ئارامتر بخوێنەوە!

دیالکتیک امرگذشته و انتقال
«برساخت سوژەبودگی ابژهبودگی خود (نفس)»

زۆزان قوچانی

هستی شناسیِ معنای آشتی با گذشته نیازمند شرح و تبیین است. طرح این پرسش بر مبنای عبارتی است که اخیراً تا حد زیادی به شعار بدل گشته است «آشتی با گذشته». چیزی که دیگریهای مسلط در فرمهای متفاوت در منطقه چه فارس، ترک، عرب و چه جامعە جهانی به انحاء گوناگون آن را مطرح میسازند و نمونە نخنمای آن در گفتمان اصلاح طلبی و تحت عنوان گفتمان توسعە مناطق کوردنشین در طی سالیان متمادی بر زبان رانده شده است. 

چکیده

در این نوشتار سعی بر آن داریم با وساطت مفهوم انتقال که در ترمینولوژی جامعەشناختی بسیار مهم است، به واکاوی این پرسش بپردازیم که اساساً پروسە انتقال، آنهم انتقالِ سنت(به معنای گله گشاد آن) به نسلهای آینده در خلق سوژەگی/ابژەگی را چگونه میتوان پروبلماتیزه کرد؟ به بیانی دیگر دغدغە ما این خواهد بود که با چه مکانیسمی میتوان میراث را منتقل کرد؟ مواجهه با این میراث چگونه خواهد بود؟ آیا خوانش ما از میراث و انتقال آن اتونوم خواهد بود یا دیگریهای مسلط سعی در انتقال میراثی دارند که سوژەهایی را برسازند که منقاد آنها گشته و میراثی را درونی سازند که نسبتی با تاریخی که از آن برخاستەاند نداشته و بە گونەای دیالکتیکی به ضدهمان میراث پیشین نیز بدل گشته و تحت عنوان پروسە زدودن امر گذشته یا خاطره از سوبژکتیویتە نسلهای متأخر به فرجامین هدف خود دست یابد. خاطره در جهان مدرن بیش از آنکه به معنای ابژەای باشد که در جهان بیرون به شکلی خنثی منتظر است تا فردی آن را به تملک خود درآورده و در حافظە خود حفظ کند، ملعبەای است در دست نهادها و مورخانی که در خدمت گفتمان مسلط قرار دارند که آنها را مورد بهرەبرداری، سوءاستفاده و استثمار قرار دهند. براین اساس از یکسو واکاویدن و عطف توجه به خاطره، گذشته یا هر آنچه تحت عنوان میراث از آن یاد میشود ضرورت می‌یابد و از سوی دیگر فی نفسه انتقال این میراث به نسلهای آینده در فرایند پرورش خود وجوبی غیرقابل امتناع است(سعید، 1978).

– آشتی با میراث یا گذشته[1]

هستی شناسیِ معنای آشتی با گذشته نیازمند شرح و تبیین است. طرح این پرسش بر مبنای عبارتی است که اخیراً تا حد زیادی به شعار بدل گشته است «آشتی با گذشته». چیزی که دیگریهای مسلط در فرمهای متفاوت در منطقه چه فارس، ترک، عرب و چه جامعە جهانی به انحاء گوناگون آن را مطرح میسازند و نمونە نخنمای آن در گفتمان اصلاح طلبی و تحت عنوان گفتمان توسعە مناطق کوردنشین در طی سالیان متمادی بر زبان رانده شده است. اما این آشتی با گذشته چه منطقی را در درون خود دارد که باید بە گونەای جدی بدان مظنون بود و هدف از طرح آن چیست؟ تعریف دیگریِ مسلط از آشتی با گذشته چیست؟ آیا آشتی با گذشته استراتژی‌ای برای زدودن رخداد یا امر گذشته از سوبژکتیویتە سوژە ابژەشده نیست؟ یا به بیانی دیگر واسازی سوژەای که به ابژە تاریخیِ دیگری مسلط بدل گشته است؟ در سطور بعد مراد خود را وضوح میبخشیم تا با وساطت این مفهوم، امکانی را پیش روی سوژە کوردی قرار دهیم تا از دامی که در این مفهوم برایش تنیده شده است رهایی یابد.

آشتی با گذشته به معنای مطالعە جدی گذشته و شکستن طلسم آن از رهگذر عمل شفاف آگاهی و وجدانی آسوده نیست (رویەای که خودآیینی و خودآگاهیِ بیشتر سوژە کوردی را در دل خود داشته باشد)، بلکه بیش از هر چیز حاکی از آغازی دوباره و حتی الامکان، زدودن امر گذشته از حافظه است. و این دقیقا دیالکتیکی است که باید بر روی آن ایستاد. آشتی با گذشته به مثابە شناخت و آگاهیِ بیشتر از میراث نیست، بلکه این مفهوم به ضد خود بدل گشته است و آن حذف و غیاب هر گونه میراث و امر گذشته از سوبژکتیویتە سوژە استثمارشده است چیزی که اصلاح طلبان کورد و روشنفکران کاریکاتوریزە آکادمیسینِ آن قصدمندانه یا (غیرقصدمندانه البته با دیده تردید) از آن دفاع کرده و در پکیجهای انتخاباتی یا همایشهای ملی از آن تحت عنوان آلترناتیوی برای رهایی یاد میکنند. به ادعای احزاب و گروههایی که خود عاملان ستم و بی عدالتی بودند و هستند، قربانیان(سوژە کورد) بهتر است همە اتفاقات گذشته را فراموش کرده و ببخشند. مکانیزمی که سالها سیاستمداران و دولتمردان(ایران، ترکیه،عراق، سوریه و….) تحت عنوان تنها راه توسعه در جفرافیای کوردی از آن یاد میکنند. در خانە مجری اعدام نباید از طناب، اشارەای به میان آورد که در غیر اینصورت به بیزاری و کینەتوزی[2] منتهی خواهد شد. براین اساس خود این مفهوم فرصتی را فراهم میسازد برای غرق شدن در ساحتی(گذشته) که حتی امروز چنان دهشتناک و هراس انگیز است که فرد از به زبان آوردن آن بیم دارد.

سوژە در تقلای رها ساختن خود از بند گذشته است؛ به درستی چنین است. چرا که نمیتوان در سایە گذشته به زندگی ادامه داد، اگر تقاص جرم و خشونت، هربار و هردم جنایت و قساوت باشد، این رعب و وحشت هرگز پایان نخواهد یافت. «اما گذشتەای که در تقلای فرار از آن هستیم هنوز با قدرت تمام زنده است». کشتار کوردها هر روز تدوام می‌یابد و ما تا به امروز هنوز نمیدانیم آیا صرفاً شبح همان هیولاهای پیشین است که چنان هیولاوش بودند که حتی با مرگ خود منهدم نشدند (سقوط رژیم بعث، حزب عدالت و توسعه در ترکیه، دولت اصلاحات در ایران) یا اینکه این هیولاها اصولاً هرگز نمردەاند. من وجود مستمر اصلاح طلبان را در چارچوب دموکراسی به مراتب تهدیدآمیزتر و دهشتناکتر از حضور لاینقطع هر گونه تمایلات فاشیستی در برابر دموکراسی میدانم. چراکه اصلاح طلبان به گونەای بسیار مزدورانه سعی در دستکاری و ساخت دوبارە امر گذشته دارند آنهم گذشتهای که با آن آشتی کرده و در صلحی خیالی با آن به سر میبرند(نمونە سردستی آن را در کارناوال مضحک مشاهیرکورد میتوان دید که با همت روشنفکران آکادمیک سعی در معرفی و بازتعریف مشاهیری داشتند که به زعم خود امر گذشته را میشد با آنها از حافظه زدود). پدیدە راهیابی و رسوخ[3] آشکارگر واقعیتی عینی است؛ اینکه فیگورهای مشکوک بر مسند قدرت بازمیگردند (اصلاح طلبان یا نمونه متاخر و شاهکار اصلاح طلبان، دولت حسن روحانی) صرفاً به این علت است که شرایط کنونی آنها را یاری میکند. امروزه بر سر این واقعیت تردیدی نیست که در رابطه با گذشته، کنشهای روان‌نژندانە بسیار مشاهده میشود؛ به خود گرفتن ژستهای دفاعی در مواقعی که فرد به هیچ وجه مورد حمله قرار نگرفته است (کوردها سر بُر هستند)؛ شکلگیری شور و هیجانات عظیم در شرایطی که توجیه قابل قبول و درستی برای آن وجود ندارد (صدور فرمان جهاد به کوردستان و سرازیرشدن خیل عظیمی از تودەهای فریب خورده)، بی تفاوتی و بی احساسی در مواجهه با مهمترین و جدیترین مسائل؛ و غالباً سرکوب و واپسرانیِ صرف هرآنچه تماماً یا تا حدودی بر آن آگاهیم. در مطالعاتی که تحت نظارت نهاد تحقیقات اجتماعی[4] صورت گرفته بود، نشان داد که افراد خاطرە تبعید و کشتار جمعی را عمدتاً به شکل موجز و سربسته یا با اطناب نیک گویانه بازگو میکنند یا اینکه بحثهایی پوچ و بی معنا پیرامون این خاطرات شکل میگیرد. بخش اعظمی از مردم مدعی‌اند که از وقایعی که آن زمان رخ داده بی اطلاعاند، گرچه کوردها همەجا مورد هجوم قرار گرفتند و اکنون نیز دست از کشتار دهشتناک آنها در فرماسیونهای دیگر برداشته نشده است، به دشواری میتوان سکوت مردمانی را که این وقایع را نظارەگر بوده و هستند باور کرد وقایعی که بەطور حتم بار سنگینی بر دوششان قرار میدهد و در عین حال از مفهومی ریاکارانه تحت عنوان آشتی با تاریخ سخن به میان می‌آوردند حال که تاریخ در اکنونیت آن نیز چیزی جز دهشت را برای کوردها به ارمغان نیاورده است. نکتەای دیگر را که از دل این منطق تاریخی میتوان بیرون کشید، فیگور و ژستی است که خود را در زیر این جمله که «من چیزی در این مورد نمیدانستم» پنهان ساخته است تا بی تفاوتی ناشی از دیرفهمی (البته که سوژە سردست از جنایات خود آگاه است) و در عین حال ارعاب ناشی از برملا شدن این دروغ بزرگ را مشروعیت بخشد. همە ما امروز میل به انکار یا ناچیزانگاریِ وقایعی را که پیش آمد میشناسیم- هر قدرهم که درک بی شرمیِ دیگریِ مسلط از مجادله و مناقشه بر سر تعداد کوردهایی که کشته شده (برای مثال در انفال آمار شهیدان210000 کشته نبوده بلکه 80000 نفر بوده یا ترومای هلبجه 8000 کشته نداشته بلکه 5000 کشته شده یا در فلان سال تعداد اعدامیان به جای 400 نفر 250 نفر بوده و قس علی هذا) دشوار باشد. اما آنچه بیش از هر چیز غیرعقلانی است باب شدن«تسویه حساب» و مصالحە فراگیر و همه جانبه با گناه و جنایات گذشته است که در کوردستان در هر چهار قسمت آن اتفاق افتاده است. در این محاسبه کردنها یا شتابها و تعجیلها برای خلاصی یافتن از تأمل در خویش[5] از رهگذر رد و پاسخ به اتهامات وارد شده، امری غیرانسانی نهفته است. دقیقا فاجعەبارتر این است که حتی بیگناهیِ این قربانیان (نسلکشی کوردها، بمباران هلبجه، نسلکشی کوردهای روژآوا و باکور، کشتار اوایل انقلاب، مرگ کولبران، اعدام کوردهای اهل سنت و ……)که واقعیتی یکسره ساده و معقول است، مورد تردید و مناقشه واقع میشود. فضاحت و شناعت تجاوزی که رخ داده انگیزەای شد برای شکلگیری جریان مقصرتراشی و و نقدی خود-توجیەگر: ذهن راحت طلب دیگریِ مسلط، خود را با این توجیه تسلی میدهد که اگر قربانیان خود به نوعی فتنەانگیزی نمیکردند چنین رخدادهایی پیشامد نمیکرد (در اینجا به وضوح میتوان منطق آشتی با تاریخ گفتمان مسلط و اصلاح طلبان خودباختە کورد را دید که اسب بیشرمی را تا نهاییترین حد آن تازانیدەاند) همە ما این جملات را هر دم شنیده و مرور میکنیم که خود کوردها هم مقصر بودند، اگر با مرکز تعامل داشتند این بلاها دامان ما را نمیگرفت، اگر چنین و چنان میکردیم کوردستان پیشرفت میکرد و از این دست خزعبلاتی که دستکم عمر آن به درازای تاریخ مدرن ایران در کوردستان است و اصلاح طلبان بیش از 30 سال است که با این دست وعدەها، پروژە رهایی سوژە کورد را به تعویق انداختەاند. بدین ترتیب، این واژە گنگ «به نوعی»، در سطح وسیع امکان رشد و ظهور مییابد. توهم حتی از این خلط آشکار گناه خیالیِ قربانیان (کوردها خود مقصر بودند) با مجازاتی که از قضا کاملاً عینی و واقعی هم بود، فراتر میرود و آنهم بیشرمانەترین استدلال، آنگاه که فاتحان همچون بانیان اقداماتی جلوه داده میشوند که مغلوبان آن هنگام که در مسند قدرت و سیادت باشند انجام خواهند داد (این استدلال مضحک که اگر قدرت در دست کوردها هم بود، آنان نیز این کار را با ما میکردند و این است نتایج دهشتناک این توهم که تا اکنونیت آن پیش رفته است). بنابراین گذشتە واقعی و هراسناک با بدل شدن به توهمات خیالین کسانی که آن را تجربه کردەاند، بی خطر و خنثی میگردد. از این عبارت«همه چیز چنان روبراه است گویی (این رخداد) هرگز اتفاق نیافتاده استِ» گوته در فاوست، که از زبان شیطان در لحظەای مهم و سرنوشت ساز برای عیان ساختن مکنونترین اندیشە او نقل میشود، میتوان معنایی بسیار مهم استنتاج کرد: «انهدام خاطره». قربانیان حتی از تنها و حداقل چیزی که ضعف و سترونیِ ما میتواند به آنها ارزانی دارد محروم میشوند یعنی «یادآوری». و این دقیقا دیالکتیکی است که منطق درونیِ آشتی با تاریخ را میسازد. این فقدان یادآوری یا انهدام خاطره فی نفسه میانجی‌ای است برای ساخت رفتار وسواسگونە آنانی که نمیخواهند چیزی بدانند یا بشنوند که خود با یک جهتگیریِ نیرومند تاریخی همسو میگردد. انهدام میراث یا خاطره بدل به ضعف در انسجام آگاهی تاریخی میگردد. چیزی که پروژە آشتی با گذشتە دیگری مسلط در زیر نقاب آن خود را پنهان ساخته است. ضعف انسجام آگاهی تاریخی یعنی ساخت و پرورش نسلی جوان که دیگر هیچ نسبتی با میراث، گذشتە و خاطرە جمعی‌ای که از هستیِ اجتماعیِ سوژە کوردی سربرمی‌آورد ندارد. نسلی که دیگر تاریخ رهایی بخش سوژە کورد را از یاد برده و دیگر نامی از رهبران این تاریخ آزادی بخش ملت کورد را در خاطرش یدک نمیکشد و اگر هم چیزی را در سوبژکتیویتە خود بپروراند به ضد این میراث بدل گشته که متأثر از گفتمان اصلاح طلبی و توسعەیافتگی است (این که آن رهبران مسبب عقب افتادگیِ کوردها شدند، جنگیدند و باعث شدند آیندە ما ویران شود. اگر این جنگها نمیبود ماهم به مثال سایر شهرها و استانهای ایران پیشرفت کرده بودیم و ….). این آن لحظەای است که من متأثر از فیلسوف فرانسوی رژی دبره[6] آن را دیالکتیک انتقال[7] مینامم که بدان برخواهم گشت. سویە دیگری را که از منطق ریاکارانە آشتی با تاریخ میتوان بیرون کشید آن هنگام است که دیگریِ مسلط ژستی دفاعی به خود میگیرد، آزادانه و با روحیەای واقعبینانه و منطقی، ادعا میکند که یادآوریِ روشن و مانای گذشته، اعتبار ایران را در برون مرزهای کشور خدشەدار میکند پس مصلحت در این است که آن را به دست فراموشی سپرد و سخنی از آن به میان نیاورد. «زدودن خاطره بیش از آنکه نتیجە ناتوانی آگاهی در برابر برتری جریانهای ناخودآگاه باشد، ثمرە یک خودآگاه پرهشیار است». در فراموشی آنچه به دشواری گذشته نامیده میشود، میتوان خشم فردی را احساس کرد که خود را از دانستن آنچه سایرین میدانند باز میدارد پیش از آنکه بتواند دیگران را از یادآوری منصرف کند. ممکن است تصور کنیم که از منطق آشتی با تاریخ که خود را ملبس به لباس دموکراسیِ کاریکاتوریزەشدە اصلاح طلبان کرده، تودەهای سیاسی و انتقادی گردیده و میتوان راه دموکراسی پارلمانی را به عنوان مسیری جهت توسعە مناطق کوردی پیش کشید اما از درون این منطق برای نخستین بار نسلی بیرون خواهد آمد که چیزی شبیه به یک طبقە یک دست است یعنی سوژەهای واسازی شدەای که فارستر از هر فارسی در خدمت دیگریِ مسلط خواهند بود و میراث خود را به ثمن بخس خواهند فروخت و دستکم در صدد نفی هرگونه نسبتی با آن برخواهند آمد. بنابراین تا زمانی که انگیزە وقایع رخ داده هنوز در کوردستان دست‌اندرکارند، نباید به سازش و آشتی با گذشته تن داد. تنها به علت تدوام وجود همین انگیزانندەها و عوامل است که طلسم گذشته تا به امروز شکسته نشده است.

– انتقال سنت تاریخی، میانجیِ پرورش سوژەهای نسلی

رژی دبره، نخستین بار  اصطلاح واسطەشناسی[8]را در سال 1979 در کتاب قدرت فکر در فرانسه (بخش معلمها، نویسندگان و مشاهیر) برای تحلیل شیوەهای انتقال فرهنگ به کار برد. این اصطلاح، تا زمان انتشار ترجمە انگلیسیِ کتاب انتقال فرهنگ[9] در سال 2004 کمتر شناخته شده بود و پس از آن بود که بیشتر و گستردەتر مورد توجه قرار گرفت. اصطلاح از دو عبارت تشکیل میشود. در اینجا، مدیا[10]به معنی واسطه یا میانجی به کار رفته است که منظور از آن ماده یا واسطەایست که نیرو یا تأثیر براشیاء و حواس از طریق آن انتقال مییابد. او با جعل واژە «مدیو» کار خود را از رسانەشناسی[11]متمایز میکند. مراد دبره جامعەشناسی وسایل ارتباط جمعی نیست، بلکه برآنست تا تأثیر واسطەها را در فرایند انتقال شرح دهد. آنچه در واسطەشناسی اهمیت دارد، در واقع، تأثیر واسطەهای انتقال بر محتوای انتقال است. انتقال دست به دست کردن سنتها و دانشها به نسلهای آینده است. در واسطەشناسی مهم این است که معلوم شود ساختارهای اجتماعی و ابزارهای تکنیکیِ انتقال چگونه بر یکدیگر تأثیر میگذارند. از نظر او فرهنگ از سه جزء تشکیل شده است: شکلهای نمادین، سازمانهای جمعی و سیستمهای تکنیکیِ ارتباط (ام اس ویکی، 2004) سؤالات اصلی واسطەشناسی این است که انسانها تحت چه شرایطی عقاید و ارزشهای خود را از مکانی به مکان دیگر و از نسلی به نسل دیگر منتقل میکنند؟ چه شرایط و عواملی سبب میشود که از میان عقاید گوناگون سرانجام نوع خاصی باقی بماند؟ انتقال سه وجه مادی، سیاسی و زمانی دارد. منظور از وجه مادی این است که در انتقال، علاوه بر معانی ذهنی، عواملی از قبیل اعمال، رفتار و ابزارها هم مؤثرند. وجه سیاسی بیانگر این بعد است که انتقال، برخلاف ارتباط، رابطه «یک به یک»میان فرستنده و گیرنده نیست، بلکه رابطە میان «یک با همه» است. از نظر وی مبادلە پیام در میان حیوانات نیز وجود دارد، به این معنا که با هم ارتباط دارند اما حیوانات قادر به انتقال پیام نیستند. زیرا پیام در میان حیوانات به ارث گذاشته نمیشود. توانایی انتقال پیام محصول فرهنگ است و فرهنگ منحصر به جوامع انسانی و تسهیلگر انتقال میان نسلهای انسانی است (دبره، 2000: 5). وجه زمانی نیز حامل این نکته است که چگونه یک سنت یا میراث در یک دوره زمانی طولانی هنوز به بقای خود ادامه میدهد و ناپدید نگشته است. بنابراین انتقال مفهوم اساسی‌ای است که باید بدان توجه کرد چرا که مهمترین مکانیسم یا استراتژی‌ای است که از آن میتوان بر ضد منطق آشتی با تاریخ یا انهدام خاطره استفاده کرد و دیگریِ مسلط را در ساخت سوژەهای یکدست فاقد سنت و میراث ناکام گذاشت. لحظە مهمی که باید بر آن توقف نمود این است که انتقال فی نفسه اتفاق نخواهد افتاد، زمانی میشود از مفهوم انتقال سخن به میان آورد که به ابداع یک سنت تاریخی یا میراث دست زد تا آنرا به نسلهای آینده انتقال داد. در غیاب سنت یا میراث طرح مفهوم انتقال فرمی ایدەآلیستی به خود خواهد گرفت.

عصر ما عصر جستجوی ریشەهاست، برهەای که افراد در تکاپوی کشف گذشتەای در خاطرە جمعی نژادی، دینی، اجتماعی و خانوادگی خود هستند که تماماً از آن خودشان باشد، گذشتەای که از یورش تاریخ و لغزش روزگار در امان مانده باشد. مسئله دیگر نقش «ابداع[12]» است که به بحث خاطره همچون امری اجتماعی، سیاسی و تاریخی افزوده میشود. ابداع در این باب سخن میگوید که چگونه دیگریهای مسلط، خاطرەای ابداعی و به عبارتی، تقلبی از گذشته را همچون معنای جدیدی از هویت خلق کردند و فرودستان را بیش از هر زمان دیگری به استثمار کشیدند. ابداع سنت عملی بود که مراجع قدرت به عنوان ابزار سلطه در جوامع تودەای به کار میگرفتند، یعنی آن هنگام که انسجام واحدهای خرد اجتماعی همچون روستا و خانواده در حال فروپاشی بودند و قدرتها به شیوەهای دیگری برای وحدت بخشیدن به گروههای وسیع مردم و پیوند آنها به یکدیگر نیازمند بودند. ابداع سنت روشی است به منظور استفادە گزینشی از خاطرە جمعی به واسطە دستکاری تکەهایی از گذشتە ملی، سرکوب کردن برخی از بخشها و برجستەساختن برخی دیگر به شیوەای کاملا کارکردی. در نتیجه خاطره الزاماً معتبر نیست بلکه بالعکس مفید است. هدف من در ذکر تمام این موارد، تأکید براین نکته است که هنرخاطره در جهان مدرن بیش از آنکه به معنای ابژە ای باشد که در جهان بیرون به شکلی خنثی منتظر است تا فردی آن را به تملک خود درآورده و در حافظە خود حفظ کند، ملعبەای است در دست نهادها و مورخانی که در خدمت گفتمان مسلط قرار دارند که آنها را مورد بهرەبرداری، سوءاستفاده و استثمار قرار دهند. براین اساس از یکسو واکاویدن وعطف توجه به خاطره، گذشته یا هر آنچه تحت عنوان میراث از آن یاد میشود ضرورت می‌یابد و از سوی دیگر فی نفسه انتقال این میراث به نسلهای آینده در فرایند پرورش خود وجوبی غیرقابل امتناع است(سعید،1978: 92). ما امروز شاهد پیروزیِ تدریجی نوعی از دیالکتیک اجتماعی هستیم که فضیلتها و ملزومات دیگریِ مسلط را بزرگ میدارد، دیگری مسلطی که خود را بر مبنای مفهوم ملت بنا کرده است. در این ساحت، دیگری، گذشته را به شیوە خاص خود به یاد میآورد، تصاویری در ذهنش تداعی میشود که برای او مبین گذشته است، برخی بخشها را حفظ کرده و برخی دیگر را فراموش میکند. هرجا که یادآوری وجود داشته باشد، بەطور حتم ابداع نیز وجود خواهد داشت. «شاید بزرگترین جنگ همانگونه که ادوارد سعید میگوید برای کوردها در مقام یک ملت، پیکار برای احقاق حق به یادآوردن حضور خود در تاریخ باشد» و در کنار این حضور، حق مالکیت و مطالبە یک واقعیت تاریخی جمعی، دستکم از زمانی که سرزمین آنها اماج تجاوز دیگریها (ترک، فارس و عرب….) قرار گرفته است. قدرتهایی که ابتدا زمینها را تصاحب و اشغال میکنند و در مرحلە بعد، تاریخ را بازنویسی  کرده و منطق آشتی با گذشته را مطرح میسازند تا خود را صاحبان اصلیِ سرزمین معرفی کنند. تاریخ کوردها تاکنون سرنوشت تلخی داشته است؛ چراکه نه تنها استقلالشان حاصل نشد، «بلکه درک جمعی کافی‌ای از اهمیت ساخت یک تاریخ جمعی به منزلە بخشی از کوشش در راه کسب استقلال هم وجود نداشت». کوردها برای اینکه به یک ملت به معنای قانونیِ کلمه بدل گردند، میبایست خود را به چیزی فراتر از مجموعەای از قبایل یا نهادهای سیاسی تغییر دهند. با وجود دیگریهای سهمگینی که هردم تلاش در بازنویسی تاریخ دارند دستیابی به رهایی از این طریق امکانپذیر نخواهد بود. ما هیچگاه نتوانستیم قدرت تاریخ روایی در به جنبش درآوردن مردم حول هدفی خاص را درک کنیم. ناتوانی جمعی ما در ایجاد داستان روایی قانع کننده که دارای آغاز، وسط و پایانی باشد بە گونەای دیالکتیکی سبب تقویت روایت دیگریهای مسلط گردیده است. سیاست خاطرە جمعی و ابداع سنت تاریخی مهمترین مکانیسم در مواجهه با دیگریهایی است که سعی در آسیمیلاسیون نسلهای جدید کورد دارند. همانطور که پیشتر نیز بدان اشاره شد، خاطرە جمعی نه امری خنثی و منفعل، بلکه میدان عملی است که وقایع گذشته در آن گزینش، بازسازی، دگرگون و با معنایی سیاسی عرضه میشوند. ایران یا ترکیە ابداعی، تاریخ کوردستان را وادار به سکوت کرده و هر روایت متفاوتی از گذشته را خاموش میسازد آنهم به مدد فقدان سنت تاریخیِ منسجم یا ابداع یک خاطرە جمعی واحد. برای مثال شعار کوردستان به مثابە سرزمین خالی از سکنه برای مردمانی بی خانمان یا عشایری کوچنشین از سوی دیگریهایِ مسلط در درون خود، از یکسو ایدە انکار وجود تاریخی کوردها به عنوان یک اجتماع را بازنمایی میکند و از سوی دیگر این معنا را القا میکند که کوردها پیشینە تاریخی ندارند. بنابراین در غیاب چنین سنت تاریخی‌ای و فقدان سیاست خاطرە جمعی به مثابە استراتژی نسلهای آتی با پروژەهایی نظیر آشتی با تاریخ از سوی دیگریها بازپرورده خواهند شد، گویی که هیچ گاه نسبتی با سنتی کوردی که از آن برخاسته و در آن زاده شدەاند نداشته و تا بدانجا پیش خواهند رفت که آن را نفی کنند و از بودنش امتناع ورزند. در اینجاست که طرح ابداع سنت و انتقال آن به عنوان سنتزی در برابر تز آشتی با گذشته خود را نمایان میسازد.

طرح ابداع سنت و انتقال به مثابه‎‌ پروسه‌ای در اثنای تاریخ می‌تواند در قامت دانشگاهی با پروتوکول وطنی  ایفای نقش بکند، که نه سیستم سرکوب توانایی رویارویی و مقابله با آن را داشته باشد و نه نبود نهادی همچون دولت برای ملت فرو دست سدّی بر سر راه  پرورش نسل‌های آتی باشد.

به عبارتی دیگر تنها انتقال است که می‌تواند تاریخ یک ملت تحت ستم را از به سرقت بردن و تحریف در جهت به زانو درآوردن خود توسط فرادست نجات دهد، انتقال آن وظیفه‌ایست که موظف است ظرفیت‎ها و توانایی‌های تاریخی سرکوب شده‌ی یک ملت را فعال و فریادهای خفته و میراث و معانی در کنای تاریخ آنرا بازآفرینی کند و جان  تازه‌ای بدان ببخشد. ویژگی بارز و منحصربه‎فرد این پروسه رهاسازی سوژۀ سردرگم فرودست از چنگال دیسکورس فرادست و خلق سوژۀ اتونوم است. انتقال می‌تواند سنت‌ساز باشد و بیافریند؛ سنت شفاهی قوی و همه‌گیر بیافریند، سنت شفاهی خود سنت نوشتاریِ مملوء از بدعت و ذوق ادبی و هنری خلق کند، بدون شک تاریخ بر شانه‌های سنن شفاهی و نوشتاری بنا می‌گردد، صنعت  چاپ و تکثیر، رسانه، هنر و… این تاریخ را مستند و ضامن بقا، تداوم و پویایی یک جامعه می‎گردد. چه بسا اگر انتقال آنطور که باید، صورت می‌گرفت ما اینچنین گرفتار دَوَران تاریخی نمی‎شدیم و شاهد تداوم و تکرار فجایع ویرانگر تاریخمان نمی‌گشتیم. بدین معنا انتقال آن آکادمی پنهان در سینه‎ی نسلهای تحت ستمی‌ست که  قصد پرورش نسلی با حافظۀ تاریخی قوی برای آیندۀ وطن دارد و همزمان کاربردیترین و پراکتیکالترین امری هست که می‎تواند خلأ وقفه‌ها و انتقاع تاریخی راه آزادی یک ملت را پر کند.


منابع

  • [1]Adorno, Theodor W. 1963: Was bedeutet: Aufarbeitung der Vergangenheit. In:Eingriffe. NeunkritischeModelle. FrankfurtlM, S.125-146
  • Said, Edward. 1978, “orientalism”. London: Vintage.
  • RégisDebray, 2000, “Transmitting Culture” (European Perspectives: A Series in Social Thought and Cultural Criticism) Revised Edition. Columbia University Press.
  • Gagon, J, 2004,”Introduction in Mediology.

 

[1]Adorno, Theodor W. 1963: Was bedeutet: Aufarbeitung der Vergangenheit. In:Eingriffe. NeunkritischeModelle.FrankfurtlM, S.125-146

این بخش را از این مقاله آدورنو به عاریت گرفته ام و به نظر نگارنده برای وضوح بخشیدن به هسته درونی بحث و مفصلبندی آن توجه بدان بسیار ضروری است.

[2]Ressentiment

[3] Infiltration

[4]موسسه تحقیقات اجتماعی، تاسیس شده در سال 1923 و وابسته به دانشگاه فرانکفورت

[5] Self-reflection

[6] Regis Debray

[7]رژی دوبره در نظریهاش تحت عنوان واسطهشناسی(mediology) از اصلاحی تحت عنوان انتقال(transmission) یاد میکند که من این ترم را از او به عاریت گرفتهام تا اهمیت انتقال میراث به نسلهای جوان را در بازی دیالکتیکی آشتی با تاریخ یادآور شوم.

[8]Mediology

[9] Transmitting Culture,2004

[10] Media

[11]Medialogy

[12] Innovation