ئارامتر بخوێنەوە

دلیل اصلی توسعە نیافتگی  بلوچستان

د.کریم شهسواری

مترجم: ژینۆ ڕۆژبەیان



“وقتی کە بە دقت فاکتورهای اساسی مربوط بە توسعەی اقتصادی بلوچستان را در نظر میگیریم، بسیار بدیهی و آشکار مینماید کە یک عامل اصلی، مانع توسعەی اصلی بلوچستان بە نسبت پتانسیلها و قابلیتهایش شدە است. مردم بلوچ بە شکلی عام نگاهی سکوالر بە زندگی دارند. مبارزەی آنها برای آزادی و استقالل بە مرور زمان بیشتر و متداومتر شدە است. آنها دارای حسی ملی بسیار قوی هستند، فرهنگیبسیار غنی دارند و با اخالق، معتمد، صمیمی و متعاون هستند.”


مقدمە

بلوچستان سرزمینی است کە ساکنانش بلوچ هستند. واژەی “بلوچ” بیانگر ملیت و صفت “بلوچی” زبان مردم بلوچ است. بلوچستان بخشی از فلات ایران است. بلوچ یکی ملیتهای داخل ایران است. وسعت بلوچستان بالغ بر ٥٦٠،٠٠٠ کیلومتر مربع است. تمامی بخش جنوبی بلوچستان، در حدود ١،٣٠٠ کیلومتر، خط ساحلی است. جمعیت کل بلوچستان حدود ٢٠ میلیون تخمین زدە می­شود. بلوچها نخستین ملت-دولت مستقل خود را در سال ١٦٦٦ بنیاد نهادند. بلوچستان یکی از استراتژیکترین نواحی در منطقە است کە دارای منابع بسیار غنی است، در عین حال مردم بلوچ از فقرزدەترین ملتها در جهان هستند. بدون شک توسعە نیافتگی اقتصادی بلوچستان دلایل  زیادی دارد، اما در این مقالە بە یکی از اصلی ترین دلایل میپردازیم کە استعمار کردن است. در بلوچستان استعمار کردن بنا و بذر تمامی مشکلات است کە عامل محو کردن تقریبا تمامی پتانسیلهای عظیم مردم بلوچ و بلوچستان برای پیشرفت اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، سازمانی و فرهنگی است. برای روشن کردن اینکە بلوچستان چگونە بە اینجا رسیدە است باید نخست در آن دستە از حوادث پیش زمینەی اصلی کاوش کنیم کە بلوچستان را امروز بە این سطح از عقب ماندگی اقتصادی کشاندە است.

این مقالە بە چهار قسمت تقسیم شدە است. قسمت اول متمرکز بر دورانی است کە بلوچستان توسط امپراطوری بریتانیا اشغال شدە و بە سە قسمت تقسیم شدە بود. قسمت اعظم مصیبت مردم بلوچ نتیجەی غیر عمد بازی اشتباه بریتانیا در تقسیم بندی هند است. قسمت دوم مروری اساسی بر شرایط تاریخی تجزیە هندوستان و اثرات آن بر بلوچستان دارد. قسمت سوم بە دورەی کوتاهی اشارە می­کند کە بلوچستان استقلال خود را از بریتانیا دوبارە بدست آورد و اینکە چگونە آزادی خود را از دست داد و استعمار مجددا در آنجا اعمال شد. قسمت چهارم بە پتانسیلهای اقتصادی مردم بلوچ و بلوچستان میپردازد و توضیح میدهد کە چگونە مردم بلوچ و بلوچستان  در میانەی یک فرصت از دست رفتە هستند.

 وقتی کە بە دقت فاکتورهای اساسی مربوط بە توسعەی اقتصادی بلوچستان را در نظر میگیریم، بسیار بدیهی و آشکار مینماید کە یک عامل اصلی، مانع توسعەی اصلی بلوچستان بە نسبت پتانسیلها و قابلیتهایش شدە است. مردم بلوچ بە شکلی عام نگاهی سکولار بە زندگی دارند. مبارزەی آنها برای آزادی و  استقلال بە مرور زمان بیشتر و متداومتر شدە است. آنها دارای حسی ملی بسیار قوی هستند، فرهنگی بسیار غنی دارند و با اخلاق، معتمد، صمیمی و متعاون هستند. بلوچستان از لحاظ منابع طبیعی و اقتصادی بسیار غنی است. یکی از استراتژیکترین مناطق بین المللی است. با تمامی این مزایا هیچ دلیلی وجود ندارد کە معتقد نباشیم بلوچستان آزاد با حکومتی سکولار و دموکراتیک نە تنها در مدتی کوتاه اقتصاد خود را بازیابد، بلکە مانند نیروی محرکەای برای توسعەی پایدار اجتماعی-اقتصادی همسایگانش عمل کند.


اشغال و تقسیم بلوچستان

مردم بلوچ از سال ١٦٦٦ تا سال ١٨٣٩ دولت ملی مستقل خود را داشتند. بریتانیایی ها در ١٣ نوامبر ١٨٣٩ بە بلوچستان حملە کردند. بدلیل مقومت مداوم مردم بلوچ در برابر اشغال بلوچستان، بریتانیایی ها سیاست امپریالیستی خود را مبنی بر تقسیم و حکمرانی موثرتر خود بر بلوچستان اعمال کردند. متعاقبا بریتانیایی ها بلوچستان را بە سە قسمت تقسیم کردند. نخستین خط ساختگی کە بلوچستان را بە دو بخش تقسیم کرد توسط سرگرد ژنرال اف. جی. گلدسمید (١٨١٨-١٩٠٩) در سال ١٨٧١ کشیدە شد. این خط کە بە خط گلدسمید معروف است بلوچستان را بە بلوچستان شرقی و غربی تقسیم کرد. بخش غربی بە قاجاریان دادە شد کە در آنزمان بر سرزمین پارس حکمرانی میکردند و بخش شرقی تا سال ١٩٤٧ تحت کنترل بریتانیا باقی ماند. خط دوم کە بە “خط دوراند” مشهور است در سال ١٨٩٣ توسط ایچ. ام. دوراند (١٨٥٠-١٩٢٤) کشیدە شد. در نتیجەی کشیدە شدن این خط بخش شمالی بلوچستان ضمیمەی افغانستان شد.  این خطوط ساختگی بدون رضایت مردم بلوچ کشیدە شدند و بلوچها بی امان با این خطوط استعماری مخالفت کردە و برای آزادی و اتحاد سرزمینشان جنگیدەاند.

سلطنت قاجار بویژە در بلوچستان غربی خشن و سادیستی بود. بدلیل اینکە افسران قاجار در بلوچستان، کازاک، نوعی یونیفورم ارتشی، میپوشیدند، واژەی جدیدی، گجر، وارد زبان بلوچی شد. گجر کلمەای تحقیرآمیز و نامناسب است کە مردم بلوچ برای نشان دادن نفرت شدیدشان در برابر استعمارگرانشان و بی رحمی هایی کە حاکمان قاجار در بلوچستان مرتکب شدند بکار میبرند. این واژەی تحقیر کنندە با بە قدرت رسیدن رضاخان  و اشغال خونین بلوچستان غربی بەروز شد. از آن هنگام این واژە برای تمامی  حاکمان استعمارگر کە در بلوچستان غربی حکمرانی میکنن بکار بردە میشود. در هنگامەی وقوع جنگ جهانی اول، حکومت قاجار در بلوچستان غربی ضعیف شد و مردم بلوچ از این ضعف استفادە کردە و کنترل خود را بر بلوچستان غربی بدست آوردند. بریتانیایی ها این حکومت خود مختار را تایید کردند و برای رسیدن بە اهداف استعماری خود مستقیما با حاکمان بلوچ ارتباط داشتند.

رضا میر پنج (١٨٧٨-١٩٤٤) در الشت در سوادکوه بدنیا آمد و در جوانی نگهبان اسب یا مسافرچی رئیس پلیسهای اروپایی در تهران بود (لودینگتون دیلی نیوز: ٢٦ آوریل ١٩٢٦). نظام سیاسی ایدەآل وی یک “سیستم یک کسی” بود (عادل، علمی و تارمی راد ٢٠١٢:١٥). در پایان جنگ جهانی اول، بریتانیایی ها کە از خلاء سیاسی و هرج و مرج در سرزمین پارس بیم داشتند، رضا را برای حکمرانی بعدی سرزمین پارس بعد از احمد شاه قاجار آمادە کردند. در کودتایی مهندسی شدە در تاریخ ٢١ فوریە ١٩٢١ رضا میرپنج بە قدرت سیاسی رسید. در عرض چهار سال رضاخان تمامی قدرت سیاسی و نظامی را برای استحکام خود بکار برد. خود را بە سمت فرماندەی کل ارتش، وزیر جنگ و در ١٢ دسامبر ١٩٢٥ خود را شاه سرزمین پارس خواند. در سال ١٩٢٨ با بکار بردن نیروی هوایی برای نخستین بار در ایران، رضا میرپنج بلوچستان غربی را اشغال کردە و بە حکومت خودمختار بلوچی در آنجا پایان داد. مردم بلوچ در جای جای بلوچستان در برابر اشغال آن سرزمین مقاومت کردند. دوست محمد خان بلوچ، حاکم بلوچستان غربی، دستگیر و بە تهران بردە شد و در ١٦ ژانویە ١٩٣٠ اعدام شد. هجوم رضاخان بە بلوچستان سبب مرگ بسیاری شد و عدەی زیادی از مردم بلوچ بە سند یا هندوستان کوچ کردند.

در بحبوحەی هجوم رضا میر پنج بە بلوچستان، احساسات مردم بلوچ نسبت بە حاکمان استعمارگر پارس بخوبی توسط نویسندەی انگلیسی وسف شدە است. در ٢٥ ژانویەی ١٩٢٧، ژی رمسی نوشت “نە اثری از حاکمیت پارسی وجود دارد و نە سرزمین پارس میتواند سلطەی خود را بر سرزمینی اعمال کند کە در آن  پارسها غریبەاند و مردم بلوچ از انها بشدت نفرت داردند… نە تنها کشور مورد بحث (بلوچستان غربی) از چنگ پارسها در آمدە است بلکە نسبت بە سرزمین پارس بسیار هم متخاصم بودە است” (نقل از برسیگ، ٢٠٠٤: ١٨٥). سرنوشت دیگر ملتهای اشغال شدە در مرزهای ایران کنونی در سال ١٩٣٠ تعیین شد و رضاخان شاه بلا منازع سرزمین پارس شد. اما پارسها تنها یکی از ملتهای درون این مرزهای ساختگی­اند. با الهام کلی از جنبش فاشیست در اروپا و بویژە در آلمان، حاکمیت پارسی گفتمانی را برای پنهان کردن غلبەی استعماری خود ساختند. در فلات ایران هزاران سال است ملتهای ایرانی مختلفی ساکن هستند. پارسها تنها یکی از این ملتها هستند. بنابراین ایران نە ملت است و نە کشور. حاکمان پارسی با الهام از فاشیزم آلمانی و ایدەی برتری نژاد آریایی برای فریب دادن دنیا و حکومت بر مردم بلوچ، کورد، تورک آذری، عرب الاحوازی، تورکمن، لر، گیلک و سایرین، تصمیم گرفتند نام سرزمین پارس را بە ایران تغییر دهند.

بافت موجودیت سیاسی جدید بدیهیتر از آن بود کە بدون تغییر نام این موجودیت جدید بشود پنهان نگە داشتە شود. تغییر نام در سال ١٩٣٤ بە توافق رسید و در ٢١ مارس ١٩٣٥ بە طور رسمی نام سرزمین پارس ایران اعلام شد. نامگذاری سرزمین پارس بە ایران جدای از نیت فریبکارانە و اشارەاش بە نژاد آریایی نە تنها در در توافق با ایدەی نژاد خالص نازی بود بلکە هدف دیگری نیز داشت. رضاخان می­خواست اتحاد استراتژیک، اقتصادی و سیاسی نزدیکی با آلمان نازی تشکیل دهد (گلدشمید ١٩٩١:٢١٣). حاکمان استعمارگر پارسی جای هیچ شکی باقی نگذاشتند کە ایران مترادف و همسان با سرزمین پارسی و پارس است.در سال ١٩٥٩ محمد رضا، پسر رضاخان و وارث تاج و تخت، طی فرمانی اعلام کرد کە ایران و سرزمین پارس یکسان هستند. نظریەی نژادپرستانەی ‘ایران’ بە مثابە سرزمین آریایی ها از ابتدا بە شکل مؤثری بە عنوان یک نژاد، یک کشور، یک پرچم، یک پادشاه، یک زبان، یک فرهنگ، یک هنر و موسیقی و یک مذهب بە مزایدە گذاشتە شد کە بە موجب یک قانون متحد شد و آن قانون استعماری پارسیان است.

بر خلاف حاکمیت استعماری قاجاریان، حاکمیت استعماری رضاخان در بلوچستان بطور مستقیم یک قانون استعماری وضع کرد. تمامی پست و مقامهای کلیدی: سیاسی، قانونی، اداری، ارتشی، اقتصادی، بهداشتی، آموزشی، ترابری و پلیس مستقیما توسط فارسها کنترل میشدند. تقریبا تمامی جنبەهای سیاسی و اقتصادی مردم بلوچ تحت کنترل حاکمیت مسئولین فارس قرار گرفتند. فارسی زبان رسمی شد و زبان بلوچ، فرهنگ، هنر، موسیقی، کدها و ارزشهای اخلاقی مردم بلوچ بطور سیستماتیک  مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفتە و در نتیجە بە حاشیە راندە شدند. تبعیض و سرکوب در تمام گامهای زندگی تبدیل بە نورم و دسترسی بە آموزش کالای نایابی شد. مانند همەی تسخیرهای استعماری، استعمار رضاخان بر پایەی خشونت، فریب و تبعیض بنیان نهادە شد. جوهر وجودی سیاسی کە از چنین فعلهایی برمی‌آید، غیر عقلانی، غیر دموکراتیک، غیر انسانی، غیر قانونی و غیر اخلاقی است. بنابراین بسیار سادەلوحانە است کە انتظار آزادی داشتە باشیم: دموکراسی، عدالت، سروری قانون، کارامدی اقتصادی و توسعە تحت حاکمیت استعمارگری.

نگرانی اصلی رژیم پهلوی در بلوچستان کنترل مردم بلوچ و ساختن آرام آرام فارس درجە دوم از آنها از طریق سیاست مهندسی اصلاح نژادی سیستماتیکشان بود. سیاست استراتژیک و کلی رژیمهای پهلوی نسبت بە مردم بلوچ بە بهترین شیوە در سال ١٩٧٧ توسط وزیر امور خارجەی ایران بطور خلاصە گتفە شد. محمود خلعتبری، وزیر امور خارجە، بطور آشکار طرح خود را برای مردم بلوچ در بلوچستان در مصاحبەای با اس. هاریسون، محقق آمریکایی بیان کرد. خلعتبری اشارە کرد کە مردم بلوچ هموارە “تلاش کردەاند تا روزی دولت مستقل خود را بسازند.” برای مقابلە با این جنبش، خلعتبری افزود کە ایران هموارە سعی کردە کە “آنها[مردم بلوچ] را تا جایی کە امکان داشتە از نظر سیاسی ضعیف، غیر متحد و عقب ماندە نگە دارد” (هاریسون ١٩٨١:١٥٩). رژیم پهلوی نە تنها این سیاست را در بلوچستان غربی اعمال کرد، بلکە از قدرت نظامی خود علیە جنبش آزادی بخش مردم بلوچ در بلوچستان شرقی کە تحت سلطەی پاکستان بود استفادە کرد. سرماچارهای بلوچ (جنگجویان آزادیخواه بلوچ) توانستند در سال ١٩٧٤ پس از آنکە نخست وزیر پاکستان، ذولفقار علی باتو، حکومت منتخب بلوچستان شرقی را منحل کرد، بلوچستان را از اشغال نیروهای پاکستانی رها کنند. محمد رضا پهلوی پاکستان را از لحاظ مالی، صلاح و تخصص نظامی تامین میکرد، کە نقش مهمی در سرکوب جنبش آزادیخواه بلوچستان داشت و ارتش پاکستان را قادر ساخت دوبارە بلوچستان شرقی اشغال کند.

یک رابطەی همزیستی بین فرقەهای مختلف حکومتهای تئوکراتیک وجود دارد. امپراتوری بریتانیا نخستین دولت اسلامی را در سال ١٩٤٧ با تجزیەی هندوستان جعل کرد کە در بخش بعدی بطور مفصل شرح دادە میشود. تشکیل دولت بنیادگرای سنی پاکستان تا اندازەی زیادی ظهور دولت بنیادگرای شیعی در ایران را برانگیخت. دولت اسلامی ایران نقطەی انعکاس مقابل دولت اسلامی پاکستان است. این دو دولت اسلامی متعصب ترین، خشن ترین، مستبد ترین و فاسد ترین رژیمهای جهان هستند.این دو رژیم  منشا اصلی تنش، مرگ و میر و ویرانی در منطقە هستند چرا کە بر دو ساختار مستعمرە حکومت میکنند و اینکە نوع تئوکراسی آنها بر پایەی بی رحمی، غیرعقلانیت متعصب گونە، وحشت و خشونت بنا نهادە شدە است. ذات این رژیمها وحشی گرایی مذهبی و تئوکراتیک است. از نخستین روزی کە رژیم اسلامی ایران قدم بە بلوچستان نهادە، بلوچستان غربی را عملا بە اردوگاه کار اجباری تبدیل کردە است. در نخستین روزهایش، رژیم برای مقابلە با نهادها و سازمانهای سیاسی دموکراتیک و سکولار، گروههای مدنی و دانشجویانی کە غالب بر صحن سیاسی بلوچستان غربی بودند، از شیعیانی کە در بلوچستان مستقر شدە بودند، از روحانیون بلوچ و پناهندگان افغانی استفادە کرد.رژیم شیعی با مردم بلوچ همانند تهدیدی واقعی رفتار کردە است و بنابراین بمدت چهل سال حکومت نظامی اعلام نشدەای را در بلوچستان غربی وضع کردەاند.

بە محض ورود سپاه پاسداران بە بلوچستان، تمامی مکانها و فعالیتهای مدنی، سیاسی و فرهنگی را تعطیل کردند. فعالین ساسی و حقوق بشر بلوچ مجبور شدند بە طور مخفی کار کنند. نهادهای سیاسی اغلب از قشر چپ و سکولار جامعەی بلوچ بودند. این سازمانها توسط مردم تحصیل کردە بلوچ کە بخش کوچکی از جامعە را تشکیل میدادند رهبری میشد. حزب دموکرات بلوچستان، کە تنها مدت کوتاهی فعال بود و دو گروه “نبرد بلوچ” و “ستارەی بامی” کە از حزب دموکرات  سر برآوردند، سە حزب سیاسی غالب آنزمان بودند. ستارەی بامی وابستە بە پیکار و نبرد بلوچ وابستە بە فداییان خلق بودند. وجود این این نهادهای سیاسی عصر جدیدی را در عرصەی مدنی و سیاسی بلوچستان رقم زد کە در تاریخ بلوچستان غربی بی نظیر بود. اینها و چندین گروه تازە سر برآوردەی دیگر از میان رفتند. برای نخستین بار در بلوچستان غربی  جنبشی مدنی، سیاسی و آزادیخواه در حال شکلگیری بود اما رژیم اسلامی ایران آن را در نطفە خفە کرد. تقریبا تمامی اعضای این جنبش یا دستگیر شدند، یا بە زندان افتادند، یا اعدام شدند یا پناهندەی کشورهای دیگر شدند. رژیم اسلامی در دو سال نخست سلطنتش تمامی قشرهای مترقی، سکولار و با وجدان بلوچ جامعەی بلوچستان غربی را از بین برد و این خلا راه را برای همە نوع بهرە جویی، تبعیض و سواستفادە رژیم اسلامی گشود. نابودی نیروی ترقی خواه در بلوچستان همچنین فضا را برای ایجاد گروه های نا متعارف جامعە، اعم از متخلفان، قاچاقچیان مواد مخدر، بنیادگرایان مذهبی و افراد چاپلوس کە در جهت منافع استراتژیک و کوتاه مدت رژیم اسلامی در بلوچستان خدمت میکردند، مناسب ساخت.

این واقعیت کە آموزش و پرورش بصورت عمد در بلوچستان کاهش یافتە و همچنین لیست نام روشنفکرانی کە در دو سال نخست روی کار آمدن رژیم ترور شدەاند عمق فاجعەی حکمرانی رژیم اسلامی در بلوچستان را نشان میدهد. دکتر رحمت حسین پور از نخستین قربانیان بود. او اگرچە جان سالم بدر برد اما برای همیشە دچار ناتوانی جسمی شد (١٩٨٠). امین نورایی، دانش آموز ١٦ سالە در جریان تظاهرات دانش آموزان در سراوان کشتە شد (١٩٨٠). رحیم زرد کوهیدر (١٩٨٠) کشتە شد. مهندس علی رضا رحمانی در (١٩٨١) اعدام شد. مهندس محمد ابراهیم اشکان در (١٩٨١) در چابهار اعدام شد. چراغ محمدی، معلم، در (١٩٨١) اعدام شد. عبدالرحیم رئیسی دانشجوی لیسانس در (١٩٨١) اعدام شد. محمد گل ریگی، دانشجوی لیسانس، (١٩٨١) در زندان زاهدان کشتە شد. خسرو مبارکی دانش آموز در (١٩٨١) اعدام شد. عبدالصمد حسین زاهی، معلم در زاهدان (١٩٨١) اعدام شد. شفیع محمد زین الدینی، معلم (١٩٨١) اعدام شد. آخرداد سپاهی و دکتر صادق دیدوار در (١٩٨١) در جریان حملەی سپاه پاسداران بە منزلشان کشتە شدند. رژیم همچنین فعالین سیاسی بلوچ زیادی را چە در داخل و چە در خارج ترور کردە است. محمد حسن ارباب در ٦ ژوئن ١٩٩٣ در کراچی ترور شد. دولت تئوکراتیک شیعی حتی فعالین فرهنگی اجتماعی بلوچ، کە در چارچوب هنجارهای مجاز رژیم کار میکنند را هم برنمی­تابد. رژیم در اوت ٢٠٠٨ یعقوب مهرنهاد را اعدام کرد. یعقوب نخستین وب نویس و روزنامە نگار اعدام شدەی جهان بود.

تا مدتی اکثر اعدامهای جهان در بلوچستان غربی انجام شد. بر اساس گزارشهای عفو بین الملل شمار اعدام شدگان در بین سالهای ٢٠٠٤ تا ٢٠٠٨ در ایران ١٤٨١ نفر بودە است. در همان دورە ٨٠٠ بلوچ اعدام شدەاند. از مجموع ٧٥ میلیون جمعیت ایران ٥٥٪ اعدامهای آن دورە در بلوچستان  صورت گرفتە است. بە نسبت جمعیت بلوچستان غربی این بالاترین شمار اعدام در جهان بود. در رژیم اسلامی سرعت کشتن بلوچها هرگز کم نشدە است. زندانیان بلوچ در تمامی زندانهای ایران تبعید و اعدام میشوند.در بلوچستان اعدام با شلیک مستقیم و فراقانونی تبدیل بە هنجار شدە است. شمار زیادی از مخالفین، شاعر، موسیقیدان، منتقد اجتماعی، رقیبان مذهبی و خردە تاجران مورد اعدام سریع، ترور، کشتار هدفمند، ناپدیدی اجباری، مسمومیت و تصادفات برنامەریزی شدە قرار گرفتەاند. رژیم اسلامی در برخی روستاهای بلوچستان تمامی ساکنین مرد آنجا را اعدام کردە است.


تسخیر استعمار و مصیبت مردم بلوچ

در این بخش مختصری از پیش زمینەی دلیل اصلی عقب ماندنگی اقتصادی بلوچستان ارایە میدهیم. این بخش بیشتر بە بلوچستان شرقی میپردازد. برای فهمیدن بدترین فاجعەی تاریخ مردم بلوچ لازم است چگونگی تشکیل ساختار جغرافی- سیاسی جعلی استعمار پاکستان شرح دادە شود. حاکمین استعمارگر بریتانیایی در هندوستان شرق بنگال و غرب پنجاب را از بدنەی هندوستان جدا کردند و در شبە قارەی هند دولت اسلامی تشکیل دادند. هرگز ملتی بە نام پاکستان دجود نداشتە و ندارد. بنگالی های شرق و غرب بنگال و پنجابیهای شرق و غرب پنجاب هندی هستند. با تکە تکە کردن هندوستان بریتانیایی ها میخواستند با ضربە زدن بە هند آن را برای همیشە فلج کنند. پاکستان نتیجەی زهرآگین نقشەی ناتوان سازی هندوستان است.

ارتباط مستقیم بریتانیا با هندوستان با تاسیس پست تجاری از سوی شرکت هندوستان شرقی در هندوستان در ١٦٠٠ شروع شد کە تا ١٨٥٨ بریتانیا هندوستان را بە کلی مستعمرە کردە بود. هندوستان تبدیل بە پرستیژ و قدرت امپراتوری بریتانیا شد، “جواهر اصلی تاج امپراتوری.” هرچند بریتانیایی ها نمیتوانستند بدون آسیب رساندن بە هندوستان آن را کنترل کنند. در ١٨٥٧ هندیها علیە حکمرانی استعماری بریتانیا شورش کردند اما هندیهای مسلمان و بویژە ساکنین اقلیم پنجاب در هندوستان  در جریان شورش ١٨٥٧ از استعمارگران جانبداری کردند. از آن هنگام بە بعد حاکمین استعمار بریتانیا از اسلام همانند سلاحی برای استقرار استعمارشان در هندوستان استفادە کردند.

قبل از شورش ١٨٥٧ بنگال، ارتش راج هندوستان بیشتر از هندیهای بنگالی تشکیل شدە بود. در سالهای متعاقب آن بریتانیایی ها بیشتر دهقانان مزدور شمال غربی هندوستان مخصوصا از پنجاب (هرمان ٢٠٠٨) را بە کار گماشتند. بیشتر هندیهای ساکن این منطقە، در غرب پنجاب پس از تسخیر هندوستان از جانب غزنویان ترک در قرن ١٤ بە اسلام گرویدند. انگیزەی اصلی گرویدن هندیهای این منطقە بە اسلام اقتصادی بود. شاه تغلق (١٣٥١-٥٨) فرمان داد کە هر کس “اسلام را در آغوش گیرد” و “مسلمان شود از پرداخت جزیە (مالیات) معاف خواهد شد” (داسگوپتا ١٩٩٣:٤٥). استعمارگران بریتانیایی از این تفرقەی دینی سود جستند. آنها خشم دینی و نفرت فرقەای را با آمدن موج جنبش استقلال هند پرورش دادند.

کنگرەی ملی هند در ٢٨ دسامبر ١٨٨٥ بستە شد. برای مقابلە با این جنبش در ١٨٨٦ بریتانیایی ها و همپیمانان مسلمانشان انجمنی بە نام کنفرانس آموزشی همەی هندی-محمدان بە رهبری سید احمد خان (١٨١٧-٩٨) تشکیل دادند. مسلمانان زیر چتر حمایت بزرگان بریتانیایی گرد امدند. آنها نفرت شدید آیینی را پرورش دادند و برای جدایی و نفاق بیشتر در بین هندیهایی کە پیرو آیین متفاوتی بودند تبلیغ میکردند. برای عمیقتر کردن نفرت فرقەای بریتانیایی ها در ١٩٠٦ بە جمع مسلمانان هندی حکم خاصی اعطا کردند کە بر اساس آن حقوق ویژە و هیئت انتخابی جدایی بە آنها دادە شد. در واقع ایالتی مسلمان در هند تشکیل دادند. همسر لرد جی. جی. الیوت موری کاینینموند (١٨٥٨-١٩٤٠) در خاطرات خود نوشتە کە تصمیم همسرش از الحاق “شصت و دو ملیون انسان (هندی مسلمان) بە اپوزیسیون فتنەگر جلوگیری کرد”(منون ١٩٥٧:١٠).

بە نام دفاع از حقوق هندیهای مسلمان، بریتانیایی ها انجمن مسلمانان هند را در ٣٠ دسامبر ١٩٠٦ در دهاکا بنیاد نهادند. این جمعی از هندیهای مسلمان چاپلوس بود کە حقوق بگیر بودند و در ازای نوکریشان از جانب استعمارگر حمایت میشدند. هرچند کە این همان دستەی نوکری بودند کە هند را تجزیە کردند و بنیانگذار و حاکم پاکستان شدند. مادەی نخست از اتحادیەی مسلمانان هند بیان میکند کە هدف اصلی این سازمان “اشاعەی حس وفاداری بە دولت بریتانیا در میان مسلمانان هند است” (آگاروال ٢٠٠٥:١٥٩). ام.ای. جنا (١٨٧٦-١٩٤٨) بنیانگذار پاکستان از سال ١٩٣٤ تا هنگام مرگش ١٩٤٨ این گروه را رهبری کرد. جنا (اسم هندو) یک هندی گوجاراتی بود. پدربزرگش، پونجا گوکولداس مغجی، بدلیل مسائل اقتصادی از دین هندوئیسم بە اسلام گروید. جنا هم بطور مداوم از فرقەای بە فرقەی دیگر اسلام میگروید از خوجە اسماعیلی بە شیعە. روش زندگیش هیچ فرقی با شخص غیر مسلمان نداشت. او از روش زندگی نخبەهای حاکمیت بریتانیایی تقلید میکرد، در خانە انگلیسی صحبت میکرد، گوشت خوک میخورد و مشروبات الکلی مینوشید. او در هیچ زمانی با حکومت استعماری بریتانیا مخالفتی نکرد. لویس ماونبتن (١٩٠٠-٧٩)، پس از چندین ملاقات با جنا، او را اینگونە وصف کرد “دیوانە”، “یک بیمار روانی” و “یک نابغەی شیطان” (حسین ٢٠٠٦:٣٥٢). جواهر لعل نهرو (١٨٨٩-١٩٦٤) او را اینگونە نامید “مردی سرشار از خودخواهی و شکوه … بی فرهنگ …[مانند کسی کە] هیچگونە هوش و ذهن روشنی ندارد” (پانیگراهی ٢٠٠٤:٣٣). پس از مرگ جنا مراسم ختمش مانند یک مسلمان شیعە توسط خانوادەاش و مانند یک مسلمان سنی توسط دولت پاکستان برگزار شد!

واژەی “پاکستان” همچنین محصول ذهنی عجیب بود. در ١٩٣٣ در اوج فاشیزم اروپا شکل گرفت. چاندری رحمت علی (١٨٩٧-١٩٥١) یک مسلمان بنیادگرای هندی و دانشجوی ادبیات انگلیسی در دانشگاه کمبریج این واژە را ساخت. این واژە نە تنها نشانگر ملت نیست بلکە پیشنهاد دور از ضرری هم نبود. این واژە بسیار توهین آمیز است. این واژە زمانی درست شد کە هیتلر قهرمان مسلمانان بنیادگرا بود. طرحش سرشار از نژاد پرستی و بد اندیشی است. این واژە یک اسم ترکیبی است کە از زبان ایرانی تحریف شدە است و “پاک” بە معنی تمیز و “ستان” بە معنی سرزمین است مانند بلوچستان، سرزمین ملت بلوچ- یا کوردستان بە معنی سرزمین ملت کورد. بنابراین “پاکستان’ در واقع بە معنی سرزمین “ملت پاک” است. هشداردهندەترین قسمتش این است کە پاکستان یک طرح مقایسەای است و بافتش در ارتباط با هندوستان (هند) بە معنی سرزمین ملت هندو تشکیل شد. جای تعجب نیست کە در نگاه مسلمانان بنیادگرای هندی کە اکنون در پاکستان حکم میرانند – هندوها ‘نجس” (کثیف) هستند. پس واژەی پاکستان بە عمد انتخاب شد تا مردم هند را بە ملت پاکیزە (پاکستان) و ملت نجس (هندوستان) تقسیم کند! تعجبی ندارد کە در کتب درسی رسمی پاکستان این ایدەی نفرت انگیز بکار بردە میشود کە هندوها بە عنوان “ناپاکیزە” و “فرومایە” وصف میشوند (پرویز ٢٠١٣:١٢٣).

پشت پردەی ایدەی تشکیل پاکستان این طرز فکر قرار داشت. همان طرز فکری کە میخواست حکومت استعماری بریتانیا در هند را اشاعە دهد و نگە دارد. این همان اساس کار استعمارگر بریتانیا بود تا جنبش آزادی خواه هند را سرکوب کند. حاکمان استعمار بریتانیا مزدوران مورد اعتمادشان را در کثیف ترین جنگهایشان بکار گرفتند.

پاکستان یک موجودیت سیاسی بدون بنیاد است. در واقع یک دولت بی بنیاد یک دولت بدبین است کە همە چیز و همە کس از جملە بنیانگذاران خود را دشمن خود میپندارد. در حکمرانی پنجاب مسلمان حتی بنیانگذاران پاکستان هم در امان نبودند. ام.ای.جنا بنیانگذار پاکستان اندکی پس از تشکیل پاکستان طرد شد و در ناامیدی جان باخت. چادری رحمت علی در آوریل ١٩٤٨ انگلستان را بە مقصد پاکستان ترک کرد. لیاقت علی خان (١٨٩٥-١٩٥١) اولین نخست وزیر پاکستان، همەی دارایی های او را مصادرە کرد و در اکتبر ١٩٤٨ او را از کشور اخراج کرد. چادری در ٣ فوریە ١٩٥١ در کمبریج در فقر مرد.  جسدش چندین روز پس از مرگش پیدا شد. هزینەی دفنش را همکار بریتانیایی سابقش پرداخت کرد (ونکاتش ٢٠١٨). در ١٦ اکتبر ١٩٥١ لیاقت علی خان اولین نخست وزیر پاکستان بە ضرب گلولە کشتە شد. از ١٩٤٨، سال بنیانگذاری دولت پاکستان، تا اواسط دهەی ١٩٥٠ پاکستان هفت نخست وزیر عوض کرد. از ٢٣ مارس ١٩٥٦ زمانی کە  اسکندر میرزا (١٨٩٩-١٩٦٩) در راس دولت قرار داشت پاکستان در واقع توسط ارتش ادارە شدە است. ایوب خان در یک کودتای نظامی در ٢٧ اکتبر ١٩٥٨ میرزا را عزل کرد. بیشتر نخست وزیران پاکستان یا عزل شدەاند یا کشتە شدەاند. ذولفقار علی بوتو بنیانگذار گروههای جهادی در پاکستان، توسط ضیاءالحق  در ٤ آوریل ١٩٧٩ بدست فرماندەی کل نظامی قبل از خودش اعدام شد. ضیاء در یک حادثەی هواپیما در ١٧ اوت ١٩٨٨ کشتە شد. بینظیر بوتو دختر علی بوتو و بنیانگذار طالبان افغانستان، بە فرمان ارتش نظامی قبل از خودش در ٢٧ دسامبر ٢٠٠٧ ترور شد.

در آخرین دهەی حکومت استعماری، بریتانیایی ها تمامی راههای ممکن را برای جلوگیری از استقلال هندیها بکار بردند. اما جنگ جهانی دوم امپراتوری را تا مرز ورشکستگی تضعیف کرد. آنچە ناگزیر بود در شرف وقوع بود و حاکمان استعمار بە این امر واقف بودند.  در آنزمان بنیاد بریتانیا بر این باور بود کە از دست دادن هند معادل از دست دادن تاثیرشان در آسیا بود. آرچیبالد پرسیوال واول (١٨٨٣-١٩٥٠) کە در جنگ جهانی اول خدمت کردە بود در ١٩٣٩ فرماندەی کل پایگاههای نظامی بریتانیا در خاورمیانە شد. وی پس از خدمتش در خاورمیانە بە مقام نایب السلطنت هند و مارشال منطقە رسید. او همچنین محرم اسرار چرچیل بود. چرچیل (١٨٧٤-١٩٦٥) یک نژاد پرست بە تمام معنا بود. او مانند سایر راج ها باور داشت کە هندیان “قابلیت خویشتنداری، انضباط شخصی، یا کمک بە خود را ندارند، چە رسد بە خود-حکمرانی” (هرمان ٢٠٠٩:٣١). در اواخر ژوئیە ١٩٤٢، او بە لئوپلد اس، آمری گفت کە از هندیها متنفر است و آنها را  “مردم دیوصفت با آیین دیوگونە” وصف کرد (دیلکس ٢٠١٢:٦١).

بالاخرە چرچیل شکست را در هند پذیرفت. آرچیبالد پرسیوال واول (١٨٨٣-١٩٥٠) معاون راج در ٢٩ مارس ١٩٤٥ در لندن با چرچیل ملاقات کرد. چرچیل دستور داد هند بە “پاکستان، هندوستان، پرایسستان و غیرە” تجزیە شود (غوز ١٩٩٣:١١١). در دیداری دیگر در ٣ اوت ١٩٤٥ چرچیل بە واول دستور داد “کمی از هند” را نگە دارد (انکیت ٢٠١١). مونتگومری مارشال منطقە درخواست کرد کە مانند “میدان هوایی و بندرگاه” بماند (ساریلا ٢٠٠٨:٢٧). آن “کمی از هند” کە میخواستند نگە دارند دو قسمت از هند بود، قسمتی از آن در استان بنگال و قسمت دیگر در استان پنجاب بود. کمیسیون مرزی برای رسیدن بە نتیجە تشکیل شد. کمیسیون از چهار عضو از هر طرف تشکیل میشد. سایرل رادکلیف (١٨٩٩-١٩٧٧)، یک وکیل ولزی این کمیسیون را رهبری میکرد. رادکلیف در ٨ ژوئیە ١٩٤٧ بە هند وارد شد و تقریبا پنج هفتە بە او فرصت دادە شد (٨ ژوئیە تا ١٥ اوت) تا هند را تجزیە کند. کمیسیون شامل قاضی  سی.سی. بیسواز و بی. کی. موخرجی از طرف بنگال هند و ابو صالح محمد اکرم و اس.ای رحمان از بنگال مسلمان بود. قاضی مهر چاند مهاجان و تژا سینغ از پنجاب هند و دین محمد و محمد منیر از پنجاب مسلمان بودند. پس از بحث فراوان سایرل  در عرض چند دقیقە دو خط دلبخواه را در قلب هند باستان کشید و با این حرکت دولت پاکستان فرنکنشتاینی را ساخت. دو استان هندی بنگال و پنجاب بە دو قسمت بنگال و پنجاب شرقی و غربی تقسیم شدند. بنگال شرقی تبدیل بە پاکستان شرقی و پنجاب غربی تبدیل بە پاکستان غربی شد کە تقریبا ١٠٠٠ مایل از هم دور بودند (سگال ١٩٩١:٢١٣). در طول این تجزیە جمعیت شرق بنگال در حدود ٤٤ میلیون نفر و جمعیت پنجاب غربی  حدود ٢٠ میلیون نفر بود. این تقسیم هند سومین فاجعەی بشری قرن بیستم بود پس از جنگ جهانی اول و دوم. تقریبا ٢ ملیون نفر در این جراین جان خود را از دست دادند و ١٥ میلیون نفر آوارە شدند (اولیری ٢٠١٢:٤٤). حتی رادکلیف تحت الشعاش ابعاد این تراژدی قرار گرفت و دستمزد ٤٠،٠٠٠ روپیە خود را برای کار رهبری کمیسیون مرزی قبول نکرد (هالبرن ٢٠١٩:١٥٣).

تا سال ١٨٥٧، غالب ارتش بنگال از هندوهای بنگال تشکیل شدە بود. در ١٩٢٩ارتش راج بریتانیا از ٧٠٠٠ پرسنل ارتشی بنگال و ٣٤٩٠٠٠ پرسنل پنجابی تشکیل شدە بود. اغلب مزدوران پنجابی از منطقەی شمالی پنجاب انتخاب میشدند (استان کنونی پنجاب در پاکستان). آنها بیشتر از نواحی روالپیندی، اتوک، جهلوم و پاختون گزینش میشدند. در پایان جنگ جهانی اول ١.٢ میلیون از ارتش بریتانیا هندی بودند کە ٣٥٥٠٠٠ از آنها از پنجاب استخدام شدە بودند. (رز و جلال ٢٠٠٤:١٠٢).

این همان نیرویی بود کە امپراتوری بریتانیا بطور مؤثری بکار برد تا هند را تجزیە و فلج کند.  پس از تجزیە بیش از ٣٠٪ ارتش راج بریتانیا بە پاکستان رفتند. این ١٤٠،٠٠٠ نفر از ٤١٠،٠٠٠ پرسنل بود. علاوە بر آن ٤٠٪  نیروی دریایی، ٢٠٪ نیروی هوایی و ٣٥ گردان از ٦٧ گردان بە پاکستان اختصاص دادە شد (هویت ١٩٩٢:٢٦). در عمل بە این معنا بود کە بنگال شرقی و پنجاب غربی بە مزدوران پنجابی مسلمان تحویل دادە شدند. بە این ترتیب دولت تئوکرات استعماری پاکستان بوجود آمد.

پس از تجزیە، نواحی پشتون و سند بە طور فریبکارانەای بە پاکستان ملحق شدند. واژەی هند از ایندو، سندو و سند استخراج شدە است. سند “ریشەی هند” است (فالزون ٢٠٠٤:٧٨). رهبر نامدار سندی، غلام مرتضی سید (١٩٠٤-٩٥)، اندکی پس از تجزیە بە اشتباه الحاق سند بە پاکستان پی برد. در ١٩٧٢ وی یک حزب سیاسی مستقل سندوگرا بە نام سندو دش پایەگذاری کرد. سید بیش از ٣٠ سال را در زندان پاکستان بسر برد. سند تحت حکمرانی استعماری ارتش پنجابی کاملا ویران شدە است. در مورد پشتونها، در ١٢ نوامبر ١٨٩٣، مورتیمر دوراند (١٨٥٠-١٩٢٤) دبیر بریتانیایی امور خارجەی هند سرزمین پشتون را بە دو قسمت تجزیە کرد. این خط تقریبا ١٦٠٠ مایل طول دارد و بە “خط دوراند” مشهور است. آن قسمت پشتون کە تحت حاکمیت ارتش راج بریتانیا کنترل میشد پس از تجزیەی هند قسمت اعظم آن بە پاکستان ملحق شد. افغانها هرگز این خط را قبول نکردند و بهمین سبب افغانستان در سپتامبر ١٩٤٧ با ورود پاکستان بە سازمان ملل متحد مخالف بود. عبدالغفار خان (١٨٩٠-١٩٨٨)، یکی از مورد احترام ترین رهبران سیاسی پشتون، سالهای زیادی را بە سبب مخالفتش با خط دوراند در زندانهای راج بریتانیایی سپری کرد. پس از تجزیە، غفار خان در حدود ١٥ سال را بە خاطر مخالفتش با خط دوراند در زندانهای پاکستانی بسر برد. غفار خان در زندگینامەی خود نوشتە “بریتانیایی ها هرگز خانەهایمان را غارت نکردند بلکە دولت اسلامی پاکستان غارت کرد. بریتانیایی ها هرگز ما را از برگزاری تجمعات عمومی یا انتشار روزنامە منع نکردند در حالی کە دولت اسلامی پاکستان هر دوی این کارها را کرد. بریتانیایی ها هرگز بە زنان پاختون بی احترامی نکردند اما دولت اسلامی پاکستان چرا” (غفار ١٩٦٩:٢٠٨). حاکمان مسلمان پنجابی پاکستان ناحیەی پاختون را بە عقب ماندە ترین و خشن ترین مکان جهان تبدیل کردند. آن را بە کارخانەی جهانی جهادیها و بمب گذاران انتحاری تبدیل کردند. طرح پاکستان دربنیادگرایی اسلامی پایە ریزی شد. از دو بخش پاکستان، بنگال شرقی و پنجاب غربی، بنگال شرقی نیمەی بزرگتر بود. جنگ میان این دو بخش بە محض تجزیەی هند شروع شد. در ١٩٤٨ ام.ای. جنا اعلام کرد کە “تنها و تنها زبان اردو” زبان ملی پاکستان است (حسین ٢٠١٠:١٤٤). اردو زبان مادری تنها ٤٪ جمعیت هر دو بخش پاکستان بود (مصرا ٢٠١٣:٢٥٤). بنگالیها اعتراض کردند. در ٢١ فوریو ١٩٥٢، نیروهای امنیتی پاکستان بە تظاهرات بدون خشونت دانش آموزان بنگالی حملە کردند و پنج تظاهرکنندگان را کشتند (شندل ٢٠٢٠:١٣٦). در ١٩٩٩ یونسکو برای گرامیداشت این حادثر ٢١ فوریە را روز جهانی زبان مادری اعلام کرد.

در انتخابات سرتاسری پاکستان در ژانویە ١٩٧١، بنگال شرقی (شرق پاکستان) برندەی انتخابات شد. از ٣٠٠ کرسی پاکستان شرقی و غربی، اتحادیە عوامی شرق پاکستان با ٥٦٪ اکثریت آرا ١٦٧ کرسی را بە خود اختصاص داد، در حالی کە پنجاب غربی ٦٨ کرسی را تصاحب کرد. با تنها ٢٩٪ کل آرا، ارتش پنجاب غربی و نهاد سیاسی اتحادیە عوام را از تشکیل دولت منع کرد. در اینجا مشکل بین هندوها و مسلمانان نبود. این نشان داد کە اسلام درتمامی نقشەی دسیسە آمیز تجزیە هند تنها یک روکش بود. هنگامی کە بنگالیها خواهان حقوق دموکراتیک خود شدند، بنگالیها نە تنها کمتر مسلمان شدند بلکە بە انسان دون مرتبە هم تبدیل شدند. ژنرال ایوب خان، حاکم پاکستان در ١٩٦٩، در سخنی بی معنی بنگالیها را شبە انسان خواند کە از نژاد “زیر پا لگدمال شدە” آمدەاند. (کیرنان ٢٠٠٧:٥٧٣). وارث قدرت او، ژنرال یحیا خان دستور کشتار سە میلیون بنگالی را صادر کرد تا بە آنها درس خوبی بدهد و پس از این خونریزی وی گفت، “بقیە محتاج دست ما خواهند بود” (جونز ٢٠٠٦:٢٢٩). دستوری کە مسلمانان پنجابی ارتش پاکستان مو بە مو اجرا کردند. در عرض ٢٦٧ روز در ١٩٧١، آنها ١،٢٤٧،٠٠٠ بنگالی را کشتند (رامل ١٩٩٤)، چهل میلیون بنگالی آوارە شدند و دە میلیون بە هند مهاجرت کردند و بقیە در داخل آوارە شدند. ارتش پنجابی پاکستان “اردوگاههای تجاوز” در سرتاسر بنگال شرقی برپا کردند (دکوستا ٢٠١١:١٠٣) و طبق گفتەی اس. سوزان براونمیلر سربازان پاکستانی در این مدت کوتاه بە بیش از ٤٠٠،٠٠٠ زن بنگالی تجاوز کردند (وبزدیل و چسنی لیند ١٩٩٨:٦٤). سرانجام بنگال شرقی در ٢٦ مارس ١٩٧١ استقلال خود را بدست آورد.


آزادی، اسارت و جنگ

در ٤ اوت ١٩٤٧ توافقنامەی توقف بین بریتانیایی ها و مسئولین بلوچ امضا شد. حاصل این توافقنامە پایان مبارزەی بی امان مردم بلوچ علیە امپراتوری بریتانیا برای بازپس گیری استقلالشان بود. پس از این توافقنامە در ١١ اوت ١٩٤٧ بلوچستان شرقی استقلال خود را از بەیتانیا پس گرفت. این خبر در روزنامەی نیویورک تایمز در ١٢ اوت ١٩٤٧ چاپ شد. پاکستان در ١٤ اوت ١٩٤٧ تشکیل شد و تقریبا هشت ماه پس از اینکە بلوچستان استقلال خۆد را از بریتانیا بدست آوردە بود، در ٢٧ مارس ١٩٤٨، دولت تازە تشکیل شدەی تئوکراتیک پاکستان بە بلوچستان حملە کرد و دولت دموکراتیک بلوچستان را برانداخت و بلوچستان شرقی را بە پاکستان ملحق کرد.

سقوط بلوچستان شرقی توسط حاکمان نظامی پنجاب مسلمان پاکستان، بزرگترین فاجعەی تاریخ بلوچستان بودە است. تحت حکمرانی استعماری آنها منابع همەی مردم بلوچ بە غارت رفت، جامعە، فرهنگ، نورمهای قانونی و اخلاقی، اقتصاد و محیط زیست مردم بلوچ بطور سیستماتیک بە حاشیە راندە و تخریب شد. از روزی کە ارتش پنجابی اسلامی-فاشیستی پاکستان پا در بلوچستان نهاد، مردم بلوچ مبارزەی خود را برای استقلال شروع کردند. از آن تاریخ تا کنون بلوچستان تحت حکمرانی حکومت نظامی ادارە شدە است. علاوە بر آن، ارتش پاکستان تا کنون پنج عملیات نظامی بزرگ در بلوچستان انجام دادە است. این عملیاتها در ١٩٤٨، ١٩٥٨، ١٩٦٢، ١٩٧٣-٧٤ و ٢٠٠٠ انجام شدند. تنها در عملیات ١٩٧٣-٧٣، بیش از ٩٠٠٠٠ مزدور پنجابی با ٦٠٠٠٠ سارماچار (مبارز آزادیخواه بلوچ) روبرو شدند. در این درگیری حدود ١٥٠٠٠ مزدور پاکستانی و ٢٥٠٠٠ بلوچ کشتە و تعداد زیادی بلوچ آوارە و ناپدید شدند.

در آخرین درگیری کە در سال ٢٠٠٠ رخ داد، در حدود ٥٠٠٠ بلوچ کشتە شدند. بیشتر کشتە شدگان قربانی سیاست مهیب ارتش پاکستان، “بکشید و بە زبالە بیندازید” هستند. بنا بە گزارشات بیش از ٢٠٠٠٠ فعال سیاسی و حقوق بشر مفقود  شدەاند. خویشاوندان کسانی کە بە دست ارتش مفقود شدند کە بیشتر زنان و کودکان بودند بیش از ٢٠٠٠ کیلومتر را پیادە از قتا، پایتخت بلوچستان شرقی تا اسلام آباد، پایتخت پاکستان برای بازیافتن مفقودین پیمودند. این راهپیمایی طولانی در اکتبر ٢٠١٣ شروع و در فوریە ٢٠١٤ پایان یافت. در مدت این راهپیمایی طولانی در ١٧ ژانویە ٢٠١٤ سە گور دستە جمعی فعالین بلوچ در توکاک و خوسدار کشف شد. در ٢٨ و ٣٠ مە ١٩٩٨، پاکستان بمب هستەای خود را در حوالی کوه کمبران و تپەهای چاقای در بلوچستان آزمایش کرد. در بلوچستان فرقەی اسلامی حاکمان پنجابی پاکستان کشندەتر هستند ازبمبهای اسلامیشان. کشندەترین سلاحشان تاریخ جعلیشان است کە ادعا میكند پاکستان در قرن هشتم “هنگامی کە عربهای بە رهبری محمد بن قاسم سند و مولتان را تسخیر کردند” بوجود آمد (حسن ١٩٨٠:١١). بر این اساس، تمامی ساختار پاکستان از لایە لایە دروغ تشکیل شدە است.

جهاد جهانی اصل اساسی پاکستان را تشکیل میدهد. بقای آن در گرو این اصل است. کل نظام آموزشی آن بر پایەی تعصب اسلامی شکل گرفتە است. “باور جهادی در کتب درسی دروس اجباری مؤسسات آموزشی دولتی، از کلاس اول تا سطح دانشگاه در پاکستان تدریس میشود” (وایدمام ٢٠٠٤:٥٩). دولت تئوکراتیک پاکستان یک دولت جعلی است و بقایش بستە بە بنیاد گرایی اسلامی، تقویت نیروهای مسلح و نظامی گری، فریب و فساد است (کریمزادی ٢٠١٥). پاکستان مرکز پرورش  تروریسهای اسلام گرا و بازار خرید و فروش سلاح هستەای است. ذوالفقار علی بوتو در دهەی ١٩٧٠ گروههای جهادی را برای از بین بردن جنبش بنگلادش تشکیل داد. دخترش، بینظیر بوتو، و وزیر کشور کابینەاش، نصیراللە باربر، مغز متفکر گروههای طالبان اگانی و جهادیهای کشمیری بودند. پاکستان ایمنگاه بسیاری از گروههای سنی اسلامی-فاشیستی دنیاست. همچنین بیش از چهل گروه داخلی وجود دارد از جملە حزب المجاهدین، لشکر طیبە، جیش محمد، شبکەی حقانی، طالبان و القاعدە کە با حمایت نیروهای امنی و ارتش پاکستان کار میکنند. ارتش مسلمان پنجابی و حاکمان پاکستان آتش جنگهای متعددی را با هند برافروختەاند. بطور مداوم گروههای تروریستی خود را برای انجام جنایات فجیع بە هند میفرستند. یکی از بزرگترین تهدیدها برای استقرار و صلح جهانی بمب هستەای اسلامی پاکستان است. آنها تا کنون بخشی از یافتەهای خود را بە دیگر دولتهای سرکش مانند ایران، لیبی وکرەی شمالی فروختەاند.

کمتر از یک دهە پس از تشکیل پاکستان در ١١ اکتبر ١٩٥٨، مجلەی اکونومیست نوشت کە پاکستان بین “ترسناک و مضحک” نوسان میکند. از آن هنگام تا کنون چیزی عوض نشدە است. این دولتی برای ماندن نیست چرا کە اگر بماند همان داستانهای تراژدی دوبارە میشوند. با وجود این دولت در منطقە هیچ صلح و رفاهی وجود نخواهد داشت.


فقر در میان فراوانی

جای هیچ پرسشی نیست کە بلوچستان پتانسیل توسعەی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی را داراست. بلوچستان یکی از استراتژیک ترین مکانها و طولانی ترین سواحل منطقە را دارد. بخش اعظم تولید ناخالص ملی و کارآفرینی از صید ماهی، ماهیگیری دریایی، آبزی پروری و فرآوری ماهی بدست می آید. بلوچستان در نقطەی تلاقی بین دنیای عرب در جنوب، هند در شرق و آسیای مرکزی در شمال قرار دارد. یکی از بهترین مکانهای حمل و نقل كالا بین این مناطق دنیاست. سرزمین پهناورش سرشار از معادن، نفت، گاز و زغال سنگ است. سرزمین بلوچستان پتانسیل بسیار بالایی برای کشاورزی، مزرعەداری، و از همە مهمتر گردشگری دارد. یک سرزمین رؤیایی برای انرژی پاک و پایان ناپذیر خورشیدی، بادی و جذر و مدی است. با جمعیت کمی کە بلوچستان دارد و مردمان سکولار، آزادی خواه، خودمانی و بی شیلە پیلە، قابل اعتماد، پذیرا و مهمان پذیرش میبایست یکی از  توسعە یافتە ترین، روشن فکرترین، آرامترین و دموکراتیک ترین ملتهای منطقە میبود. دولت کنونی بلوچستان بازماندەی سلسلە حوادث تاریخی است کە مردم بلوچ نتوانستند در آن حوادث از خود دفاع کنند. اقتصاد رشد نیافتەی بلوچستان نتیجەی آسیب پذیری تاریخی مردم بلوچ در برابر مصلحت، برنامە و عملکرد قدرتهاست.

امپراتوری بریتانیا از شکل گیری بلوچستانی دموکراتیک و آزاد کە در آن مردم بلوچ سرنوشت خود را تعیین کنند جلوگیری کردە است. این امپراتوری بریتانیا بود کە بلوچستان را تقسیم کرد، رضا خان را سر کار آورد، هند را تجزیە کرد و دولت فاشیستی-اسلامی فرانکنشتاینی پاکستان را بوجود آورد و و ارتش پاکستان را تشویق بە حملە بە بلوچستان شرقی کرد. نتیجەی مطیع کردن مردم بلوچ این اقتصاد ویران و مردم فقیر نگە داشتە شدەی آن است کە امروز شاهدش هستیم. نظام جنایتکار استعمار و عقیدەی تندرو آن، بلوچستان و مردم بلوچ را تا جایی پایین آوردە کە امروز یکی از محروم ترین، ویران ترین وفقیر ترین ملتهای جهان است. مردم بلوچ در فقری بسیار شدید در میان فراوانی نعمت زندگی میکنند. بیشتر جمعیت بلوچستان دسترسی بە آموزش، بهداشت، سلامت، جادە، آب تمیز، برق، آرامش، امنیت و پشتوانەی قانونی ندارند. استانداردهای زندگی در بلوچستان یکی از پایین ترین هاست و مردم بلوچ از همە نوع تبعیض و بیماری رنج میبرند.

کمی جای تعجب است کە بلوچستان با این همە پتانسیل در منطقە کمترین میزان توسعە را دارد. بلوچستان و مردمش  در غیر بشری ترین، سرکوب شدەترین، خشن ترین، متعصب ترین و فاسد ترین جای جهان گرفتار آمدەاند. از شرق توسط ارتش اسلامی-فاشیستی پنجاب پاکستان و گروههای اسلامی متعصبشان بمباران میشوند. از شمال توسط نیروهای طالبان محاصرە شدەاند کە نیروهای طالبان خود اختراع دولت فرانکنشتاینی پاکستان بود. از غرب مورد رعب و وحشت دولت اسلامی-فاشیستی شیعەی ایرانی قرار میگیرند. دولتهای عرب واقع در جنوب چنان خیرخواه مردم بلوچ نیستند. عربها از ارتش و دولت پاکستان طرفداری میکنند و روی گروههای بنیادگرای اسلامی منطقە از جملە در بلوچستان سرمایە گزاری میکنند. علی رغم این چالشها و مشکلات جنبش آزادیخواه ملت بلوچ در میانەی این همە ناعقلانی و وحشیگری عقلانیت خود را حفظ کردە است.

اشغالگران، بلوچستان را بە سیاه چالەای تبدیل کردەاند. یکی از میلیتاریزە شدەترین مکانهای منطقە است. بیشترین تمرکز ارتش پنجابی پاکستان در بلوچستان شرقی است. در بلوچستان شرقی در فاصلەی هر چند کیلومتر ایست بازرسی ارتش اسلامی پنجاب قرار دارد. نیروهای سپاه قدس در بلوچستان غربی حاکم هستند. اینها نیروهای ویژەی مخفی ایران تحت فرماندهی تروریست بدنام بین المللی، قاسم سلیمانی هستند. سپاه قدس بخشی از سپاه پاسداران است کە در تمام جهان فعالیت میکنند و در تمامی سفارتخانەهای ایران نمایندە دارند. آنها مسئول سوءقصدهای مخالفان رژیم اسلامی در خارج کشور، سازماندهی میلیشیای شیعە  و گروههای تروریستی خارج کشور هستند.

آمارهای جمع آوری شدە دولتهای استعماری قابل اعتماد نیستند، اما همان آمار و اطلاعات در سازمانهای آکادمیک و بین المللی در مورد بلوچستان و مردم بلوچ بکار بردە میشود. تمامی شاخص های اجتماعی اقتصادی بلوچستان حتی بر اساس آمارهای رسمی بلوچستان را درلیست در بدترین وضع نشان میدهد. بلوچستان فاقد زیرساختهای صنعتی، حمل و نقل و شبکەی ارتباطات مناسب، ذخیرەی آب پاک، بهداشت و نظام آموزشی قابل اتکا و مؤثر و سیستم بانکی و اعتباری است. اکثر بلوچها در فقر شدید بسر میبرند و بیشتر نهادها توسط کارمندان دولت استعماری ادارە میشوند. تنها با اطلاعات کلی ناچیزی میشود میزان نابرابری موجود و سواستفادەی دولت استعماری از ملت بلوچ را نشان داد. در هر دو بلوچستان شرقی و غربی درآمد سالانە در مقایسە با سایر بخشهای پاکستان و ایران کمترین است. خط فقر مردم بلوچ تحت حاکمیت استعماری پاکستان حدود ٧٠٪ تخمین زدە میشود (سید ٢٠١٩:١٥٤). میزان سواد حدود ٥١.٨٪، دسترسی بە بهداشت ٣١٪ و دسترسی بە آب آشامیدنی ٢٠٪ است (مالک ٢٠٢٠:٨٦). اطلاعات مربوط بە همان شاخص ها در بلوچستان غربی تحت حاکمیت استعماری آخوندهای شیعە بطور جزیی بهتر است اما در مقایسە با سایر بخشهای ایران، بلوچستان کمترین درآمد سالانە، طول عمر، میزان سواد، دسترسی بە آب، بیمەی سلامت و بهداشت را دارد. تخمین زدە شدە کە حدود ٨٠٪ مردم بلوچ در بلوچستان غربی زیر خط فقر بسر میبرند (برنت ٢٠٢٠:٣٧٤). برای مثال، میزان سواد در بلوچستان غربی ٧٦٪ است در حالی کە در تهران ٩٢.٩٪ است (فایننشال تریبون آوریل ٢٠١٧). واقعیت این است کە وضعیت بلوچستان در هر دو حاکمیت پاکستان و ایران بسیار بدتر از چیزی است کە آمارهای رسمی نشان میدهد. این با منابع سرشار بلوچستان، موقعیت استراتژیک، و پتانسیلهای بی نظیری کە بلوچستان برای تبدیل شدن بە یکی از توسعە یافتە ترین و مرفە ترین ملتهای منطقە دارد، در تناقض است.

بلوچستان بە طرزی استثنایی از نظر داشتن منابع طبیعی ثروتمند است. مقادیر قابل توجهی گاز، نفت، ذغال سنگ و معادن طلا، نقرە، مس، پلاتین، اورانیوم، مرمر و گرانیت دارد. بگذارید با چند مثال میزان سواستفادەی حاکمان استعمارگر را از منابع طبیعی و معادن بلوچستان روشن کنیم. میدانهای اصلی گاز در بلوچستان شرقی در لوتی، پیرکوه، سوی، زرغان و اوچ واقع هستند. بزرگترین میدان گازی بلوچستان اشغال شدەی شرقی در سوی در دیر باگتی است کە در ١٩٥٣ کشف شد. چندین دهە است کە بلوچستان ٨٠٪ ذخیرەی گاز پاکستان را تامین میکند. تنها روی کاغذ مردم بلوچ ١.٢$ میلیون حق امتیاز گاز از ثروت فراوانشان میگیرند. در عمل اما گفتە شدە تنها یک پنجم این میزان بە دولت بلوچستان شرقی پرداخت شدە است. این مبلغ در عوض برای نیروهای امنیتی پنجابی مستقر در بلوچستان در ازای نگهبانی از میادین گازی پرداخت شدە است. تنها یک بخش از شال (قتا) پایتخت بلوچستان شرقی کە ارتش پاکستان در آنجا مستقر است در اواسط دهەی ١٩٨٠ دسترسی بە گاز پیدا کردند. علاوە بر آن، ناحیەی دیر باگتی کە بزرگترین میادین گازی در آنجاست دارای کمترین شاخص توسعەی انسانی است در مقایسە با تمامی دیگر نواحی تحت کنترل دولت پاکستان (طارق ٢٠١٣:٢٨).
در بلوچستان شرقی نفت و گاز استخراج نشدە حدود ٦ تریلیون بشکە نفت و ١٩ تریلیون پای مکعب گاز تخمین زدە شدە است (طارق ٢٠١٣:٣٠). از میدانهای معدنی اصلی بلوچستان شرقی معدن استخراج مس است کە در منطقەی چاگای در سنداک کشف شد. حاکمان پنجابی پاکستان با سران چین توافقنامەای امضا کردند و این منطقە را بە چینی ها تحویل دادند.  فلزهای اصلی این معدن مس، طلا و نقرە است. طی این توافقنامە ٥٠٪ هر آنچە در این منطقە یافت شود بە چینیها، ٤٨٪ بە سران ارتش پنجابی پاکستان و ٢٪ بە حکومت بلوچستان تعلق میگیرد. قابل ذکر است کە سران حکومت بلوچستان هم بە اسم مردم بلوچ دست نشاندەی ارتش پنجاب هستند. بلوچستان شرقی دارای معادن زیادی از گرانیت، مرمر و دغال سنگ است. بیش از ٩٠٪ مرمر پاکستان از بلوچستان تامین میشود. مناطقی کە در بلوچستان دارای معادن سنگ مرمر است شامل خوسدر، چاگای بودە و مقادیر کمتر در سایر مناطق قرار دارد. از اواسط دهەی ١٩٥٠ استخراج سنگ عقیق  شروع شدە است. بگذارید نگاهی بیاندازیم بە درآمد صادرات سنگ مرمر و سهم مردم بلوج از سنگ مرمر خودشان. در سال مالی ٢٠٠٥-٢٠٠٦ صادرات مرمر حدود ٢١ میلیون دلار بودە است (فضل حیدر ٢٠٠٧). در سالهای مالی دیگر  درآمد صادراتی مرمر تقریبا در همین حدود بودە است. مردم بلوچ از این صادرات تقریبا هیچ سهمی نداشتەاند. حکومت استعمار پنجابی در بلوچستان شرقی یک فاجعەی بە تمام معنا بودە است. تنها سهامداران منابع طبیعی و ثروت بلوچستان شرقی استعمارگران مسلمان پنجابی، ارتششان و سران مذهبی و سیاسی و مؤسسات تجاریشان بودەاند.

بر اساس منابع خبری در کلات یک تریلیون پای مکعب گاز طبیعی بە ارزش 4.09 تریلیون دلار وجود دارد. گاز طبیعی سوی 1.24 تریلیون پای مکعب بە ارزش ٥ تریلیون دلار است. معادن طلا و مس سنداک در حدود ٥٠ میلیارد دلار و رکدیق ٥٠٠ میلیارد دلار است. سنگ آهن چاگای و مستانگ ٢٣٠ میلیون تن با ارزش بورس 3.841 میلیارد دلار است. سرب و روی کشف شدە در بلوچستان شرقی ٢٦ میلیون (تن) است کە ارزششان ٦١١میلیون دلار تخمین زدە میشود. تولید سالانە سولفور باریم در بلوچستان شرقی ٢ میلیون تن است کە ارزشش ٣٦ میلیون دلار است. . میزان سولفور ٥٠ میلیون تن بە ارزش فروش ٢٠٠ میلیون دلار است. مرمر عقیق ٣٧ میلیون تن بە ارزش ٥ میلیارد دلار است. اینها تنها تخمینی از منابع طبیعی هستند کە در رسانەها و منابع خبری دولت استعماری آمدەاند.

در بلوچستان غربی آخوندهای شیعە و نیروهای امنیتیشان تمامی زمینها، آبها و منابع طبیعی بلوچستان را کنترل کردەاند.  منابع طبیعی و معادنی کە در بلوچستان شرقی یافت میشود بە میزان کمتری در بلوچستان غربی نیز یافت میشوند. حدود ٣٧٠ معدن در حال حاضر در بلوچستان غربی فعال هستند (نادا٢٠٢١). تمامی زمینهایی کە بطور خصوصی ثبت نشدەاند توسط نیروهای امنیتی رژیم اسلامی تسخیر شدەاند و سپس زمینهای مردم بلوچ بە قیمتهای انحصاری بە خودشان فروختە میشوند.

بلوچستان دروازەی ورود بە آسیای میانە، خاورمیانە، آفریقا، آسیای جنوبی و آسیای شرقی است. این یک مکان استراتژیک منحصر بفرد است کە برای منافع دولتهای استعماری مورد استفادە قرار میگیرد. تنها استفادە از این مزیت نسبی بلوچستان برای توسعەی اقتصادی و بهبود شرایط اقتصادی ملت بلوچ کافی است. بلوچستان میتواند مانند تقاطع راهروی بین المللی تجاری استفادە شود. با شروع از شهر بندری بندرعباس از غرب تا شهر بندری کراچی (پایتخت سند)، ١٩ بندر در بلوچستان وجود دارند. ١٥ بندر در بلوچستان غربی عبارتند از بندر چابهار، پسابندر، بریس، ریمین، تیس، کنارک، پازم، تنک، گلک، گکسر، کلاهی، کرگان، سیریک، بنگلان و جاسک. در بلوچستان شرقی چهار بندر وجود دارند کە بندر گوادر، اورمرا، پاسنی و جوانی هستند. دو بندر مشهورتر بلوچستان بندر چابهار در بلوچستان غربی و بندر گوادر در بلوچستان شرقی هستند. اکثر این بنادر قابلیت تبدیل بە مراکز فعال تجاری را دارند کە میتوانند میلیونها موقعیت کاری بیافرینند کە بسیار بیشتر از تقاضای کار مردم بلوچ است. اکثر بنادر بلوچستان بە آبهای آزاد راه دارند و چابهار تنها بندر اقیانوسی است کە ایران بدان دسترسی دارد.  حاکمان استعماری بلوچستان این دو بندر بسیار مهم را بە ابر قدرتهای آسیا اجارە دادەاند. مسئولین پاکستانی در اصل بندر گوادر را بە چینیها فروختەاند و مسئولین ایرانی  بندر چابهار را بە هند اجارە دادەاند. هزاران ماهیگیر بلوچ پس از آنکە مسئولین ایرانی و پاکستانی دریای بلوچ را بە چینیها تحویل دادند تجارت خود را از دست دادەاند. ناوگان چینی تمامی گونەهای زندەی دریای بلوچستان را روبیدەاند. صید ماهی بی محابا و فعالیتهای دریاییشان زندگی آبزیان را بە خطر انداختە و جوامع ساحلی بلوچستان را ویران کردە است. قایقهای کوچک و متوسط بلوچها نمیتوانند با ناوگان دریایی چینی رقابت کنند و بە این ترتیب یکی از  منابع اصلی و سنتی بلوچها بە غارت رفتە است.

یکی از بخشهای اصلی اقتصاد بلوچستان بخش ماهیگیری و پرورش آبزی آن است. این بخش پتانسیل این را دارد کە بخش مهمی از تولید ناخالص داخلی و کارآفرینی را تامین کند. بلوچستان در این بخش مزیتی نسبی دارد چرا کە دریای بلوچستان تقریبا بدون طوفان است. این بخش میتواند منابع پایدار غذایی و پروتئین خوراکی مردم بلوچستان را تامین کند و برای ملت بلوچ منبعی اصلی در زمینەی صادرات شود. علاوە بر این پرورش و برداشت انواع گونەهای دریایی در اقیانوس – پرورش دهها هزار گونەی ماهی، صدف دریایی، صدف خوراکی، صدف دو کپەای در خط ساحلی دریای بلوچستان میتواند برنامەریزی و انجام شود. ساحل طویل بلوچستان یکی دیگر از پتانسیلهای اقتصادی بلوچستان است کە میتواند در توسعەی صنعت گردشگری بلوچستان مورد استفادە واقع شود. خط ساحلی بلوچ برای گریز از زمستانهای سرد و طولانی شمال و لذت بردن از آبهای گرم و مطبوع سواحل جنوبی بلوچستان ایدئال است. مناظر و چشم اندازهای بلوچستان بە طرزی استثنایی زیبا هستند. یک پردەی نقاشی شدە از  بیابانهای دلگیر، تپەهای زیبا ، کوهها و آتشفشانهای با شکوه، سواحل دلچسپ، دریا، گیاهان و آسمان دلفروز است کە مانند یک موزاییک چند قطعەای بە هم دوختە شدەاند.

دریای بلوچستان و خط ساحلی آن یک منبع بزرگ انرژی، آبیاری و نمکزدایی است کە مورد استفادە قرار نگرفتە است. انرژی امواج دریا منبعی تجدید پذیر است کە میتواند در تمامی طول خط ساحلی کە در بلوچستان غربی واقع است مورد استفادە قرار گیرد. شمال بلوچستان بە باد ١٢٠ روزەاش معروف است. علاوە بر باد، بلوچستان مسیر عبور هوای سرد و خشکی است کە از شمال سیبری بە جنوب اقیانوس آبهای جنوبی میرود کە عامل ایجاد بادهای پر سرعت است و با قرار دادن توربین میتوان انرژی آن را بە برق تبدیل کرد. بە طور میانگین بیشتر طول سال بلوچستان آفتابی است. تابش خورشید بسیار شدید و داغ است. انرژی خورشیدی یکی دیگر از منابع عظیم انرژی است کە میتواند مورد استفادە واقع شود و برای استفادەی خانگی، صنعتی، کشاورزی و تجاری بە انرژی حرارتی و برق تبدیل شود. تمامی این منابع در سرتاسر بلوچستان بە وفور یافت میشوند. اینها نە تنها برق کافی برای بلوچستان را تامین میکنند بلکە بلوچستان میتواند بخش قابل توجهی از آن را بە کشورهای همسایە صادر کند. استفادە از این منابع کارآفرینی و منبع درآمدی خواهد بود برای بخش اعظم جمعیت بلوچستان.

بلوچستان منطقەی پهناوری است کە در آن واحد چهار فصل دارد. رودخانەهای فصلی زیادی دارد و تعدادی رودخانەی آن در سراسر طول سال جاری هستند. علاوە بر قابلیت نمکزدایی آب دریا در سرتاسر بلوچستان غربی، بارانهای فصلی و رودخانەهایی وجود دارند کە میشود از آبشان استفادە کرد. در بسیاری از شهرهای باستانی بلوچستان سیستمهای آبیاری سنتی قنات وجود دارد. این سیستم ذخیرەی آب زیرزمینی یک روش بومشناسی مدیریت آب است کە برای مناطق خشک و نیمە خشک بسیار مناسب است. قناتهای زیرزمینی زیستگاههای بشری را برای مدت طولانی نگە میدارد. این سیستم نە تنها تحت حاکمیت استعماری بهبود نیافت بلکە تا بە این سطح از ویرانی کشیدە شد. از شرق، بلوچستان با سند و رود هند مرزهای مشترک دارد. تاریخ سکونتگاه سند  بە ٧٠٠٠ قبل از میلاد مسیح بازمیگردد و رود هند یکی از طولانی ترین رودهای جهان است. این رود حدود ٣٢٠٠ کیلومتر طول دارد. این یکی از رودخانەهایی است کە از هیمالیا میگذرد و بە دریای عرب سرازیر میشود. تاریخ بلوچها با ملت سند گرە خوردە است. با کمک تکنولوژی جدید میشود کانالها و آبراههای دوسویە بین بلوچستان و سند، از شرق تا غربی ترین نقطەی بلەچستان بە منظور آبیاری و کشاورزی ساخت. مازاد آب رود سند را میشود در طول فصل باران (ژوئیە تا سپتامبر) کە سبب سیل در سند میشود را در مخازن ذخیرە کرد تا بە دریا سرازیر نشود.

در شمال بلوچستان رود هلمند وجود دارد کە یکی از رودخانەهای اصلی افغانستان است و ١١٥٠ کیلومتر طول دارد و مکان ماهیگیری آن در دریاچەی هامون در شمال بلوچستان است. در دوران باستان شمال بلوچستان یکی از عمدەترین تولید کنندەهای گندم در تمام منطقە بودە است. در آن سال بود کە حکومت افغانستان تصمیم بە ساخت سد کمال خان در حدود ٩٥ کیلومتری زرنج، پایتخت نیمروز، گرفت. این سد آبیاری و هیدروالکتریک در سال ٢٠٢١ بە اتمام رسید کە ظرفیت آن ٥٢ میلیون متر مکعب، توان تولید آن ٩ مگاوات و توان آبیاری حدود ١٧٤٠٠٠ هکتار از اراضی را دارد. بلوچستان آب و هوای مختلفی دارد. در برخی مناطق گرمای سوزانی دارد، در بخشی از آن هوا سرد، در بخشی نسبتا معتدل و در برخی مناطق تقریبا استوایی است. در این آب و هوای متغیر همە نوع محصول کشاورزی و مزرعەای کشت میشود کە میتواند برای مصرف داخلی و همچنین صادرات استفادە شوند.



نتیجەگیری

فاکتورهای اصلی و مرکزی هر فعالیت اقتصادی زمین و نیروی کار است. ما در این مطالعە زمین و نیروی کار را بە شکلی کاملا کلی در نظر گرفتەایم. زمین بە معنای سیارەی زمین با تمام ساختارها و محتویاتش. کار بە معنای تمام گونەهای بشر و توانایی ذهنی، جسمی و خلاقیتشان. از این دیدگاه، میتوان فهمید کە بدون سیارەی زمین با شرایط غالب کنونی، اقتصادی وجود نخواهد داشت. بە همین ترتیب، بدون گونەهای بشر، اقتصادی وجود نخواهد داشت. ریشەی توسعە نیافتگی اقتصادی در ملتهای مستعمرە مانند بلوچستان در این واقعیت نهفتە است. بە عبارتی، ملتهای تسلیم شدە زمین و نیروی کارشان توسط حاکمان استعمار برای خدمت بە حکومت استعماریشان غصب میشود. آنها قابلیتها و ظرفیتهای زمین و نیروی کار  ملتهای مستعمرە را مثلە میکنند، میربایند، توقیف و بە غارت میبرند. آنها پتانسیلهای ملتهای مستعمرە را میبرند و آلودە میکنند. این جنبەی حیات اقتصادی در اقتصاد معمول نادیدە گرفتە میشود.

رشد نسبی اقتصادی در هر نظام سیاسی و اقتصادی ممکن است. این نظام میتواند نظامی بردەداری، فئودالی، فاشیست، استالینی، مذهبی، بنیادگرا، استعماری یا هر نوعی از نظامهای خودکامە، الیگارشی و مستبد باشد. چنین رشدی ناچیز و معمولا بە قیمت رنج فراوان بشر، از دست رفتن پتانسیل انسانی، پتانسیل اقتصادی، فرصتها و ویرانی محیط زیست است. ملتها در مدت زمانی طولانی شکل میگیرند. بە مرور زمان آنها هویتی نسبتا واحد شکل میدهند کە تاریخ، زبان، حکم قانونی و توافقات قانونی، ساختار و جهتگیری اخلاقی، آداب و رسوم، چارچوبهای سازمانی و روابط اقتصادی را شکل میدهد. تمامی این عناصر یک ماتریس بهم تنیدەی متحد از جهان انسانی را می آفریند کە میتوان آن را فرهنگ نامید (کریمزادی ٢٠١٩).

فرهنگ، شبکەای نامرئی و فراگیر است کە همەی عناصر، فعالیتها و بخشهای جامعە را بهم وصل میکند.  از گستردەترین پرسپکتیو ممکن، فرهنگ بە دو گونە تقسیم میشود. یکی از آنها غیر انسانی، غیر عقلانی، سرکوبگر، خشن، مستبد، فریبندە، متعصب، بی گذشت و قهقرایی است. تمامی انواع دیکتاتوریها؛ استعمارگری، توتالیتری، فاشیستی، کمونیستی، امپریالیستی، بنیادگرا، تئوکراتیک و سلطنتی در این دستە جای میگیرند. دستەی دیگر کە بر خلاف دستەی قبلی فرهنگی سکولار دموکراتیک است کە با هر شخصی مانند یک تمامیت رفتار میکند نە هدفی برای تمامیتی بخصوص. در این دستە از فرهنگ، هرکس دارای ارزش ذاتی است و همەی انسانها آزاد بدنیا آمدەاند کە توانایی استدلال و تشخیص غلط از درست را دارند. همە دارای حقوق برابر حیات و کرامت هستند. همەی این ظرفیتها، تواناییها و حقوق محقق نمیشود مگر آنکە هر انسانی آزاد باشد و در برابر قانون یکسان باشند و کرامتشان حفظ شود. فرهنگ سکولار دموکراتیک بر اساس عقلگرایی، توان استدلال، آزادی، آزادی شخصی، آزادی تفکر، عقیدە و بیان بنیان نهادە شدە است. این فرهنگ سروری قانون و فرصت برابر را حفظ میکند. در این فرهنگ است کە تمامی عناصر خلاقیت و سازندگی اقتصادی بە بهترین نحو بکار بردە میشوند و اقتصاد بطور متعادل، دقیق، متمدن، دموکراتیک و مؤثر رشد میابد. این نوع از اقتصاد پر جنب و جوش و سازگار است. استعمارگری این جنبە از ملتهای تسلیم شدە را مصادرە و بە تملک خود درمی‌آورند.

دولتهای فرانکنشتاینی ساختارهای ژئوپولتیک استعماری دارند. آنها توسط امپراتوریهای پر قدرت پیشین -با از هم پاشیدن ملتها و کشیدن خط مرزی ساختگی- بوجود می آیند. این مرزها هیچ شرعیت قانونی و اخلاقی ندارند چرا کە برای خدمت بە منافع امپراتوریها و دستیارانشان بدون رضایت ساکنان سرزمینهایی کە موطنشان تخریب و ناتوان میشود، ساختە شدەاند. این کشورهای ساختگی از خود فرهنگی ندارند چرا کە با تجزیەی ملتهای دیگر جعل شدەاند. یکی از خصوصیات بارز امپراتوریها گماشتن ستون پنجم در ملتهایی است کە مطیع خود کردەاند. این ستون پنجمها هستند کە بیشترین همکاری را  داشتە و در راس مسئولیت درست کردن ساختار ژئوپولتیک استعمارهای در حال ظهور قرار دارند. این اسب تروجان ذاتا غیر عقلانی، غیر انسانی، غیر دموکراتیک، غیر قانونی، غیر اخلاقی و مستبد است. اینها از مردم همان ملتی هستند کە بە منافع حاکمان استعمار خدمت میکنند، مردم خود را بە وحشت میاندازند و تبدیل بە حاکمان دولتهای فرانکنشتاینی میشوند.  با دادن قدرت مطلق و قرار دادنشان در راس حاکمیت بخشی از ملتهای دیگر نتیجەاش بدترین نوع ستم و سواستفادە خواهد بود. پاکستان نمونەی درخشانی از چنین ساختار ژئوپولتیک استعماری است. مسلمانان پنجابی هندی وفادارترین ستون پنجمهای همکار امپراتوری بریتانیا در هند بودند. آنها ابزار اصلی سرکوب جنبش آزادی و استقلال هند بودند. هنگامی کە استعمارگران بریتانیا هند را ترک میکردند، بریتانیا هند را تقسیم کرد. آنها استانهای پنجاب و بنگال هند را تقسیم کردند. از غرب پنجاب و شرق بنگال دولت فرانکنشتاینی پاکستان را ساختند. بریتانیا در ١٩٤٧ قدرت را بە ستون پنجمهای پیشین خود، مسلمانان پنجابی هند اهل پنجاب غربی سپردند. سپس در ١٩٤٨ آنها را تشویق کردند تا بخشی از اقلیم پشتون، سند را غصب و بلوچستان شرقی را اشغال کنند. در همان لیست ساختارهای ژئوپولتیک استعماری سوریە، عراق، ایران و بسیاری دیگر دولتها را داریم کە مرزهای ساختگیشان توسط امپراتوریهای پیشین کشیدە شدەاند. با همان ذات غیر عقلانی، غیر اخلاقی و غیر دموکراتیکشان بدون توجە بە اینکە ترغیب سیاسی و ایدئولوژی چە چیزی را در چنین ساختار استعماری بە قدرت میرساند، چپ، راست یا تئوکراتیک – برای نگەداشتن مرزهای ساختگی و تثبیت قدرتشان آنها بە ستم تمام عیار، خونریزی شدید، بنیادگرایی دینی و ایدئولوژی، فساد، حکومت نظامی، نسل کشی اقلیتها و هدر دادی منابع اقتصادی روی می آورند.

ملتهایی کە در برابر این ساختارهای ژئوپولتیک استعماری مقاومت میکنند بە بدترین شکل تحت تاثیر قرار میگیرند و رنج میبرند. تحت حاکمیت چنین ساختارهای ژئوپولتیک استعماری بنیان ملتی کە در راس دولت فرانکنشتاینی سرزمینش را غصب کردەاند  نابود میشود، مردم روشنفکر، دور اندیش، سرسپردە و مسئولش را بە سکوت وامیدارند. آنها ملت تسلیم شدە را از زبان، تاریخ، اختراعات و اکتشافاتش محروم میکنند و آنها را در فقر و وابستگی شدید نگە میدارند. دستگاه هر دولت فرانکنشتاینی حول نیروی خشونت، فریب و بنیادگرایی مذهبی و ایدئولوژی میچرخد. هدف هر ساختار استعماری مرزهای اختیاری برای خدمت بە ملتی است کە در راس هستند. هر شخص هدف نیست. ژئوپولتیک استعمارگری غیر انسانی و غیر دموکراتیک است. برای نگە داشتن وضع موجود بە ستم، حکومت نظامی و دروغ روی می آورند. بە این ترتیب مردم ملتی کە تسلیم شدە است را از حق بدیهی حیات، آزادی، رفاه اقتصادی، آرامش و امنیت محروم میکنند. محروم کردن این مردم بمثابە گرفتن توانایی استدلال و آموختن و تشخیص اخلاقی و سایر ظرفیتها و تواناییهای هنری و غیر هنری است.

نە تنها مردم ملتی کە در این ساختارهای ژئوپولتیک استعماری تسلیم شدەاند از این حقوق محروم میشوند بلکە حاکمان استعمارگر طبقەی انگل اجتماعی را در درون این ملت بکار میگیرند تا هر گونە امید و لهامی را در این قفس استعماری هتک کنند. این طبقە از احمق ترینها تشکیل شدە است؛ بی منطق، بیکار، فاسد، متعصب، شیاد و مجرم تا هر تقاضای روشنفکری کە از قشر مترقی ملت می آید را سرکوب کنند. ترکیب واحدی از این عناصر در یک سلاح مخرب سبب توسعە نیافتگی ملتهایی مانند بلوچ، کورد و دیگر ملتهای تسلیم شدە میشود. محروم کردن شخص از سرزمینش، قابلیت و تواناییش برای تفکر، استدلا و آموختن، تشخیش اخلاقی برای تصمیم و تشخیص آزادانەی درست از غلط، محروم کردنش از زبان، فرهنگ، تاریخ، امید و الهاماتش دلیل اصلی توسعە نیافتگی در بلوچستان است. در چنین شرایطی فرد نمیتواند بە پیش برود چە رسد بە یک ملت. پیشنیاز ترقی علمی، فناوری، سازمانی، اقتصادی، سیاسی، قانونی، اجتماعی و فرهنگی این است کە شما و سرزمینتان آزاد باشید. بهمین دلیل است کە با وجود اینکە بلوچستان یکی از غنی ترین نواحی با پتانسیلهای بی نظیر در منطقە است، اما ملت بلوچ از محرومترینهای منطقە هستند.

فهرست منابع

عادل. گ. ه. ، علمی ج و طارمی راد ه. (٢٠١٢) بخشی از دایرەالمعارف جهان اسلام. نشر EWI

آگاروال آر.سی (٢٠٠٥) توسعەی مشروطە و جنبش ملی هند، رامناگر: اس. چاند و شرکت

انکیت آر (٢٠١١) واول – پیامبر بدنام، پایان نامە، جلد ٤، انتشار اول

برسیگ تی.ام.تی.ام (٢٠٠٤) ناسیونالیزم بلوچ: سرچشمە و شکلگیریش. شرکت رویاک بوک

برنت ام.تی (٢٠٢٠) ایران: ناسیونالیزم امروز، ABC-CLIO

داسگوپتا ای. (١٩٩٣) تاریخ تفکر اقتصادی هند، لندن: روتلج

داکوستا بی. (٢٠١١) ملتسازی، جنسیت و جنایات جنگی در جنوب آسیا، ابینگدن: روتلج.

دیلکس دی. (٢٠١٢) چرچیل و همراهان، لندن: I.B.Tauris

فالزون ام. (٢٠٠٤) روابط کلان شهری – دیاسپورای سندی، ١٨٦٠-٢٠٠٠ ، لایدن: بریل

فضل حیدر. س. (فوریە ٢٠٠٧) صادرات سنگ مرمر بلوچستان، طلوع.

غفار الف. (١٩٦٩) زندگی و مبارزات من – زندگینامە بدخشان خان، دهلی: کتابهای جیبی هند

غوس اس (١٩١٩) جواهر لعل نهرو – یک فهرست، دهلی نو: انتشارات الاید

گلدشمید ای. (١٩٩١) مختصر تاریخ خاورمیانە، روزنامە وستویو، بولدر.

هاریسون اس.اس. (١٩٨١) در سایەی افغانستان: ناسیونالیزم بلوچ و تلاشهای شوروی، واشنگتون، دارایی و اوقاف کارنگی برای صلح جهانی.

حسن م. (١٩٨٠) پاکستان: دعوت اسلام، انتشارات پاکستان.

هرمان ای. (٢٠٠٩) گاندی و چرچیل: رقابت حماسی کە یک امپراتوری را نابود کرد و عصر ما را جعل کرد، نیویورک: بانتام.

هویت وی.ام. (١٩٩٢) سیاست بین الللی آسیای جنوبی، منچستر: انتشارات دانشگاه منچستر.

هالبرن وی. (٢٠١٩) بدترین قساوت امپراتوری بریتانیا، کشتار جمعی امریتسار، بریتانیا: تاریخ قلم و شمشیر.

حسین م. (٢٠١٠) از تظاهرات تا آزادی: تولد بنگلادش، داکا: شاهیتیا پراکاش.

 ایجاز ه. (٢٠٠٦) ابعاد پاکستان – روابط هندوستان، میشیگان: انتشاراتی هریتج.

جونز ای. (٢٠٠٦) نسل کشی- مقدمەی جامع، لندن:روتلج.

کریمزادی س. (٢٠١٥) روش شناسیفریب، لندن: هومگام.

کریمزادی س. (٢٠١٩) فرهنگ در اقتصاد، پیشرفت اقتصاد و تجارت، ٧(١)، ٣٩-٥٤.

کیرنان بی. (٢٠٠٧) زاک و خون، تاریخ جهانی نسل کشی و نابودی از اسپارتاکوس تا دارفور، نیوهون: انتشارات دانشگاه یل.

لودینگتون دیلی نیوز (٢٦ آوریل ١٩٢٦) نگهبان اسب پارسی اکنون حاکم است – رضا خان پهلوی تاج پادشاهی بر سر نهاد یکشنبە دیکتاتور برتر بود.

منون. وی.پی (١٩٥٧) انتقال قدرت هند، پرینستون: انتشارات دانشگاه پرینستون.

مایک. اف. ایچ (٢٠٢٠) بلوچستان: اختلاف روایات، کتابهای سعیدی.

 مییسرا.س. (٢٠١٣) خلق هویتهای زبان شناسی جداگانە: هندی-اردو-هندوستانی، در صداهای جایگزین، ویرایش توسط س. موهان، نیوکاسل بر فراز رودخانەی تاین: انتشارات محققین کمبریج.

نادا گ. (فوریە ٢٠٢١) استان مشکلدار ایران: بلوچستان، مؤسسە صلح ایالات متحدە.

اولیاری بی. (٢٠١١) بخش مورد بحث – ارزیابی استانداردهای توجیه، در دفترچە راهنمای اختلاف نژادی روتلج، ویرایش توسط کی. کوردل و اس. ولف، لندن: روتلج.

پانیگراهی دی. (٢٠٠٤) بخش هند: داستان عقب نشینی امپریالیزم، لندن: روتلج.

پروز ام. اس. (٢٠١٣) چامعەی امنیتی در آسیای جنوبی: هند-پاکستان، ابینگدن:روتلج. پاین آر. (١٩٧٣) کشتار جمعی: تراژدی بنگلا دش و پدیدەی کشتار جمعی در طول تاریخ، نیویورک، مکمیلان.

رز. اس. و جلال الف. (٢٠٠٤) آسیای جنوبی مدرن – تاریخ، فرهنگ، اقتصاد سیاسی، ویرایش دوم. نیویورک: روتلج.

رامل آر. جی. (١٩٩٤) مرگ توسط حکومت، انتشاراتی ترانزاکشن.

ساریلا ن. س. (٢٠٠٥) سایەی بازی بزرگ: داستان ناگفتەی بخش هند، میشیگان: انتشارات هارپرکالینز.

شندل دبلیو. وی. (٢٠٢٠) تاریخ بنگلادش، ویرایش دوم، کمبریج: انتشارات دانشگاه کمبریج.

سگال جی. (١٩٩١) همراه مطالب جهانی، نیویورک: کتاب تاچستون.

سید ج. (٢٠١٩) امنیت و کمربند و جادە: تحلیل انتقادی از تهدیدها بر ملیت چینی و تجارت در پاکستان، در طرح ابتکاری کمربند و جادە چین در چارچوبی جهانی. جلد دوم. ویرایش توسط ج. سید و ی.ه. یینگ، پالگریو، مکمیلان.

طارق م. (٢٠١٣) اختلاف در بلوچستان: منابع طبیعی و راه پیش، مطالعات استراتژیک، جلد ٣٣، شمارە ٢-٣

ونکاتش. کی. (٢٠١٨) همە بجز فراموش شدە: چودهاری رحمت علی، مخترع و نخستین قهرمان پاکستان، سیم، سیم در / تایخ، چوهاری-رحمت – علی- مخترع- پاکستان.

وبزدیل ان. و چسنی-لیند ام. (١٩٩٨) خسونت دینگ در برابر زنان: تحقیق در قربانیکردن زنان، در مردانگی و خشونت، ویرایش توسط ال. ایچ بوکر، لندن: انتشاراتی سیج.

وایدمان دی. (٢٠٠٤) پاکستان: خود فریبی، تصویر تاریخی، مفهوم دولت، در تاثیر قدرتهای آسیا بر توسعەی جهانی، ویرایش توسط ای. رایتر و پی. هازدرا، نیویورک: اسپرینگر – ولاگ برلینگ هایدلبرگ.

داگرتنی بابەت