ئارامتر بخوێنەوە!
برنامه موازی پنهان آموزشی؛
استراتژی آموزشی كارآمد دوران استعماری
هیوا ڕۆژهەڵات
“در سیستمهای فاشیستی، نهاد آموزش و پرورش به صورت یك نهاد زیربنایی جهت بسط و توسعه هژمونی یك گروه یا قومیت خاص عمل میكند. نظام آموزشی ایران علیرغم بستری چندفرهنگی، به شكل تكساحتی و منولوگ طراحی شده است. اهداف و آرمانها مذهبی- هویتی یك قوم خاص،به عنوان اهداف و آرمانهای همه گروههای اجتماعی- فرهنگی تلقی شده و بر همین اساس، سیستم آموزشی در قالب مدل فارسیسم- شیعیسم طراحی و عملیاتی شده است.“
مقدمه
سیستم آموزشی در هر كشور بر اساس اهداف و آرمانهای آن جامعه تعیین شده و برای دستیابی به آن اهداف، محتوا و منابع درسی تدوین میشود. اهداف یك سیستم از درون آرا فلاسفه، اندیشمندان، جامعهشناسان و علمای تربیتی استخراج و توسط استرتژیستهای آموزشی عملیاتی شده و به وسیله معلمان اجرا میشود. نوع نگرش هر جامعهای به انسان، جامعه و دیگری بر برنامه آموزشی و جامعهپذیری فرزندان تأثیرگذار است.
ایران یك كشور چندفرهنگی است و در درون آن ملتهای مختلفی زندگی میكنند. بر همین اساس، ماهیت چندفرهنگی باید در درون برنامەهای آموزشی نمود عینی داشته باشد. در واقع سیستم آموزشی و برنامەهای درسی باید بر اساس مدل چندفرهنگی بنیاد گذاشته شود. مدل آموزشی چندفرهنگی بر آموزشهای “ضدتبعیض نژادی”، “ایجاد فرصتهای برابر آموزشی برای تمامی طبقات و گروههای اجتماعی” و ” زندگی مسالمتآمیز در حین حفظ تفاوتهای فردی و گروهی” تأكید میكند. مدل چندفرهنگی مدلی پلورالیستی است كه تمامی اعضای یك جامعه را به یكسان پوشش داده و نگرەهای مثبت در خصوص تعاملات بین گروهی را تقویت میكند.
در تمامی سیستمهای حاكمیتی، زیر سیستمها یا نهادهای اجتماعی علیرغم خودمختاری نسبی به صورت مداوم با هم در تعامل هستند. در سیستمهای پلورال و دموكراتیك با توجه به نوع نگرش فلسفی به انسان و جامعه، نهاد آموزش كاركردهای متمایزتری از سیستمهای منولوگ و فاشیستی دارد. در سیستمهای دموكراتیك، نهاد آموزش تمایزات هویتی را به رسمیت شناخته و معلمان تا حدود زیادی در انتخاب منابع و محتوا درسی میتوانند آزادانه عمل كنند. در این سیستمها، جامعهپذیری علمی و تربیتی در راستای رشد و شكوفایی تواناییها و استعدادهای درونی شاگردان انجام میگیرد. نتیجه و برونداد این سیستمها، به صورت كنشگرانی نسبی اندیش و آموزش دیده به سایر نهادها و سپهر عینی زندگی اجتماعی وارد میشوند.
در سیستمهای فاشیستی، نهاد آموزش و پرورش به صورت یك نهاد زیربنایی جهت بسط و توسعه هژمونی یك گروه یا قومیت خاص عمل میكند. نظام آموزشی ایران علیرغم بستری چندفرهنگی، به شكل تكساحتی و منولوگ طراحی شده است. اهداف و آرمانها مذهبی- هویتی یك قوم خاص،به عنوان اهداف و آرمانهای همه گروههای اجتماعی- فرهنگی تلقی شده و بر همین اساس، سیستم آموزشی در قالب مدل فارسیسم- شیعیسم طراحی و عملیاتی شده است. در این مدل شهروندان سایر گروههای فرهنگی- اجتماعی، شهروندان درجه دوم تلقی شده و هیچ حق فرهنگی- سیاسی ندارند. محتوا و منابع درسی در راستای منافع و اهداف قوم فارس تدوین شده است و در هیچ كجایی منابع تاریخی – فرهنگی اشارهای به سایر ملتهای ایران نشده است. در این سیستم آموزشی، برنامەهای پنهان آموزشی، موازی با برنامەهای آشكار، جهت آسیمیلاسیون و نابودی هویتهای غیرفارس به دقت و به شدت پیگیری میشود. برنامەهای آشكار و پنهان ایدئولوژیكی سیستم در راستای سیادت و سروری قوم فارس و یكسانسازی سایر ملتهای غیر فارس طراحی و عملیاتی شده است. هرچند این رویه با واكنشها و مشكلات عدیدهایی مواجه است، با این حال در صورت عدم اعمال برنامەهای پنهان ضد استعماری، احتمال دارد، كنشگران غیرفارس را با نوعی ازخودبیگانگی و بحران هویت دچار سازد.
بیان مسئله
سیستم آموزشی منولوگ ایران بر مبنای ایدئولوژی فاشیستی (با محوریت فارسیسم- شیعیسم) شكل گرفته است. ماهیت ایدئولوژیك یك برنامه بیانگر ایدەها، تصاویر، اهداف و مفاهیمی است كه واقعیت را بر اساس منافع یك گروه خاص بازنمایی كرده و ربطی به واقعیت واقعی ندارد. ایدئولوژی آموزشی فاشیستی بر بنیاد تمایز و سروری یك گروه و انكار و حذف گروه ناهمساز گذاشته شده است. سیستم فاشیسمبنیاد آموزشی ایران، سیستمی کاملا منولوگ و نژادمحور بوده و به هیچ وجه ” دیگری” را به رسمیت نمیشناسد. در این سیستم معرفت علمی جایگاهی ندارد و همه چیز بر مبنای ایدئولوژی فارسیسم شیعهمحور توجیه و سنجیده میشود.
در سیستم آموزشی فاشیستی همهی محتوا و منابع آشكار و همچنین برنامه پنهان در راستای یكسانسازی و آسیمیلاسیون ملتهای غیر خودی(غیرفارس) تدوین و اجرا می شود. برنامه پنهان حاصل تعاملات كنشگران در مدرسه، فضای روانی- عاطفی و دیالتكیك مدرسه و جامعه است. به طور كلی برنامه پنهان مدارس ایران بر برتری معرفت دینی بر معرفت علمی، نژادپرستی بر زیست مسالمتآمیز، فردگرایی بر مشاركت جمعی و روحیه اطاعت به جای خلاقیت و ابتكار تأكید دارد. در برنامه پنهان مدارس، دانشآموزان به طور ضمنی اهداف سیستم را تجربه كرده و در معرض آموزشهای ایدئولوژیك قرار میگیرند. این پیامها و اهداف بعضا ضد و نقیض بوده و یادگیرندگان آنها را با توجه به ظرفیت و پتانسیل شناختی خود كسب میكنند. البته ناگفته پیداست جامعه ایران بعد از انقلاب به طور مداوم در جهت اهداف تودهساز سیستم ایدئولوژیك حركت كرده و ساخت ذهنی- شناختی كنشگران هم در این راستا تغییر شكل داده است. ساخت سیاسی-استبدادی فقیهانه، مجالی ولو اندك برای رشد روحیه و منش دموكراتیك و تولید انسان مدرن را فراهم نكرده است و چه بسا عامدانه مانع از شكلگیری آن نیز شده است. بر همین مبنا، مدارس هم به پادگانهای بزرگی برای بسط ایدئولوژی فاشیستی رژیم بدل شدهاند. در این پارادایم، تفاوت و تمایز امری شیطانی تلقی شده و باید جامعهای یكدست و تودهای به مدد سیستم آموزشی بنیاد نهاد. سیستم فاشیستی آموزشی قبل از هر چیز تلاش میكند آرمانها و ارزشهای نظام حاكم را بازتولید كند. سیستم آموزشی با رویكرد نرم وپرهیز از خشونت، بقا دولت ایدئولوژیك را تضمین می كند.
در این سیستم، به طور مداوم از معلمین و كارگزاران اجرایی آموزشی خواسته میشود در راستای اهداف كلی سیستم حركت كنند. برنامەهای پنهان و لایەهای زیرین در پارادایم آموزشی فاشیستی از خود برنامەهای آشكار مهمتر است. برنامه پنهان یك مدل خاص تدوین شده و مشخص نیست و در بیشتر مواقع حاصل تعامل كنشگران- یاددهندگان و یادگیرندگان- است. بدین وسیله ارزشها و آرمانهای سیستم به طور ضمنی و غیر رسمی به دانشآموزان القاء میشود. بدین معنا برنامه پنهان متأثر از ویژگیهای شناختی – ذهنی- اخلاقی عاملان اجرایی است. البته سیمای كلی این برنامه از طرف مدیران ارشد و سازمان برای كارگزارن اصلی درون مدارس مشخص میشود. سیستمهای آموزشی فاشیستی معیارهای خاصی را برای بكارگیری و استخدام معلمان درنظر میگیرند. به نظر میرسد ویژگیهای شخصیتی و حرفهای معلمان بیشترین نقش را در شكست یا موفقیت برنامه های آموزشی دارند. در نظام آموزشی ایران از همان ابتدا از طریق فرایند گزینش ایدئولوژیك، مانع از ورود نیروهای خلاق و ناسیونالیست كورد به چرخه آموزش شدند. در مرحله بعد، با بكارگیری مربیان پرورشی غیر بومی تلاش مجدانهای را برای تعمیق ایدئولوژی حاكم در سطح مدارس كوردستان انجام دادند. كلیت این برنامەها، در راستای هویتزدایی كوردی و الحاق اجباری فراگیران كورد به جامعه ایرانی- فارسی شیعهمحور میباشد.
با توجه به پیشینهی تاریخی و فرهنگی كوردستان مقاومت در مقابل وضعیت سیستم آموزشی بسیار محتمل بود. مقاومت ركن اساسی گروەهای فرهنگی- هویتی متمایز است. نظام مسلط همیشه در پیشبرد اهداف آشكار و پنهان خود نمیتواند موفق عمل كند. در دو دههی اخیر، به دنبال مطالبات محلی و عدم رغبت معلمان غیر بومی برای كار در مدارس مناطق كوردنشین، معلمان كورد متعددی به سیستم آموزشی مسلط وارد شدند. تعداد زیادی از این معلمان توانایی بازخوانی وضعیت موجود و برنامەهای آموزشی آشكار و پنهان نظام مسلط را داشتند. آنها مجریان و عاملان برنامه پنهان ضد استعماری بودند. این معلمان استراتژیهای ضد برنامەهای آموزشی رسمی را راهبری میكنند. آنها شاگردان را برای درك تجربەهای متفاوت آماده میكنند. برنامه پنهان ضد استعماری بر این امر تأكید دارد كه این برنامەها آموزشی ساختار مسلط با بستر عملیاتی آن در مناطق غیر فارسی تطابق نداشته و بنابراین به جای تكامل شناختی- شخصیتی آنها، فرصتهای زندگی آنها را هدر داده و آنها را به عاملان بازتولید فرهنگ سلطه بدل میكند. این نوشتار بر امر بازسازی هویت فرهنگی- سیاسی با مشاركت جدی معلمان استراتژیست كورد میپردازد. بر همین اساس، این نوشتار در پی پاسخگویی به سؤالات زیر است؟
1)- لایەهای پنهان برنامه آموزشی ساختار مسلط در ایران كدامند؟
2)- استراتژی معلمان پیشرو در ارائهی برنامه پنهان ضد استعماری چیست؟
این پژوهش در مقیاس محدود و با روش كیفی انجام شده است. در این پژوهش با تعدادی از معلمان در شهرهای مختلف كوردستان -از طریق اسكایپ- در مورد برنامه پنهان ضد استعماری گفتگو شده است. گفتگوها هم به شكل جمعی(گروه متمركز) و هم به صورت فردی انجام شده است. در نهایت، با روش تحلیل تماتیك محتوای گفتگوها تجزیه و تحلیل شده است.
یافتەهای پژوهش
1). ابعاد هویت تاریخی سیاسی برنامه پنهان استعماری و ضد استعماری
تقریبا در سرتاسر تاریخ مدرن آموزش و پرورش ممالك توتالیتر، آموزش و پرورش از عوامل اصلی تولید ساخت شناختی و منظومه معرفتی یادگیرندگان است. برای نیل به این هدف، ساختارهای رسمی آموزش و پرورش بر علوم انسانی تأكید میكنند. در واقع میتوان گفت، علوم انسانی ابزار اصلی دستیابی به اهداف آشكار و پنهان در جامعهپذیری سیاسی نظامهای سیاسی آموزشی منولوگ است. درس تاریخ از جمله منابع اصلی تولید ناسیونالیسم ذاتگرا و منولوگ است. محتوای كتب تاریخ سیستم آموزشی در تمامی مقاطع تحصیلی و دانشگاهی، بر ناسیونالیسم مذهبی با محوریت تشیع و ناسیونالیسم قومی فارس محور، تمركز دارد. غیاب عنصرملتهای غیر فارس در كلیت كتب تاریخ به وضوح دیده میشود. برای نمونه در مقاطع سهگانه پیش از تاریخ، اسلام و تاریخ معاصر هیچ گونه محتوایی حتی با رویكرد سلبی جز در یك مورد – در كتاب تاریخ معاصر ایران، از جمهوری کوردستان در مهاباد به عنوان غائلهی كوردستان و یك حركت تجزیهطلبانه یاد شده است- هیچ گونه محتوایی در مورد تاریخ و شخصیتهای كوردی دیده نمیشود. ساختار مسلط در قدم اول ملتهای غیرفارس را از ساحت رسمی محتوای آموزشی حذف كرده، و در مرحله بعد تلاش میكند با یگانهسازی ملتهای غیرفارس در كلیتی هویتی به نام فارس و مذهب تشیع، سایر “دیگریها” را به طور كلی انكار و حذف نماید.
در خصوص تقابل سهگانه برنامه رسمی و پنهان سیستم، و برنامه پنهان تقابلی ملتهای غیر فارس، یكی از مصاحبه شوندگان(دبیر تاریخ) معتقد است: ” تضاد، عنصر دایمی و درونی همهی كلیتهای بسته و توتالیتر است. در اینجا معلم تاریخ باید از برنامه پنهان در جهت واكنشی و تقابلی استفاده كرده و در تمامی رویدادهای تاریخی با ذكر منبع، رویدادهای موازی تاریخ كورد را به دانشآموزان القاء كند. یعنی باید در تمامی موقعیتها عنصر ملیتی كوردی را در پازل تاریخ وارد كرده و موقعیت فراگیر كورد را در دالان تاریخ مشخص كرده و تاریخ تهی و حذف شدهی كوردی را با مستندات تاریخی بازسازی كند.”
غیاب عینی ملتهای ایرانی، به ویژه كوردها، در محتوای كتب، واكنشهای متفاوتی را در ساخت شناختی- ذهنی فراگیران ایجاد میكند. این فرایند در مقاطع تحصیلی متفاوت، اثرات متفاوتی را ایجاد میكند. در مقطع ابتدایی، فراگیران به شكل ناخواسته و ناآگاه در مسیر هویتیابی موازی قرار میگیرند. بدین معنا، روند هویتیابی و جامعهپذیری محیطی(خانواده و محیط بیرونی)، با جامعهپذیری درونمدرسهای، تداخل پیدا كرده و نوعی تضاد دایمی شكل میگیرد. در این فرایند رقابت، كشمكش دایمی برای حذف یكدیگر صورت میگیرد. با توجه به اثرگذاری عمیق سیستم آموزش در این مقطع سنی، فراگیران به نوعی دچار درماندگی آموخته شده میشوند. در مقطع ابتدایی و راهنمایی، و با توجه به كلیت آموزشی و مرجعیت تام كتب درسی و كارگزاری فعال معلم، خود فراگیر هم از گردونه آموزش حذف شده و ذهن وی به انبانی برای ذخیره انواع محتوا و دادەهای متعارض و غیر كاركردی بدل میشود. بنابراین در اینجا هم فراگیر و هویت تاریخی وی به یكسره از فرایند رسمی و غیر رسمی آموزش حذف میشود.
براین اساس معلمان ابتدایی نقش مهمی در جهتدهی به برنامه پنهان ضد استعماری در مقاطع پایین تحصیلی دارند. ناگفته پیداست در تمامی مقاطع نقش معلمان به عنوان كارگزار اجرایی برنامه پنهان ضد استعماری انكارناپذیر است، با این حال، در مقاطع بالاتر و تكامل شناختی فراگیران، واكنش تدافعی فراگیران به مدد كارگزاران آمده و روند تعمیق برنامه دژپنهان ساختار مسلط را تسهیل میبخشد.
غیاب ملتهای ایرانی در كتب تاریخی و مقدرات تاریخی این سرزمین، از همان ابتدا این ایده را القاء میكند كه سایر ملتهای ایرانی قابلیت اداره یك سیستم سیاسی را نداشته و پتانسیل تبدیل به دولت- ملت را ندارند. بنابراین از همان اوان شكلگیری شخصیت بنیادی كودكان، آنها آماج حملات برنامەهای متعدد پنهان آموزشی سیستم قرار میگیرند. آنها باید بیاموزند تاریخشان سرشار از تهی است. یكی از معلمان و كارشناس ارشد تاریخ در همین خصوص میگوید : ” حذف عامدانه ملتهای ایرانی از محتوای كتب و همراهی آن با كلیت برنامەهای پنهان را میتوان نوعی از ترور هویت سیاسی ملتهای فرودست تلقی كرد. به آنها القاء میشود كه در هیج جایی گذشته ریشه ندارند و در واقع هیچ نیستند. ” مصاحبه شوندهی دیگر در همین خصوص میگوید: ” كلیت برنامه آشكار و پنهان در راستای تخریب هویت سیاسی و ناتوان تلقی كردن سایر ملتهای ایرانی غیر فارس است. بنابراین قوم فارس یك رسالت تاریخی سیاسی مهمی دارد. آنها وانمود میكنند نقش متمدن كردن ملتهای نامتمدن ایرانی را به عهده دارند. حالا باید قالبهای جدید هویت سیاسی را برایشان تعریف كرد”.
در كتب تاریخ زمانیكه از ملتهای ایرانی غیر فارس سخن رانده میشود، در بیشتر موارد آنها را در واحدهای اجتماعی عشایری بازنمایی میكند. در اینجا عشایر نماد یاغیگری، غارت و واگرایی تلقی میشود. با این وصف، عشایر نماد عقبماندگی و توقف زمان در گذشته است. بنابراین اجرای سیاست یكجانشینی در راستای متمدنسازی آنها صورت میگیرد.
در فاز بعدی متمدنسازی، برنامەهای آشكار و پنهان بر تولید هویت سیاسی جدید و همبستگی سیاسی سرزمینی تأكید میكنند. در این مرحله علیرغم نفی كلیت نظام سیاسی پهلوی، رضاخان تلویحا همچون یك قهرمان ملی در راستای سركوب عشایر و ملتهای نامتمدن ایرانی معرفی میشود. در واقع سیاست آموزشی پنهان در این مرحله الحاق همهی ملتهای نامتمدن به ملیت ایرانی است كه سركرده آنها فارسها هستند. مصاحبه شونده شماره سوم و كارشناس آموزش ابتدایی در همین خصوص میگوید: “محتوای آشكار و پنهان الحاق همهی ملتهای غیر فارس به جامعه ایرانی فارس محور از اواخر مقطع ابتدایی شروع میشود. درواقع سالهای ابتدایی این مقطع بیشتر در راستای انكار و تهیسازی هویت سیاسی حركت میكند. بعد از این كه خودآگاهی فراگیر غیر فارس دچار فروپاشی شد، حالا باید ذهنیت وی را تسخیر كرد و وی را در یك جامعه و جهان سیاسی دیگری جایگیر ساخت. حالا باید او بفهمد كه هیچی نیست و برای زندگی در جهان مدرن باید شبیه دیگری شود. دیگری كه وانمود میشود بسیار قدرتمند بوده و قدرت وی در قالب یك دولت فراگیر متجلی شده و در صورت نافرمانی نابود میشوید.”
در واقع كلیت آشكار و پنهان برنامەهای آموزشی در راستای همبستگی و تكینگی نظام سیاسی تدوین شده است. مربیان پرورشی بازوی اصلی و كارگزار برنامەهای پنهان سیستم در مدارس محسوب میشوند. تا چند سال پیش كمتر این پست حساس ایدئولوژیكی در كوردستان به معلمان غیر فارس واگذار میشد. افرادی با توانایی ویژه كه اغلب خود عضو نهادهای امنیتی بودند، كارگزار برنامەهای پنهان در مدارس كوردستان بودند. همچنین، سیستم با بكارگیری مكانیسمهای مختلف، تلاش زیادی به عمل آورد كه دهه شصت و هفتاد، كمترین نیروی آموزشی كورد در مدارس كوردستان استخدام شوند.
تأكید محتوای پنهان و آشكار بر همبستگی بر محور فارسیسم- شیعیسم در واقع نفی حقوق فرهنگی سیاسی تمام ملتهای ایرانی غیر فارس است. همانطور كه قبلا گفته شد، انكار هویت سیاسی سایر ملتهای غیر فارس، فراگیران را آماده ضمیمه شدن به یك كلیت ظالمانه میكند. لحظات تاریخی منحصر به فردی در حال گذر است. غفلت معلمان كورد به معنی همدست شدن با اشغالگر جهت به تاراج بردن پیشینه تاریخی و آسیمیلاسیون فرهنگی- سیاسی است.
یكی از كاركردهای اصلی برنامه پنهان ضد استعماری بازگرداندن كوردها به ساحت تاریخی- سیاسی است. آنها باید هویت تاریخی سیاسی كورد را در ساخت شناختی فراگیر كورد بازجایگیر كنند. در مقطع دوم متوسطه بارها از شاگردان شنیده میشود كه كورد بودن بی معنی است و یا حتی خودشان برچسپهای هویتی منفی به خود نسبت میدهند. یكی از معلمین تاریخ در همین خصوص میگوید: “باید از تاریخ پیش از اسلام شروع كرد. فراگیر كورد باید بداند اولین دولت فراگیر در پهنه جغرافیایی ایران به وسیله مادها ایجاد شد كه كنفدراسیونی از اقوام كورد بودند. آنها باید بدانند هگمتانه به عنوان پایتخت مادها، یادگار اجدادی كوردهاست. ارایه این پیشینه تاریخی فراگیر كورد را به صحنه تاریخ برمیگرداند. او دیگر از خود و هویت سیاسی خود خجالت نمیكشد و خود را تحقیر نمیكند.”
یكی دیگر از معلمان ابتدایی در همین خصوص میگوید : “معلمین كورد باید تاریخ سیاسی تكه تكه شده را دوباره جمع كرده و كلیت جدیدی بسازند. آنها باید به شكلگیری خودآگاهی سیاسی كوردی كمك كند. درواقع باید پروژه همبستگی ملی كه هدف نهاییش، ذوب ملتهای ایرانی غیر فارس است را برملا كنند. آنها باید حقوق سیاسی كوردها و سایر ملتهای ایرانی را یادآور شده و وضعیت فرودستی كنونی را به عنوان یك حالت استثناء، موقت و گذرا تلقی كنند.”
یكی دیگر از مصاحبه شوندگان در همین خصوص چنین اظهار عقیده میكند: “معلمین كورد باید فاشیسم فرهنگی – سیاسی حاكم بر ساختار آموزشی را به چالش كشیده و یك كنشگر كورد معتقد به مبانی دموكراسی را تربیت كنند. آنها با زنده كردن تاریخ قدیم و جدید كورد، كنشگر كورد را در كنار سایر كنشگران و ملتهای ایرانی قرار داده و مانع از تحقیر وی شوند. باید به وی یاد داد كه در یك جامعه چندفرهنگی زندگی میكند كه ضمن احترام به حقوق سایر ملتها، خود هم باید از حقوق سیاسی برخوردار شود. كارگزار برنامه پنهان كوردی باید دورنمای رویاهای سیاسی كوردی را برای شاگردان ترسیم كند تا در رویاهای دیگران غرق نشود.”
تولید سوژهی سیاسی خودمختار كاری بس دشوار ولی امكانپذیر است. معلمان استراتژیست كورد باید زمینهی تولید و تقویت خودآگاهی سیاسی كوردی در قالب جامعهپذیری و برنامه پنهان ضد آموزش استعماری را فراهم كنند. آنها باید ضمن آموزش زندگی مسالمتآمیز در یك جامعه چند ملیتی، حقوق سیاسی كوردها را به دانشآموز یادآور شوند. آنها باید وضعیت سیاسی كوردها را در عراق و سوریه به عنوان مسیر تحقق رویاهای سیاسی كوردی تجزیه و تحلیل كنند. وضعیت كنونی كوردها در این دو “پارچه” نشان میدهد، علیرغم تمامی ضعفها و مداخلات خارجی منطقهای و جهانی، كوردها آرام آرام مسیر تشكیل دولت و سروری و سیادت بر سرزمین های مادری خود را طی میكنند.
یكی دیگر از مصاحبهشوندگان در خصوص شكلگیری هویت تاریخی- سیاسی معتقد است : “متأسفانه رویهی یكسانی در بین دبیران وجود ندارد. درست است كه در مقطع متوسطه شاگردان آمادگی فراگیری مطالب خارج از كتاب و چه بسا متضاد با آن را دارند، با این حال به دلیل نداشتن برنامه مشخص، روند شكلگیری هویت تاریخی- سیاسی شاگردان كورد با اختلال مواجه میشود”.
در ادامه همین بحث یكی دیگر از دبیران تاریخ دبیرستان میگوید: ” بیشتر دبیران تاریخ تلاش متفاوت و سودمندی برای القای برنامه پنهان ضد استعماری ندارند. درست است كه آنها بهایی به مطالب و محتوا كتاب نمیدهند و هیچ فعالیتی هم به شكل پنهان برای تعمیق برنامه رسمی ندارند، با این حال هیچ برنامهای هم برای ارائهی تاریخ سیاسی كورد و شكلگیری هویت كوردی ندارند.”
در مجموع مصاحبه شوندگان معتقدند به دلیل نداشتن انگیزه كافی در بین معلمان، و همچنین نداشتن رویهی مشترك در مسئلهشناسی، روند شكلگیری هویت تاریخی- سیاسی شاگردان با اختلال مواجه میشود. آنها معتقدند كه سیستم تا حدود زیادی در تهیسازی هویتی موفق عمل كرده، هرچند در مقاطع بالاتر در الحاق و آسیمیلاسیون نهایی ناكام بوده، با این حال آنها تا حدودی به هدف خود رسیدهاند. اختلال یا بحران هویت و خودشناسی كه نتیجه فوری آن ازخودبیگانگی اجتماعی شاگردان است، کاملا در راستای اهداف تعریف شده آنها میباشد هر چند سازوكار آن قصد نشده و نیت نشده باشد. آنها معتقدند هر چند دانشآموزان در مقطع متوسطه آمادگی جذب برنامه پنهان ضد استعماری را دارند، با این حال دبیران در كنشگری و اعمال نفوذ خود موفق عمل نمیكنند.
آنها معتقدند بحران هویت و خودشناسی شاگردان كورد ناشی از ضعف منابع تغذیه هویت فرهنگی- سیاسی است. این روند باعث میشود علیرغم دوری شاگردان از بافتار و ساخت شناختی مركز، ولی ارجاعات هویت سیاسی مشخصی نداشته و در یك حالت تعلیق موقت و یا بعضا دایمی قرار میگیرند. بر همین اساس، باید گفت تدوین استراتژیهای برنامه پنهان ضد استعماری یك اولویت فوری است. دبیران باید در جلسات مشترك خطوط فعالیت را مشخص كرده و با مسئلهشناسی دقیق و شناخت زمان، اقدامات هماهنگ را انجام دهند. نتایج تحقیقات حوزه هویت نشان میدهد علیرغم بالا بودن میزان تعلق هویت كوردی در بین دانشآموزان كورد، با این حال تعهد هویتی و عمل در راستای منافع كوردی در حد بسیار پاینی قرار دارد.
2). ابعاد هویت فرهنگی برنامه پنهان استعماری و استراتژیهای تقابلی
برنامه آشكار و پنهان آموزشی سیستم آموزشی استعماری، یك برنامه جامع و چندجانبه است. این برنامه برآن است كلیت فرهنگی- سیاسی كنشگران غیرفارس را هدف قرار دهد. بر همین اساس، این برنامه با تدابیر ویژه و نرم تدوین، و با كارگزاران مخصوص و گزینش شده عملیاتی میشود. بخش عمده برنامه آموزشی استعماری نظام آموزشی ایران آشكارا ساخت هویت فرهنگی دانشآموزان ملتهای غیرفارس را هدفگیری كرده است. این برنامه براساس اصول و مبانی فاشیستی پانفارسیسم شیعهمحور طراحی شده است. در برنامه آموزشی استعماری ایران، سرزمین، ملت، و امنیت این سرزمین و ملت (كاملا پارسی) به عنوان ارزشها و آرمانهای غایی تلقی شده و تعهد به حفاظت از آنها یك امر مقدس و الهی تلقی شده است. در این سیستم، به كلیت باورها و ارزشهای قوم فارس تقدسبخشی شده و انحراف از آن ناهنجاری و جرم تلقی میشود. در واقع میتوان كلیت این ساختار را یك كلیت کاملا ایدئولوژیك دانست كه به راحتی و به تدریج با فاشیسم امتزاج پیدا كرده است. تكینگی و وحدت بر تمامی ساختارها و زیرساختارها سایه افكنده و از ابزار آموزش هم در راستای آسیمیلاسیون و ذوب فرهنگی ملتهای غیرفارس استفاده بهینه میشود. استفاده ایدئولوژیك از سیستم آموزشی به منظور یكدستی فرهنگی هویتی در راستای “بسیجپروری” و شكلگیری ارتش بیست میلیونی برای حفظ حاكمیت نظام پارسی شیعهمحور میباشد.
فاشیسم مذهبی جمهوری اسلامی مملو از تناقضات ذاتی است. از یك سو این نظام مدعی ارائه نوعی جدید از مردمسالاری، آنهم از نوع دینی است، از سوی دیگر تمام تلاش خود را برای یكپارچگی هویتی و ذوب ملتهای ایرانی در قالب فارسیسم- شیعیسم انجام میدهد.
به كارگیری عنصر زبان مهمترین عنصر فرهنگی برای یكسانسازی تلقی میشود. زبان، عنصر اساسی هویتی- تعاملی در سیستم آموزشی استعماری تلقی میشود. زبان بیانگر تجربه زیسته ملتهای گوناگون است و نقش مهمی در فرایند هویتسازی ایفا میكند. زبان نقش مهمی در توسعه خودآگاهی و شكلگیری ناسیونالیسم دارد. درواقع میتوان زبان و نقش آگاهیبخش آن را زیربنایی ناسیونالیسم سیاسی و جنبشهای اجتماعی- سیاسی نوین نامید.
سیستم آموزشی استعماری ایرانی، به عنوان مهمترین عنصر هویتبخش فارسیسم، تأكید بیش از حدی بر زبان فارسی به عنوان یگانه زبان رسمی در گستره جغرافیایی ایران دارد. زبان فارسی و ایجاد دلبستگی به آن خمیرمایه سیستم آموزشی استعماری ایران است. بعد از انقلاب ایران برای اولین بار، بر اساس ماده 15 قانون اساسی ایران، زبان فارسی به عنوان زبان رسمی و قانونی ایرانیان انتخاب شد. هر چند پیشتر از آن هم زبان فارسی نقش تعیینكننده در ساختارفرهنگی -آموزشی ایران داشت، با این حال در دوره جدید و بعد از انقلاب فاشیسم زبانی رسمیت یافت. درواقع بعد از انقلاب بیشتر مبانی فاشیستی فرهنگی- سیاسی با ابزار قانون نهادینه شد. قانون اساسی دستاویزی برای توسعه تكینگی و آسیمیلاسیون ملتهای غیرفارس شده است.
یكی از معلمان ابتدایی در خصوص نقش زبان فارسی در هویتسازی فارسیستی چنین اظهار نظر میكند: “ارایهی كلیه مطالب و محتوای رسمی آموزشی در همان سالهای اولیه واكنشهای مختلفی را در پی دارد. برای نمونه بیشتر دانشآموزان از معلمان سؤال میكنند چرا با زبان خودمان آموزش نمیبینیم. در این جور مواقع معلمان در پاسخگویی كاملا درمانده میشوند. و بعضی مواقع خودشان میگویند حتمن با زبان ما نمیشه درس خوند و درواقع این زبان قابلیت آموزش ندارد.”
طراحان و استراتژیستهای آموزشی ساختار مسلط، با پیروی از مبانی نظری ناسیونالیسم كلاسیك و ذاتگرا، زبان فارسی را در ظاهر همچون ابزاری برای آموزش در جامعه چندگونگی فرهنگی ایرانی میدانند و معتقدند همهی ملتهای غیر ایرانی لاجرم باید برای زندگی در جامعه ایرانی و تسهیل ارتباطات، با یك زبان مشترك سخن بگویند. با این حال، آنها تدابیر ویژه و پنهان برای این استراتژی در نظر دارند. همانطور كه گفته شد زبان، ابزار هویتساز جمعی و تدوام فرهنگی یك جامعه است. درواقع انسانها در بستر زبان متولد شده و در باززایی آن نقش دارند. حذف زبان ملتهای غیر فارس از چرخه و فرایند آموزش، تلاشی جدی برای ذوب و آسیمیلاسیون فرهنگی و نابودی منابع معرفتی تلقی میشود.
یكی دیگر از معلمان ابتدایی در خصوص زبان فارسی معتقد است : “زبان فارسی در این سیستم تنها زبان آموزش نیست. افشای نقش پنهان و كاركردهای پنهان آن بسیار مهم است. قوم فارس با رسمیتبخشی به زبان فارسی در آموزش و سیستم اداری، در واقع میخواهد سروری و سیادت فرهنگی- هویتی خود را از همان ابتدا بر ذهنیت دانشآموز خردسال ما القاء كند. او میخواهد هیچ بودن وی را با تحمیل زبانش نشان دهد. زمانیكه شاگرد نتواند با زبان خودش سخن بگوید و مرتبا به خاطر ناتوانی در فراگیری زبان فارسی بازخواست شود، در نهایت دچار سرخوردگی و تحقیر هویتی میشود”.
استراتژیستهای آموزشی ایران معتقدند با توجه به تنوع و چندگانگی فرهنگی در ایران، نمیتوان ناسیونالیسم ایرانی را بر عنصر نژاد خالص یا خاطرات مشترك تاریخی جعلی برپا كرد. بنابراین تلاش میكنند از طریق ابزار آموزش و برنامەهای پنهان و آشكار رویكرد خود را عملی كنند. آنها به این نتیجه رسیدهاند بهترین ابزار برای رسیدن به این هدف، زبان فارسی، آموزش به آن و القای روح ملی از طریق آن است. آنها معتقدند كه توسعه ناسیونالیسم ایرانی- فارسی تنها از طریق جامعهپذیری و تحمیل سبكهای نوی آموزشی امكانپذیر است.
یكی از دبیران جامعهشناسی در خصوص زبان فارسی و شكلگیری هویت ایرانی- فارسی معتقد است: “سیستم آموزشی به شكل آشكار و از طریق محتوای درسی تدوین شده و از طریق برنامه پنهان و القایی و همچنین برنامه پوچ، در صدد تحمیل هویت فرهنگی- زبانی فارسی بر شاگردان غیر فارس است. مؤلفان كتب فارسی به ویژه از طریق تولید محتوای آشكار كتب علوم انسانی در صدد برساخت هویت ایرانی بر محور فارسیسم (زبان فارسی) و مذهب شیعه هستند. آنها زمانیكه مؤلفەهای این ساخت هویتی را تشریح میكنند، همیشه و در گام اول بر زبان فارسی به عنوان یگانه عامل همسازی یاد كرده و در مرحله بعد با مدد از تئوری ولایت فقیه و انتقال حق حاكمیت به ساحت مذهبی تشیع، عملا سایر ملتهای غیر ایرانی و غیر شیعه را از فرایند هویتیابی حذف میكنند.”
یكی دیگر از دبیران جامعهشناسی دبیرستان در همین خصوص چنین اظهار نظر میكند: “ناسیونالیسم سیاسی كلاسیك مبتنی بر زبان و خصایص فرهنگی ذاتگرا مسبب بزرگترین مصایب بشری بودهاند. تاریخ غرب و حتی خاورمیانه مملو از تعارضات و تنشهای خشونتآمیز مبتنی بر این نوع رویكرد بوده است. اگر سیستم سیاسی و حاكمیتی بر بنیاد دموكراسی و پلورالیسم بنیاد نهاده میشد اشكالی نداشت كه همشهریان یك كشور برای ارتباط از یك زبان مشترك استفاده كنند. اشكال كار در این است زبان فارسی در اینجا یك زبان ارتباطی- تعاملی نیست و استراتژی پنهان آن ذوب فرهنگی و نابودی ملتهای غیر فارس است”.
با دموكراتیزه شدن سپهر سیاسی در بیشتر كشورها و همچنین توسعه ناسیونالیسم مدنی بر معیار قوانین و اقتضائات جدید، انتظار میرفت تا حدودی زیادی نقش زبان و سایر مؤلفەهای ذاتگرا در تولید و بازتولید ناسیونالیسم كاهش یابد. با این حال بررسی اجمالی تنشها و خشونتهای سیاسی نشان میدهد، علت اصلی بیشتر این تنشها به ویژه در خاورمیانه، تأكید دولتهای حاكم بر ناسیونالیسم مونوگ و تصفیه ملتهای غیر همسان است. بنابراین قویا میتوان گفت “زبان” و “سرزمین” كماكان از عناصر اصلی شكلگیری ناسیونالیسم و جنبشهای حقخواهانه هستند. با وجود زندگی در دنیای مدرن و با ” وجود اینكه از تنوع وسیع رسانەهای ارتباطی برخورداریم، حتی امروز نیز پر استفادهترین رسانه چه نوشتاری چه گفتاری “زبان” است. در یك دریافت بسیار بنیادی میتوان گفت جوامع، اجتماعات زبانی هستند، متشكل از انسانهایی كه با هم وجه اشتراك و ارتباط دارند. بنابراین اگر مردمی دارای وطن مشترك هستند و تابع زبان مشترك میشوند، میتوانند یك ملت باشند. چنین كاری در هند در حال انجام و در حال پیگیری است. به این صورت كه تنها كشور چند زبانه كه نقشەهای اداری خود را بر مبنای جغرافیایی زبانی تغییر داده است، هند است. این كشور در طول جنبش موسوم زبانگرایی به خصوص در فاصلهی سالهای 1953 تا 1960 گرایش به تأسیس دولتهای زبانی یافت. این دولتها كه با واحدهای باستانی این كشور انطباق دارند، پایه و اساسی برای فدرالیسم هندی شدند.” (اممن، 1386)
مدل فدرالیسم هندی منطبق بر جغرافیایی زبانی و انطباق تاریخی بر واحدهای اجتماعی باستانی این كشور است. متاسفانه باید گفت یكی از كارهایی كه از عصر صفویه به این طرف در ایران صورت گرفته است بهم ریختن جغرافیایی زبانی است. كوچ اجباری و جابجایی كوردها و پراكنده كردن در استانهای مختلف ایران، باعث شده است كوردها در مناطق مختلف ساكن شده و عملن از هم دور افتادهاند. با این حال، هسته اصلی سرزمین كوردها در جوار هم قرار گرفته و این عامل در حفظ و نگهداشت هویت فرهنگی- زبانی كوردها تا حدود زیادی مؤثر بوده است.
بخش مهمی از برنامه پنهان ضد استعماری مدارس كوردستان باید بر محور زبان كوردی و برجستهسازی آن بنا شود. یكی از معلمان ابتدایی در همین خصوص میگوید: “زبان كوردی نباید به هیچ وجه فراموش شود. فراموشی زبان، باعث الكن شدن و ناتوانی فرهنگی در زایندگی و انتقال تجربیات است. معلمین ما باید در كنار زبان فارسی، زبان كوردی را هم آموزش دهند. به خصوص معلمین ابتدایی. دانشآموز كلاس اول ابتدایی باید بداند میشود با زبان مادریش نوشت. وقت زیادی هم نمیبرد.”
یكی دیگر از معلمان مصاحبه شونده در همین خصوص میگوید: ” شاگردان ما به ناچار باید با زبان غیر مادری آموزش ببینند. بنابراین در این موقعیت تاریخی مهم و یا در حال انتقال، اولن برای درك پیچیدگی استراتژیهای استعمارگر و سر در آوردن از توطئەهای آنها، باید زبان فارسی را به خوبی بیاموزیم. معلمین هم باید از دقایق اضافی و مرده كلاسها برای آموزش زبان كوردی استفاده كنند. در اینجا ما هم باید مثل خودشان عمل كنیم، یعنی زبان تنها وسیله ارتباط و تعاملات روزانه نیست، زبان نوشتاری عامل و منشأ زایش و تقویت زبان است. در مرحله ی بعدی ایجاد دلبستگی عاطفی به آن منجر به تقویت هویت فرهنگی- زبانی و در نهایت عدم الحاق به جامعه ایرانی- فارسی و تن ندادن به حقارت فرهنگی.”
كارگزاران برنامه پنهان ضد استعماری باید بر خاصبودگی هویت كوردی تأكید كنند. آنها باید به شاگردانشان یاد دهند كه یك ملت متفاوت با فارسها هستند. البته نگارنده معتقد است هرگز نباید به نفی و انكار دیگری پرداخت و بذر خصومت و خشونت نژادی كاشت. مقصود اصلی نگارنده این است تلاش برای نشان دادن خاصبودگی ابزار بسیار كارآمدی برای جلوگیری از آسیمیلاسیون و ذوب شدن در یك كلیت فرهنگی- هویتی دیگر است. خاصبودگی هویتی باید بر شاخصهای عینی و ذهنی فرهنگ كوردی مبتنی باشد. تولید خودآگاهی هویتی و تعلق به یك ملیت ركن اساس هویتیابی است. در این لحظات تاریخی مهم كه معادلات داخلی و بین المللی مانع از تغییر مرزها یا رسیدن به حقوق ذاتی كوردهاست، آموزش ناسیونالیسم سیاسی- فرهنگی كوردی و آماده كردن نسلی متفاوت برای مبارزات آتی بسیار حیاتی است. خاصبودگی یك جریان هویتی موازی را میسازد، جریانی كه همواره خود را در تقابل با دیگری بازسازی و تقویت میكند. غقلت از نسل جوان و تولید هویت متمایز كوردی به مدد برنامەهای پنهان ضد استعماری، لطمات جبرانناپذیری را به دنبال خواهد داشت. ترسیم خطوط تمایز هویت كوردی با هویت ایرانی- فارسی، باید هدایتگر فعالیتهای درون مدرسهای معلمان كورد در تمامی پهنەهای جغرافیایی كوردنشین به ویژه استانهای ایلام و كرمانشاه باشد.
هویت فرهنگی یك امر دینامیك بوده و همواره با محیط خود در تماس میباشد. هویت فرهنگی هر جامعهای نتیجه آگاهی اعضای یك جامعه نسبت به تجربیات انباشته شدهی تاریخی خود است كه از دالان زمان گذشته و به عصر حاضر رسیده است. كوردها در گذر زمان همواره با ملتهای همجوار خود در ارتباط بوده و لاجرم ویژگیهای مشتركی با آنها دارد. خاصبودگی به معنای نفی اشتراك فرهنگی با سایر ملتهای ایرانی نیست. مراد ازتأكید بر خاصبودگی در اینجا این است كه هر ملت تحت سلطه و استعمار شده برای رهایی از دریوزگی و تحقیر، به ابزار مبارزه و رهایی نیازمند است.كارگزاران آموزشی (معلمان و مدیران كورد) باید از خاصبودگی به عنوان ابزاری پنهان جهت مبارزه در حوزه فرهنگی- هویتی استفاده كنند.
نتیجهگیری
برنامه پنهان آموزشی در راستای بسط و توسعه ارزشها، آرمانها و غایات اخلاقی یك جامعه عمل میكند. برنامه پنهان به شكل دیالتیك و در تعامل بین فرهنگ عمومی و فضای مدرسه شكل میگیرد. بدین وسیله دانشآموزان به شكل ضمنی و غیر صریح در معرض پیامهای مطلوب سیستم قرار میگیرند. در سیستمهای ایدئولوژیك، همهی خرده سیستمها و نهادهای اجتماعی در راستای بسط ایدئولوژیك سیستم عمل نموده و كمتر به كنشگران فردی یا گروهی اقلیت توجه میشود. این برنامه تنوع را برنتافته و سعی در همسانسازی و تولید سوژه عاطفه بنیاد (در مقابل عقلبنیاد) و در نهایت جامعه تودهوار دارد.
ساختارهای سیاسی ایران از گذشته تا كنون، به طور مداوم تلاش كردهاند در جغرافیای زیستی و سیاسی كوردها حفرەها مختلف ایجاد كرده و یا آنها را به شكل اجباری به نقاط دیگران ایران كوچاندهاند. در كنار اقدامات عریان سیاسی (خشونت فیزیكی، اعلام جهاد، تسخیر سرزمین، تبعید و اعدام)، دولتهای معاصر از ساختارهای رسمی آموزشی و سیستم رسانهای برای حذف و انكار هویتی كوردها استفاده كردهاند، ساختارهای كه با جنگ نرم و ایدئولوژیك كلیت فرهنگی- سیاسی كوردها را هدف حملات خطرناك و البته پنهان قرار دادهاند. برنامه پنهان و غیر صریح سیستم آموزشی فاشیستی ایران با محوریت فارسسیم- شیعیسم به طور سیستماتیك برای آسیمیلاسیون ملتهای غیرفارس و به طور مشخص كوردها عمل میكند. هدف اولیه این برنامه الحاق كوردها به جامعه ایرانی- فارسی میباشد. برای دستیابی به این هدف، كوردها از برنامه رسمی و محتوای تاریخی حذف شدهاند. انكار هویت تاریخی- سیاسی كوردها در راستای القای ذهنیت ناتوانی كوردها در اعمال حاكمیت سیاسی و اداره جامعه خود است. در این مرحله، برنامه پنهان به عنوان مكمل محتوای برنامه آشكار عمل نموده و سعی در تهیسازی هویت سیاسی كوردها، جهت الحاق آنها به جامعه ایرانی- فارسی دارد. همزمان و با متدهای دیگر، برنامه پنهان سیستم به شكل عملیاتی سعی در آسیمیلاسیون و نابودی هویت فرهنگی ملتهای غیر فارس را دارد. در این حوزه، با حذف زبان غیر فارسی(در اینجا كوردی) و آموزش به زبان غیر مادری، فراگیران را تحقیر كرده و عامدانه زمینه ازخودبیگانگی و بحران هویت را فراهم میكنند.
در مقابل فرایندهای آشكار و پنهان فاشیستی سیستم رسمی، ملتهای غیر فارس، باید برنامەهای پنهان ضد استعماری را به شكل موازی، جهت خنثی سازی برنامەهای آموزشی سیستم را طراحی و عملیاتی كنند . وظیفه معلمین كورد و غیر فارس در گام اول آگاهی بخشی و افشای استراتژی سیستم و توانمندسازی ذهنی- شناختی فراگیران برای دریافت و تولید معانی متفاوت است. در گام دوم، معلمین باید دقایقی از زمان آموزش را به آموزش زبان و تاریخ خود اختصاص دهند. بدین ترتیب برنامه پنهان موازی ضد استعماری، با رویكرد تولید خاصگرایی در حین شهروند دموكراتیك بودن، مانع از ذوب فرهنگی شده و پروژه آسیمیلاسیون فرهنگی- هویتی سیستم را تا زمان گذر از مرحله انتقالی به تعویق می اندازد.


