ئارامتر بخوێنەوە

آزادیِ کوردی

جیسون داکستادر – روژین موکریان

مترجم: ئاڤین یارسان


چکیده

بیشتر کوردهایی که ذهنیت سیاسی دارند با آزادی مردم خود موافق هستند. به علاوه آنها با آزاد شدن از سلطه‌ی دولت‌هایی که ایشان را تقسیم کرده‌اند نیز موافقند: ترکیه، سوریه، عراق و ایران. آنچه که قطعیت کمتری دارد سرشت دقیق این آزادی است. یک مجادله‌ی کلیدی که گفتمان سیاسی کوردی را مشخص می‌سازد برسر این است که نوعی از آزادی که آنها خواهان آن هستند نیازمند وجود دولت-ملت مستقل کوردی است. عبدالله اوجلان، رهبر متفکر زندانیِ حزب کارگران کردستان (PKK)، مدعی شده است که آزادی کوردها تنها از طریق رها شدن از مدل دولت-ملت به دست خواهد آمد. اوجلان به جای پایه‌گذاری یک کوردستان مستقل پیشنهاد می‌کند که باید خودمختاری منطقه‌ای کوردها مستقیما از راه برابری و کنفدرالیزم دموکراتیک شبیه به حکومت خودمختار آزادی‌خواه الهام گرفته از آنارشیسم مورای بوکچین به‌وجود آید. در پاسخ به رویکرد اوجلان ما در مورد اشتباه بودن به کارگیری آنارشیسمی که دولت را رد می‌کند بحث خواهیم کرد. ما مسائل تاریخی و مفهومی خاص را از نقطه نظر ادراکی آنارشیستی دولت بررسی می‌کنیم و مجوزی که از جانب برخی آنارشیست‌های خاص از جمله اوجلان مبنی بر به دست آوردن آزادی آنارشیست‌ها کە تنها از راه وجود طولانی مدت دولت مشروع میسر می‌شود صادر شده است. اغلب در مقابل مدل آنارشیستی بدون سلطه ما مدل جمهوری آزادی و آزادسازی را نیز به عنوان مدل بدون سلطه پیشنهاد می‌کنیم که برای کوردها حداقل در این دوره‌ی تاریخی تشکیل دولت مستقل را ضروری می‌سازد و بنابراین مردمی که به هر شکلی تحت سلطه هستند را به معنی واقعی آزاد به شمار می‌آورد. با تلاش برای ترکیب عناصر خاص مفاهیم آنارشیسیتی و جمهوری و پیشنهاد دیدگاه اجتماع‌گرایی مرکب که می تواند به عنوان پایه‌ای بهتر برای الهام بخشی آزادی به کوردها عمل کند نتیجه‌گیری خواهیم کرد.

کلید واژه‌ها

کوردها، آزادی، آنارشیسم، جمهوریت، کنفدرالیزم دموکراتیک، دولت



مقدمه

مردم زیادی در جهان تحت سلطه قرار دارند. راه پیروزی بر سلطه آزادی است. بهرەمند بودن از عدم سلطه آزادی است. در حالی که ممکن است واضح به نظر آید که آزادی بایستی به نحوی برخی از اَشکال نبود سلطه را تداعی کند، آنچه که آزادی را به عنوان عدم وجود سلطه تعریف می‌کند جای بحث دارد. این مقاله تلاشی برای نمایاندن مفهومی از آزادی به عنوان نبود سلطه است که به نظر ما بیشترین کارکرد را در مورد مردم خاصی دارد که امروزه از تحت سلطه بودن رنج می‌برند: کوردها. دو دیدگاه اصلی که با آزادی همچون وضعیت بدون سلطه برخورد می‌کنند آنارشیسم و جمهوریت است. تاکنون برخی از کوردها برداشت خود از آزادی را در قالب آنارشیسم پیشنهاد داده‌اند. در ادامه ما قصد داریم که نشان دهیم انتقادات جمهوری‌خواهان به آنارشیسم‌ به جا است و در صورت وجود مصالحه میان برداشت آنارشیست‌ها و جمهوری‌خواهان از آزادی که بر پایه‌ی نوعی از اجتماعگرایی (communitarianism) قرار دارد بهترین انتخاب ممکن برای کوردها است. بنابراین به لحاظ روش‌شناسی آنچه که ما در این مقاله به کار گرفته‌ایم یک تحلیل نظری تطبیقی است که در خدمت نزاع مردم برای آزادی به کار گرفته شده است یعنی ما مفاهیم آزادی را برای کشف مفیدترین مفهوم برای مردم تحت سلطه با هم مقایسه می‌کنیم تا هدف از آزادسازی را برای آنها روشن‌تر سازیم.

پیش از آن که حقایق تاریخی تحت سلطه بودن کوردها را مشخص سازیم و سپس مفاهیم خاص آزادی کوردی را تحلیل کنیم لازم است ابتدا به شیوه‌ای گسترده‌تر درباره‌ی دو رویکردی که ما در این مقاله از آنها سخن گفتیم یعنی آنارشیسم و جمهوری‌خواهی بحث کنیم. آنارشیسم و جمهوری‌خواهی تا حد زیادی با هم نقطه‌ی اشتراک دارند و شخص می‌تواند ادعا کند که اولی شکل توسعه یافته‌ی دومی در طول تاریخ است. واژه‌ی کلیدی که به نظر می‌رسد بیشترین میزان توافق در میان این دو بر سر آن وجود دارد معنای تحت سلطه بودن است. سلطه با قدرت کنترل نشده، نامحدود، تحمیل شده، بدون حد و مرز، یا افسار گسیخته در ارتباط است. این پدیده‌ای است که اغلب با زور بیش از حد یعنی شدت اِعمال قدرتی که می‌تواند خود را هم در عمل و در شرایط ساختاری و روابطی که این اَعمال را به وجود می‌آورد نمایان سازد و هم اختیار انجام این اَعمال مشخص می‌گردد. به این ترتیب عدم تعادل شدید، عدم توازن یا نبود برابری، قدرت را به دنبال دارد. (مک کامون 2018).

اگر آنارشیسم و جمهوری‌خواهی توافق کلی در معنای سلطه دارند، پرسش کلیدی که برای هر دو مطرح می‌شود چگونگی غلبه بر این سلطه خواهد بود. در نهایت این موضوع به پرسشی درباره‌ی نقش و اهمیت قدرت در به دست آوردن آزادسازی تبدیل شد. علیرغم اینکه ممکن است اغراق‌آمیز به نظر آید اما شخص می‌تواند بگوید در حالی که هدف آنارشیسم غلبه بر سلطه از راه از بین بردن قدرت در میان روابط انسانی است، جمهوری‌خواهان این کار را از طریق متعادل‌ ساختن قدرت انجام می‌دهند. این نکته در بحث زیر حائز اهمیت خواهد بود زیرا ما این اهداف را با در نظر گرفتن تفسیرهای آنارشیست‌ها و جمهوری‌خواهان که برای نقش دولت در پروژه‌ی غلبه بر سلطه پیشنهاد می‌دهند با هم مقایسه کرده و در تقابل با هم قرار می‌دهیم. برای آنارشیسم اگر آزادی به معنای از میان بردن قدرت است پس بایستی به معنای از میان بردن دولت، نماینده و مرکز اصلی قدرت در جامعه‌ی معاصر  نیز باشد.جمهوری‌خواهی مخالف است و دولت را مهمترین اگر نه به عنوان تنها وسیله‌ی به دست آوردن عدم سلطه‌ی واقعی در روزگار کنونی در نظر می‌گیرد و بنابراین می‌توان قدرت را به شیوه‌ای متعادل ساخت که مردم بتوانند به اندازه‌ی کافی خود-تصمیم‌گیرنده زندگی کنند که از سلطه‌ی مردمان دیگر به دور مانند که دقیقا مساله‌ی پیش روی مردم کورد می‌باشد و قرار است راه حل آزادی کوردی در گرو آن باشد. پس ابتدا با هم خلاصه‌ی تجربه‌ی کوردها در قرن حاضر و دو قرن پیش را آغاز کنیم و سپس یک برداشت آنارشیستی از آزادی که توسط نیروهای خاصی از کوردها شکل گرفته است را بررسی کنیم. پس از آن نگاهی به چگونگی پاسخ جمهوری‌خواهان به پیشنهاد آنارشیست‌ها بیاندازیم و در آخر ببینیم آیا ممکن است نوعی مصالحە که شکلی قابل قبول از برداشت آزادی کوردها را به‌وجود می‌آورد شکل گیرد.


سلطه‌ بر کوردها

مردم کورد را در نظر بگیرید. با جمعیتی حدود 45 میلیون نفر بزرگترین ملت بدون دولت در جهان هستند. در قالب گسترده‌تر تاریخی تقریبا در چند قرن گذشته کوردها از سوی ترک‌ها، اعراب و فارس‌ها تحت استعمار بوده و تقسیم شده‌اند که این تاریخ حداقل به دخل و تصرف همزمان امپراطوری عثمانی‌ها و صفویان تا دوران سرکوب کننده‌ی ترکیه و ایران معاصر در تلاش‌های کوردها با هر درجه‌ای از ابراز وجود سیاسی آنها به طول انجامیده است. همچنین تا این اواخر قدرت‌های استعمارگر غربی و احزاب بعثی اعراب در سوریه و عراق به همان میزان اساسی‌ترین حق وجود سیاسی کوردها را نادیده گرفته‌اند. به لحاظ جغرافیایی امروزه کوردستان در میان چهار دولت-ملت تقسیم شده است: ترکیه، سوریه، عراق و ایران. محدوده‌های تحت اشغال توسط این چهار دولت به ترتیب معادل چهار منطقه‌ی کوردستان هستند: باکور (کوردستان شمالی)، روژئاوا (کوردستان غربی)، باشور (کوردستان جنوبی) و روژهه‌لات (کوردستان شرقی).

در هر یک از چهار منطقه‌ی کوردستان از کوردها در درجات مختلف سلب آزادی شده است. از نسل‌کشی گرفته تا پاکسازی اتنیکی، تغییر محل زندگی اجباری، مفقود شدن جمعی، شکنجه، اعدام، زندانی کردن تا روش‌های کمتر خشونت‌آمیز مانند ممنوع ساختن زبان کوردی تاکنون از به‌کارگیری هیچ روش مداخله و سلطه‌گرانه‌ای در مقابل کوردها فروگذار نکرده‌اند. برای جلوگیری از اینکه کوردها همچون مردم آزادی که خود تصمیم گیرنده هستند این دولت‌ها را بە کار گرفتەاند تا کوردها هیچ مقام سیاسی واقعی را در اختیار نداشتە باشند. میل به وجود سیاسی به شیوه‌ای واقعی از جانب کوردها برای قدرت‌های استعمارگر غرب، ترک‌ها، اعراب و فارس‌ها کافی بوده‌است تا با این هدف واضح که از برخاستن کوردها به عنوان مردم آزاد و مستقل جلوگیری کنند و بر آنها سلطه یابند. حدودا در طول یک قرن گذشته سلطه بر کوردها را می‌توان در تلاش‌های مختلف برای از میان بردن هویت کوردی که بیشتر به شیوه‌ی فرایند ترکی‌سازی، عرب‌سازی و فارسی‌سازی از جانب ترکیه، سوریه، عراق و ایران انجام شده است دریافت.  

در باکور (کوردستان شمالی، جنوب شرقی ترکیه)، در طول دوران عثمانی، می‌شد ادعا کرد که کوردها بیشتر در خوشبینانه‌ترین حالت سوژه‌های نادیده انگاشته شده‌ی تحت استعمار بودند. در حالی که چیزی شبیه به خودمختاری محلی در اواسط تا پایان امپراطوری عثمانی وجود داشت همچنان کوردها مردمی وابسته به یک سیستم امپریالی حاکم بودند که آنها را بر علیه یکدیگر تحریک می‌کرد و از آنها به عنوان مهره‌های سرباز در جنگ‌های مرزی با سلسله‌های مختلف فارس‌ استفاده می‌کرد، نمونه‌ای از نوعی مداخله‌ی درونی که تا به امروز هم تاثیر آن بر کوردها باقی مانده است. کوردها مانند سایر مردمانی که توسط عثمانی‌ها به استعمار گرفته شده بودند اجازه‌ی هیچ نوع استقلال خود-تصمیم گیری یا سیاسی را نداشتند. با روی کار آمدن انقلاب ترکی در 1923، سلطه بر کوردها از یک مسئله‌ی وابستگی استعماری به مطیع‌سازی مستقیم تبدیل شد. انقلاب ترکیه بر پایه‌ی ایدئولوژی ملی‌گرایی یکپارچه‌ی ترکی (آرای 1992) بنیان گذاشته شد. برای به دست آوردن چنین هویت یکپارچه‌ای در ملتی دارای دولت از ابتدا دولت ترکیه ناچار به استفاده از حرکت پاکسازی اتنیکی در مقابل کوردها شده است. فرآیند ترکی سازی تحمیل شده به کوردها جامع و سختگیرانه بوده است که آنها را در به دست آوردن آزادی سیاسی واقعی ناتوان گذاشته است.

دولت ترکیه در کنار انکار چیزی به نام مسئله‌ی کوردی حتی وجود کوردها در ترکیه تا دهه‌ی 90 میلادی را انکار می‌کرد و به کوردها برچسب “ترک‌های کوهستانی” را داده بود. در ادامه‌ی سیاستی که از اواخر دوران عثمانی آغاز شده بود دولت ترکیه کوردها را به اجبار از قلمرو خود رانده بود و آنها را ملزم ساخت تا با هم در شهرهای بزرگ و کوچک سراسر قسمت غربی ترکیه مستقر شوند. ممنوعیت استفاده از زبان کوردی، مخصوصا در مدارس، یکی از سلاح‌های زرادخانه‌ی ترکی مورد استفاده بود که با هدف حذف کوردها به عنوان مردم مستقل به کار گرفته شد تا آنها را کاملا در “ترکی شدگی یکپارچه” حل کند. سرکوب کوردها توسط دولت ترکیه در حد کوچ اجباری آنها از سرزمین‌هایشان یا تلاش برای از بین بردن زبان و فرهنگ ایشان باقی نماند. همچنین سرکوب سلسله شورش‌های کوردها که در پاسخ به عدم پایبندی ترکیه به وعده‌های خودمختاری نسبی تحت لوای رژیم جدید را نیز در بر گرفت. در فاصله‌ی اوایل 1920 تا اواخر 1930 چندین شورش کوردی سرکوب گشت_ از جمله شورش‌های کوچگیری (1921)، بیتوشباب (1923)، شیخ سعید (1925)، آرارات (1930) و درسیم (1937_1938)_ که دست کم 100000 کورد کشته شدند و تعداد بسیار بیشتری آواره گشتند. با برنامه‌ی رفورم شرقی در 1925 جنوب شرقی ترکیه تحت قانون اساسی نامحدود قرار گرفت. از زمان پایه‌گذاری جمهوری استان‌های کوردنشین ترکیه در حالتی استثنایی یا فوری قرار گرفته‌اند. تحت سلطه بودن کوردها توسط ترکیه با شدت متناوب در مقابله‌ی ضدشورش علیه حرکت حزب کارگران کوردستان (PKK) تا به امروز ادامه داشته است و حذف تقریبا دائمی استبدادی و زندانی کردن شهردارها و سایر رهبران سیاسی منتخب کوردها را در پی داشته است (بوکانی 2016).

در گذار به سمت پایین در شمال شرقی سوریه، کوردهای روژآوا متحمل سلطه‌ای مشابه از سوی رژیم ملی‌گرای بعثی عرب در انقلاب عربی سوریه شدند. کوردها قربانی یکی از مفصل‌ترین روندهای عربی‌سازی در خاورمیانه‌ی مدرن شدند. مشکل ابراز وجود کوردی نوپا در روژآوا همانند یک تهدید سیاسی و اقتصادی برای سوریه تلقی می‌شد زیرا مناطق کوردنشین بیشترین غلات، پنبه و محصولات نفتی را داراست. مخصوصا تاکید بر منطقه‌ی جزیره برای عربی‌شدگی بیشتر بود. ستوان محمد طلب هلال رییس سابق امنیت داخلی برای حصکه، یک مرکز جمعتی در جزیره، رویکردی را که رژیم به نسبت کوردها از نیمه‌ی دوم قرن 20م به این سو پیش گرفته است که به جنگ داخلی سوریه در 2011 انجامید اینگونه خلاصه کرده است. هلال مدعی است،

زنگ‌های جزیره به صدا در آمده‌اند و عرب‌ها را می‌خوانند تا هشیار شوند و این منطقه را نجات دهند، تا آن را از همه‌ی کثافت‌ها، رسوبات تاریخی پاک کنند تا در خور موقعیت جغرافیایی آن باشد، می‌تواند همراه با سایر قلمروهای عرب سرمایه و ثروت خود را بیشتر کند… مسئله‌ی کورد اکنون که آنها در حال سازمان‌دهی خود هستند تنها یک تومور بدخیم است که در قسمتی از جسم ملت عرب بزرگ‌تر و بزرگ‌تر شده است. تنها روش درمانی که ما می‌توانیم به کار بریم از ریشه کندن آن است.” (به نقل از مک داول 2004، 474_475)

هلال یک نقشه‌ی 12 مرحله‌ای که فهرستی از برآوردهایی بود که همگی به ساخت یک آزادی تقریبا کامل منجر می‌شد را برای از ریشه کندن “تومور” کوردی پیشنهاد کرد که در آن هماهنگی مجموعه‌ی کوردی در حال رشد در روژآوا را مخدوش و نابود می‌کرد:

  • جابجایی کوردها از سرزمین‌هایشان؛ (ii) ممنوعیت تحصیلی؛ (iii) بازگشت کوردهای “خودی” بە ترکیە؛ (iv)سلب فرصت‌های استخدامی؛ (v) یک کمپین تبلیغی علیە کوردها؛ (vi) تبادل “علما”ی (رهبران مذهبی) محلی کوردی با علمای عرب؛ (vii) سیاست تقسیم و حکومت “درون جوامع کوردی”؛ (viii) جایگزینی اعراب در مناطق کوردنشین؛ (ix) تثبیت قرنطینە‌ی عرب‌ها در مرز ترکیە؛ (x) ثبت زمین‌های کشاورزی بە نام ساکنان عرب؛ (xi) ممنوعیت حق رای یا شرکت هر کسی کە عربی نمی‌داند؛ (xii) ممنوعیت شهروندی سوریە برای غیرعرب‌هایی کە می‌خواهند در این منطقە زندگی کنند. (مک‌داول ٢٠٠٤، ٤٧٥)

بسیاری از جنبە‌های این برنامە از جملە سلب حق شهروندی از بیش از ١٢٠٠٠٠کورد بە اجرا درآمد. این برنامە را تنها می‌توان بە عنوان تلاشی برای سلطە‌گری بر مردمی در نظر گرفت کە در واقع در امورشان دخالت می‌شد، آنها را بە دخالت در امور یکدیگر تشویق، از بازشناسی حقوق خود منع و ناچار بە وابستە شدن بە اختیار ارادە‌ی دیگری می‌کردند.

در باشور یا کردستان عراق بسیاری از این تکنیک‌های عربی و ترکی‌سازی بە روشی مرگبار با هم ترکیب شدند. پس از شکست عثمانی‌ها در پایان جنگ جهانی اول، بریتانیایی‌ها در پی کنترل استعماری عراق بودند یعنی جایی کە آنها بە ناگاە تلاشهای کوردی برای بە دست آوردن شکلی از خودمختاری یا استقلال را ترویج و سرکوب کردند. تحت رهبری طائفەی بارزانی کوردها در انواع انقلاب‌ها پس از سقوط پادشاهی هاشمی در مقابل شماری از رهبران نظامی جنگیدند. با کودتای بعثی در سال ١٩٦٨ و روی کار آمدن صدام حسین رابطەی عرب_کوردی رو بە سرازیری نهاد کە بە شدیدترین نوع ابزار سلطە در تاریخ کوردی انجامید. بعثی‌هایی کە درگیر حرکت عربی‌سازی بودند بە صورت کامل ١٢ مرحلەی هلال را بە اجرا درآوردند. در تمام دوران حکومت صدام هزاران روستای کوردنشین و ایزدی با خاک یکسان شد و باعث آوارگی صدها هزار نفر گشت. بسیاری از آنها دیپورت و بە قسمت‌های دیگری از عراق فرستادە شدند درحالی‌کە سرزمین‌های قبلا کوردنشین با جمعیت عرب‌ها پر می‌گشت. غصب مال و آوارە ساختن تنها یکی از جنبە‌های سلطەی عرب عراقی بر کوردها بود. در بحبوبەی جنگ ایران و عراق در سال‌های ١٩٨٠ کوردها با چیزی مواجە شدند کە تنها می‌توان آن را نابودسازی بە روش نسل‌کشی نامید. در راستای پاک‌سازی اتنیکی و ناپدید شدن اجباری در سطحی وسیع صدام حسین پسر عموی خود علی “شیمیایی” حسن المجید را آزاد گذاشت تا برای ریشە‌کن کردن هر نوع مقاومت کوردها در برابر رژیم عراق اقدام کند. در جریان هشت عملیات نظامی از ١٩٨٦ تا ١٩٨٩ حرکت الانفال بە قتل‌عام بیش از ١٨٢٠٠٠ کورد انجامید. از حملات زمینی و بمباران شیمیایی، مجموع ویرانی‌های مناطق مسکونی، دیپورت کردن و ناپدیدساختن در سطح وسیع گرفتە تا آدم‌ربایی و بە بردگی گرفتن زنان و دختران، جوخە‌های آتش برای کشتن هرچە بیشتر مردان و پسرهایی کە در سنی بودند کە ممکن بود دست بە مبارزە بزنند و استفادە از سلاح شیمیایی، کوردها بە شکلی سیستماتیک مورد خشن‌ترین نوع سلطە قرارگرفتند تنها بە این دلیل کە سعی در اثبات موجودیت سیاسی خود را داشتند.

درحالی کە شماری از حکومت‌های کوچک کوردی در روژهەلات از قرن ١٠هم وجود داشتند یک خط ممتد از سلسلە‌های فارسی تا بە امروز در دوران جمهوری اسلامی هرگونە تلاش کوردها برای داشتن حکومت خودی را سرکوب کردەاند. بدون وجود رویدادهای قتل‌عام مانند آنچە در درسیم رخ داد یا عملیات الانفال، کوردهای روژهەلات در معرض تلاش مداوم برای جلوگیری از شکوفا شدن ملیت آنها از طریق سرکوب انقلاب‌های متوالی آنان برای خودمختاری بودە‌اند. از قرن ١٦هم اگر کوردها قتل‌عام نشدە باشند، شورشی‌های کورد از جانب پادشاهان صفوی، افشاری و قاجار تبعید شدە و بە حواشی فلات ایران فرستادە شدەاند. تا قرن ٢٠م، با وجود سلطەای کە اقدامات مورد استفادە در ترکی‌سازی و عرب‌سازی را در دولت‌های همسایە بە کار می‌گرفت، کوردهای روژهەلات بە شورش خود علیە سلطەی ایرانیان ادامە دادند. پادشاهان پهلوی و سپس جمهوری اسلامی همان سیاست‌های غصب سرزمین و اعدام یا تبعید رهبران شورش‌های کوردی را ادامە دادند. آنها همچنین گروه‌های ترک آذری را در سرزمین‌های خالی شدە از سکنەی کوردها مستقر کردند. یک لحظەی نایاب موفقیت در تشکیل جمهوری مهاباد در سال ١٩٦٤ رخ داد اما پس از اینکە شوروی سابق حمایت خود را قطع کرد رژیم ایران این تجربە را سرکوب کردە و رهبر آن قاضی محمد را بە دار آویخت. پس از انقلاب اسلامی در سال ١٩٧٩ کوردها همچنان در برابر سلطەی سیاسی و فرهنگی مقاومت کردند. رژیم اسلامی مخصوصا در سرکوب تلاش‌های کوردها برای خودنمایی بسیار خشن عمل کردە است و اقدامات مدل ترکی انکار وجود کوردها بە روش شکنجەی مداوم و اعدام بسیاری کە حتی کمترین نشانەی مقاومت سیاسی را از خود نشان می‌دهند را با هم ترکیب کرد. کوردهای روژهەلات از حداقل میزان خودمختاری در میان همەی گروه‌های کوردی تحت سلطە بهرەمندند. در همین لحظەی نوشتن این مقالە ترکیە در بحبوبەی عملیات‌های خشونت‌آمیز علیە کوردهای باکور، روژاوا و باشور است. در روژهەلات، ایران بە سرکوب خشونت‌آمیز تلاش‌های کوردی در ابراز وجود فرهنگی و سیاسی ادامە می‌دهد و بە تازگی بیش از صد فعال را بە زندان انداختە است. ایران در روژاوا و باشور از طریق وابستگان خود مرتب با تلاش‌های کوردی در بە دست آوردن خودمختاری اقتصادی و سیاسی برخورد می‌کند. کوردهای هر یک از این مناطق در شرایط وابستگی بە دخالت‌های عامدانەی هر یک از چهار دولت کە بر آنها سلطە دارند زندگی می‌کنند. اکنون ما می‌بینیم کە شیوەی رفتار با مردم کورد در چند قرن اخیر تا بە حال بە تقریبا سلب کامل آزادی آنها منجر شدەاست. کوردها یک نمونەی عالی از مردم تحت سلطە را نشان می‌دهند. آنها را می‌توان غیرآزاد، یا بدون آزادی سیاسی در بسیاری از مفهوم‌سازی‌های آزادی قلمداد کرد. برای اثبات این ادعا می‌توانیم بە تبارشناسی آزادی مدرن کوینتن اسکینر (٢٠٠٢) بە عنوان یک چهارچوب کە روش‌های متنوع عدم آزادی کوردها را نشان می‌دهد نگاهی بیاندازیم. اسکینر چهار مفهوم‌سازی اصلی از آزادی را بە بحث می‌گذارد. بە عبارت دیگر وی چهار روشی کە آزادی یک فرد را سلب می‌کند برمی‌شمارد. این چهار روش مفهوم‌سازی می‌تواند بە افراد یا مجموعەها دلالت کند. کوردها بە صورت یک مجموعە از دخالت‌های میان فردی و درون فردی کە بسیاری از آزادی‌خواهان را درگیر می‌سازد رنج می‌برند. علاوە بر این نوع دخالت‌ها، کوردها از بە کارگیری آزادی مثبت بە صورت بە واقعیت تبدیل ساختن ارادەی خود همچون یک مجموعە و محقق سازی پتانسیل سیاسی خود ناتوان هستند. سرانجام نە تنها کوردها از دخالت‌های واقعی و از خود بیگانە شدن رنج می‌برند بلکە آنها قربانی دخالت عمدی هستند کە باعث وابستە شدن یا تحت سلطە قرار گرفتن مردم می‌شود.این نوع از سلطە است کە از سوی آنارشیست‌ها و سنت‌های جمهوری‌خواهی بە عنوان مشکل سیاسی اصلی در آزادی مورد هدف قرار می‌گیرد و باید حل شود. اگر حق با اسکینر باشد کە تقریبا چهار روش برای عدم داشتن آزادی سیاسی وجود داشتە باشد_مانند رنج بردن از دخالت‌های بین فردی، درون فردی، عدم محقق‌سازی خود و وابستگی و سلطە_ بنابراین کوردها در هر چهار حالت ناآزاد هستند.


آزادی آنارشیستی

در نتیجە پرسش این است کە کوردها چگونە تلاش کردەاند تا بر سلطەگران خود غلبە کنند و آزادی را بە دست آورند؟ یکی از نظریەهای آزادی کوردی از عبداللە اوجلان رهبر متفکر زندانی و عضو و پایەگذار حزب کارگران کردستان (PKK) سرچشمە می‌گیرد کە آزادی کوردی را در گرو مقاومت پیشرو تا مسلط شدن کوردی در نیم قرن اخیر می‌داند. مفهوم‌سازی آزادی کوردی اوجلان در طول دوران زندگی وی تغییر کردەاست، کە با همسویی با پارادایم اصلی نزاع آزادی ملی در اواسط قرن ٢٠م آغاز شد اما بە تدریج در نظر گرفتن استقلال ملی بە اندازەی آزادی بە مثابەی تبادل یک شکل از سلطە با شکل دیگری از آن جایگزین گشت (آکایا ٢٠١٦؛ ٢٠٢٠). بە جای دستیابی بە هدف استقلال ملی بە شکل دولت-ملت کورد مستقل، اوجلان این بحث را مطرح می‌کند کە تنها راه واقعی و باارزش آزادی برای کوردها آن است کە آزادی از خود مدل دولت-ملت را دربرداشتە باشد. اوجلان از بازشناسی ضروریات سیاسی یک دولت-ملت مستقل برای بە دست آوردن آزادی کوردی بە سمت مطرح ساختن نوعی انکار آنارشیستی ضروری و مورد دلخواە دولت کوردی مستقل در صورتی کە کوردها آزادی خود را محقق سازند پیش رفت.

حزب PKK در زمان پایەریزی با بیان قصد ترکیب ملی‌گرایی کوردی با مارکسیسم-لنینیسم برای بە دست آوردن کوردستان مستقل و متحد کار خود را آغاز کرد. هدف مبارزە برای کوردستان مستقل اصل انگیزشی PKK در ٢٠ سال نخست خود بود یعنی تقریبا از اواسط ١٩٧٠ تا اواسط ١٩٩٠. با این حال تفکر اوجلان در طول سال‌ها بە طرز چشمگیری تغییر کرد. تا اوایل سال‌های ٢٠٠٠ و پس از بە زندان افتادنش او از دیدگاە پیشین مارکسیسم-لنینیسم خود و اعتقاد خویش بر ضرورت وجود دولت کوردی دست کشید (لنین ١٩٧٢؛ استالین ١٩٥٣). تحت تاثیر آنارشیست آمریکایی مورای بوکچین، اوجلان شکل دولت-ملت و حتی خود تمدن را بە عنوان تهدید اصلی آزادی کوردی درنظر گرفت. این مسئلە بە صورتی مختصر و مفید در رسالەی اخیر او بە نام کنفدرالیزم دموکراتیک (اوجلان ٢٠١٧) بیان شدە است. در این متن و متون دیگر او منابع سلطەی کوردی را از مدل دولت-ملت و آنچە کە وی “سرمایەداری مدرن” می‌نامد تا استفادەی اصلی از قدرت رهبرمدار در تمام تمدن‌ها را بررسی می‌کند. برای بسیاری از آنارشیست‌ها قدرت دیدگاه‌های اوجلان بە معنی “قدرت بر” و بە ندرت “قدرت برای” تقریبا بە عنوان یک پدیدەی کاملا منفی در نظر گرفتە می‌شود. قدرت معمولا فرمان و اجبار است یعنی افسارگسیختگی یک منبع تک قطبی شدە توسط شمار محدودی از اعضای سرکوبگر، طماع و ظالم جامعە غالبا مردان نظامی و مبلغان مذهبی دو رو کە بر مردمی کە بیشتر قربانی چنین دینامیک همەگیری هستند سلطە می‌یابند. ظاهرا برای اوجلان و برای آنارشیسم در حالت کلی، قدرت و سلطە مترادف هستند (فیالا ٢٠١٨). مسئلەی بدتر در مورد قدرت این است کە از طریق نوعی گرایش طبیعی یا غایتمندی برای شدت بخشیدن و متمرکز شدن بر ترکیب‌بندی اجتماعی خاصی در طول تاریخ بشری در دستان تعداد کمی حداقل بە صورت نسبی تمرکز دارد. در نتیجەی دارا بودن ملک خصوصی و حقیقت کلی شیوەی زندگی یکجانشینی کە با ظهور کشاورزی و شهرنشینی و با انفجارهای جمعیتی بە وجود آمد و با پایان یافتن حالت کوچ‌نشینی و شکارچی بودن در زندگی اجتماعی، قدرت در تمدن‌های ابتدایی ٥٠٠٠ سال قبل در دست تعداد کمتری از مردان قرار گرفت.

تااوایل دورەی مدرن این گرایش تمدن‌ها جهت سازمان‌دهی جامعە بە صورت از بالا بە پایین، قدرت‌مدار و تک قطبی بە نوعی از تعالی در تولید دولت-ملت رسید. برای اوجلان “تصور دربارەی دولت-ملت باید بە عنوان شکل حداکثری قدرت باشد” (اوجلان ٢٠١٧، ١٢). در تفکر حالت سیاسی الهی، اوجلان این نکتە را بیان می‌کند کە دولت-ملت‌ها اکثرا در رابطە با وضعیت خدای واحد ابراهیمی شکل گرفتند مانند تفویض قانون و نظم غایی خداوندی، متعالی و برتر: “دولت-ملت یک حالت مرکزی شدەی دارای مشخصەهای شبە-الهی است کە کاملا جامعە را خلع سلاح کردە و استفادە از زور را تک قطبی ساختەاست” (اوجلان ٢٠١٧، ١٤). با وجود دولت-ملت، گرایش جامعە بە سازماندهی شدگی حول قدرت تک قطبی بە درجەی کمال می‌رسد. گاهی تشخیص دقیق منظور اوجلان از “تک قطبی شدن” کار دشواری است، اما ظاهرا در اکثر موارد بر تمرکز قدرت سلطەگر کە در دستان کم و کمتری قرار گرفتە است دلالت دارد تا جایی کە خود شکل دولت در درون خود حالتی از سلطەی فاشیستی یا توتالیتە را بر زندگی همەی انسان‌های جامعە می‌گستراند: “بەکارگیری فاشیستی قدرت سرشت دولت-ملت است. فاشیسم خالص‌ترین شکل دولت-ملت است” (اوجلان ٢٠١٧، ٢٦). دولت هیچ چیز را دست نخوردە باقی نمی‌گذارد و بر تمام جامعە مسلط می‌گردد: “دولت-ملت در شکل اصلی خود هدف تک قطبی سازی همەی روندهای اجتماعی را دنبال می‌کند” (اوجلان ٢٠١٧، ١٤).

با تاکید بر جنبەی جنسیتی این تک قطبی شدن و جهت بیان یک نکتەی مارکسیسیتی دربارەی حالت موازی تاریخی ظهور دولت-ملت و سرمایەداری، اوجلان همچنین می‌نویسد کە “سرمایەداری و دولت-ملت حالت تک قطبی شدەی ستمگر و استثمارگر مرد است” (اوجلان ٢٠١٧، ١٥). تمام آنچە کە اوجلان دربارەی دولت می‌گوید بە صورت خلاصە این است کە “قطعا دولت قفس جامعەی متداول است” (اوجلان ٢٠١٧، ١٤).  تنها چیزی کە یقینا دربارەی دولت قابل ذکر می‌باشد این است کە نە می‌توان آن را با مردم بازشناخت و نە حتی می‌توان گفت کە در کنار مردم است: “دولت-ملت همراه عموم مردم نیست_بلکە دشمن مردم است” (اوجلان ٢٠١٧، ١٥). همچنین اوجلان غیرمستقیم می‌گوید درحالی کە “حق تعیین سرنوشت خود توسط مردم شامل حق بیان آنهاست” اما اینکە مردمی بخواهند این حق را بە کار برند نابخردانە است زیرا بە کارگیری این حق لاجرم بە سلطەی بزرگ‌تر از طریق تشکیل دولت-ملت منجر می‌شود (اوجلان ٢٠١٧، ٣٠). اینکە اوجلان ذهنیت خود را دربارەی ضرورت پایەریزی دولت-ملت کوردی مستقل بە عنوان وسیلەای برای بە دست آوردن آزادی کوردها تغییر دهد منطقی بە نظر می‌رسد. تمام آنچە کە یک دولت فراهم می‌کند تنها نوع دیگری از سلطە خواهد بود. این کار تنها مبادلەی شکلی از سلطە با شکل دیگر آن است. کوردها و قطعا هر ملتی برای اینکە آزاد باشند لازم است کە نە تنها با شکل دولت مواجە شوند و بر آن غلبە کنند بلکە تمام بافت اجتماعی سرمایەداری مدرن و بە تصور هر کسی، طبیعت دارای قدرت منفی و قدرت‌مدار تمدن را از میان ببرند. اوجلان آخرین قضاوت خود دربارەی دورنمای تشکیل دولت-ملت کوردی را این گونە بیان می‌کند:

بنابراین منطقی نیست کە زنجیرهای سرکوب کهنە را با زنجیر نو یا حتی نوع پیشرفتەی آن عوض کرد. این همان چیزی است کە پایەریزی دولت-ملت در بافت سرمایەداری مدرن می‌طلبد. بدون مخالفت با سرمایەداری مدرن هیچ جایگاهی برای آزادی مردم وجود نخواهد داشت. بە همین دلیل پایەریزی یک دولت-ملت کوردی برای من یک انتخاب نیست. (اوجلان ٢٠١٧، ١٩)

اوجلان بە جای دولت-ملت پیشنهاد متفاوتی برای چگونگی سازمان دادن جامعەی کوردها و همەی مردم سرکوب شدە ارائە می‌دهد بدون اینکە در دام حکومت یا سلطەی دولت بیافتند. این بار هم با پیروی از پیشنهاد بوکچین برای آنچە کە وی “استقلال شهری اختیارگرا” می‌نامد، اوجلان “کنفدرالیزم دموکراتیک” را مطرح می‌سازد. بر اساس نظر وی دموکراسی در شکل‌های واقعی‌تر و مستقیم‌تر در مقابل دولت-ملت قرار می‌گیرد زیرا “دولت‌ها تنها ادارە می‌کنند درحالی کە دموکراسی‌ها حکومت می‌کنند” (اوجلان ٢٠١٧، ٢١). از یک سو مخالفت با ادارە کردن در مقابل حکومت کردن ممکن است عجیب بە نظر آید اما ظاهرا منظور اوجلان از این تقابل این است کە دولت‌ها بیشتر بە حالتی از بالا بە پایین و سلسلە‌مراتبی شکل گرفتەاند درحالی کە دموکراسی‌ها با حالتی از پایین بە بالا و مساوات‌طلب سازمان یافتەاند. کنفدرالیزم دموکراتیک شکلی کاملا مساوات‌طلب از خود-حاکمیتی عمومی را ارائە می‌دهد کە در آن هرگز اجازە دادە نمی‌شود کە قدرت از جانب یک فرد یا گروه تک‌قطبی گردد و در آن تاکتیک‌های دموکراسی مستقیم همیشە حاضرند تا تهدید حاکمیت در حال ظهور را خنثی کنند. این تکنیک‌ها در اَشکال قابل انتظار خودحاکمیت محلی کە در زمان‌های بسیار نایابی در طول تاریخ رخ دادەاند کە در آنها دموکراسی مستقیم رونق داشت همچون آتن باستان وجود داشتە است. اوجلان می‌نویسد، “در تضاد با درک مرکزگرایانە، خطی و بروکراتیک دولت-ملت از ادارە کردن و بەکارگرفتن قدرت، کنفدرالیزم دموکراتیک نوعی از آرایش سیاسی را مطرح می‌کند کە در آن جامعە بر خود حکومت می‌کند و تمام گروه‌های اجتماعی و هویت‌های فرهنگی می‌توانند در جلسات محلی، کنگرەها و شوراها ابراز وجود نمایند” (اوجلان ٢٠١٧، ٢٤).

تا آنجایی کە این حالت پیشنهادی مثبت برای ساختن سیاست و جامعە است، دشوار بتوان گفت کە آیا کنفدرالیزم دموکراتیک بە عنوان یک شکل مناسب از حاکمیت آنارشیستی بە شمار می‌آید و بنابراین می‌تواند وسیلەای برای دستیابی بە آزادی آنارشیستی باشد یا خیر. واضح است کە یک آنارشیست نظامی سیاسی را مد نظر قرار خواهد داد کە بر اساس آن شکل‌هایی از مراتب سیاسی دموکراسی مستقیم، برابری‌طلبی سختگیرانە واقتدار تقریبا همەجانبە بە شکلهای دیگری از نظام سیاسی ترجیح دادە می شوند که بیشتر دولتگرا و تابع اشکالی از نظم سیاسی هستند. اما لازم است کە این نکتە را ذکر کنیم کە نظر یک آنارشیست دربارەی سلطە و عدم‌سلطە یا بە اصطلاح جمهوریت و رابطەی متقابل آن با مفهوم دولت چیست. این مسئلە بە این خاطر مهم است کە هدف ما تلاش برای تعیین دیدگاهی از آزادی بە عنوان عدم‌سلطە، آنارشیسم یا جمهوریت است کە شاید شرایطی را برای کوردها فراهم کند تا آزادی کە بە صورت فعال در پی آن هستند محقق گردد. بنابراین برای آنارشیسم آزادی یعنی چە؟ بە صورتی کنایەآمیز اگر بە تاریخ آنارشیسم نگاهی بیاندازیم مخصوصا از طریق چهرەهای اولیەی آن مانند پرود هون و حتی باکونین می‌توان ریشەهای آنارشیسم را در جمهوریت یافت (کنیا و پریتچارد ٢٠١٩؛ پریتچارد ٢٠١٩). هر چند از این رابطە آنارشیسم بە یکی از شاخەهای جمهوریت تبدیل شد نە شکل پیشرفتەی آن. تفاوت کلیدی میان آنارشیسم و جمهوریت در روش‌های آنها برای تشخیص و درک سلطە نبود بلکە در چگونگی دست‌یابی آنها بە عدم سلطە است.

 در مورد اوجلان ما دیدیم کە آنارشیست‌ها هر نوع نابرابری در توزیع قدرت یا منابع را بە عنوان نمود سلطە در نظر می‌گیرند بدون اینکە درجەی شدت آن مدنظر باشد. گویی گاهی اوقات برای آنارشیست‌ها عامل اصلی نابرابری کە باعث ایجاد سلطە می‌گردد نظام سلسلەمراتبی است (دیویس ٢٠١٤، ٢١٩؛ ویلیامز ٢٠١٢، ١٠). روابط سلسلەمراتبی از طریق نابرابری‌هایی کە باعث تشکیل سلطە همچون الگوهای ریشەدار در روابط اجتماعی هستند شکل می‌گیرد. و نیز یک رابطەی سلسلەمراتبی بە هر نوع سیستم فرمان و اطاعت،  هر رابطەی اجتماعی براساس عدم تقارن قدرت کە می‌تواند تنها از طریق نابرابری‌ها عمل کند و سلطە را ایجاد نماید اطلاق می‌شود. زندگی در هر نوع رابطەی سلسلەمراتبی بە معنی زندگی تحت سلطە است. در دست گرفتن قدرت از سوی یک فرد بدون داشتن مرجعی برای بازگرداندن آن بە معنی سلطە خواهد بود. همان طور کە پرودهون در بیان مشهور خود گفت کە اگر بر شما حکومت می‌شود شما تحت سلطە هستید (پرودهون ١٩٦٩، ٢٩٤). تا اینجا آنچە کە بیان شد در قالب توضیحاتی دربارەی سلطە قابل توضیح است، اما اکنون بە هر نوع رابطەی نابرابری بدون در نظرگرفتن درجەی شدت آن اطلاق می‌شود. انواع متفاوت اجتماعی سلطە (اقتصادی، قانونی، جنسی، والد-فرزند، سیاسی و غیرە) همە روابط سلسلەمراتبی بسیار متفاوتی براساس عدم برابری در توزیع قدرت و منابع هستند.

آنچە کە دەربارەی آنارشیسم متفاوت است چگونگی درک آن از آزادی است کە بایستی بە عنوان راه چارەی سلطە درنظر گرفتە شود. دقیقا همان گونە کە آنارشیست‌ها بە نظر می‌رسد در مورد قدرت مفهوم‌سازی منفی داشتەباشند، ظاهرا در مورد آزادی نیز مفهوم‌سازی منفی دارند. برای آنارشیست‌ها آزادی عمدتا بە معنی رها شدن از سلطە است و این رهایی در حدی نیست کە شخص قادر باشد ماهیت سیاسی خود را تشخیص دهد (پریتچارد ٢٠١٩، ٧٨). ظاهرا آنارشیست‌ها بە حجم عظیم آنچە کە معمولا بە عنوان فعالیت انسان متمدن درک شدە است مشکوک هستند. البتە آنارشیسم بە اندازەی کافی جنبشی ایدئولوژیک نیست تا بتواند دیدگاه‌های رهایی همەی افراد آنارشیست را جلب کند اما این حس بە فرد دست می‌دهد کە رهایی برای بیشتر آنارشیست‌ها رهایی از سلطە است یعنی رهایی از نابرابری، رابطەی سلسلەمراتبی و بنابراین در آخر رهایی از قدرت سیاسی، از انسان‌هایی کە بە هر شکلی بە سایر افراد دستور می‌دهند. این فرض بە ذهن می‌رسد کە دیدگاە منفی آزادی باعث شدە است تا آنارشیست‌ها وارد مسیری تک نفری و اختیارگرا شوند.

از سوی دیگر نباید منکر این شد کە آنارشیست‌های خاصی نیت مثبت‌تر و گردآوری شدەای از آزادی را پیشنهاد می‌دهند. برای مثال جان پی. کلارک (٢٠١٣) نوعی آنارشیسم اشتراکی را براساس مفهوم‌سازی هگل از آزادی بە عنوان بازشناسی و خود-تصمیم گیری مشترک پیشنهاد دادە است. کلارک “مفهومی از رهایی را بر اساس بازشناسی” پیشنهاد می‌دهد (کلارک ٢٠١٣، ٦١). و این بایستی بدون منصرف شدن از نیت منفی عدم سلطە بە عنوان رهایی از مداخلات واقعی و استبدادی بە دست آید کە از همەی انواع روابط سلسلەمراتبی، نابرابری و قدرت برمی‌خیزد. مفهوم‌سازی کلارک همچون نوعی از آزادی کە باید همکاری مردم با هم، تصمیم‌گیری‌ها، تشخیص علایق، از بین بردن برخی انتخاب‌های خاص، معاملات، ایجاد عادت‌ها و رسوم، سازمان دادن و مدیریت زندگی آنها و غیرە را دربرگیرد یعنی تمام آن چیزهایی کە سایر آنارشیست‌های خاص ظاهرا آنها را مشکل‌ساز می‌دانند. در این مرحلە پرسش عمیق‌تری کە روبەروی آنارشیست‌ها می‌باشد این است کە آیا جنبەی مثبت آنارشیست عدم سلطە بدون اینکە آزادی منفی بە دست آمدە از طریق غلبە بر روابط سلسلەمراتبی و نابرابری‌ها از بین رود قابل دستیابی و حفظ کردن است و در نتیجە قدرت سیاسی از روابط اجتماعی انسانی حذف می‌شود؟ این پرسش می خواهد به اهدافی همچون اینکه تا چه اندازه می‌توان عدم سلطه آنارشیستی را نهادینه کرد، آن را قانونی و مدون کرد و در نتیجه از طریق قانون آن را مورد پشتیبانی قرار داد، تعین بدهد. برای آنارشیستی مانند اوری گوردون، عدم سلطه آنارشیستی به هیچ وجه نمی تواند بدون از دست رفتن نهادینه شود. بە نظر او نمی‌توان آنارشیسم را نهادینە و آزادی را قانونی ساخت بدون اینکە آن را از دست داد (گوردون ٢٠٠٨، ٤٧-٧٨). همان گونە کە پریتچارد بە خوبی می‌گوید “گوردون نهادینە‌سازی را بە عنوان بەکارگیری قوانین اجباری و رسمی تعریف می‌کند کە تا بە حال اجباری بودن، آنها را غیرآنارشیستی ساختە است و اگر اجباری نباشند پس نهادینە نشدەاند” (پریتچارد ٢٠١٩، ٨٢).

در آخر ممکن است این تصور پیش آید کە اگر در مورد آزادی آنارشیستی حق با گوردون است آنگاە چە میزان از نظریەی سیاسی آزادی در واقع کافی خواهد بود تا تصور هرگونە نیت قابل تشخیص از تصمیمات سیاسی کە در مجموع اجباری هستند مشکل گردد. اگر آزادی آنارشیستی یک مفهوم‌سازی درست سیاسی نیست پس طبق تعریف نخواهد توانست آزادی از سلطە را کە تا بە حال کوردها در پی آن بودەاند و آنچە کە آنها را رنج دادە است، همان‌طور کە دیدیم، بە طور واضح سلطەی سیاسی، سلطەای کە وجود آنها بە عنوان یک ملت مستقل را انکار کردە است فراهم نخواهد کرد. در آخرین قسمت بە این بازخواهیم گشت اما با این حال شاید راهی وجود داشتەباشد کە بتوان بیشتر سلطەناپذیری آنارشیستی را حفظ کرد درحالی کە مجوز شکلی عمدە از نهادینە‌سازی صادر شود و این در شکل غیرپیشرفتەی اثر کلارک یافت می‌شود. این پیشنهاد با کنفدرالیزم دموکراتیک اوجلان اشتراکات بسیاری دارد بە این معنی کە دیدگاه وی آنچنان کە ادعا می‌کند نوع مثبت‌تری از آزادی است تا نظریات کسی مانند گوردون. براساس نظرات کلارک این مسئلە منطقی است کە دیدگاە او را یکی از مثبت‌ترین دیدگاه‌های آنارشیست سلطەناپذیر در دسترس در نظر بگیریم.

اکنون اجازە دهید ببینیم آن چیست کە مفهوم جمهوریت از سلطەناپذیری را از آنارشیست تا این حد متفاوت می‌سازد زیرا جهت رهانیدن نیت مثبت آزادی آنارشیستی باید آن را با نیت سیاسی واضح‌تری از آزادی بە عنوان عدم سلطە ترکیب نماییم یعنی همان چیزی کە در جمهوریت خواهیم یافت.

بە نظر جمهوری‌خواهان، آنارشیست‌ها مرتکب چهار اشتباه می‌شوند: اول آنارشیست‌ها ضرورت تاریخی و سیاسی دولت را نادیدە می‌گیرند؛ دوم آنارشیسم ساختار دولت بە عنوان روش اصلی بە دست آوردن آزادی توسط مردم را انکار می‌کند؛ سوم آنارشیسم مفهوم‌سازی دولت را با خود مفهوم دولت اشتباە می‌گیرد؛ و چهارم آنارشیسم اهمیت وضعیت و بازشناسی را در رابطە با دولت در نظر نمی‌گیرد. از نکتەی اول شروع کنیم، جمهوری‌خواهان دولت را یا بە صورت نهادی طبیعی یا غیرقابل اجتناب می‌بینند کە از طریق گرایش انسان بە تاثیر متقابل و یک نظم اجتماعی بر اساس ویژگی‌های تمدن ذکر شدە (یکجانشینی، جمعیت افزایش یافتە، کشاورزی، شهرنشینی، تحصیل و غیرە) سربرمی‌آورد. برای جمهوری‌خواهی پیشرو مانند فیلیپ پتیت دولت تکەای از “ضرورت تاریخی و سیاسی است. [این مسئلە] همچون زندگی درون جاذبە است، این محصول وجود داشتن در نظم جهانی است، نە نتیجەی حضور سلطەگر در زندگی شما” (پتیت ٢٠١٢، ١٦٢). منظور پتیت از ضرورت تاریخی “تاکید بر نیروی خودکار تاریخ بر سیاست کنونی و آیندەی نزدیک است. در طول هزاران سالی کە بە تمدن ختم شدە و صدها سال و احتمالا صدها سال دیگر (اگر هزاران سال نباشد) کە پس از پیدایش دولت-ملت در جریان بودە است، دولت بە تنها شکل مورد پذیرش نظم سیاسی بدل گشتە است. گروە یا فردی نیست کە بتواند در این دورە یا آیندەی نزدیک عمدا کاری انجام دهد. تغییر تاریخی مانند تکامل، آمار نفوس و تغییرات اقلیمی است: چیزی کە معمولا بسیار آهستە رخ می‌دهد و در طول عمری اتفاق می‌افتد کە انسان‌ها در آن زمینە ظرفیت کمی دارند تا برای جایگزین مطابق یا عامدانەی آن برنامەریزی کنند. از دید پتیت اکنون یا در آیندەی نزدیک “زمین سیارەی دارای دولت” باقی خواهدماند (پتیت ٢٠١٢، ١٦١).

با در نظر گرفتن نکتەی دوم جمهوری‌خواهان نە تنها دولت‌ها را در بطن ضروریات تاریخی و سیاسی قلمداد می‌کنند بلکە بە ظن خود آنها را نهادهای مورد پسند در نظر می‌گیرند. از دید آنها دولت‌ها در وهلەی اول وسیلەی اصلی مردم برای غلبە بر سلطەی خود هستند. این تا حد زیادی در مورد هر نوع غلبەی فرد بر سلطە تنها زمانی میسر است کە در متن غلبەی جمعی بر سلطە رخ دهد. بە عبارت دیگر برای اینکە کسی آزاد باشد باید ابتدا مردم آزاد باشند. اسکینر پایەی تاریخی و مفهومی این ادعا را مخصوصا در بازبرخواستن جمهوری‌خواهان در دوران رنسانس ایتالیایی و بریتانیای پیشین، آمریکای مدرن و انقلاب فرانسە نشان دادە است. اسکینر دربارەی “دو شعار” در نظریەی سیاسی جمهوری‌خواهان سخن می‌گوید (اسکینر ٢٠١٠). دومین شعار از اولویت متافیزیکی بهرە می‌برد. درحالی کە شعار نخست می‌گوید “با آزادی عمل کردن ممکن است اگر و تنها اگر شما یک فرد آزاد باشید”، دومین شعار است کە شما را فرد آزادی خواهد ساخت و بنابراین آزادی عمل خواهید داشت زیرا تنها افراد آزاد اگر ممکن باشد می‌توانند آزادانە رفتار کنند. این شعار می‌گوید “ممکن است کە همچون فردی آزاد زیست و رفتار کرد اگر و تنها اگر در دولتی آزاد زندگی کنیم” (اسکینر ٢٠١٠، ٩٩). در نتیجە آزادی بە معنی عدم سلطە تنها در سایەی دولت آزاد بە وقوع می‌پیوندد. بنابراین انکار این امر آنگونە کە ظاهرا آنارشیست‌ها این کار را کردەاند، بە معنی انکار تنها راه اصلی مردم برای دستیابی بە آزادیشان است. اسکینر چگونگی مرتبط بودن آزادی سیاسی با آزادی عمل مردم را بر اساس ارادەی خویش و نە وابستگی بە ارادەی استبدادی یا محدود دیگری را بە زیبایی خلاصە کردە است. او این نکتە را با اثبات آزادی سیاسی، عدم سلطەی جمهوری‌خواهان بە عنوان استقلال جمعی یا خودتصمیم‌گیری و خودحاکمیتی دموکراتیک بیان می‌کند. او رابطەی ضروری میان آزادی سیاسی بیرونی و درونی مردم را این گونە مطرح می‌کند:

همان گونە کە جسم هر انسانی آزاد است… اگر و تنها اگر وی قادر بە عمل یا خودداری از عمل بر طبق ارادەی خود باشد بنابراین اعضای ملت‌ها و دولت‌ها بە همین ترتیب آزادند اگر و تنها اگر بە همین صورت از استفادە از قدرت‌ها بر اساس ارادەی خویش برای دنبال کردن اهداف موردپسندشان محدود نگشتە باشند. بنابراین دولت‌های آزاد مانند افراد آزاد از روی ظرفیت‌شان برای خودحکومتی تعریف می‌شوند. یک دولت آزاد جامعەای است کە در آن اعمال اعضای سیاسی توسط اعضا در مجموع تعیین می‌گردد (اسکینر ١٩٩٨، ٢٥-٢٦).

در اینجا شاید مفید باشد کە یک قدم بە عقب برگردیم و از خود بپرسیم کە آنچە کە آنارشیست و جمهوری‌خواه دربارەی دولت دقیقا بر روی آن اختلاف نظر دارند چیست زیرا باور این مسئلە سخت است کە آنارشیست‌ها با ایدەی استقلال جمعی بە خودی خود مشکل داشتە باشند. این مورد ما را بە اشتباە شومی کە جمهوری‌خواهان آنارشیست‌ها را بە آن متهم می‌کنند می‌رساند. ظاهرا آنارشیست‌ها یک مفهوم‌سازی خاص از دولت را با مفهوم خود دولت اشتباە گرفتەاند. مفاهیم، مفهوم‌سازی‌های آن و … از هم متمایز هستند (ازکوردیا ١٩٩٨). در حالی کە مفهوم دولت را می‌توان در لغات وبری بە معنی ” آن اجتماع انسانی کە (بە شکلی موفقیت‌آمیز ) ادعای تک قطبی بر قانونی‌سازی خشونت فیزیکی درون یک قلمروی خاص را دارد” است (وبر ٢٠٠٠، ٣١٠-٣١١). مفهوم‌سازی دولت از مدخل دولت بالقوە آمدە است. البتە دولت‌هایی کە واقعا وجود دارند لازم است از ویژگی‌های اولیەی مفهوم دولت بهرە گیرند تا بە عنوان دولت قلمداد شوند اما آنچە کە دولت‌ها واقعا هستند می‌تواند با وابستگی آنها بە مفهوم‌سازیشان متفاوت باشد. در اینجا اثر اسکینر می‌تواند بار دیگر مفید باشد (اسکینر ٢٠٠٩). از نظر اسکینر فکر سیاسی مدرن از بسیاری جهات تاریخ مفهوم‌سازی‌های متنوعی از وجود دولتی است کە بایستی باشد. اسکینر مفهوم‌سازی‌هایی را از دولت در سە حالت اولیە متمایز می‌سازد کە در آنها دولت‌ها اغلب شناختە شدەاند. دولت بە عنوان سر بر پیکر مردم شناسایی شدە است، پیکر خود مردم (بدون اشارە بە سر) هستند کە شخصی خیالی (مردم) توسط شخص مصنوعی (یک حاکم) نمایندگی می‌شوند. اسکینر مفهوم‌سازی دولت را کە با تعبیر سر بر پیکر مردم مشخص می‌شود “نظریەی استبدای” می‌نامد (اسکینر ٢٠٠٩، ٣٢٩). اگر دولت چیزی نیست جز وضعیت فردی یا پابرجایی فرد یا افراد عادی کە تک قطبی بودن را حفظ می‌کنند کە نشان دهندەی ویژگی‌های اولیەی دولت است پس خود دولت با سر بر پیکر مردم برابر است و خود مردم صرفا سوژە‌هایی هستند و می‌توان بە درستی گفت کە تا بە حال تحت سلطە بودەاند زیرا بە هیچ شکل دیگری جز وابستگی بە ارادەی استبدادی این “سر دولت” وجود نداشتەاند. این مفهوم‌سازی از همەی آنچە کە آنارشیست‌ها در مورد دولت از آن متنفرند را شامل می‌شود. این حالت وضعیت از بالا بە پایین رابطەی سلسلەمراتبی فرمان و نابرابری زشت را عرضە می‌کند. مشکل این است کە آنارشیست‌ها این مفهوم‌سازی دولت را با خود مفهوم دولت در هم می‌آمیزند.  

در مقابل اسکینر مفهوم‌سازی دولت را کە همچون سر بر پیکر مردم می‌شناساند “مفهوم‌سازی پوپولیستی” می‌نامد (اسکینر ٢٠٠٩، ٣٣٢). این مفهوم‌سازی پوپولیستی است کە مفهوم‌سازی جمهوری‌خواهان را از دولت آزاد یعنی دولتی کە تحت سلطە نیست، در خود-تصمیم‌گیری و خود-حاکمیتی کە مردم آن مستقل هستند را نشان می‌دهد. جالب است کە رایج‌ترین استفادە از واژەی “دولت” از اوایل دوران مدرن آن را تنها با این عبارت یعنی “دولت آزاد” مشخص ساختە است. در اصل دولت بودن بە معنی دولت آزاد یعنی جمهوری‌خواه بودن. در اینجا از دید جمهوری‌خواهان نکتە این بود کە بایستی دولت‌ها از پادشاهی‌ها کە بە نظر آنها نباید بە عنوان امور مردمی در نظر گرفتە شوند بلکە بە عنوان امور خصوصی صرف و مالکیت یا حاکمیت سر دولت در مفهوم‌سازی استبدادی متمایز گردند (اسکینر ٢٠٠٩، ٣٣٧-٣٤٠). در اینجا آنارشیست‌ها و جمهوری‌خواهان تا حد زیادی موافق این هستند کە مفهوم‌سازی استبدادی در همزیستی مالکیت خصوصی و تمرکز قدرت سیاسی بیش از حد ریشە دارد. بنا نظریەی پوپولیستی دولت کە از نوعی از وجود دولت شکل گرفتە بود می‌بایست تنها خود مردم در امور خود تصمیم‌گیرندە و خود حاکمیت باشند. در این بافت آزادی معنی نداشت اما این قدرت رایج برتر مردم برای تصمیم گیری و حاکمیت بر امور خودشان از طریق قانون‌ها و نهادهایی کە خودشان انتخاب کردە بودند محقق می‌شد بدون آنکە مداخلەی مستبدانەی مردم یا دولت‌های دیگر را دربرگیرد. تنها بە این شیوە مردم می‌توانستند وجود داشتە و از سلطەی تحمیل شدە بر آنها از جانب مردم دیگر رها شوند. همچنین این تنها وسیلەی اجتناب از فرسایش درونی بە سوی استبداد از طریق دموکراتیک‌ترین روش ممکن بود کە می‌تواند تصمیمات متحدساز جمعی را اتخاذ کند. واضح است کە بە لحاظ تاریخی اینکە این وسیلەها تا چە حد دموکراتیک بودند بە شدت تغییر کردە است. نکتە این است کە تنها از طریق این مفهوم‌سازی پوپولیستی دربارەی دولت بود کە این روند دموکراتیزە کردن می‌توانست رخ دهد. بە عنوان مفهوم‌سازی دولت، مفهوم‌سازی پوپولیستی اقرار می‌کند کە دولت باید تک قطبی‌شدگی قدرت را دربرگیرد تا بتواند تصمیمات متحدکنندەی جمعی را برای مردمی خاص در قلمرویی خاص اتخاذ کند کە سرانجام بە تصمیم دربارەی خشونت و اینکە چە کسی می‌تواند از آن استفادە کند می‌رسد اما این تک قطبی‌شدگی بە عنوان تهدید سیاسی آزادی در نظر گرفتە نمی‌شود زیرا تنها در این مفهوم‌سازی است کە مردم خود این تک قطب را در دست می‌گیرند. بە این ترتیب چنین مفهوم‌سازی از قدرت همچنان تا حدی رها شدە باقی می‌ماند کە مردم بە صرفا سوژە شدن ملک خصوصی شدن پادشاهی یا کیانی گرایش نمی‌یابند.

احتمالا آنارشیست‌ها تحت تاثیر این تحلیل تبارشناسانەی اسکینر قرار نمی‌گیرند. برای آنها مفهوم دولت ذاتا استبدادی است و در نتیجە مفهوم‌سازی‌های پوپولیستی و خیالی نیز بە همان اندازەی نکتەی اصلی مبهم خواهد بود. آنارشیست‌ها دولت را اساسا نمی‌توانند چیزی جز وسیلەای برای سلطەی استبدادی در نظربگیرند. در مقابل ممکن است جمهوری‌خواهان ادعا کنند کە آنارشیست‌ها تا بە این لحظە گمراە شدەاند زیرا مفهوم‌سازی استبداد دولت را با مفهوم خود دولت اشتباە گرفتەاند. جمهوری‌خواە آنارشیست را همچون کسی کە مسائل مربوط بە دولت، مفهوم دولت را با تنها یک مفهوم‌سازی محتمل بە لحاظ تاریخی یعنی نوع استبدادی آن همسان ساختە است می‌بیند. برای جمهوری‌خواه مفهوم دولت اجازە نمی‌دهد مفهوم‌سازی جمعی دولت را تنها بە مثابەی یک وسیلە برای تحت سلطە درآوردن بە خود واگذارد بلکە بە عنوان وسیلەی اصلی دستیابی بە آزادی سیاسی و بهرە بردن از آزادی بە عنوان عدم سلطە در میان مردم، مردمی کە ارادە بە خودحکومتی مستقل دارند می‌داند. بە نظر می‌رسد کە آنارشیست این طور فکر نمی‌کند کە مفهوم‌سازی جمعی دربارەی دولت منسجم، عملی و مورد قبول باشد. یک آنارشیست خواهد گفت کە نە تنها همەی دولت‌های موجود مثالی از مفهوم‌سازی استبدادی هستند، نکتەای کە جمهوری‌خواه بە سرعت با آن موافقت می‌کند اگر تعدیل شدە و زمینەسازی شدە باشد، بلکە خود این حقیقت کە دولت موجود در واقعیت بایستی نمونەی دارا بودن مفهوم دولت بە عنوان تک قطبی شدگی قدرت کە قطعا طبیعت چنین دولتی جای اعتراض دارد باشد. برای آنارشیست داشتن قدرت تک قطبی در هر جایی  و در هر زمانی نشانەی سلطە است. دلیل آن این است کە ظاهرا آنارشیست همان گونە کە دیدیم قدرت و همبستگی جمعی را بە خودی خود قابل اعتراض می‌داند. بنابراین هر نوع دولتی کە در واقعیت وجود داشتە باشد، زیرا باید مثالی از مفهوم دولت موجود باشد، لزوما سلطە را شامل می‌شود چراکە لزوما شامل تک قطبی شدگی می‌شود و تک قطبی شدگی ذاتا قابل اعتراض است برای اینکە لزوما شامل فرمان دادن، اطاعت، نابرابری، روابط سلسلەمراتبی و قدرت سیاسی و تماما ویژگی‌های نشان دهندەی سلطە می‌شود. سرانجام برای آنارشیست هیچ تفاوتی میان مفهوم دولت، مفهوم‌سازی استبدادی دولت و تمام دولت‌های موجود وجود ندارد.

در اینجا جمهوری‌خواه ممکن است پاسخ دهد که چنین خوانشی افراطی، تک بعدی، به لحاظ مفهوم‌سازی تاریخی مبهم و نیز مسائل مربوط به دولت را با مفهوم‌سازی استبدادی درآمیختن است. “تک قطبی” و “تک قطبی‌شدگی” نه ذاتا مشکل سازند نه نمونه‌ای از سلطه هستند اگر مردم خود این تک قطبیت را در دست گیرند. اگر قدرت به خوبی رایج شود سلطه‌گرانه نخواهد بود. مفهوم‌سازی جمعی دولت اجازه می‌دهد تا دولت‌های موجود ویژگی‌های اصلی مفهوم دولت را نمایان سازند بدون اینکه به منبع سلطه تبدیل شوند اما در عوض منبع و سرچشمه‌ی آزادی مردم برای به دست آوردن دولتی باشند که مردم در آن مستقل از اراده‌ی استبدادی سایرین زندگی کنند. جمهوری‌خواه با اینکه اعتراف می‌کند بیشتر دولت‌های موجود در گذشته و حال دارای ویژگی‌های استبدادی هستند و مفهوم‌سازی (از لحاظ قانونی اغلب آنها خیالی) به جای اینکه جمعی باشند ، اما این لزوما صحیح نیست که دولت به نحوی از لحاظ مفهومی یا از راه مشاهده لازم است نماینده‌ی سلطه باشد. واضح است که این به معنی آن نیست که دولت‌های معاصر دموکراتیک‌تر کاملا آزاد یا به اندازه‌ی کافی مستقیما دموکراتیک هستند اما باید گفت که چگونه آزادسازی یک دولت در نهایت به اراده‌ی مردمی که آن دولت را ساخته‌اند بازمی‌گردد. آن گونه که آنارشیست‌ها ادعا می‌کنند این شکل خود دولت نیست که سلطه‌گر است بلکه نوع موجودیت اراده‌ی مردم بر دولت است که تعیین می‌کند تا چه حد از سلطه یا عدم‌سلطه فراهم آید. آنچنان که پتیت ادعا می‌کند اگر دولت-ملت‌ها بخواهند که وجود داشته یا آزاد باشند به این دلیل که هیچ راه فراری از ضرورت تاریخی و سیاسی موجودیت‌های سیاسی که باید در زمان حال و در آینده‌ی نزدیک شکل مدرن آن باشند وجود ندارد. بهترین کار این است که از دید مفهوم‌سازی پوپولیستی به دولت نگاه کرد تا منبع بالقوه و وجهه‌ی سیاسی آزادسازی و آزادی آن قطعا رخ دهد نه اینکه همچون منبع و وجهه‌ی سلطه‌ای که آنارشیست‌ها به حق در دولت‌های طول تاریخ دیده‌اند باشد. بنابراین مخالفت جمهوری‌خواهان با آنارشیست‌ها که دومین گروه دولت را انکار میکنند به دلیل یک مفهوم به وجودآمده از دولت به عنوان استبداد حتمی که باعث گمراهی می‌شود را به عنوان وسیله‌ای به صورت بالقوه برای دستیابی به عدم سلطه در بر می‌گیرد. قطعا در حال حاضر هیچ موجودیت سیاسی دیگری که مردم را قادر به غلبه بر سلطه‌ی ایشان کند وجود ندارد. تنها به عنوان مثال مردمی وجود ندارند که دولتی داشته باشند که قربانی نسل کشی باشد. این تصور پیش می‌آید که این حقیقت برای مردمی مانند کوردها بسیار مطرح است. به ضعم جمهوری‌خواهان آنارشیست‌ها تنها شانس مردمی که تحت سلطه بوده‌اند را برای تبدیل شدن به مردمی واقعی، موجود بودن به عنوان مردم آزاد از سلطه‌یشان، تبدیل شدن به یک موجودیت سیاسی، مستقل از اراده‌ی مستبدانه‌ی دیگران و در نتیجه به دست آوردن وضعیتی از مردم آزاد را از بین می‌برند.

یک نکته‌ی نهایی در دفاع از جمهوری‌خواهان و مفهوم‌سازی پوپولیستی دولت وجود دارد. این نکته به عقیده‌ی “وضعیت” که در بالا به آن اشاره شد بازمی‌گردد. طبق نظر پتیت جمهوری‌خواهان آزادی را نه همچون ویژگی یک حرکت بلکه به عنوان وضعیت یک شخص یا مجموعه‌ای از اشخاص در نظر می‌گیرند. جمهوری‌خواهان با آنارشیست‌ها موافق‌اند که حالت غیرقابل پذیرشی در مورد قدرت کنترل نشده وجود دارد. اختلاف اصلی این دو در این نکته و آنچه که چهارمین اشتباه آنارشیست‌ها را به وجود می‌آورد این است که در حالی که برای آنارشیست‌ها این کافی است تا با از بین بردن قدرت سیاسی راه حل این مسئله را ارائه دهند، جمهوری‌خواهان فکر می‌کنند که راه حل بهتر تغییر قدرت کنترل نشده به قدرت کنترل شده است. این مسئله زمانی محقق می‌شود که موقعیت و وضعیتی خاص به قربانی قدرت کنترل نشده از سلطه داده شود که آنها را به اعضای مستقل جامعه بدل کند خواه عضو جامعه‌ی محلی یا جامعه‌ی دولتی. چنین تغییر وضعیتی در ابتدا ممکن است توسط خود قربانیان به دست آید اما پس از آن باید از جانب دیگران نیز تایید شود. از نظر جمهوری‌خواهان تحت سلطه نبودن به معنی حفاظت از وضعیت اعطا شده به عنوان موجود آزاد است. آنچنان که پتیت می‌نویسد: “برای بهرە بردن از موقعیت آزادی از عدم سلطه بایستی کسی باشیم که به موقعیت خاصی در میان همراهان خود فرمان می‌دهد” (پتیت ۲۰۱۲، ۹۱). برای اینکه بتوانیم فرمان چنین موقعیتی را صادر کنیم به این معنی است که بتوانیم موقعیت یا وضعیت فرد را به عنوان آزاد یا مستقل تایید کنیم. اما این در وهله‌ی اول دقیقا معنی کلمه‌ی “دولت” است. “دولت” اول وبیشتر از “دولتِ” کسی یا چیزی است. دولت بودن به معنی دولت تایید‌گر وضعیت فرد به عنوان فرد آزاد است. دولت بودن برای مردم یعنی داشتن وضعیت آزاد، آزادشده و بنابراین موجودیت بدون سلطه. حالت مردم آزاد شرایط، وضعیت و موقعیت آنها به عنوان مردم آزاد و مستقل و همچنین مورد تایید قرار گرفتن این وضعیت است. ظاهرا آنارشیت‌ها این ویژگی دولت را نادیده می‌گیرند.

اکنون بر اساس چهار نکته‌ای که در بالا به آن اشاره شد مفهوم‌سازی جمهوری‌خواهان از آزادی و دولتی بودن ممکن است وسیله‌ای ارجح‌تر که از طریق آن کوردها می‌توانند بر سلطه‌ی خود غلبه کنند باشد. اما از سوی دیگر هنوز چیزهای مورد قبول زیاد دیگری در مورد رویکرد آنارشیستی اوجلان باقی می‌ماند. ممکن است یک مصالحه رخ دهد؟ شاید ما بتوانیم عناصر تطبیق‌پذیر مفهوم‌سازی آزادی و دولت آنارشیست‌ها و جمهوری‌خواهان را ترکیب کنیم؟ اجازه دهید نتیجه‌گیری را در راستای تلاش برای این ترکیب ارائه دهیم.


آزادی کوردی

ما فکر می‌کنیم که فضای مفهومی منطبق‌سازی دیدگاه آنارشیست‌ها و جمهور‌خواهان درباره‌ی آزادی وجود دارد. چنین منطبق‌سازیی در نظرات بیان شده از سوی خود آنارشیست‌ها مخصوصا در ملاحظات مربوط به اهمیت بازشناسی آنچه که در بیانات چهره‌ای مانند کلارک ذکر شد ریشه دارد. پیش از آن خاطرنشان ساختن اینکه اوجلان خود چگونه نشانه‌هایی از اقرار به رد کامل دولت و هر نوع نهادینه‌سازی آزادی ممکن است افراطی باشد مفید خواهد بود. در جمهوری‌خواهی واقعی و به ویژه مدل ماکیاولی اوجلان آگاهی از گرایشات بسیاری از انسان‌ها نسبت به عدم برابری طلبی کامل را رد می‌کند. قطعا به نظر می‌رسد که از طرف اوجلان بازشناسی این نکته که قسمت بزرگی از هر جمعیت انسانی باانگیزه‌ی سلطه‌ی لیبیدویی یا هوس سلطه‌گری رفتار می‌کنند وجود دارد. در حالی که علاقه‌ی اکثریت انسان‌ها صرفا تحت سلطه نبودن است اما بخش خاصی از افراد هستند که میل سیری ناپذیری برای تحت سلطه درآوردن دیگران دارند. کلید رسیدن به هر جامعه‌ی سیاسی موفق و صلح‌آمیز بازبینی و خنثی‌سازی بی‌ضرر این هوس است. اوجلان می‌داند که مصالحه‌های خاصی هست که باید با افرادی که دارای چنین وسوسه‌هایی هستند انجام شود و هر نظم سیاسی باید حالت‌های دموکراتیک خطی یا مستقیم برای سازمان را در بر داشته باشد: “ترکیب متناقض جامعه گروه‌های سیاسی را ملزم می‌کند که هم ساختار عمودی و هم افقی را داشته باشند” (اوجلان ۲۰۱۷، ۲۱).

از یک سو اوجلان ظاهرا مطمئن نیست اگر شکل موردپسند وی از حکومت، یعنی کنفدرالیزم دموکراتیک، با یک رژیم دموکراتیک یا جمهوری‌خواه در مقابل مدل دولت-ملت قابل شناسایی باشد: “دولت-ملت در تضاد با دموکراسی و جمهوری‌خواهی وجود دارد” (اوجلان ۲۰۱۷، ۲۳). در این خط فکری گویی اوجلان می‌گوید کنفدرالیزم دموکراتیک و جمهوری‌خواهی را می‌توان تقریبا به عنوان مترادف در نظر گرفت تا زمانی که مفهوم‌سازی پوپولیستی جمهوری‌خواهانه‌ی دولت حذف یا نادیده گرفته شود. از سوی دیگر ظاهرا او اقرار می‌کند که کنفدرالیزم دموکراتیک بایستی یا شکل دولت-ملت یا جمهوریت یا دموکراسی_ یا بە احتمال زیاد ترکیبی از هر سە_ را بگیرد تا بتواند منافع غیر سلسله‌مراتبی بودن و برابری‌طلبانه را که انتظار می‌رود نتیجه‌ی وجود چنین رژیمی باشد را داراست، منافعی که آن را همچون محافظ محیط زیست، فمنیسیت یا سوسیالیست نشان خواهد داد. بنابراین اوجلان بی‌درنگ اجازه‌ی مصالحه با دولت را صادر می‌کند و ظاهرا این بخشی از واقعیت وی است زیرا او می‌داند که این تنها وسیله‌ی عملی در حال حاضر و کوتاه مدت است تا بتوان به هدف آزادی کوردی دست یافت و در آن یک بار دیگر ویژگی‌های ضروری تاریخی و سیاسی دولت را مد نظر قرار می‌دهد. او می‌نویسد: “خواه دولت-ملت، جمهوریت یا دموکراسی_ کنفدرالیزم دموکراتیک حاضر به مصالحه‌ی مربوط به دولت یا سنت‌های حکومت است. این کار باعث همزیستی برابر می‌شود” (اوجلان ۲۰۱۷، ۲۲). بنابراین ظاهرا اوجلان می‌خواهد از تبدیل شدن کنفدرالیزم دموکراتیک به نظام سیاسی کامل جلوگیری کند در حالی که تشخیص داده است که کنفدرالیزم دموکراتیک نیازمند سازمان‌دهی شدن حداقل در حالت شبه-سیاست‌مدارانه است اگر بتوان از آن استفاده کرد یا اصلا وجود داشته باشد. آنچه که در اینجا بیشتر از همه مهم می‌باشد این است که اوجلان رویکرد شبه سیاست‌مدارانه را درون مرزهای استراتژی بر اساس اولویت بندی سیاسی و توالی زمانی به کار می‌برد، نشانه‌ای که ممکن است نمایانگر این باشد که اوجلان بیشتر یک واقع‌گرای سیاسی است شبیه به توصیف این دیدگاه از سوی ریموند گیس (گیس ۲۰۰۷، ۳۰-۳٤). پیشنهاد نهایی اوجلان این است که کوردها فعلا درون شکلی از دولت فعالیت کنند تا جایی که به نهایت دموکراسی برسند تا کم کم نیاز به جنبه‌های سلسله‌مراتبی دولتی محو گشته و از بین برود. پس با منطقی همچون سنت آگوستین ظاهرا پیشنهاد اوجلان اینگونه است که: آنارشیسم را به من بدهید اما فعلا نه. او می‌نویسد: “نه رد کامل و نه بازشناسی کلی دولت برای تلاش‌های دموکراتیک جامعه‌ی مدنی مفید نیست. غلبه بر دولت مخصوصا دولت-ملت یک روند طولانی مدت است” (اوجلان ۲۰۱۷، ۲۸). در این “روند طولانی مدت” است که ممکن است فرصتی برای منطبق‌‌سازی مفهوم‌سازی آنارشیست‌ها و جمهوری‌خواهان از آزادی و دولت را بیابیم.

در بافت کوردی، استراتژی اوجلان این است که به تدریج چهار دولتی که کوردها خود را تحت سلطه‌ی آنها می‌بینند دموکراتیزه گردند بدون اینکه دولت-ملت کورد تثبیت شود تا بالاخره این چهار دولت (ایران، ترکیه، سوریه و عراق) بیش از حد دموکراتیک و احتمالا برابری‌خواه و آنارشیست شده باشند که دیگر به شکل سنتی دولت-ملت بقا نیابند. در عوض آنچه که سر بر خواهد آورد کنفدرالیزم بدون مرکزیت مشخص و متفرقه خواهد بود یعنی جایی که تقریبا اکثر موارد، اگر نه همیشه، تصمیمات جمعی تا حد ممکن توسط سطوح کوچک عمل‌گرا و محلی اتخاذ شود. این در حالی اتفاق می‌افتد که کوردها به دفاع از خود از طریق تاکتیک‌های گریلای درون شهرها و روستاها در جنگ طولانی مردمی در مقابل نیروهای عرب، فارس و ترک ادامه می‌دهند که همچنان در تلاش برای تحت سلطه درآوردن کوردها هستند. بنابراین به جای ملی‌گرایی کوردی، تعیین سرنوشت کوردی و دولت کوردی پیشنهاد اوجلان احتمالا دموکراتیزه شدن کوردی، دفاع از خود کوردی و کنفدرالیزم کوردی است که هیچ کدام در نهایت به لحاظ اتنیکی “کوردی” نخواهند بود. این نابودی تدریجی دولت-ملت همزمان با دموکراتیزه کردن دولت‌های موجود ظاهرا پیشنهاد اوجلان است:

کنفدرالیزم دموکراتیک در کوردستان نیز یک جنبش ضد-ملی‌گرایی است. هدف آن تشخیص حق دفاع از خود برای مردمی است که در سراسر کوردستان بدون زیر سوال بردن مرزهای سیاسی کنونی دموکراسی را پیش ببرند. هدف آن پایه‌ریزی دولت-ملت کوردی نیست. این جنبش در نظر دارد که ساختارهای فدرال در ایران، ترکیه، سوریه و عراق که به روی همه‌ی کوردها باز باشد تثبیت شود و همزمان چتر کنفدراسیون بر تمام قسمت‌های کوردستان گسترانده شود. (اوجلان ۲۰۱۷، ۳۱)

برای اوجلان اگر این استراتژی موفق شود می‌توان کم کم آن را بر تمام خاورمیانه و احتمالا بر تمام جهان گستراند و آن را از سیاره‌ای محدود به دولت پتیت به سیاره‌ای بدون دولت تبدیل کرد که از انجمن‌های دموکراتیک مستقیم تقریبا بی‌نهایت تشکیل شده است: “موجودیتی که برخواهد خواست احتمالا می‌تواند الگوی تمام خاورمیانه باشد و با توسعه‌ی پویا همه‌ی کشورهای همسایه را شامل شود” (اوجلان ۲۰۱۷، ۳٦) با این حال اوجلان از این حقیقت ابا ندارد که اگر روزی این اتفاق بیافتد احتمالا صدها یا شاید هزاران سال طول خواهد کشید، احتمالا به همان آهستگی که طول کشید تا زندگی انسان‌ها از شکل جمع‌آوری شکار به یکجانشینی و اَشکال سلسله‌مراتبی که به اصطلاح نظم تمدن اجتماعی نام گرفت رسید.

در حالی که شاید ما به اندازه‌ی کافی احساس اعتماد به این پیش‌بینی نداشته باشیم که آیا برنامه‌ی نهایی اوجلان احتمالا عملی خواهد شد یا نه آنچه که می‌توان اکنون بر آن تاکید کرد این نکته است که استراتژی اوجلان نیازمند پذیرش و تعامل از جانب ضرورت تاریخی و سیاسی دولت که پتیت آن را توضیح داده است باشد. اوجلان می‌داند که دولت را نمی‌توان به این زودی‌ها از بین برد. همچنین گرایش وی به مصالحه و همکاری با ضرورت دولت نیازمند این است که سعی شود هر چهار دولتی که کوردها را تحت سلطه درآورده‌اند دموکراتیزه گردند که البته در جهان جزو چهار دولتی هستند که حداقل دموکراسی در آنها در جریان است. می‌توان رویکرد بهتر و احتمالا عملی‌تری را پیشنهاد داد تا به ضرورت تاریخی و سیاسی بپردازد_ یا حداقل پیشنهادی را مطرح کرد که شاید در فاز میانی “روند طولانی مدت” اوجلان جا بیافتد_ که به معنی بازگشت کوردها به هدف اصلی مارکسیستی-لنینیستی PKK است و هدف آن یافتن دولت کوردی است اما دولتی که کاملا با جمهوریت و مفهوم‌سازی پوپولیستی دولت هم‌راستا باشد و به نحوی شکل گرفته باشد که نیت خود برای خودتخریبی تدریجی و نهایی خویش را اعلام کند دقیقا همان گونه که خط فکری آنارشیستی می‌خواهد. دلیل این مسئله این است که هیچ وسیله‌ی سیاسی دیگری در حال حاضر در دسترس باقی نمی‌ماند تا کوردها به سرعتی که ممکن است با پایه‌ریزی دولت آزاد و مستقل خود به آن دست یابند بر سلطه‌گران خویش غلبه کنند. با غرق شدن در این رویا که هزاران سال بعد به حالت بدون دولتی بودن رسید زمانی که نسل‌کشی و پاکسازی اتنیکی هم اکنون در کوردستان در حال وقوع است و مدام نزدیک‌تر می‌شود کوته فکری و استراتژی ناقص این خواهد بود که به حداقل بسنده کرده یا احتمالا در مقابل رنج‌ها و سلطه‌ی کوردها در حال حاضر غیرسمپاتیک باشد. البته این بدان معنا نیست که بدون در نظر گرفتن سطح درک عمومی و توان بالقوه‌ی جمهوری‌خواهان برای تشکیل دولت کوردی تا چه اندازه احتمال اینکه این دولت نیز به یکی دیگر از دولت‌های موجود با روابط سلسله‌مراتبی تنزل یابد محدود است. اما در اینجا شاید این طور تصور شود که اگر سلطه در دستان مردم خودی رنج را بر مردم تحمیل کند شاید به اندازه‌ی سلطه‌ی نسل کشی که از بیرون تحمیل شده بود شدید نباشد؟ فعلا ما این فکر وحشتناک را کنار می‌گذاریم. نکته این است که تنها هدف کوتاه مدت دولت داری چیزی است که آنارشیست‌ها مخصوصا PKK و هم پیمانانشان می‌توانند به آن رضایت دهند در حالی که همزمان برای حالت بدون دولت نهایی در تلاش باشند. در حقیقت این می‌تواند پیشنهاد دقیق ما باشد: آنارشیست‌ها می‌توانند دموکراسی مستقیم و عمومی و دولت‌های جمهوری‌خواه را در کوتاه مدت بسازند و به شکلی آنها را پایه‌ریزی کنند که در نهایت خودبه خود منحل شده و در نتیجه در زمان مناسب اضافی و غیرضروری شوند.

در برخی منابع آنارشیستی مدارکی برای چنین حالتی وجود دارد به شکلی که دولت همزمان به عنوان ضرورت فعلی و در نهایت محکوم به نابودی در نظر گرفته شده است. این تفکر آنارشیستی را می‌توان در بنیان‌های پدر آنارشیسم یعنی باکنین یافت. او می‌دید که دولت به لحاظ تاریخی و سیاسی ضروری است و به همان اندازه هم غیرضروری و محکوم به ریشه‌کن سازی کامل است: “من در گفتن اینکه دولت یک شیطان است درنگ نمی‌کنم با این حال یک شیطان به لحاظ تاریخی ضروری است، ضرورتی در گذشته به اندازه‌ی اثبات انقراض دیر یا زود آن، به همان اندازه‌ی وحشی‌گری انسان‌های اولیه و پیچیدگی‌های مذهبی ضروری است” (باکنین ۱۹۹۸، ۱۳۰). در بافت کوردی مشاهدات کلارک در مورد “درس‌هایی از انقلاب روژآوا‌” ملاحظات مشابهی نشان داده شده است به طوری که او ادعا می‌کند ممکن است کوردها دولتی خودتخریب‌گر را عمدا روی کار آورند، آنچه که می‌توان به آن “شبه دولت” گفت. کلارک از ادعاهای اوجلان مبنی بر مردود دانستن رویکرد غیرسازنده‌ی همه یا هیچ تا پرسش اینکه آیا کوردها باید به دنبال دولت یا حالت بدون دولت باشند شروع می‌کند. کلارک می‌گوید که به نظر او دیدگاه اوجلان این است که “تا زمانی طولانی باید کنفدرالیزم با دولت همزمان وجود داشته باشد” (کلارک ۲۰۱۹، ۱۲۹-۱۳۰). کلارک تفکر اوجلان و فعالیت‌های کنونی خودحکومتی کوردهای روژآوا را مشاهده می‌کند که در نظرات دیوید گریبر این گونه توصیف شده است که روژآوا را “دولت بدون دولت” و “یک موقعیت دو قدرتی که در آن نیروهای سیاسی مشابه هر دو جانب را تشکیل داده‌اند” می‌نامد، هر دو “خود اداره‌گر دموکراتیک [با] تمام اَشکال و تجملات یک دولت” اما “به شکل پایین به بالا مستقیما از سوی نهادهای دموکراتیک اداره می‌شود” (گریبر ۲۰۱٦، ۲۷). کلارک ادعای مایکل تاسینگ را نقل می‌کند که روژآوا با پارادوکس “عمل کردن به گونه‌ای که گویی دولت است اگر چنین چیزی وجود ندارد +و با وجود اینکه آنها مخالف دولت هستند” شناخته شده است (تاسینگ ۲۰۱٦، ۱۱٦). کلارک تاکید می‌کند که روژآوا و بنابراین کل عمل متعادل‌سازی میان ایدئولوژی PKK و فعالیت‌های آن که تجربه‌ی روژآوا را فرا گرفته است شامل تلاش برای ترکیب و متعادل‌سازی “شبه دولت مفید” با حداکثر دموکراسی بدون اینکه کل مجموعه را به “استبداد خطرناک” تبدیل کنند می‌شود (کلارک ۲۰۱۹، ۱۳۰).

در جریان زنجیره‌ی موقت این عمل متعادل‌سازی، کلارک خاطرنشان می‌کند که چگونه PKK و بنابراین آنارشیست‌ها در کل می‌توانند اَعمال اولیه‌ی خود را که در تلاش برای موجودیت سیاسی واقعی در نظر بگیرند _حتی اگر آنارشیت‌ها “موجودیت واقعی” را به شکلی عجیب یک “فاجعه” قلمداد کنند (کلارک ۲۰۱۹، ۱۳۱)_ چنان که به تاسیس آنچه که کلارک “دولت سنتی” می‌نامد بیانجامد (کلارک ۲۰۱۹، ۱۳۸). کلارک پیشتر در اثر خود به نام “جامعه‌ی غیرممکن” به امکان وجود نسخه‌ای آنارشیستی از فاز میانی مارکسیست که در آن دیکتاتوری طبقه‌ی پرولتاریا به شکل “یک دولت سنتی” رخ می‌دهد اشاره کرده است (کلارک ۲۰۱۳، ۸٦). در آن متن کلارک آنارشیسم اشتراکی گوستاو لندوور که “نقش بالقوه‌ی دولت در تغییر سیستم سلطه به سیستم جامعه‌ی آزاد جوامع تحت شرایط تاریخی خاص” را بسط می‌هد (کلارک ۲۰۱۹، ۱۳۱). “شرایط تاریخی” لندوور ظاهرا تا حدودی ضروریات تاریخی و سیاسی پتیت است که حضور همزمان دولت را مشخص می‌سازد (کلارک ۲۰۱۹، ۱۳۱). کلارک به نقل از لندوور که نکته‌ی باکنین را درباره‌ی از بین رفتن تدریجی ضروری دولت سنتی تکرار می‌کند، می‌گوید: “دولت [سنتی] تنها یک وظیفه خواهد داشت: اینکه آماده‌ی انحلال شود و راه را برای نظم فدراسیون‌ها، نهادها و جوامع بی‌شمار و اقتصاد فردگرایانه هموار سازد” (لندوور ۲۰۱۰، ۱٦۹). کلارک پیشنهاد لندوور که یادآور خاطره‌ی جالب نیت جمهوری‌خواهان درباره‌ی دولت است را این گونه بیان می‌کند:

این مسئله نیاز سیاست آنارشیت‌ها به دولت سنتی را نشان می‌دهد… امکان وجود چنین دولت سنتی به فعالیت تغییرگر اجتماعی که در واقع دولت را ایجاد می‌کند یعنی چیزی که تا به حال تنها نظریه بوده است وابسته می‌باشد آن گونه که در برخی اَشکال ماتریالیزم تاریخی نشان داده شده است: یک پدیده کاملا فراساختاری به صورت اتفاقی این حالت به واقعیت بدل ساختن آنچه که مارکس پیشنهاد داده بود می‌انجامد یعنی “انتقادی بر برنامه‌ی گوتا” که “شکل دولت را از سازمانی تحمیل شده بر جامعه به شکلی کاملا قابل جایگزین با آن تبدیل می‌کند (کلارک ۲۰۱۹، ۱۳۸).

کلارک با این اعتراف نتیجه‌گیری می‌کند که خود ایده‌ی دولت تغییرپذیر آنارشیستی می‌تواند برای خیلی از آنارشیست‌های خاص بسیار مجادله برانگیز باشد و در نتیجه هرگز نمی‌تواند به اساسنامه‌ی ایدئولوژیک اعتقاد آنارشیستی تبدیل شود اما لازم است همچون انطباق واقع‌گرایانه‌ی ضرورت‌های تاریخی و سیاسی که هر کسی که بتواند به لحاظ سیاسی واقعا آزاد باشد با آن مقابله خواهد کرد در نظر گرفته شود و چنین نوعی از آزادی در این جا مد نظر ماست: روندی که توسط آن کوردها می‌توانند آزادی خود را به دست آورند کدام است؟ دولت تغییرپذیر، دولتی که تا حدی برابری‌خواه و دموکراتیک است که سرانجام به انحلال خود خواهد رسید می‌تواند یک راه‌حل باشد، احتمالا تنها راه حل، که با آن کوردها می‌توانند غلبه بر سلطه‌گران خود را آغاز کنند در حالی که هنوز تا حد زیادی آنارشیسم جدی و برابری‌خواهی اوجلان را حفظ می‌کنند. البته این قضیه نیازمند حد تحمل‌ناپذیری از نهادینه‌سازی آزادی برای یک چهره‌ی آنارشیست مانند گوردون است اما احتمالا باید به تفاوت فوق‌العاده‌ای از مصالحه‌ناپذیری میان رویکرد مثبت‌تر و اشتراکی‌تر کلارک و رویکرد گوردون برسد. یک دولت تغییرپذیر آنارشیستی شاید دقیقا آنچه را که به دنبال آن هستیم به ما بدهد: راهی برای آشتی آنارشیسم اوجلان با واقعیت موجود و نیاز سیاسی به دستیابی به آزادی به عنوان عدم سلطه به تنها روشی که در حال حاضر ممکن است، یعنی از طریق تشکیل یک دولت کوردی مستقل و آزاد ولو قابل‌تغییر.


نتیجه‌گیری

در این مقاله ما درباره‌ی تحت سلطه بودن مردم کورد بحث کردیم. در توافقی تقریبی رویکردهای آنارشیستی و جمهوری‌خواهی سلطه را به عنوان مشکلی در نظر می‌گیرد که در آن قدرت نامحدود، بی‌حد، تحمیلی، بدون مرز و غیرقابل کنترل به کار گرفته می‌شود. کوردها تحت سلطه هستند به گونه‌ای که نمی‌توانند از آزادی بهره‌مند شود با استفاده از چنین قدرت غیرقابل کنترلی از جانب چهار دولت که آن را تقسیم کرده‌اند (ترکیه، سوریه، عراق و ایران). آزادی که بایستی بر سلطه غلبه کند از سوی آنارشیست‌ها و جمهوری‌خواهان به شیوه‌های متفاوتی طرح ریزی شده است. پیشنهاد آنارشیستی اوجلان درباره‌ی آزادی کوردی بدون وجود دولت برای کوردها بیشتر ضروریات تاریخی و سیاسی را با خواستی که توسط جمهوری‌خواهان بر آن تاکید می‌شود به هم آمیخته است. ما تلاش کردیم که مصالحه‌ای را بیابیم که جنبه‌های تکامل نیافته‌ی نظریه‌ی اوجلان را تجهیز کند و میان مفهوم‌سازی آزادی آنارشیست‌ها و جمهوری‌خواهان برقرار شود تا راه سوم و اشتراکی‌تری از درک آرمان آزادی کوردی را پیش رو نهد. در حالی که دولت حتی شکل شبه دولتی یا تغییرپذیر، که شاید آن چیزی باشد که یک آنارشیست می‌گوید، تنها بازی موجود باشد و تنها وسیله‌ی ممکن در حال حاضر برای دستیابی به آزادی کوردی. همچنین می‌توان دولت را به گونه‌ای ساختاربندی کرد که هم میزان سلطه‌ی درونی که آنارشیست‌ها با آن مشکل دارند را به حداقل برساند و هم به انحلال تدریجی خود برسد. ما امیدواریم که این استدلا‌ل‌ها برای کوردهای مدافع آنارشیسم یا جمهوری‌خواه آنقدرها هم ناخوشایند نباشد بلکه به عنوان نشانه‌ای مورد نیاز برای دستیابی به آنچه که کوردهای با تفکر سیاسی در پی آن هستند در نظر گرفته شود: آزادی کوردی.


بیانیەی منافع متضاد

نویسند(گان) اعلام می‌کنند که هیچ تضاد منافعی در مورد این تحقیق، حق نویسندگی و/یا چاپ و نشر این مقاله ندارند.

بودجه

نویسند(گان) هیچ حمایت مالی برای این تحقیق، حق نویسندگی و/یا چاپ و نشر این مقاله دریافت نکرده‌اند.

یادداشت‌ها

۱) این بخش و بسیاری از قسمت‌های این رساله را می‌توان پاسخی به مقاله‌ی عالی جان جمیل (۲۰۱٦) دانست که درباره‌ی برتری پیشنهاد آنارشیستی اوجلان بر جایگزین جمهوری‌خواهانه‌ی آن بحث کرده بود.

۲) همچنین بر اساس ضرورت تاریخی و سیاسی دولت یک استدلال از طریق مقایسه را در نظر بگیرید، نه اکثریت، نه تعداد متوسط و نه حتی خود اوجلان به نظر نمی‌رسد که به صورت جدی پیشنهاد دهند که راه حل بحران محیط ‌زیستی، میهن‌پرستی و استثمار سرمایه‌داری به معنی از بین بردن محیط ‌زیست، پدرها یا بازارها باشد. محیط ‌زیست، فمنیسم و سوسیالیسم نه قرار است و نه می‌توانند چنین ویرانی را ایجاد کنند. فرض ما این است که دلیل این امر این باشد که این موجودیت‌ها حداقل ناخودآگاه به عنوان ویژگی‌های طبیعی ضرورت تاریخی جهان در نظر گرفته می‌شوند. اگر چنین باشد آیا پیشنهاد انحلال دولت نیز به معنی از دست دادن ضرورت تاریخی دولت نیست؟ راه حل غلبه بر سلطه نمی‌تواند ضرورت انحلال تنها موجودیتی باشد که با آن می‌توان بر سلطه غلبه کرد حتی اگر خود آن اغلب منبع مشکل باشد. ظاهرا دولت از درجاتی از ضرورت در مقایسه با محیط زیست، پدرها و بازار بهره‌مند است. پس نکته این خواهد بود که این موجودیت‌ها را، نمایندگان یا وسیله‌های آن را ابقا کنیم تا به عدم سلطه دست یابیم یعنی دستیابی به انحلال آنها که نامحتمل نیست اگر غیرممکن نباشد.

٣) چیزی تقریبا نامنسجم دربارەی پیشنهاد اوجلان وجود دارد. اوجلان تجدید دولت‌هایی کە کوردها خود را اسیر در آنها می‌بینند پیشنهاد می‌کند. او می‌گوید کە کوردها می‌توانند آنها را دموکراتیزە کنند. او همچنین می‌گوید نباید کوردها بە دنبال تشکیل دولت خود باشند زیرا دولت بە ناچار سلطەگر، نمایندەی انحلال‌ناپذیر سلطە و تا ابد ناتوان از دموکراتیک شدن است. اما کدامین است؟ اگر دولت‌ها بە جز کوردستان بالقوە کە می‌تواند بە صورت دموکراتیک بە کنفدرالیزم تبدیل شود پس چرا خود کوردستان بالقوە نمی‌تواند کنفدرالیزم دموکراتیک را بە کار گیرد؟ ما فکر می‌کنیم کە راه‌حل این مشکل تنها از راە نیت دولت کوردی تغییرپذیر کە از آنچە کە پس از آن می‌آید تکامل یافتە است سر بر می‌آورد. همچنان کە کامران متین (٢٠١٩) اخیرا ایراداتی را در این مورد مطرح ساختە است توجە بە این نکتە را مهم می‌سازد. بە نظر متین نوسانات اوجلان در توضیحات وی دربارەی شکل‌گیری دولت در میان رویکرد درون‌گرایانە و برهم کنشی کە نقطەی کوری را در تحلیل وی ایجاد می‌کند در جایی کە وی عواقب مهم آنارشیسم و کنفدرالیزم دموکراتیک خود را اگر موثر بود بە یک “پدیدەی سیستمی-جهانی” تبدیل می‌شد نادیدە گرفتە است (متین ٢٠١٩، ١٤). آنچە کە دربارەی نقطەی کور اوجلان در این مسئلە عجیب می‌باشد این است کە او در واقع از شیوەی فضایی و زمانی تشکیل دولت (و نابودی احتمالی آن) در متون زیادی آگاهی خود را نشان دادە است. برای مثال متین زیرکانە این دو نقل قول را از اوجلان بازگو می‌کند: “مرزهای ملی معیار یا مسلم هستند” (اوجلان ١٩٩٩، ١٦) و “تشکل‌های اجتماعی تنها در بافت فیزیکی و زمانی آنها قابل درک هستند _ یعنی آنها بخشی از محیط تاریخی و جغرافیایی خود هستند” (اوجلان ٢٠٠٧، ١٨٥). پتیت با هر دوی این نقل قول‌ها موافق خواهد بود.

References

Akkaya, Ahmet Hamdi . 2016. The Kurdistan Workers’ Party (PKK): National Liberation, Insurgency and Radical Democracy Beyond Borders. Unpublished PhD Dissertation: Ghent University.
Google Scholar
Akkaya, Ahmet Hamdi . 2020. The PKK’s Ideological Journey. Journal of Balkan and Near Eastern Studies 22 (6): 730–745.
Google Scholar | Crossref
Arai, Masami . 1992. Turkish Nationalism in the Young Turk Era. Leiden: Brill.
Google Scholar
Bakunin, Mikhail . 1998. “God and the State.” In No Gods, No Masters: An Anthology of Anarchism. edited by Guérin, Daniel , 129-131. Edinburgh: AK Press.
Google Scholar
Bokani, Kardo . 2016. Social Communication and Kurdish Political Mobilisation in Turkey. Moldova: LAP Lambert Academic Publishing.
Google Scholar
Cemgil, Can . 2016. “The Republican Ideal of Freedomas Non-Domination and the Rojava Experiment: ‘States As They Are” or a New Socio-Political Imagination?” Philosophy and Social Criticism 42 (4–5): 419-428.
Google Scholar | SAGE Journals | ISI
Clark, John P. 2013. The Impossible Community: Realizing Communitarian Anarchism. London: Bloomsbury.
Google Scholar
Clark, John P. 2019. Between Earth and Empire: From the Necrocene to the Beloved Community. Oakland: PM Press.
Google Scholar
Davis, Laurence . 2014. “Anarchism,” In Political Ideologies: An Introduction, edited by Geoghegan, Vincent, Wilford, Rick, 213-234. London: Routledge.
Google Scholar
Ezcurdia, Maite . 1998. “The Concept-Conception Distinction.” Philosophical Issues 9: 187-192.
Google Scholar | Crossref
Fiala, Andrew . 2018. “Anarchism.” The Stanford Encyclopedia of Philosophy (Spring 2018), edited by Zalta, Edward N. . https://plato.stanford.edu/entries/anarchism/.
Google Scholar
Geuss, Raymond . 2008. Philosophy and Real Politics. Princeton: Princeton University Press.
Google Scholar | Crossref
Graeber, David . 2016. “Why is the World Ignoring the Revolutionary Kurds in Syria?” In To Dare Imagining: Rojava Revolution, edited by Dirik, Dilar . Brooklyn, NY: AK Press.
Google Scholar
Gordon, Uri . 2008. Anarchy Alive!: Anti-Authoritarian Politics from Practice to Theory. London: Pluto Press.
Google Scholar
Kinna, Ruth, Alex, Pritchard. 2019. “Anarchism and Non-domination.” Journal of Political Ideologies 24 (3): 221-240.
Google Scholar | Crossref
Landauer, Gustav . 2010. Revolution and Other Writings: A Political Reader. Oakland: PM Press.
Google Scholar
Lenin, Vladimir Ilyich . 1972. “The Right of Nations to Self-Determination.” In Collected Works, 393–454. Moscow: Progress Publishers.
Google Scholar
Matin, Kamran . 2019. “Democratic Confederalism and Societal Multiplicity: A Sympathetic Critique of Abdullah Öcalan’s State Theory.” Geopolitics 26: 1-20.
Google Scholar
McDowall, David. 2004. A Modern History of the Kurds, 3rd ed. London: I.B. Tauris.
Google Scholar
McCammon, Christopher . 2018. “Domination.” In The Stanford Encyclopedia of Philosophy(Winter 2018 Edition), edited by Zalta, Edward N. . https://plato.stanford.edu/entries/domination/.
Google Scholar
Öcalan, Abdullah . 1999. Declaration on the Democratic Solution of the Kurdish Question. London: Mesopotamian Publishers.
Google Scholar
Öcalan, Abdullah . 2007. Prison Writings: The Roots of Civilisation. London: Pluto Press.
Google Scholar
Öcalan, Abdullah . 2017. Democratic Confederalism, edited by International Initiative. Cologne: Mesopotamian Publishing.
Google Scholar
Pettit, Philip . 2012. On The People’s Terms: A Republican Theory and Model of Democracy. Cambridge: Cambridge University Press.
Google Scholar | Crossref
Pritchard, Alex . 2019. “Freedom.” In The Palgrave Handbook of Anarchism. edited by Levy, Carl, Adams, Matthew, 71–89. London: Palgrave.
Google Scholar | Crossref
Proudhon, Pierre-Joseph . 1969. General Idea of the Revolution in the 19th Century. New York: Haskell House.
Google Scholar
Skinner, Quentin . 1998. Liberty before Liberalism. Cambridge: Cambridge University Press.
Google Scholar
Skinner, Quentin . 2002. “A Third Concept of Liberty.” Proceedings of the British Academy 117: 237–268.
Google Scholar
Skinner, Quentin . 2009. “A Genealogy of the Modern State.” Proceeding of the British Academy, 162: 325–370.
Google Scholar
Skinner, Q. . 2010. “On the Slogans of Republican Political Theory.” European Journal of Political Theory, 9 (1): 95–102.
Google Scholar | SAGE Journals
Stalin, Joseph . 1953. “Marxism and the National Question.” In Collected Works, 393–454. Moscow: Foreign Languages Publishing House Publishers.
Google Scholar
Taussig, Michael . 2016. “The Mastery of Non-Mastery.” In To Dare Imagining: Rojava Revolution. edited by Dirik, Dilar , Brooklyn, NY: AK Press.
Google Scholar
Weber, Max . 2000. Political Writings. Cambridge: Cambridge University Press.
Google Scholar
Williams, Dana . 2012. “From Top to Bottom, A Thoroughly Stratified World: An Anarchist View of Inequality and Domination.” Race, Gender & Class, 19 (3): 9–34.
Google Scholar

داگرتنی بابەت