ئارامتر بخوێنەوە

از روشنفکر تا “ضد-روشنفکر”
روشنفکر ایرانی همانا قشر خاکستری

شهلا دباغی

در چند روز گذشتە بەعلت بحرانی کە خاورمیانە را بیشتر از پیش دربرگرفتە بسیاری در میدیا و سوسیالمیدیا بەسخن آمدەاند. از یک سو فیلسوفی چون نوح هراری و از سوی دیگر کسانی چون بهنود، شمس‌الواعظین، نامدار حقیقی و سروش دباغ، علیزادە، و روشنفکرانی کە خودرا چپ مینمامند.
از 16 سپتامبر سال گذشتە روز مرگ ژینا و در طول جنبش ژینا ما آشکارا شاهد نوع خاصی از “اکت روشنفکری ایرانی” بودەایم کە میتوان آنرا “ضد-روشنفکری” نام نهاد. صدالبتە این نوع از روشنفکری بسیاری از روشنفکرنمایان مرکزگرا را دربر میگیرد و پیشینەِ تاریخی دارد کە از جنبش مشروطە، جنبش‌ نفت، انقلاب اسلامی 1357 تا کنون علیرغم قربانی دادنها، از احمد کسروی گرفتە تا اعدام هزاران انسان در سالهای بعداز سرکار آمدن فاشیستی بنام خمینی و مافیای سپا و قتلهای زنجیرەای و قتل اخیر داریوش مهرجویی و وحیدە محمدی فر، نتوانستە حتی یکبار بە نقد رادیکالی از پدیدە “ضد-روشنفکری” خویش بپردازد. ماحصل این روشنفکری ایرانی/ضد-روشنفکری تاکنون تنها تجدید فرصت برای گسترش استبداد و توتالیتاریزم ایرانی بودە. پایداری توٲمان استبداد و توتالیتاریسم ایرانی جز با کمک و همراهی ضد-روشنفکران امکان نداشت.
آنچە بنام “جنبش روشنفکری ایرانی” نام بردە میشود گرچە تاریخی صدسالە دارد اما هرگز نتوانستە خودرا از گفتمان قدرت رهایی بخشد تا بتواند نقش روشنفکری خود را ایفا نماد. قدرت و اتوریتە ایرانی گفتمانی بر چند پایە داشتە کە روشنفکران ایرانی تاکنون آنها را بە چالش نکشیدەاند. گفتمان قدرت و اتوریتە ایرانی بر چند پایە و رکن تشیع، نژاد آریایی، ناسیونالیسم ایرانی، مردسالاری بناشدە کە اتفاقا هم حکومتیان و هم بنام روشنفکران در همە این پایەها عمومأ مشترکند و همین روشنفکری ایرانی را بە پدیدەای “ضد-روشنفکری” تبدیل کردە است.
برای روشنتر شدن مطلب نمونەهایی را اینجا بە کمک خوانندە باز میکنیم:
در طول جنبش ژینا و آمدن آگاهانە حاشیە برضد استبداد و استعمار بە خیابان، مرکز بشیوەای منحط بازداراندە شد. بخش‌ مهم اهرم این بازدارندگی همان روشنفکران بودند. روشنفکران مرکزنشین و مرکزگرا چە در داخل و چە در خارج با پرچم گفتمان “تمامیت ارضی” موجب دورکردن مردم مرکز از خیابانها شدند و در عمل دست در در دست حاکمیت چوب‌ لای چرخ یک انقلاب انترسکشنال گذاشتند. البته این بنام فعالان بە بهانە اینکە “قشر خاکستری” بە خیابان نیامد خود را ز زیر بار مسێولیتی کە هرگز برای خود قائل نبودەاند دزدیدند و صدالبتە قشر خاکستری همانا خود این بنام روشنفکران بودند. قشر خاکستری کسی نبود جز همە قلم بدستان، روزنامەنگاران، آکادمسینها، تاجران شبکەهای خبری، شوارنشینان سیاسی، رهبران کوتەفکر. روشنفکران ضد-روشنفکر خود قشر خاکستریی بودند کە بە مردم گفتند اگر این حکومت برود ایران تجزیە و سوریە خواهد شد اما هرگز‌ بە مردم نگفتند بیاید برای یکبار هم کە شدە دور یک میز بدون قیدوشرط بە دیالوگ بنشینیم و اصول حقوق بشر، کرامت یکسان انسانها، “حق مردم”، آزدای، یکسانی جنسیتی، حفظ محیط زیست، عدالت قانونی و اجتماعی مبانی این دیالوگ باشد. ضد-روشنفکران مرکزگرا کە خود نمونە بارز قشر خاکستری هستند از ترس تقیسم قدرت و از دست دادن همە امکاناتی کە در صد سال اخیر در دست آنها بودە، از ترس رهایی حاشیە از استعمار داخلی، شب و روز در بوق کرنا دمیدند کە مبادا ایران تقسیم شود. مبادایی کە بەقیمت فلاکت، ظلم، شکنجە، اعدام و فقر بیشتر برای مردم بود تا حکومتیان و قشر خاکستری ضد-روشنفکران بتوانند بە عیش و نوش و معاملات میلیاردی و سفرهای لوکس و بازیهای آکادمیک و کنفرانسهای خود ادامە دهند.
حال این ضد-روشنفکران را با فیلسوف و مورخ اسرائیلی نوح هراری مقایسە کنیم کە در بی بی سی در گفتگویی با فرناز قاضی‌زادە همە پایەهای انسانی و اخلاق سیاسی و دیالوگ و حقوق برابر را برای اسرائیلیها و فلسطینیها محترم میشمارد و از دولت نتانیاهو انتقاد میکند. گرچە او بعنوان یک روشنفکر اسرائیلی نمایان میشود و میگوید اکنون اسرائیل با حماس در جنگ است. هراری بعنوان یک روشنفکر ناب و بدون خدشە بر لبە تیز ایستادە اما چون ضد-روشنفکران ایرانی “یک بام و دو هوا” بازی نمیکند. او همانقدر از حقوق انسانی فلسطینیها میگوید کە از اسرائیلیها. اما ضد روشنفکران مفتضح مرکزگرای ایرانی با همان گفتمان حکومت توتالیتاریستها تا اکنون نە تنها بە مبانی حقوق بشر و “حق مردم” خیانت کردەاند کە بە همە مردم فقیر و واماندە دروازەغار و نازی‌آباد و حاشیە تهران و همە جنبش دادخواهی، زنانە و ملتهای تحت ستم استعمار داخلی نیز خیانت کردەاند.
خوب است ضد-روشنفکران ایرانی بە کلاس درس هراری بروند و یکبار هم کە شدە رادیکال بەنقد خود بنشینند. جهان بە روشنفکرانی چون هراری نیازمند است نە بە بهنود، شمس الواعظین، دباغ، نامدار حقیقی، آکادمیسینهای کلابهاوس و حتی کسانیکە خود را چپ میدانند اما گفتمان توتالیترهای تهران را یدک میکشند.