برخلاف رفرم، این است که آن طرف انقلاب مبهم و نامشخص است و نمی توان انتظار داشت بعد از انقلاب همان چیزی اتفاق بیافتد که مشارکت کنندگان در انقلاب می خواهند، بنابراین بدترین نوع همکاری برای تنوعات یک جامعه و مشارکت کنندگان در یک فرایند انقلابی، نبود تفاهم نامه ها و توافقات قبل از پیروزی انقلاب است. اینکه ادعا می شود این موضوعات را موکول کنیم بە آیندەی بعد از پیروزی، همان اشتباهی است که در سال 57 اتفاق افتاد. جریان یا جریان هایی که اکنون نه قدرت دارند نه مشروعیت انقلابی، نه مشروعیت قانونی، حاضر به تفاهم بر اصول بنیادین حقوق بشر با ملیت ها و احزاب نمایندەی این ملت ها نیستد، آیا می شود انتظار داشت بعد از پیروزی انقلاب و دست یافتن به مشروعیت هر چند نسبی انقلابی، قانونی و قدرت، اصولاً حتی وارد مذاکره برای به رسمیت شناختن این حقوق خواهند شد؟ قطعا جواب من منفی است، چون کسی که آمادگی پذیرش حتی مباحثی که مربوط به حقوق اساسی مردم و ملیت ها است را ندارد، در فردای پیروزی لازم نمی بیند به چنین خواستەهایی تن در دهد و همان چیزها را برای مردمان ایران نیک و سودمند می داند که خود می پندارد درست است و بنابرین توجهی بە مطالبات عامەی این مردم نخواهد کرد. لذا بحث کردن در مورد این موضوعات و رسیدن به اجماع بر روی آن ها با حداکثری معقول از جریانات سیاسی، دشواری مناقشات بعدی را کم کردە و از هم اکنون جلوی رخــــدادهای نــــاگواری که ممکن است در آینـــدەی بعـــد از پیــــروزی انقلاب پیش بیـــــاید، گــرفتە می‌شــود.



آیا می توان جنبش ژینا را یک جنبش فمنیستی دانست؟ با ارائە یک تعریف فمنیستی از این جنبش جنبش ملی کورد و تداوم این جنبش برای آزادی، کە زنان نیز نقشی پر رنگ در آن داشتە اند، در کجای قرار خواهد گرفت؟

اینکه زنان و موضوع زنان یکی از محورهای اساسی این جنبش و حتی نقطەی شروع آن است در آن تردیدی نیست و اینکه جنبش زنان یکی از استخوان دارترین جنبش های دخیل در این جنبش فراگیر است نیز واقعیتی غیر قابل انکار است، اما نمی توان گفت که این جنبش صرفاً یک جنبش فمینیستی است. چرا که جنبش های دیگری حضور دارند که درچهارچوب یک جنبش فمینیستی صرف نمی گنجند، جنبش توانمند دانشجویی بعد از سال ها رخوت دوباره پرتوان حضور پیدا کرد، جنبش کارگری، جنبش محصلان و معلمان به عنوان جدیدترین پدیدەی این جنبش پیرامون گسل نسلی حضوری موثر داشت، که همەی این خرده جنبش ها زیر چتر جنبش دموکراسی خواهی در ایران و «جنبش ملی هویت خواه» در کوردستان و مناطق ملیتی بخصوص بلوچستان حضور داشتند. معتقدم «جنبش ژینا» یکی از نقاط عطف تاریخی در فضای جنبشی ایران بود، زیرا همەی این خرده جنبش ها توانستند بر هم متراکم گشته و تحت عنوان یک جنبش فراگیر دموکراسی خواهی و ملی در برابر استبداد تاریخی ایرانی قرار بگیرند.

الیته بر اساس «نظریه ی فمینیستی اینترسکشنالیتی» می توان گفت این جنبش محصول در هم تنیدگی انواع تبعیض ها در جامعەی ایران بود، تبعیض جنسیتی، تبعیض ملی، تبعیض مذهبی، تبعیض طبقاتی و …، در واقع این تبعیض ها با هم هم پوشانی دارند و درهم تنیدگی و به هم رسیدن این تبعیض ها باعث شکل گیری یک جنبش فراگیر بوده است که همه ی تفاوت های هویتی را که به نوعی از چند گونگی تبعیض ها رنج می برند در این جنبش حضور داشته و رنگ متفاوتی به «جنبش ژینا» دادەاند.

در واقع بر اساس این نظریه، یک زن کورد تنها به این دلیل معترض نیست که زن است، بلکه کورد بودن به عنوان یک هویت متفاوت تحت تبعیض ملی دلیل دیگر معترض بودن اوست، یک زن کورد سنی مذهب به دلیل تبعیض جنسیتی، ملی و مذهبی، یک زن کورد سنی از طبقه ی فرودست جامعه به دلیل تبعیض جنسیتی، ملی، مذهبی، طبقاتی و… معترض هستند. به این ترتیب «جنبش ژینا» برآیند گوناگونی تبعیض ها و درهم تنیدگی آن بر شخصیت انسان ایرانی با هویت های متفاوت و متعدد است. لذا در این جنبش و با رشد و متعالی شدن آن نه تنها «جنبش ملی و هویت خواه کورد» به حاشیه نمی رود بلکه دلیل توان و پتانسیل بالای این جنبش برای تغییر و مبارزه با جمهوری اسلامی در کوردستان، متراکم شدن مطالبات ملی و جنسیتی است، که البته جنبش ملی کوردستان طی چند دهه کنش، موضوع زنان و تبعیض جنسیتی را به عنوان یکی از برنامەها و اهداف خود تعریف کرده است که «جنبش مدنی ژینا» این واقعیت را به اثبات رساند که بدنەی اجتماعی کوردستان همچنانکه از شعارهای آن معلوم است آمادگی ترکیب این مطالبات را به بهترین نحو ممکن دارد.



انتظار می رفت کە احزاب شرق کوردستان همراە با ملتهای بەحاشیەراندە شدە دیگر در ایران یک منشور مشترک ارائە دهند. اگر چنین منشوری تدوین شود، باید دارای چە ویژگی هایی باشد؟

البته مطلوب این بود که احزاب کورد بخصوص مرکز همکاری احزاب کوردستان که در چند ماه اولیه جنبش تبدیل به مرجعیت کوردستان‌ شده بودند، بتوانند با دیگر احزاب و‌جریان های دموکراسی خواه، جمهوری خواه و چپ ایرانی همراه با ملیت ها یک‌ جبهه‌ی مشخص را تشکیل داده و قدم‌ اساسی آلترناتیو سازی را بردارند، که البته این مهم اتفاق نیافتاد و این فرصت طلایی در آن مقطع از دست رفت، چرا که‌ در دو ماه اول جنبش، این انتظار حتی از سمت بدنەی اجتماعی جنبش در سراسر ایران از احزاب کوردی به عنوان احزاب جدی و قدیمی ایران که توانسته‌ بودند کوردستان‌ را متشکل کنند وجود داشت، این انتظار پیرامون وجود برنامەای برای مناطق دیگر ایران در راستای هدایت و متشکل کردن آن ها بود، چون در آن روزها مردم ایران می دیدند که آنچه در کوردستان در حال روی دادن است کاملا متفاوت است با وضعیت مناطق دیگر. البته بهترین برنامه تشکیل جبھەی فراگیر از نیروهای مترقی بود که می‌توانست بزرگترین خلا جنبش یعنی نبود رهبری یا آلترناتیو را برطرف کند، اتفاقی که روی نداد.

در واقع سستی اپوزسیون کورد از یک طرف و عدم درک درست اپوزسیون سراسری ایران از حساسیت موضوع و نرسیدن به این تحلیل که در غیاب رهبری و آلترناتیو، جنبش توان مقاومت و ماندن در خیابان را نخواهد داشت، که این امر منجر به تقویت سلطنت طلبان و‌ ماجرای وکالت، جورج تاون و باقی حوادث شد که‌ اصولاً حنبش ژینا را دچار بحران جدی ساخت. حال که‌ این ائتلاف فراگیر نتوانست شکل بگیرد، دستکم این‌ ظرفیت وجود دارد که‌ با ملیت ها و‌هویت های به حاشیه‌رانده شده وارد اتحاد ‌مؤثر شده و‌منشوری نگاشته‌ شود، اما اینکه این منشور چه ویژگی هایی‌ باید داشته‌باشد، برخلاف برخی از سیاستمداران ایرانی و‌ کورد من معتقد نیستم که این منشور بایستی حول حداقل ها شکل بگیرد، چون‌ دنیای واقع خیلی بی رحم‌تر از لابلای صفحات نوشته ها است، بنابراین منشوری که حاوی حداقل ها باشد در واقعیت بیرونی و میدان عمل تهی از هر چیزی از آب درخواهد آمد. بنابراین نظر من این است‌ که‌ بدون ‌درنظر گرفتن ملاحظات و موازنه‌ و مناسبات قدرت، اکنون که ‌قراراست با ملت های ایرانی تحت ستم تاریخی و هویت های در حاشیه که هم سرنوشت با ما کوردها هستند منشوری نوشته شود، این منشور باید حاوی تمام نکات و‌ حقوقی باشد که یک کورد و شهروند بر اساس اعلامیەی جهانی حقوق بشر، منشور ملل متحد و میثاق ها و مکتوبات‌ مربوط به حقوق جهانشمول انسانی دارد.



برخی بر این باورند کە در جنبش ژینا برخی از مناطق مانند کوردستان مطالبات متفاوتی با مرکز داشتند و مطالبات ملی کوردستان نیز در این جنبش مشهود بود. آیا در این صورت می توان از واحدی بە نام مردم ایران سخن گفت؟

این یک واقعیت است که محوراساسی مطالبەی جنبش ژینا یعنی آزادی های مدنی و سیاسی، سرنگونی جمهوری اسلامی، سکولاریزم و… در کوردستان نیز مطالبه ی مردم بوده و هست، البته به درازای تاریخ جنبش های اجتماعی در ایران، در کوردستان هم حضوری موًثر و مسلم داشته و هر حرکت آزادیخواهانەای بخصوص در دو سه دهەی اخیر در کوردستان نیز انعکاس داشته است، چه بسا در مقاطعی کوردستان خود یک تنه بار مخالفت و مبارزه با حکومت اسلامی را به دوش کشیده، در هر صورت «جنبش مدنی کوردستان» همواره بخشی از کلان جنبش دمکراسی خواهی در ایران بوده است.

اما در واقع طبیعت جنبش، سمت و سو و سیاقی که در روند چند ماهەی خود طی کرد مشخص ساخت که در کوردستان چیزی فراتر از آزادی و دمکراسی مطالبەی کوردها است. اگر شعارهای مردم، بیانات خانوادەی شهیدان و بیانیەی نهادهای مدنی، تحلیل و اعلام موضع فعالین سیاسی و اجتماعی طی این یک سال را تحلیل محتوا کنیم، به وضوح پی خواهیم برد که حقوق ملی وجه تمایز خواستەهای «جنبش ژینا» در کوردستان با مناطق دیگر ایران است. حقوق ملی کوردها که محور اساسی مبارزەی جنبش سیاسی کوردستان طی یک قرن اخیر است، جوهرەی اصلی «جنبش ژن، ژیان، آزادی» در کوردستان بود. طی 43 سال زمامداری جمهوری اسلامی اعتراضات مدنی زیادی در کوردستان رخ داده است، اما سطح خودآگاهی و انسجام معنایی و گفتمانی این اعتراضات حاکی از تغییرات بنیادین در جامعەی کوردی و تغییر آن به نفع تکامل اندیشه ی ناسیونالیستی کوردی می باشد. تصور غالب نسبت به نسل جدید همیشه بی تفاوتی و حتی سست شدن هویتهای آرمانگرایانه است، در حالیکه روشن شد که نسل Z، در کوردستان نه تنها با مفاهیم هویتی فاصله نگرفته است بلکه بخش عظیم مطالبات آن ها فارغ از خصوصیات خاص نسلی با آرزوها و افکار پیشینیان خود منطبق است، البته این یک واقعیت است که نظام فکریی که این نسل در آن می اندیشد، متفاوت با بستر فکری نسل های پیش از خود به دلیل تغییرات گسترده در ارتباطات است اما حاصل جمع نگرش آن ها برآیندی است از مطالبات ملی، نسلی و عمومی که با سایر اقشار جامعه ی ایران مشترک است.

معتقدم تعریفی که از ایران تا کنون از طریق حاکمان سیاسی و گفتمانی آن ارائه داده شده است منطبق بر واقعیت تاریخی، جغرافیایی و سیاسی ایران نیست. به همین دلیل اگر قرار باشد این مردمان در سرزمینی به همین نام ادامەی حیات بدهند، بایستی تعریفی جدید از ایران ارائه شود. تعریفی که نشان دهندەی همەی تنوعات بودە و بر اساس فهم و ادراکی که خود این تنوعات از خود دارند بە رسمیت شناختە شوند. همچنین این واقعیت نیز بایستی مورد پذیرش قرار بگیرد که نام ایران عنوانی برای یک ملت یکپارچه نیست بلکه اسمی است برای سرزمینی کثیرالملله با حقوق برابر زبانی، فرهنگی و سیاسی، مردمی که خود آگاهانه و اختیاری برگزیده اند در این چهارچوب جغرافیایی و تحت این نام زندگی کنند نه اینکه سرنوشت محتوم آن ها این بوده و خواهد بود که ایرانی باشند. البته معتقدم نرسیدن به اجماع بر روی این واقعیت مهم، یعنی بازتعریف ایران و ایرانی، گرفتار ماندن در بند استبداد تاریخی زبانی، سیاسی و گفتمانی ایرانیت است که نمی توان در این صورت به آینده ی آن امیدوار بود.



آیا سرکوب و خشونت دولتی قادر بە پایان دادن بە جنبش ژینا است؟ نظر شما دربارە آیندە جنبش ژینا چیست؟

 «جنبش ژینا» مرحلە ای تکامل یافته از روندهای جنبشی جامعه‌ی ایران است، که با ظهور مدرنیته و جنبش مشروطه آغاز و با انقلاب ۵۷ و خرده حنبش های اجتماعی بعد از انقلاب، جنبش سبز و …ادامه پیدا کرده است، در واقع «جبش ژینا» از چند حیث متکامل ترین شکل جنبش های اجتماعی ایران می باشد ؛ ۱. فراگیر بوده و بخش وسیعی از جغرافیای ایران را درگیر کرده است ۲. عمق زیادی داشته و لایه های اجتماعی متعددی در آن مشارکت دارند. ۳. ایجابی است به طوریکه سه محور زن، زندگی، آزادی مانیفیست اعلانی آن را شکل می دهد. ۴. فارغ‌ از‌ طیف سلطنت طلب که اصولا به دلیل تعارض با مفاهیم متعالی جنبش نمی توانند در بطن گفتمانی آن جایی داشته باشند، این جنبش ملزم به پذیرش تفاوت ها بوده است. 5. محل تلاقی همەی خردە جنبش ھای اجتماعی است.

بنابراین این‌ شکل تکامل یافته‌ی روند جنبشی جامعەی ایران می توانست‌ با رفع آسیب ها و‌ کاستی های آن به موفقیت نهایی و هدف غایی خود رسیده و‌ مطالبات تاریخی جنبش های اجتماعی ایران محقق شوند؛ اما به دلایلی که بخشی از آن در پاسخ های پیشین گفته شد این امر اتفاق نیافتاد، بنابراین معتقدم این جنبش در مرحلەی بسیج تودەای اگرچه‌ تا حدی موفق بود اما ھرگز نتوانست به یک «فرمول سیاسی» مشخص برای براندازی حکومت و استقرار نظام جدید برسد. فرمولی که در برگیرندەی یک ایدئولوژی بنیانگذار و‌ یک اجماع برساخته از تفاهمات در لایه های بالای جنبش و ارتباطی ارگانیک‌‌ با بدنەی اجتماعی باشد.

«جنبش ژینا» دستاوردهای بزرگی بخصوص در مورد حقوق زنان داشت اما این فصل از جنبش مدنی ایرانیان برای‌ رسیدن به مطالبات تاریخی خود ممکن است در چهارچوبی دیگر و‌ با عنوانی دیگر سر بر آورد. به هر حال ‌این جنبش در حال تکامل است و هر مرحله به شیوەای متفاوت و پیشرونده بروز علنی و‌ خیابانی پیدا خواهد کرد.

اینکه سرکوب توان ساکت کردن جنبش ها را دارد امری واقعی است اما هیچ‌ سرکوبی نتوانسته در محو کردن مطالبات و نیازهای عدیدەی اجتماعی موفق باشد. حتی اگر سرکوب های بی رحمانەی حکومت بتواند برای به سکوت واداشتن جنبش کارساز باشد، هر دلیل و‌ اتفاقی ممکن است زمینەی ظهور دوبارەی آن را فراهم نماید. در واقع در نظام های سیاسیی که مجرایی برای طرح مطالبات سیاسی و اجتماعی وجود نداشته و‌ پاسخی برای پرسش ها و نیازها دیدە نمی شود، هر اتفاق خرد و‌ کلانی پتانسیل تبدیل شدن به یک‌ بحران سیاسی را داشته و می تواند نقطه آغاز و‌سربرآوردن دوبارەی جنبش های اجتماعی باشد.

در مورد کوردستان اگرچه همچنانکه گفته شد نوع مطالبات و حجم و شیوەی آن متفاوت بوده است، حتی در «جنبش ژینا» تا جایی پیشرفت کە امکان سقوط شهرها وجود داشت، اما مشکل این بود که این همسویی و حدت و شدت در سایر نواحی ایران وجود نداشت و‌ نهایتا منجر یه‌ حجم بالای تلفات در آنجا شد، بنابراین در کوردستان هر چقدر هم اعتراضات و جنبش رادیکال تر و‌ پر توان تر باشد، تا زمانیکه سرنوشت کوردستان به سرنوشت ایران گره خورده است، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد و در این صورت می توان گفت راه آزادی کوردستان از آزادی تهران می گذرد. مگر اینکه تغییر بنیادین در برنامەی رھبری سیاسی کورد برای تغییر ھدف و استراتژی مبارزە اتفاق بیافتد.

داگرتنی بابەت