دین، ملت، ترومای سرزمینی
بهار حسینی
تروما یا ضربه روانی، یک پدیده روانشناختی دوران ما است. در حالی که علائم تروما برای قرنها به مثابهی تجربیات نامطلوب زندگی، خشونت، بی محبتی و تأثیرات جنگ شناخته شده بود، قرن بیستم به طور گستردهای بهعنوان قرن اشاعه تروما شناخته شد. قرن بیست و یکم به قرن ظهور و برجستگی تروما تبدیل شده است. عاملی که در ابتدا از طریق پژوهشها بر روی جانبازان جنگی ایالات متحده شناسایی شد، بعدتر همان علائم در بازماندگان سایر جنایات سیاسی و همچنین کودک آزاری، تجاوز جنسی برجسته تر شد.
با این حال و خیلی پیشتر، تحلیلها و پژوهش های تحقیقی مبتنی بر زندگی سیاهان و پسااستعماری، اساس اجتماعی و سیاسی تروما را آشکار کرده بود و اثرات طولانیمدت و بین نسلی تجربیات جمعی نژادپرستی، فقر، استعمار، جنگ و نسلکشی را به ثبت رسانده بود.
درک تروما ورای ذهن و بدن شخص است، به طوری که نه تنها در شکل، بلکه به مثابهی بخشی از مکان درک می شود، مکانی که ضربه روانی ( تروما) در آن اتفاق افتاده است. بر همین مبنا، آنچه در جامعه ی اسرائیل و فلسطین در جریان است، یک ترومای حاد سرزمینی ست. ترومای تصرف و بازتصرف. ترومای یک جنگ طولانی مدت، ترومای کشتن و کشته شدن، ترومای حق و ناحق، ترومای تحقیر و ضرورت مبارزه برای زیستن.
حملات تروماتیک بیشتر با دستگاه ایدولوژیک، مذهبی و ارتش انجام گرفته و بدل به یک پدیده ی فراسیاسی مذهبی شده است. آنچه در فلسطین و اسرائیل در حال وقوع است، همان چرخه همیشگی تولید و باز تولید خشونت است. خشونت های که در حافظه جمعی نسل ها خواهد ماند و رشد فزاینده خشونت و عادی سازی خشونت را بدیهی سازی می کند. مردم فلسطین دهه هاست که برای حق آزاد زیستن قربانی می دهند، اسرائیل آنها را سرکوب می کند و زمین های آنها را اشغال می کند. جریان اسلامی حماس که توسط حکومت جنایتکار اسلامی ایران پشتیبانی می شود، صدها نفر غیر نظامی را در اسرائیل به خاک و خون می کشد. در طرف مقابل اسرائیل از زمین و هوا به فلسطین حمله می کند و میلیون ها انسان را زیر شدیدترین حملات جنگنده ها، توپ و تانک های خود می گیرد. آب، برق، گاز و امداد را متوقف می کند و از این طریق یک چرخه دیگر تراوما و باز تولید خشونت را رقم می زند.
نه تنها به عنوان نقاطی که تروما در آنها اتفاق افتاده، بلکه بهعنوان مکانهای فعالی که تروما در آنها تجدید و شکلدهی میشود، یک ترومای جمعی محصولِ ایستادگی و مقاومت نیز هست. از سویی دیگر هر انکاری از هر دو طرف به تولد یک تراوما کمک می کند. چنانکه تروما در نهایت بهعنوان زمینی که بر روی آن زندگی میکنیم ساخته و انبار خواهد شد.
اما چگونگی مواجهه با ضربات روانی ناشی از تراومای سرزمینی ضرورتی اساسی تر است. مداخلات جمهوری اسلامی ایران به عنوان حامی گروه های حماس و جهاد اسلامی و راویِ ترومای سرزمینی قدس، موجب آموزش مظلوم برای ظالم شدن است و از طریق تولید انضمامی خشونت و ایدولوژی مذهبی به مثابه ی هدف و عطش کشتن ، باعث زیر سوال رفتن کل مسئله فلسطین و حل آن شده است. از سویی دیگر، خشونت دولت اسرائیل و مداخلات سایر کشورها نیز نوعی سیاست فانتزیِ ترمیمی تروما محسوب می شود، نه درمان. زیرا خاورمیانه، بدنی همیشه تروماتیک است. در جغرافیایی که جولانگاه تضاد نیروهای یکتا پرستی ست، امر یکتا محقق نخواهد شد. در جغرافیایی که دولت های دیکتاتور می چرند و می درند، مرتع سبز آزادی رشد نخواهد کرد. در جایی که زبان انسان شیپور جنگ و کشتن است، هر شهروند یک بدن بالقوه ی فنا شده است، و یک جامعه ی بی بدن چه خواهد بود، جز معماریِ افراط؟
در غیاب خدایان، نه قدس مقدس است، و نه اسرائیل، زیرا امر مقدس، بجای صلح، تولید خشونت می کند. اما در این ترومای سرزمینی، که فلسطین و اسرائیل در وضعیت انحلال-همراه با خود دوستی به سر می برند، رانه ی مرگ و مرگانیدن جریان دارد، که در دینامیک اولیهاش یکسره با هر امر انسانی بیگانه است، نه فقط با سه فرومایگی عظیم آن یعنی بازنمایی، خودپرستی و نفرت.
این رانه ی مرگ چنان افسار گسیخته است، که حتی مخالفین حماس در درون خاک فلسطین و مخالفین دولت بنیامین نتانیاهو در اسرائیل با سیاست های دولت های شان نیز دچار نوعی میل به مرگ شده اند!
در مرز بین فاهمه ی صلح، و تخیل آزادی مطلق مانده اند! نه در بین مرز بین اسرائیل و فلسطین. و از آنجا که آزادی را ضرورتِ نیاز به آزادی ایجاد خواهد کرد، و صلح را ضرورت نیاز به صلح، و اینان هرکدام تهی از چنین ضرورت هایی هستند. همچون ویرانهای رازآمیز در ژرفنای گذشتهها، مدفون خواهند شد. با تصمیمِ به مجازشمردن همه چیز، آفریدنِ وحشت، رساندنِ تصویرهای موجود به سرحدات خود، باز تخیلِ مرزها، پیگرفتنِ افراطها و تبدیل کردنِ پدیدارها به امری هراسناک، با تبدیل انسان به ترومای سرزمینی.