ئارامتر بخوێنەوە
بسترهای تاریخی ایجاد ناسیونالیسم در ایران چه بود؟
آرنگ احمدی
“ملی گرایی پارسی که حدود دو قرن برای ساختش تالش شد، از اوائل قرن بیستم صاحب یک تاریخ ملی با دید فارس گرایی شد که با روی کار آمدن پهلوی این تاریخ ملی پارسی یا ایرانی رسمیت یافت و هدف پهلوی بازگشت به آن شکوه و عظمت روایت شده در آن شد. این روایت جدید از تاریخ گذشته این سرزمین و این جغرافیا، با دید ملی گرایانه پارسی نوشته شده.”
است
گسترش ملی گرایی در جهان از اواسط قرن 18 در راستای سلسله اقداماتی بود که هدف آن نابود کردن امپراطوریهای عظیم بود. امپراطوریهای عظیمی که بر مبنای اصالت قدرت شکل می گرفتند و هیچ محدودیتی در گسترش قلمرو خود و رعایای خود نداشتند. می توانستند تا آنجا که قدرتشان اجازه می دهد پیش بروند و بر هر نوع مردمی از هر زبان و دین و قوم و پیشینەای مسلط شوند. این سلسله اقدامات جهت نابودی امپراطوریها در سه گام بزرگ برداشته شد:
ایجاد آمادگی ذهنی در مردمان برای خارج شدن از زیر سلطه حاکمان
اینکه شما رعایا نیستید، اینکه حکومت بر شما حق خودتان است که می توانید به کسی تفویض کنید اما هیچ کس بی اجازه شما نمی تواند بر شما حکمرانی کند. این افکار با گسترش « ناسیونالیسم » در ذهن مردم وارد می شود. اینکه عامل بدبختی و عقب ماندگی و ستم به شما حکومت استبدادی است و اینکه حاکمان حق حاکمیت بر شما را ندارند. با ملی گرایی ایجاد غرور و حسرت از گذشته در بین مردم گسترده و تلاش جهت رسیدن به آن گذشته رویایی پرشکوه و برانداختن حاکمان ظالم و بدست گرفتن حکومت توسط ملت تحریک و تشویق می شود
قدم دوم اقدام عملی است بر ضد حاکمان و حکومت امپراطوری
مردمی که اینک دیگر خود را رعیت نمی دانند بلکه خود را افراد ملت و دارای حق حاکمیت بر خود می دانند، بر ضد حکومت انقلاب می کنند تا قدرت را محدود و مشروط کنند یا کاملا از زیر سلطه پادشاه خارج شوند. به این ترتیب است که در فواصل زمانی نزدیک، ما شاهد انقلاباتی در آخرین امپراطوریهای دنیا هستیم.
انقلاب 1905 و دو انقلاب 1917 در حکومت تزاری
انقلاب 1906 مشروطه در حکومت قاجار
انقلاب مشروطیت 1908 عثمانی
انقلاب 1911 بر ضد حاکمیت دودمان چینگ
و انقلابهای 1848 و 1918 در اطریش مجارستان
- و قدم سوم جنگ جهانی اول است که تیر خلاص را به امپراطوریهای ضعیف شده و بحران زده می زند و آخرین امپراطوریها و حکومت-قلمروها، از سطح جهان پرچیده می شوند و حکومتهای ملی جایگزینشان می شوند.
به این ریتم سه مرحله ای همزمان توجه کنید تا هدف ایجاد و گسترش ملی گرایی در سطح جهان را متوجه شوید و حدث بزنید چه کسانی در پشت این ماجرا بودەاند
- گسترش افکار ناسیونالیستی
- انقلاب بر ضد حاکمیت خاندانهای حکومتگر
- جنگ جهانی اول و برچیده شدن امپراطوریها و پدید آمدن نخستین دول ملی گرا در جهان
و همچنین ایجاد “جامعه ملل”( League of Nations) جهت ادامه کنترل و جهت دهی بر ناسیونالیسم در دنیا
اما قسمت دوم : در حالیکه در ایران قاجاری هویتهای متعددی وجود داشته اند و در تاریخ این سرزمین هم هویتهای متعددی وجود داشتند، چگونه شد که “ملی گرایی پارسی” شکل گرفت؟
در حالی که در حکومت قاجاری تالش و گیلک و ترکمن و تات و تیموری و بلوچ و لارستانی و عرب و کرد و لر و گرجی و ارمنی و آذری وجود دارد که هرکدامشان تمامی معیارهای لازمه ملت بودن را دارا هستند، چگونه است که ملی گرایی فارسی قدرت می یابد و پس از ایجاد حکومت ملی گرای فارسی، درصدد برمی آید پارامترهای ملت بودن سایر مردمان را نابود و حذف کند. جمعیت، قلمرو، زبان، لباس، موسیقی، فرهنگ، عقائد، ادبیات، تاریخ و آثار تاریخی و باستانی و … مردمی که مغایر با ملی گرایی فارسی است بطور سیستماتیک نابود می شود، جمعیتها کوچ داده می شوند و شهرها و آبادیهای مردمان غیرفارسی رو به ویرانی می گذارد و…
اصولا در سراسر تاریخ، فارس نام منطقه شیراز و اطرافش است و مردم اصفهان، کرمان، جبال، مکران، طبرستان، خوزستان، آذربایجان، گیلان، خراسان، قهستان و … هیچگاه فارس نبوده اند و فارس نامیده نمی شدند.
ملی گرایی فارسی چگونه می خواهد همه مردم ایران را فارس کند؟
تنها با تغییر نام ملی گرایی فارسی به ملی گرایی ایرانی، این تخریب هویتی مردم ایران همچنان ادامه یافت و عملا ملی گرایی ایرانی، چیزی جز همان ملی گرایی فارسی نیست و برای ترکمن و ترک و عرب و گیلک و تالش و آذری و کرد و بلوچ و … در ایران حق حیاتی قائل نیست.
سازندگان ملی گرایی پارسی
مفهوم ملی گرایی و موضوعات وابسته به آن مانند تاریخ ملی و زبان ملی و تاکید بر ايجاد اشتراکات ملی و از بین بردن تفاوتها در زبان و لباس و فرهنگ و هنر و موسیقی و عقائد و آداب و سنن و سایر عوامل و جایگزین کردن یک نوع منتخب به عنوان تنها نوع مورد قبول و مجاز و مشترک و معرفی آن به عنوان زبان ملی، لباس ملی و هنر ملی و از بین بردن سایر انواع؛ همچنین ایجاد حس غرور با بیان عظمتهای از بین رفته و حسرت بر شکوه گذشته و تاسف بر وضع ناهنجار فعلی و معرفی کردن عده ای به عنوان عوامل بدبختی ملی مانند حاکمان مستبد و عدم حضور افراد ملت در حکومت به عنوان افرادی که حق حاکمیت دارند نه اینکه رعیت پادشاه باشند و عرب ستیزی و ترک ستیزی به عنوان عوامل نابودی تاریخی ملت و کشور در اواسط دوره قاجار وارد کشور شد.
هیچ کس با مفاهیم ناسیونالیسم و مفاهیم مرتبط با آن تاقبل از تلاشهای افرادی مانند آخوند زاده، میرزا آقاخان کرمانی، جلال الدین میرزا ظهور و هم عصرانشان آشنایی نداشت. اینها هستند که مفهوم ملی گرایی را وارد و در بین مردم منتشر کردند. میرزا حسین خان سپهسالار در رواج مفهوم سیاسی اجتماعی وطن کوشید و تلاش بسیار نمود تا واژه رعیت و رعایای پادشاه را به ملت و افراد ملت تغییر دهد. مطالعه این برهه زمانی در اواسط دوره قاجاریه برای شناخت چگونگی پیدایش و گسترش ملی گرایی پارسی و شروع نوشتن تاریخ هایی با دیدگاههای ملی گرایانه که سنگ بنای ناسیونالیسم را مستقر کردند، ضروری است.
ملی گرایی در هر پنج امپراطوری چین، ایران قاجاری، روسیه تزاری، عثمانی و اطریش مجارستان به طور همزمان از اوایل قرن 19 کلید خورد. در همه این پنج امپراطوری، فکر ملی گرایی از اروپا با واسطه هایی منتقل شد. ملی گرایی در عثمانی زودتر از ایران شروع شد. امیرکبیر و خیلیهای دیگر با سفر به عثمانی و استانبول، با مفاهیم ملی گرایی آشنا شدند و به تقلید از عثمانی در ایران نیز ملی گرایی رواج یافت. اما محتوای ملی گرایی از پارسیان هند تامین شد.
کلیدهایش بررسی فعالیتهای این چند نفر است:
آخوندزاده
میرزا آقاخان کرمانی
میرزا حسین خان سپهسالار
جلال الدین میرزا
میرزا یوسف مستشار تبریزی
اینها بنیانگزاران ملی گرایی پارسی، زبان سره، حسرت به گذشته، عرب ستیزی و غیره هستند. جالب اینکه نوشتەهای اینها در ابتدا بسیار احساسی و غیر علمی و بیشتر تحریک کننده عواطف است و منابعشان عمدتا جعلیات پارسیان هند است که داستانهای افسانه ای است نه تحقیقات تاریخی. بنیانگذاران ملی گرایی پارسی در ابتدا از افسانەها و داستانهای پارسیان هند برای روایت گذشته و تاریخ ایران استفاده کردند که بیشتر داستانها و افسانەهای تخیلی است و از کتبی همچون دساتیر و چارچمن شارستان و دبستان المذاهب و.. برای ساخت تاریخ ملی بهره بردند. بر این اساس از سلسله پادشاهان و حکومتهایی افسانەای همچون سلسلەهای آبادیان و جیان و یاسائیان و گلشائیان و غیره نام می برده اند.
سالها بعد که این تلاشها ادامه یافت و برای این داستانها هیچگونه شواهد و اسناد و مدارک تاریخی بدست نیامد با کمک یافتەهای باستان شناسی غربی و روایتهای یهودی مذکور در تورات و عهد عتیق، سلسله هایی همچون مادی و هخامنشی و اشکانی مطرح شدند و در این هنگام برای اولین بار نام کوروش در کتب فارسی پدیدار شد و سلسله هخامنشی با روایتهای متعدد یهودی، همانند داستان استر و مردخای در زمان کمبوجیه و جشن پوریم و وزیر بودن پیغمبران یهود در دوره هخامنشی همچون دانیال نبی مطرح شد.
همینها هستند که با ترویج یک شور باستان گرایی و ایجاد حس غرور و افتخار به گذشته و معرفی عواملی به عنوان عوامل بدبختی و در نتیجه ترک و عرب ستیزی راه را باز کردند تا بعدها محمود افشار و کاظم زاده ایرانشهر، ملی گرایی پارسی را تئوریزه کنند. البته اینها هم بر مبانی غلط، ملی گرایی پارسی را تئوریزه میکنند؛ چنانکه از فرضیه مردود نژاد آریایی که در تمام محافل علمی رد شده است استفاده می کنند و بر مبنای آن، ملی گرایی پارسی بیشتر رنگ نژاد پرستی به خود میگیرد و به حذف و مقابله به هرچه با آن در تضاد و مخالفت است می رسد و برای هیچ گونه هویت و موجودیت غیر فارسی در کشور حق موجودیت و حیات قائل نشده و حتی موجودیتشان انکار شده و به طور عملی برنامه هایی برای نابودیشان طرح ریزی و اجرا می شود.
اولین تاریخ ملی ایران
ملی گرایی پارسی که حدود دو قرن برای ساختش تلاش شد، از اوائل قرن بیستم صاحب یک تاریخ ملی با دید فارس گرایی شد که با روی کار آمدن پهلوی این تاریخ ملی پارسی یا ایرانی رسمیت یافت و هدف پهلوی بازگشت به آن شکوه و عظمت روایت شده در آن شد. این روایت جدید از تاریخ گذشته این سرزمین و این جغرافیا، با دید ملی گرایانه پارسی نوشته شده است و گذشته را به گونه ای ترسیم می کند که گویا از 2500 سال پیش تاکنون همیشه یک کشوری به نام ایران وجود داشته و این کشور هم یک کشوری با ملیت فارسی بوده است. چیزی که واقعیت ندارد اما به دلیل اینکه در یک قرن اخیر تنها روایت تاریخی شنیده شده در داخل کشور می باشد و در تمامی مدارس تدریس شده است و از طریق تمام رسانەهای مکتوب و رادیو و تلویزیون و اینترنت و سازمانها و گروههای ملی گرا تنها این تاریخ روایت شده است، متاسفانه اکثریت افرادی که در ایران چیزی از تاریخ بدانند و خوانده باشند، تنها این روایت مطلوب ملی گرایان فارسی را دیده و شنیدەاند و باور کردەاند. این تک صدایی در روایت یک دید خاص جانبدارانه ملی فارسی به گذشته، سبب شده است بسیاری از حقایق گذشته این مردمان و این سرزمین نادیده گرفته، حذف یا تحریف شود.
اولین کتاب با عنوان “تاریخ ایران”، که ظاهرا سعی شده بر مبنای اصول تاریخ نویسی علمی نگاشته شود، در اواخر قاجاریه توسط حسن پیرنیا مشیرالدوله منتشر شده است و تا پیش از این تاریخ و زمان هیچگاه مفهومی به نام “تاریخ ایران” وجود نداشته است. با نگاشتن این کتاب در اواخر قاجاریه است که مفهوم “تاریخ ایران” شکل می گیرد. این کتاب مرجع تمام تواریخی است که در دوران پهلوی و حتی اکنون در باره ایران در کشور منتشر می شود و دید رسمی است که البته پر از ایرادات اساسی و زیربنایی است.
این کتاب مشیرالدوله نه تاریخ یک جغرافیای مشخص است نه یک خاندان حکومتگر نه یک مردم و ملت ثابت. گاهی از جغرافیای ترکستان گزارش می دهد و گاهی افغانستان و گاهی ایران امروزی و گاهی بین النهرین و آناتولی. گاه چهار حکومت همزمان در این نواحی موجود است که بر مردمانی متفاوت حکومت می کنند و خود حکومتگران نیز ریشەهای متفاوتی دارند، یکی ترکی و یکی گیلکی و یکی تاجیکی است. اما نویسنده همه را می خواهد به نام ایران مصادره کند و همه را ایرانی معرفی کند.
این بی ریشه و اساس بودن مفهوم ایران و ایرانی مورد اشاره ملی گرایان فارسی سبب شده است که در تعریف ایران و ایرانی ناتوان باشند و نتوانند تعریف ثابت و مشخصی از ایران و ایرانی بدهند تا به وضوح مرزهای ایرانیت مشخص شود. زیرا حقیقت این است که مفهوم ایرانیت در جهان واقعی و تاریخ حقیقی به گونەای که ملی گرایان فارسی روایت می کنند وجود نداشته است. گاهی دست به دامان ایران فرهنگی می شوند و گاهی فلات ایران را مطرح می کنند. گاهی به نژاد آریایی چنگ می زنند و گاهی روایتهای اسطورەای و افسانەای زرتشتی در مورد خاستگاه زرتشتیان به عنوان ایران ویجه را مطرح می کنند که هیچکدام منطبق بر واقعیت نیست. زیرا بحث نژاد آریایی و نژادپرستی امروزه مردود است و در صورت توسل به واقعی بودن نژاد آریایی، این پرسش پیش می آید که با اعراب و ترکان و دیلمیها و سابقه حضور یونانیان و دیگر اقوام و نژادها که بایکدیگر ممزوج شده اند تا مردم فعلی ایران پدید آیند چقدر تاکید بر آریایی بودن این مردم می تواند درست باشد.
از طرف دیگر ایران ویجه که خاستگاه زرتشتیان است، سرزمینی است که ده ماه در آن زمستان است و تنها دو ماه بهار، همچنین معنا و مفهوم کلمه “زمین”، سرما و سرد بودن است که با سرزمین فعلی ایران که بیشتر مناطقش بیابانهای سوزان و گرمسیر است هیچ گونه مطابقتی ندارد. مفهوم فلات ایران هم از نظر جغرافیایی مردود است و طبق تعاریف جغرافیایی، فلاتی به نام فلات ایران وجود خارجی ندارد و ساخته ذهن ملی گرایان است. ایران فرهنگی هم در واقع اشاره به ترکیبی از فرهنگها و آداب و سنن در یک منطقه وسیع می کند که در سراسر آن مشترک نیست. مثلا بلوچها نوروز ندارند یا زبان و موسیقی و رقص و عقائد و آداب و سنن در هر منقطه ای متفاوت است و یافتن اشتراکات در بین منطقه ای که ایران فرهنگی معرفی می کنند بسیار ناچیز است.
داگرتنی بابەت



