فاطمه کريمي، متولد 1981 کرماشان. کارشناسي جامعهشناسي را در دانشگاه همدان، کارشناسي ارشد مطالعات جنسيت را در دانشگاه تهران و دکتري را در پاريس گذرانده است. تا کنون از وي سه کتاب دربارهي زنان شرق کوردستان منتشر شده است. دو کتاب تراژدي تن و چند همسري و پيامدهاي آن در کوردستان را به ترتيب در سالهاي 2010 و 2014به زبان فارسي و جنسيت و ميليتانتيسم در کوردستان ايران را در سال 2020 به زبان فرانسوي منتشر کرده است؛ کتاب جنسيست و ميليتانتيسم دربارهي حضور زنان در صفوف سازمان کومله در دههي80 ميلادي است. وي از سال 2019 مسئول شبکهي حقوق بشر کوردستان است.
تا کنون تعاريف متفاوتي از جنبش ژينا شده است. به عقيدهي برخي اين شرايطي که در خيابانهاي کوردستان و ايران شاهد هستيم، انقلاب است و برخي ديگر جنبش يا خيزش انقلابي مينامند و برخي نيز صرفاً اعتراض. شما به کار بردن کدام يک از اين عناوين را براي وضعيت کنوني کوردستان و ايران مناسب ميدانيد؟
از ترمهاي مختلفي براي توصيف آنچـــه در مــــاههاي اخيـر در کوردستان و ايران مشاهده کرديم استفاده شده است. من خودم بهشخصه به دلايلي مشخصترجيحاً اصطلاح «خيزش انقلابي» را به کارمي گيرم. خيزش از آن جهت که به لحاظ کمي نتوانست جمعيتي ميليوني را خصوصاً در کلانشهرهاي ايران به خيابان بکشاند و خطري جدي را براي سرنگوني جمهوري اسلامي ايجاد کند. البته اين واقعيت نه به خاطر ترديد در ارادهي مردم و يا اعتقاد آنان به حاکميت است،بلکه ريشه در سياستهاي سرکوبگرانهي جمهوري اسلامي دارد، حکومتي که استقرار و تثبيت و تداومش تا اين لحظه تنها و تنها مبتني بر سرکوب و کشتار و خفهکردن صداي مخالفين بوده است. در ماههاي اخير هم به روال گذشته از تمامنيروي خود جهت کشتار و سرکوب مردم معترض ابا نکرد و معترضين حتي کودکان را به وحشيانهترين شکل ممکن سرکوب کرد و در نتيجه اين اعتراضات تا اين لحظه نتوانست از سطح خيزش عبور کند. با اين حال آنچه براي خود من از اهميت بيشتري برخوردار بود، عمق و فرارَوي سطح مطالبات، شعارها و اکتهاي معترضين بود که جنبهي انقلابي اين خيزش را بارزتر کرد. جنبههايي که دستکمي از انقلاب نداشت و جمهوري اسلامي در طي بيش از چهار دهه حاکميتش هرگز آن را تجربه نکرده بود. چند دليل ميتواند انقلابيبودن اين خيزش را توضيح دهد.اعتراض به قتل حکومتيژينا اميني براي اولين بار در ايران و حتي در جهان شعلهي يک اعتراض سراسري را به راه انداخت،اعتراضي به خاطر کشتهشدن يک زن و به خاطر يکي از مسائل خاص زنان،مسئلهي پوشش زنان و يا «بدحجابي» از نظر حکومت. جنبشهاي سياسي/اجتماعي زيادي در دنيا (براي مثال جنبش سياهان در آمريکا به دنبال اعتراض مدني رزا پارکس) که ربط مستقيم و غيرمستقيمي با زنان داشته آغاز شده، اما اينکه يکي از مسائل خاص زنان جرقهيروشنشدن چنين اعتراضاتي را زد،حتي در سطح جهاني هم بيسابقه بود.به همين دليل اين اعترضات بهحق به انقلاب (ژن، ژيان، ئازادي) شناخته شد. البته اشاره به مسائل خاص زنان به خودي خود انقلابي نيست. براي مثال بارها به نام اينکه به زنان و دختران کشور يا منطقهاي تجاوز شده و … اعتراضات و جنبشهايي شکل گرفته،اما چنين مواردي نه به خاطر خود زنان، بلکه تنها بهانهايي بودهاند براي تهييج احساسات ميهنپرستانه و ناسيوناليستي و ترغيب و بسيج مردان براي دفاع از وطن. اماجنبش انقلابي ژينا از جنس ديگري است،خصوصاً در کانتکست جمهوري اسلامي. پيش کشيدهشدن مسائل زنان به راديکالترشدن اين خيزش چه در فرم و چه در محتوا کمک کرد.از هر رويکردي به تجزيه و تحليل بپردازيم اين اعتراضات به دليل سويههاي مترقي، رهاييبخش و همهشمولتري دارد که به شکل چشمگيري آن را در تاريخ ايران تکين کرده است.مسائل زنان در ايران تنها محدود به گروههاي خاصي از زنان نيست. با روي کارآمدن جمهوري اسلامي، سرکوب زنان چه در حوزهي خصوصي و چه در حوزهيعمومي به سنگ بناي حکومت تبديل شد و تبعيض و سرکوب زنان شکل نهادينه و قانوني به خود گرفت، بهطوري که صحبت از حقوق برابر زنان به معني سرنگوني جمهوري اسلامي است، چون تاروپود حکومت چه در حوزهي خصوصي و چه در حوزهي عمومي از خانه و خانواده گرفته تا محل کار و داخل اتوبوس و اماکن ورزشي و حتي مهمانيهاي خصوصي بر اين سرکوب پايهگذاري شده است. زنِ مطيعِ پوشيده در چادري که ازدواج و مادرشدن و احترام به ارزشهاي اسلامي از اولويتهاي اوست، تنها الگوي بارز زن ايدهال حاکميت در دوران 44 سالهي حکومت بوده است. الگويي که حکومت از تريبونهاي مختلف و به اَشکال مختلف از طريق اجبار و يا تبليغ، بر زنان تحميل کرده بود. مردان هم اگرچه نه به مانند زنان اما مستقيم و غيرمستقيم از عواقب چنين سياستهايي در امان نبودند.به همين دليل از همان ساعتهاي آغازين اين خيزش، شعار (ژن، ژيان،ئازادي) بنيان حکومت را نشانه گرفت. هيچ شکلي از خواست رفرم و يا حذف يا تغيير اين يا آن قانون در شعارها، نوشتهها، مطالبات و اکتهاي اين دوره از اعتراضات ديده نميشد. در اين اعتراضات ديگر خبري از نقد اين دولت يا آن دولت و يا اين رييس جمهور و آن رييس جمهور در کار نبود، حربهاي که در اين چهار دهه اغلب مردم ايران را سر دوراهي انتخاب بين «بد» و «بدتر» سرگردان و به بازي گرفته بود. معترضين با انباشتي از تجربهاي چهلساله مسبب اصلي وضعيت بحراني خود را اين بار بهدرستي در شخص اول مملکت، علي خامنه اي، ديدند. بهندرت نامي از ابراهيم رييسي در اين اعتراضات شنيده شد، گويي چنين شخصي و پستش (رياست جمهوري) وجود خارجي ندارد. در اين خيزش همچنين برخلاف خيزشها واعتراضات گذشته ديگر خبري از شعارهاي مذهبي نبود. اين خيزش توانست خود را در قامت خيزشي کاملاً سکولار مطرح کند و از شعارهايي چون الله اکبر و يا حسين و … فاصله بگيرد. در کوردستان که جنبشهاي اجتماعي و سياسي عمدتاً سکولار بوده و بهندرت رنگ و بوي مذهبي داشته، مساجد تحت فشار معترضين و يا از روي ضرورت در مواردي تغيير کاربري دادند و به پخش آهنگهاي انقلابي کوردي پرداختند. علماي مذهبي که مدتها در نبود يک جنبش قوي سياسي جاي پاي خود را در بين برخي از گروههاي جامعه تقويت کرده بودند هم در بيانيههاي گروهي از معترضين و مطالباتشان حمايت و سرکوب رژيم را آشکارا محکوم کردند وتعدادي از آنها هم بازداشت شدند. اين خيزش همچنين خيزش بهحاشيهراندهشدگان بود. زنان، کوردها، بلوچها و نسلهاي جوان و نوجواني که با بحرانهاي عميق سياسي و اجتماعي و اقتصادي روبرويند و آيندهشان را به دليل سياستهاي غلط جمهوري اسلامي بربادرفته ميديدند، از پرچمداران اصلي اين خيزش بودند. اين خيزش اعتراضي بود عليه بسياري از روابط سلطه (روابط جنسيتي، روابط اتنيکي و ملي، روابط طبقاتي و …) منتج از حاکميت ديني جمهوري اسلامي. در اين بين نقش زنان کورد در اين خيزش به عنوان يکي از بهحاشيهراندهشدهترين گروهها در ايران بسيار چشمگير بود. زناني که در رويکردي کليشهاي و سرکوبگرايانه در ادبيات مرکزگرايان تنها در قامت زناني منفعل و قرباني سيستم مردسالاري حاکم بر جامعهي کوردي ديده ميشدند. حضور بيشمار زنان کورد در مراسم خاکسپاري ژينا اميني، بيانيهي درخشانشان در محکوميت اين قتل حکومتي، سردادن شعار انقلابي (ژن، ژيان،ئازادي)و پرتکردن روسريهايشان در محکوميت سياستهاي سرکوبگرانهي جنسيتي جمهوري اسلامي و همچنين شرکت چشمگير آنان در اعتراضات بعدي، چنين کليشههايي را آشکارا زير سوال برد. شايد اين خيزش تا اين لحظه نتوانسته باشد در واقعيت جمهوري اسلامي را سرنگون کند، اما تأثيري که اين خيزش بر ذهنيت مردم نسبت به ديگر گروههاي جامعه از جمله زنان، کوردها و بلوچها داشته است در نوع خود بيهمتا بوده است. در طي اين خيزش براي اولين بار سطح گستردهاي از همبستگي ديگر گروههاي جامعه با کوردها و بلوچها به نمايش گذاشته شد. خود جامعهي کوردي هم از تأثير اين خيزش در به چالش کشيده شدن کليشههاي جنسيتيشان عليه زنان مستثني نبود. نهتنها زنان قدرتمندتر و شجاعتر از هميشه در عرصهي سياسي و عمومي ظاهر شدند و مردانهترين حوزهها و وظايف از جمله ايراد سخنراني مراسمهاي خاکسپاري جانباختگان را بدون حجاب به دست گرفتند و بيش از پيش بر راه و آرمان جانباختگان تأکيد ميکردند،بلکه بسياري از کليشههاي جنسيتي عليه زنان به چالش کشيدند. در همين ارتباط بود که پدر محمد حسنزاده در مراسم خاکسپاري پسرش ميگويد: زماني اگر به کسي ميگفتيم خيلي باغيرت است، خيلي باوجدان است، ميگفتيم خيلي «مَرد» است، اما حالا مردي که ميخواهد خيلي مرد باشد بايد خيلي زن باشد و … در نتيجه چنين تغييراتي است که اين خيزش در نوع خود يک خيزش انقلابي است. شرايط جامعهي ايران و کوردستان ديگر به شرايط قبل از اين خيزش برنميگردد.
زنان و جامعهي فارسي تا چه ميزان خوانشي منصفانه از اين جنبش داشتهاند؟ زيرا شاهد هستيم در داخل کشور حرکتهاي متفاوت از طرق مختلف ميخواهند اين جنبش را مصادره کنند، با ارتباط دادن آن به کورش و اسلام و ساخت شعار (مرد، ميهن، آبادي). موضع ايرانيها در قبال اين جنبش چگونه بوده است؟
جامعهي ايراني مثل ديگر جوامع سرشار از تنوع فکر و عقيده و ايدئولوژي است و نميشود آن را يکدست ديد. به همان ميزان تنوع، در تحليل وضعيت موجود هم تنوع آرا و رويکرد وجود دارد. به نسبت نوع ايدئولوژي و رويکرد به تحليل سوژهها نيز تحليل و رويکرد جامعهي ايراني هم نسبت به خيزش اخير متفاوت بود. از همان آغاز ديده شد در برابر شعار مترقي (ژن، ژيان،ئازادي) شعاري که در فرم و محتوا به شدت انقلابي و به جنگ منابع چندگانهي سلطه و سرکوب ميرفت، مواضع محافظهکارانهاي گرفته شد. برخي از ديد مردسالاري درونيشدهشان اين شعار را به نفي و نقض حق مردان و ناديدهگرفتن آنها تفسير ميکردند و در نتيجه خيلي زود شعارتماماً محافظهکارانهي(مرد، ميهن، آبادي) را به آن اضافه کردند. اگرچه اين شعار با واکنشهاي منفي زيادي هم روبرو شد. با اين حالشعار بنيادين و سلطهناپذير (ژن،ژيان، ئازادي)قويتر از آن بود که با چنين رويکردهايي از صحنه خارج شود. اين خيزش انقلابي تأثير خود را گذاشته بود و ديگر به هيچ بهانهاي قابل انکار نبود. در نتيجه هر فرد و هر گروهي تلاش ميکرد از زاويهي ديد خود آن را تفسير کرده و در لابلاي تاريخ نوشته و نانوشتهاش ردپاي اين شعار را،البته اغلب با تفاسيري غلط و مبهم،جستجو کند. هر گروهي سعي داشت گذشتهي تاريخي اين شعار را از آن خود کند. اگرچه اين تلاشها بينتيجه بود و بهحاشيه راندن زنان چه در تئوري و چه در سطح عملي هر يک از گروههاي مدعي مشخص بود،اما يک پيام را در خود داشت و آن اين بود که مسايل زنان ديگر نميتوانند به بهانههاي مختلف جنگ و انقلاب و انتخابات و يا ديگر اولويتهاي گويا «مهمتر» انکار شود. اين مطالبات ديگر خود را در ذهن تکتک افراد جامعه ولو محافظهکارترينشان چه با اختيار و چه از روي ضرورت حک کرده است. براي مثال در حالي که در خارج از کشور عرصهي سياسي دياسپوراي ايراني بيشتر به جنگ پرچمهاي رنگارنگ شير و خورشيد باتاج و بيتاج تبديل شده بود، بسياري از ايرانيها خصوصاً زنان داراي گرايشهاي مترقيتر با بياعتنايي از اين همهمههاي بينتيجه شعار (زن،زندگي،آزادي) را به مرکزيت پرچم سهرنگ ايراني ارتقا دادند.
ژينا اولين زن قرباني سياست ضدزن و ضدکورد و ضدانساني جمهوري اسلامي نيست، قبل از ژينا مواردي مشابه، با در نظر گرفتن تفاوتها، هم قرباني اين حکومت شدهاند. چرا مورد ژينا توانست باعث چنين جنبشي شود اما موارد ديگر نتوانستند؟
تاريخ جمهوري اسلامي مملو از کشتار و سرکوب بوده و بدون اين کشتار صراحتاً ميتوان ادعا کرد جمهوري اسلامي نميتوانست وجود خارجي داشته باشد. زنان به مانند مردان، قرباني سياستهاي اين حکومت بوده و چه در زندان و يا در حين مبارزه عليه رژيم جان خود را از دست دادهاند. براي مثال هنوز هم هيچ آمار دقيقي از جنايات جمهوري اسلامي در دههي 60 در دست نيست، اما برخي آمارهاي منتشرشده، ولو به صورت ناقص، تا حدي عمق سبعيت اين حکومت را در قتل و کشتار مخالفان سياسي و مردم عادي نشان ميدهد. تنها در فاصلهي 20 ژوئن سال 1981 تا 20 ژوئن سال 1984 دست کم 3895 نفر از فعالين سياسي در ايران اعدام شدهاند که از اين تعداد 580 نفرشان زن بودهاند. همچنين بالغ بر 90 زن فعال سياسي کورد تنها در زندانهاي مختلف جمهورياسلامي اعدام شدهاند. اما چرا قتل حکومتي ژينا اينگونه مهم شد؟ پيامد چندين عامل بود که به طور همزمان دست به دست هم دادند و خيزش اخير را که در نوع خود بيسابقه بود رقم زدند.سرکوب سيستماتيک زنان در بيش از چهار دهه عمر حکومت جمهوري اسلامي بر کسي پوشيده نيست. عليرغم مبارزات هميشگي گروههاي مختلف زنان، تنها در سالهاي اخير بود که بيش از هميشه مسايل مختلف زنان از جمله مسئلهي گشت ارشاد، حجاب اجباري و سرکوب برخي از زنان به خاطر بدحجابي به صدر اخبار رسانههاي ايراني و غيرايراني تبديل شد. طي اين سالها حساسيت به اين مسائل بيشتر شد. زنان توانستند خود را به عنوان يکي از گروههاي اصلي مخالف سياستهاي سرکوبگرانهي جمهوري اسلامي معرفي کنند. در چنين زمينهاي قتل ژيناي جوان در تهران، جايي که اتفاقات و حوادث بيش از ديگر مناطق ايران در صدر اخبار قرار دارد، توانست توجه رسانههاي داخلي و خارجي و همچنين توجه کاربران فضاي مجازي را به خود جلب کند. به احتمال زياد اگر چنين اتفاقي در کوردستان و يا ديگر مناطق حاشيهاي ايران ميافتاد، اين واقعه با چنان بازنمايي رسانهاي روبرو نميشد. با اين حال نقش مهم و محوري خانوادهي ژينا اميني را هم نبايد انکار کرد. برخلاف بسياري از خانوادهها که حتي در موقعيت قرباني تسليم فضاي ارعاب و تهديدهاي مستقيم جمهوري اسلامي ميشوند، خانوادهي ژينا از همان ساعات اوليهي بازداشت و ضرب و شتم تلاش کردند صداي مظلوميت و حقخواهي خود را به همه جا برسانند. در چنان فضاي حساسي اطلاعرساني خانوادهي ژينا نقش مهمي در برجستهشدن اين خبر در فضاي ميديايي داشت. در ادامه استقبال شکوهمند مردم سقز از پيکر ژينا و ويديوهايي که از اين مراسم منتشر شد نقش تعيينکنندهاي در آغاز اين خيزش داشت.با اين حال، اشتباه محض است که استقبال گسترده از اين خيزش تنها به مسئلهي زنان تقليل پيدا کند. کليتي از بحرانهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي حاکم بر جامعه نقشي تعيينکننده در تداوم و گستردگي اين خيزش داشت. شايد اگر جامعه در شرايط نرمالي به سر ميبرد اين خيزش در حد يک اعتراض چندروزه و استعفا و يا برکناري چند فرد مرتبط با اين مسئله اتمام پيدا ميکرد.
صداي زنان شرکتکننده در اين خيزش تا چه ميزان در رسانههاي جهاني منعکس شده است؟
برخلاف بسياري از خيزشهاي گذشته در ايران، خيزش اخير با شعار (زن، زندگي، آزادي) انعکاس زيادي در سطح جهاني داشته است. رسانههاي جهاني با گرايشهاي مختلف روند و چگونگي اين خيزش را پوشش دادهاند. ديدن تابلوها، باندرولها، تابلوهايي با حمايت از خيزش (زن، زندگي، آزادي) در بسياري از اماکن عمومي ديده ميشود. کمتر رسانهاي وجود دارد که بخشي از اخبار روزانهاش را به اين خيزش اختصاص نداده باشد. جنبهي مترقي اين خيزش با تأکيد بر حقوق زنان، پيشاهنگي زنان و جوانان و نوجوانان و تسليمناپذيري و شجاعتشان در مقابل يکي از سرکوبگرترين حکومتهاي حال حاضر دنيا توجهات زيادي را به خود جلب کرده است. آن هم در کشوري مثل ايران که بنابر بسياري از کليشهها مردم به طور عام و زنانش را به طور خاص تنها در نقش قرباني و منفعل محض ميديدند.
علاوه بر خاصبودن اين جنبش شايد عامل ديگري در برجستهترشدن آن در رسانههاي جهاني نقش داشته باشد. مطالبات و خواستهاي زنان ايراني در داشتن حق مالکيت بر بدن و زندگي عاري از سلطه و سرکوب تا حدي با سياستهاي ضدمهاجر و البته ضدمسلمان (نه ضداسلام) بسياري از احزاب راستگراي غربي به طور ناخواسته همخواني داشت. بسياري از آنان با برجستهکردن مطالبات زنان ايراني در يک فريبکاري کاملاً عمدي تأکيد زنان ايراني را بر حق داشتن يک زندگي آزاد از جمله حق انتخاب پوششبه مخالفت با حجاب تفسير ميکردند و کاملاً آگاهانه بخشي از گروههاي زنان مهاجر در حاشيه از جمله زنان مسلمان را مورد هدف خود قرار ميدادند. با اين حال، سوءاستفاده اين احزاب هيچ چيزي از ارزشهاي خيزش (زن، زندگي،آزادي) نکاست و توانست پيام خود را به تمام دنيا مخابره کند.علاوه بر انعکاس و پوشش اخبار اين خيزش، بسياري از اکسيونها و تجمعات توسط خود غربيها هم سازماندهي ميشد. براي مثال، احزاب، نهادهاي حقوق بشري، سنديکاها، وکلا و پزشکان در کشورهاي مختلف تلاش ميکردند هر کدام به شيوهاي همبستگي خود را با اين خيزش و مطالبات معترضين ايراني خصوصاً زنان ابراز کنند.
زنان ايران تا چه ميزان از اين خيزش حمايت کردهاند؟
به علت محوريت مسائل زنان، اين خيزش بهحق به نام زنان رقم خورد وزنان از طيفها و گروههاي مختلف در اين اعتراضات شرکت کردند. البته که به دليل خاستگاه و تجربهي زيستهي متفاوت زنان، مطالبات، شعارها و خواستهاي آنها هم قاعدتاً يکي نبود. در کنار مسائل اصلي زنان از جملهداشتن حق کنترل بدن (براي مثال انتخاب نوع پوشش که برخي اصرار داشتند اين مسائل را تنها به زنان طبقهي متوسط محدود کنند) زنان متعلق به گروههاي مختلف از جمله زنان بهحاشيهراندهشده چون زنان کورد و بلوچ در کنار مطالبات زنانهشان بر خواستهها و مطالبات ملي و طبقاتي خود هم تأکيد داشتند. تصاوير منتشرشده از اين اعتراضات بهخوبي نشان داد بسته به موقعيت متفاوت زنان، مطالباتشان هم در عين اشتراک بر مسائل زنان ميتواند متنوع هم باشد. اما در بحث مشارکت، بيگمان حضور خياباني زنان در همه جا يکسان نبود. در برخي مناطق چون کوردستان به دليل تداوم بيشتر اعتراضات حضور زنان هم بيشتر بود. در مناطقي که بسيج خياباني کمتر بود و اعتراضات به هر دليلي از جمله ضعيفبودن سازماندهي و يا عدم تمايل در پرداخت هزينهي بيشتر، حضور زنان نيز کمتر بود . اما نميتوان هزينهي پرداختشده توسط زنان آن مناطق را انکار کرد،زنان همه جا کشته شدند، زخمي شدند، چشمهايشان را از دست دادند، بازداشت شدند، شکنجه شدند و بسياري هم با احکام سنگين مواجه شدند. حاکميت بدون توجه به ميزان مشارکت مردم خصوصاً زنان، با هدف زهر چشم گرفتن از آنها به سرکوب زنان پرداخت. شليک عامدانه به اندام جنسي زنان، تجاوز در بازداشتگاهها وبهکارگيري توهين و تحقير جنسي زنان حين بازجوييها از راهکارهاي عمدهي رژيم در شکستن مقاومت زنان بود. البته چنين ابزارهايي به خودي خود به ترس رژيم از زنان و مقاومتشان برميگردد. در جاهايي مثل کوردستان که اعتراضات خياباني تداوم بيشتري داشت، زنان معترض حاضر در خيابان آماج سرکوب نيروهاي سرکوب قرار گرفتند و در مناطقي که اعتراضات خياباني کمتر بود زنان از تريبونهاي شخصي خود، ولو بهصورت انفرادي اعتراضات خود را نشان ميدادندو به همان اندازهي زنان حاضر در خيابان با سرکوب تند مواجه شدند. کم نيستند تعداد زنان بازيگر، ژورناليست،دانشجو،فعالان مدني و … که در ماههاي اخير شکل يا اشکالي از موج سرکوب را تجربه کردهاند. در نتيجه عدم حضور در اعتراضات خياباني به هيچ وجه به معناي انفعال اين زنان در مقابل حاکميت نبود.
چرا شهرهاي بزرگ مرکزي به اندازهي لزوم همچون کوردستان و بلوچستان به اين جنبش ملحق نشدند؟ بهويژه طبقهي متوسط. به نظر شما مرد طبقهي متوسط مرکزنشين شعار (زن، زندگي، آزادي) را خلاف منافع خود ميداند و اين دليل عدم مشارکت آنها در اين جنبش است؟
يکي از نکات منفي اين خيزش ناهمخواني سطح اعتراضات در مناطق مختلف ايران بود. اعتراضاتي که در مناطق مرکزي ايران و شهرهاي بزرگ ميگذشت با آن چه در مناطق بهحاشيهراندهشده خصوصاً در کوردستان و يا در بلوچستان بود،تفاوت زيادي از نظر ميزان گستردگي و فرم و محتوا داشت. آمار بالاي کشتهشدگان در کوردستان (دست کم 122 نفر طبق اطلاعات تأييدشده توسط شبکهي حقوق بشر کوردستان) و بلوچستان (دست کم 138 نفر) گوياي اين تفاوت بود. دلايل مختلفي ميتواند اين ناهمخواني را توضيح دهد. ميزان سرکوب جمهوري اسلامي در مناطق پيراموني و مرکزي قابل مقايسه نيست. در نتيجه کوردها و بلوچها که از دههها سرکوب و تبعيض و کشتار رنج ميبردند و به قول معروف چيزي براي از دست دادن نداشتند، با قاطعيت بيشتر و با شعارها و ژستهاي راديکالتري در اين اعتراضات شرکت کردند. البته شايد اگر ژينا کورد نبود و يا در حين اين اعتراضات تجاوز به دختر بلوچ اتفاق نميافتاد، نميدانم آيا اين گروهها به همان وسعت در اين اعتراضات شرکت ميکردند يا نه؟ سوالي که نميشود با قاطعيت به آن پاسخ داد. با اين حال نميشود انکار کرد که به دليل سياستهاي سرکوبگرانهي جمهوري اسلامي، اين گروهها همواره پاي ثابت اعتراضات بوده و از هر فرصتي در بيان مخالفتهاي خود با سياستهاي حاکميت استفاده کردهاند.گفتههاي پسر يکي از جانباختگان اعتراضات اخير (پسر غفور مولودي که در 17 نوامبر کشته شد) بر سر مزار پدرش «رژيم در تهران با باتوم با معترضات برخورد ميکند اما در کوردستان با گلوله. چرا؟ چون رژيم در تهران فاشيست است و در کوردستان اشغالگر» به خوبي گوياي اين سياستها و آگاهي مردم نسبت به آن است. از طرف ديگر سازماندهي باشکوه کوردها و تداوم غيرقابل باور اين اعتراضات در شهرهاي مختلف کوردستان که حتي خوشبينترين ناظرين هم نميتوانستند آن را پيشبيني کنند، تا حد زيادي به تاريخ مبارزاتي آنها نيز مرتبط است. سالها سرکوب و کشتار و تبعيض هيچگاه نتوانست جامعهي کوردستان را به انفعال و سکوت بکشاند و بيش از يک قرن است مبارزات آنها در اَشکال مختلف ادامه دارد. اگرچه تاکنون به نتيجهي دلخواه خود نرسيدهاند، اما آگاهي از ستم و سرکوب ملي، مقاومت و خودسازماندهي در لحظات مهم و حساس از ويژگيهاي بارز کوردستان بوده است. مقاومت تاريخي کوردها در مقابل نيروهاي حکومتي در دههي60، اعتراضهاي گسترده به دستگيري عبدالله اوجالان، اعتراض به قتل شوانه سيد قادري و در سالهاي اخير بسيجشدنشان در جريان زلزلهي سرپل ذهاب، مقابله با کويد و يا مقابله با آتشسوزيهاي مکرر مراتع از مثالهاي بارز اين شکل از خودسازماندهيها بوده است.
مشارکت زنان و جوانان نکتهاي متفاوت در اين جنبش است. دليل مشارکت گستردهي اين دو طيف چيست؟ آيا ميتوانيم اين جنبش را انقلاب نسل تازه در مقابل نسل پيش از خود ونظامهاي معنايي آن دانست؟
در اين خيزش مشارکت زنان و جوانان و نوجوانان بسيار چشمگير بود و بهدرستي اين خيزشي اعتراضي بود عليه نظامهاي سلطهيجامعه از جمله پدرسالاري فرهنگي وپدرسالاري حکومتي. اگر پيشتر عرف و سنت و نظمهاي مسلط جامعه به سرکوب زنان ميپرداخت و محدوديتهاي سفت و سختي را به زنان و جوانان تحميل ميکرد، با روي کارآمدن جمهوري اسلامي اين نظم کهن از حمايت همهجانبهي يک اقتدار دولتي برخوردار شد. اين بار اين حکومت بود که با سازوکارهاي در دسترس (قانون، سيستم آموزش، رسانه و …) به کنترل روابط اجتماعي پرداخت. انقلاب 57 که به جنگ استبداد سياسي رفته بود، نتيجهاش براي بخش مهمي از جامعهي ايران خصوصاً زنان و جوانان سنگين تمام شد. استبداد سياسي به استبداد اجتماعي هم افزوده شد و بسياري از آزاديهاي فردي از جمله حق انتخاب نوع پوشش براي زنان هم محدود شدند. سلطهي مردانه (چه در خانواده و چه در حوزهي عمومي) و خشونت عليه زنان به شکلي سيستماتيک در جامعه حاکم شد. اگرچه زنان بزرگترين و اولين گروه بازندهي انقلاب 57 بودند، اما محدوديت و اِعمال سلطه و محدوديت در شخصيترين حوزهي زندگي تنها به زنان محدود نماند. همهي مردم خصوصاً مردان جوان نيز از بسياري از آزاديهاي فردي و اجتماعي منع شدند. اختلاط زن و مرد در بسياري از اماکن عمومي محدود شد و حتي مهماني و عروسيهاي مختلط هم کنترل مي شد و نوشيدن الکل، روابط خارج از ازدواج و … منع قانوني پيدا کرد. اين در حالي است که حکومت در طي 44 سال عمر خود، خصوصاً بعد از تشديد تحريمها از فراهمکردن امکانات اوليه براي بسياري از جوانان از جمله ايجاد اشتغال ناتوان بود. زنان و جوانان در کنار محدوديتهاي فرهنگي و اجتماعي نهادينهشده با فشارهاياقتصادي از جمله فقر، بيکاري، اعتياد و … نيز مواجه شدند. البته جامعهي ايران به شکلي يکدست و همگن اين فشارهاي همه جانبه را تحمل نکرد. هر منطقهاي بسته به شرايط خود با درجهاي از فشارهاي چندجانبه روبرو شد. در چنين شرايطي بود که قتل حکومتي ژينا فرصت مناسبي بود براي ابراز خشم فروخوردهيبسياري از زنان و جوانان جامعه خصوصاً آناني که بيش از همه قرباني سياستهاي غلط حکومت شده بودند. گذر از شعارهاي مذهبي الله اکبر، يا حسين ميرحسين و … و تأکيد بر شعارها و خواستهاي سکولار که بيش از همه در شعار (ژن، ژيان،ئازادي) هويدا بود، گسست اين خيزش را از نُرمهاي گذشته بالاخص از تماميت جمهوري اسلامي که نماد تمام و کمال ارزشهاي نظام کهن بود را نشان داد. مطالبات اين خيزش بسيار ريشهاي و خواهان فرارَوي از اين نظامها بود.
شيوهي مواجهي احزاب و ســازمانهاي سيــاسي، دانشگاهيان و روشنفکران کورد با اين جنبش چگونه بوده است؟
جمهوري اسلامي در بدترين وضعيت ممکن به سر ميبَرَد و از هر طرف با بحران روبروست،بحران ايدئولوژيک اقتصادي، سياسي و اجتماعي. ديگر هيچ وجههاي نه در عرصهي داخلي دارد و نه در عرصهي بينالمللي و با همهي توانش در حال حفظ قدرت است، اما بيترديد چنين روندي نميتواند خيلي ادامه پيدا کند. دير يا زود در برابر سيل اعتراضات و بحرانهاي پي در پي شکست خواهد خورد. اگرچه زمان فروپاشي جمهوري اسلامي ايران خيلي مشخص نيست،با اين حال هر گروه و سازماني بايد خود را براي فرداي بدون جمهوري اسلامي آماده کند.چنين آمادگي تا اين لحظه از سوي کوردها صورت نگرفته است.به همان نسبتي که اين خيزش در کوردستان با تمام توان خود در جريان بود و مردم با هزينههاي جاني، برگزاري اعتصاب هاي يکدست، ابراز همبستگي با ديگر شهرهاي کوردستان و ايران، اکتها و شعارهاي انقلابي به الگوي شکوهمند اين خيزش انقلابي تبديل شدند، اما احزاب و دانشگاهيانکورد و ديگر فعالين کورد خصوصاً فعالين خارج از کشور نتوانستند به همان ميزان و در حدي درخور آنچه در داخل ميگذشت با اين خيزش مواجه شوند. اگرچه تلاشهاي زيادي از سوي برخي فعالين و روزنامهنگاران کورد براي انعکاس آنچه در داخل ميگذشت صورت گرفت و همواره صداي مردم بودند، اماآنچه در داخل ميگذشت فراتر از حد تحليلها و برنامهريزيهاي آتي بود. در حالي که کوردستان وزنهي سنگين آغاز و تداوم اين خيزش بود، چشمها و گوشها لحظه به لحظه اتفاقات کوردستان را دنبال ميکردند،اما اين موقعيت محوري در پرسش و پاسخهاي نمايندگان مختلف احزاب سياسي چنان برجسته نبود. در حالي که در شعارهاي شنيدهشده در ديگر مناطق ايران، همبستگي با کوردها و نقش محوريشان موج ميزد و ديگر ولو به صورت مقطعي پروپاگانداي حکومت در «تجزيهطلب» عنوان کردن کوردها جواب نميداد، اما در خارج از کشور همچنان کوردها، خصوصاً فعالين سياسي و حزبي در حال توضيح تجزيهطلب نبودن کوردها بودند. در حالي که اين ميبايست کوردها ميبودند که از موضع قدرت مطالبات و خواستههاي خود را به ديگران تحميل ميکردند،مطالباتي که چه در دورهي پهلوي و چه در دورهي جمهوري اسلامي همواره با انگ تجزيهطلبي انکار شده بودند واين بيشتر مرکزگرايان بودند که تحت عنوان حفظ تماميت ارضي کوردها را وادار به پاسخگويي ميکردند. پرسش و پاسخهاي چند هفتهي اخير بيشتر از آنکه به پرسش و پاسخ يا روشنشدن مطالبات کوردها مربوط باشد بيشتر به تفتيش عقايد و اعترافگيري شباهت داشت. هنوز هم برخي فعالين با ترديد بين مفاهيم قوميت يا مليت ناميدن کوردها در رفتوآمد بودند.در واقع فعالين سياسي و مدني کورد نتوانستند آنطور که شايستهيخيزش اخير در کوردستان بود، اين خيزش را در خارج از کشور در بيانيهها و يا در تحليلهاي خود نمايندگي کنند. به جاي بيان بيچونوچراي مطالبات مردم، هر گروه و جرياني بهتنهايي و يا در ائتلافهاي ناقص و نيمهکامل در سطح کوردستان بيشتر در تلاش بود يک متحد خارجي در سطح ايران براي خودش پيدا کند.
به نظر شما دياسپوراي کوردي توانسته وظايف خود را در قبال اين خيزش آنگونه که لازم است به جاي آورد؟
متاسفانه دياسپوراي کوردي در مقايسه با آنچه در داخل کوردستان ميگذرد خيلي ضعيف عمل کرده است. آنچه در داخل کوردستان ديده ميشود سراسر همبستگي است. مردم داخل کوردستان بسيار هوشيارتر و همدلانهتر از کوردهاي دياسپورا با اتفاقات و جريانهاي مختلف سالهاي اخير مواجه شدهاند. آنچه از همبستگي کوردها خصوصاً در جريان خيزش اخير در داخل ديديم غيرقابل توصيف بود. طبق گفتهي يکي از دوستان، انگيزهي برادرزادهي 17 سالهاش در شرکت در تظاهراتها ولو به قيمت کشتهشدنش اين بوده است که با پراکندهشدن اعتراضات در شهرهاي مختلف از تجمع نيرو در يک شهر و از سرکوب شديد معترضان يک شهر خاص جلوگيري کند. اما فضا در خارج از کشور خيلي متفاوت بود. بسياري از کوردها در اکسيونها و تظاهراتهاي اعتراضي در حمايت از جنبش داخل شرکت داشتند اما نتوانستند به صورت منسجم و در يک جبههي مشترک در تجمعات حضور داشته باشند. اعتراضات بسيار پراکنده بود و گرايشهاي حزبي و سياسي بر اين اعتراضها غلبه داشت. کمتر تجمعي در دياسپورا شکل گرفت که گرايشهاي مختلف حزبي و سياسي کوردها همزمان با هم در آن حضور داشته باشند. پرچمهاي مختلف کوردي را در کنار ديگر پرچمهاي غيرکورد، حتي پرچمهاي منسوب به سازمان مجاهدين خلق يا پرچمهاي منسوب به سلطنتطلبان ميديديم، اما بهندرت همهي سمبلهاي کوردي را همزمان کنار هم ميديديم.يکپارچگي،انعطاف و همبستگي بين کوردها با غيرکوردها بيشتر از همبستگي بين خود کوردها بود. به همين دليل نتوانستند در هيچ تجمعي با همهي توان خود شرکت کنند. تجربيات اين دوره به مانند دوران قبل اين واقعيت را براي ما روشن کرد که درست است که جريانات مختلف کورد در حالت کلي از واقعيتي به نام مسئلهي کورد نام ميبرند و هر کدام بر اساس توان و موقعيتي که در آن قرار دارد به دنبال يافتن راهچاره است،اما اين جريانات در عمل و بر اساس گرايشها و خط فکريشان به شدت پراکنده و غيرمتحدند. واقعيتي که هيچوقت به يک صورت مسئلهي جدي براي ما تبديل نشده است. واقعيتي که براي ما هزينهبردار بوده و دهههاست باج آن را پرداخت ميکنيم. داشتن گرايشهاي فکري مختلف و نقشهراههاي متفاوت جهت حل مسئلهي کورد طبيعي است، اما عدم موفقيت در رسيدن به يک نقشهراه واحد که منافع کوردها را در بلندمدت، حداقل در قالب تئوري تضمين کند به گسست نيروها و کاهش وزن کوردها در آيندهي کوردستان و ايران خواهد انجاميد، تجربهاي که بارها تکرار شده و هر بار به تضعيف بيشتر کوردها انجاميده و هزينهي سنگيني را به کوردها تحميل کرده است. درگيريهاي مسلحانه بين کومله و دمکرات که به کشتهشدن بسياري از نيروهاي هر دو طرف انجاميد از پيامدهاي عدم بازنگري در ايجاد جبههاي واحد بود و تکرار چنين تجربيات تلخي در آينده هم چندان دور از انتظار نخواهد بود. همچنين در سطح ديپلماسي و فضاي رسانهاي هم بسيار ضعيفتر از بقيه ظاهر شديم و نتوانستيم واقعيت و عمق آنچه را در کوردستان در حال رخ دادن بود آنطور که بايد و شايد به رسانهها منتقل کنيم. البته اين ضعف تماماً به خود کوردها برنميگشت، بلکه تا حد زيادي به بازتوليد مرکز و حاشيه در فضاي خارج از ايران هم برميگشت. غيرکوردهاي اکثراً فارس به دليل موقعيتي که طي اين سالها براي خود فراهم کردهاند، در امتداد همان روند داخل ايران به رسانههاي خارج از کشور غربي دسترسي بيشتري دارند و اين اغلب آنها بودند که براي بسياري از رسانهها شناخته شدهتر از ماي کورد بودند. در سطح ديپلماسي هم کوردها نتوانستند به طور هماهنگ و در يک جبههي متحد مطالبات و برنامههاي خود را چه براي حال و چه براي آينده در دستور کار خود قرار دهند. هر گروه و حزبي بر اساس برداشت خود از موقعيت و فضاي داخل و خارج از ايران به ارايهي راهکار و در جستجوي جبهه متحد خود بود.