ئارامتر بخوێنەوە!

تأملی در باب اصلاحطلبی در ڕۆژهەڵات

ڕامان هەورامی – دیاکۆ هەورامی

“به دلیل تقابلهای گفتمانی در ساحه سیاسی ڕۆژههڵات طرح پرسشهایی جدی در باب جریانات سیاسی موجود درآن امری محال مینماید از همین رو بیشتر مسائل به سرعت هرچه تمامتر در چهارچوبهای گفتمانی صورتبندی شده و به مسئلهای حل شده تبدیل میشوند. نگارنده بر این باور است که اصلاحطلبی در ڕۆژههڵات باید در رویکردی گفتمان محور بررسی شود.

سوژە بە معنای دقیق کلمە اساساً موقعیتی است کە در نسبت با دیگری اختیار می‌شود[1].

سنت ستمدیدگان به ما می‌آموزد که وضعیت استثنائی یا اضطراری که در آن بە سر می‌بریم خود قاعده است. باید به تصویری از تاریخ دست‌ یابیم که با این بصیرت خواناست؛ آنگاه به‌روشنی درخواهیم یافت که وظیفه ما ایجاد یک وضعیت اضطراری واقعی است و این کار موضع ما را در مبارزه با فاشیسم تقویت خواهد کرد.[2]

چکیده

هدف در متن پیش رو بررسی و تبیین جریان اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات به مثابه یک گفتمان است.

برای بررسی دقیق اصلاح‌طلبی ابتدا باید پیش‌فرضهایی را تعلیق کرد که می خواهند تمام ماهیت این جریان را در قالب دوگانه دوست/دشمن شاکله بندی کنند.

به دلیل تقابلهای گفتمانی در ساحه سیاسی ڕۆژهەڵات طرح پرسشهایی جدی در باب جریانات سیاسی موجود درآن امری محال می‌نماید از همین رو بیشتر مسائل به‌ سرعت هرچه‌ تمامتر در چهارچوبهای گفتمانی صورت‌بندی شده و به مسئله‌ای حل شده تبدیل می‌شوند.

نگارنده بر این باور است که اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات باید در رویکردی گفتمان محور بررسی شود. در واقع باید در پی پاسخ به سؤالهایی ازاین‌دست بود:

 اصلاح‌طلبی چگونه نوعی نوین از امر سیاسی را صورت‌بندی و بر ابژەهایش تحمیل می‌کند؟

 اصلاً این امر سیاسی در قالب چه گزارەهایی صورت‌بندی شده است؟

 اصلاح‌طلبی در مقابل چه جریانات و گفتمانهایی به تعریف و بازتعریف خود می پردازد؟

 چه گزارەهایی در گفتمان اصلاحات حق زیست و ورود دارند؟

آیا اصلاح‌طلبی به مثابه یک گفتمان، حاوی یک افزودەمندی گفتمانی بوده یا خیر؟ نه تنها که حاوی افزودەمندی نیست بلکه تقلیل گرایانه نیز هست؟

 اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات چه استراتژیهای سیاسی را تجویز می‌کند؟

 دایره زبانی – معنایی که اصلاح‌طلبی امیال سیاسی‌اش را در آن صورت‌بندی می‌کند چگونه است؟

 اصلاح‌طلبی سخنور کدام طبقه اجتماعی در ڕۆژهەڵات است؟

 جایگاه سیاسی – حقوقی اصلاح‌طلبی در عرصه سیاسی ایران چگونه است؟

بنا به پرسشهای فوق رویکرد گفتمانی به ما این فرصت را می‌دهد تا درکی دقیق از نقش، جایگاه، وضعیت و کارکرد اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات داشته باشیم.

البته این به معنای حصر نگرش اصلاح‌طلبی، صرفاً در رویکرد گفتمانی نیست بلکه نوعی سازەمند کردن تحلیل در چهارچوبی روش مند است.

وضعیت تاریخی، امکان ظهور گفتمانی

دیوانی شێعری کوردێکی دیلی چاوەڕوانی مەرگم ئەخوێندەوە تەنیا سێ وشەی تێدا بوو «انا الحق»ێ لە داردراو «ئاسمانێکی» لەت لەت کراو «نیشتمانێکی» چوار پەل بڕاو.[3]

در اینجا هدف یافتن خاستگاه اولین نشانه های اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات نیست، بلکه هدف تبیین محدوده زمانی است که اصلاح‌طلبی امکان ظهور گفتمانی یافت. این شرایط و ارائه تصویری دقیق از آن بسیار مهم است چون هر گفتمانی در یک وضعیت زمانمند و مکانمند است که امکان حضور می‌یابد. در واقع با تبیین چنین شرایطی (امکان حضور گفتمانی) درکی بهتر از جایگاه و کارکرد اصلاح‌طلبی خواهیم داشت.

هر چند که برخی غلبه خوانش رفورمیستی از مسئله کورد را به پسا جمهوری کردستان (در مهاباد) ارجاع می‌دهند، (خالد توکلی، هویت و تاریخ، نقش تاریخ در شکل گیری هویت، پایگاه خبری شارنیوز) اما این خوانش نه تنها صحیح نیست بلکه تلاشی برای باز تعریف مفاهیم و گزارەهای تاریخی است که یکی از استراتژیهای معرفتی اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات است. این گفتمان تنها در فضای چند دهه‌ی اخیر بود که امکان حضور یافت. سعی در بازتعریف رخدادهای تاریخی بر اساس منافع و وضعیت اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات یکی از تاکتیک های معرفتی این جریان بوده است.

 جنبش کوردهای ڕۆژهەڵات با دالیت رهایی از ستم ملی (خارج از فورماسیون یا نحوه‌ی انضمامی کردن آن) بود که پا به عرصه سیاسی گذاشت. این مسئله هم در جمهوری کردستان و هم در زمان رخدادهای مابعد سال 57 به‌وضوح قابل شناخت است. در واقع نمی‌توان قائل به این دالیت رهایی از ستم ملی بود و هم زمان آن را ذیل هویت ایرانی تعریف کرد. چنین کاری امری تماماً پارادوکسیکال می‌نماید. میل سیاسی نهان در رهایی از ستم ملی، نمی‌تواند خود را ذیل میلی کلی‌تر به نام هویت ایرانی تعریف کند. از همین رو بود که جریانات و احزاب حاضر در رخدادهای سال 57 و مابعد آن برای احقاق همین میل سیاسی در عرصه سیاسی ڕۆژهەڵات حضور پیدا کردند. بعد از اینکه جریانات و احزاب حاضر در ڕۆژهەڵات از سوی حکومت جمهوری اسلامی ایران حذف و به حاشیه رانده شدند و بسیاری از اشخاص و رهبران خلاق این احزاب و جریانات ترور و کشته شدند، ڕۆژهەڵات کوردستان به اشغال سرزمین جمهوری اسلامی در آمد.

فضای ڕۆژهەڵات در این برهه زمانی با سرکوب، ارعاب و اعدام، زندانی کردن افراد شدیداً بسته و بسته‌تر شد در این فضای بسته جمهوری اسلامی روز به‌روز جایگاه خود را بیشتر تثبیت می‌کرد و مقتدرانه‌تر به حذف فیزیکی مخالفان خود می‌پرداخت این فضایی که به‌صورت کلی و موجز به آن اشاره شد را می‌توان بین برهه سال 57 تا 71 تقسیم‌بندی کرد. در واقع مسئله کورد در ڕۆژهەڵات با مبارزه مسلحانه به بن بستی انضمامی به لحاظ توان و قدرت نظامی رسید بر همین اساس از سالهای 71 به بعد سپهر  سیاسی ڕۆژهەڵات شاهد شکل‌گیری گزارەها و مفاهیمی بود که تثبیت و حاکمیت جمهوری اسلامی را به رسمیت می‌شناخت و به دنبال مشارکت در قدرت سیاسی بود. این جریان که بسیار هم در اقلیت و شمارشان اندک بود به دنبال تعریف و تبیین جایگاهی برای خود بر اساس وضعیت جامعه ڕۆژهەڵات می گشت.

حادثه مؤثر در تقویت این جریان در ڕۆژهەڵات مربوط به دوم خرداد سال 76 است. بعد از حوادث دوم خرداد جریانی بنام اصلاح‌طلبی در فضای سیاسی ایران اعلام موجودیت کرد؛ که سعی در تغییر رفتار حاکمیت و دموکراتیزاسیون ایران داشت. اقلیتی نیز که در ڕۆژهەڵات به دنبال مشارکت در قدرت سیاسی بود، متأثر از این جریان شروع به استفاده از استراتژیها و مفاهیم آن کرد. توضیحات فوق نمایانگر این مسئله است که عوامل شکل‌گیری گفتمان اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات نه تنها از درون جامعه ڕۆژهەڵات نبود بلکه بیرونی و تماماً حکومتی بود. چون خود جریان اصلاح‌طلبی ماحصل شکافی درون حکومتی است نه شکافی اجتماعی. به‌صورت خلاصه می‌توان گفت گفتمان اصلاح‌طلبی (درڕۆژهەڵات) در فضا و بستر تاریخی ای امکان موجودیت یافتند که اولاً تمام مخالفان کورد جمهوری اسلامی از صحنه سیاسی به حاشیه رانده شدند (مخالفانی که دلیل وجودیشان برخلاف اصلاح طلبان نتیجه شکاف های جامعه ڕۆژهەڵات بود).

دوما گفتمان اصلاح‌طلبی نه جریانی برآمده از فضای اجتماعی ڕۆژهەڵات (هر چند حاوی مطالباتی از ڕۆژهەڵات می‌باشند اما مسئله ما در اینجا وضعیت شکل‌گیری گفتمان اصلاح‌طلبی است) بلکه امری بیرونی و شکافی درون حکومتی بود.

صورت‌بندی و تثبیت گفتمانی

«این اولین بار نیست کسی که بازور اسلحه مغلوب شده تلاش می‌کند تا به روش سیاسی به فاتح خود غلبه کند»[5]

اصلاح‌طلبان در ڕۆژهەڵات، بعد از حادثه دوم خرداد متأثر از اصلاح‌طلبان حاضر در فضای سیاسی – اجتماعی ایران به صورت‌بندی و تثبیت گفتمانی خود پرداختند. اصلاح‌طلبان ڕۆژهەڵات نیز همان خواستەها، گزارەها و استراتژیهای اصلاح طلبان ایرانی را مبنای جریان خود قراردادند، خواستەهایی چون دموکراتیزه کردن قدرت سیاسی و ساختارهای سیاسی (البته باید ذکر کرد که برداشت از این مسئله در میان طیف های مختلف اصلاح‌طلبان متفاوت بود اما جریان غالب بر این باور بودند که این جریان دموکراتیزه شدن باید در قالب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران باشد نه خارج از آن) تعامل مثبت با جهان خارج، گسترش فضای باز اقتصادی، افزایش مشارکت مردمی در حکومت‌داری و خواستەهایی دیگر که می‌توان بیشتر آنها را ذیل همان خواسته‌ی اول یعنی دموکراتیزه کردن قدرت سیاسی و ساختارهای اجتماعی تعریف کرد.

اصلاح‌طلبان کورد با مبنا قرار دادن این خواستەها و قرار گرفتن در زمین گفتمانی حاکمیت فوراً جایگاه و وضعیت خود را در تقابل با وضعیت و جایگاه احزاب کوردی تعریف کردند (اینکه بعداً برخی جناحهای داخل احزاب از این نگرش حمایت و یا در آن مشارکت کردند مسئله متفاوتی است. چون در اینجا آنها خود را در دایره گفتمانی اصلاح‌طلبی وارد کرده‌اند نه اینکه اصلاح‌طلبان تغییر رویکرد یا موقعیت داده باشند) در واقع آنها با تعیین این جایگاه تقابل و استراتژی مشارکت در قدرت سیاسی در همان وضع موجود ساختار حاکمیتی در ج.ا و همچنین با علم کردن برخی از خواستەهای احزاب ڕۆژهەڵات (البته با تحریف های خواست خودشان) همچون حق آموزش به زبان مادری، نوعی تمرکززدایی اداری از طریق پستها و نهادهای استانی چون استانداری، فرمانداری، شورای شهر- روستا (این خواسته در مقابل خواسته‌ی خودمختاری احزاب بود که در چهارچوب قوانین ج.ا صورت‌بندی شده است). سعی بر هضم و ذوب گفتمانی احزاب ڕۆژهەڵات داشتند. این نقطه در تاریخ اصلاح‌طلبان کورد بسیار مهم است در واقع آنها با پشتوانه فضای موجود در ج.ا و با صورت‌بندی تقلیل گرایانه و آغشته به منافع حاکمیتی ج.ا (که از ابتدا تثبیت خود را با کشتار و ترور، اعدام و سرکوب خلق کورد آغاز کرد) از میل سیاسی کوردی، دقیقاً در استراتژی‌ای قرارگرفته بودند که ج.ا از همان اوایل برای ڕۆژهەڵات پی گرفته بود. این استراتژی همان حذف احزاب ڕۆژهەڵات کوردستان در عرصه سیاسی بود. به همین دلیل اصلاح‌طلبان کورد در وضعیتی قرار گرفتند که دقیقاً منجر به حذف، تضعیف و هضم احزاب ڕۆژهەڵات در چهارچوب استراتژی حاکمیت شد که این عمل خودبه‌خود باعث تثبیت هرچه بیشتر حاکمیت ج.ا می شد.

جایگاه گفتمانی اصلاح‌طلبان کورد حاکی از این است که دیگری گفتمانی آنها نه حاکمیت ج.ا بلکه جریانها و احزاب خارج از قدرت سیاسی هستند، که همین امر نوعی اخلاق وفادارانه و سبب بقایشان شد، گویا تاکتیک ج.ا علاوه بر رقیبان منطقەایی در رقیبان داخلی نیز نیابت گرایی است. به عبارتی ج.ا به نیابت اصلاح‌طلبان به حذف و تضعیف مخالفان داخلی پرداخت و اصلاح‌طلبان کورد به دلیل پایگاه مردمی احزاب (با تمام تفاوت های درون گفتمانی) برای تحمیل گفتمان خود بر جامعه ڕۆژهەڵات ابتدا به تقویت و تثبیت ج.ا پرداختند چون همان‌طور که ذکر شد به دلیل توان محدود مادی نظامی احزاب در ڕۆژهەڵات هرچقدر دولت مرکزی قدرتمندتر باشد امکان تضعیف آنها بیشتر است.

تناقضهای درونی گفتمان اصلاح‌طلبی در ڕۆژهەڵات

«تحلیل کردن گفتمان عبارت است از نشان دادن بازی‌ای که تناقضها در درون گفتمان می‌کنند، عبارت است از آشکار کردن این که گفتمان چگونه می‌تواند این تناقضها را بیان کند، تجسم بخشد یا یک نمود زودگذر را به آنها نسبت دهد.»[6]

 هر گفتمانی از درون تناقضات، شکافها و کمبودهای گفتمانی دیگر سر بر می‌آورد. این به معنای تنها روش زایش گفتمان نیست بلکه مسئله ساختار و سازه گفتمان است که همواره به دلیل حدهای گزاره ای، دیگری های گفتمانی، شاکله های استراتژیک امکانها و نا امکانهایی می‌آفریند که امکانها و ناامکانهای گفتمانی و حد و حدودهای آنها نقطه شروع تناقضات و کمبودهای گفتمانی است از همین رو شدت کمیت و کیفیت این تناقضات و کمبودهای درون گفتمانی معیاری است برای سنجش آنها در رسمیت گفتمانی‌شان.

اصلاح‌طلبان کورد بعد از نزدیک به سه دهه فعالیت در ڕۆژهەڵات با تحمیل خود بر فضای سیاسی ڕۆژهەڵات، کشاندن مردم به‌پای صندوق های رأی، مشروعیت سازی برای ج.ا، نفی و طرد احزاب ڕۆژهەڵات، همچنین طرح خواستەها و راهکارهای سیاسی مختلف باید به تناقضات و کمبودهای گفتمانی‌شان پرداخته شود. این مسئله باعث درکی صحیح از چرایی های بسیاری در باب اصلاح‌طلبان کورد می‌شود.این جریان در این برهه از فعالیت خود همواره مدعی درکی صحیح از فضای ڕۆژهەڵات، ساختار سیاسی ایران و تغییرات جامعه ڕۆژهەڵات بوده همچنین آنها به‌صورت مداوم سایر جریانات خصوصاً احزاب ڕۆژهەڵات را محکوم کرده اند به مسائلی چون کلاسیک بودن، عدم درک صحیح از وضعیت سیاسی ایران، ڕۆژهەڵات و…

آنها با ارائه راهکارهایی چون مشارکت تام و تمام در انتخابات، تقویت جامعه مدنی (جنبش مدنی)، مبارزه با خشونت، سعی بر تحمیل نوعی نوین از امر سیاسی بر جامعه ڕۆژهەڵات را داشته‌اند که متفاوت از کانتکست(context) تاریخی آن است. این جریان بدون طرح پرسش های جدی در باب سرشت و چیستی امر سیاسی، ماهیت و کارکرد  دولت در ساختارهای سیاسی متفاوت، مفهوم حاکمیت و حکومتمندی، نقش قانون در مناسبات و اعمال دولت، حتی به‌صورت بسیار ساده‌تر به طرح پرسشهایی جدی در باب وضعیت قانون اساسی ایران، حاکمیت و قدرت سیاسی در ایران نیز نپرداخته است.

این در حالی است که مدام دم از تنها آلترناتیو موجود برای ڕۆژهەڵات می‌زنند، چطور ممکن است جریانی بدون داشتن حتی یک رساله جدی در باب خوانشها، وضعیتها و راهکارها، برای جامعه (ڕۆژهەڵات) آلترناتیو تعیین کند و دم از مطلق بودن آن بزند.

آلن بدیو[7] در کتاب فرضیه کمونیسم، بازماندگان هر شکست سیاسی را به دو جبهه تقسیم می‌کند: آنهایی که بعد از شکست می‌روند تا در چهارچوب گفتمانی دیگری فاتح به روشهایی سیاسی خواست های تقلیل داده‌شده شان را مطرح و برای احقاق آن مبارزه کنند بدیو در باب این گروه می‌گوید که آنها در بلندمدت در چهارچوب گفتمان دیگری هضم و جذب می‌شوند اما گروه دیگر ابتدا با پذیرش شکست، بدون تقلیل خواستەهایشان سعی در بازبینی، بازپروری، تغییرات ساختاری و کمبودها و اصلاح اشتباهاتشان دارند.

با این پیش‌فرض بدیویی می‌توان به تصویر بهتری از جنبش ڕۆژهەڵات دست‌یافت. بعد از شکست نظامی احزاب ڕۆژهەڵات از ج.ا در آخر دهه شصت و تثبیت حاکمیت ج.ا اصلاح‌طلبان کورد دقیقاً نقش گروه اول را در جنبش کوردهای ڕۆژهەڵات بازی کردند و بعد از گذشت نزدیک به سه دهه دقیقاً به همان سرنوشت نیز دچار شدند.

یکی دیگر از تناقضات گفتمان اصلاح‌طلبی کوردهای ڕۆژهەڵات تعیین و صورت‌بندی روش و استراتژی کنش سیاسی برای احقاق مطالباتشان بود. آنها با طرح استراتژی مبارزه مدنی و نفی هرگونه روش سیاسی دیگری برای احقاق مطالباتشان، دقیقاً در میدان گفتمانی بازی کردند که خواسته حاکمیت بود. حاکمیتی که دقیقاً بازور اسلحه، کشتار، ترور، اعدام و زندانی مخالفانش به تثبیت حاکمیتش پرداخته بود اکنون در گفتمان اصلاح‌طلبان باید صرفاً با روش مسالمت‌جویانه با آن برخورد کرد.

کارل اشمیت[8] در مقاله معروفش بنام مفهوم امر سیاسی، به ‌صراحت و دقت این تعارض را بیان می‌کند. اشمیت معتقد است که مفهوم امر سیاسی پیش‌فرض مفهوم دولت است در واقع تا درکی از مفهوم امر سیاسی نداشته باشیم درک صحیحی نیز از مفهوم دولت نخواهیم داشت.

اشمیت بنای امر سیاسی را بر دوگانه دوست /دشمن قرار می‌دهد. او دشمن را یک دیگری و بیگانه می‌پندارد که در وضع نهایی (وضعیت استثنایی) با دیگری (دوست) به تعارض می‌رسد. او در ادامه می‌گوید که این یک واقعیت انضمامی است که ملتها هنوز خود را بر اساس دوست/دشمن گروه‌بندی می‌کنند همچنین در ادامه می‌گوید دولت به‌عنوان یک واحد سیاسی سازمان‌یافته در نهایت بر اساس تقابل های دوست /دشمن است که به اتخاذ تصمیم می‌پردازد.

امر سیاسی در عقلانیت مدرن را تنها در زمان وضعیت استثنایی ست که می‌توان درک کرد.

وضعیتی که هم آوردها یا رقیبان در نهایت تقابل خود قرار می‌گیرند.

در وضعیت استثنایی تمام نیروهای حاضر در عرصه سیاسی سعی بر اعمال و غلبه گفتمانی خود بر سایر رقیبها را دارند اشمیت این نقطه را نهایی‌ترین وضعیت تقابل دوست/دشمن می‌داند، تقابلی که نهایتاً بدنها را آماج خود قرار می‌دهد. در واقع هر نیرویی در این وضعیت توان غلبه خود را بر سایر نیروها داشته باشد به برتری گفتمانی می‌رسد. اگر بنا به هر دلیلی (اخلاقی، مذهبی و …) نیروهای حاضر در چنین وضعیتی فاتح نبرد نباشند، نمی‌توانند به‌عنوان یک دیگری مغلوب اهداف و استراتژیهای سیاسی خود را محقق کنند چون در تقابل با فاتح عرصه وضعیت استثنایی همواره به‌عنوان دشمن تعریف می‌شوند و باید بهای آن را نیز بپردازند. اصلاح‌طلبان کورد بدون درکی صحیح از ماهیت امر سیاسی از همان ابتدا با طرح استراتژی مبارزه مدنی و طرد سایر روش های سیاسی برای احقاق مطالباتشان خود را به‌عنوان جریانی مطرح کردند که در بهترین حالت به‌عنوان خرده گفتمان‌ امکان حیات یافتند.

مسئله اینجا طرد یا نفی مبارزه مدنی نیست بلکه وضعیتی است که در بطن امر سیاسی نهفته است و اصلاح‌طلبان کورد تا زمانی که سیاست هست، تا زمانی که تقابل دوست/دشمن هست باید این واقعیت نهفته در بطن امر سیاسی را به‌عنوان امری انضمامی و گریزناپذیر بپذیرند. البته باید اذعان داشت که روشهایی چون تجمعات مسالمت‌آمیز و اعتصابات عمومی و گسترده نیز حاوی کارکردهای خاص خودشان هستند و این امکان را نیز دارند که در بسیاری مواقع به عقب‌نشینی حاکمیت بیانجامند، اما مسئله در اینجا عدم احقاق کارکرد چنین روشهایی است کما اینکه در همین اعتراضات آبان ماه 98 حاکمیت با همان اسلحه ای که به تثبیت خود پرداخته بود به سرکوب و کشتار معترضان پرداخت. این نقطه دقیقاً همان نقطه‌ای است که گفتمان اصلاح‌طلبی با تناقض و بن بستی درون گفتمانی مواجه می‌شود که نهایتاً به برتری دوباره دیگری ختم خواهد شد.

یکی دیگر از استراتژیهای اصلاح‌طلبان کورد عاملیت سیاسی در قالب نظام حقوقی ج.ا است. آنها بر این باورند که برای پرهیز از خشونت باید در قالب همین ساختار به کنش سیاسی پرداخت همچنین اذعان دارند که همین قانون اساسی ایران ظرفیت محقق کردن بسیاری از خواستەهای کوردها را دارد از جمله: مسئله آموزش به زبان مادری، نظام عدم تمرکز اداری –سیاسی از طریق شوراهای شهر_روستا، استانداری، فرمانداریها و همچنین حضور نمایندگان کورد در مجلس ایران. آنها بارها اذعان داشته‌اند احقاق همین مسائل کمک شایانی به مسئله کورد در ڕۆژهەڵات کوردستان خواهد کرد (بنگرید به[9] و[10]).

مسئله اینجا پاسخ به این پرسش است آیا همین خواستەهایی که اصلاح‌طلبان کورد مدعی احقاق آن در قالب نظام حقوقی ج.ا هستند قابلیت محقق شدن را دارند؟ یا خیر؟

قانون(law) در دولت مدرن نقش مهمی ایفا کرده است اما نقش، کارکرد و جایگاه آن همواره در نظامهای مختلف سیاسی متفاوت بوده است. از این رو نمی‌توان بدون توجه به این مسئله صرفاً با اتکا به قانون به مثابه نص (اعم از قانون اساسی و قوانین عادی) به تحلیل آن پرداخت. این مسئله یعنی عدم توجه به نقش و کارکرد حقوق در نظامهای سیاسی مختلف تناقضی بنیادین در گفتمان اصلاح‌طلبان کورد است. آنها با نگرشی صرفاً نص گرا به قوانین ج.ا دچار این اشتباه شده‌اند که می‌توان به‌وسیله ی گزاره های حقوقی لزوماً به نتیجه رسید.

قانون (law) و حق (Right )مفاهیمی هستند که اساساً ریشەهایی طولانی در جوامع غربی دارند. نمی‌توان بدون توجه به سیر مراحل شکل‌گیری و چگونگی صورت‌بندی این مفاهیم در دولت مدرن به درک درستی از آن دریافت. قانون به آن صورتی که اکنون در نظامهای سیاسی مردم‌سالار جاریست همواره نیازمند نهادها، سازمانها و سازوکارهایی است ازاین‌رو شما نمی‌توانید در نظام سیاسی که فاقد این نهادها و سازوکارهاست شاهد مدعی حاکمیت قانون(rule of law) باشید.

اصلاً مفهوم حاکمیت قانون در بستری امکان احقاق دارد که در آن قدرت سیاسی بین چند نهاد با کارکرد تقنینی، اجرایی و قضایی تقسیم‌شده و امکان برتری کامل هیچ‌کدام از این نهادها بر سایرین نباشد. مسئله اینجا روشن ساختن ادعایی است که خود اصلاح‌طلبان کورد مدعی آنند و بدون درکی درست از این مفاهیم و ریشەهای تاریخی-اجتماعی شان صرفاً با ابزاری قرار دادن این مفاهیم سعی در تثبیت گفتمانی خود داشته‌اند.

قانون اساسی ایران حاوی تعارضهای جدی و بنیادین است که در قالب آن نه تنها سازوکارهای امکان تحقق مسئله کورد وجود ندارد بلکه به صورتی زیرکانه امکان عدم حل مسئله کورد را نیز فراهم ساخته است که در ادامه به چرایی آن نیز خواهم پرداخت. (پرداختن به این مسئله ازاین‌رو حائز اهمیت است که اصلاح‌طلبان به دنبال قانونی کردن مسئله کورد در ڕۆژهەڵات بوده‌اند و همواره ادعا کرده اند که امکان تحقق بخش زیادی از خواستەهای کورد در قالب قوانین ج.ا وجود دارد).

قانون اساسی هر کشوری برآیند گفتمان نیرویی است که نقش اصلی را در عرصه سیاسی داشته و دارای غلبه گفتمانی است، به‌نوعی می‌توان گفت قانون اساسی فضایی است برای خواستەها و آرمانهای نیرو یا نیروهایی که در مقابل رقیبانشان فاتح تقابلهای عرصه سیاسی بوده‌اند. آنها اهداف و خواستەهایشان را در قالب قانون اساسی عینیت خواهند بخشید تا مانیفست گفتمانی شان باشد برای چگونگی احقاق امر سیاسی، اخلاقی، اجتماعی و حقوقی.

قانون اساسی ایران نیز باید بر همین اساس نگریسته شود. انقلاب سال 57 ایران و حوادث بعد از آن منجر به غلبه کامل گفتمان اسلام شیعه سنتی شد. گفتمانی که ابتدا در سال 58 و سپس در سال 68 مهمترین عامل در صورت‌بندی قانون اساسی ایران بود.

به صورت کلی می‌توان گفت اگر قانون اساسی را برآیند بینشهای گفتمان غالب (فاتح) در عرصه سیاسی بدانیم، نمی‌توانیم ادعای احقاق خواستەهای ملت کورد را در قالب این قانون داشته باشیم. چون کوردها نه تنها در صورت‌بندی قانون اساسی غلبه گفتمانی نداشتند بلکه هیچ نقشی در تدوین آن نیز ادا نکردند. علاوه بر عدم نقش کوردها در تدوین قانون اساسی ج.ا این قانون توسط گفتمانی صورت‌بندی شد که تمام قد در تقابل خواستەهای ملت کورد ایستاد و تماماً نیروهای حاضر در فضای سیاسی ڕۆژهەڵات را دشمن و دیگری خود می‌پنداشت آنها دقیقاً با همین ترس و هراس بود که نظام سیاسی متمرکزی را طراحی و پردازش کردند.

این مسئله را می‌توان دوباره بدین شیوه در مقابل اصلاح‌طلبان کورد مطرح کرد که شما چگونه مدعی حل مسئله کورد در قالب قوانین ج.ا هستید؟ در حالی که کوردها نه تنها نقشی در تدوین آن (به‌عنوان قانونی که مبنای نظام سیاسی دولت-کشوری است) نداشته‌اند، بلکه این قانون به دلیل بستر تاریخی آن تماماً در مقابل خواستەها و مطالبات ملت کورد صورت‌بندی شده است.

اصلاح طلبی به مثابه جایگاهی طبقاتی

اساس سوسیالیسم در واقع از میان بردن استثمار انسان بر انسان است. [11]

نظام جهانی سرمایه داری به عنوان نظام حاکم بر امر سیاسی و عامل اصلی در شکل بندی مفهوم حاکمیت در قالب دولت-کشورها وضعیتی را پیش کشیده است که در آن سرمایه ، بازار و عوامل اقتصادی نقشی تعیین کننده در ساختارهای اجتماعی ایفا می کنند؛ به گونه ای که هرگونه تحلیل در باب نیروهای سیاسی- اجتماعی بدون توجه به عاملیت این نظام ناقص و ناکارامد خواهد بود. این نظام (سرمایه داری) به دلیل سرشت و ماهیتی که داراست موجب تقسیماتی در جامعه میشود که از آن به طبقه یاد شده است. صحبت در باب مفهوم طبقه و انواع آن نیازمند بحث مفصلی است که طبعا در این مقال نمیگنجد، ناگزیر ما به صورت کلی برداشت و مراد خود از طبقه و ارتباط آن با اصلاح طلبان را در قالب نکاتی بیان خواهیم نمود.

بحث طبقه و انواع آن  به صورت تاریخی مدیون نظریه پردازان مارکسیستی با تمام نحله های آن است. مارکسیستها به صورت کلی جوامع موجود در نظام سرمایه داری را به سه طبقه بورژوازی، خرده بورژوازی و پرولتاریا تقسیم میکنند. هرچند برخی قائل به خرده طبقاتی در میان این طبقات نیز بوده اند(از جمله خود مارکس) برخی دیگر نیز صرفا قائل به دو طبقه بورژوازی و پرولتاریا بوده اند و وجود سایر طبقات را فرعی و موقتی پنداشته اند. اما ما این تقسیم بندی را مبنای کار خود قرار داده ایم. این مبنا ناشی از وضعیتی است که بر سرمایه داری مدرن (پیشرفته) حاکم است.تاریخ سرمایه داری حاکی از این است خرده بورژوازی نقشی حیاتی در آن ایفا کرده است. مسئله ما در اینجا دقیقا رابطه طبقه اجتماعی با نوع خاصی از گفتمان سیاسی است. به عبارتی دیگر میتوان گفت مسئله ما این است که چگونه یک طبقه اجتماعی در منازعات طبقاتی، میل سیاسی خود را در قالب گفتمانی خاص صورتبندی می کند، که این گفتمان را بشود به نوعی نتیجه وضعیتی دانست که آن طبقه در فضای جامعه اشغال کرده است. نظام سرمایه داری جهانی خالق شرایطی بوده که خارج از نوع رژیم سیاسی (لیبرال دموکراسی، سوسیال دموکراسی، توتالیتر، اقتدارگرا)، سرمایه نقشی تعیین کننده در نوع گفتمانها ایفا می کند.

جامعه ایران ارتباط جدی خود با نظام سرمایه داری جهانی را از دوران پهلوی اول آغاز کردە و تاکنون ادامه میدهد. این ارتباط عامل تغییرات وسیعی در جامعه ایران بوده و روز به روز اشتراکات آن با جوامع سرمایه داری را بیشتر کرده است.

این الحاق به نظام سرمایه داری جهانی به طبع باعث حذف بسیاری از گروههای سنتی (ازجمله عشایر و قبایل) و تولد طبقات جدیدی شده است (از جمله طبقه متوسط). طبقه متوسط را خارج از تغییراتی که طی کرده  میتوان به صورت کلی به طبقه متوسط سنتی و جدید تقسیم بندی کرد که از اوایل این الحاق تا کنون به دلیل هضم بیشتر جامعه ایران در سرمایەداری جهانی روز به روز فربه تر شده است. از این رو این طبقه(طبقه متوسط) نقشی موثر و تعیین کننده در جامعه ایران داشته است. (از جمله میتوان به نقش طبقه متوسط سنتی در حوادث 28 مرداد 32 وانقلاب 57 ونقش طبقه متوسط جدید در حوادث 22 خرداد 76 و حوادث سال 88 اشاره کرد) طبقه متوسط در ایران بعد از انقلاب 57 به دلیل هضم بیشتر ایران در ساختار های نظام سرمایه داری جهانی به لحاظ گفتمان سیاسی روز به روز به آنچه که در جوامع مدرن سرمایه داری، خرده بورژوازی  خوانده میشد، نزدیک تر شد تا اینکه نهایتا در انتخابات سال 76 خود را عینیت بخشید و راه خود را از گفتمان ایدئولوژیک سنتی شیعه حاکم بر ایران جدا کرد. این طبقه مشخصا در این انتخابات خواهان رفرم سیاسی- اجتماعی، ایجاد فضای باز اجتماعی، افزایش آزادی های فردی_اجتماعی و خصوصی سازی اقتصاد بود. تمام این گزاره ها ناشی از میلی اقتصادی است که بنا به جایگاه طبقه متوسط در جوامع سرمایه داری خود را در گفتمانهای رفورمیستی نمایش میدهد.

طبقه جدید متوسط در ایران که میل اقتصادی خود را در پشت گزاره هایی چون دموکراسی خواهی، ایجاد فضای باز اجتماعی و خصوصی سازی پنهان کرده بود، به دلیل جایگاهی که در نظام اقتصادی ایران داشت، ناگزیر از طرح گفتمان اصلاحات بود.

بعد از انقلاب 57 و سلطه کامل دولت بر اقتصاد ایران و دولتی شدن اقتصاد، طبقه سرمایه دار جدیدی در ایران متولد شد که بقا و موجودیتش در همین اقتصاد دولتی بود.

این طبقه به دلیل اقتصاد دولتی، استفاده از ارز دولتی، معافیت های مالیاتی، نفوذ ورانت در شبکه های قدرت و تسلط بر پستهای کلیدی اقتصادی، شرایطی برایش فراهم شد که افزایش سرمایه اش در گرو اقتصاد دولتی بود. از این رو خصوصی سازی به نحوی که مد نظر اصلاح طلبان بود تمام این مناسبات را بر هم میزد و این طبقه طبیعتا جایگاه اقتصادی اش ضعیف تر میشد. (البته باید اشاره کرد که سیاست خصوصی سازی از دولت رفسنجانی آغاز و تاکنون نیز پیگیری می شود اما این خصوصی سازی به نحوی بود که مناقصات ومزایده ها برای اموال و کارخانه های دولتی دوباره به همین طبقه سرمایه داری واگذار می شد).

بنا به توضیحات فوق طبقه متوسط جدید در ایران به دلیل جایگاه طبقاتی اش برای اینکه به طبقه پایین جامعه نپیوندد و همچنین به دنبال تقویت جایگاه اقتصادی‌اش باشد گفتمان سیاسی‌اش را در قالب اصلاح طلبی صورتبندی کرد. این گفتمان(اصلاح طلبی) حاوی بهترین سازوکار برای احقاق خواسته های اقتصادی‌اش بود.

آنها به خوبی میدانستند که خصوصی سازی اقتصاد به نحوی که موجب تقویت طبقه متوسط شود بدون فضای باز سیاسی-اجتماعی و مولفه هایی از این دست غیر قابل احقاق است.

جامعه ڕۆژهەڵات نیز به دلیل رشد و افزایش شهر نشینی و همچنین افزایش قشر حقوق بگیر دولتی خارج از این تحولات شکل گیری طبقه متوسط جدید در ایران نبود اما باید اذعان داشت که طبقه متوسط در ڕۆژهەڵات بر خلاف طبقه متوسط در ایران تماما به همان شیوه ی طبقه متوسط ایرانی به صورتبندی میل سیاسی خود نپرداخت. این طبقه(طبقه متوسط) در ڕۆژهەڵات را می توان به صورت کلی به دو دسته تقسیم کرد: دسته ای که به دلیل نفوذ جریانات و احزاب ڕۆژهەڵات به همان میل سیاسی با دالیت رهایی از ستم ملی وفادار ماند و دسته ای که در قالب اصلاح طلبی موجود در ڕۆژهەڵات به صورتبندی میل سیاسی خود پرداخت. هدف نگارنده از بحث فوق روشن کردن این مسئله بود که در پشت گفتمان سیاسی اصلاح طلبان کورد موضعی طبقاتی نهفته است که عامل اصلی در تعیین استراتژیهای سیاسی شان بوده است. یکی از این استراتژیها که مدام بر آن تاکید کرده اند و (دقیقا ناشی از همان موضع طبقاتی شان است) خشونت زدایی از جنبش کوردهای ڕۆژهەڵات بوده است.

اصلاح طلبان کورد همواره با محکوم کردن جریانات و احزاب ڕۆژهەڵات به خشونت گرایی، گفتمان خود را به عنوان تنها راهکار ممکن بر جامعه ڕۆژهەڵات تحمیل کرده اند. این در حالی است که آنها در مقابل کشتار کولبران، اعدام زندانیان(اعم از سیاسی و غیر سیاسی) و خشونت های ناشی از تبعیض طبقاتی، تبعیض مذهبی، تبعیض جنسیتی، سرکوب، عدم توسعه یافتگی و… که همگی در چارچوب سیاسی- حقوقی جمهوری اسلامی اتفاق می افتد، پاسخی ندارند. که این عدم پاسخ دقیقا ناشی از جایگاه طبقاتیشان در ساختار اقتصادی جمهوری اسلامی است. طبقه متوسط در جامعه ایران به دلیل اینکه سرمایه اندکش را از دست ندهد و بهره وری آن با تعلیق مواجه نشود همواره هر گونه کنش انقلابی را طرد کرده است و در برابر کنش انقلابی کنار حاکمیت ایستاده است. اصلاح طلبان کورد نیز خارج از این قاعده نبودەاند. آن ها نیز پشت خشونت زدایی از امر سیاسی و نفی هرگونه حرکت انقلابی دارای جایگاهی طبقاتی هستند.

منابع

  1. فینک بروس، سوژه لاکانی، ترجمه محمد علی جعفری،(تهران،،ققنوس،۱۳۹۷)،۱۵.
  2. والتر بنیامین، درباره زبان و تاریخ، گزینش و ترجمه مراد فرهاد پور و امیر مهرگان،( تهران، هرمس۱۳۹۵)،۱۶۰-۱۶۱.
  3. جلال ملکشا، کۆی به‌رهه‌مه شیعرییه‌کانی، ( تهران، پاییز،۱۳۹۱)،۲۱۳.
  4. خالد توکلی، هویت و تاریخ: نقش تاریخ در شکل­گیری هویت ملی،(sharnews.com/6314)
  5. ژان لوک گدار، دیالوگی از فیلم-good bye to language ،(۲۰۱۴).
  6. میشیل فوکو، دیرینه شناسی دانش، نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، (تهران، نی ،۱۳۹۲)،۲۲۰.
  7. آلن بدیو، فرضیه کمونیسم، فرهاد مرادپور و صالح نجفی(تهران ، مرکز،۱۳۹۶).
  8. کارل اشمیت، مفهوم امر سیاسی، یاشار جیرانی و رسول نمازی، (تهران، ققنوس، ۱۳۹۳).
  9. اردشیر پشنگ، اسکندر مرادی، صلاح الدین خدیو، محمد علی دستمالی، میزگرد تخصصی:نقش کردها در تحولات آینده، قسمت دوم: بررسی مسائل کردی در ایران و عراق،( tfpsq.net/fa/post.php?id=109)
  10. فرهاد امین پور، از انکار تا انباشتِ قدرت؛ خوانشی از وضعیت روشنفکریِ کُردستان و تناقضهای بنیادین آن، (https://bit.ly/2FouZmK)
  11. عبدالرحمان قاسملوو، کورته باس، سه‌لاح شه‌شه‌، (سوئید،ئه‌رزان،۲۰۰۳)
  12. میشیل فوکو، تولد زیست سیاست، ترجمه رضا نجفی زاده، (تهران، نی،۱۳۸۹).
  13. الکس ماری، جورجو آگامن، ترجمه فرهاد اکبر زاده ، ( تهران، دیبایه،۱۳۹۴).
  14. محمد حسین بحرانی،طبقه متوسط: تحولات سیاسی در ایران معاصر(۱۳۲۰-۱۳۸۰) : پژوهشی در گفتمان های سیاسی قشر های میانی ایران ، ( تهران، آگاه،۱۳۸۷).
  15. حسین بشیریه، اندیشه های مارکسیستی، (تهران، نی،۱۳۷۶).
  16. حسین ادیبی، جامعه شناسی طبقات اجتماعی، (تهران، دانشکده علوم اجتماعی و تعاون،۱۳۵۴).
  17. حسین ادیبی، طبقه متوسط جدید در ایران، ( تهران، جامعه،۱۳۵۸).
  18. یرواند آبراهامیان، ایران بین دو انقلاب، احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی،( تهران،نی ،۱۳۷۹).
  19. مارشال برمن، تجربه مدرنیته، مراد فرهاد پور، (تهران، طرح نقد،۱۳۸۹).
  20. برایان بیکس، فرهنگ نظریه حقوقی، محمد راسخ، (تهران، نی،۱۳۸۷).
  21. محمد راسخ، حق و مصلحت: مقالاتی در فلسفه حقوق، فلسفه حق و فلسفه ارزش، جلد اول، ( تهران، طرح نو،۱۳۸۷).
  22. محمد راسخ، همان،جلد دوم، همان.
  23. جورج آگامبن و دیگران، گزیده مقالات: قانون و خشونت، مراد فرهاد پور، امید مهرگان، صالح نجفی،( تهران، رخدادنو،۱۳۸۸).
  24. دیوید مک داول، تاریخ معاصر کرد، ترجمه ابراهیم یونسی، (تهران، پانیذ،۱۳۸۲).
  25. جهانگیر منصور، قانون اساسی ج.ا.ایران، (تهران، دوران،۱۳۹۴).
  26. خالد توکلی و فرهاد امین پور، آغاز عصر اسطوره های مدنی در کردستان (vakawi.ir آغاز-عصر-اسطورەهای-مدنی-در-کُردستان-2/)
  27. فرهاد امین پور، در نقد یک نشست،(در نقد یک نشست/sharnews.com/17385)