ئارامتر بخوێنەوە

“سوگیری تاییدی ( confirmation bias) و نقش آن‌ در سستی جنبش”

د. مامند علیار


بسیاری از جنبشهای اجتماعی و ‌انقلابات سیاسی نتیجه ی انباشت مطالبات و‌‌ انبوه محرومیتهایی است، که ملل مختلف در اداور زندگی اجتماعی خود تجربه کرده اند. جامعه در روند تجربه ی روزانه ی‌ خود، با محرومیتهایی که تحمیل شده است آشنا می شود و‌‌ سویه‌ ی دیگر این‌محرومیتها را سامان می دهد که ساختار مطالبات را شکل می دهد. به سخن دیگر محرومیتها و‌ محدودیتها اگر وجهی از زندگی اجتماعی را سامان‌داده اند وجه ی دیگر زندگی اجتماعی با انباشت و شکل گیری مطالبات قوام‌ می یابد.

این‌‌ سویه ها ظرفیتهای نامتعینی دارند. همچنین از جامعه ای به جامعه ای دیگر به شدت در نوسان هستند. بدان‌معنا که “ظرفیت محرومیت” را نمی توان‌ در چارچوب تعریفی مشخص صورتبندی کرد. اما می توان آن را توصیف کرد. ظرفیت محرومیت تابعی از میزان آگاهی اجتماعی و سیاسی و ‌رشد اقتصادی و درونی شدن مفاهیم حقوق بشری و … است. هرچه جامعه ای در این‌حوزه‌ها غنای بیشتری را کسب کرده باشد و استانداردهای فکری و‌ جمعی خود را با نمونه های جهانی و‌ انسانی آن بسنجد از ظرفیت محرومیت نازلتری برخوردار است. برای روشن شدن موضوع بی نیاز از تبیین و‌مصداق نیستیم. در جامعه ای که استانداردهای زندگی و‌ حقوق بشری و اقتصادی و‌… هنوز شکلی عمومی نیافته و‌ درک‌ کلی جامعه از موارد پیش گفته، مشترک‌‌ نیست مشکل در درک‌ محرومیت ایجاد میشود. برخی اقتصاد و‌‌ نیازهای پایه را مهم‌‌‌ می‌دانند و‌ هنوز‌ هم‌ درک شفافی از دیگر نیازها ندارند . برای توضیح بیشتر‌ با اشاره ای گذارا‌‌ به هرم ‌نیازهای “آبراهام‌ مازلو” بحث را پیش می بریم. در پایین ترین سطح از نیازها، مازلو نیازهای زیستی را مورد اشاره قرار میدهد. طبیعی است بخشی از جامعه که هنوز در این سطح از نیازها مانده است، استاندارد خواست و‌ مطالبه اش را نیز همسو‌ با محرومیت از سطحی از نیازها آرایش می‌دهد.
گاهی بخشی از جامعه خواست و‌ نیازها را در همه سطوح درک کرده و‌‌ به‌ دلیل گذر از ذهنیت سنتی دینی-مذهبی-گرایش به باستانگرایی فکری و‌ حکومتی و … همزمان هم‌ محرومیتها را زودتر درک کرده و به آنها واکنش نشان‌ می‌دهد و‌‌ هم‌ مطالباتش از حوزه ی نیازهای زیستی فراتر رفته و دارای درجه ی بالایی از اعتبار جهانی است.
هر دو‌ وجه ی این ‌محرومیت و‌ مطالبات در انقلاب نوین ایران قابل مشاهده است. بخشهایی از ایران که بیشتر محرومیتهای اقتصادی را مبنا قرار داده اند و بخشهایی دیگر چون مرکز و‌ کردستان که مطالباتشان فراتر از این استانداردهاست و‌ البته همین ‌همسویی و‌‌ هم‌سرنوشتی باعث تاثیر و‌ تاثر بخشهای مختلف جامعه ایران بر هم‌شده است و البته همچنان که در این جنبش مشاهده شد مناطق محرومتر اقتصادی نیز مطالبات به‌‌شدت تحول خواهانه و‌سیاسی را مطرح کرده‌اند.
آنچه جای تامل است همسویی کج‌دار و‌ مریز مرکز با کردستانی است که در این‌ انقلاب، از همه چیز مایه گذاشت. هم‌سرمایه ی اجتماعی و‌ هم تاریخ سیاسی و‌ هم سامان اقتصادی. که این‌ همه در حضور مستمر در خیابان، همسویی احزاب ریشه‌دار با جنبش، و‌ شرکت صددرصدی بازار در ۱۲ اعتصاب عمومی در طول دو‌ ماه قابل توضیح و تبیین است.
یکی از دلایلی که میتواند چنین رویکرد ناثوابی را توضیح دهد بحثی روانشناختی است که از آن به “سوگیری تاییدی” تعبیر می شود.
در این‌‌‌ حالت، فرد گرایش دارد به اینکه اطلاعات و‌ داده هایی را جمع آوری و‌ تحلیل کند که‌ فرضیه ی او‌ را تایید کند. به‌سخنی‌‌‌ دیگر به جای تاکید بر واقعیت و‌ آنچه‌‌‌ در اطرافش جهان و‌‌ زمان را معنا می بخشد، بر داده‌هایی تاکید میکند که جهان ذهنی او‌ را تایید کرده و‌ سامان ببخشد. همین سوگیری می تواند حالت جمعی به خود بگیرد کما اینکه در جنبش اخیر نشانه هایی از آن را می بینیم.
پر واضح است سیستم‌جمهوری اسلامی در چهل و‌ سه سال حاکمیت خود، سعی در دیگری سازی و‌ ترویج دشمن هراسی داشته است. در مقاطعی هم‌‌ این تلاش حاکمیت بی ثمر نبوده است.
یکی از دیگریها و‌هراسهایی برساخته ی‌ سیستم، کردها و‌ تجزیه طلبی و ایجاد ناامنی کردستان بوده است. در اوایل جنبش نوین ‌و‌ البته به وجهی کجدار و‌مریز چنین رویکردی از طرف هر دو سوی ماجرا؛ هم‌ مردم‌ کردستان و هم مردم ‌مرکز نشین و‌دیگر ملیتها انکار و‌ طرد شد. اما اگر از واقعیت نگذریم باید اذعان شود همراهی نکردن‌ مردم ‌دیگر مناطق با اعتصابات‌ کردستان‌ هم بی توجهی به بالاترین استانداردهای انسانی و‌حقوق بشری است که این ملت همسو‌‌ با دیگر ملل ایرانی مطالبه اش می کند و‌ هم در برگیرنده ی وجهی از “سوگیری تاییدی” است که‌ نشان می دهد آنچه واقعیت اجتماعی خیابانهای کردستان است جنبش و‌ برابرای خواهی و‌ همدلی و‌ همسویی با دیگر ملتهای ایرانی برای رهایی است، ولی آنجه ‌در برخی از رسانه ها و از زبان عده ای شنیده و‌ خوانده می شود و‌ همچنین برداشت از عدم‌ همراهی مرکز و‌ دیگر ملل با کردها، نشان‌می دهد که باید این‌سوگیری تاییدی کنار گذاشته شود. دنبال اثبات فرضیه های جمهوری اسلامی نباشید و‌‌ واقعیت خیابان‌های کردستان را دریابید و‌ همسو ‌شوید. برای رهایی ملی و‌همگانی “همراه شو‌‌ عزیز”!