ئارامتر بخوێنەوە

مصاحبە با زینب هاشمی

دانش آموختەی جامعەشناسی دانشگاە علامە طباطبائی

بە نظر می‌رسد گستردگی جنبش ژینا از خواستەهای اولیە فراتر رفتە است. مطالبات ملی و خواستەهای صنفی با مبارزات فمینیستی مفصل‌بندی شدەاند. آیا می‌توان بە لحاظ نظری توجیهی برای این امر یافت؟

جریان انقلاب ژینا در طول این 6 ماه «فرهنگ مقاومت» را بیش از همیشه در جامعه‌ی امروز نهادینه کرده است. علاوه بر آن امروز می دانیم که این جامعه «قابلیت و زمینه‌ی قوی انقلاب و تغییرکردن» را دارد. اما نتیجەگیری این حرکت انقلابی و به مقصد مطلوب رسیدن نیروهای اجتماعی-سیاسی انقلاب، مستلزم هماهنگی نیروهای انقلابی و درعین‌حال پذیرش جامعه‌ی متکثر «تکثر گروەها و خواست های متمایز» و عملکرد عدالت خواهانه است. جنبش ها و انقلاب‌ها در نتیجه‌ی نارضایتی های اجتماعی، خواست های محقق نشده و تمایل به ایجاد تغییر، شکل می گیرند. بسته به زمینه‌ی تاریخی-اجتماعی یک جامعه، نارضایتی منتسب به گروه های خاصی می تواند باشد. اینکه چه گروه هایی مورد ستم یا تبعیض قرار گرفتەاند؛ چه کسانی طالب حقوقی هستند که تصور می کنند آن حقوقشان ضایع شده است؛ چه کسانی و گروه هایی مطالبات و توقعات و نیازهایی فراتر از آنچه موجود است، دارند. غالباً در انقلاب ها خواستەها و مطالبات گوناگون و متنوع از سوی گروه-های فکری و فرهنگی و سیاسی و حزبی و… مختلف مطرح است.

زنان به عنوان نیمی از جامعه، حضورشان توسط نظام فکری- سیاسی حاکم در عرصه اجتماع و مشارکت شان در زیست اجتماعی محدود و مشروط شده است. زنان: علیه خواست های به‌حق انسانیِ پایمال‌شده‌ی خود در همه‌ی امورات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و انسانی، تبعیض جنسیتی و علیه «مردانگی و زنانگی هژمونیک» به پا خواستەاند. این مسئله با قتل ژینا امینی مصداق عینی یافت و مهر تأییدی بر آن و عامل تسریع کننده‌ی یک جنبش فمینیستی بود. در جریان انقلاب ژینا اکنون می بینیم زنان و مطالبات ویژه‌ی زنان یکی از نیروهای اصلی انقلاب است. چنانکه شعار اصلی این جریان «ژن ژیان ئازادی» نیز بر این امر تأکید دارد.

زمینه‌ی اجتماعی جامعه‌ی ایران مملو از مسائل اجتماعی انباشت شده است. همین امر باعث حضور سایر گروه های محروم شده چون جامعه‌ی کوردستان و بلوچستان می باشد که معترض به تمرکزگرایی و محروم شدگی و غارت منابع و تبعیض و راسیسم حاکم بر جامعه است.

سایر گروه ها و اصناف حاضر در میدان (معلمان، دانشجویان، کاسبان، دانش آموزان، دادخواهان کشته شدگان وقایع پیشین و …) به همین منوال خواهان حقوق مدنی و مشارکت عمومی، به‌ جای حکومت فردی و اقلیتی بر جامعه و ایجاد یک دولت عقلانی شده و به حداقل رساندن نابرابری های اجتماعی اند.

این سؤال به گونەای جهت دار طرح شده است که پاسخگو خود را ملزم بداند تأیید کند بین خواست گروه های مطالبەگر مختلف و جریان فمنیست پیوندی برقرار است یا به بیان پرسش مطرح شده، مفصل بندی شده است. در این جریان کدام تشکل مشخص فمنیستی حضور دارد و چه خواست های معینی از زنان مطرح و پیگیری شده است؟ چه تفاهم و ارتباطی بین گروه های فمنیستی و گروەهای مطالبەگر دیگر برقرارا شده است؟ آنچه هست تمرکز بر تغییر نظام سیاسی حاکم است. چه تضمینی هست زنان پس از انقلاب خواست‌شان محقق شود؟ آنچه در عرصه‌ی انقلاب وجود دارد حضور زنان بدون تشکل و نهاد حمایت کنندەای است که مسائل مربوط به آن را بازگو کند. بحثِ مربوط به مسائل زنان تنها چاشنی بحث های سلطنت طلبان، احزاب مشارکت کننده و … است. هر کدام اهداف مختص به خود را دنبال می کنند.

در زمان حال گروەهای مختلفی حضور دارند که از نوعی پیچیدگی و تمایز برخوردارند و از منشاء متکثر و متنوع برخواستەاند. آنچه در بین آن ها در زمان کنونی وحدت ایجاد می کند مبارزه با فاشیست حاکم است که در صورت های مختلف حکومت فردی و اقلیتی، جنسیت زدگی و تبعیض جنسیتی، تمرکزگرایی افراطی، وحدت زبانی، مذهبی، قوم گرایی و … نمود یافته است.

شما با این استدلال موافق هستید کە تغییر نسلی در ایران عامل اصلی بروز جنبش‌های نوین اجتماعی است؟ یا اصولاً مبارزە برای آزادی و حقوق بشر کە بیش از صد سال در ایران قدمت دارد، محرک اصلی جنبش‌های امروزی نیز هستند؟

از آغاز این حرکت تا به امروز روزانه نشست های زیاد، مقالات و تحلیل های مختلفی راجع به این خیزش انقلابی صورت گرفته است. با یک نگاه به سایت ها و شبکەهای اجتماعی؛ «تولیدات انبوه تحلیلی» را مشاهده خواهید کرد. برخی علت یابی کردەاند، برخی ماهیت و چیستی آن را بررسی نمودەاند و رویکردهای دیگر. اما تک علیتی نگریستن و نوعی تقلیل گرایی در بسیاری از این تحلیل ها دیده می شود. علاوه بر این شیوەی رویکرد به مسئله، می توان به نخبگان علمی حکومتی هم اشاره مستقیم داشت که تحلیل و توصیف های ناقص و به طور ویژه توجیەگرانه و منحرف-کننده ارائه می کنند. نخبگان حکومتی و حتی تحلیگران تقلیلگرا «پادنهادهای تغییر و انقلاب» هستند. چرا که ارائه شناخت درست، مبنای تغییر درست، با هر شکلِ ممکنی است. همچنین ارائه تصویری خلاف واقع، مسیر حرکت را به انحراف خواهد کشید. کافی است به بطن جامعه رفت و حرف گروەهای مطالبەگر، آن هایی که در میدان اند (عاملان تغییر) را بررسی کرد، تا بتوان گفت جامعه چه می خواهد؛ چگونه و به چه مسیری خواهد رفت. نسبت دادن جنبش های جدید به تغییر نسلی نیز تبیینی سطحی و تقلیل گرایانه است. «تغییر نسلی» خود تا اندازەای معلول شرایطی است که مبنای تحرکات امروز است. آیا این تغییرات نسلی در خلاء اتفاق افتاده و امروز خود عامل تغییر جامعه شده؟! این تغییرات نسلی و به طور ویژه نسل دهه‌ی 80 و بعد از آن که در اتفاقات اخیر مورد توجه است از بستری برآمدەاند که در آن تبعیض جنسیتی، شغلی، تحصیلی، زبانی، فرهنگی، اجتماعی و اتنیکی و … تجربه شده است. حضورشان در این زمان و در این جریان بسیار قابل توجه است. اما آیا می توان گفت دانش آموز حاضر در میدان با سردادن شعار «زن، زندگی، آزادی» عمق مفهوم و فلسفه وجودی آن را می داند یا به «اقتصاد دستوری و فرادست و فرودست بودن و فاشیست» و … اشراف دارد؟ در واقع امر؛ بخش اعظم دهه‌ی 80 هنوز مواجهه‌ی مستقیم با بسیاری از این مسائل نداشتەاند، بلکه از تجارب نسل های پیشین خود آموختەاند و چه بسا هدایت شدەاند و هنوز هم در بعد وسیع به آن پختگی لازم نرسیده است. این هم به اقتضای سن و میزان تجارب آن ها طبیعی است. بنابراین نمی توان گفت عامل این جنبش ها تغییرات نسلی و نسل مورد نظر است. گرچه خود می تواند در کنار سایر عوامل تا اندازه ای بر روند جریان تأثیرگذار باشد.

 زمینه‌ی اجتماعی-تاریخی ایران و به طور ویژه کوردستان را که سهم عمدهای در این تحرکات و بخصوص در «انقلاب ژینا» داشته است در این رابطه قابل توجه است. بطن جامعه‌ی ایران مملو از مسائل و معضلات اجتماعی و سیاسی است. افزایش سطح آگاهی و خواست مردم در مقابل نظام های سیاسی تمرکزگرا در طول چند دورەی اخیر و سیاست و تدابیر ویژەشان، در گذر زمان بستر چنین عملکردی را فراهم کرده است. سیاست ها عمدتاً دیکتاتورانه، متمرکز و بیگانه با بطن جامعه بوده است. متناسب با خواست، نیاز، فرهنگ و بطور کلی زیست جهان اجتماعی–فرهنگی جامعه نبوده است. نمونه رضاخان و بی حجابی اجباری در حالی که متن جامعه پذیرای چنین امری نبود، یکجانشینی اجباری عشایر، مدرن سازی غربی، عدم تناسب این طرح و بومی سازی نکردن آن و تحمیل هزینه سنگین نابودی فرهنگ متعلقه و بومی، سرکوب و سرنگونی حکومت های منطقەای جهت تمرکز قدرت و… . در اجرای همه این قوانین کشتار فجیع روی داده است. آیا می توان برای اجرای هر طرحی ولو درست و لازم،10 درصد جامعه را کشت تا 90 درصد آن جامعه در آن رابطه ترقی کند؟ اساساً در حکومت های اخیر کشتار مردم به سهولت هرچه تمام تر انجام شده است. کشتار روحانیون مدرسه فیضیه قم زمانی که عامه‌ی جامعه پیرو روحانیون بودند و مغایر با عقاید اکثریت جامعه بود. علاوه بر قبیح و انزجارآور بودن این شیوه عملکرد، این عمل موجب مظلوم نشان دادن روحانیون و حمایت بیش از پیش مردم از آن ها شد که طی پروسە‌ی زمانی و حوادث دیگر زمینەساز حکومت کنونی شد. حکومت ایدئولوژیک کنونی از ابتدا تا کنون هیچگونه تعارض و مغایرت با خود را برنتافته و همان مسیر را در پیش گرفت. سرکوب و کشتار مردم و اعضای احزاب کوردستان در ابتدای انقلاب، اعدام بدون محاکمه مخالفین و …. تا چند دهه‌ی اخیر حادثه‌ی کوی دانشگاه، واقعه 88، ابان 98، ساقط کردن هواپیمای اوکراینی، پلاسکو، متروپل آبادان و وقایع بسیاری که هر بار مقاومت مردمی را به صورتی در پی داشته است. بیش از هر چیز این کنش های سیاسی مردمی به طور مستقیم متوجه ساختار نظام سیاسی بوده است. در طول حکومتِ این نظام ها؛ به علت سیاست های غلط مردم هر بار به شکلی به عرصه‌ی مطالبەگری کشیده شده است. از کشتار و تبعیدهای رضاخان پدر آسیمیلاسیون ایران و یکدست سازی فرهنگی و هویتی تحت ایدئولوژی مدرن سازی، تا محمدرضاشاه و سرکوبی و نابودی احزاب، یکدست سازی عرصه سیاست جهت تمرکز قدرت سیاسی. اکنون نیز جمهوری اسلامی و تمرکزگرایی در همه‌ی عرصەهای ممکن. این جنبش ها را نمی توان در قالب تعریف جنبش های جدید با تأکید بر ارزش های فرامادی دانست. بلکه آن ها مطالبەگرِ احقاق بدیهی ترین و ابتدایی ترین حقوق مادی و فرامادی اند که در این نظام های اقتدارگرا و مسدود، محقق نشده و نخواهد شد. از به غارت رفتن منابع مادی و محروم سازی آن سرزمین، تا گرفتن زبان و فرهنگ و تعلقات هویتی و… . در برابر هر سیاست ظالمانه در این دورەها یک حرکت تاریخی و حادثه، در متن تاریخ انقلابی اتفاق افتاده است که جنبش های امروز چون حلقه زنجیر به آن ها وصل می شوند.

 درحالی کە بە نظر می‌رسد مشروعیت داخلی رژیم بسیار کاهش یافتە است، اما هنوز خللی در نیروهای نظامی وفادار به رژیم دیدە نمی‌شود. همچنین بە لحاظ بین‌المللی ارادەای برای تغییر رژیم دیدە نمی‌شود. بە نظر شما امکان تغییر رژیم امکانی واقعی است؟

نیروهای نظامی در فرآیند انقلاب جزو آخرین نیروهایی است که به جریان ملحق می شود و عمدتاً تمام‌کننده‌ی کار است. علی‌رغم وجود نارضایتی در بین نیروهای نظامی همچون عامه‌ی مردم حتی پیش از جریان انقلاب، اما بر سر وظایف شغلی خود می مانند و حتی در مقابل مردم معترض ایستاده، سرکوب، شناسایی و شاید شکنجه می کند. در مواجهه با بعضی از این نیروها چنین پاسخ هایی دریافت شد:

کارگزار نیروی انتظامی: قبلاً حداقل یک رهبر مشخصی بود. تا اندازەای می شد پیش بینی کرد چه می شود. نیروی انتظامی چه می تواند بکند؟! آخه اینطوری که نمی تونه چیزی تغییر کنه! ما شغلمونه مجبوریم. و…

نهادهای نظامی بی شک یکی از بروکراتیک ترین نهادهای موجود در جامعه هستند. که در آن انعطاف در سلسله مراتب، تداخل وظایف، ترک وظیفه و حتی وجود انعطاف و خلاقیت در انجام وظایف و… کمتر امکان می یابد. همین امر بروز صورتی از قالب گرایی را در میان نیروهای سازمانی به ویژه در ردەهای پایین تر آن به دنبال دارد.

قالب گرایی: اطاعت کورکورانه از مقررات یک سازمان بدون توجه به سود و زیان. در حالت شدیدش، انجام وظیفه طبق مقررات، از هدف یک سازمان بیشتر اهمیت می یابد. این نوع عملکرد مانع نوآوری است و نمی گذارد وظیفه به نحو کامل و مؤثر انجام گیرد. مانند آنچه در نهادهای نظامی ایران اتفاق افتاده است.

نوعی شرطی‌شدگی: عدم اطمینان به انقلاب و تغییر ساختار قدرت، به خاطر تعدد تظاهرات و اعتراضات در سال های اخیر و عدم نتیجەگیری نیروی مردمی و نهایتاً سرکوب معترضان، تعدد اعتراضات مردمی به مسائل مختلف در طول چهل سال؛ و سرکوب و کشتارهای شدید متقابلاً از سوی حکومت و عدم حصول نتیجه و تغییر و حل مسائل، چنین باوری را به وجود آورده است که مردم قدرت تغییر ندارند. این مسئله نه‌تنها نیروهای نظامی بلکه بخش اعظم قشر خاکستری و مردم جامعه، حتی نخبگان علمی را نیز در برگرفته است. عدم ثبات زندگی اقتصادی، تورم، ترس از بیکار شدن و فقر، و به نتیجه نرسیدن انقلاب آنها را از تمرّد از وظایف شغلی خود منصرف می کند.

تصور می شود تا زمانی که یکنواختی جریان اعتراضات تغییری نکند و احتمال نتیجه تغییر در ساختار بیشتر نشود نیروهای نظامی خللی در عملکرد و تعهد شغلی شان صورت نمی گیرد.

  • تسلط نسبی سپاه بر سایر نیروهای نظامی کشور و عدم استقلال کامل ارتش و نیروی انتظامی از آن و تابعیت و هم ارزی سپاه با نظام حاکم: نظام حاکم بیش از آن که یک حکومت دینی باشد، یک حکومت دیکتاتوری دینی و نظامی است. نیروی نظامی سپاه قوای نظامی حامی حکومت است. علاوه بر آن در مدیریت بخش های مختلف جامعه نقش ویژەای دارد و به نوعی موازی با حکومت است. در سلسله مراتب قدرت نیروهای نظامی ایران، ارتش و نیروی انتظامی از قدرت و استقلال عمل کمتری نسب به سپاه برخوردارند. چنانچه ارتش بخواهد وارد عمل شود، سپاه نهاد نظامی حکومتی را در برابر خود دارد. بنابراین حمایت و پایگاه مردمی و نهاد و نیروهای انقلابی مستحکم تر و مطمئن تری خواهان است.

در این روزها تنها مسئلەای که از طرف گروەهای معترض پرواضح است سرنگونی رژیم حاکم است. اما اینکه بعد از آن چه می شود بسیار مبهم است. این ابهام متأثر از چند موضوع است.

 گسست های پنهان و آشکار بین نیروهای انقلابی و چند دستگی گروەهای انقلابی و خواست های متمایز، ترس نهادینه شده از تجزیه‌ی ایران، نبود جایگزین مشخص و قابل توجه و… .

 عدم برقراری گفتگوی مؤثر و مطرح کردن اهداف و نیازها و مسائل مربوط به گروەهای مختلف و به تبع نبود تفاهم و پذیرش و همپذیری بین نیروهای انقلاب.

ابهام در سراسر جریان، چگونگی آن، نیروهای انقلاب، جایگزین و نتیجه انقلاب؛ هم نیروهای داخلی و هم نظام بین المللی را در ابهام قرار داده که دست به چه عمل مشخصی بزنند و چنانچه قصد حمایت داشته باشند متناسب با کدام رویه و حرکت مشخص عمل کنند. با چه کسانی گفتگو و ابراز تفاهم کنند؟

 به عنوان یک راەحل منطقی، احزاب کورد برای ارتباط با اپوزیسیون ایرانی باید چە مکانیزمی را مدنظر قرار دهند؟

انقلاب و جنبش کنونی برای دست یابی به نتیجه مطلوب نیازمند کانون فکری و تئوری و تفاهم متقابل است. چنانکه به بطن انقلاب و خواست مردم (به معنای واقعی آن، نه دست آویز قدرت ها) برگردیم تشکیل حکومتی است برمبنای عدالت و مشارکت برابر همه گروهای جنسیتی، مذهبی، ملیت های حوزه‌ی ایران، احزاب، صنف ها و … در سطوح مختلف زیست اجتماعی–سیاسی است. این امر جز با تفاهم متقابل و نه یک‌سویه‌ی نیروهای متمایز انقلاب حاصل نخواهد شد.

کوردستان یک بار این مسیر را با ایران تا انتها طی کرده است و نتیجەای که نباید می گرفت، گرفته است. در طول چند دهه‌ی گذشته بعد از انقلاب 57 و سرکوب خواستەهای کوردستان تا به امروز، کدام ایرانی می تواند راست قد علم کند بگوید یکی از دغدغەهای فکری، علمی، حقوقی اش در درون مرز ایران مسائل مربوط به کوردستان بوده است؟ کدام کنش سیاسی، حقوقی، جامعەشناختی، علمی، پژوهشی و … قابل توجه برای رفع مسائل مربوط به کوردستان انجام شده است؟ دغدغه مسائل کوردستان تا به امروز محدود به منطقه‌ی خودش بوده است.

ناسیونالیسم ایرانی، گفتمان ایرانشهری و وحدت ملی-زبانی در بطن جامعه‌ی ایران بافته شده است. به این معنی که نه‌تنها در بین نخبگان سیاسی، اجتماعی، فرهنگی این تفکر غالب است؛ بلکه در سطح عام جامعه‌ی ایران چنین رویکردی به وضوح عیان است. از شنیدن نام کوردستان ترس کشته‌شدن، تجزیه‌شدن و… به جانشان می افتد. با شنیدن زبان کوردی و دیدن رسم الخط کوردی تن‌شان مورمور می شود. مطالبه‌ی حقوق خود و رسیدن به آن، کار بسیار سختی است. متأثر از این زمینه و بستر چنانچه انقلاب شود هم مصائب بسیاری پیش روی جامعه کوردستان خواهد بود. بنابراین احزاب کوردستان باید پیش از تعجیل در انقلاب و قربانی شدن مجدد تضمینی جهت محقق‌شدن خواست خود کسب نماید.

در مقابل در جامعه‌ی ایران نیز آنچه حکومت فعلی به عنوان استراتژی معینی از آن بهره گرفته است و گسست و شکاف نچندان پنهان و بالقوەی بین نیروهای انقلاب می باشد، تجزیه‌ی ایران تحت تأثیر این انقلاب است. بنابراین خواست آن ها نیز متضمن عملکردی است که مانع از چنین مسئلەای شود.

از آنجا که هیچ کدام از احزاب و نیروهای اپوزیسیون به تنهایی قادر به انجام رساندن این انقلاب نیستند نیازمند همکاری و ائتلاف با وزنه‌ی برابرند. این امر به هیچ عنوان در یک نظام فردی و سلطنتی یا مانند آن اتفاق نخواهد افتاد. بنابراین جهت به تفاهم رسیدن و حصول نتیجه، طرح ایدە و استراتژی‌ای است که در آن خواست دو طرف محقق شود. در زمان کنونی خواست برپایی حکومت دموکراسی فدرال در چارچوب کشور ایران می تواند تا اندازەای متضمن خواست دو طرف باشد.

 آیا رضا پهلوی دارای آن درجە از مشروعیت داخلی و بین‌المللی است کە بتواند رؤیای سلطنت را در سر بپروراند؟

در این رابطه دو بحث مطرح می شود؛ یکی «شکل حکومت سلطنت» است که زمینه‌ی جامعه تا چه اندازه پذیرای آن باشد و دیگری «شخص رضا پهلوی» و میزان محبوبیت و مقبولیت وی در بین مردم ایران است. رضا پهلوی از بین گزینەهای آلترناتیوِ حزبی و فردی می توان گفت «شناختەترین» گزینه در گستره‌ی ایران است. اما این لزوماً به معنای داشتن مشروعیت وی نیست.

  • حکومت سلطنتی در زمان کنونی ریشخندی به دنیای مدرن است. اگرچه در واقعیت موجود حکومت های سلطنتی در اشکال مختلف (سلطنتی مشروطه، سلطنتی مطلقه، سلطنتی فدرال و…) وجود دارد و حتی اگر در تعاریف نظری دولت مدرن می گنجید باز هم با زمان کنونی، خواست ملل (و نه صاحبان قدرت) و یک دولت عقلایی و قانونی مغایرت دارد. حکومت سلطنتی یک حکومت فردی است. این نوع نظام یعنی تحقیر قانون و پدیدآمدن دوباره‌ی فراقانون و قدرت فردی فراتر از مردم. حتی در حکومت‌های سلطنتی مشروطه هم اگر بنگریم بخش اعظم ثروت و قدرت محدود به خاندان سلطنتی است و نارضایتی های گسترده از این تبعیض و قطب بندی عظیم بین ملت و حاکم وجود دارد. این شکل حکومت در ایران پذیرفتنی نیست. همانگونه که در سال 57 پذیرفته نبود و به زعم خود در پی حکومت مردمی بودند اما استراتژی پوپولیستی مذهب گرا بر جریان چیره شد. رسانەها و تبلیغات پهلوی پس از انقلاب 57 در پی پاک و بی نقص‌سازی حکومت دیکتاتوری شاه است. در حالی که کودتای 1332 نمونه عیان یک نظام دیکتاتوری و حذف صداهای غیر از خود است. اکنون هم جامعه‌ی مطالبەگر، بیش از هر چیز به دنبال یک حکومت مردمی است که در آن همه‌ی ملت ها، جنسیت ها، گروەهای فکری، سیاسی و … در آن حق حیات و زیست اجتماعی_سیاسی برابر داشته باشند و این امر در یک نظام سلطنتی محقق نخواهد شد. مانند دولت ایدئولوژیک کنونی، نظام سلطنتی نیز متضمن عناصر بالقوە بحران مشروعیت و مشارکت است.

رضا پهلوی «مشروعیتش» را از «فرزند شاه بودن» می گیرد (یعنی یک مشروعیت سنتی و جنس نامطلوب مشروعیت در زمان حال) و مدعی حکومت مردمی است. این دو (مشروعیت سنتی و حکومت دموکراتیک) اساساً با هم متناقض اند و اجتماع ضدین است. حکومت مردمی در نظام سلطنتی ادعایی بی اساس است.

زمان زیادی از انحلال حکومت پهلوی نگذشته است. علاوه بر افزایش آگاهی و علم نسل پس از انقلاب 57 بر وقایع تاریخی، هنوز درصد قابل توجهی از جمعیت جامعه هستند که تجربه‌ی زیسته از آن دوران دارند (اگرچه در قیاس های روزمرەشان می بینیم گاهی وزنه‌ی حکومت پهلوی بر نظام کنونی سنگینی می کند اما به این معنی نیست که مردم ملزم به انتخاب بین دو گزینەاند و برنده پهلوی است) این «حافظه‌ی تاریخی زنده» جامعه هنوز عملکرد حکومت پهلوی را به یاد دارد. یکی از امیدهای رضاپهلوی برای قدرت گرفتن، ائتلاف با احزاب کوردستان و حمایت مردم کوردستان است که وزنه‌ی حرکت انقلاب به آن سمت سنگینی می کند. آیا مردم کورد سرکوب جمهوری مهاباد و اعدام قاضی محمد را فراموش کردەاند! یا تبعیدها و کشتارهای وسیع در سطح کوردستان توسط رضاشاه و… . دور از انتظار است که مردم کوردستان بخواهند یک بار دیگر این مسیر را تجربه کنند. چنانچه حزب دموکرات کوردستان ایران نیز صراحتاً اعلام کرد: آماده‌ی هیچگونه ائتلاف و همکاری با رضا پهلوی نیست.

علاوه بر آن جامعه‌ی امروز و به طور خاص نسل جدید از این خودآگاهی برخوردار است که می توانند و حق آن ها است در امورات جامعه‌ی خود مشارکت داشته باشند. حضور نسل های مختلف در میدان اعتراضات، حضور گسترده‌ی زنان و مردانه نبودن عرصه‌ی انقلاب، حضور ملت های کورد و بلوچ و فارس و ترک و عرب و… در این عرصه و بیان خواستەهای مشخص هر کدام نشانگر تغییر «فرهنگ سیاسی» این مردم از فرهنگ «تابعیت و آمریت» (چنانکه حسین بشیریه می گوید) به سمت یک فرهنگ پویاتر سیاسیِ مشارکتی_مردمی است. نظام فکری و سیاسی پاتریمونیال با جامعه‌ی کنونی و به‌ویژه برای نسل جوان سنخیت و تناسبی ندارد. برای جامعەای که اسماً هم حکومت جمهوری را تجربه کرده باشد، پذیرش نظام سلطنتی دور از ذهن است.

مورد دیگر رضا پهلوی در بیانات خود هیچگاه از اینکه پس از انقلاب چه می شود و چگونه؛ داعیه‌ی مشخصی ندارد. تمرکز مباحثش صرفاً در سرنگونی رژیم حاکم است. این خود باعث ابهام و عدم اطمینان مردم به وی خواهد بود. در میانه‌ی این ابهام وی در سخنرانی های متعددش از پشتوانه بودن سپاه برای خود نام می برد. نهاد نظامی-حکومتی که از ابتدا تا کنون فلسفه‌ی وجودیش پاسداری از نظام حاکم بوده و همواره نیروی اصلی سرکوب مردم است.

جدا از آن زمینەسازی و همچنین تبلیغات واقع و خلاف واقع حکومت حاضر نسبت به حکومت پهلوی به هر روی جمعیت قابل توجهی را تحت تأثیر قرار داده است که پذیرای مجدد این خاندان نخواهند بود.

به عنوان یکی از نمودهای مشروعیت رضا پهلوی در جامعه‌ی کنونی ایران می توان به کمپین وکالت گرفتن وی هم اشاره کرد (اگرچه معیار و میزان بی نقص و کاملی نیست) اما قابل توجه است.

رضا پهلوی، در طی چند دهه حکومت جمهوری اسلامی و مسائل و مصائب مختلف جامعه، اعتراضات مردمی و سرکوب همیشگی، علیرغم در اختیار داشتن امکان و منابع لازم جهت ایجاد تغییر در جامعه، حمایت مؤثر از جنبش های مردمی، همچنین جلب توجه جامعه‌ی جهانی به ایران و مصائب آن هیچگاه کنش قابل توجه و معینی انجام نداده که بتواند در طول این سال‌ها کسب وجهەای کند تا به‌واسطه آن در جامعه‌ی ایران و همچنین خارج از ایران مشروعیت لازم را جهت برقراری حکومت کسب نماید.

 به عنوان سؤال آخر، شاید یکی از پرسشهای سخت در علوم انسانی پیش بینی آیندە باشد. اگرچە مکاتب فکری نیز ناگزیر بودەاند تصویری از آیندە ارائە دهند. شما آیندە‌ی این جنبش و به طور کلی رژیم جمهوری اسلامی ایران را چگونە پیش بینی می‌کنید؟

در نظام ولایت فقیه «حکومت جزو احکام اولیه است و مقدم بر سایر احکام است. تمام احکام دیگر چون نماز، روزه و… ذیل آن و فرع برآنند، ولی فقیه می تواند فراتر از حیطه‌ی شرع حکم نماید و این احکام واجب الاطاعه هستند» (نظریەهای ولایت فقیه: محسن کدیور)؛ و حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو «امام عصر» باشد مهمتر است (سخنرانی آیت الله خمینی). بر اساس چنین رویکردی، یک روز رقص حرام است، روز دیگر در جهت حفظ نظام حلال و واجب. نظامیان پیش از استخدام، گزینش می شوند کە تابع شرع‌اند، یک روز در جهت حفظ حکومت در وسط میدان سرمستانە می رقصند. حجاب، اجباری، واجب و بنیان جامعە بر آن استوار است و بی‌حجاب مستحق مرگ است و روزی لازم است برای حفظ حکومت؛ زنان بی‌حجاب استخدام شوند، بە نمایش گذاشتە شوند و تصویر آن ها صفحە اول روزنامەهای حکومتی شود و… . بنابراین در این رویکرد نظام؛ موجودیتی فراواقع می یابد که حفظ آن مقدم بر هر امری است. آنچه عنوان ظلم، قتل نفس، تجاوز و… دارد در سیاست و تدبیر امور و جهت حفظ نظام، درست و حق عنوان می شود چرا که هدف، وسیله را توجیه می کند.

اساساً ماهیت نظام «فقیه‌محور» که خود را عین حقانیت می داند، هیچگونه اصلاحاتی نمی پذیرد. مواضع سران و سخنگویان قدرت، سرکوب و کشتار مردم معترض و انقلابی نیز تاکنون بیانگر همین امر بوده است. پیش از این پایگاه مردمی و همچنین نهادهای نظامی حکومتی چون سپاه تضمین کننده‌ی ادامه حیات نظام حکومتی بودەاند. اما اکنون پایگاه مردمی خود را از دست داده با «بحران مشروعیت» مواجه شدەاند. علاوه بر آن سناریوها و تدابیر به عمل آمده همگی سوخته و تکراری اند و عامل فروکش کردن انقلاب نشده است. در نظام جهانی و روابط بین الملل نیز از حمایت قابل توجهی برخوردار نیستند و در انزوای سیاسی قرار دارند. بنابراین با شدت عمل انقلابیون راهی جز افزایش خشونت، فشار امنیتی برای حفظ حیات خود ندارند. فشار حکومت در نهایت انفجار خشم و قدرت مردم را به دنبال دارد. ایجاد گسست بین گرەهای مطالبەگر متکثر جهت برهم زدن جریان انقلاب جزو معدود گزینەهای به تعویق انداختن انقلاب است. «عمر این حکومت بر بقای گفتمان وحدت گرایی و ترس نهادینه شده از تکثر استوار است».

حتی اگر سرکوب دولتی بتواند موقتاً آن را به پس براند، این جریان و فرهنگ مقاومت شکل گرفته در این جامعه به حیات خود ادامه می دهد و در فرصت دیگری سر بلند می کند. این انقلاب به پختگی نسبی خود رسیده است. به خلق ارزش ها و هنجارهای نوینی چون «هم اندیشی، مقاومت، مطالبەگری و عاملیت در جهت تحقق و به فعل رساندن خواست شان» دست یافته است. این جریان بیش از پیش گویی به پویایی و زنده نگەداشتن نیازمند است. آنچه می تواند عامل خاموشی انقلاب باشد، بیش از سرکوب حکومت به عملکرد انقلابیون بستگی دارد. گسل بالقوەی موجود که هر لحظه می توان به واسطه «سیاست های نظام حاکم، مصادره جریان به نفع خود از طرف هر کدام از احزاب و گروه-های اپوزیسیون» فعال شده و جریان را به نفع قدرت به پایان برد. پذیرش تکثر و تمایز گروەها و خواست های گوناگون و پرهیز از هرگونه مصادره جریان به نفع گروه خاص می تواند در حصول نتیجه مؤثر باشد.

داگرتنی بابەت