ئارامتر بخوێنەوە!
روزنامهنگاری فراتر از مرزها
بدرخانها و اولین مجله کوردی زبان،
1898-1902[i]
جانت کلین
مترجم: رومینا مرادی
تا همین اواخر، بخش چشمگیری از رسانەهای چاپی کوردی زبان در خارج از مرزهای جغرافیایی کوردستان تولید و منتشر میشدند، پدیدهای که منشا آن به اولین ژورنال کوردی زبان، به اسم کوردستان برمیگردد، این روزنامه که در سال 1898 آغاز به کار کرد. بعد از این که امپراتوری عثمانی دچار اضمحلال شد (بعد از جنگ جهانی اول)، دولتهای ملی پدیدار شدهاند و به طور فزایندهای هویتهای ملی را اتخاذ کردند که هویت کوردی و هر المانی از آن، به خصوص رسانەهای چاپی را حذف و سرکوب کردند. درحالیکه عبدالرحمن بدرخان و برادرش مقداد مدحت و همکاران متعدد آنها، مقالات خود را با انواع اهداف و در بستری پیچیده مینوشتند، مشخص است که پروژه آنها، منادی لحظهای برجسته در توسعه ملیگرایی کوردی است.
معرفی هویت منحصربەفرد کوردی از سوی آنها و تعهد آنها به گسترش دیدگاههای خود در روزنامەشان، هویت و فعالیتی بود که به باور دولتهای ملی بعد از عثمانی میبایست سرکوب میشد. قویاً میتوان گفت که مجله کوردستان یک مجله خاص بود، نه به خاطر زبان کوردی آن، بلکه بیشتر بە خاطر جایگاه آن در مخالفت با سلطان عثمانی، عبدالحمید دوم و در واقع مجلەای با حمایت مالی کمیته اتحاد و پیشرفت عثمانی بود، یک گروه حمایتی از عثمانیهای مختلف که میخواستند و در نهایت توانستند رژیم او را بربیندازند.
این فصل به دنبال نگاهی دوباره به این پیچیدگیها است تا دیدگاهی انتقادیتر به توسعه ملتگرایی اولیه کوردی و دیدگاههای مختلف برادران بدرخان و بسیاری از همکاران آنها ارائه دهد و نگاهی به هویتها و دستورکارهای متعدد آنها در زمینه ساخت دولت عثمانی و تعهد عدم قطعیتها در مورد آینده این امپراتوری بیندازد. روزنامهنگاری کوردی زبان با انتشار یک مجله به نام کوردستان- که یک روزنامه چهارصفحهای و بیشتر شبیه به یک جزوه بود – در سال [ii]1898 شروع شد.
در طی چهار سال انتشار، 31 موضوع در شهرهایی چون قاهره، ژنو، لندن و فولکستون چاپ شدند. این مجله حاوی چند مقاله معدود در مورد رویدادهای جهانی مرتبط با امور کوردها و یا عثمانیها؛ چندین بحث در مورد تاریخ کوردستان و نوشتەهای موجود در زبان کوردی ؛ تعدادی از شکایات قضایی برای سلطان عبدالحمید دوم، سلطان در حال سلطنت در امپراتوری عثمانی، تعدادی از موارد دیگر که شامل اطلاعیەها در مورد رویدادها، آگهیهای وفات و نامەهایی به سردبیر است.
بیشتر مقالات به زبان کوردی چاپ میشدند، اما بخشهای متعددی به زبان ترکی عثمانی نیز وجود داشتند، بخصوص در مورد موضوعات عصر آن موقع این روزنامه نه در کوردستان و نه حتی در امپراتوری عثمانی منتشر نشده بود، بلکه هدف آن این بود که توسط کوردهای “در تبعید” و شاید به طور خاص توسط کوردهای که در کوردستان تحت حاکمیت امپراتوری عثمانی زندگی میكردند و نیز در استانبول که دارای جمعیت کوردزبان قابلتوجهی در آن زمان بودند، خوانده شود.
در صفحه اول این روزنامه نوشته میشود ، دویست نسخه از هر شمارە را به کوردستان ارسال کرد که میبایست به طور رایگان به مردم داده میشد.
اهداف بیانشده این روزنامه عبارت بودند از “هشدار به کوردها و تشویق آنها به یادگیری هنرهای صنعتی و نیز توضیح جنبەهای مثبت علم و دانش، نشان دادن جایی که آموزش مناسب برای کردها قابل دریافت است و جایی که مدارس مناسب را میتوان یافت، و جایی که قدرتهای بزرگ در حال کار هستند و این که چگونه آنها جنگ میکنند و چگونه تجارت انجام میدهند[iii].
انتشار یک مجله کوردی – عثمانی، نزدیک به آغاز قرن بیستم، در ابتدا فرا عادی به نظر نمیرسد، در پرتوی این واقعیت که روزنامەهایی در امپراتوری عثمانی برای بیش از یکصد سال قبل از انتشار کوردستان وجود داشتند و این که زمانی که این روزنامه کوردی زبان برای اولین بار منتشر شد، به نظر میرسید که یک نقطه ناچیز در ازدحام فعالیت روزنامەنگاری باشد که در درون و خارج از این امپراتوری توسط روشنفکران عثمانی در تبعید رخ داده است.
هرچند، ظهور این روزنامه از آن زمان به عنوان یک نقطه تحول تاریخی برجسته در تاریخ کوردستان در نظر گرفته شده است – لحظه ورود زبان کوردی به یک دوره زمانی جدید و خارج شدن آن از بعد شعر و نیز زمانی که زبان کوردی وارد عصر ارتباطات جمعی شد، همانطور که امیر حسنپور خاطر نشان میکند.[iv]
این روزنامه بهطور گسترده به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ کوردستان در نظر گرفته شده است و در اولین مرحله ملیگرایی کوردستان ظهور یافت و روزنامه کوردستان به این دلایل مورد اهمیت واقع شد، اما در زمینه سیاستهای اواخر دولت عثمانی نیز میبایست مورد ملاحظه قرار گیرد. ملیگرایی کوردستان در دوره اواخر عثمانی را میبایست با تمام پیچیدگیهای آن در نظر گرفت. ازجمله از منظر حرفەهای شغلی، دیدگاهها و دستور کارهای مؤسسان آن، برادران بدرخان.
هرچند این روزنامه به عنوان یک نقطه تحول تاریخی در ملیگرایی کوردستان مورد اشاره قرار گرفته است، بستر ظهور روزنامه کوردستان در سال 1898، وابستگی مؤسسان آن بخصوص عبدالرحمن بدرخان به کمیته اتحاد و پیشرفت عثمانی (که از این به بعد CUP خوانده میشود)[v]، سازمان مرکزی جنبش ترکهای جوان (Young Turk) در طی این دوره زمانی بود.
CUP در سال 1899 توسط یک گروه از چهار دانشجو در رویال مدیکال آکادمی (Royal Medical Academy) در استانبول تأسیس شد که آنها از اواسط دهه 1880، علاقه فعالانه به شیوەهای شناسایی یک اپوزیسیون برای رژیم عبدالحمید دوم داشتند.[vi] CUP و جنبش ترکهای جوان به طور کلی نماینده اعتراض تمام آن دسته از گروههای اجتماعی بودند که با سیاستها و شیوەهای حمیدیان مخالف بودند.[vii] در حالی که تعلق سیاستهای ملیگرایی به جنبش ترکهای جوان از دید یک کورد عجیب به نظر میرسد، اما جنش ترکهای جوان از آغاز به کار خود، هر دوی مسلمانان و غیرمسلمانان، و ترکها و غیر ترکها را جذب کرد[viii].
درحقیقت تا سال 1902، CUP، یک سازمان حمایتی متشکل از گروههایی با وابستگی ضعیف … با مشترکات اندک – غیر از Young Turk Weltanschauung (علم و پیشرفت) و خواهان خلع کردن عبدالحمید دوم بود[ix].
هرچند، CUP در استانبول، پایتخت امپراتوری تاسیس شد، حجمی از اقدامات سازمان “در تبعید” رخ داد، زیرا اعضا میدیدند که فعالیتهای آنها به طور فزایندهای ممنوع است و نشریات آنها به شدت توسط سلطنت سانسور میشود. از قاهره (یک مرکز CUP در خارج از کشور) بود که مقداد مدحت بدرخان، روزنامه کوردستان را در آنجا تأسیس کرد.[x] او تنها ٥ شمارە اول این روزنامه را سردبیری کرد و تمام شمارەهای بعدی آن توسط برادرش عبدالرحمن سردبیری میشد[xi] که اقدام به نقل مکان نشر روزنامه به ژنو، لندن و فولکستون نمود این شهرها مراکز فعالیت CUP بودند. مشخص است که عبدالرحمن بدرخان، یک عضو فعال CUP بود، حداقل در طی سالهایی که در روزنامه کوردستان را منتشر میکرد و شواهدی وجود دارند، مبنی بر این که این روزنامه کردزبان توسط مطبوعات CUP منتشر شده است و توسط سایر اعضای CUP خوانده و نوشته میشده است.[xii] اما روزنامه کوردستان به سادگی یک ارگان از CUP نبود، زیرا مؤسسان آن، از اعضا این سازمان بودند.
خود روزنامه ، فضایی را به گزارش فعالیتهای CUP و چندین عضو گروه، به خصوص در مورد موضوعهای روز اختصاص میداد. یک موضوع که توجه خوبی را در روزنامه کوردستان به خود جلب کرد، اولین کنگره اپوزیسیون عثمانی بود که توسط CUP سازماندهی و در پاریس در سال 1902 برگزار شد. این پوشش، مداخله عبدالرحمن بدرخان در امور امپراتوری را برجسته میکرد. آخرین موضوع روزنامه کوردستان به طور مثال، حاوی یک مقاله طویل است که اطلاعاتی غنی در مورد کنگره ارائه میدهد در این مقاله، عبدالرحمن بدرخان در مورد برنامەها برای کنگره و مسائل دخیل در کسب اجازه از دولت فرانسه برای گردهمایی را مورد بحث و بررسی قرار میدهد؛ که خود دولت فرانسه نیز در جلسه حضور یافت؛ و بعد از منازعات در مورد دخالت خارجی در امور عثمانی، مخالفتهایی مطرح شد. خود عبدالرحمن بدرخان برعلیه گروه صحبت کرد که به نفع دخالت بیگانگان در پیادهسازی اصلاحات و تاسیس دوباره رژیم قانون اساسی بود که مطلوب CUP وی بود.
هرچند، هیچ ذکری از موضوعات مربوط به کوردستان در این مقاله دیده نشد؛ و هیچ اشارهای به چگونگی رخداد رویدادها یا تصمیمات تاثیرگذار کنگره بر کوردها دیده نمیشود. این ممکن است ناشی از این واقعیت باشد که در حالی که هدف کنگره، دستیابی به نمایندگی تمامی عناصر در جامعه عثمانی بود، بیشتر نمایندگان بخاطر عضویت آنها در جنبش دعوت شدند و نه برای مبادی و منشاءهای ملی آنها. عبدالرحمن بدرخان شخصی بود که بخاطر نقش او در این جنبش دعوت شد و نه برای کورد بودن او؛ همان طور که هانی اوغلو نیز این مسئله را خاطرنشان میکند.[xiii] علاوه بر این، عبدالرحمن بدرخان حتی از روزنامه کوردستان به عنوان انجمنی برای توضیح فعالیتهای خود در نتیجه نیاز خود به بیدارسازی علیه دودمان سلطان و تحریک سازی بر علیه آن استفاده میکند. در یک شکایت، او به سلطان مینویسد:
من، خدمتکار فروتن شما، به محض فارغالتحصیلی از مدرسه راهنمایی، از کالج مدیریت دولتی فارغالتحصیل شدم و سپس در یک اداره در وزارت آموزشوپرورش استخدام شدم که با مدارس راهنمایی در امپراتوری سروکار داشتم و سپس برای شش یا هفت سال کار کردم. تمایل فروتنانه من، خدمت به ملتم بود. هرچند، سرکوب غیرقابل تحمل توسط شما مانع از این شد که من به خواسته خود برسم. زمانی که ماندن در استانبول غیرممکن شد، من موقعیت و حقوق خود را فدا کردم و به ارتش آزادی پیوستم[xiv].
عبدالله جودت، یک همکار نزدیک عبدالرحمن بدرخان در CUP و نیز فعال کورد، داستان مشابهی داشت.
عبدالله جودت که در واقع یکی از چهار مؤسسه CUP بود، او به روزنامه کوردستان هم کمک میکرد و در مورد موضوعات مربوط به ملت کورد بحث میکرد، اما یک روزنامه اپوزیسیون عثمانی کلیتر به نام “اتحاد” را نیز منتشر میکرد که بعد از بسته شدن روزنامه کوردستان، عبدالرحمن بدرخان نیز در انتشار آن مشارکت کرد.
در ضمن علاقه به امور کوردستان ، از نوشتەهای آنها در صفحات روزنامه کوردستان مشهود است که این دو مرد، همراه با دیگران به سیاستهای گسترده تر عثمانیها توجه میکردند.
روزنامه کوردستان را باید حداقل تا حدی به عنوان یک ارگان CUP در نظر گرفت. هرچند، جدای از پوشش طویل کنگره اپوزیسیون عثمانی در سال 1902، این روزنامه ترجیح داد به کار مقاومت در برابر رژیم عبدالحمید دوم به شیوەهایی غیر از نوشتن مستقیم در مورد فعالیتهای CUP بپردازد و در حقیقت از بسیاری لحاظ ها، پوشش روزنامه کوردستان در مورد امور کوردستان را با هدف حمله به سلطان و سیاستهای او انجام میداد و با انتقادهای سخت از عبدالحمید دوم، سیاستهای وی و مقامات رسمی فاسد او، مقالات و بخصوص دعویها و شکایات یا نامەهای باز به سلطان، موجب پر شدن مناسب ستونهای روزنامه کوردستان میشد.[xv]
این پیام دو وجه دارد: با دیدن نحوه تأثیر منفی سیاستهای سلطان علیه کوردها، آنها مجبور هستند به اپوزیسیون بپیوندند؛[xvi] و دوم تفصیل سیاستهای سلطان که بر زندگی در کوردستان تاثیر میگذاشت میتواند در جهت افزودن به نمونەهای متعدد ترسها از کارهای سلطان به کار گرفته شود[xvii].
از اولین نامه سرگشادە تا آخرین آن، برادران بدرخان به طور فزاینده انتقادات شدیدی علیه غفلت سلطان از کوردها و برعلیه سیاستهای اجرایی او در کوردستان مطرح کردند. این دعویها و شکایات به سلطان، اهمیت استراتژیک کوردستان در امپراتوری را به عنوان یک منطقه گذر بین دو دولت دشمن یعنی روسیه و ایران با قلب سرزمین عثمانی برجسته میکرد[xviii]. این نکته در سراسر دعویها دوباره تکرار شده است و نیز اهمیت راهبردی کوردها به عنوان دلیل اولیه توجه بیشتر به این ناحیه و به منظور تضمین رفاه مردم برجسته شده است. در یکی از این شکایات مقداد مدحت بدرخان مینویسد:
سلطان من، همان طور که از سلطنت امپراطوری شما مشهود است، کوردها، برجستهترین افراد در تمام افراد در حال زندگی تحت کشور عثمانی داخلی هستند و کوردستان واقع در مرز دو کشور همسایه، دارای موقعیت منحصربهفرد در این سرزمین است که مانع تهاجم و تهدیدهای دشمن میشود. برخلاف کوردستان که از یک موقعیت استراتژیک برخوردار است و بر خلاف تقویت ملت عثمانی برای یک دوره زمانی طولانی، تا زمانی که سلطان به پادشاهی توجه کنند، روشها و وسایل بهبود وضعیت ما و آموزش و پرورش مورد غفلت واقع میشود.
بعد از نتیجهگیری پاراگراف بالا با یک درخواست از سلطان برای به رسمیت شناختن انتشار روزنامه کوردستان ، نویسنده در نامه بعدی درمورد همین موضوع دوباره درخواست تجدیدنظر خود را مطرح میکند و مینویسد: این روزنامه کوردزبان، اصلاحات ضروری در مناطق کوردستان را تضمین خواهد کرد و به عنوان یک ابزار اولیه برای جلوگیری از اقدامات مخالفت مآبانه از سوی مقامات رسمی خاص عمل خواهد کرد.
این دعویها بهخودیخود عجیب غریب به نظر میرسند: چگونه مخالفان رژیم نامەهایی مینویسند که به نظر میرسد این اعتماد را نشان میدهند که سلطان مراقب است و صرفاً از چیزی که تحت نظر مقامات رسمی مخالف در امپراتوری او در حال رخ دادن است ناآگاه است؟ به طور ساده میتوان گفت که این به سادگی سبک شعار عثمانی است: قرارداد ادبی نوشتار دعوی و شکایت به حاکم، یکی از انواع بسیار در بدنه گسترده نوشتار سیاسی عثمانی است.
مخاطب واقعی در اذهان این نویسندگان، سلطان نبود بلکه مردم کورد، سایر اعضای CUP و هر عثمانی دیگری بود که ممکن است روزنامه را بخوانند و یا به خواندن آن در یک فضای عمومی خصوصی گوش دهند. برادران بدرخان و همکاران CUP آنها درحال تلاش برای خلع سلطان و خلق یک نظام سیاسی و اجتماعی جدید در امپراتوری بودند.
شرکتکنندگان جنبش اپوزیسیون عثمانی میدانستند که فراخوانهای آنها برای اصلاحات توسط کاخ سلطنتی نادیده گرفته خواهد شد.
هدف آنها، اذعان بر نیاز به اصلاحات حتی برای سلطان نبود، بلکه در عوض آنها خواهان کنار زدن سلطان و رژیم او همراه با هم و زندگی در یک عصر جدید بودند[xix]. این درخواستها برای تحریک خوانندگان و آگاه شدن از ماهیت فاسد رژیم موجود و نیاز به تغییر و پیوستن به جنبش اپوزیسیون برای تصویب اصلاحات تلقی شده بود. همانطور که در زیر مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت، این روزنامه به طور مستقیم با کوردها صحبت میکرد و از آنها میخواست تا از هویت خود و اهمیت آن در امپراتوری عثمانی آگاه شوند.
هرچند، در انجام وظیفه مخابره این پیامها، برادران بدرخان با دو مانع مشابه با موانع پیش روی همکاران CUP خود که برای یک مخاطب هدف متفاوت مطلب چاپ میکردند روبهرو شدند:
اولاً، نشریه آنها در امپراتوری ممنوع شده بود که شگفتآور نیست، زیرا سانسور در عصر حمیدیان بیداد میکرد. در “نامەهایی به سردبیر” خوانندگان نوشتند که ریسک دستگیری آنها با نشریه کوردستان چیست.
دوماً، روزنامه کوردستان فاقد یک عموم خواننده بود. به بیانی دیگر، بی سوادی تقریباً در مناطق کوردستان گسترده بود. هرچند بر خلاف این موانع انتشار، روزنامه کوردستان مانند سایر نشریات ممنوع شده، در امپراتوری عثمانی شده بود و یک عموم خواننده یا شنونده را یافت. درحالیکه بی سوادی شایع بود، تعداد خوانندگان به کندی درحال رشد بود تا خارج از کلاسهای ادبی سنتی – نجبا و علما – را دربر گیرد.
هرچند مهمترین مطلب برای انتشار محتوای ژورنالها، تکرارها و خواندنیها در اجتماعات عمومی دیگر بود[xx].
نامەها به سردبیر از مکانهایی مانند داماسکوس، آدانا، ماردین و دیاربکر نیز نشان میدهند که خوانندگانی برای این روزنامه در بخشهای مختلف این امپراتوری وجود داشتند[xxi].
همانطور که من تاکنون بحث کردهام، روزنامه کوردستان را باید به عنوان یک نشریه از جنبش اپوزیسیون عثمانی بزرگتر بر علیه سلطان عبدالحمید دوم در نظر گرفت و در حالی که مقالات مخاطب قرار دهنده مستقیم کوردها درباره موضوعات پیش روی کوردستانیها (کوردها، ارامنه و سایرین در حال زندگی در کوردستان بودند) همچنان به عنوان یک انجمن برای گرفتن مشاغل اضافی برای سلطان و سیاستهای او خدمت میکردند، این ژورنالها و محتویات آنها میبایست به عنوان لحظهای چشمگیر در تاریخ کوردستان در نظر گرفته شوند.[xxii]
عنوان این روزنامه بهخودیخود دربردارنده این اهمیت است و از دید خوانندگان آن پنهان نمانده است همان طور که یکی از خوانندگان آن نوشت: زمانی که این مقاله “میر”[1] ما به داماسکوس رسید، او یک نسخه از آن را یافت و زمانی که کوردها در آنجا مطلع شدند که روزنامهای با عنوان کوردستان وجود دارد و اینکه این مقاله میر ما وجود دارد، آنها این مقاله را بوسیدند و آن را با سرهای خود لمس کردند و بسیار از آن لذت بردند. سپس من آن را برای آنها خواندم. یک موضوع در مورد عثمانیها که بهطور خاص به کوردها مرتبط بود رابطه آنها با ارامنه همسایه بود.
عبدالرحمن بدرخان، همراه با سایرین عمیقاً به خاطر تنشهای اغراقآمیز اخیر بین این دو گروه به دردسر افتادند و فضای قویای را به این موضوع در نشریه کوردستان اختصاص دادند. در یک بند، او فعالیت جداییطلبانه ارامنه را متهم میکند، اما کوردها را برای حمله به ارامنه سرزنش میکند و بدین وسیله از نظر اروپاییها به ضرر کوردها عمل میکند. او مینویسد:
آنچه در واقع من را در اروپا عصبانی میکند، به علت ملت من که یک عضو مفتخر هستم، اظهار نظرهای سرزنشآمیز اروپاییها در مورد جنگها با ارامنه است دلایل این چیست که شما کوردها را در چشمان اروپاییها مجرم میسازد؟ باور کنید من همه دلایل را میدانم. من هر چیزی در مورد نحوه تمایل ارامنه به جدایی از این سرزمین مقدس از بدنه عثمانی و تبدیل ساختن آن به سرزمینی برای خودشان را میدانم. هرچند تمام این رویدادها به شما این حق را نمیدهد که با ارامنه جنگ کنید. اما این هرگز حق ما نیست که به سیاستهای دولت اعتماد کنیم.[xxiii]
این مقاله به طور خاص گویای موضع عبدالرحمن بدرخان نسبت به مسئله کشتار ارمنیها است. در این مقاله، همانند سایر مقالات، او کوردها را مجبور میکند تا ارامنه را نهتنها به دلایل بشردوستانه بلکه برای ترس از این که مخاصمه کوردها برعلیه ارامنه موجب پیشزمینهای برای قدرتهای بزرگ اروپایی در دخالت کردن در امور عثمانی، بخصوص در ناحیه ای که کوردها در آن زندگی میکردند، شود، در نظر بگیرند. در اینجا، ابهام بین عثمانیسم (عثمانی گرایی) عبدالرحمن بدرخان و کوردیسم (کوردگرایی) او مشهود است[xxiv].
حملات زهراگین عبدالرحمن بدرخان به واحدهای نظامی سلطان نیز دیدگاههای او در مورد این موضوع را مشخص میکند. لفاظیهای متعدد او، توجهات را به این مطلب جلب میکند که سیاستهای مسموم سلطان در این ناحیه چگونه است و چگونه این سیاستها، اصطکاک فزاینده بین کوردها و ارامنه تقسیمبندی و حکومت را تحریک و تشدید میکند.[xxv]
در یک بخش به طور خلاصه عبدالرحمن بدرخان مینویسد: عظمت محدود به خصوصی بودن “سپاه حمیدیه” تحت فرمان زکی پاشا و مقامات رسمی دولت که شما را به مبارزه و ارامنه تحریک میکنند نیست. بعد از همه اینها، او در بخش دیگری مینویسد: ایده تشکیل تقسیمات حمیدی توسط مارشال ارتش چهارم زکی پاشا به کاخ ارائه شد و این ایده شامل خلق یک رقابت داخلی بین عناصر مختلف توسط سلطان پذیرفته شد.[xxvi]
او به طور خاص نماینده “Hamidiye Light Cavalry” بود، زیرا نه تنها به عنوان یک ابزار برای تقسیمبندی حکومت کوردها بر علیه ارامنه عمل میکرد، بلکه به این علت که ناسازگاری در میان خود کوردها را نیز برمی انگیخت.
یک پاراگراف بسیار جذاب درمورد این موضوع، پیچیدگی دیگری را به پیشنهاد من میافزاید، مبنی بر این که عبدالرحمن بدرخان، چندین کلاه را در یک زمان میپوشید و این که در حالی که در یک زمان هم عثمانیست و هم کردیست بود، در معکوس کردن شانسهای خانوادەهای خود و ادعای دوباره نقش رهبری که بدرخانها زمانی در کوردستان داشتند (موضوعی که بعداً در این فصل به آن پرداخته خواهد شد) و انجام این کار با تقلید از قوم میران که شانس جدیدی را تحت حمایت عبدالحمید دوم در حوزه قبلی اتحاد بدرخانها یافت نقش داشت:
قبل از این که عبدالحمید به سلطنت برسد، کوردها افرادی دانا و متمدن بودند و روابط برادرانه با ارامنه داشتند و از هر نوع مقابله اجتناب میکردند. پس چه اتفاقی افتاد؟ آیا تمدن و دانش کوردی به بربریت، سهل انگاری و شورش سازماندهی شده تبدیل شد؟ چه شخص دیگری در کوردستان بیرحمی میکند اما اعضای “سپاه حمیدیه” توسط سلطان مسلح میشوند و مفتخر به وفاداری او هستند؟ به طور مثال، مصطفی پاشا، رهبر قوم میران در مرزهای استان دیاربکر حضور دارد. او ده یا پانزده سال قبل در قبیله خود چوپان بود و “Misto the Bald” نامیده میشد. ما نمیدانیم که او چه کاری انجام داد که مطلوب سلطان شد، اما استعداد او در خلق رسواییها سلطان را متقاعد کرد که تصور کند او به افراد مجروح و آسیبدیده کمک میکند. او مصطفی پاشا را به یک پاشا تبدیل ساخت و او را به عنوان فرمانده سپاه حمیدیه معرفی کرد. حال تصور کنید که این مرد توانایی انجام چه کاری دارد – یک خائن که پسر خودش به دشمن او تبدیل شده است و شخصی که عروس خود را بیرون کرده است. آیا ارامنه و مسلمانان را قصابی نمیکند؟[xxvii]
در حین عملکرد به عنوان ابزاری برای اطلاعرسانی به کوردها در مورد این که چگونه سپاه حمیدیه بر علیه منافع کوردها کار میکردند و چگونه سیاستهای حمیدیان به کردها آسیب رساند، نویسندگان در روزنامه کوردستان بهطور کلی به حمایت از عثمانی ادامه میدادند که هدف آن، حفاظت از امپراتوری و خلق یک وحدت براساس یک شهروندی عثمانی عام صرفنظر از مذهب یا قومیت بود؛ هرچند، آنها در چند موقعیت از این شعار فاصله گرفتند. در مورد اولین موضوع که عبدالرحمن بدرخان پس از مقاله منتشر کرد، او در یک پاره نوشته به کوردها گفت آنها یک عنصر مورد استثمار قرار گرفته هستند، نهتنها توسط سلطان بلکه توسط ترکها تحت استعمار هستند که به موجب آن از این گفتمان عثمانی است که بر عامه عثمانی تأکید میکرد فاصله گرفت. در این پارە نوشته، نویسنده اعلام کرد: عشق من به ملت کورد خودم مرا تحریک میکند، تا مسیر درست را از طریق این روزنامه به کوردها نشان دهم. Rum (استانبول یا Sublime Porte) مدارس عظیمی در نواحی دارای جمعیت توسط ترکها تاسیس میکند. دولت پول را از کوردها میگیرد و آن را برای ترکها خرج میکند. کوردهای ضعیف، برده این دولت هستند[xxviii].
بعدها، او مینویسد: بعد از خدمت به ترکها برای سالیان دراز، چه چیز خوبی به دست آمده است؟ هر زمان که شما دکور میشوید یا وقف رتبەهایی میشوید، تمام چیزها در مورد رنجهایی که تحت این فشار تحمل کردهاید را فراموش میکنید. این دولت بسیاری از کوردها را در جنگهای خود کشته است، اما تا به امروز یک کورد برای سرزمین پدری خود نجنگیده است. این چنین است که ما برای خدمت به بیگانگان خلق شدهایم. پانصد سال پیش یک ترک تنها در کشور ما وجود نداشت. این ترکها همگی از توران آمدند و در کشور ما سکنی گزیدند و حال آنها در سرزمین مادری ما حکمرانی میکنند.[xxix]
هرچند به طور کلی عثمانیست از نگاه عبدالرحمن بدرخان در یک قمار درگیر بود، مفهومی که در زیر توسعه داده خواهد شد و مشخص خواهد شد که یک شانس وجود داشت که امپراطوری عثمانی به طور کامل محو شود. با آمادهسازی برای آن امکان، روزنامه کوردستان کار کرد تا یک حس قوی وحدت تاریخی و غرور ملی را در بین کوردها تزریق نماید و آن را با چاپ کردن قطعاتی در مورد تاریخ کوردستان و نوشتەها انجام داد، بهطوریکه کوردها توانستند برجستهسازی عنصر کوردی در هویت خود را آغاز نمایند. علاوه بر این پیامهای تعبیهشده در این قطعات منتشرشده در روزنامه کوردستان بعد از تاسیس عظمت کارهای تاریخی و ادبی کوردی از این متون برای پیشبرد این مفهوم که کوردها باید در مخالفت با رژیم موجود به پا خیزند استفاده کرد.
موضوع تاریخ کوردستان بسیاری از صفحات روزنامه کوردستان را پر میکرد. یکی از این مقالات با عنوان “کوردستان و کوردها” تاریخچه کوردها را از باستان تا لحظه حاضر آنها بررسی میکند، همانطور که عثمانیها را نیز نشان میدهد. نویسنده بر ارزش مطالعه تاریخ کوردستان تاکید میکند و بر این حقیقت پافشاری میکند که تحقیق در مورد آن برای مدت زمان طولانی نادیده گرفته شده است، نویسنده مینویسد: برخلاف این واقعیت که کوردها دارای کیفیتهای انسانی ویژه مانند شجاعت و صنعتی بودن هستند، آنها فداکار هستند و دارای عشق به آزادی هستند چنان که آن را میپرستند، اما در تاریخ جهان نام آنها غالباً ذکر نشده است. و در یک قرن که در آن تمدن به قله خود رسیده است، ملتهای دیگر در واقع مطالب چندانی در مورد تاریخ کلی این افراد نمیدانند. [xxx]
او با بررسی تاریخ کوردستان از عصر باستان تا اتخاذ پذیرش اسلام توسط کوردها و سلسلەهای اسلامی که آنها تایید کردند ادامه میدهد و سپس مکثی میکند تا در مورد زیبایی فرد کورد و کیفیتهای شخصیت کوردی اظهارنظر نماید. با حرکت به موهبتهای کوردها تا علم و دانش، او مینویسد: سلسله مروانی خدمات عظیمی به تمدن اسلام ارائه داد و بسیاری از محققان مهم در زمینەهای علم و مذهب مشارکت کردند. و پس از یک قرن برای علم و هنر، امروز کوردها تحت سرکوب رژیم عبدالحمید دوم قرار گرفته اند[xxxi].
در هماهنگی کامل با موضع روزنامه به عنوان یک ارگان مخالفت با عبدالحمید دوم، تاریخچه کردها در اینجا به تصویر کشیده شده است، اما حوزه دیگری است که به دست دولت حمیدیان آسیب دیده است. این قطعه، مانند سایر قطعات، کوردها را ترغیب میکند که واکنش نشان دهند و “عظمت تاریخی” خود را بازپس گیرند.[xxxii] همچنین در هماهنگی با پیشنهاد من مبنی بر اینکه برادران بدرخان، چندین “کلاه” را میپوشیدند، روش استفاده آنها از شانس، در سایه آگاهی دادن به کوردها از تاریخ خود، برای پیشبرد تاریخ خانواده خود بود، موضوعی که در ادامه تحت بررسی قرار خواهد گرفت.
تصمیم برادران بدرخان برای نمایش آثار ادبی و ادای احترام به شاعران مشهور کورد در کوردستان، بسیار مرتبط با انتشار تاریخ کورد بود. در شماره سوم، مقداد مدحت بدرخان، یک مداحی عقب مانده را برای شاعر کرد، احمد خانی چاپ کرد که هنوز هم به خاطر شعر وطن پرستی و ارادت خود به زبان کوردی مشهور بوده و هست[xxxiii]. آنها با چاپ مجدد شعر حماسه او (نسخه آگهی شده در سال 1694)، مەم و زین، به صورت سریال در صفحات روزنامە کوردستان، به یکی از مشهورترین چهرەهای تاریخ کوردستان ادای احترام کردند .[xxxiv] مەم و زین داستان دو عاشق است (Mem و Zin) از قبیلەهای رقیب که چهره ای به نام بکر که خود از یک قبیله متفاوت است، مانع اتحاد آنها میشود. پس از مرگ مەم، زین سوگوار معشوق خود بود تا زمانی که از غم و اندوه مرد، و در کنار مەم دفن شد.[xxxv] وقتی نقش بکر در این فاجعه کشف شد، او از زندگی خود میترسد و بین قبرهای این دو دوستدار پناه میبرد. اما او به هر حال کشته میشود و بوته ای خار از خون او جاری میشود، که ریشەهای آن عاشقان را حتی پس از مرگ آنها از هم جدا میکند. این موضوع، که توسط ملی گرایان کورد پذیرفته شده است، توسط حسن پور توضیح داده است: “مەم و زین نماینده دو بخش تقسیم شده کوردستان بین امپراتوریهای عثمانی و فارسی هستند.[xxxvi] بکر اختلاف و… و عدم وحدت شاهزادەهای كورد را دامن میزند كه خانی آنها را به عنوان دلایل اصلی دستیابی مردم به حاكمیت توصیف میكند.
مقدمه شعر مستقیماً این مفهوم را بیان میکند:
بنگرید: تمام کشورها بین عربستان و گرجستان / سرزمین کورد است. / کوردها در آنجا مانند یک پایگاه مستحکم زندگی میکنند. / ترکها و پارسها در پشت سر آنها مستقر هستند … / ملت ما کلیدهای مرزی را در اختیار دارد ./ او هر دو دشمن را از هم جدا میکند. / مانند یک سد قوی است. / اما وقتی دریای ترکیه و اقیانوس پارس خشن میشوند / کوردها با خون پاشیده میشوند … / اگر ما متحد میشدیم … / ما قوی ترین میشدیم … / باد را بالا میبردیم … / ما دستها را بالا میبردیم. قلمرو علم و خرد[xxxvii].
خانی همچنین وضعیت شوربختانه کوردها را از عدم حضور دولت کوردستان میدانست و اظهار داشت که اگر کوردها تحت یک پادشاهی کورد متحد شوند، وضعیت آنها بهبود خواهد یافت. واضح است که برادران بدرخان نسبت به پیامهای ارسالی در مەم و زین حساس بودند. در معرفی شعر به خواننده، مقداد مدحت بدرخان مینویسد، “شعر [او] … علی الظاهر داستان دو عاشق میباشد، اما معنی و اهداف نهایی آن پنهان است. به همین دلیل، خواندن دقیق شعر بسیار حائز اهمیت است. ”[xxxviii]
همان طور که در بالا اشاره کرده ام، علاوه بر خدمت به عنوان واسطه مخالفت با رژیم عبدالحمید دوم و به عنوان ابزاری برای تبلیغ احساسات ناسیونالیستی کورد، روزنامه کوردستان در خدمت اهداف شخصی، خانوادگی و قبیله ای / سلسله ای برادران بدرخان نیز بود.
این نکته با این حقیقت اثبات میشود كه از قطعات چاپ شده در تاریخ كوردستان، همه جز یك گذرگاههای “تاریخی” روی خاندان بدرخان و شاهزادگان بوتان،[xxxix] چنان به نظر میرسید كه تاریخ نگاری این خانواده مترادف با تاریخ مردم كورد بود. برادران بدرخان با ترسیم تاریخچه افسانهای خانواده خود و چاپ آن در صفحات روزنامه خود، مطمئناً قصد داشتند به خوانندگان خود بگویند که در صورت فروپاشی امپراطوری، آنها نمایندگان طبیعی ملت کورد هستند و ادعای رهبری آن را داشتند.
مقداد مدحت و عبد الرحمن بدرخان، اعضای یکی از طولانیترین و قدرتمندترین خانوادەهای حاکم در کوردستان بودند که یک سلسله را به نام خود بنیان نهاده بودند و به خاطر بخش خوبی از حضور عثمانی، بر بخش عمدهای از کوردستان حکومت کرده بودند. اگرچه به احتمال زیاد سلسله بدرخان پیش از قرن نوزدهم حکومت خود را به عنوان سلسله ای “ملی” ادامه داده بود، کاملاً واضح است که فرزندان مشهور بدرخان بیگ که کوردستان را تأسیس کرده اند، در صدد بودند که حکومت خود را به عنوان حکومت ملی گرای کورد به تصویر بکشند. آنها قیامهای خود علیه تلاشهای عثمانی برای برقراری مجدد کنترل بر مناطق حاشیهنشین آن، یعنی کوردستان، در اواسط قرن نوزدهم را به عنوان شورشهای “ملی گرایی” به تصویر کشیدند. برای تقویت این تصویر، آنها به عناصر حکومت و قیام بدرخان بیگ اشاره کردند که حرکتهای وی را به سوی استقلال روشنتر از امتناع وی از پرداخت مالیات یا ارائه نیرو به دولت عثمانی نشان میداد. آنها مجبور بودند به چیزهایی فراتر از این فعالیتها اشاره کنند زیرا، با این همه، اینها آنقدرها خارق العاده نبودند که این فقط کاری بود که افراد محلی انجام دادند و در عوض، برای نشان دادن تمایلات “ناسیونالیستی” خود، پسران وی بر تلاشهای وی تأکید کردند و از زمان قدرت در سال 1821 تا تبعید وی در سال 1847، ” کوردستان مستقل” را ایجاد کنند تا بتواند توسط خودش و خانوادهاش اداره شود.
آنها بحث کردند که چگونه بدرخان بیگ کوشید تا اختلافات بین قبایل را برطرف کند و رقابتهای قبیله ای را از بین ببرد، زیرا او دید که چگونه اختلافات در جامعه کوردها فقط شانس دستیابی به استقلال برای کوردستان را تضعیف میکند. او اتحادهای بی شماری را شکل داد و موقعیت خود را تحكیم بخشید تا جایی كه به مقام “پادشاه كوردستان” رسید. روسای قبیله به او مالیات پرداخت میکردند، او پول خود را به سکه ضرب میکرد و نماز جمعه به نام او تلاوت میشد. اروپاییانی که از منطقه بازدید کرده اند همچنین در برنامه سیاسی از لحن کاملاً ناسیونالیستی او یاد کردند .[xl]
با وجود این اقدامات، نمیتوان انکار کرد که هدف اصلی وی در شورش و متحد کردن قبایل دیگر تحت حاکمیت وی، حمایت و تحکیم بیشتر قدرت خودش بوده است[xli]. صرف نظر از این اطلاعات، آنچه بسیار مهم است، این است که چگونه حکومت بدرخان بیگ توسط فرزندانش به ویژه پسرانش در کوردستان به تصویر کشیده شده است. داستان نبردهای امیر بدرخان علیه نیروهای عثمانی در مقاله ای طولانی با عنوان “بدرخان بیگ” در روزنامه کوردستان روایت شده است. در این نوشتار، عبدالرحمن بدرخان توطئەهای شیطانی را که توسط مقامات فاسد عثمانی علیه کوردها به وجود آمده است، به یاد می آورد و اینکه چگونه پدر وی، امیر بدرخان، با شجاعت جنگ کرد تا “حکومت عادلانه” کوردستان را بازگرداند. او مینویسد، “هرکسی میخواست در مرز مدیریت خود زندگی کند و خود را از ظلم نجات دهد. بنابراین، مناطقی که در اختیار بدرخان بیگ بود، محدود به جزیره و بوتان نبودند.[xlii]
در جاهای دیگر، عبدالرحمن بدرخان از وضعیت کوردستان در روزگار خود ابراز تاسف میکند و توضیح میدهد که چگونه، پس از حکومت پدرش، اوضاع بدتر شد: “از زمانی که پدرم کوردستان را ترک کرد، مقامات اعزام شده توسط دولت به شهرها و روستاهای کوردستان، مانند مارها در حال نوشیدن خون کُوردها هستند. مراجعان نمیدانند مشتری آنها کیست و همچنین مشتریها نمیدانند که چه کسی پشتیبانی کننده آنهاست. میهن کوردستان مانند یک بدن زخمی خسته شده است”[xliii]. مقاله دیگری که به وضوح نشان میدهد که کوردستان در بعضی مواقع به عنوان راهی برای پیشبرد منافع خانواده بدرخان عمل میکند، (همان طور که در بالا ذکر شد) که در آن عبدالرحمن بدرخان، واحدهای حمیدیه را محکوم میکند و از فرصت استفاده میکند تا مصطفی پاشا از قبیله میران را تهییج کند.
به وضوح بین این دو خانواده رقابت وجود داشت. برای تشریح داستان آغاز شده در بالا، در طول جنگ روس-عثمانی در سال 1877-8، دو برادر عبدالرحمن و مقداد مدحت ، عثمان و حسین، دوباره امارات بوتان را برپا كردند و عثمان پاشا، برادر بزرگتر، خود را حاكم اعلام كرد.
وی حدود هشت ماه حکومت کرد و از حمایت بسیاری از قبایل همسایه بهره برد. با این حال، پس از آن که سربازان عثمانی، عثمان پاشا را به اسارت گرفتند، این امارات تجزیه شدند. به دلیل اوج گرفتن رتبه او به محض انتصاب همکار یک لشکر حمیدیه، منطقه ای که توسط خاندان بدرخان اداره میشد، در دست سلطنت مصطفی پاشا قرار گرفت و قبیله وی، میران، برای کنترل منطقه آمد. مطمئناً این مسئله عبدالرحمن بدرخان را خشمگین نمود و اظهارات وی با تمسخر از “Misto the Bald” نشاندهنده این خشم است.
در زمینه تبلیغ علایق خانوادگی، یک تحرک دیگر برای چاپ مەم و زین دیده میشود. تشابهاتی بین تمایلات بیان شده توسط احمد خانی در مەم و زین و توسط برادران بدرخان در کوردستان دیده میشود؛ این برداران در مورد دولت به عقب نشسته کوردها و این که چگونه کوردها فاقد آموزش هستند، تاسف خوردند – هدف روزنامه، چارهیابی برای این وضعیت به واسطه باز کردن علم و دانش به کوردها بود. خانی از این حقیقت غمگین بود که کوردها در چنگال سیاستهای مرزی گرفتار شدهاند؛ بدرخانها به دنبال آشناسازی کوردها با موقعیت راهبردی خود و نجات کوردها از موقعیت بد آنها در سرزمینهای مرزی امپراتوریها بودند. برادران بدرخان با خانی توافق کردند که باید تغییراتی از بالا توسط شاهزادەها و نجبا صورت گیرد و آنها این محکومیت را از دید خوانندگان خود پنهان نکردند. همان طور که عبدالرحمن بدرخان مینویسد، نخبگان کورد میبایست افراد کمی را تحت علم حاکمیت و هنرهای خود آموزش دهند، آنگاه بیگها و آقاها بیش از یک صد سال مورد احترام واقع خواهند شد[xliv]:
بیگها، آقاها و پاشاها – من از شما میپرسم، چه کسی در میان شما کاری برای سرزمین پدری خود انجام داده است، که به ما نشان دهد که شما وطن خود را دوست دارید؟ میهن پرستی یعنی جلوگیری از ورود دشمنان به سرزمین پدری. میهنپرستی به معنای سعادتمند شدن وطن، و میهن پرستی به معنای آموزش فرزندان سرزمین پدری و آموزش هنرها و علوم به آنها … ایجاد مدارس و جوامع خیرخواهانه است.[xlv]
دلالت در اینجا این است که در حالی که اشراف کورد هیچ کوششی برای به دست آوردن سعادت برای ملت کورد انجام نداده اند، خانواده بدرخان، ابتدا با تلاشهای امیر بدرخان برای متحد کردن قبایل کورد و ارتقاء امنیت و دوم توسط پسران بعدی خود از کوردستان، به نمایندگی از کوردها این کار را کردهاند. در این یادداشت، شباهتهای بین رویای خانی از رهبر دلاورانه کورد که میتوانست کوردها را تحت حاکمیت خیرخواهانه او متحد نماید و توصیف در کوردستان از بدرخان بیگ، پدر مقداد مدحت و عبدالرحمن، چشمگیرتر میشود. شاید تصادفی نباشد که مەم و زین و آثار وی در مورد امارت بوتان با هم چاپ شده اند. شاید برادران بدرخان خود و خانواده خود را به عنوان چهرەهای قهرمان تصور میکردند. آنها خود را به عنوان رهبران نجیب تصور میكردند كه كوردها را از طاعون عقب ماندگی و موقعیت تأسف آور آنها، كه ناشی از موقعیت جغرافیایی آنها بود، آزاد كردند. احتمالاً برادران بدرخان در ترسیمی از اشارات غیرمستقیم به موازات بین پادشاه خانی و پدر خود، به خوانندگان کورد خود اشاره داشتند که اگر روزی یک کوردستان مستقل وجود داشته باشد، خانواده بدرخان حاکمان طبیعی آن خواهند بود.
از محتویات روزنامه کوردستان به سختی میتوان نتیجه گرفت که میزان فعالیت برادران بدرخان در پیشبرد منافع خانوادگی / قبیله ای / سلسله ای، در تلاش برای ترویج ناسیونالیسم کورد بوده است، یا آنها به عنوان عثمانیهایی فعالیت میکردند که میخواستند از تمامیت ارضی محافظت کنند. در عوض، برادران بدرخان و روزنامه آنها، کوردستان ، باید متعلق به هر دو زمینه باشند و برای دستیابی به اهداف ارائه شده توسط هر سه تلاش میکردند.
برادران بدرخان و کوردستان ، به هر حال، محصول لحظه تاریخی خود بودند و شرایطی که زندگی برای آنها به وجود آمده بود، چند وجهی بود. موضوع هویت مخصوصاً برای كوردهای ساكن در جامعه عثمانی پیچیده بود. همه عثمانیها هویتهای چند وجهی داشتند که پیوندهایی به مذهب، منطقه، روستا، قبیله، طبقه اقتصادی-اجتماعی و سلطان / خلیفه داشتند و آغاز احساس قومیت قویتر در قرن نوزدهم به این امر اضافه شده بود. حتی برای آن دسته از کوردهایی که ممکن است نسبت به “خانواده و قبیله و رئیس قبیله” احساس وفاداری ویژه ای داشته باشند، وجود وفاداری به یک عنصر، همانگونه که “ون بروژن” خاطرنشان میکند، “[د] مانع عملکرد سایر وفاداریها نمیشود؛ برعکس، هنگامی که وفاداریهای جدید مانند ملت و طبقه پدیدار میشوند، مقدمات اولیه از کار نمی افتند. غالباً اتفاق میافتد که این وفاداریهای مختلف با یکدیگر در تعامل و تغییر متقابل هستند. “[xlvi] برادران بدرخان از این نظر استثنایی نبودند. هویت آنها شامل همه این مؤلفەها بود، و چشم انداز آنها نیز توسط بزرگتر ترک Young Turk Weltanschauung از علم و پیشرفت هدایت میشد، که توسط میزان سنگین نخبه گرایی حمایت میشد. روزنامه آنها، کوردستان نیز به همین ترتیب باید به عنوان انتشاراتی که توسط این هویتها و دیدگاههای موازی مشخص میشوند در نظر گرفته شود. این یک کانال برای برادران بدرخان به منظور پیشبرد برنامەهای شخصی، خانوادگی و قبیله ای آنها بود. آنها سخنان تحسین آمیز درباره خانواده خود چاپ کردند و به طرز ناامید کننده ای از رقبا صحبت کردند. به همین ترتیب، آنها امیدوار بودند که با قلمهای خود برای خودشان مبارزه کنند. اما روزنامە کوردستان نیز یک روزنامه CUP بود. این گزارش از فعالیتهای CUP و جنبش جوان ترک خبر داد و از این طریق، خود را به صورت محکم برای مخالفت با رژیم حمیدیان نشان داد.
بنابراین باید در این چارچوب درک شود. علاوه بر این، وزن روزنامە کوردستان در ناسیونالیسم اولیه کورد از این واقعیت پوشیده نیست. این نخستین روزنامه ای بود که به زبان کوردی چاپ شد و اولین روزنامەای بود که به امور کوردها توجه میکرد و به همین دلایل خاص است.
درک جدید ما در مورد روزنامە کوردستان ، نخستین روزنامه کورد، و همکاران آن، به ویژه برادران بدرخان، برای ساختارشکنی برخی از اسطورەهای اصولگرا که اغلب حسابهای ناسیونالیسم کورد را مطرح میکنند، ضروری است. همچنین کمک میکند تا یک جنبه جدید به سیاست اواخر عثمانی و همچنین عقاید راکد قبیله ای اضافه شود. روزنامە کوردستان و ادارە کنندگان آن از بسیاری جهات “فراتر از مرزها” بودند. این ژورنال در خارج از کوردستان و حتی فراتر از مرزهای امپراتوری تولید میشد، اما با این وجود برای خوانندگان نه تنها در کوردستان بلکه برای اقشار کوچک کوردهای ساکن سایر مناطق امپراتوری و خارج از کشور نیز در نظر گرفته شده بود. این امر از آن زمان تاکنون خصوصاً با توجه به رشد دیپلماسی، خصوصاً با توجه به اینکه رسانەهای چاپی کوردستان عمدتاً در داخل کوردستان ممنوع بوده اند، یکی از ویژگیهای مهم روزنامه نگاری در روزنامه کوردستان بوده است. این وضعیت فقط اخیراً تغییر کرده است، اگرچه تا حدی سنجش شده است. اما مهمتر از موقعیت فیزیکی، روشهایی است که هویتهای چند جانبه، چشم اندازها و برنامەهای بیان شده توسط برادران بدرخان و روزنامە کوردستان در آنسوی مرزهای دسته بندیهایی قرار میگیرند که ما اغلب به عنوان ثابت یا محدود به آنها نگاه میکنیم. برخلاف انتشارات بعدی کوردی که ممنوع شدند، چون به زبان کوردی مینوشتند و در آنجا به عنوان تهدید رژیمهای جدید ناسیونالیستی که پس از جنگ جهانی اول کوردها را دربرگرفته بودند، در آنجا ایستاده بودند، اما روزنامە کوردستان به خاطر کورد زبان بودن ممنوع نشد، بلکه به دلیل آن ممنوع شد که این روزنامه مخالفت سیاسی با دولت سلطان بود و بخشی از حرکت بزرگتر براندازی بود که با CUP مشخص شد. اگر یک مجله کوردی به نام کوردستان توسط طرفداران رژیم حمیدیان منتشر شده بود، این تردید وجود دارد که آیا این سانسور و ممنوعیت وجود داشته است یا خیر. ذکر این امر به ما کمک میکند تا حوزەهای همپوشانی روزنامه کوردستان و بدرخانها را بپذیریم.
همه آنها در فعالیتهای سیاسی خود چندین “کلاه” پوشیدند. آنها مانند عثمانیها، به عنوان کوردها، و همچنین به عنوان بدرخانها که مایل به بازگرداندن اهمیت دودمان خانوادگی خود بودند، برآشفتند و این کار را علیه شرایط عدم قطعیت در مورد آینده امپراتوری انجام دادند. ادعای من این است که پدیده محافظت از شرط بندی، یا باز نگه داشتن گزینەها از همه طرف، برای کوردها مهم بود، حتی بیشتر از سایر عثمانیها که به طور مشابه هویتهای متداخل داشتند، کوردها سنت محترم محافظت را توسعه داده بودند. شرطبندی به عنوان یک تاکتیک بقا برای مردم مناطق مرزی است.
در گزارشهای بعدی، اغلب تقسیمات موجود در جامعه كورد به عنوان مقوله ای مضر برای بقای آنها به تصویر كشیده شده است، اما این واقعیت فقط در شرایطی اتفاق می افتد كه به ادامه وجود جامعه كورد در اصطلاحات كاملاً ناسیونالیستی نگریسته شود. میتوانیم برخی از برنامەهای ظاهراً متناقض آنها را به عنوان نشانەهایی از تکثیر خواستەهای آنها در نظر بگیریم.
اما اگر در عوض، ما آنها را به عنوان راهكارهای بقا در نظر بگیریم، همان طور كه خود كوردهای عثمانی نیز در نظر میگیرند، این فهم ظریفتر میتواند به ما كمك كند تا نه تنها پیچیدگیها و چرخشهایی را كه هویت كوردی به دست آورده است، بلكه پیچیدگیها و چرخشها را نیز برای سایر گروهها، به ویژه در مورد سایر افراد حاشیه امپراتوریها و ایالتها درک نماییم.
مطالعه شغلهای برادران بدرخان و روزنامه آنها، کوردستان، میتواند به ما در آشتی دادن فعالیتهایی که به نظر میرسد خودکفا یا متناقض هستند، یاری کند. از این گذشته، در دوره ای از احساس ناامنی عمیق و اضطراب آور، که امپراتوری یک تهدید به نظر میرسید، آنها کارهای انسانی – در واقع منطقی، – را برای بررسی گزینەهای خود و اطمینان از اینکه آنها نه تنها برای برنامه B، برنامه C و شاید حتی برنامه D داشتند، برنامهریزی میکردند.
[1] در کوردستان اعضا خانواده بدرخان را میر میخوانند.
[i] This chapter is a revised version of the very first paper I wrote as a graduate student at Princeton University, and also my first paper on Kurdish history. It was fun to revisit this paper, which I submitted to Professor Şükrü Hanioğlu for our seminar on late-Ottoman history in November 1994, and to see that I was able to keep largely intact much of what I wrote then, with revisions only in framing the topic and using some secondary sources more critically. I subsequently developed my understanding of the Kurdish press and its role in early Kurdish nationalism in my Ma thesis (Princeton, 1996), which further developed parts of my 1994 paper. During this process I became so fascinated with the Hamidiye light Cavalry that I chose it as the topic for my PhD thesis (Princeton, 2002) and my book, The Margins of Empire: Kurdish Militias in the Ottoman Tribal Zone (Stanford, Ca: Stanford University Press, 2011).
[ii] Extant copies of the 31 issues published between 1898 and 1902 have been published by M. Emîn Bozarslan. In his two-volume collection, he has reprinted the journals, transliterated the articles, and provided translations of some articles into modern Turkish: M. Emîn Bozarslan, Kurdistan (1898-1902) (Uppsala: Weşanxana Deng, 1991). Numbers 10, 12, and 17-19 are missing from this collection. Malmîsanij has located issues 17 and 18 and reprinted them along with commentary in his Abdurrahman Bedirhan ve İlk Kürt Gazetesi, Kurdistan, Sayı 17 ve 18 (Sweden: n.p., 1992).
[iii] Mikdad Midhat Bedirkhan, Kurdistan 1 (9 Nisan 1314 / 22 april 1898) p. 1; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end of volume, transliteration of Kurdish article on p. 112.
[iv] amir Hassanpour, Nationalism and Language in Kurdistan 1918-1985 (San francisco, Ca: Mellon Research University Press, 1992) pp. 79, 458.
[v] See M. Şükrü Hanioğlu, The Young Turks in Opposition (New York: Oxford University Press, 1995) pp. 132, 169-70, 184, 188,190, 192, 197-8 and footnotes on these pages. See also “Ahrar-ı Osmaniye Kongresi,” Kurdistan 31; in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration from Ottoman on pp. 560-64
[vi] Hanioğlu, The Young Turks in Opposition, p. 71.
[vii] David Kushner, The Rise of Turkish Nationalism 1876-1908 (London: Frank Cass, 1977) p. 6.
[viii] . Ibid.
[ix] . Hanioğlu, The Young Turks in Opposition, p. 213
[x] Hanioğlu also cites an article that appeared in Serbesti (18 February 1909) called “Bir Ermeni Kilisesinde Bedirhanpaşazade Abdurrahman Beyefendi’nin İrad Etdikleri Nutk-i Beliğ,” in which Abdurrahman Bedirkhan was quoted for his comments on Armenian and Kurdish relations after the Young Turk Revolution of 1908 (The Young Turks in Opposition, p. 351, n. 251). He did continue to work with the CUP, at least loosely, as he contributed to Abdullah Cevdet’s İctihad in 1904; see Hanioğlu, Doktor Abdullah Cevdet ve Dönemi, (Istanbul: Üçdal, 1981) p. 54, but he may also have been disillusioned with the CUP after the Congress of 1902, when a split in the movement occurred. See ahead.
[xi] . Hanioğlu, The Young Turks in Opposition, pp. 117, 170.
[xii] . Ibid., p. 299, n. 96. There are at least two articles about Kurdistan in Osmanlı, an official CUP paper founded in 1897.
[xiii] 3. Hanioğlu, The Young Turks in Opposition, p. 184.
[xiv] Kurdistan 26 (1 Kânûn-i Evvel / 14 December 1900); in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration of Ottoman article on p. 466
[xv] Letter #2 in Kurdistan 4 (21 Mayıs 1314 / 3 June 1898) p. 1; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end of volume, transliteration of Ottoman original on p. 146.
[xvi] . Letter #3 in Kurdistan 4 (21 Mayıs 1314 / 3 June 1898) p. 2, in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end of volume, transliteration of Ottoman original on p. 147
[xvii] See, for example, the letter from “Diyarbekir Notable, Ş.M.” in Kurdistan 13 (20 Mart 1315 / 1 April 1899) p. 1; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end of volume, translation of Kurdish letter into Latin orthography on p. 259
[xviii] For a discussion of literacy in Kurdistan, see Hassanpour, Nationalism and Language in Kurdistan, esp. pp. 77-81.
[xix] There is evidence that CUP centers in such places as Adana and Diyarbakir, two of the cities from which letters were sent to Kurdistan, distributed banned publications (see Hanioğlu, The Young Turks in Opposition, p. 120).
[xx] Hanioğlu, The Young Turks in Opposition, p. 106. Hanioğlu notes that several CUP journals were commonly read aloud in coffee-houses and other beverage-drinking establishments.
[xxi] It should be noted, however, that letters to the editor were sometimes fabrications of the NOTES 573 pp. [178–180] editors themselves, many of whom wrote their own “puffs” and praise for their journals (personal communication from Hanioğlu, spring 1996).
[xxii] Signed Li Şamê N. H., “Teqrîz: Ji Şamê Hatîye,” Kurdistan 3 (7 Mayıs 1314 / 20 May 1899) p. 3; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end, transliteration on p. 136.
[xxiii] “Kürdlere,” Kurdistan 25 (18 Eylül 1316 / 1 October 1900); in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration of Ottoman article on p. 440.
[xxiv] Abdurrahman Bedir Khan was a staunch opponent of foreign intervention in Ottoman affairs. At the Congress of Ottoman Opposition he sided with the group who looked upon Great Power intervention with extreme disfavor. While others in this faction had their own reasons for embracing this view, Abdurrahman Bedirkhan’s stemmed primarily from his fear that Europe would one day succeed in separating Armenia from the Ottoman Empire, which most Kurds opposed. In fact, it seems as if Abdurrahman Bedirkhan had worked to improve Kurdish‒Armenian relations to stave off European intervention for some time. Ahmad notes that he had made similar comments to those quoted here as early as the mid-1890s when he met with the chairperson of the Armenian Revolutionary Federation (Dashnaktsutiun) in Geneva, where the two discussed prospects for collaboration between Kurds and Armenians (p. 163, n. 65). An editorial letter in Kurdistan even threatened that if Sultan Abdülhamid II did nothing to mend oppressive conditions in the region, the Kurds would have no choice but to ally with the Armenians and create their own rule of justice (Letter from Diyarbekir Eşrafından Ş. M., Kurdistan 13 (20 Mart 1315 / 1 April 1899) pp. 1-2; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end, transliteration on pp. 259-60). Abdurrahman Bedirkhan and other Kurdish figures also published articles in the Armenian press.
[xxv] “Kürdlere,” Kurdistan 25 (18 Eylül 1316 / 1 October 1900); in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration from Ottoman on p. 442.
[xxvi] “Hamidiye Süvari Alaylar,” Kurdistan 28 (1 Eylül 1317 / 14 September 1901); in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration from Ottoman on pp. 499-500.
[xxvii] Kürdler ve Ermeniler,” Kurdistan 26 (1 Kânûn-i Evvel / 14 December 1900); in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration from Ottoman on p. 462. The Hamidiye and its involvement in the Armenian massacres of 1894-6 added to the reasons why Armenians continued to join the anti-Hamidian opposition, sometimes within the CUP and sometimes outside its auspices; see Kamal Madhar Ahmad, Kurdistan During the First World War (London: Saqi Books, 1994) pp. 152-3
[xxviii] . Kurdistan. 6 (28 Eylül 1314 / 10 October 1898) pp. 2-3; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end, transliteration of Kurdish article on p. 179.
[xxix] Kurdistan 27 (Şubat-ı Evvel [sic: Kânûn-i Sânî] 1316 / 10 February 1901) p. 1; in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end, transliteration of Kurdish article on pp. 471-2
[xxx] Abdurrahman Bedirkhan, “Kurdistan ve Kürdler,” Kurdistan 24 (19 Ağustos 1316 / 1 September 1900); in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration from Ottoman on p. 425.
[xxxi] Ibid.; in Bozarslan’s collection, Vol. 2, original at end of volume, transliteration from Ottoman on p. 427
[xxxii] Belated because the poet had died in 1897
[xxxiii] This poet received special attention in the press as someone who was acknowledged elsewhere as being “very conscious of his Kurdish nationality”: Victor Minorsky, “Kurds,” in First Encyclopedia of Islam 1913-1936, Vol. 4 (New York: Brill, 1987) p. 1154. According to Hassanpour (Nationalism and Language in Kurdistan, pp. 90-94) for Haci Qadirê Koyî, language cultivation and national sovereignty went hand in hand. He recognized the importance of developing a press for these goals in one of his poems: “A hundred epistles and odes are not worth a penny (any more)/ Newspapers and magazines have (now) become valuable and respected” (p. 221). Joyce Blau notes that this poet’s principal work was “The book of my people,” a work devoted to outlining the problems of the Kurds: Joyce Blau (ed.), Mémoire du Kurdistan (Paris: Editions Findakly, 1984), p. 123.
[xxxiv] Kurdistan started a trend in printing Mem û Zîn in serial form in the Kurdish press. Later Kurdish newspapers and journals have also printed parts of the Kurdish epic, including Rojî Kurd, Diyarî Kurdistan, Zarî Kirmancî, Rûnakî, Hawar, Gelawêj, and Dengî Gêtî Taze. See Hassanpour, Nationalism and Language in Kurdistan, p. 88.
[xxxv] For a study of the epic poem, see Michael Chyet, “‘And a thornbush sprang up between them’: Studies on Mem U Zin, a Kurdish Romance,” PhD dissertation, University of California at Berkeley, 2 vols., 1991. See also Hassanpour, Nationalism and Language in Kurdistan, pp. 83-90.
[xxxvi] . Hassanpour, Nationalism and Language in Kurdistan, p. 87.
[xxxvii] Ismet Cheriff Vanly, Survey of the National Question of Turkish Kurdistan with Historical Background (N.p.: Hevra, 1971) p. 16, Vanly’s translation
[xxxviii] Kurdistan 2 (23 Nisan 1314 / 5 May 1898) p. 4; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end, transliteration on pp. 126-7.
[xxxix] In issues 8, 9, and 11, brief recounts of the histories of the Botan mîrs appeared; and in issues 13 and 14, articles on Bedirkhan Bey. Bozarslan surmises (“Introduction,” Vol. 1, p. 74) that it is highly likely that pieces on the Bedirkhan family also appeared in issues 10 and 12, which are missing from his collection. For now this question must remain unanswered.
[xl] See, for example, Wright and Breath in Missionary Herald 42 (1846), in Arshak Safrastian, Kurds and Kurdistan (London: Harvill Press, 1948) pp. 54-5; and Osman Bey (aka Major Frederick Millingen), Wild Life Among the Koords (London: Hurst and Blackett, 1870) pp. 212-13.
[xli] Martin van Bruinessen notes that certain documents found in the Ottoman archives “suggest another reason for the revolt. There were plans for administrative reorganization, according to which Botan was to be split and divided between the two eyalets [provinces] of Diyarbakir and Mosul. Bedir Khan vehemently protested these plans, which, he thought, were designed to break his power.” Van Bruinessen, Agha, Shaikh and State: The Social and Political Structures of Kurdistan (London: Zed Books, 1991) pp. 202-3, n. 107. NOTES 575 pp. [183–188] He cites Nazmi Sevgen’s series of publications on the Kurds: “Kürtler,” Belgelerle Türk Tarihi, esp. nos. 11-19 (1968-9).
[xlii] Bedirhan Bey,” Kurdistan 14 (7 Nisan 1315, 19 April 1899); in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end of volume, transliteration from Ottoman article on p. 282
[xliii] “Welat-Weten,” Kurdistan 9 (3 Kânûn-i Evvel 1314 / 15 December 1898); in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end of volume, transliteration of Kurdish article on p. 227
[xliv] Kurdistan 6 (28 Eylül 1314 / 10 October 1898); p. 3, in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end, transliteration of Kurdish article on p. 179.
[xlv] Kurdistan 2 (23 Nisan 1314 / 5 May 1898) p. 1; in Bozarslan’s collection, Vol. 1, original at end, transliteration on p. 122.
[xlvi] Van Bruinessen, Agha, Shaikh and State, pp. 6-7


