ئارامتر بخوێنەوە
گفتگو با بهروز بوچانی
بهروز بوچانی متولد ١٩٨٣ در ایلام است؛ ایلام در آن روزگار غبار جنگ بر چهرەاش نشسته بود و بهروز هم در آن غبار قد کشید. دورەی دبیرستان را در ایلام گذراند و برای دانشگاه راهی تهران شد و کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی را در دانشگاه تهران بە اتمام رساند و بعد از آن به عنوان روزنامهنگار، فعال حقوق بشر و نویسنده مشغول بە کار شد. در ٢٠١٣ عوامل امنیتی جمهوری اسلامی تلاش میكنند دستگیرش کنند و او هم بەناچار از ایران خارج میشود و بعد از ٨ ماه به استرالیا میرسد و توسط دولت استرالیا به جزیره مانوس تبعید شدە و در آنجا ٦ سال در کمپی، که بیشتر به زندان میماند، تحت نظر زندگی میکند و در این زندان سرگذشت خود را در قالب رمانی تحت عنوان”هیچ دوستی به جز کوهستان” به قلم درمیآورد؛ هرچند کە چگونگی نوشتن این رمان هم از زندگی پررنج نویسنده جدا نیست. این رمان با یک موبایل مکتوب و برای یکی از دوستان وی فرستاده میشود تا آن را به انگلیسی ترجمه کند.
رمان “هیچ دوستی بەجز کوهستان” حکایت یک انسان کورد است، انسانی که در سرزمین خود از بدیهیترین حقوق انسانی برخوردار نیست و در سایهی یک سیستم توتالیتر زیست میکند و جامعهی جهانی هم گوش خود را بر این واقعیت بسته است.
بهروز اکنون در شهر کرایسچرچ در نیوزلند زندگی میکند؛ وی بعد از آزاد شدن از زندان مانوس چند مقاله در زمینهی حقوق بشر، پناهنده و … در روزنامههای معتبر انگلیسیزبان از جمله گاردین منتشر کرده است.
پرسش اول: استانهای کرماشان و ایلام مناطقی هستند کە هم مرکز حکومت حسنویە کوردی بودند و همزمان سرزمین تولد آیین یارسان نیز هستند. شما جایگاه فرهنگی این آیین را در این منطقه چگونه ارزیابی میکنید؟
خود مفهوم کوردستان در دورههای سلجوقیان و حتی پس از آن در بیشتر منابع به این مناطق اطلاق میشده است که در منابع غربی هم آشکارا به آن اشاره شده است. شهرهای دینهوەر و شارهزوور به عنوان هستههای اصلی فرهنگ و سیاست کوردی برای دورهای طولانی نقشآفرینی کردهاند. ادبیات گورانی بخش مهمی از ادبیات کلاسیک کوردی است که دقیقاً در این منطقه دورهای درخشان را داشته و حتی امروز هم تأثیرش قابل ردگیری است. آیین یارسان هم دقیقاً در این مناطق شکل گرفته است و برای سدهها فرهنگ و ادبیات و باورها و جهانبینی مردم را تحت تأثیر قرار داده است و هنوز هم اگر مطالعهای عمیق و مردمشناسانه بر روی فرهنگ عمومی این منطقه داشته باشیم، میتوانیم اثر آیین یارسان را بر ناخودآگاه این مردمان ببینیم. درست است که آیین یارسان به جمعیت کمتری عقبنشینی کرده است، اما هنوز هم باورها و اسطورهها و رسومات مردم تحت تأثیر این آیین است. در اینجا منظور مردمی هستند که ما امروزه به عنوان کورد شیعه میشناسیم. اگر نگاهی کلی داشته باشیم، کوردستان همیشه سرزمینی بوده است که در برابر ادیان تکخدایی مقاومت میکند و این مقاومت چه در دورهی میترائیسم و زرتشتی و چه در دورهی اسلامی و سر برآوردن آیین یارسان بروز پیدا کرده است. آنچه از یارسان میفهمم آیینیست که همیشه بر بنیان فرهنگ مقاومت پیش رفته است و به این خاطر برای مردمی که از گذشتهی تاریخیشان دور افتادهاند و در دنیای امروز در پروسهی آسیمیلاسیون در حال زوال هستند، حضور و تأثیر فرهنگ و جهانبینی یارسان بزرگترین شانس و فرصت است. همین حالا هم اگر نگاه کنیم آخرین نفسهای تأثیرگذار ادب و هنر کوردی در بین جامعه یارسان و یا متکی به فرهنگ یارسان است که دمیده میشود. در این فضای زوال فرهنگی و سیاسی امروز، ایجاد رابطە با عناصر مقاومت در فرهنگ یارسان یک دستاورد محسوب میشود.
بسیاری از ناظران و فعالان فرهنگی و سیاسی، آسیمیلاسیون را اصلیترین مسأله در مناطق ایلام و کرماشان میدانند، آیا میتوان برای آن یک کرونولوژی در نظر گرفت؟
به نظرم باید اول تعریفی از آسیمیلاسیون ارائه کنیم تا بتوانیم در تاریخ نقطهگذاری کنیم که در چه زمانهایی جامعه شیفت کرده و یا بهتر بگوییم سقوط عمیقتر شده است. برای بسیاری آسیمیلاسیون تنها به بعد زبانی تقلیل پیدا میکند؛ اما آسیمیلاسیون مفهومی چندبعدی است که به حاشیه رفتن زبان و یا حذف آن آخرین مرحلهی این پروسه است. آسیمیلاسیون به زبان ساده فرایند اضمحلال هویتی جامعهی فرودست در برابر ارزشها و ساختارهای جامعهی فرادست است و لایههای عمیق روانشناسانه دارد. باید این سوال را بپرسیم که چرا یک جامعه به درجهای میرسد که با ارزشها، عناصر فرهنگی و تاریخیاش بیگانه میشود و در واقع دچار انقطاع میگردد؟ من همیشه بیشتر بر اساس تجربهی زیستهام با آسیمیلاسیون روبهرو شدهام تا در زمینهای تئوریک و یا آکادمیک؛ چراکه در همین عمر کوتاهم شاهد بودهام که چطور در عرض چند سال بیشتر مردم یک شهر تصمیم گرفتند تا با بچههایشان فارسی حرف بزنند. در واقع دیدهام که چطور هزاران هزار کلمه در عرض چند سال برای همیشه فراموش شدند و این واقعاً شوکهکننده است. آسیمیلاسیون شبیه به سیلی است که به یکباره هجوم میآورد، اما نباید یادمان برود در ابعاد مختلف، دههها پیش در ناخودآگاه جامعه آغاز شده است. نقطهی عزیمت آسیمیلاسیون به رویارویی مردم ما با مدرنیسم برمیگردد. با توجه به قدرت مسلط مرکز، هر عنصر مدرنی چه اندیشهی سیاسی باشد و چه تکنولوژی، نخست به آنجا رسیده است. در واقع درک ما از عناصر مدرنیسم از درون گفتمان و سیستم فارسی است و ناخودآگاه مردم ما را این طور تحت تأثیر قرار میدهد که هر آنچه مدرن است فارسیست و هرآنچه عقب ماندهست کوردی. این واقعیتی است که در ذهن یک انسان آسیمیله اتفاق میافتد، یک فروپاشی تمامعیار روانی. فرایند آسیمیلاسیون برعکس تصور خیلیها دقیقاً از دورهی رضاخان و ایجاد سیستم آموزشی مدرن شروع نشده، بلکه به دورهی قاجار و کوچاندن خانوادههایی از فارسها برای شیعهسازی به کرماشان برمیگردد؛ که البته در دورهی رضاخان این روند سیستماتیکتر و با شدت بیشتری به پیش رفت و بعد از انقلاب با فراگیر شدن آموزش و حضور رسانههای صوتی و تصویری عمیقتر شد. یادمان نرود نخستین قربانی خود شهر کرماشان بود و بعدها به دیگر شهرها و حالا روستاها رسیده است.
سوال سوم: ایران هیچگاه تجربهی دموکراسی نداشته است، آیا صد سال سیستم دیکتاتوری در پروسهی آسیمیلاسیون تأثیرگذار بوده است؟
پروسهی آسیمیلاسیون اساساً بدون سیستم دیکتاتوری نه شکل میگیرد و نه میتواند که این چنین به پیش برود. اگر مردم و یا فعالان سیاسی و فرهنگی ما به این اصل برسند که رویای سیستم و ساختار مرکز نابودی مطلق فرهنگ و هویت کوردیست و نه لاغر کردن و یا به حاشیه راندن آن، میتوانیم بگوییم که یک قدم به پیش رفتهایم. این را به این خاطر میگویم که هنوز هم کسانی هستند که اینقدر بدبینانه نگاه نمیکنند، ولی این بدبینی نیست و واقعیت و ضرورت است.
سوال چهارم: نقش گویش گورانی، که بخش بزرگی از ادبیات کهن کوردی به آن نوشته شده است، در ادبیات ایلام و کرماشان را چطور میبینید؟
گورانی زبان مسلط ادبیات و شعر منطقه بوده است که بعد از قرن هفتم برای مدتی طولانی شکوفایی را تجربه کرده است. البته این را هم بگویم که تصور اشتباهی وجود دارد که ادبیات گورانی در این دوره شکل گرفته، چون پیش از این تاریخ، در هزار و صد سال پیش آثاری منظوم به جا مانده است. تصور عمومی این است که ادبیات کلاسیک گورانی ریشهی مذهبی دارد، اما در واقع ما با ادبیاتی روبرو هستیم که ریشهی آیینی-فلسفی دارد و دورههایی هم آثاری عارفانه و عاشقانه هم خلق میشود که دو نمونهی آن “غوڵامڕەزاخان ئەرکەوازی” و “سەی یاقوو مایدەشتی” هستند. نکتهی مهم دیگر اینکه ساختار شعری در ادبیات گوران دههجاییست و خیلی متفاوت است با ادبیات فارسی و سورانی که تحت تأثیر ساختار عروضی هستند. این ساختار دههجایی توانسته به دنیای مدرن هم برسد و هنوز هم میتوانیم آثاری را بخوانیم که در این ساختار اما در فضایی مدرن و شهری تولید میشوند؛ تا جایی که حتی شاعر پیشرویی مانند “سعید بانان” شعرهای قدرتمندی در این ساختار دارد. شاید بزرگترین تأثیری که ادبیات کلاسیک گوران در دنیای ادبی امروز گذاشته و هنوز هم وجود دارد، حضور این ساختار دههجایی است. به طور کلی باید بگوییم که گورانی زبان مسلط ادبیات کلاسیک این منطقه بوده است، اما در دوران مدرن آرامآرام عقب نشینی میکند و میبینیم که دو شاعر بزرگ کرماشان در اوایل قرن حاضر یعنی شامی کرماشانی و پرتو کرماشانی به کلهری شعر گفتهاند. نیمهی دوم دههی هفتاد، تاریخی بسیار مهم در ادبیات کوردی در ایلام و کرماشان است. در این دوره جنبشی شعری شکل میگیرد که تا کنون دستاوردهای خیرهکنندهای داشته است. در واقع در فضایی آسیمیلهشده که کوردی به لبهی پرتگاه فراموشی هل داده میشود، ما میبینیم که شعر کوردی راهش را باز میکند و به ابزاری مهم بر علیه پروسهی آسیمیلاسیون تبدیل میشود. آنچه مهم است تجربهی شعری در فضایی شهری و مدرن و با قالبهای شعری غیر از نمونهی کلاسیک دههجایی است که قالب اصلی برای سدهها بوده است. شعر کوردی هم در ساختار و هم در محتوا خودش را به روز کرده است و حالا میبینیم که این شعر در خدمت تغذیهی موسیقی هم قرار میگیرد. در حال حاضر این جنبش تنها به شعر محدود نمانده و به سمت نثر و داستاننویسی حرکت میکند و این مرحلهی تازهای است که هنوز در ابتدای راه است. همین سال گذشته مجموعه داستان”سرهای نامیزان” از ژیار جهانفرد منتشر شد که نویدبخش دورهای جدید در ادبیات این منطقه است. این جنبش شعری و ادبی واقعا شگفتانگیز، الهامبخش و امیدوارکننده است.
سوال پنجم: یکی از پایههای هویت ایرانی هویت شیعی است و همانطور که میدانیم اکثریت ساکنین مناطق جنوبی شرق کوردستان شیعهمذهب هستند؛ با این حال و بر اساس آمار ما در 50 سال گذشته این مناطق در صدر آمار میزان فقر بودهاند. با توجه به این نکته که در مورد ایران گفته میشود که ترکهای ساکن ایران به دلیل شیعهبودن از شرایط اقتصادی بهتری بهرهمنداند، به نظر شما دلیل اینکه حتی شیعهبودن مناطق کوردنشین نیز عاملی برای متوقف کردن روند گسترش فقر سیستماتیک توسط جمهوری اسلامی نبوده چیست؟
اساساً این شکل از نگریستن به مسأله و پیوند دادن حاشیهبودگی به مذهب مغلطه است و سرچشمهی آن برمیگردد به گفتمان فارسی که میخواهد تبعیض ملی را انکار کند. درست است که سنیها از حیث مذهبی دچار تبعیض مضاعف هستند، اما ما با استعمار داخلی روبهرو هستیم که به اتنیکها به عنوان طفیلی نگاه میکند. در دورهی پهلوی که حداقل سیستم ادعا میکرد بر اساس توسعه شیعهگری بنیان گذاشته نشده است، باز هم کوردستان از حیث توسعه عقب نگه داشته شده بود. اینکه چرا ترکها از سهم بیشتری از توسعه برخوردار بودهاند دلایل مختلف تاریخی، فرهنگی و جغرافیایی دارد، اما مشخصاً در مورد کوردستان اصل اساسی کوردبودن است، فراموش نکنیم که ذهنیت مرکزگرایی که رویایی جز حذف کوردها ندارد حاضر نیست از دستاوردهایش در آسیمیله کردن کوردهای این منطقه دست بکشد و در اتاق فکرش میگوید چرا این دستاوردها را با توسعه به خطر بیندازد. هر چند این عین نافهمیست که کسی فکر کند که توسعهنیافتگی راحتترین راه برای کنترل و سرکوب است، ولی آنها اینطور فکر میکنند، اگر غیر از این بود که محرومیت را بر کوردستان تحمیل نمیکردند.
سوال ششم: در فرآیند آسیمیلاسیون جنوب شرق کوردستان وضعیت زنان را چگونه ارزیابی میکنید؟
یکی از لایههای مهم مفهوم و پروسهی آسیمیلاسیون بحث جنسیت و زبانزدایی است. به شکل آشکاری فضای شهرها و روستاها جنسیتزده است، اما این جنسیتزدگی در فضای زبان بازتولید میشود، طوری که این روزها در فضاهای اجتماعی انگار همه پذیرفتهاند که با زنان باید با فارسی صحبت کرد و با مردان کوردی! برای یک ناظر بیرونی که تجربهی زیستهای در رویارویی با آسیمیلاسیون ندارد این غیرعادیترین حالت است، در حالی که برای مردم این صحنه طبیعی جلوه میکند. این حالت که کوردی نرینه تعریف میشود و فارسی زنانه، تنها در یک جامعهی مردسالار است که اتفاق میافتد و بە مکانیزم قدرت ربط پیدا میکند. بیگمان اگر فرهنگ و جامعه کوردی مردسالار نبود پروسهی آسیمیلاسیون به این شدت عمق پیدا نمیکرد و یا اگر هم این اتفاق میافتاد چنین حالت مضحکی به خودش نمیگرفت که امر زبان جنسیتی شود. هر چند این تنها یک بعد این قضیه است و بخشی از آن برمیگردد به ذهنیت حاکمان شیعه که زن را تنها در نقش مادری و تربیت فرزند میپذیرند و به خوبی برای آن برنامهریزی میکنند و میدانند چقدر مهم است که در پروسهی آسیمیلاسیون بر روی زنان تمرکز کنند و اگر موفق شوند در ادامه و در فضاهای مردانه هم زبانزدایی اتفاق میافتد. البته این را هم بگویم که واقعاً ما نیاز داریم که زنان لایههای پیچیدهی جنسیت و آسیمیلاسیون را تحلیل کنند، آنچه من گفتم صرفاً مشاهداتم است. برای استعمارزدایی از ذهنها و جانهای آسیمیلهشده، این زنان هستند که باید پیشرو باشند و فضای سیاست، رسانه و فرهنگ کوردی را باید به سود زنان خالی کنند.
سوال هفتم: در 100 سال گذشته جنبش کوردی در شرق کوردستان وجود داشته است. شما جایگاه این جنبش را در جلوگیری از این آسیمیلاسیون در مناطق جنوبی شرق کوردستان چگونه میبینید؟ و یا نقد شما به این جنبش به نسبت امر آسیمیلاسیون چیست؟
به شکل تاریخی فرصت بزرگی از دست رفته است، در دورهی شکلگیری جنبش کوردی در کوردستان موکریان، منطقه ما رها شد و میدانی بدون رقیب برای نضج گرفتن و توسعهی ایدههای ایرانشهری ایجاد شد. در واقع اندیشهی سیاسی کوردی در همان منطقهی سورانی متوقف شد که بعدها جنبش کوردی در تمام این صد سال و در مقاطع تاریخی مختلف هزینهاش را به شکلهای مختلف پرداخت کردە است و هنوز هم این منطقه از نبود اندیشهی سیاسی رنج میبرد. شاید اگر آن زمان کوچکترین تلاشی برای ایجاد هستهای سیاسی در این منطقه میشد، امروز ما میتوانستیم حداقل با ارجاع به انگارههای ذهنی که در ناخودآگاه جمعی رسوب کرده بود و یا با تکیه بر خاطرات سیاسی، هرچند پراکنده و کمرمق، راحتتر جامعه را با فرهنگ مقاومت پیوند بزنیم. در آن دوره و در طول این صد سال رسانهی کوردی هم تماماً سورانیمحور بوده است و اینجاست که انقطاع بین منطقه ما و کلیت کوردستان عمیقتر میشود. البته بخشی از این سورانیمحوری از ذهنیت مذهبی سورانیها ناشی میشود و آنها از همان اوایل این پیشفرض را پذیرفته بودند چون مردم این منطقه شیعه هستند لاجرم با مرکز همدل هستند و ظرفیت پیوند با جنبش کوردی را ندارند. تحولات دو دههی اخیر ثابت کرد که چقدر این ذهنیت اشتباه است چون اساساً کوردبودن برای مردم این منطقه اهمیت بیشتری دارد .
سوال هشتم:
قشر روشنفکر کورد در مواجهە با آسیمیلاسیون مناطق جنوبی شرق کوردستان چکار باید بکند؟
قبلاً هم اشاره شد که اساساً آسیمیلاسیون از آنجا آغاز میشود که عناصر فرهنگ مدرن از طریق سیستم فارسی به جامعهی ما میرسد، برای رویارویی با آن باید بتوانیم فرهنگ کوردی را در فضایی شهریتر و مدرنتر ارایه کنیم. ما به موسیقی، سینما و حتی تولیدات فرهنگی و سرگرمی نیاز داریم که تصویری بهروزشده از کورد ارایه کند که البته این به معنی نادیده گرفتن سنتها و هنر و فرهنگ فلکلور نیست، تنها باید در پلتفرمی ارایه شود که پاسخگوی نیازهای فرهنگی نسل تازه باشد. این نگاه خیلی فرق میکند با شکلی از تحمیقسازی که در درون تولیدات مبتذل رسانهای و فرهنگی به جامعه تزریق میشود و هدفش این است که جامعه را از سیاست رادیکال خالی کند. آنچه میگویم دربارهی نسل آسیمیلهشدهای است که وقتی خوانندهی فارس”ساسی مانکن” را میبیند برایش غش میکند.
داگرتنی بابەت



