قتل مهسا امینی، خشونت دولتی و گشت ارشاد در ایران*
نویسندە: اعظم خاتم
محقق، دانشگاە یورک، کانادا
ترجمە: نشمیل کمالی
چکیدە
شهرهای ایران از ۱۶ سپتامبر، روزی که مهسا ژینا امینی در بازداشت پلیس امنیت اخلاقی درتهران جان سپرد، هر روزه عرصه اعتراضات ضد دولتی زنان و جوانان بوده است. شمارِ معترضان جوانی که دراعتراض به مرگ او به خیابانها ریختند درطول هفتههای اول به ناگهان افزایش یافت و شعارهای ضدحکومتی آنها دربیش از ۱۶۰ شهر کشور طنین انداخت. بسیاری از زنان در تظاهرات خیابانی روسری های اجباری خود را از سربرداشتند تا خواست خود مبنی بر پایان بخشیدن به زندگی دوگانهای که قانون پوشش اسلامی بر آنها تحمیل کرده اعلام کنند. خشم و اعتراض آنها به تحمیل اقتدارگرایانه حجاب همدردی عمومی را برانگیخت و بخشهای مهمی از جوانان طبقات فرودست و اقوام کرد و بلوچ را فراتر از جوانان طبقات متوسط به اعتراضات جلب کرد. با این حال، کارگران، معلمان و سایر بخشهای نیروی کار رسمی و متشکل به فراخوان جوانان به اعتصاب عمومی نپیوستند چون پیروزی جنبش درافق نزدیک متصور نبود. گفته میشود حدود ٥٠٠ معترض از جمله ٦٧ کودک در اعتراضات کشته شدهاند و بیش از ١٥٠٠٠ نفر بــازداشت و رواــنه زنـدانها شدهاند.
این اعتراضات که با همدلی جهانی و أمواج تازهای از تحریمهای بینالمللی علیه حکومت همراه شد در ابتدا موجب حیرت و استیصال آن شد اما سرانجام نیروهای پلیس رویههای هرچه خشنتری برای خاتمه اعتراضات درپیش گرفتند. امتناع جمهوری اسلامی ازاصلاح خود، بسیاری از ناظران را متقاعد کرده است که در پی این جنبش أمواج تازهای از اعتراضات براه میافتد تا بنبست سیاسی کنونی را درهم شکند. من دراین مقاله میکوشم با توجه به این پیشبینیها، علل توفیق جنبش را درایجاد و اعلام یک دگرگونی چشمگیرفرهنگی و ناکامی فعلی آن را در تحقق اهداف سیاسیاش تحلیل کنم. برای درک نقش وجایگاه این جنبش در تغیر بنیادی سیاست ایران چهار ویژگی عمده آن را بررسی میکنم که عبارتند از رادیکال شدن سیاستورزی عامه در دهه گذشته به دلیل افزایش خشونت دولتی، علل رشد فزاینده مخالفت با حجاب اجباری، تلاقی «بحران جوانی» با جنبش اخیر، و سرانجام، تلاقی شکافهای اتنیکی با جنبش ضد اقتدارگرایی زنان و جـــوانان درایـــران.
واژگان کلیدی: جنبش اجتماعی، ایران، پلیس امنیت اخلاقی، جنبش جوانان، جنبش زن، زندگی، آزادی، جنبش فمینیستی، خاورمیانه، سیـــاست خیــــابــــانی، جنبش اتنیکی
شهرهای ایران از ٢٥ شهریور ١٤٠١، روزی که مهسا ژینا امینی، زن ٢٢ ساله کورد در بازداشت گشت ارشاد تهران درگذشت، هر روز شاهد صحنه اعتراضات ضد دولتی زنان و مردان جوان بوده است . دو خبرنگار جوان روزنامە پس از مصاحبه با خانواده مهسا در بیمارستان، زمانی که او در کما بود، و سپس با شرکت در مراسم تشییع جنازه در شهر سقز، این ماجرا را علنی کردە و به اطلاع عموم رساندند . زنان حاضر در مراسم در اعتراض به اجباری بودن حجاب روسریهای خود را درآوردە و شعار مرگ بر دیکتاتور سر دادند. روز بعد در سراسر استان کوردستان، استانی که اکثریت آن سنی مذهب است و سابقه طولانی در مبارزە با سیاستهای ظالمانه اتنیکی و مذهبی دولت دارد تظاهراتی آغاز شد. اکثر زنان و مردان جوانی که این خبر را میخواندند، با مهسا همدردی کردند و با خود اندیشیدند که چنین ستمی میتوانست در حق آنها روی میداد. در ٢٨ شهریور، گروهی از فعالان فمینیست فراخوانی را در شبکه های اجتماعی منتشر کردند و خواستار تجمع در در بلوار کشاورز و اطراف دانشگاه تهران در اعتراض به اقدام حکومت شدند (تصویر ١). گروه یک تا دو هزار نفری تظاهرکنندگان شعار انقلابی کوردی زن، زندگی، آزادی (ژن، ژیان، ئازادی) سردادند که برای اولین بار توسط عزاداران سقزی خوانده شد. این شعار از منطقه روژاوای سوریه سرچشمه گرفته بود، جایی که نیروهای کورد کورد برخی از آنها توسط زنان فرماندهی میشدند در اواخر سال ١٣٩٦، دولت اسلامی (داعش) را از آنجا بیرون راندە بودند. طی ماه بعد، موجی از اعتراضات سراسر کشور را فرا گرفت، و تظاهرکنندگان که اغلب جوانان و نوجوانان بودند در حدود ١٢٠ شهر به خیابانها ریختند و شعارهای ضد گشت ارشاد و ضد رژیم مانند «استقلال، آزادی، حجاب اختیاری»، «هیز تویی، هرزه تویی، زن آزاده منم» و «بسیجی بیغیرت، داعش ما شمایی» یا «جمهوری اسلامی نمیخوایم، نمیخوایم»، «مرگ بر دیکتاتور» و «خامنهای قاتله، حکومتش باطله» سر دادند. بسیاری از زنان هنگام راهپیمایی در خیابانها یا تجمع شبانه در محلات، روسریهای که عمری به اجبار به سر داشتند را در آتش سوزاندند و بە جشن و پایکوبی پرداختند. سوزاندن روسری در این اجتماعات به نمادی از اعتراض ضد استبدادی آنها به قوانین تحمیلی دولت تبدیل شد که زنان را به دلیل نداشتن «حجاب اسلامی » در انظار عمومی مجرم میپندارد. بسیاری از زنان مذهبی نیز در این تظاهرات شرکت کردند و در همدردی با تظاهراتکنندگان خواستار پایان دادن به زندگی دوگانهای شدند که بر اساس قوانین پوشش و انضباط ایدئولوژیک فضاهای عمومی و زندگی اجتماعی از جانب حکومت بر زنان تحمیل شده است. با وجود سرکوب شدید پلیس و شبه نظامیان، تظاهرات وسیعی در سراسر کشور در دانشگاهها و دبیرستانها به راه افتاد. بیشتر بازارها در ٢٥ آبان تعطیل شدند که بیشترین تعطیلی در تهران و شهرهای کوردنشین رخ داد. با این حال، کارگران، معلمان و سایر اتحادیههای سازمانیافته کارگری به فراخوان تظاهرکنندگان جوان برای اعتصاب عمومی ملی نپیوستند. تا آن زمان، مشخص شده بود که هر چند خشم ضد استبدادی معترضان با همدردی گسترده عمومی روبرو شدە است، اما این اعتراضات رادیکال که برای رویارویی با حکومت برپا شدە بود نتوانست مخالفانی را به خود جلب کند که امیدی به پیروزی فوری نداشتند. در اواخر آبان، سرکوب حکومت تشدید شد و به خشونت بیشتری انجامید. تا اوایل دی بیش از ٥٠٠ تظاهرکننده که ٦٧ کودک نیز در بین آنان بودند، جان خود را از دست دادند. تخمین زده میشود که ١٥ هزار نفر دستگیر شدهاند، و قوه قضاییه به سرعت دستکم ٢٦ نفر را به اتهام «محاربە» که مجازات اعدام دارد، متهم کرده است (عفو بینالملل، ٢٠٢٢). محاکمه و اعدام سریع و ناعادلانه چهار جوان در آذرماه به خشم عمومی دامن زدە و تحصن و تجمعات مکرری در مقابل کاخ دادگستری تهران برپا شد. تظاهرات سه ماهه ادامهدار در ایران تحریمهای بینالمللی بیشتری را علیه جمهوری اسلامی به همراه داشت. اگرچه رژیم در ابتدا دست پاچه شد، اما به مرور وحشیگری خود را دو چندان کرد تا جنبش را از بین ببرد، با این باور که تحریمهای جدید دیگر آسیب چندانی به اقتصاد کشور نمیرساند. بیمیلی رژیم به انجام اصلاحات اساسی، بسیاری از ناظران را متقاعد کرده است که موجهای اعتراضی جدیدی در پیش است و این امواج به شکستن بن بست سیاسی ایران خواهد انجامید. ما چهار جنبه کلیدی این جنبش اعتراضی را بررسی میکنیم تا موقعیت این جنبش در ناآرامیهای سیاسی اخیر ایران را بررسی کنیم. این جنبەها عبارتند از رادیکالیزه شدن سیاست در ایران به دلیل افزایش خشونت دولتی در دهه گذشته، افزایش مخالفان حجاب اجباری، سهم بحران جوانان در اعتراضات و در نهایت تلاقی خشم اتنیکی با فلسفه ضد استبدادی زنان و جوانان.
تصویر ١: تظاهرات در بلوار کشاورز تهران با حضور پرتعداد نیروهای ضدشورش در ٢٨ شهریور. گروە فمنیستی کوچکی در شبکەهای اجتماعی تظاهرات را به راه انداختــــه بـــود.
خیـــابـان: خشونـت دولتی و سیـاست رادیکال
جمهوری اسلامی همچنان تمایلی ندارد حق مردم برای اعتراض در خیابانها را به رسمیت بشناسد و معتقد است که هرگونه تجمع اجتماعی و سیاسی که توسط دولت سازماندهی نشده باشد، بالقوە مخالفت با حکومت است. شهرهای ایران در چهار دهه گذشته هرگز شاهد تظاهرات گسترده در روز جهانی کارگر یا روز زن نبودهاند. جنبش سبز در سال ١٣٨٨ از این قاعده مستثنی بود و با اعتراضات خیابانی سازماندهی شده تاثیرگذار خود، در خاطره جمعی شرکت کنندگـــان آن نقـــش بستـــــه است.
جنبش سبز شدیدترین چالش برای ثبات رژیم از زمان انقلاب ١٣٥٧ بود. آنچه که در آغاز اختلاف بر سر نتایج انتخابات بود، به تقابل تمام عیار میان اردوگاههای اصلاحطلب و اصولگرا تبدیل شد. برای اولین بار پس از انقلاب، میرحسین موسوی، کاندیدای ریاست جمهوری و رهبر این جنبش، با متهم کردن حکومت به تقلب در آرا، خواستار برپایی تظاهرات در تهران شد. در ٢٤ خرداد سه میلیون نفر از میدان انقلاب به سمت میدان آزادی راهپیمایی کردند و فریاد زدند رای من کو؟ (خاتم، ١٣٩٥). نیروهای امنیتی در ابتدا آشفتە و سردرگم شدند، اما خیلی زود شروع به دستگیری همه سازماندهندگان و فعالان سیاسی حاضر در محل کردند. تخمین زده میشود که پنج میلیون نفر در سراسر کشور در اعتراضات شرکت کردە باشند (پارسا، ١٣٩٤). در دوران پس از جنبش سبز، بسیاری از رهبران اصلاح طلب از موسوی به دلیل برپایی اعتراضات خیابانی انتقاد کردند. آنها استدلال میکردند که “سیاست مردمی” راهپیمایی در خیابانها، تمرکز آنها را از “استراتژی اصلاح طلبی” منحرف میکند زیرا چنین تظاهراتی تاکتیکهای سرکوبگرانه و خشونتآمیز رژیم را تحریک می کند. گفتمان رایج مبنی بر اینکه حرکتهای اجتماعی و انتخابات در زمینههای متفاوت فعالیت میکنند. خارج و درون ساختار سیاسی به ترتیب، بسیاری از نمونههای موجود همکاری استراتژیک بین احزاب مخالف و حرکتهای اجتماعی در دورههای انتخاباتی را نادیده گرفت و به این ترتیب پتانسیل جنبش سبز را برای ساخت سیاستهای طولانی مدت بر شالودە “بدنها در خیابان” از بین برد.
در دهه نود شمسی، خیابانها صحنه اعتراض کارگران، معلمان و بازنشستگان بود که خواستار امنیت شغلی، دستمزدهای بالاتر و شرایط کاری بهتر بودند، در حالی که این معترضان هرگونه وابستگی به احزاب سیاسی را انکار میکردند تا در حاشیه امن مطالبات و فعالیتهای صنفی باقی بمانند. آنها در مواردی چند موفق بودند، اما فعالان آنها بطور سیستماتیک دستگیر و شغل خود را از دست دادند. احزاب اصلاح طلب نیز که نگران پیامدهای اعتراضات مستقل از اصلاحطلبی بودند، از اتحادیه ها و اینکه آنها نمایندگی مستقیم منافع نیروی کار بودند، حمایت نکردند. چنین پویاییها و اوضاع سیاسی، موجب تقویت فرهنگ محافظه کارانهای شد که مشخصه آن سیاست ضعیف خیابانی بود. کارگران سازماننیافته و جوانان بیکار که اعتراضات آنها به زودی به شورشهای شهری تبدیل شد، با شدیدترین اشکال سرکوب مواجه شدند. در دی ماه ١٣٩٦ شورشهای شهری طبقات فرودست در مناطق پیرامونی و حاشیه علیه گرانی رخ داد، اما این شورشها در چند روز سرکوب شد. بار دیگر، در آبان ١٣٩٨، زمانی که جوانان اکثراً مرد فرودست، در ٨٠ شهر در اعتراض به افزایش ناگهانی قیمت سوخت به میزان ٥٠ تا ٢٠٠ درصد به خیابانها آمدند، پلیس علیه آنها از سلاح های مرگبار استفاده کرد و ١٥٠٠ نفر از معترضان کشته شدند (رویترز، 2019). در شهریور ١٤٠٠، دموگرافی اعتراضات به طرز چشمگیری تغییر کرد. این بار زنان جوان در خط مقدم اعتراضات بودند، در عین حال که مردان جوان و دو اتنیک اصلی (کوردها و بلوچ ها) به عنوان ستونهای اصلی جنبش ظاهر گشتەاند. گشت ارشاد از بهار ١٤٠٠ با رویکرد تهاجمیتر به خیابانها بازگشته بود و اقدامات سرکشانه و خشونتبار آنها در برابر کسانی که در خیابانها در برابر دستگیری مقاومت میکنند، موجب شده رهگذران اعم از زن و مرد و پیر و جوان با سر و صدا و هیاهو به کمک آنها شتافته و در برابر دستگیری آنها در خیابان دست به اعتراض بزنند. ایجاد همبستگی و پیوندهای جمعی با غریبهها در خیابان و در زمانی که زنان جوان در برابر دستگیری توسط ماموران گشت ارشاد مقاومت میکردند، به آنها اعتماد به نفس لازم را داد کە برای سازماندهی یک اعتراض جمعی وسیع تلاش بیشتری کنند. در حالی که در اعتراضات سالهای ١٣٩٦ و ١٣٩٨ مطالبات متعدد بودە و گروههای درگیر نیز متحد نبودند، جنبش اخیر مهسا به طور کلی بر همبستگی موجود بین زنان و جوانان که علیه اعمال تحقیرآمیز و خشونتآمیز گشت ارشاد اعتراض داشتند، استوار و متحد بود.
مخالفان حجاب اجباری: از اقلیت تا اکثریت زنان
از فروردین ١٣٦٢، پوشیدن روسری و مانتوی تیره بلند برای همه زنان و دختران ایرانی بالای ٩ سال اجباری شد. از آن زمان، همه زنان، از جمله غیرمسلمانان، طبق قانون ملزم به داشتن حجاب در ملاء عام هستند . هنگامی که زنان در اردیبهشت ١٣٥٨ در تظاهرات یک هفتهای خود در تهران به فرمان رژیم جدید اسلامی مبنی بر اجبار زنان به پوشیدن حجاب اعتراض کردند، نه تنها نتوانستند حمایت انقلابیون سکولار و چپ را جلب کنند، بلکە اکثریت زنان جامعه نیز نتوانستند با خود همراه کنند. آنگاه کمیته ضد منکرات تاسیس شد و موظف گردید قوانین لباس پوشیدن و سایر قوانین انضباطی تحمیلی دولت را برای ایجاد یک “شهر اسلامی بیعیب و نقص” اجرا کند (خاتم، ٢٠٠٩). در این مدت جمعیت هدف پلیس اخلاق که در ابتدای دهە١٣٦٠ تنها ایرانیان سکولار تحت تاثیر فرهنگ رژیم قبلی بود، اکنون به جوانان طبقه متوسط و کارگر متولد و بزرگ شده تحت حاکمیت جمهوری اسلامی که ظاهراً غیر از آرمانهای اسلامی انقلابی در معرض فرهنگ دیگری نبودەاند، تغییر کرده است. بازرسی و کنترل تطابق با فرهنگ اسلامی در مدارس، تقاطعهای خیابانهای اصلی، میادین، ورودیهای ایستگاههای مترو و ورودی ادارات عمومی، فرودگاهها، ایستگاههای قطار بینشهری، هتلها و اماکن ورزشی و سرگرمی انجام شدە و ماموران پلیس تشخیص میدهند که آیا جوانان به قوانین سختگیرانه نوع پوشش مد نظر دولت پایبند هستند یا خیر. ترانه شروین حاجی پور با نام “برای”، که سرود یا موسیقی متن اعتراضات اخیر است، شرح این تحقیرهای روزمره است. بر اساس گزارشهای پلیس، روزانه حدود ٢٠٠٠ زن در تهران و شهرستانها به دلیل پوشیدن «لباس نامناسب» دستگیر میشوند و تعداد کسانی که فقط اخطار دریافت کردە و بازداشت نمیشوند به چندین هزاران نفر مــیرســــد (Women NCR, 2016).
در ٦ دی ١٣٩٦ زن جوانی با نام ویدا موحد، از یک جعبه تاسیسات کنار جدول خیابان انقلاب تهران بالا رفت و حجاب خود را که روسری سفیدی بود به سر تکە چوبی بسته و مانند پرچم برای جمعیت حاضر در محل به اهتزاز درآورد. طی ٢ ماه آینده پنج زن جوان دیگر با الهام از اعتراض او در همان مکان و افراد دیگری در شهرهای مختلف همین عمل را تکرار کردند. این زنان جوان دختران خیابان انقلاب نامیده میشدند و اجرای آنها کە در سکوت و فارغ از هیاهو انجام میگرفت الهامبخش زنان دیگر، بهویژه در محلههای متوسط و بالادست شد که بدون روسری و حجاب در خیابانها قدم میزدند. شکستن اعتراض و مخالفت فزاینده زنان با پلیس اخلاق بخشی از پروژه فرهنگی رئیس جمهور محافظه کار ابراهیم رئیسی شد که در انتخابات مهندسی شدە سال ١٤٠٠ با مشارکت ٤٨ درصدی مردم پیروز شد. اسلامگرایان محافظهکار که قبلاً گروههای دیگر از جملە اصلاحطلبان را مقصر گسترش ارزشها و نگرشهای سکولار در جامعه ایران میدانستند، تلاشهای متعددی برای بازسازی و پیکربندی مجدد نظام آموزشی، رسانهها و نهادهای فرهنگی بە عمل آوردند تا این روندها و تمایلات فرهنگی را معکوس کنند. بر اساس بررسیهایی که اخیراً انجام شدە است، بیش از دو سوم جمعیت ایران به صراحت مخالف اجرای حجاب اجباری در ایران هستند. این رقم شامل یک چهارم کسانی است که به دلایل مذهبی به حجاب اعتقاد دارند (عرب و ملکی، 2020). فرمان «حجاب و عفاف» که در تیر ماه ١٤٠١ ارائه شد، یکی از اقدامات حکومت بود که شهرها را به میدان رویارویی تبدیل کرد. بسیاری از زنان جوان در برابر دستگیریهای خیابانی مقاومت کردند و تصاویر ویدئویی که نشان میداد اقدامات پلیس برای شکستن مقاومت بیسابقه زنان وحشیانهتر میشود، بە کرات در رسانههای اجتماعی منتشر و پر بازدید شد. در این اوضاح و احوال، مرگ مهسا در بازداشتگاه پلیس، بسیاری از زنان جوان را بر آن داشت تا خط خود را از این «جمهوری تقوا» جدا کنند.
این یک جنبش جوانان در همه طبقات اجتماعی و اتنیکها است.
وقتی ناظران و محققان حمایت مردان از مسئله و آرمان زنان را در جنبش مهسا بررسی و توصیف میکنند، معمولاً آن را نتیجه تغییر چشمگیر ارزشهای فرهنگی مردان یا آگاهی عمومی آنها از نقش زنان در به چالش کشیدن نظام توصیف میکنند. در حالی که هر یک از این اظهارات تا حدی درست است، مشارکت فعال مردان در این جنبش چیزی فراتر از تمایل آنها برای حمایت از خواهران و همسران خود است. مردان جوان نیز در مواردی مانند نحوە آرایش و مدل موها، معاشرت با زنان خارج از دایره خانواده و غیره ممکن است گیر پلیس اخلاقی بیافتند. با این حال، مردان بیشتر از زنان جوان به دلیل شرایط اقتصادی با چالش مواجه هستند که تشکیل خانواده یا زندگی مستقل از والدین را برای آنها بسیار سخت می کند. «جوانی» نشاندهنده نوعی عادت بوردیویی است یا به قول آصف بیات (2022: 16) «مجموعهای از تمایلات ذهنی و شناختی، شیوههای بودن، احساس کردن و حمل خود که با موقعیت جامعهشناختی بیمسئولیت ساختاری مرتبط است». این گونه است که جوانان “جوانی” را تجربه میکنند. اما سیاست جوانان در مورد یک چالش جمعی برای دفاع و گسترش استقلال فردی و امنیت انتقال از مرحلە جوانی به دنیای بزرگسالی است. در ایران بسیاری از جوانان تحصیلات عالیە دارند اما تعداد کثیری از این جوانان بیکار هستند و آیندهای برای خود متصور نیستند (خاتم، ١٣٨٩) و ٤٠ درصد یا ٢ میلیون دختر ١٤ تا ٢٥ ساله نه درس میخوانند و نه جایی شاغل هستند. ٢٥ درصد پسران این بازه سنی هم بیکارند. آنها به شدت نگران عدم توفیق دولت در اداره اقتصاد و دستیابی به توافق با غرب و قدرتهای متخاصم منطقهای هستند. اعتراضات مکرر آنها در ٥ سال گذشته نشان میدهد که تصمیم گرفتهاند دست روی دست نگذاشته و کاری در این زمینه انجام دهند، زیرا استراتژیهای مرسوم اصلاحطلبان بـــه نتیجه نـــرسیده است.
مجلهای وابسته به وزارت علوم ایران اخیراً اولین مقاله تحقیقاتی خود را در مورد جنبش اخیر با عنوان «آناتومی ناآرامیهای شهریور و مهر ١٤٠١» منتشر کرده است. این مقاله شرح میدهد که چگونه روابط دولت و جوانان در ذهن معترضان جوانان که طبق گفته مقاله جمعیت حاضر در خیابان را تشکیل میدهند، نقش بسته است. در این مقاله آمده است که “دهه هشتادی ها” بدنه اصلی معترضان را تشکیل می دهند و معتقدند جمهوری اسلامی توانایی ادارە کشور را ندارد. این گزارش این نسل را به عنوان نسلی توصیف میکند که «اعتماد کمی به بوروکراسی دولتی دارد و آن را نهادی ناکارآمد میبیند… [از نظر آنها] این نهادی است که کنسرتهای موسیقی را لغو میکند، دستورالعملهای اجباری را وضع میکند و فعالیتهای فرهنگی و تفریحی را ممنوع میکند…» (وزارت علوم، تحقیقات و توسعه، ١٤٠١). مقاله میافزاید: «وقتی اخباری در مورد کمبود آب، مشکلات زیست محیطی، آلودگی هوا، حتی شیوع اعتیاد و کودکان خیابانی می شنوند، دولت را مقصر می دانند و قضاوت خود را کاملاً بدیهی و آشکار میدانند.» اشاره حکومت به دموگرافی اعتراضات، مانند این مقاله، معمولاً برای دست کم گرفتن جنبش و نفی گسترش آن در سراسر کشور است. با این حال، دادههای منعکسکننده باور جوانان مبنی بر اینکه رابطه دولت-جوانان بهجای فراهم کردن فرصتهای توسعه زندگی، معیشت و رفاه، ساختاری برای نظم بخشیدن و مطیع کردن آنها دارد، برای درک بحران جوانان ایران آموزنده است. این بدان معناست که نسل جوان ایـــــــران وحشیگــری پلیس اخلاقی را به عنوان نشانه ای از یـــک حکــومت شکست خورده و مستأصـل درک میکنند.
گشت ارشاد از همان روزهای اول تظاهرات از خیابان ها جمعآوری شد و دولت با وجود توفیق در سرکوب جنبش جرأت بازگرداندن آن را نداشتە است. بر اساس بیانیه دادستان کل کشور در ١٢ آذر ١٤٠١، عملیات این یگان در حال حاضر متوقف شده است، اما وزارت کشور که متولی این یگان است، این خبر را تایید نکرده است. برخی از مقامات حکومتی گفتەاند که دولت ممکن است از فناوری تشخیص چهره برای اجرای حجاب اجباری استفاده کند و زنانی که حجاب را رعایت نمی کنند پیامک دریافت می کنند و از آنها خواسته میشود به قانون احترام بگذارند. آنها توضیح بیشتری در مورد چگونگی شناسایی زنان بدحجاب در اماکن عمومی ندادند. قوه قضائیه پیش نویس مواد جدیدی را پیشنهاد کرده است که به موجب آن مجازات جدیدی برای زنانی که بیش از یک بار به دلیل بیحجابی بازداشت میشوند، به قانون مجازات اضافه شود. از جمله محدودیتها و محرومیتهای اجتماعی مختلف مانند محرومیت از خدمات دولتی، تعلیق گواهینامه رانندگی، ممنوعیت خروج از کشور، راه اندازی کسب و کار، شرکت در مسابقات رسمی هنری و ورزشی و بهره مندی از خدمات دولتی رایگان. علیرغم همه پیشبینیها، حضور زنان جوان بدون حجاب در خیابانها و ادارات و مؤسسات بخش خصوصی در محلهها و شهرهای مختلف ایران در حال عادی شدن است.
قیام بـــه فــراتــر از شهرهـای بزرگ گسترش مییابد
تعداد شرکتکنندگان و گستردگی اجتماعی و جغرافیایی آنها بهعنوان یک عامل حیاتی در نظریههای چگونگی ایجاد تغییر توسط جنبشهای اجتماعی ظاهر شدە و مدنظر قرار میگیرد. به هر حال، ابعاد اعتراضات در این جنبش قابل توجه بود، اما مهم است که تعداد شرکت کنندگان را تخمین بزنیم و آنها را با جنبش های قبلی مقایسه کنیم و ببینیم که چگونه آنها در خطوط طبقاتی و اتنیکی جابجا شدە و گسترش یافتهاند. خواستهها و شعارهای جنبش که در آغاز از مقاومت خیابانی مردم علیه گشت ارشاد زاده شده بودند، به زودی به یک گسست رادیکال از سیاست رسمی تبدیل شدند. اعتراضات رادیکال معمولاً منجر به تظاهرات گسترده و متمرکز نمیشوند مگر اینکه نیروهای امنیتی عقب نشینی کردە یا سقوط کنند. نظارت شدید نیروهای امنیتی بر خیابانهای اصلی در تمام شهرهای بزرگ به این معنی بود که علیرغم تلاشهای اولیه برای برگزاری تظاهرات در مرکز تهران، رهبران میدانی مجبور شدند فراخوان تجمع در خیابانهای فرعی و محلات دهند. این مکانهای محلی که معمولاً تقاطعهای اصلی در هر محله بود، زنان جوان بیشتری را به خود جذب میکردند و قدرت آنها را برای مانور و فعالیت در مکانهای اعتراضی افزایش میدادند، اگرچه این تمهید در کشاندن اعتراضات به محلات فرصت و قابلیت جلب حمایت تودهای را از جنبش گرفت. همچنین ساختار محلەای جنبش، تخمین و برآورد تعداد واقعی تظاهرکنندگان را دشوار کرده است (ارقام رسمی دولتی جهت نشان دادن عدم استقبال مردمی، تعداد شرکت کنندگان را بین نود هزار تا چهارصد هزار نفر تخمین زده است). روشهای مورد استفاده برای تخمین تعداد شرکتکنندگان در اعتراضهای متمرکز مانند جنبش سبز، از جمله مدل جریان یکطرفه برای تظاهرات متحرک و روش شبکه/تراکم برای جمعیتهای ساکن و تجمعیافته، برای اعتراضهای محلی قابل اجرا نیستند .
در این نوع از جنبشها، استفاده از تعداد محلههای درگیر در جنبش برای برآورد تعداد کل، امیدوارکنندهتر است. به این جهت تعداد محلههای درگیر در تظاهرات ٤ آبان تهران، کە بزرگداشت چهلم درگذشت مهسا بود را در میانگین تعداد شرکت کنندگان در هر محله ضرب کردیم. تهران در آن روز به کانون جنبش تبدیل شدە بود و در ٨٠ محله مختلف تظاهرات اعتراضی برگزار شد. میانگین تعداد شرکت کنندگان در هر محله حدود ٢٥٠٠ نفر تخمین زده میشود که تعداد کل معترضان در تهران را به نزدیک به دویست هزار نفر می رساند. این عدد حدود ١٠ درصد از جمعیت جوان شهر (١٥ تا ٣٠ سال) است. با در نظر گرفتن این میانگین برای سایر شهرهای درگیر در اعتراضات خیابانی، تخمین زده می شود که کلاً بیش از یک و نیم میلیون نفر در تظاهرات شرکت کردە باشند. اگر نیم میلیون نفر دیگر در خارج از خیابانها و محلات یعنی در دانشگاهها و مدارس و تحصنها و اعتراضات محل کار که توسط معلمان، کارگران، هنرمندان، وکلا و پزشکان سازماندهی شدند، در اعتراضات شرکت کردە باشند آنگاه میتوانیم تعداد کل معترضان را به دو میلیون نفر برسانیم. بیش از سه چهارم جمعیت شهری کشور در ١٢٠ شهری زندگی می کنند که در ماه اول به این جنبش پیوسته اند. ٢٨ شهر دیگر با جمعیت بین صد هزار تا نیم میلون نفر در نقشه اولین ماه اعتراضات آوردە نشدەاند (نقشه ١). این شهرها عمدتاً در استانهای فارس، خوزستان و خراسان جنوبی (در جنوب و شرق کشور) واقع شدهاند که قدرت ایلخانهای مذهبی یا قبیلهای بیشتر است. تعداد شهرهای درگیر در آذر با ١٦٠ شهر رسید، به این معنی که برخی از ١١٠٠ شهری که جمعیت کمتر از صدهزار نفر دارند نیز به اعتراضات پیوسته اند.
نقشه ١: تعداد تظاهرات شهرها در اولین ماه جنبش( ٢٤ شهریور تا ٢٣ مهر) خاتم ١٤٠١
ما اطلاعات زیادی در مورد ویژگیهای اجتماعی شرکتکنندگان نداریم، اما اعتراضات در بسیاری از شهرهای کوچک واقع در حاشیه کلانشهرها و استانهای دورافتاده نشان میدهد که جنبش موفق شده است از طبقات متوسط ناراضی فراتر رفته و بخشهای قابل توجهی از محلهها و شهرکهای کارگری را صرف نظر از اتنیسیته درگیر کند. تعداد اعتراضات به ازای هر شهر نشان می دهد که تهران و ٨ مرکز استان دیگر (اصفهان، مشهد، تبریز، شیراز، کرج، سنندج، رشت و کرمانشاه) کانون فعالیت سیاسی جوانان بوده و معترضان هر ٣ روز یک بار (بیش از ١٠ بار در ماه) به خیابان ها آمدەاند. تحقیقات آینده در مورد هر یک از این شهرها باید عوامل خاصی را بررسی کند که آنها را به محل اعتراضات مکرر این جنبش تبدیل کرده است، در حالی که برخی از آنها در نقشه شهرهای فعال جنبش سبز حضور نداشە و اکنون به میدان آمدەاند. در ٥٦ شهر دیگر، اعتراضات خیابانی ٢ تا ١٠ بار در ماه و در ٤٢ شهر دیگر تنها یک بار رخ داده است (نقشه ١). در شهرهای کارگر نشین حاشیه کلان شهرها، جوانان در ماه اول ٢ تا ١٠ بار در خیابان بودند. تظاهرات در شهرهای بسیار مذهبی قم، مشهد و یزد از اهمیت ویژه ای برخوردار بود چراکه نشان میدهد فرهنگ مردسالاری حتی در شهرهای اصلی مذهبی و مردسالاری در حال فروریختن است.
با تشدید سرکوب پلیس در ماه آذر، تظاهرات خیابانی در بیشتر شهرها کاهش یافت و تعداد مردمی که شبانه روز بر پشت بامها فریاد «مرگ بر دیکتاتور» سر میدادند از تعداد مردمی که در خیابانها بودند بیشتر شد. کوردستان و سیستان و بلوچستان به اعتراضات خود ادامه دادند و تلاقی اختلافات اتنیکی و مذهبی پرتنش، نیروی خاصی را برای ادمه اعتراضات ضد رژیم ایجاد کرد. معمولاً از این جنبش به عنوان یک جنبش بدون رهبر یاد می شود، اما به نظر میرسد که معترضان بلوچ از مولانا عبدالحمید، شیخ الاسلام زاهدان، پیروی کرده اند و احزاب سیاسی سنتی کوردستان رهبری اعتصابات و اعتراضات آنجا را بر عهده داشتهاند. دانشجویان دانشگاه نیز از روزهای ابتدایی سال تحصیلی تجمعات اعتراضی را در محوطه دانشگاه سازماندهی کردند و در ماه های مهر و آبان دست به اعتصاب زدند. آنها با تخریب دیوارهایی که در سلف دانشگاه دختران را از پسران جدا میکرد با بسیج دانشجویی درگیر شدند. در دی ماه که بیشتر دانشجویان فعال دستگیر شدە و جماعتی نیز اخراج، معلق و از خوابگاه محروم شدند، جنبش پــویایی خود در دانشگاە را از دست داد.
آنچه در پیش نهفته است؟
این جنبش ادعای قاطعانهای دارد که با تاریخ اخیر اعتراضات سیاسی که ٥ سال گذشته ایران را شکل دادە است، ارتباط دارد، اما این ارتباط کمکی به درک ادعاهای جنبش نسبت به امر اجتماعی در زمان کنونی نمی کند. ما استدلال کردیم که جنبش چهار مشخصه متمایز دارد، از نظر استراتژی رادیکال است، در خط مقدم خود فمینیست است، خواستار حقوق جوانان برای داشتن فرصت های بهتر زندگی است و خواستار آزادی و برخورداری از نمایندگی برای جوامع اتنیکی و مذهبی است. ممکن است ما این مشخصها را جریانهای موازی انرژی و مفهوم در فرآیند ساختن یک جنبش گسترده بدانیم یا اینکە اعتراضات را به عنوان اقدامات جمعی گروههای اجتماعی مختلف در نظر بگیریم که برای سرنگونی حکومت نامشروع خود متحد شدهاند. تحولات آینده روشن خواهد کرد که جامعه ایران چگونه می خواهد این جنبش را ببیند و بیشتر توسعه دهد. گروههای اجتماعی جدید مانند خانوادههای داغدار کسانی که جان خود را بر اثر خشونتهای دولتی گذشته یا کنونی از دست دادهاند، همچنین فعالان حقوق بشر که برای حقوق زندانیان مبارزه میکنند، نیز به این جنبش پیوستهاند. روزنامهنگاری ایرانی در حال برداشتن گامهایی برای شکستن کدهای سانسور شدید است که آنها را خفه کرده و درگیر بحث هایی درباره آینده جنبش است. موسسات و فعالان جامعه مدنی توسط این جنبش رادیکالیزه شدند. شورای هماهنگی تشکل های صنفی معلمان خواستار اعلام ٣ روز عزای عمومی برای دانش آموزان کشته شده در تظاهرات شد. وکلا در اعتراض به سرکوب پلیس در مقابل ساختمان انجمن خود تجمع کردند. پزشکان که معمولاً در مورد مسائل سیاسی سکوت میکردند، در اعتراض به حمله پلیس به بیمارستانها برای دستگیری مجروحان خیابانی، در بیرون سازمان نظام پــزشکی ایران تجمع کــردنـــد.
٣ ماه گذشته جامعه ایران را درست مانند یک تحول فرهنگی تغییر دادە است. مهم نیست که جنبش در آینده چگونه از نظر سیاسی توسعه یابد، بسیاری از مردم دیگر همان روابط اجتماعی را که پیش از این جنبش، زندگی آنها را شکل میداد زندگی نمیکنند. نابرابری ها و نارضایتی های منطقه ای و اتنیکی دیگر طبیعی و عادی تلقی نخواهد شد. آثار هنری برجسته با الهام از شجاعت و خلاقیت چشمگیر جوانان شرکت کننده در جنبش، همچنان به ترویج اهداف و ادعاهای این جنبش ادامه خواهد داد. فعالان، متفکران اجتماعی و سازمان دهندگان جدیدی از میان دو میلیون شرکت کننده جوان جنبش ظهور خواهند کرد تا آن را به سطح جدیدی برسانند و آگاهی، همبستگی و رهبری جدیدی ایجاد کنند. برخلاف بهار عربی، آنها ممکن است موفق شوند تا قبل از اینکه قیام به ساختن و پروردن یک رژیم استبدادی دیگر ختم شود، رهبران بهتری برای حل و فصل درگیریهای بین سلطنتطلبان، لیبرالها و سوسیال دموکراتهایی که اپوزیسیون رژیم محسوب میشوند، بسازند. حمایت جهانی از جنبش، از سرگیری مذاکرات برای احیای توافق هسته ای با جمهوری اسلامی را برای ایالات متحده و کشورهای اروپایی دشوارتر کرده است و تندروها را تحت فشار شدید قرار می دهد تا سیاست خارجی خود را که متکی بر آمادگی و کسب قدرت نظامی برای تامین امنیت رژیم است، از دور خارج کنند. تلاشهای ایرانیان مقیم خارج که پس از خروج دولت ترامپ از برجام، عمدتاً از مذاکره مجدد در خصوص مسایل هستهای، حمایت میکردند، اکنون به دلیل وحشیگری رژیم علیه مردم خود و سیاست خارجی تقابلآمیز آن بە بن بست رسیدە است. این امر تمایل سلطنتطلبان را برای دیده شدن بـــه عنــــوان جایگزین جمهوری اسلامی از جــانب دول غــــربی دوچنــدان کردە است.
گشت ارشاد فعلا از خیابان ها برچیدە شده است. این آشکارترین چهره خشونت دولتی در ایران، دیگر نمی تواند در شهرها گشت زنی کند و تلاش های مردم برای متزلزل کردن تفکیک جنسیتی در فضاهای عمومی ادامه دارد. با این حال، اجرای برنامه نحوە پوشش از بین نرفته است و دورهای جدیدی از مبارزه در راه است تا زنان بتوانند بدون حجاب به خیابان ها بیایند، زیرا ادعای جنبش را بر شانەهای خود حمل می کنند. گرافیتیها و شعارنویسیهای ضد رژیم، چالشی جدی برای رژیم است کە بتواند به آسانی اعتراضات را خاموش کند. ماههای آینده نشان خواهد داد که ایران برای تکمیل تغییراتی که جنبش زن، زندگی، آزادی به وجود آورده است، به انقلابی دیگر نیاز دارد یا روشهای دیگر انتقال مسالمتآمیز قدرت به مردم.
https://journals.sagepub.com/doi/10.1177/19427786231159357
منابع:
Amnesty International (2022) Iran: 26 people risk execution in relation to protests, December 16, 2022. Index number: MDE 13/6309/2022.
Arab PT, Maleki A (2020) Iran’s secular shift: new survey reveals huge changes in religious beliefs. The Conversation.
Bayat A (2022) Is there a youth politics? In Reassessing Activism and Engagement among Arab Youth (pp. 89–100). Transnational Press London.
Khatam A (2009) The Islamic Republic’s failed quest for the spotless city. MERIP (250): 44–50. https://merip.org/2009/03/the-islamic-republics-failed-quest-for-the-spotless-city/.
Khatam A (2010) Struggles Over Defining the Moral City: Islam and Urban Public Life in Iran. In: Herrera L, Bayat A (eds) The Making of Muslim Youths: New Cultural Politics in the Global South and North. New York: Oxford University Press, 207–221.
Khatam A (2016) The Space Reloaded: Publics and Politics on Enqelab Street in Tehran. In: Sharp D, Panetta C (eds) Beyond the Square: Urbanism and the Arab Uprisings. New York: UR Terreform, 84–104.
Ministry of Science, R & T (2022) The anatomy of the of September-October 2022 unrests (Kalbodshekafie na-aramihaye shahrive -mehr 1401). National Security Watch, Monthly Review, Tehran. https://kayhan.london/1401/08/14/304503/.
Parsa M (2015) Authoritarian survival: Iran’s republic of repression. Journal of Democracy 31(3): 54–68.
Reuters Special Report (2019) Iran’s leader ordered crackdown on unrest—“Do whatever it takes to end it.” December 23, 2019.
Women NCR (2016) Iran: 2000 women arrested every day for improper veiling. September 30, 2016. https://women.ncr-iran.org/2016/09/30/iran-2000-women-arrested-every-day-for-improper-veiling/.
بیوگرافی:
اعظم خاتم پژوهشگر انستیتوی شهر دانشگاه یورک کانادا است. حوزە تحقیقات او سیاستهای شهری خاورمیانه با تاکید بر نابرابریهای اجتماعی جغرافیایی
اعلامیه تضاد منافع
نویسندگان هیچ گونه تضاد منافع احتمالی مربوط به تحقیق، تألیف و/یا انتشار این مقاله را اعلام نکردەاند.
سپاسگزاری
من از منتقدان ناشناس جغرافیای انسانی برای نظرات روشنگرانه آنها در مورد این مقاله سپاسگزارم. دنا لوی در ترسیم «نقشه شهرهای معترض» به من کمک کرد و کاوه احسانی مقاله را خواند و نظر داد. من از هر دو به خاطر دوستی و حمایتشان تشکر میکنم.