ئارامتر بخوێنەوە!
مبارزهای سبز درراه کوردستان
اکوناسیونالیزم شریف باجور و یارانش
کمال سلیمانی
ترجمە: روژانو قاسمیانی
“به رغم گستردگی استراتژی ارعاب و برخورد شدید امنیتی رژیم، فعالیتهای محیط زیستی در کوردستان با سرسختی و قاطعیت تمام به حیات خویش ادامه دادهاند. این قاطعیت برای فعالان کورد بسیار پرهزینه بوده است. اما تصور می شد که مشروعیت جهانی فعالیتهای اکولوژیک، میتواند باب این حوزهٔ سیاست را در کوردستان امنیتی شده نیز نیمه باز نگه دارد. این جمله شریف باجوَر که می گوید «وقتی خودت را درآغوش آتش می اندازی کسی نمی تواند سد راهت شود »، مؤیّد نکته فوق است.”
آنها میداند که به ناچار روزی باید کوردستان را ترک کنند و به همین دلیل به نابودی آن کمر بسته اند.
” شریف باجور”
تمام کوشش من این است که برای فرزندان میهنم دنیای زیبایی بسازم.
” امید کهنه پوشی”
با درخت به زبان آتش سخن مگو، که پیش از او قلب مرا خواهی سوزاند. من از جنس کوهستانم، درختان به زبان مادریم فریاد می کشند و من می شنوم
نامه همدردی بنیاد برگ و بلوط شهرستان ایوان استان ایلام در سوگ شریف باجور و یارانش
مقدمه
در اواخر دهه ٩٠ میلادی تنازع بقا در درون لایه های حکومتی در ایران، هر چند برای مدتی کوتاه، فضایی برای مبارزات هویت طلبانه گشود. میراث آنچه که در ایران به اصلاح طلبی مشهور است از بسیاری جهات برای کوردستان و مبارزه ملی آن پیامدهای مخربی داشته است. رشد اصلاح طلبی در میان گروهی از تحصیلکردگان کورد این توهم را ایجاد کرد که علیرغم شرایط کولونیالیستی کوردستان مسئله کورد را مسئلهای تصور می کردند که می تواند از طریق سیاستهای رفورمیستی در درون نظام ولایت فقیه قابل حل باشد. به رغم این مخاطرات، دوره موسوم به اصلاحات برای بسیاری از نیروهای جوان و توانمند کورد، فضایی هرچند محدود، فراهم کرد که عرصه و جبهەهای جدیدی را برای پیشبرد سیاست کوردی گشودە و مسیرهای تا آن زمان نیازمودهای را فرا رو می گذاشت. بی تردید یکی از این مسیرهای نوگشوده برای سیاست کوردی، عرصه مبارزات و فعالیتهای محیط زیستی بود. در کوردستان مانند بسیاری دیگر از جوامع دنیا که برای بقای جمعی خود، ازحداقلهای حقوقی در مصاف روزانه با رژیمهای سرکوبگر و کولونیالیستی محروم اند، عرصه مبارزات محیط زیستی به یکی از محدود مجاری موجود برای تداوم حیات سیاسی تبدیل شد.
در سال ۲۰۰۹ با کنار زدن “دولت اصلاحات” و حضور مجدد و تمام عیار سلطه توسط سپاه پاسداران و شرکاء، پایان دادن به فعالیتهای محیط زیستی در کوردستان جزو اهداف اولیه دولت احمدی نژاد و پروژه وی برای احیای مجدد امنیتی سازی حیات کوردی قرار گرفت. حکم اعدام هیوا بوتیمار روزنامه نگار کورد در حوزهٔ محیط زیست (که بعدا به ۸ سال زندان تقلیل یافت) از گویاترین نمونه های رویکرد جمهوری اسلامی ایران در قبال جریانات محیط زیستی درکوردستان بود. دولت ایران به ملموس بودن تروریسم اکولوژیک خود و پتانسیل بالای فعالیتهای زیست-محیطی برای سازماندهی مردم درکوردستان واقف بود؛ به همین دلیل چنین فعالیتهایی را غیرقابل تحمل می دانست.
به رغم گستردگی استراتژی ارعاب و برخورد شدید امنیتی رژیم، فعالیتهای محیط زیستی در کوردستان با سرسختی و قاطعیت تمام به حیات خویش ادامه دادهاند. این قاطعیت برای فعالان کورد بسیار پرهزینه بوده است. اما تصور می شد که مشروعیت جهانی فعالیتهای اکولوژیک، میتواند باب این حوزهٔ سیاست را در کوردستان امنیتی شده نیز نیمه باز نگه دارد. این جمله شریف باجوَر که می گوید «وقتی خودت را درآغوش آتش می اندازی کسی نمی تواند سد راهت شود »، مؤیّد نکته فوق است. همچنین اجماع جهانی موجود برسر مشروعیت فعالیتهای زیست-محیطی، نیز امکان تداوم پراکسیس سیاسی کوردی را از طریق گذرگاه تنگ و صعبالعبور اکوناسیونالیزم ڕۆژههڵات فراهم ساخته است.
از نخستین روزهای استقرار رژیم جمهوری اسلامی، مبارزه برای حقوق هویتی و فرهنگی کوردهای ڕۆژههڵات با خشونت بی رحمانه، سرکوب خونین و انکار مغرضانه پاسخ داده شدە است. جمهوری اسلامی، کلیە مولفههای خاص و متمایز هویت کوردی از جمله زبان و فرهنگ کوردی را هدف سیاستهای حذف و انکار قرار داد و منابع هویت کوردی از امکانات و فرصتهای سرزمینی گرفته تا سرمایه های انسانی را با استراتژی امحاءسرکوب نمود. با اینحال کوردهای ڕۆژههڵات همواره سعی داشته اند روایت خود را در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ارائه کرده و بدینگونه برحفظ بقا و مبارزه با استراتژیهای امحاء و انکار اصرار ورزیده اند .
این پژوهش در تلاش است به چالشهای سیاسی و امنیتی که فعالان محیط زیست با آن دست به گریبانند و رابطه میان فعالیتهای زیست محیطی و ناسیونالیزم در کوردستان بپردازد. پژوهش حاضر برمطالعه موردی فعالیتهای مدنی و زیست-محیطی شریف باجوَر و یاران و روایتهای مختلف از فعالیتهای آنان تمرکز میکند. این مقاله در زمره تحقیقات کیفی به شمار می رود که به دو روش مصاحبه عمیق و بررسی اسنادی ویدئوها، متون و تصاویر موجود در فضای مجازی به تحلیل روایتهای مربوط به فعالیتهای محیط زیستی و ارتباط آن با مسئله و جنبش ملی کورد، می پردازد. علاوه برمطالعه ۸۰ ویدیو،۵۰ بیانیه و پیام همدردی، ۵۰ شعر، ۲ فایل صوتی، ۲۴۰ شعار و تصویر پلاکارد که در فضای مجازی منتشر شدهاند (که بیانیهها، پیامهای همدردی، اشعار و تصاویر برگرفته از کانال تلگرامی انجمن سبز چیا میباشند)، با۲۰ نفر از کسانی که با شریف باجوَر آشنا بوده و یا در فعالیتهای زیست – محیطی سابقه همکاری با وی را داشتهاند نیز مصاحبه عمیق انجام گرفت و از آنها درباره نگرش باجوَر نسبت به هویت کوردی، مساله کورد و پیوند آن با فعالیتهای زیست محیطی سؤال شد. نتیجه تحلیل این اسناد، روایت کوردها از زندگی و مرگ شریف باجوَر، اهداف آن و نحوه پیگیری این اهداف و دیدگاه او نسبت به «دیگری» و چالشهایی که این فعالان در مسیر فعالیتهایشان با آنها مواجه بودند بررسی و تحلیل شدهاست. مصاحبهها با افرادی که در کشورهای مختلف ساکن هستند و بصورت آنلاین انجام شدهاند. فرآیند انجام مصاحبه بعد از مرحله اشباع نظری متوقف شد و سپس مصاحبه ها دسته بندی شده و نتایج در قالب مقولات و مفاهیم، تحلیل گردیدند.
ناسیونالیزم روزانه و اکوناسیونالیزم در کوردستان
یکی ازمسائل گمراه کننده در تعاریف سنتی از ناسیونالیزم این است که ناسیونالیزم را اساسا امری حاشیه ای به تصویر می کشد و بدینسان ناسیونالیزم جوامع حاکم و نوع اظهار تعلق و تعهد به آن را اموری غیرناسیونالیستی می نمایاند. این در حالی است ناسیونالیزم در تمام کشورهای دنیا به شکل روزانه و درقالب شهروندی بازتولید می شود (بیلیگ ، ۱۹۹٥: ۵). به همین دلیل، بازتولید روزانه ناسیونالیزم اعتقاد به ملت و تصور آن را به گونه ای بسیار معمول و ملموس به امری هنجاری تبدیل میکند. بنابراین ناسیونالیزم همچون امری طبیعی و روزمره حول محور خودمتمایزسازی ملت حرکت کرده و خودتعریفی و خودارجاعی روزانه شهروندان را ممکن می سازد (بیلیگ ۶). ناسیونالیزم را می توانایدئولوژی فرا گیری تعریف کرد که دربرگیرنده الگوهایی از اعتقاد و رفتار است که به تصور طبیعی دنیای ما به مثابه دنیای دولت-ملت کمک میکند. وفاداری به ملت و هویت ملی، فی النفسه معرف همین فراگیری ناسیونالیزم هستند (بیلیگ ۱۶). از آنجا که ناسیونالیزم دنیای ملتها را به شکلی معمول بازتولید میکند در بسیاری موارد امکان توضیح جوانب مختلف آن به اتکای نظریه ممکن نیست. از این رو، تا چند دهه اخیرتئوریهای موجود عموما ناسیونالیزم را به امری که همیشه به دیگری تعلق دارد بدل می ساخت (بیلیگ ۱۶-۱۷). ناتوانی ساختاری بعضی از رویکردهای علوم اجتماعی و انسانی از توضیح روزمرگی ناسیونالیزم و بدیهی پنداری پدیدههایی مانند «جامعه» و دولت مدرن در بطن خود ناسیونالیزمی است که به آن ناسیونالیزم متدولوژیک گفته می شود(کارنیلو، ۲۰۰۹، متین، ۲۰۲۰).
در واقع ناسیونالیزم خود شیوه ای از توصیف جامعه، نوعی آگاهی تاریخی ویژه و یک پارادایم است و این ویژگی اندیشیدن خارج از چارچوب ناسیونالیزم را دشوارکرده و ورود به دنیای عاری از دولت-ملت را تقریبا به امری غیر ممکن تبدیل نموده است. چرا که تصور “ملت” خارج از پارادایمی که تفکر ما را احاطه کرده و چارچوب اندیشیدن به «ملت» را تعیین نموده به راحتی امکان پذیر نیست(سلیمانی، ۲۰۱٦). بنابراین، هرکس که در درون چنین پارادایمی قراردارد ناسیونالیستی می اندیشد، ناسیونالیستی عمل میکند و ناسیونالیسم به پروسه متعارف کنش گفتار ناسیونالیستی وی تبدیل می شود. ازآنجا که ناسیونالیزم خود یک پارادایم است، چارچوب اندیشه ما را تشکیل می دهد اما خود این واقعیت برما پنهان میماند. همه ما ممکن است ناسیونالیست باشیم، بدون آنکه نسبت به آن آگاهی داشته باشیم و به همین دلیل است که امری مسلم و یا روزمره فرض میشود. «نیروی نامرئی» ناسیونالیسم برای ما نامرئی میماند و همین نامرئی بودن و حضور فراگیر آن است که ناسیونالیسم را هم محلی و هم جهانشمول میکند. بنابراین به جای اینکه مانند گلنر ناسیونالیسم را بر حسب رابطه و پیوند آن با رشد تکنولوژیک و پیشرفت نظام صنعتی تصویر کنیم(گلنر،۱۹۸۳)، بهتر است آن را به عنوان یک پارادایم در نظر بگیریم.
این عدم آگاهی به ناسیونالیزم خویش، چنان شایع است که بە عنوان مثال در ایران، بسیاری از گروهها و اشخاصی که پیوسته به ناسیونالیزم میتازند، خود شدیداْ ناسیونالیست هستند. مصداق این را می توان در احزاب به ظاهر ضد ناسیونالیسم ایرانی مشاهده کرد. احزابی که داعیه تفکرات فراملی دارند اما هرگز نتوانسته اند خارج از مرزهای ملی خود بیندیشند. این دسته از افراد گاهاً در احساس تعلق به ملت حاکم و در دشمنی با مطالبات هویت خواهی ملل محکوم حتی بر گروههای شوینستی نیز پیشی میگیرند. پیوستە در چارچوب ایران می اندیشند و استراتژی تعیین میکنند. بگذریم از چریکها و تودهایهای اصلاح طلب، احزابی مانند حزب کمونیست ایران و حزب کمونیست کارگری ایران که مدعی اند در درون مرزهای ایران- بدون در نظرگرفتن زبان، ملیت، جنسیت و اتنیسته-تمام برنامه های سیاسی و استراتژیهایشان منحصرا معطوف به منافع طبقه کارگر است اما در عمل، ناسیونالیزم حاکم را بازتولید میکنند.
طرفه اینکه این گروهها نه تنها فاقد هرگونه برنامه ای برای ملت های «غیر ایرانی/ غیر فارسی»هستند، بلکه بعد از چندین دهه زندگی در خارج از ایران(عراق، اروپا، و امریکا) هنوز نتوانستهاند از اندیشهٔ ایران-مرکزی خود رهایی یابند و یا لحظه ای به طبقه کارگر در کشور محل سکونت خود اندیشیده و به بخشی از اپوزیسیون چپ کشور “میزبان” تبدیل شوند. چرا که به قول علی مزروعی، متفکر ضد استعماری تانزانیا، «ممکن است روشنفکران مارکسیست فرانسوی و چینی دارای اشتراکات ایدئولوژیک باشند اما یک روشنفکر فرانسوی قبل از اینکه مارکسیست باشد فرانسوی است» و یا برعکس. [1] این از الزامات عصر ناسیونالیزم است که به قول متفکر فرانسوی اتین بالیبار در این عصر «مرزهای خارجی کشور باید تبدیل به مرزهای درونی شهروندان شوند» (۱۹۹۱: ۹۴). نکتهٔ مهمتر اینکه هر آلترنالتیوی برای سیستم حاکمیت الزاما باید در چارچوب دولت-ملت بگنجد. اتفاقی نیست که فوکو ادعا میکند که حتی مارکس نتوانست خارج از چارچوب دولت مدرن بیندیشد. مارکس به صراحت پایان سیستم دولت-ملت را برعهدهٔ تاریخ گذاشت و اعلام کرد که « مبارزه پرولتاریا در مرحله اول یک مبارزه ملی است و پرولیتاریای هر کشوری در وهله اول باید مسئله طبقه را با بورژوازی کشور خود حل و فصل نماید.»[2] دولت مدرن، ماهیتاً دولت-ملت است و«فاقد هرگونه سابقه قبلی در تاریخ» (گیدنز:۱۹۸۷: ۱۶۶) کە سیستمی است دارای قدرت احاطه با مرزهای مشخص (گیدنز: ۱۹۸۵: ۱۲۰).
باید یادآور شد که ناسیونالیزم روانه منحصر به ملل و جوامع حاکم نیست. جوامع و ملل غیر مسلط، حافظه تاریخی خود را در بکارگیری نظام نمادین روزانه خود به نمایش گذاشته و گذشته را در خودارجاعی و خودتمایزی امروزین و روزمره بازتولید می کنند. این امری است که تا حدود زیادی مایکل بیلیگ در کتاب ارزشمندش مسکوت گذاشته است. ناسیونالیزم حاشیه و جوامع محکوم که بیلیگ آنرا “ناسیونالیزم حاد” مینامد، دارای خصائص مشترک زیادی با ناسیونالیزم جوامع حاکم در زمینه باز تولید خود می باشد. ناسیونالیزم کوردی نمونه ای جدی در این باره است که در پژوهش حاضر به آن پرداخته می شود.
برخلاف پژوهشهای قبلی که بیشتر بر نقش نخبگان تاکید داشت، ناسیونالیزم روزانه بر فاعلیت عامه مردم تمرکز دارد. (ایندنسر، ۲۰۰۲: ۸۴-۹۹). با تاکید بر فاعلیت عامه مردم، پژوهش در مورد ناسیونالیزم روزانه در پی درک بهتر اظهارات متداول، شیوه های خودتمایزی مردم و مطالعه اموری است که خودارجاعیهای آنان را تهدید کرده یا موجب نگرانی و اضطراب مردم می شود. تحقیق در این زمینه به ما کمک میکند با چگونگی خود اظهاری روزانه ناسیونالیستی و روایت روزمره ملت آشنا شویم. گرچه برخی محققان حوزه ناسیونالیزم تاکید دارند که روزانه بودن ناسیونالیزم به معنی معمولی بودن آن نیست (جونس و مریمان، ۲۰۰۹: ۱۶۶).
مطالعه ناسیونالیزم روزانه بر فهم عمومی پدیدە ناسیونالیزم و مشاهده مقولات ملی و اتنیکی، تجلیات آگاهی جمعی، مصطلحات ویژه برای ابراز آن و نقشەهای ذهنی خاص آن تاکید می ورزد (بروبیکر و دیگران، ۲۰۰۶: ۹) که در گفتار و عمل عامه به منصه ظهور میرسد. یکی از راههای درک این نوع ناسیونالیزم مشاهده گفتار افراد با ملت و یا درباره ملت است که چگونگی تصور ملت را روایت میکند (فاکس و میلر_ ادریس ۲۰۰۷: ۵۳۹-۵۴۰) .
روزانهبودگی ناسیونالیزم مانند ناسیونالیزم موجود در کوردستان با درگیریهای مستمر همراه است که از طریق ارجاع روزانه به سمبلهای ملی مورد بحث قرار میگیرد. بهترین گواه چنین وضعیتی در این جمله زیر که برگرفته از بیانیه هفده انجمن مردم نهاد کوردستان است که اعلام میکند: «پرستندگان تاریکی و دشمنان طبیعت و آبادی ولات (وطن) از هیچ کوششی برای نابودی محیط زیست دریغ نمی کنند و مانع هر انسان دلسوزو فعالی هستند که در راه خدمت به نیشتمان (میهن) قدم بر میدارد» (ڕێکخراوه ژینگهیییهکانی کوردستان). در تایید این طرز تلقی می توان به استدلال جونس و مریمان اشاره کرد که معتقدند دوگانه ناسیونالیزم حاد و روزانه مورد بحث بیلیگ همیشه قابل تفکیک نیستند زیرا بازتولید ملت امری است بسترمند (جونس و مریمان، ۲۰۰۹: ۱۶۵).
برخی دیگر از محققان مانند اسکی، ناسیونالیزم روزانه و تجربه ملت بودگی و روایت دوگانه خود-دیگری را در اقدامات و تجارب منعکس در زمان ، فضا، و امر فرهنگی و سیاسی قابل مطالعه می دانند (اسکی، ۲۰۱۱: ۳۳). فضا و سرزمین و نحوه ارجاع به آن میتواند ما را در درک تجربه و روایات روزانه ناسیونالیستی کمک کند. مثلا کلماتی مانند طبیعت و درختان وآب وغیره که همچون ابژه های لاینفک کوردستان و نیشتمان (میهن)، مکررا در ادبیات اکوناسیونالیستهای کوردستان حضور دارند، تصور آنان از ملت، خودتمایزی آنان و تصویری از دوگانه خود و دیگری را منعکس می نماید(ر. ک. جدول ۲). تشکلات و جنبشهای سیاسی بدینسان تجلیات سیاسی ناسیونالیزم را به تصویر درآورده و تاکید بر ارزشها و خصوصیات فرهنگی ناظر به تفاوتهای ویژه ونوع تصور خویش در مقایسه با ملل دیگر را به نمایش میگذارد ( اسکی: ۱۲).
| جدول ۱: کلمات پر تکرار بیانیهها، پیامهای همدردی و اشعار | |
| کلمات پر تکرار | تعداد |
| کورد | ۳۹ |
| کوردستان | ٦۳ |
| نیشتمان | ۹٦ |
| گەل \میلله ت \ نەته وە \ خەڵک | ۳۷ |
| خاک | ۱۷ |
| رۆڵه | ۱۳ |
| ولات | ۲۳ |
آنچه که در ناسیونالیزم روزانه به خوبی مشهود است بکار گیری مداوم و تداعی مکرر سمبلهای تاریخی و فرهنگیِ-ملی است که حکایت از درونی سازی همگانی آن و حافظه جمعی در بکارگیری چنین سمبلهایی دارد. بازخوانی و بکارگیری این سمبلها یادآور هابیتوس (عادتواره) پیر بوردیو است که در واقع « تاریخ متجسّم و درونی شدەای کە گویی طبیعت ثانویه انسان است؛ تاریخ بودنش، از یادها رفته و همچون زمان حالی فعال که محصول تمامی گذشته است، عمل میکند» (بوردیو،۱۹۹۰: ۵۶ (. ناسیونالیزم روزانه کوردی را می توان -در واکنش هزاران انسان به مرگ شریف باجوَروامید کهنه پوشی ویارانشان- در بکارگیری سمبلهای تاریخی و ملی و اقدام جمعی برای خودارجاعی و خودتعریفی کوردهای ڕۆژههڵات مشاهده کرد. هزاران نفراز شهرهای مختلف کوردستان با تاکید بر هویت متمایز خویش که از دل کلمات، شعارها و سخنرانیهای آنان برمی خاست به وضوح بین خود، محیط زیست خود و دیگری اشغالگر و مهاجم که وارد هابیتوس ملی شده است تمایز قائیل شدند(ر. ک. جدول ۱ و۲).
این تراکم گذشته و فعال بودگی کنونی آن در کاربرد مفاهیم و واژگانی متجلی می شود که برای تمام منتسبین به گروه کاربر، قابل درک و ملموسند و گوینده و شنونده توآمان ماهیت زمانی و مکانی چنین واژگانی (دایکسیس Deixis[3]) را به خوبی میدانند. واژگان و مفاهیمی که در حافظه تاریخی جمعی، تبدیل به نوعی اسم خاص شده اند. مثلا وقتی یک ایرانی از اوضاع ” کشور” صحبت میکند با وجود اینکه در جهان صدها کشور وجود دارد هر ایرانی به روشنی میداند که کشور
| جدول۲ | شاخصهای ناسیونالیزم و اکوناسیونالیزم | ||
| مقولات هسته | مقولات اصلی | شعارهایی که در تشییع پیکر جانباختگان از سوی مردم سرداده شد | شعارهای مندرج در پلاکاردها و بنرها[4] |
| خود ارجاعی
خودمتمایزسازی بدیهی انگاری ملت |
۱. کوردستانمان شوریده ست فرزندانمان سوخته اند( کوردستانمان شێواوه ڕۆڵەکانمان سووتاوه)[5]
۲. هر کس که خواهان وطن است با ما همراه شود(هەرکه س وڵاتی دەوێ بێ لەگەڵمان رێ کەوێ)[6] ۳. کسی از مرگ کورد سخن نگوید کورد زنده است( کەس نەڵێ کورد مردووە کورد زیندووە)[7] |
نیشتمان شما را فراموش نخواهد کرد
من آتشم آتش شعله ور شهید قامتش به اندازه قامت کوردستان است من شریفم به آسانی کمر امیدم خم نمیشود شعلەآسا زندگی می کنیم، می سوزیم، شعلەآسا برمیخیزیم می سوزیم اما تسلیم نمی شویم ،بسان ققنوس و آتشیم سرافراز و مبارک باد یاد چهار شهید نیشتمان |
|
|
ناسیونالیزم
|
تعریف دیگری
تقابل با او |
۱. نیروی سپاه پاسدان گناهکاراست گناهکار (هیزی سپای پاسداران تاوانباره تاوانبار)[8]
۲. نیروی سپاه اعدام مجرم تام و تمام (هیزی سپای سێداره تاوانباره له م دباره)[9] ۳. خیابان شوریده است خون دلهایمان ریخته است (خیابان خرۆشاوه خوێنی دڵمان ڕژاوه)[10] ۴. فرماندار فرماندار استعفا استعفا ۵. اسایش نیروهای نظامی بلای جانما شدند (ئاسایشی هێزەکان بوو به بەڵای گیانمان)[11] |
|
| احساس تعهد به هویت ملی فداکاری مرگاگاهی | ۱. تا زمانی که یک کورد زنده است حق کوردها را خواهد گرفت (هەتا کوردێک بمێنێ، حەقی کوردان ئەستێنێ )[12] | شما جانتان را فدا کردید، آتش گرفتید تا نیشتمان آتش نگیرد | |
| مقاومت | ۱. دشمن خیال باطل در سر دارد هزاران شریف زنده اند (دوژمن خەیاڵی خاوە، هەزاران شەریف ماوە)[13] شهید نمی میرد( شەهید نامرێ)[14]
۲. برادر شریف، برادر شریف، راهت ادامه دارد (کا شەریف کاشەریف ڕێگات درێژەی هەیە)[15] ۳. نمیمیری مردن در مقابلت زبون است چون جان پاکت شعار است دعوت است مسیر است (نامری مردن له ئاستتا کۆیلەیە چونکه گیانی پاکی تو دروشمه بانگه وازه، ریگەیه)[16] |
تو نیرومند و نامیرایی مردن در مقابلت زبون است
(تۆ بەهێزی نامری مردن لە ئاستتا کۆیلەیە) شهیدان وطن را گریه نشاید نمیمیرند آنانکه در دل مردم زنده اند (پێی ناوێ بۆ شەهیدی وەتەن شیوەن و گرین نامرن ئەوانە وا لە دڵی میللەتا دەژین) راه شهیدان ادامه دارد |
|
| خود اگاهی تاریخی | ۱. تا زمانی کە یک کورد زنده است کوردستان هم زنده است( هه تا کوردیک بمێنێ کوردستانیش دەمێنێ)[17] | تو اگر گفته بودی این فریاد چقدر عمیق است او نام تک تک زخمها را به تو می گفت
آنچه هرگز از پس زدودنش بر نخواهید آمد ، آزادی است در روحمان |
|
| اکو ناسیونالیزم
|
پیوند میان محیط زیست و هویت ملی | ۱. حافظ نیشتمان، شهید در راه کوردستان شد ( پارێزەری نیشتمان، بوو بە شەهید کوردستان)[18]
۲. حافظ جنگلها، در راه کوردستان شهید شد( پارێزەری دارستان، بوو بە شەهید کوردستان)[19] |
شهیدان محیط زیست کوردستان جاودانگیتان مبارک
شهیدان زندگی و محافظ نیشتمان، راهتان ادامه دراد درختی در آتش سوخت ، کوردستان به خود لرزید. شهیدان پایداری محیط زیست ، جاودانگیتان مبارک ای شکوه سبز نیشتمان ای جنگل راهت ادامه دارد اگر جنگل آتش گرفته ، محافظ محیط زیست کوردستان در مقابلش ایستاده است |
| پیوند محیط زیست و عدالت اجتماعی | ۱. رفاه قدرتمندان، بهره کشی از ضعیفان( ئاسایشی زۆرداران، چەوسانەوەی هەژاران)[20] | شهید سبز شهید زندگیست
شهیدان انسانیت و مهربانی راهتان پر رهرو باد درود ای شهیدان راه انسانیت و زندگی بلوطهای کوردستانیم آتش و مرگ را شکست می دهیم و دوباره سبز میشویم |
|
مورد بحث ایران است. ناسیونالیزم روزانه ایرانی چنین خودارجاعی را دهەهاست بدیهی کرده است. به همین شیوه، وقتی که یک کورد از
کلمه “نیشتمان” استفاده میکند به “وطنی” اشاره دارد که منحصرا کوردی است و تنها یکی از روشهای اشاره و ارجاع به کوردستان است. زبان ناسیونالیزم زبان ویژه ای است که امکان وجود نوع ویژه ای از ارجاع به ملت را ممکن کرده و در واقع جامعه گفتاری (speech
community) خاص خود را می آفریند که در بیان و گفتار با بکارگیری مجموعه ای از نورمهای گفتاری، خود را از «دیگری» و« غیر» متمایز میسازد. مثلا یک کورد هرگز از عراق، ایران و یا
ترکیه به عنوان “نیشتمان” و یا “وڵات” یاد نمیکند زیرا این واژگان نه تنها منحصرا به جامعه گفتاری ناسیونالیزم کوردی تعلق دارند بلکه نوعی کنش گفتاری کوردی هستند که همزمان فاصله با “دیگری” و وفاداری به «نیشتمان» متصور کوردها را اعلام می دارند.
البته، همچنان که جولیا کریسیتوا، فیلسوف فرانسوی، متذکرمی شود درعصر ناسیونالیسم،«دیگری» و «غیر» یکی نیستند. «غیر» متعلق به«ما» و یا ملت «ما» نیست. اما «دیگری» غیری است که در مقابل «ما» و یا ملت «ما» قرار دارد (کریستوا، ۱۹۹۱: ۹۶). این امری است کە در ناسیونالیزم و اکوناسیونالیزم کوردستان به روشنی قابل مشاهده است. اکوناسیونالیستهای کوردستان هرگز عشق به «غیر» را پنهان نکرده اند اما بدون شک سپاه پاسداران و شوینیزم حاکم را «دیگری» میدانند. عدم آگاهی به این مسئله باعث گستردگی تفسیر و درک غلط از پدیده اکوناسیونالیزم کوردی شده است.
یکی از کج فهمیهای رایج، عاری دانستن فعالیتهای زیست-محیطی از تمایلات هویت طلبانه اتنیکی و ناسیونالیستی است. این تصور مخصوصا تا دهه هفتاد میلادی بسیار رایج بود (فالک ۱۹۷۰؛ سپراوت و سپراوت،۱۹۷۱). اما پژوهشهای متاخر به خوبی بر بی اساس بودن چنین تصوراتی صحه گذاشته و حضور اکوناسیونالیسم در اکثر جنبشهای زیست-محیطی را امری مسلم تلقی میکنند. به قول جین داوسن استاد مطالعات اکولوژیک و علوم سیاسی در دانشگاه اورگان «یک کلان چارچوب (ماستر فریم) که مسایل هویتی و محیط زیست را به هم پیوند میدهد، آشکارا در حال ظهور و گسترش فزاینده در جهان اول، دوم و سوم است.» (داوسن، ۲۰۰۰: ۵۱). [21]درهم تنیدگی مسایل زیست-محیطی با مسایل هویتی جوامع و گروههای غیر مسلط، حتی در پروژه گرین نیودیل از سوی سیاستمداران متمایل به چپ آمریکایی نیز مورد توجه قرار گرفته است. [22]
محققان حوزه ناسیونالیسم تاکید میکنند که نادیده گرفتن رابطه بین محیط زیست و جنبشهای هویت طلبانه مانع درک فعالیتهای زیست-محیطی می شود زیرا چنین فعالیتهایی متاثر از روایتهای سرزمین-مرکز بودە و از اساس بسترمندند. روایتهای سرزمین-مرکز از اهمیت فراوانی برخوردارند به این دلیل کە عمدتا گذشته و حال را از منظر ساکنان اصلی آن منعکس کردە و آموزەهای خاصی از چگونگی تصور آن سرزمین را در خود محفوظ می دارند. چنین آموزەهایی به سرزمین و طبیعت تقدس بخشیده و بلندای کوهها، سرزندگی درختان و طغیان رودخانه و آبهای وطن و اسطورەهای سرزمین مادری را در شعر، موسیقی و ادبیات با خود-ارجاعی مردمان می آمیزند. این آموزەها با عجین کردن مردم و اکوسیستم، به کالبد داستانها واسطورەهای سرزمین مادری لباسی نوستالوژیک و جاودانه میپوشانند (هرب و کاپلان، ۱۹۹۹؛ ناش، ۱۹۹۳). تجسم این پیوندهای هویتی و روایات سرزمین-مرکز و اکولوژیک در شعارهای مردم در تشییع جنازه شریف باجوَر جایی برای تردید باقی نمیگذارند. بیانی بهتر از این همدردی مردم ایلام در باره جان باختن شریف نمیتواند جاودانگی این در هم آمیختگی سرزمین و احساسات ملی را روایت کند: «با درخت به زبان آتش سخن مگو، که پیش از او قلب مرا خواهی سوزاند. من از جنس کوهستانم، درختان به زبان مادریم فریاد می کشند و من می شنوم. آن وقت است که جز آغوش شعلەها جایی دیگر آرامم نمیکند. امروز در آتش سوختم اما فردا در هیبت بلوطی سبز خواهم شد بر بلندای چیا(کوه)[23] و بر گستره ی سرزمین اجدادیم.»[24] چنین امتزاجی بین خود-ارجاعی هویتی کوردها، «شهید شدن» در راه حفاظت از کوردستان، وطن (نیشتمان) و درختان آن، بصورت طبیعی بر زبان کوردها در مریوان جاری شده ونام شریف باجوَر در شعارهای زیر بعنوان سمبل جدایی ناپذیری اکولوژی کوردستان و هویت آن در دلها و تاریخ مردمانش ثبت گردیده: «پارێزهری دارستان، بوو به شههید کوردستان» (حافظ درختان(جنگلها) در راه کوردستان شهید شد).[25] «پارێزهری نیشتمان، بوو به شههید کوردستان» (حافظ وطن در راه کوردستان شهید شد).[26]
این نقطه تلاقی مسئله محیط زیست و هویت ملی است که به تولد پدیده اکوناسیونالیزم میانجامد. در واقع اکوناسیونالیزم «برایند پیوند محیط زیستگرایی با مبارزات ملی و مبارزه برای تحقق عدالت اجتماعی می باشد» ( داوسن، ۱۹۹۹ و ۲۰۰۷: ۳۰). شعارها، بیانیه و سخنرانیهای مردم در یادبود جانباختگان محیط زیست این پیوند ناگسستنی بین محیط زیست، مسئله ملی و مبارزه برای عدالت اجتماعی را به بهترین وجه ممکن نشان می دهند (جداول ۱، ۲ و ۳). در کوردستان درجه فراگیری اکوناسیونالیزم به نقطه ای رسیده است که می توان آمیختگی آن را با مذهب نیز مشاهده نمود. بعنوان مثال، اتحادیه علمای دینی مریوان در اعلامیه ای می نویسد: «چهارتا از فرزندان کورد،. . . از عاشقان ملت و خاک و. . . آب و جنگل به کاروان جاودانگان پیوستند.» در اینجا می توان دید که سمبلها و دالهای ملی وزیست-محیطی در مقابل سمبلهای تاریخی “دیگری دینی” نیز قرار گرفته و آتش افروزی و ستم موجود در کوردستان و مبارزه برای تحقق عدالت رادریک بستر دینی-ملی گنجانده و آن را اینگونه ترسیم میکنند: «امروز، باری دیگر نوادگان نمرود، با آتش زدن جسم و جان فرزندان نیشتمان، که صدای سوختن آن به گوش آسمان می رسد، چهار جگرگوشهٔ تبدیل به موم شده را زیر درختان بلوط آرام آرام ذوب و قطره قطره از چشمان مام میهن سرازیر ساختند.» و حتی در یکی از پلاکاردها از شریف بعنوان «ابراهیم کوردستان» نام میبرند که اشاره به “قیام” ابراهیم پیامبر دارد که در مبارزه علیه “شرک حاکم” آماده جان به آتش سپردن است.
|
جدول ۳: کدهای درون متنی بیانیه، پیامهای همدردی و اشعار |
||
| مقولات هسته | مقولات اصلی | مفاهیم و کدهای درون متنی |
| ناسیونالیزم | خود ارجاعی، خود متمایز سازی و
بدیهی انگاری ملت |
مردم شرافتمند کوردستان، ملت سرافزاز کورد، پیکر زخمی ملت کورد، مام نیشتمان، فرزندان غمخوار ملت کورد، جوانان دلسوز وطن، نیشتمان پاک ملت، ڕۆژههڵاتی کوردستان، نیشتمان سوخته، وفادار به مام نیشتمان، همدردی با نیشتمان، سرزمین بی پشتیبان، ابراهیم کوردستان، پیغمبر دارستان (جنگل)، بکار بردن ضمیر مالکیت «مان» در کوردستانمان، نیشتمانمان، کوهستانمان، جانباختگان را شهید وطن نامیدن، بکاربردن تقویم موسوم به تقویم کوردی در پایان بیانیه ها و پیامهای تسلیت |
| تعریف دیگری و تقابل با او | آتش ویرانگر خشم و کینه، نوادگان نمرود، تاریک پرستان و دشمنان آبادانی وطن، دشمن زبون | |
| إحساس مسسولیت و تعهد به هویت ملی و فداکاری | یاد کردن از شریف، امید و همراهان به عنوان کسانی که درد و رنج کوردستان و مردم کورد را به دوش می کشند، شهید، قربانی شدن، فدا کردن جان و مال و هستی | |
| مقاومت | تشبیه شریف وامید و همراهان به ققنوس و برخاستن دوباره آنان از دل خاکسترشان، تداوم راه جانباختگان با شور و حرارت بیشتر، نامیرایی، تعبیر از جانباختگان زیست محیطی به فرمانده و سردار | |
| خود اگاهی تاریخی | قلب زخمی وطن، رنج تاریخی کورد، سرنوشت تاریخی ملت کورد حکایت اتش و خرمن است، درام تاریخی کشتار کوردها، کورد کشی | |
| اکو ناسیونالیزم
|
پیوند میان محیط زیست و هویت اتنیکی | دشمنان محیط زیست و آبادانی نیشتمان، عاشق ملت، آب و جنگل، درخت ریشه دار بلوط، بینایی چشمان نیشتمان، شاهکوه شاهو، شعله آتش میهن دوستی، کوردستان “شریف”ها، سبز قامتان نیشتمان، این همانی جانباختگان با نیشتمان و قامت آنان با قامت کوردستان، مرگ فعالان محیط زیست فقدانی عظیم برای ملت کورد، کوهستانهای سرافراز کوردستان، جنگ با آتش برای محفاظت از طبیعت کوردستان، رهبر محیط زیست، مکتب و معلم، دانش آموختگان درس دوست داشتن وطن، دانش آموختگان جنگ با آتش که از ریشەهای نیشتمان محافظت می کنند، سنگر محفاظت از محیط زیست کوردستان، شهیدان طبیعت نیشتمان، دوستداران محیط زیست نیشتمان، تجدید عهد و پیمان با جانبختگان برای محفاظت از نیشتمان، سبز قامتان وطن، فعال کردن انجمنهای زیست–محیطی بر اساس إحساس نیشتمان پروری (میهن دوستی)، جاویدانان چیره برآتش نیشتمان، سرود آبادانی در گوش نیشتمان نجوا کردن، روز خروش ملت برای بازخوانی درسهای محیط زیست، وظیفه ملی (نهتهوهیی) و میهنی (نیشتمان پهروهرانه) فرزندان پر تلاش محافظت از محیط زیست نیشتمان، حافظان طبیعت نیشتمان، شهیدان سر بلندی و آبادانی کوردستان، جنگلها سرود آزادی برای نیشتمان باز میخوانند، بنفشه های سوخته سرزمین بی پشتیبان، دستان سوخته نیشتمان، کوهستان بی حامی، مبارزه زیست–محیطی، طبیعت سوگوار کوردستان، سلاح سبز، شهیدان سبز، شریف کوهستان، شریف کوردستان، امید کوهستان، کوهستان نام دیگر وطن، سلاح سبز، آزادی چشمه نازار، فرمانده محیط زیست. |
| پیوند محیط زیست و عدالت اجتماعی | پیشمرگههای شرافت و انسانیت، سوگواری نیشتمان و انسانیت، حقانیت مبارزه زیست محیطی، عشق و نیشتمان، عاشقان زندگی و انسانیت، گریه نیشتمان در آغوش انسانیت هنگام با خبر شدن ازجانباختن فعالان زیست– محیطی، شهید زندگی، مهربانی ادامە دارد | |
در تشییع باجوَر و یاران و در مراسمهای سالگرد جان باختنشان، نیشتمان، کوردستان، جنگل و طبیعت کوردستان در گفتار و شعارهای کوردها به هم تنیده شده و تمایزات «طبیعی» خود را با اشاره بە دارستان(جنگل) مکررا یادآوری میکنند. اکوسیستم کوردستان میدان نبرد نوینی است که مفاهیم عمده ناسیونالیزم کوردی متناسب با این “نبرد سبز” در آن بازخوانی شده و همگان بدون استثنا از این جانباختگان بعنوان “شهید” یاد میکنند. (واژه ای که از ۱۹۴۶ به این سو همه نیروهای کوردی -اعم از چپ و راست- برای نیروهای جانباخته خود در دفاع از کوردستان بکار برده اند. همچنانکە در بالا ذکر شد علمای کوردستان نیز جانباختگان اکوناسیونالیست کورد را “جاودانگان” یعنی شهیدان قلمداد کردند). در این یادبودها باجوَر چنان “فرمانده”ای معرفی می شود کە در راه حراست از نیشتمان جانش را پاک باخت. تصور باجوَر بعنوان فرمانده عملیاتی علیه “آتش دشمن” دریک نبرد نابرابر، گویای وقوف و مرزبندی عمومی با طرف مقابل است. کلمه دشمن (نهیار و ناحهز) که مدام در اشعار، پیامهای همدردی و بیانیەها تکرار میشوند، نتیجه یک آگاهی و حافظه تاریخی است. این همان هابیتوس و “تاریخ متجسّم و گذشته فعال در زمان حاضر” پیر بوردو است که حضار را وادار میکند یک صدا فریاد بزنند: (هیچکس تصور نکند که کورد مرده است، کورد زنده است (کەس نەڵێ کورد مردووە کورد زیندووە).[27] چرا که این رخداد از نظر کوردها تنها نمونه ای دیگر از تهدید آنتولوژیک و وجودی علیه ملت-بودگی کوردها در تاریخ مدرن است که از دید شعاردهندگان، مانند همه تهدیدها و تهاجمهای گذشته، هدف آن بی آینده کردن کوردستان است.
این نوع نگرش به کوردستان و دشمنان را در برخورد شریف با یکی از فرماندهان سپاه پاسداران در کوسلان منعکس است.
-فرمانده سپاه به باجوَر:« تو شبیه مردم پینجوین هستی.»
-باجوَر: «همه ما کوردیم طبیعی است که شبیه هم باشیم؛ از اینجا تا کرکوک، همه خاک کوردستان است.»
-فرمانده سپاه با این حرف از کوره در می رود می گوید: «چهار پارچه کوردستان را میخواهی یک پارچ آب هم بهت نمیدم.»
-باجوَر: «اگر از اینجا تاعفرین آتش بگیرد آنرا خاموش خواهم کرد.»
رژیم ایران و سیاست اکو-تروریسم در کوردستان
محیط زیست کوردستان یکی از عرصه هایی است که در طول چهل سال گذشته آماج استراتژیهای امحاء دولت ایران بوده است. چنین استراتژیهایی به دو شیوه مستقیم و غیر مستقیم در کوردستان به اجرا در می آیند که در هر دو شیوه امحای دولتی منابع طبیعی کوردستان با بهره گیری از سلطه نظامی و در چارچوبی امنیتی هدف اصلی است. رژیم همواره سعی دارد با نامشروع جلوه دادن مطالبات هویت کوردی و بازنمایی آن به مثابه شری ذاتی که در تقابل با خیر بلامنازع سلطه اتنیسیته حاکم است، به بهانه مبارزه با احزاب کوردی اقدام به قطع درختان جنگلی، به اتش کشیدن جنگلها وکاشت مینهای جدید در مناطق به اصطلاح مرزی کرده و با برگزاری مانورهای گسترده و پی در پی به تخریب سیستماتیک محیط زیست کوردستان تداوم میبخشد.
دولت، به کوردستان همچون تهدیدی برای امنیت ملی ایران مینگرد و تا آنجا که به مسئله محیط زیست برمیگردد حضور دولت در کوردستان حضوری اکوکولونیال است. این امر بیش ازهر چیز در تصور و تعریف رژیم از مفهوم امنیت ملی منعکس می شود. کوردستان از نقطه نظر امنیت ملی ایران، مفهومی انضباطی(disciplinary) و سودجویانه دارد. رویکرد دولت به کوردستان، رویکردیست به یک جغرافیایِ سیاسیِ خارجیِ غیرقابل فتح و سرکوب. بدین ترتیب طبیعت آن نیز غیرخودی و رام نشده تلقی می شود که باید تمام ذخایر و داراییهای آن را به سرعت به یغما برد. منابع آن را باید استخراج، آبهایش را منتقل، جنگلها، حیوانات و گیاهانش را باید به انقراض کشانید. این حداقل تصوری است که بیشتر مردم کوردستان از عملکرد دولت ایران دارند.
از دید دولت، تهدید علیه طبیعت در سایر مناطق در ایران، تهدید علیه امنیت ملی محسوب میشود طبق گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، به دلیل حفظ امنیت ملی به جنگلهای شمال استراحت ۱۰ ساله داده میشود و مسئولان اعلام می کنند که «به خاطر امنيت ملي كشور نيازمنديم كه اين پوشش را حفظ كنيم». آنها تاكيد می كنند كه «با اقتدار انجامش مي دهيم.»[28] این در حالی است که «براي جنگل هاي شمال به علت بارش های خوبی که آن مناطق دارد، فرصتي براي جبران وجود دارد» اما در کوردستان «به دلیل نبود بارش های مناسب، قطع درختان نابودی جنگل های زاگرس را به دنبال دارد؛ چرا که بیشتر گونه های جنگلي آن بلوط و ون است و رويش يك درخت بلوط حداقل ٥٠ سال زمان نیاز دارد.»[29] اما در مقابل در کوردستان وزارت اطلاعات « به فعالان محیط زیستی کردستان اتهام همکاری و وابستگی به احزاب کرد مسلح مخالف حکومت را میزند.»[30] برخلاف مناطقی که پروژه کولونیالیزم فارس در آنجا به موفقیت رسیده، دولت استراتژی امحاء و غارت در کوردستان را با ملیتاریزه کردن هر چه بیشتر منطقه، ایجاد آتش سوزی در نتیجه توپ باران سپاه و تخریب زیست بوم محلی به دلیل ساخت پایگاههای نظامی با “اقتدار” ادامه داده[31] و در صورت لزوم هر نوع فعالیتی برای حفظ کوردستان را جاسوسی برای آمریکا و اسراییل اعلام کرده و فعالان را سرکوب و حذف میکند.
در کنار اقدامات بلاواسطه برای انهدام سرمایەهای طبیعی کوردستان، جمهوری اسلامی ایران بخشی از استراتژیهای خود را بە تاراج منابع طبیعی کوردستان اختصاص داده و به شیوەهای غیرمستقیم سعی دارد با بهرەگیری از امکانهای به اصطلاح قانونی مانند “قوانین ملی شدن جنگلهای کشور” مصوب ۴۱. ۱۰. ۲۷، همچنین “ملی بودن آبها” مصوب ۴۶. ۰۵. ۲۵، بهره برداری بی رویه از منابع طبیعی کوردستان و انتقال آن را به مناطق خارج از کوردستان در دستور کار قرار دهد. این امر درقالب طرحها و پروژەهای به اصطلاح توسعه ،آبادانی، اشتغال و… سیاست بی آینده کردن کوردستان را در پیش گرفته است. این سیاستها که بخشی از استراتژی توسعه زدایی (de-development) را تشکیل می دهند با هدف برهم زدن امکان توسعه در آینده و استفاده از اقتصاد و داراییهای طبیعی بعنوان مکانیزم کنترل و ابزاری برای اعمال تغییرات جمعیتی و دموگرافیک و کوچاندن اجباری کشاورزان در کوردستان دنبال میشوند. یک نمونه بسیار واضح از چنین اقداماتی رامی توان در احداث سدهای وسیع در کوردستان دید. در حالیکه آب این سدها برغم نیاز منطقه به مناطق غیرکورد انتقال مییابد: «انتقال آب تنها به سود سایر استانها است و بدون در نظر گرفتن حقآبە مبدا به استان های همجوار منتقل می شود که این اجحافی در حق کوردستان است. بە عنوان مثال، سالهاست بە بهانە تامین آب شرب شهر تبریز، هر ثانیە، پنج متر مکعب آب را از سد بوکان (کوردستان) بە استان آذربایجان شرقی منتقل می نمایند. علاوه بر این، درصدد هستند که پنچ متر مکعب دیگر را از سد نوروزلو کە واقع بر رودخانەهای کوردستان است بە این استان انتقال داده و با آن، آب مورد نیاز نیروگاه های حرارتی و شهرک های صنعتی واقع در مسیر انتقال را تامین کنند. همچنین برای زمینهای شورەزار استان آذربایجان شرقی، شبکە آبرسانی و آبیاری طراحی کردەاند کە زمینهای بی کیفیت را نیز با آن آبیاری کنند. این در حالیست کە کشاورزان کورد منطقە در برخی از ماە های سال با کمبود آب مواجە هستند. ناگفتە نماند، آبی کە بە استان آذربایجان شرقی منتقل می شود علاوە بر حقآبە کشاورزان منطقە، حقآبە دریاچه ارومیە نیزمحسوب میگردد.[32]
همچنانکە اشارە گردید احداث وسیع سدها در کوردستان پیامدهای زیست – محیطی جبران ناپذیری در تغییر و تخریب زیست بومهای انسانی، گیاهی و جانوری مناطقی که به زیر آب می روند بر جای می گذارند. پروژەهای سد سازی کە در ایران انجام شدەاند، اغلب بدون مجوزهای لازم زیست محیطی بودە و تمام مراحل مشاورە، طراحی و اجرا، عمدتا بە شرکتهای وابستە بە قرارگاه خاتم الانبیا سپاه پاسداران واگذارگردیدەاند. بنا به گزارش سلامت نیوز، مدیرکل دفتر آموزش و مشارکتهای مردمی سازمان حفاظت محیط زیست می گوید که ۱۹۷ سد بدون گزارش ارزیابی (مجوز زیست – محیطی) ساخته شده اند.[33]
پروژه سد داریان در منطقه هورامان نمونەای بارز از اکوتروریسم دولتی در کوردستان است، پروژه ای که دهها هکتار از جنگلهای کوردستان، [34]چندین روستای قدیمی و میراث باستانی چند هزار ساله بازمانده از دوره پارینه سنگی را به زیر آب برد و با سرمایه گذاری هنگفت دولت در حال مدفون کردن چشمه بل است. پروژه سد داریان به رغم تشکیل کمپین سه هزار نفری نجات کانی بل، اعتراضات گسترده، جمع آوری ۷۰ هزار امضا، اعتصاب غذای دسته جمعی فعالین زیست محیطی در کوردستان و بازداشت و دستگیری تعدادی از فعالین کمپین، همچنان بە اجرا درآمد.[35]
اعطای مجوز برداشت سقز از درختان بنه، نمونه دیگری از اجرای چنین طرحهاییست که مختار خندانی مؤسس و سخنگوی انجمن محیط زیست ژیوای پاوه که روز یکشنبه مورخ ۷ تیر ۱۳۹۹ در هنگام اطفای حریق جنگلهای بوزین و مره خیل، بە طرز مشکوکی جان خود را به همراه دو تن دیگر از فعالین زیست محیطی از دست داد، دوازده ساعت پیش از حادثه و جانباختنش، در یک فایل صوتی درباره اعطای مجوز برداشت سقز از درختان بنه در اورامانات و نقش مافیای دولتی پشت پرده تخریبهای محیط زیستی کوردستان با استفاده غیر مستقیم از اینگونە مجوزها چنین می گوید:
«مافیایی هست مثلا فرض کن من مختار خندانی مافیا هستم. میرم منابع طبیعی مجوز برداشت سقز میگیرم، مجوز رو میگیرم ۵ میلیون، میارم بازار اونو میفروشم بیست میلیون، اونم میفروشه چهل میلیون، بعدی اونو میفروشه پنجاه میلیون، اون فرد پنجاه میلیونی باید روح درختها در بیاره، شیرەشون رو تا آخر بمکه، ساکشون براشون بزنه که بتونه ۵۰ میلیون رو در بیاره و کمی هم سود کنه … تازه افتخار هم می کنند. هر کدوم از این درختان که ما بهشون میگیم لەله، یعنی اون درختهایی که ضربه تیشه رو میخورند به محض اینکه آتیش نزدیکشون بشه آتیش میگیرن، ولی خیلی از این درختهای قەزوان ( پسته وحشی) لەله نخوردەاند برای همین نمی سوزند، زیاد آسیب نمی بینند و آتیش به راحتی از کنارشان می گذرد، چون مساله را تجاری کرده اند و آنقدر شیره درختها را می گیرند و درختها را ساکشن می زنند که روح درختها را درآوردەاند. هر مدرکی لازم باشه من در خدمتم فقط این مسئله رسانه ای بشه»[36].
در واقع، ایجاد زمینه مساعد در راستای گسترش چنین مافیاهایی در کوردستان زمینه اجرای هر چه بیشتر سیاستهای امحاء دولت را فراهم می نماید.
اما توسعه و نفوذ دادن “مافیای عادی سازی شد”‘ به همه جوانب زندگی کوردی، دقیقا در مرکز استراتژی ناتمام فتح معنوی، فرهنگی و زبانی کوردستان قرار دارد (یعنی فتح القلوب مد نظر پاسدار بروجردی). هر جا که فتح نرم ممکن نیست، استفاده از قهر و قوه قهریه ضروری میشود. تخریب و ویرانی کوردستان با بکارگیری کوردهایی که چه از سر نیاز و چه از روی ناآگاهی به ابزار استراتژی امحای دولت تبدیل شده اند، کم هزینەترین راه است. زیرا که علاوه بر آسانترکردن پروژه امحاء، هزینه فرهنگی آن را نیز برای کوردستان بالا میبرد. طرفداران محیط زیست را در مقابل مردم خودشان قرارمیدهد وآنان را به جبهەای ناخواسته از نبرد وارد میکند که کار حذف فیزیکی فعالان را نیز برای نظام امحاء در کوردستان آسانتر می سازد. مصاحبه شوندگان داستانهای تکان دهندەای از برنامه سپاه پاسداران برای غیرجنگلی کردن کوردستان و چالشهای طرفداران محیط زیست در مقابله با نظام امحاء تعریف می کنند برای مثال:
«من سازوکار و چگونگی واگذاری را نمیدانم اما این امر برای همه مردم شهر مسلم است کسانی که کارت عضویت در سپاه را دارند اگر زمینی داشته باشند و به جنگل منتهی شود با تخریب زمین جنگلی می توانند سه برابر زمین خودشان را مالک شوند. حتی در مریوان بعضی از همین افراد کە بیل مکانیکی دارند به مردم پیشنهاد می کنند که اگر به من سی میلیون پول بدهی با کارت سپاهم برای تو تا سه برابر زمین خودت زمین تحویلت میدهم. این اتفاق در بسیاری از نقاط روستایی افتاده. مثلا در رەشەدێ، گوێزه کوێره، سنج آوا و خیلی جاهای دیگر.»
نظام جمهوری اسلامی بخشی از استراتژی امحاء خود در کوردستان را بطور غیر مستقیم و از طریق قوانین ضد محیط زیستی خود اجرایی میکند. نمونهٔ چنین قوانینی را میتوان در طرحهایی مانند طرح واگذاری اراضی ملی و موات به متصرفین برشمرد که در قالب تبصره الحاقی بند ۲ لایحه بودجه ۸۹ در کمیسیون تلفیق اضافه شده است. طبق این طرح: «به وزارت جهاد کشاورزی (سازمان جنگلها و مراتع) اجازه داده میشود در سال ۱۳۸۹ زمینهای ملی و موات متعلق به دولت را به قیمت کارشناسی در محل با اقساط حداکثر ۲۰ ساله به کشاورزان و ساکنان روستاهایی که این اراضی در محدوده آن روستا واقع گردیده با تعیین الگوی کشت واگذار و وجوه دریافتی را به خزانەداری کل واریز نماید.»[37] طبق ماده ۶ این لایحه «هر کشاورزی که تا سال ۶۵ اقدام به شخم اراضی ملی کرده، مجاز خواهد بود صاحب سند مالکیت این اراضی شود و بقیه کسانی که از سال ۶۵ تا پایان سال ۸۹ این تصرف را انجام داده باشند با آنها قرارداد اجاره ۹۹ساله منعقد خواهد شد.»[38]
این طرح امکان مالکیت عرصه های طبیعی را برای متصرفان وانگیزه لازم برای تخریب جنگلها از سوی زمین خواران را فراهم میکند. با توجه به وسعت جنگلها و استراتژیهای امحاء و امنیتی سازی در کوردستان، اجرای چنین طرحهایی ضمن اینکه ابزارهای قانونی و نیرومند را جهت تخریب جنگلها و مراتع تامین می نماید، برقدرت مافیای دولتی و دامنه اثرگذاری آنها می افزاید.[39] شعبان اسدی، مدیرکل حفاظت سازمان جنگلها و مراتع، این طرح را فاجعەبار خوانده و تایید کرد که «با تصویب این طرح، در واقع مجلس مجوز واگذاری ۲ میلیون هکتار اراضی تصرفی به غاصبان را تصویب و بر آن صحه گذاشته است.» سازمان جهاد کشاورزی استانها که از مهمترین ارگانهای توسعه زدایی در کوردستان می باشند با ایجاد مافیای زمین خواری و عادی سازی تصرف زمین، از یک طرف به پیشبرد استراتژی امحاء جنگلهای کوردستان کمک کرده و از طرفی دیگر با اعطای زمینهای جنگلی شبکه عریض و طویلی از رانت خواری را ایجاد نموده است.
طرح فوق که به تعبیر رئیس جامعه جنگلبانی ایران «هدیه و کادویی به متجاوزان عرصههای طبیعی است تا با اطمینان خاطر منابع طبیعی را تصرف کنند»[40] در کوردستان دست ارگانها و سازمانهای به ظاهر غیر نظامی رژیم را هر چه بیشتر باز کرده تا پروژه تخریب طبیعت کوردستان را سرعت بخشند. بنابراین، برخورد امنیتی جمهوری اسلامی با فعالین زیست – محیطی در کوردستان که طیفی از اقدامات امنیتی دولت از بازداشت های مکرر گرفته تا دستگیری فعالین محیط زیست حتی در مواردی مرگ مشکوک آنان را شامل می شود.
ناسیونالیزم، هویت کوردی (کوردایەتی) و شریف باجور
طرفداری از محیط زیست و فعالیتهای مربوط با آن عمدتا در تقابل با گرایشهای ناسیونالیستی تلقی می شود. چون این باور وجود دارد که ناسیونالیسم در پی دستیابی به حاکمیت ملی است و “محیط زیست”گرایی و در راس آن اکولوژیسم، خواستار تغییرات بنیادین در رابطه بین انسان و طبیعت است ( دابسن، ٢٠٠٠: ١٠-٢٦). اما تحقیقات میدانی متعدد تایید میکند که ناسیونالیزم و محیط-زیست میتوانند به وجه احسن با هم تلفیق شوند. ( دواسن، ۲۰۰۰). داوسن بعد از مطالعه کشورهای بالتیک به این نتیجه می رسد که نه تنها “محیط زیست”گرایی نافی ناسیونالیزم نیست بلکه به راحتی می تواند به پلاتفورم جدیدی برای بیان خواستهای ناسیونالیستی به ویژه در کشورهای توتالیتر تبدیل شود(دواسن، ۲۰۰۰). علاوه بر این، برخی محققان معتقدند که «انوایرمنتالیزم» (محیط زیستگرایی) به دلیل ناتوانی در ارائه مدلی برای جامعه آرمانی نمی تواند جایگزینی برای ناسیونالیزم به حساب آید (مالی، ۲۰۰۹: ۵).
وقتی موضوع مورد بحث تقابل هویت خواهی کوردی با محیط زیستگرایی است تاکید بر ناهمخوانی ناسیونالیزم و انوایرمنتالیزم دوچندان می شود، چرا که هویت خواهی کوردی از حیث تاریخی در بستری از روابط اتنیسیته مسلط – تحت سلطه شکل گرفته که هویت طلبی کوردی را عقب ماندگی، متاثر از مداخله خارجی، خشونت طلبی یا ترکیبی از همه موارد فوق تعریف میکند. بدین ترتیب هر نوع مطالبه هویتی انسان کورد بعنوان محلی گرایی و قبیلهای و در تقابل با داعیە فراگیری مرکز معرفی می شود. ناسیونالیزم حاکم (از نوع چپ نما، راست و یا اسلامیست آن) ناسیونالیزم ملل تحت سلطه در ایران را بطور اعم و ناسیونالیزم کوردی را بطور اخص در تقابل با هنجارهای دنیای مدرن به تصویرمی کشد. بدین ترتیب تصور فعالیت هویت طلبانه غیرفارسها که با فعالیتهای مدنی و زیست محیطی نیز همسو باشد با چالش تاریخی سلب وانکار مواجه است. چنین کوردهایی باید قبل از هر چیز هویت زدایی شوند تا بتوانند با استانداردهای ناسیونالیزم مسلط تطابق داشته و مورد پذیرش خدایگان واقع شوند.
سرویس خبری بی بی سی فارسی در یکی از گزارشهای اولیهاش از حادثه جانباختن شریف باجوَر و یاران به بهترین وجه ممکن رویکرد کولونیالیستی مرکز به هویت کوردی و کوشش در هویت زدایی از باجوَر را به نمایش میگذارد. سیاوش اردلان گزارش میدهد که: «برای مردم مریوان، شریف باجوَر یک قهرمان بود.» چرا که او «نه یک سیاستمدار محلی[بود]، نه یک چریک مسلح که هر دو را کوردها زیاد به خود دیده اند. شریف باجور یک فعال مدنی بود که مرامش ضدیت با خشونت و حمایت از صلح و سازگاری با طبیعت بود.»[41] گزارش بی بی سی بطور ضمنی حامل این پیام است که کوردها پیش از این فاقد قهرمان بوده اند و بدینگونه ضمن بازتولید ناسیونالیسم حاکم در تقلیل مقاومت کوردی به خشونت و محلی گرایی، بی بی سی سعی در مشروعیت زدایی از تاریخ مقاومت کوردی و هویتزدایی از شریف باجوَر دارد.
چپ نماهای کولونیالیست مرکزگرا در کانالهای تلگرامی “آلترناتیو” و “هنر اعتراضی”، در مسابقه برای تبرئه سپاه و رژیم و کورد زدایی ازشخصیت و هویت شریف باجور نه تنها از بی بی سی پیشی گرفتند بلکه به جای جمهوری اسلامی، انگشت خود را به سوی احزاب کوردی نشانە میروند مبنی بر اینکه:
| روایت مصاحبه شوندگانجدول ۴: | |||
| نام سند | زمینه | کلمات کلیدی | زمینه |
| مصاحبه شونده شماره۱ | بود، نوعی ناسیونالیزم معقول که برای همه ملتها احترام قائل بود. | کوردایتی | او سرشار از |
| مصاحبه شونده شماره۳ | انگیزه شریف برای ورود به فعالیتهای زیست محیطی بود و از همین مسیر هم بعد انسانی وجودش مدام در حال گسترش به سایر ملتها و حتی به حیوانات و طبیعت بود او آرمانهای خود را به جای مسیر مستقیم سیاسی از طریق فعالیتهای محیط زیستی دنبال می کرد. | کوردایتی | کاملا بر این باورم که |
| مصاحبه شونده شماره۱ | بود و از هر منظری حفاظت از محیط زیست نیشتمان را وظیفه خود میدانست و از هر نظر یک انسان عملگرا بود. | نیشتمان پرور | کاک شریف پیش از هر چیز یک انسان |
| مصاحبه شونده شمارە ٦ | است محافظت کند چون بر این باور بود که کسی از آنها محافظت نمیکند او هر چیزی که در این خاک بود از گیاهان و حیوانات گرفته تا کوه و سنگ را دوست داشت. | کوردستان
|
صد در صد فعالیتهای زیست محیطی برای شریف مسیری بود تا از هر چیزی که در این جغرافیا که نامش |
| مصاحبه شونده شماره۱ | بود و همواره تلاش می کرد تا به مردم بفهماند که سرزمین ما غمخوار ندارد و ما خودمان باید دلسوز سرزمین خودمان باشیم. | کوردستان | شریف با قلبش و با تمام باورش عاشق |
| مصاحبه شونده شماره ۷ | قابل جایگزینی با هیچ چیز دیگری نبود . او یک شخصیت کاملا پراگماتیست بود. | کوردستان | صد درصد بر این باورم که تعلق خاطر شریف به |
| مصاحبه شونده شماره ٥ | را از مسیر فعالیتهای زیست – محیطی دنبال می کرد تا بتواند به شکلی مدنی از آب و خاک و حیوان این سرزمین محافظت کند او زندگیش را در این راه صرف کرد در نهایت جانش را هم در این مسیر فدا کرد. | کوردستان | شریف جزو اولین فعالین زیست – محیطی ڕۆژهەڵات بود و راه مبارزه خود برای |
| مصاحبه شونده شماره۳ و ۱ | ارائه کند. | کورد | تا ان روزی که شهید شد همواره سعی داشت تا تصویری شرافتمند از انسان |
| مصاحبه شوندە شماره ٨ و ١٦ | را مانند درس به همه آموزش میداد. | نیشتمان | شریف عشق به |
| مصاحبه شونده شماره۱ و ۳ | پیوند زده بود. او در تمام ڕۆژههڵات به جنگ با آتش جنگلهای سردشت، ایلام، گیلان غرب و کرماشان رفته بود. | کوردستان | کاک شریف عشق به طبیعت را با عشق به |
| مصاحبه شونده شماره۱۲ | بود و عمیقا باور داشت که کوردستان به تلاشها و فعالیتهای همه جانبه نیاز دارد. | نهتهوهیی | بی گمان شریف یک انسان |
| مصاحبه شونده شماره۱۰ و ۱۱ | از اساسیترین دغدغەهایش به شمار می رفت و پیوسته در این راه تلاش میکرد و همواره او را بخاطر فعالیتهایش با سختی و مشکلات بسیار مواجه می کردند. در عین حال دیدگاهی انسان دوستانه در معنایی عام داشت و همانطور که برای ملت خودش تلاش می کرد به سرنوشت سایر ملتها نیز توجه داشت. | نهتهوهیی | بی گمان کاک شریف هم مانند بسیاری از هم نسلانش مساله |
| مصاحبه شونده شماره٥ و ۱۷ | عمیقا معتقد بود همچنانکه آنرا برای همه ملتها اساسی و محترم میدانست او خشونت را مهمترین عامل در ذایل شدن حق ملتها می دانست و بر این باور بود که مشکل تاریخی کوردها مواجهه خشونت آمیز دیگران نسبت به مطالبه این حق اساسی از سوی ملت کرد است. | کورد | کاک شریف به حق تعیین سرنوشت برای ملت |
| مصاحبه شونده شماره۸ | را اساس اقداماتش قرار میداد و تاکیدش بر سرنوشت ملت کورد بود، هر چیزی که نشانی از هویت خواهی کوردی در خود داشت برایش با ارزش بود این موضوع حتی در زندگی خصوصیش هم بازتاب داشت، طوری که تاریخ عقدش را همزمان با روز ۲۵ گلاویژ قرار داده بود. شخصیت فکری مورد علاقه او دکتر قاسملو بود؛ همیشه می گفت که هیچکس مانند او به درک درستی از تفکر چپ نرسیده و او را به تنهایی مکتبی می دانست که سالهاست از او آموخته بود. | کورد | کاک شریف در هر گامی که بر میداشت مساله |
| مصاحبه شونده شماره٤ و ۹ | داشت و معتقد بود سیستم های سیاسی که بر ملت کورد هستند طوری با حق تعیین سرنوشت آنها برخورد کرده اند که در هر انسان کوردی چنان حسی از تعلق به کورد بودنش شکل گرفته که به خود می بالد و به آن افتخار میکند . | کوردستان | کاک شریف علاقه و عشق خاصی به |
| مصاحبه شونده شماره۷ | نیاز به عمل دارد نه حرف. او همیشه مانند یک فرمانده عملیاتی در هر اقدامی پیشگام بود به فعالیتهای مدنی در مریوان جهت میداد و حتی پنجشنبه های مهربانی را برای آماده کردن ذهن مردم برای در نظر داشتن روزی خاص بنیان گذاشته بود تا در صورت نیاز به هر اقدام جمعی این روز زمانی مشخص برای اقدامات جمعی باشد گرچه شهید شدنش فرصت بحث از این موضوع را سلب کرد و این پنجشنبه ها مانند سمبل صرفا برای فعالیتهای زیست – محیطی باقی ماند. | کوردستان | کاک شریف در معنای واقعی کلمه یک انسان پراگماتیست بود و پیوسته اذعان می کرد که |
| مصاحبه شونده شماره۲ و ٦ | مریوان از جوانان تا هر کس در هر سنی بود که به فعالیتهای زیست- محیطی علاقه داشتند و آرزویشان این بود تا از این راه بتوانند به سرزمینشان (نیشتمان) خدمت کنند. | نیشتمان پرور | “یاران کۆ” در میدان باوەڕەشی محل گردهمایی تمام فعالین |
| مصاحبه شونده شماره۱ و ۱۸ | هستند به همین دلیل است که اینگونه به نابودی این سرزمین کمر بسته اند و حتی به سنگ و کوه آن هم رحم نمی کنند.
|
کوردستان | همیشه می گفت در حالی که اتش افروز اصلی در جنگلهای کوردستان سپاه پاسداران است و اینها (سپاه پاسداران) می دانند که در نهایت ناچار به ترک |
| مصاحبه شونده شماره۲ و٥ | آنقدر عزیز و گرامی است که جانت را هم فدایش کنی باز هم کم است. | کوردستان | هر روز این جمله کاک شریف در گوشم طنین می اندازد که می گفت این |
«در چند سال اخیر احزاب بورژوا-ناسیونالیست و جریانات ماجراجوی مسلح در کوردستان همزمان که با اقدامات نظامی عرصەی مبارزه را بر فعالین اجتماعی تنگ کرده اند، با ادعاهای نامسئولانه و معرفی جانباختگان بەعنوان اعضای تشکیلاتی حزبی، تلاش کردەاند که کلاهی برای خود ببافند. در آخرین مورد شاهد جدال بر سر جنازه ی جانباختگان شهر پاوه از سوی دو حزب دمکرات کوردستان و پژاک بودیم. عملی که در کنار فعالیت مسلحانه ی منفک از توده ها، فضای فعالیت را برای حافظان محیط زیست پر خطرتر کرده و سایه ی نگاه امنیتی را بر دوش رفقای جانباختگان سنگین میکند.»[42]
این به اصطلاح چپهای رادیکال مرکزنشین و مرکزگرا تا جایی که به مسئله کورد برمیگردد توان فاصله گرفتن با سیاست تفریس را ندارند. به همین دلیل نتوانستەاند حتی اشاره ای هرچند مبهم به نقش “نظام مقدس” در کشتار عادی سازی شده کوردها بکنند. برغم ادعای دشمنی با رژیم، در مقابل کوردها، به گفتمان راسیستی و کولونیالیزم حاکم متوسل شده و در کنار دستگاه پروپاگندای جمهوری اسلامی قرار گرفته و احزاب کوردی را «عشیره ای و مرده خوران سر گور» مینامند.
ما در این بخش با استفاده از روایات مردمی که شریف باجور و یارانش باآنها و در میان آنها زیستند، به تحلیل دیدگاهها نسبت بە فعالیتها و جانباختن شریف باجوَر و رابطه وی با مردم، جنبشهای سیاسی و ناسیونالیزم کوردی خواهیم پرداخت. سعی ما بر آن است که با بکارگیری هرچه بیشتر منابع اولیە، روایت نزدیکتری به روایت همفکران، همشهریان و همقطاران شریف باجور عرضه کنیم. به همین منظور سعی کردەایم تا حد امکان به نقل قولهای مستقیم ارجاع داده و واقعیت را از منظر خود آنها به تصویر بکشیم (جدول ۴).
آنچه در پژوهش حاضر برای تعریف ناسیونالیزم مد نظر قرار گرفته و مبنای تحلیل داده ها می باشد عبارتست از مجموعەای از کنشهای جمعی که در آن خودتوصیفی و خودانگاری جمعی، اساس مشروعیت و مطالبه خودحاکمیتی را تشکیل می دهد. مصاحبه شوندگان از شریف
باجور بعنوان انسانی با علقه های هویتی کوردی نام میبرند(ر. ک. جدول ۴). شریف «با دل و جان عاشق کوردستان، درخت، سنگ، کوهستان، چشمه رودبار کوردستان بود. پیویسته همراه با زریبار خونش غلیان میکرد، همراه با درختان بلوط قد می کشید.»
اجماع مصاحبه شوندگان بر این است که هویتی کوردی و احساس مسئولیت نسبت به آینده کوردستان و طبیعت آن، شریف را به یک ملی گرای معنوی تبدیل کرده بود. گرچه شواهد دال براین است که این ناسیونالیزم معنوی هرگز او را از پراگماتیسم سیاسی دور نکرد. مصاحبه شوندگان تاکید دارند که شریف عمیقا نسبت به هویت کوردی و کوردستان احساس مسئولیت داشته و عملگرا بود. مساله کورد، دغدغه کورد بودن، نجات ملت کورد و محافظت از کوردستان عامل تلاش پیوسته و مبارزه خستگی ناپذیرش بود. به همین جهت «کاک شریف در معنای
واقعی کلمه یک انسان پراگماتیست بود وپیوسته اذعان می کرد که کوردستان نیاز به عمل دارد نه به حرف.» پراگماتیسم وی حاکی از آگاهی او از وضعیت کوردستان امنیتی شده و از مسمومیت فضای سیاسی و کوردهراسی عصر اصلاح طلبی و ما بعد آن بود. «به همین دلیل کاک شریف در جمع مردم کمتر از تعلق خودش به هویت کوردی و کوردستان بحث می کرد چون لازم می دانست که افراد با ایده و مرامهای مختلف را به این حوزه از فعالیتهای مدنی فرا خواند.»
شریف از تأثیر تاریخی پروژه تفریس و موانع جدی دستیابی کوردها به هر نوع خود-حاکمیتی به خوبی آگاه بود. او خاطرنشان میکرد که «مشکل ملت کورد آنست که دیگران همیشه کوردها را در راه دستیابی به حق اساسی تعیین سرنوشت، با خشونت مواجه نموده اند.» علیرغم ایمان عمیقش به مبازره ملی، او معتقد بود که کوردها باید به تعمیق رابطه استراتژیک خود با سایر ملل تحت سلطه در ایران بپردازند. از نظر او چنین استراتژی باید در دو سطح دنبال میشد: یکی در مبارزه با جمهوری اسلامی و براندازی آن، که این گام اول مبارزه را شکل میدهد و دوم فراهم کردن تمهیدات لازم برای ایجاد رابطهای عمیقتر با سایرملل مانند ترکها، لورها، عربها و غیره. از اینرو، شریف «بر این باور بود که ملت کورد لازمست با سایر مللی که از این نظام زخم خوردهاند در ارتباط باشد». شریف «بر نقش مخرب جمهوری اسلامی برای آینده ملت کورد آگاه بود» و رژیم را در زمینهٔ تبدیل «غیر کورد» به «دیگری کورد» و بالعکس، بسیار توانمند میدید. چرا که رژیم از دید وی هم مسلح به ابزار ایدیولوژیک، مذهبی و اقتصادی است و هم بقای خود را در نفرت پراکنی در میان جوامع تحت سلطە از یکدیگردر جغرافیای ایران می بیند. علاوه بر اینها، رژیم اقشار وسیعی از کورد و غیر کورد را خریده تا بتواند جنگهای اتنیکی راه بیندازد و خود را در این جغرافیا بەعنوان عامل ثبات، امنیت و بقا قالب نماید.
او تصور میکرد که در کوردستان امنیتی و میلیتاریزه شده، تنها در درون آتش می توان اندک فضایی برای سیاست کوردی باز کرد و به همین دلیل هم بود که به مدت ۵ سال دست تنها به اطفای آتش مشغول بود و تا لحظه مرگ به همراه یارانش با دست خالی مبارزه سبزش را در درون آتش به پیش برد. شریف «همیشه می گفت سرپرستی کمیته مقابله با آتش جنگلها را در انجمن به این دلیل انتخاب کردهام که بتوانم زمینه فعالیت مدنی در کوردستان را فراهم کنم. چون وقتی خودت را در دل اتش می اندازی کسی نمی تواند در مقابلت مانع ایجاد کند.» به همین دلیل، کوردستان به آوردگاه او در بازی با آتش تبدیل شده بود. «حوزه فعالیت کاک شریف بطور عام کوردستان ڕۆژههڵات و بطور خاص مریوان بود. گرچه در سردشت، ایلام و گیلانغرب هم چندین بار عملیات اطفاء حریق انجام داده بود.» شریف «همیشه براین موضوع تاکید می ورزید که سرزمین ما دلسوز ندارد، ما خودمان باید یاور و دلسوز سرزمین خودمان باشیم.» رژیم و کلیت تفکر تفریس را در تقابل با وجود کوردستانی آباد میدید. از این رو، استراتژی و نگرش حاکمان را برای کوردستان تهدید می دانست وهمیشه می گفت «همه میدانیم که آتش افروز واقعی در جنگلهای کوردستان کیست».
توجه شریف تنها معطوف به کوردستان ڕۆژههڵات نبود اما تصور میکرد که او درڕۆژههڵات میتواند بیش از دیگر جاهای کوردستان موثر باشد. همچنانکه در داستان مواجهه اش با فرمانده رژیم ذکرگردید، شریف کوردستان را واحدی لایتجزا تصور میکرد که داستان این مواجهه را مردم مریوان میدانند، به فرمانده سپاە گفت که از کوسالان تا کرکوک و عفرین هر نقطهٔ آن کوردستان است و در خاموش کردن آتش درهیچ نقطهای از آن دریغ نخواهم کرد. شریف نگرشی پریمودیال و ازلی به ناسیونالیزم کوردی داشت و در تاریخ نیز به دنبال ایجاد نوعی ارتباط بین طبیعت و شکیل گیری ملت کورد بود. وی بر این باور بود که «خاستگاه کوردها سلسله کوههای زاگرس اند و . . . هویت کوردها و هویت زاگرس را مانند کوههای در هم تنیده اش به هم پیوسته و در هم تنیده می دانست. به همین دلیل معتقد بود این زاگرس نشینان هستند که باید از موطن، مأمن و ملجأ خود محافظت کنند».
به گفته مختار هوشمند نویسنده، دوست نزدیک و همرزم وی، «کاک شریف مبارزات میهن دوستانه خود را از سنگر پیشمرگ بودن آغاز کرد». او می افزاید که «ما چند نفر بودیم: من ، مختار مرادی ، صالح باد پروا و شریف باجوَر که عضو تشکیلات مخفی حزب دمکرات در داخل بودیم. صالح و مختار مرادی در اواسط دهە هفتاد بە پیشمرگەهای حزب پیوستند، مختار پس از مدتی در شهر سلیمانیە ترور شد و صالح هم چند سال بعد به سوئد رفت. شریف هم بدون اینکە دیدگاهش نسبت بە مبارزات پیشمرگانە تغییر کند، بە مبارزات مدنی و محیط زیستی روی آورد. به همین دلیل همزمان با انجام فعالیتهای مدنی و زیست – محیطی از هر طریق ممکن نیز به مبارزان کورد کمک میکرد و حاضر به پذیرفتن هر وظیفه ای از سوی آنان بود».
انتخاب ۲۵ گلاویژ (مرداد، روز تاسیس حزب دمکرات کوردستان) برای روز ازدواجش هم موید گفتەهای جناب هوشمند و هم نشاندهنده خط سیاسی شریف است(ر. ک. جدول ۴).
مصاحبه شوندگان معتقدند که « کاک شریف عاشق دکتر قاسملو بود. بارها می گفت که او دانشگاهی است که من همواره از ایشان اموخته ام». چنین تاثیری هم در درک شریف از چپ و هم در دفاعش از مسئلهٔ حق تعیین سرنوشت بسیار واضح است چرا که «کاک شریف بر این باور بود هیچ کس به اندازه دکتر قاسملو، درک و دریافت عمیقی از تفکر چپ نداشته است». به علاوه، «کاک شریف حق تعیین سرنوشت را برای ملت کورد و تمام ملتهای دنیا یک حق بنیادین می دانست». دفاع مصرانه شریف از حق تعیین سرنوشت ملت کورد گرچه با سیاستهای اعلام شده حزب دمکرات در تناسب نیست، اما با اندیشەهای دکتر قاسملوی جوان و مارکسیست- لنینیست و نویسنده کتاب کوردستان و کورد همخوانی جدی دارد. در این کتاب که آنرا در سال ۱۹۶۳نوشته، دکتر قاسملو با صراحت می نویسد که تحت سلطه بودن ملت کورد، گواه تداوم استعمار کلاسیک است.
همچنین در این کتاب، که مانند سایر مارکسیست-لنینیستهای آن دوره متاثر از تعریف سنتی استالین از ناسیونالیزم[43] با تاکید بر سرزمین، فرهنگ، زبان، تاریخ مشترک بود، قاسملو با استادی خاصی تصویری جدی از اقتصاد کوردستان ارائه می دهد. آنگاه با تفسیری لنینیستی از حق تعیین سرنوشت، مارکسیستهای غیر کورد را به چالش میکشد و این ادعا که کوردستان مستقل ممکن است تبدیل به «پایگاه امپریالیسم» شود را به باد انتقاد میگیرد. این نکته آخر حاکی از مناقشات گستردهٔ دکتر قاسملو با مارکسیستهای غیرکورد می باشد. این دسته از مارکسیستها به احتمال زیاد توان دفاع ایدیولوژیک از مخالفت خود با کوردستان مستقل را نداشته اند. مارکسیستهای منتسب به ملل حاکم باید در پی توجیه سیاسی مواضع خصمانهٔ خود با کوردستان بوده باشند که دکتر قاسملو را وادار میکند ۳ فصل از کتاب کوردستان و کورد را به این موضوع اختصاص دهد. صراحت شریف و ایمان او به حق تعیین سرنوشت و دفاع از حق حاکمیت کوردها، مسئلهای نبود که برمردم پنهان بماند. سرودههای مردم در سوگ شریف و یارانش گواه این مسئله است. یکی شاعران کورد در این باره می نویسد
تو که بودی که
اشک نریختن را به مادران
اتحاد را به دوستان
سروری را به ملت
ودرس حقیقت را به تاریخ آموختی[44]
نتیجەگیری
روایت مردم از زندگی و فعالیتهای شریف باجوَر و یارانش بیانگر چند وجه مهم است. نخست اینکه در ناسیونالیزم کوردی تحولی کیفی ایجاد کرده و آن را به ناسیونالیزمی طبیعتآ گاه با گفتمانی فراگیر و توانمند در تعریف «خود» و در تمایز بین «غیر» و «دیگری» تبدیل نموده است. این جنبش، زبان، ادبیات، نوع نگرش به طبیعت و به انسان کورد از همه مهمتر شیوه مقاومت کوردی را متحول کرده است. این جنبش مانند دیگر جنبشهای اکوناسیونالیست در جهان، در پیونددادن بین محیط زیستگرایی، هویت خواهی و مبارزه برای تحقق عدالت اجتماعی بسیار موفق عمل کرده وعرصهٔ فعالیت زیست-محیطی را به عرصهای جدید برای تداوم و پویایی مبارزه ملت کورد تبدیل نمودهاست. عرصهای که در آن «پرستندگان تاریکی و دشمنان آبادانی، بنیانهای انسانیت را به قصد نابودی هدف گرفته و راهی نمانده که برای ویران کردن این نیشتمان نرفته باشند.»[45] آنانی که به تعبیر انجمنهای مردم نهاد ڕۆژههڵات، «مانع هر فعال و دلسوزی هستند که در راه خدمت به این نیشتمان گام بر میدارد.»[46] از این رو، با تعبیر فعالیتهای زیست-محیطی به سنگر و یاد جانباختگان آن به عنوان شهید، خوانش خود از مبارزه و مرگ در آن مسیر را بازنمایی میکنند.
آنان با تشبیه شریف به فرمانده عملیاتی و به دست گرفتن پلاکاردهایی با شعار «فرمانده به دوردست ها بنگر که افق نزدیک است،»[47] مرگ مبارزه جویانه شریف و یارانش را به مثابه راهی هدفمند به تصویر می کشند و با تکرار «راهت پرشورتر از قبل ادامه دارد» مقاومتی را ترسیم می کنند که ماهیت تاریخ سرزمینی ست که علیرغم همه مصائب، مبارزه برای محافظت از آن پر رهروتر از هر زمانی است. آنها با بیان «دیو سیاه مرگ و مصیبت» نمیداند که این سرزمین سرشار از «خیزشهای ققنوس وار است که از خاکسترشان هزاران شریف و امید و. . . برمیخیزند» و بدینسان خطاب به «دیگری» فریاد می زنند که «هزاران شریف زندهاند» و تداوم راهشان را با گفتن «کاک شریف راهت ادامه دارد» گوشزد می کنند. آنها با سر دادن شعار «نیروی سپاه اعدام، مجرم تام و تمام»، به وضوح نقش مخرب سپاه پاسداران را در پیشبرد استراتژی امحاء در کوردستان و در کشتن این فعالان برملا می کنند.
مردم با بکاربردن سمبلهای دوگانه نظیر «عقاب بلند پرواز» برای «آنان که در دل ملت زندهاند» در تقابل با « کرکس» برای کسانی که در برابر «دیگری» قامت خم نمودهاند، آگاهی خود را از عملکرد آن دسته از افرادی که دست در کاسه «دیگری» دارند نیز یادآور میشوند. آعاز سخن با کلمات “باز هم، دوباره، اینبار نیز”، بهنگام صحبت ازمرگِ فعالان زیست-محیطی بیانگر این واقعیت است که مردم ارتباط بین حادثه جانباختن فعالان محیط زیست کوردستان و سیاست قتل عام سیستماتیک و تاریخی کوردها را توسط دولتهای حاکم به خوبی دریافته اند. مرگ این فعالان، هابیتوس کوردی یعنی «گذشته متجسّم در دل امروز» شان را به نمایش می گذارد، هابیتوسی که که از طریق داستان مقاومت «خرمن در برابر آتش» و «حمله درخت بلوط به تیشه» بازگو میشود. داستانهایی که گویای حضور ذهن تاریخی ملتی هستند–که علیرغم کولبری و بر دوش کشیدن بیش از یک قرن تجربه نسل کشی، زبان کشی و طبیعت کشی در سرزمینش—همچنان بقا و سرزندگی خویش را جشن میگیرند.
از هر منظر که به شریف نگریسته شود انسانی دور اندیش، سرشار از عشقی عمیق به کوردستان، به انسان و جهان نمایان میشود. انسانی که از نظر او مبارزه سبز در راه کوردستان، «بی یار و یاور» عین انساندوستی بود نه در تقابل با آن. انسانی که خود را از تاثیر کوردوفوبیا رهانیده و بی پروا به کوردها و همه انسانها عشق می ورزید. انسانی فارغ از تاثیر فرهنگ کوردهراسی که هر نوع تاکیدی بر هویت کوردی را برای آنان مایه شرم و مطالبه حقوق جمعی مترتب بر آنرا مستوجب قتل عام می داند. “کاک شریف در هر قدمی که برمیداشت تمرکزش بر مساله کورد بود و همه اقداماتش را با برنامەریزی و بصورت هدفمند دنبال می کرد طوری که به آینده مبارزات کوردی در مقابل با جمهوری اسلامی ربط داشتە باشد.»
او پروژه سیاسی بزرگی داشت که از طریق آن می خواست کوردستان دوستی را به «غیر» و طبیعت دوستی را به کوردها بیاموزد. او بنا داشت کوردستان را به مدرسهٔ آموزش مهر، خودآگاهی و طبیعت آگاهی تبدیل نماید. او می گفت آنگاه که «انسان فرصت کینه را در خود بپروراند، احساس و وجدان او دچار بیرحمی . . . میشود.»[48] او در نظر داشت در کوردستان نسلی پرورش دهد که برای محفاظت از بلوطهایش، آتش را به جان بخرد و به نامهربانان به کوردستان نیز مهر بیاموزد. «اساسا هدف کاک شریف از طرح ایده پنجشنبەهای مهربانی تعیین زمانی مشخص در اذهان مردم بود تا در صورت نیاز به یک حرکت جمعی و منسجم، این روز در اذهان مردم جا افتاده باشد. در حالی که بسیاری فکر می کردند یک فکر و ایده ساده و محدود به چند اقدام محیط زیستی است.» در واقع او از راه عشق به طبیعت میخواست کوردستان را نظم و سازمانی بخشد و با ایجاد فضایی “سبز و طبیعی” به حیات ممنوعه سیاسی کوردستان بهارکی از آزادی تقدیم نماید و نوروز پایان زمستان دیکتاتوری مذهبی در کوردستان را سامانی دهد.
تحلیل روایات مصاحبه شوندگان، انسانی را به تصویر می کشد آراسته به نوعی از ناسیونالیزم معنوی، دوستدار آزادی و جهان دوستی که سخت نگران آینده کوردستان است، اکوناسیونالیستی به معنای واقعی کلمه که بقول مختار هوشمند: «آرمان میهن دوستی را به فعالیت زیست – محیطی و هر دوی این مفاهیم را به عدالت اجتماعی پیوند زده بود.» داستان زندگی شریف یادآور توصیف ملا سعید کوردی (نورسی) از ناسیونالیزم مثبت است که به گفته وی «سبب تعالی اخلاق، تطهیر شخصیت و رهایی فرد از خود پرستی قبیلهای شده و او را آیینه تمام نمای ملت میگرداند»(نورسی، ۲۰۰۹: ۱۸۹).
روایات مصاحبه شوندگان از وسعت و شمول انساندوستی شریف پرده برمیدارد، وسعتی که با وجود آگاهی به تمایز بین «خود» و«غیر» و «دیگری» انسانیت را در معنای جهانشمول آن در آغوش می کشد. شریف بود کهدر ۱۲ آبان ۱۳۹۵، علاوه براقدام به اعتصاب غذا، جهت انعکاس زجر مادر ۷ توله سگ -که توسط نگهبان سدی از پیمانکاران سپاه پاسداران کشته شده بودند- یک راهپیماییِ یک نفرهٔ ۴۰۰ کیلومتری از مریوان تا ثلاث باباجانی را آغاز کرد. اما او همان روز توسط نیروهای امنیتی بازداشت و پس از یک روز موقتا با قرار وثیقه آزاد می شود. شریف بدون پایان دان به اعتصاب غذایش شبانەروزی به راهپیمایی خود ادامه میدهد تا بتواند روز پنجشبه (یعنی روز مهربانی) به مقصد برسد.
برای شریف باجوَر در آن سوی مرزهای «خودی»، الزاما “دیگری” غیرکورد حضور ندارد. او “دیگری” کورد را الزاما غیرکورد نمیداند. از منظر او، «دیگری» هر کسی است که خشونت می ورزد، حقوق جمعی و فردی «غیر» را خوار میشمارد، پایمال میکند، مطالبه حقوق توسط «غیر» را جرم می داند وحرمت آزادیهای «غیر» را ناچیز می انگارد. برای شریف باجوَر «دیگری» جمهوری اسلامی است، شوینیزم است، موجودیتی است کە فرهنگ و زبان «غیر» را نشانه می رود، سلطه فرهنگی، زبانی و سیاسی خود را بر«غیر» تحمیل میکند؛ برای «غیر» تصمیم می گیرد، رودخانەهایش را می خشکاند، گل و گیاهش را از ریشه برمیکند، درختانش را میسوزاند و انسانهایش را بر دار میکشد. «دیگری» آن کسی است که «غیر» رابرای تداوم سلطه بازنمایی و تعریف میکند و برای تداوم سلطه بر«غیر» او را همراه با فرهنگ و زبانش درجه بندی میکند، خود در مرکز مینشیند و«غیر» را به حاشیه میراند.
واکنش مردم کوردستان به جانباختن فعالین زیست – محیطی روایت مبارزه ای است که در آن فرزندانشان با «سرود “خوایه وتهن ئاواکهی/ خدایا وطن را آباد گردان” آواز آبادانی را برگ به برگ در گوش نیشتمان نجوا می کنند.»[49] آنان «با پاکبازی جان کوردایتی را بر بلندای کوهها نشاندند و ثابت کردند که فعالیت زیست-محیطی مبارزه (خهبات) است و مبارزه نیز خود زندگی.»[50] آنان با اینهمانی کردن جانباختگان محیط زیست با «بلوطهای کوردستان که بر آتش و مرگ می تازند و از نو میرویند» ضمن یادآوری مقاومت تاریخیشان، از شهدای راه طبیعت سمبل مقاومت و جاودانگی می آفریدند. زینهار گویان به پیام آوران مرگ در کوردستان یادآورمی شوند: «آنگاه که درخت بلوط را سر بریدند، تبر سرمست پایکوبی بود غافل از اینکه درخت بلوط[با مرگش] تبدیل به سمبل میشود.»[51] از آنروز میدان باوهرهشی (میعادگاه همیشگی شریف و یاران) در شهر مریوان (که از سوی رژیم میدان امام حسین نامگذاری شده بود) را میدان شریف می خوانند[52] و با فریاد «نامت شعار است ودعوت به ادامه راه»، نامیرایی آنان را خاطرنشان می کنند. مردم روز ۳ شهریور را روز شهیدان محیط زیست نامگذاری کردند، «روز خروش ملت برای بازخوانی معانی زیست-محیطی برای زنده بودن.»[53] یعنی همان«روزی که در آن شریف و امید به ستارههای درخشان کاروان شهیدان نیشتمان تبدیل شدند و تجسمی برای سرود نمیرد هرگز آنکه در دل ملت زنده است.»[54]
Bibliography:
Bilig, M. (1995). Banal Nationalism. New York: Sage Publications.
Edensor, T. (2002). National identity, popular culture and everyday Life. Berg Publishers, Year.
Etienne, B. and Immanuel Maurice Wallerstein. 1991. Race, nation, class: Ambiguous identities . London and New York: Verso
Chernilo D. (2006). Social, Theory’s Methodological Nationalism: Myth and Reality. European Journal of Social Theory. 9(1):5-22.
Dawson I. J. (1996). Eco-nationalism: Anti-nuclear Activism and National Identity in Russia, Lithuania, and Ukraine. Duke University Press.
Dawson. J. I. (2000) The two faces of environmental justice: Lessons from the eco‐nationalist phenomenon. Environmental Politics, 9(2). 22-60.
Foucault. M. (1980). Power/ Knowledge; Selected Interviews and Other Writings1972-1977. Pantheon Books, New York.
Falk, Richard (1972), This Endangered Planet, New York: Random House.
Gellner, E. (1983). Nations and Nationalism. Oxford: Basil Blackwell.
Giddens, A. (1985). The Nation-State and Violence. Cambridge: Polity Press.
Giddens, A. (1987). Social Theory and Modern Sociology. Cambridge: Polity Press.
Herb, G. H, & David H. Kaplan. Nested Identities: Nationalism, Territory, and Scale. Rowman & Littlefield Publishers, 1999
- E. FOX & C. MILLER-IDRISS (2008). ‘Everyday nationhood’, in: Ethnicities, 8 (4). 536-563.
Nash, Roderick (1967), Wilderness and the American Mind, New Haven, CT: Yale University
Press.
Nursi, B. S. (2009), İçtima-I Dersler/ Social Lessons. Istanbul: Zahra.
Matin, K(2020) ‘Deciphering the modern Janus: societal multiplicity and nation–formation. ” Globalization. 2020; 17(3):436-451
- BRUBAKER, M. FEISCHMIDT, J. FOX & F. GRANCEA ( 2006) Nationalist politics and everyday ethnicity in a Transylvaniana town. Princeton, 2006.
- JONES & P. MERRIMAN (2009). ‘Hot, banal and everyday nationalism: bilingual road signs in Wales’, Political Geography, 28/3. 164-173.
Soleimani, K. (2016). Islam and Competing Nationalisms, 1876-1926. Palgrave McLellan. New York.
Sprout, H. & Margaret Sprout (1971). Toward a Politics of the Planet Earth, New York:
Van Nostrand Reinhold.
Tove H. Malloy (2009) “Minority Environmentalism and Econationalism in the Baltics: Green Citizenship in the making?, Journal of Baltic Studies, 40 (3).
Zimmer, O. (2003) A Contested Nation: History, Memory and Nationalism in Switzerland, 1761–1891. Cambridge University Press.
[1]https://www.youtube.com/watch?v=vKFAYXf05N0&ab_channel=UniversityofCapeTownSouthAfrica.
[2] In Manifesto of the Communist Party: “Though not in substance, yet in form, the struggle of the proletariat with the bourgeoisie is at first a national struggle. The proletariat of each country must, of course, first of all settle matters with its own bourgeoisie. ” https://www.marxists.org/archive/marx/works/1848/communist-manifesto/ch01.htm. Last visited, 08/02/20.
[3]“اصطلاح deixis به استفاده از عبارات اعمال می شود که در آن معنی را می توان مستقیما بە ویژگیهای عمل سخن گفتن ، زمان و مکان گفتن و اینکە چه کسی به عنوان سخنران و به عنوان مخاطب درگیر است. به عنوان مثال، “در حال حاضر” و “در اینجا” به طور موقت استفاده می شود به ترتیب برای اشارە بە زمان و مکان سخن گفتن. بە همین ترتیب، این کشور به احتمال زیاد بە عنوان کشوری کە درآن سخنرانی رخ میدهد، بە طور قانونی تفسیر میشود. “من” و “ما” به سخنران و یک گروە از جملە سخنران، “شما” به مخاطب(ها) یا مجموعە ای از مخاطبان، اشارە میکنند.
https://fa.eferrit.com/%D8%A8%DB%8C%D8%A7%D9%86-deictic-deixis/
[4] @chya_ngo
[5] https://www.youtube.com/watch?v=L9JuaqHsrx4&feature=youtu.be
[6]https://www.youtube.com/watch?v=URryc5dd0Xk
[7] https://www.youtube.com/watch?v=vJoa91ozlXk&feature=youtu.be
[8] https://youtu.be/j0F1WaeYXX8
[9] https://www.youtube.com/watch?v=j0F1WaeYXX8&ab_channel=JavanehHa
[11] https://www.youtube.com/watch?v=U67hLx1dmvw&feature=youtu.be
[12] https://www.youtube.com/watch?v=U67hLx1dmvw&feature=youtu.be
[13] https://youtu.be/HxI13Kgz16g
[14] https://www.youtube.com/watch?v=UOxiMwUhb70&feature=youtu.be
[15]https://www.youtube.com/watch?v=HxI13Kgz16g
[16] @SocialistL
[17]https://www.youtube.com/watch?v=oXi1nRUxTDk
[18]https://www.youtube.com/watch?v=b5B4U7TEehQ
[19]https://www.youtube.com/watch?v=v6kyF5F57K8
[20]https://www.youtube.com/watch?v=v6kyF5F57K8
[21] Jane I. Dawson (2000) The two faces of environmental justice: Lessons from the eco‐nationalist
phenomenon, Environmental Politics, 9:2, 22-60
[22]https://www.gp.org/green_new_deal, also, https://www.youtube.com/watchv=3qu6aC2PkAk&ab_channel=PatriotAct. Last visitad, 09/06/20.
[23] چیا در زبان کوردی به معنی کوه است و نام انجمن زیست محیطی مردم نهادی (انجمن سبز چیا) ست که نزدیک بە دو دهە است در مریوان فعالیت دارد و شریف یکی از بنیانگذاران آن بود.
[24] نامه همدردی بنیاد برگ و بلوط شهرستان ایوان استان ایلام.
[25] https://www.youtube.com/watch?v=v6kyF5F57K8. Last visitad, 09/06/20.
[26]https://www.youtube.com/watch?v=b5B4U7TEehQ. Last visitad, 09/06/20.
[27] https://www.youtube.com/watch?v=vJoa91ozlXk&ab_channel. Last visitad, 09/06/20.
[28] https://archive.vn/wip/YdjVe
[29] https://kurdpress.com/printedition.aspx?id=60118
[30] https://archive.vn/wip/uQyk5
[31] https://www.radiozamaneh.com/455850
[32] https://kurdpress.com/printedition.aspx?id=60118
[33] https://archive.fo/wip/u872l
[34] @kanibell
[35]گروهی از پژوهشگران «آثار باستانی، را در حوزه سد داریان پیدا کردند که به ده هزار سال و ماقبل دوران پارینه سنگی بر می گردد. آبگیری سد داریان تهدیدی برای غرق این آثار به شمار می رود . چشمه بل با ۱۵ متر طول کوتاهترین رودخانه جهان است. داشتن حجم خروجی حدود ۱۵۰ میلیون متر مکعب و متوسط آبدهی ۴۰۰۰ لیتر در ثانیه با کیفیت فوق العاده که بدون تصفیه فیزیکی وشیمیایی قابل شرب است و می تواند آب شهری با دو میلیون نفر جمعیت را تامین کند» یکی از ویژگی های بی نظیر آن است ( روزنامه قانون سال دوم شماره ۶۴۵ \ ۳ آبان ۹۴).
[36] https://www.facebook.com/Azturkxabarlari/videos/747750666052187
[37] https://archive.fo/wip/dQI6Q
[38]https://archive.fo/wip/dQI6Q
[39]طبق گزارشی از ایران انترناشنال: «استان کردستان با بیش از ٣٧٤ هزار هکتار جنگل، شامل درختان بلوط، گردو، ون (زبان گنجشک)، سیب و پسته وحشی، زالزالک، آلبالو، بادام تلخ، ازگیل، نارون، بید وحشی، افرا و داغدان، که بیشتر در اطراف شهرهای بانه و مریوان واقع شده، بعد از جنگلهای شمال ایران، دارای رتبه دوم اهمیت است. رودهایی کە آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه و ایلام سرچشمه میگیرند، با تولید سالیانه ١٥٤ میلیارد مترمکعب آب، یکی از مهمترین منابع تولید آب در ایران محسوب میشوند. در سالهای اخیر، به دلایل گوناگون، از جمله آتشسوزی، صدور پروانه و بهرهبرداری از معادن موجود در جنگل و سوءاستفاده قاچاقچیهای چوب، جنگلهای زاگرس، بهویژه در استان کردستان، در معرض نابودی قرار گرفته است. »
https://iranintl.com ۳۰ شهریور۹۹
[40] https://archive.vn/FPD28.
[41]https://www.youtube.com/watch?v=Pd5Zhn5CtQk&feature=youtu.be&ab_channel=KURDLAND. Last visited, 08/02/20
[42] @SocialistL.
[43] See, https://www.marxists.org/reference/archive/stalin/works/1913/03a.htm, Last visited, 09/0/2020.
[44]@chya_ngo
[45]@chya_ngo
[46]@chya_ngo
[47]@chya_ngo
[48] http://imomidmoradi.blogfa.com/post/5
[49] @chya_ngo (انجمن سبز چیا در سوگ شریف و یارانش ).
[50] @chya_ngo (نامه انجمن فرهنگی اجتماعی زاگرس به مناسبت ۲۱ سالگی چیا)
[51]@chya_ngo ( شعر جمال مریوانی\ کانال چیا)
[52](روزنامه قانون هفته نامه سیروان)میدان باوهرهشی همان میدانی که دکه شریف باجور یاران کۆ( جمع یاران) آنجا بود. یاران کۆ در واقع اتاق فکر تجمع یاران محیط زیست کوردستان بود.
http://www.ghanoondaily.ir/fa/news/main/108999/
[53]( بیاینیه انجمن سبز چیا در سوگ شریف و یارانش).
[54]( بیاینیه انجمن سبز چیا در سوگ شریف و یارانش).


