در آستانه ی سالروز خیزش انقلابی ژینا قرار داریم. روزی تاریخی که تمام دیوارهای ستم و تبعیض تنیده شده توسط حکومت اسلامی را ویران کرد. روزی که کنش های جمعی، آگاهانه و پیشرو در برابر سلطه حکومت توتالیتر اسلامی صف آرایی کرد. آغاز تاریخی که بجای آنکه برساخت گذشته باشد، رو به آینده است. آینده مللی که میل به آزادی و رفع تبعیض ها و زیستن به مثابه ی انسان را دارد. روز به قتل رساندن ژینا( مهسا) امینی توسط رژیم جمهوری اسلامی ایران، آغاز چنین افقِ نوید بخشی ست .
هیچ چیز منزجر کننده تر از این ادعا نیست، که همه ی ما، ورای تمام فجایعی که زمانه مان شاهد آن است، در ذاتی انسانی و پاک با یکدیگر شریک هستیم. این وارونه سازی سازیِ واقعیات هدف مشخصی دارد و آنهم چیزی نیست جز انحراف از پرداختن به مسائلی که فجایع زمانه ما را به بار آورده است. در مقابلِ این وارونه سازیِ فرصت طلبانه، باید به رابطه ی میان قدرت سیاسی و خشونتِ پیشاسیاسی تاکید کرد. مردم ما، قرن هاست که تحت ستم و سلطه قرار دارد. خشونتی سیستماتیک که اساسا پیشاسیاسی ست. در جزیی ترین لایه های اجتماعی و فردی نفوذ کرده است و قدرت حاکم، با به کارگیری این عوام فریبی مضحک، در واقع ذهنیتِ سلطه پذیر را اشاعه داده است. بعد از به قدرت رسیدن رژیم اسلامی ایران در سال 57، هر چه از عمر این رژیم فاسد و حنایتکار گذشته است، ناکارامدی و ارتجاعی بودن آن برای اکثریت توده های مردم روشن تر شده است. در این پروسه نسبتا طولانی علی رغم فداکاری های اقلیتی شجاع و آگاه، توده ی مردم تبدیل به اکثریتی خاموش شدند، که سلطه چنین حکومت توتالیتری را شکل دادند. زیرا اکثریت خاموش، نه یک موجود، نه یک واقعیت جامعه شناسانه، بلکه دقیقا تصویری از تمکین در مقابل قدرت است. اکثریت خاموش پدیده ای در چرخه ی یک مقاومت تاریخی در برابر واقعیت امر اجتماعی است. اگر امروز شاهدیم که رژیم جمهوری اسلامی، فرهنگ را، دانشگاه را، هنر را، و آزادی بیان را نشانه رفته است، بدین جهتِ مهم است که، تروریسم به جنبش های حمله می برد که سلطه را نمی پذیرد. جنبشی مردمی، که شجاعت رخ دادن، تفسیر، توضیح و سخن گفتن از رنج ها و مقاومت ها را دارد. در صورتِ عدمِ این آگاهی جمعی، دست ما برای مقاومت در برابر این نظامِ سلطه نیز بسته خواهد شد. تروریسم رژیم جمهوری اسلامی، دقیقا همین کانون های آگاهی و حرکت را هدف قرار داده است. این رژیم می خواهد که ابتدا حیات اجتماعی و سیاسی مان را بستاند، سپس با تقلیل حقوق شهروندی مان به حیات برهنه، ما را تبدیل به افراد جامعه ای کند، که نه زنده است و نه مرده!.
ما ، رخدادهای جهانی بسیاری را تجربه کرده ایم، از قحطی گرفته، تا جنگ، نسل کشی، جنایت علیه کودکان و… اما، با اینهمه در ایران، تاکنون رخدادی نوید بخش همچون خیزش ژینا و جنبش زن زندگی آزادی را تجربه نکرده بودیم. جنبشی که با شعار بنیادینِ “ژن،ژیان،ئازادی” کل صحنه حاکم و محکوم را زیر و رو کرد. باید کاری کرد! باید زمانی که رخدادها در حالِ شدن اند، از آن ها پیشی گرفت و با سرعتی بیشتر از آن ها پیش رفت. اکنون که سیاست های سلطه گرانه رژیم جمهوری اسلامی ایران و ناکارآمدی آن بر همگان آشکار شده، کمتر کسی می تواند در نابودی رژیمی تا این حد جنایتکار شک کند.
اگر به روال بسیاری از جریان های تمامیت خواه مطالبات مترقی و ضد سلطه جنبش ژینا را از معادله بیرون بگذاریم، ابعاد رهایی بخش خود را از کف می دهد و بدل به حادثه ای ساده خواهد شد یا در خوشبینانه ترین حالت تبدیل به ابزاری برای جماعت شبهه فاشیست ” مرد میهن آبادی ” خواهد شد. تبدیل به اعمالی خودسرانه، تصویری آشفته و سبعانه از چند متعصب می شود که صرفا باید آن ها را از میان برد. اما اکنون به خوبی آگاهیم که اینگونه نیست. بنابراین، نیازی به رانه ی مرگ یاغریزه ی ویرانگر، یا حتی تاثیرات منحرف و ناخواسته نیست، زیرا افزایش قدرت سلطه ی جمهوری اسلامی، اراده به نابودی آن را نیز به شکلی منطقی و اجتناب ناپذیر بالا خواهد برد. به بیان دیگر، قدرت در ویرانی خویش شرکت می جوید. زمانی که ماشین سرکوبِ حکومتِ اسلامی، وضعیت را تا به این حد به انحصار خود دراورده، زمانی که هیچ شکل جایگزینی از اندیشه اجازه ی ظهور نداشته باشد، این دیگر یک وضعیت اصلاحی نیست، یک وضعیت استثنائی انقلابی ست، و هیچ راهی جز در هم شکست نظام سلطه و ماشین سرکوب آن باقی نمی ماند. رژیم، با تلاش برای مصادره ی تمامی اذهان ، (نه فقط تمام امکانات و چپاول ثروت ملی و تاریخ مان) ملت های تحت ستم را واداشت،تا با مبارزه با وضع موجود، معنی دیگری از وجود ملت ها را بیافرینند. اگر چه رژیم، با طرح قوانین خشونت بار جدید، از جمله، لایحه ی عفاف و حجاب، اخراج نخبگان از دانشگاه ها، به ماشینی برای سرکوب مقاومت جمعی بدل شده است. باید بدانیم که، اساسا
روان رژیم تروریسم جمهوری اسلامی، در وضعیت استتنائی، علیە
cut up
شدن آرمان هایش، از طرفی با همین اقدامات غیر قابل مبادله پاسخ می دهد. و از طرف دیگر، با بکارگیری “انتصابات” پیش روی مجلس، می خواهد نوعی “مبادله ی عمومی” برقرار کند. این حیله گری بزرگ یک قرن اخیر ایران خواهد بود. خشونت غیرقابل مبادله، درعوض مبادله ی عمومی آرا! چه خباثتی منتشر است
سرکوب گسترده و بی رحمانه نظام سلطه گر اسلامی از مواردی در تاریخ است که در جنایت علیه بشریت کم نظیر است.
انگیزه اسلامی برای ترور، با هدفی نه برای دگرگون کردن جهان، بلکه نیاز به قربانی گری ست!
تفاوتی ندارد، در قتل یک زن باشد مانند ژینا امینی، یا کمک به سازمان های تروریست منطقه و یا توسعه طلبی پوتین و روسیه در جنگ با اوکراین. این ویروس جهانی، چیزی ست که دست از سر نظام جهانی بر نخواهد داشت. آنچه از سرکار آمدن این حکومت آغاز شد، و علی خامنه ای صراحتا، اقدامات تروریستی، و سرکوب شدید و کشتار اخیر را نیز، تابع همان خدا می داند، اما اکنون زمان آن است، که خدا را نیز، به شورش علیه خودش فرا بخوانیم.
وقتی از ذهنیت سلطه گر سخن می گوییم، دقیقا از همین تمایز ناپذیری جنایت و سرکوب نشات می گیرد، و بر پیکر نظام اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی فرود آمده. این یعنی سقوط روانی و اخلاقی، یعنی فروپاشی آینده. و آزادی به وضعیتی پلیسی بدل شده، وضعیتی کنترلی مطلق. و هر شکل از بی ثباتی را به نقطه ی قوت خود بدل می کند، کما اینکه فقر ملل را، نقطه عزیمت آرمانی شان می داند. این یک وضعیت پیشاسقوطی ست.
نظام توتالیتر اسلامی به کنترل فضاهایی انتزاعی، الکترونیکی و اطلاعاتی متکی ست و در چنین فضایی تبدیل به یک اژدهایی سیری ناپذیر می شود که میل به تسلط بر همه چیز را دارد. نشانه ی پرده ای تیره و تار میان واقعیت و بازنمایی آن. که از این طریق کل یک فرهنگ به گونه ای اغواگری و فریب خو می گیرد، و رژیم با جعل کردن مفاهیمی از قبیل جنگ رسانه ای، جنگ ترکیبی، جنگ نرم و جنگ اقتصادی، در واقع دارد ذهنیت سلطه گر را در ایده ی جنگ پرورش می دهد، تا هستی خودش را اثبات نماید. این جنگ تمیز، با لکه های نفتی ، و چپاول ثروت ها و منابع ملی، به کثیف ترین وجه ممکن پایان خواهد یافت، اما پیش از آنکه چنین غایتی را متصور بشویم، و این بیابان شهر معنا پیدا کند، باید این واقعیت را با متوقف کردنِ
ساختارهایش از طریق بازتولید امر واقعی، به شیوه های رسانه ای، و هر خیابان به مثابه ی یک رسانه، از بین برد. زیرا گاهی کمال جامعه در پایان آن نیز هست. وگرنه اگر کنشگری هدف مند علیه این شرِ سرکوبگر صورت نگیرد، چیزی جز یک جامعه ی کمیک از این ملل باقی نخواهد ماند. نظام سلطه گر در واقع حدود جامعه را محک می زند، و در عین حال حد و حدود قطب های قدرت و طرقی که چنین قطب هایی به لحاظ مفهومی استقرار می یابند. این یعنی ایجاد یک فضای تروریستی! فضایی که هر شهروند یک گروگان می شود، و هر سفارت کشوری ست بزرگ در فضایی کوچک که می توان آن را گروگان گرفت. وضعیت گروگانی جامعه، برگرداندن جامعه به موازنه ی ترور.