ئارامتر بخوێنەوە!

فهم شهروند انتقادی و سایر اشکال عدم رضایت عمومی: یک چهارچوب جایگزین

نویسندگان: علی عبدل‌زاده[1] و یواکیم اکمان[2]

مترجم: خوشناو قاضی

چکیده

تحقیقات قبلی مرتبط بە این بحث، توجه بسیاری به نارضایتی شهروندان و روند و نحوە رشد نارضایتی، بدگمانی و بدبینی سیاسی و به طور خلاصه ظهور «شهروندان انتقادی» داشتەاند. همچنین اخیراً، شهروندان منتقد گاهی بە عنوان دارایی ارزشمندی برای دموکراسی تلقی می‌شوند. اما با وجود هر دو تفسیر خوشبینانه و بدبینانه از انتقاد عمومی، موضوع درک و مفهوم سازی نگرشهای منفی مردم، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. پژوهش حاضر با هدف غنی سازی و پرمایە کردن درک و فهم این بعد خاص از نگرش شهروندان انجام شده است. برای این منظور، مقاله یک چهارچوب نظری جایگزین را برای تجزیه و تحلیل اشکال مختلف سوگیریهای سیاسی منفی پیشنهاد می‌کند. این چهارچوب به صورت تجربی با استفاده از سه نوع روش آماری، که اعتبار و سودمندی آن را نشان می‌دهد، آزمایش شده است.


واژه‌گان کلیدی:
شهروندان منتقد، نارضایتی سیاسی، بی‌میلی سیاسی، سوگیری سیاسی منفی، نگرشهای سیاسی، جوانان


مقدمه

در دهەهای اخیر، شاهد علاقه روز افزون آکادمیک به موضوع مشارکت سیاسی در دموکراسیهای مستقر یا بە اصطلاح قدیمی هستیم. به نظر می‌رسد بخش اعظم پیدایش این علاقه علمی بە دلایل زیر باشد: نگرانی از کاهش سطح مشارکت مدنی، پایین بودن مشارکت در انتخابات، از بین رفتن اعتماد عمومی به نهادهای دموکراسی نمایندگی و سایر نشانەهای فرسودگی عمومی، شکاکیت، بدبینی و عدم اعتماد به سیاستمداران و احزاب سیاسی. به ما گفته می‌شود که در جوامع پسا صنعتی، شهروندان به طور فزاینده‌ای از کانالهای مشارکت سیاسی دوری می‌کنند. تحلیل روبرت پاتنم (٢٠٠٠) از وضعیت دموکراسی در ایالات متحده شاید بهترین نمونە شناخته شده در این بحث باشد، اما صداهای مربوط به ابراز چنین نگرانیهایی در تعداد دیگری از دموکراسیها در سراسر جهان، بە خصوص در اروپای غربی، در اسکاندیناوی و در جنوب شرقی آسیا شنیدە می‌شود. در عین حال، عدەای دیگر استدلال می‌کنند كه چنین نگرانیهایی تا حدی اغراق‌آمیز هستند. از نظر آنان افزایش “شهروندان انتقادی” بە معنی فرسایش دموکراسی نیست و فرض کاهش و سقوط مشارکت مدنی در بهترین حالت فرضی نارس و پیش از موعد است (به عنوان نمونە در کارهای: برگر، ٢٠٠٩ ؛ نوریس، ٢٠١١، ٢٠٠٢، ١٩٩٩). علاوه بر این، شهروندان انتقادی به عنوان یک دارایی ارزشمند برای یک دموکراسی زندە و نیروی محرکە اصلاحات سیاسی در نظر گرفته می‌شوند (ر.ک: گیسل، ٢٠٠٨).

در اینجا، کانون توجە ما بە بحث گذاشتن کاهش سطح مشارکت به خودی خود نیست، بلکه بر مفاهیم مورد استفاده دانشمندان برای بیان نارضایتی شهروندان تمرکز می‌کنیم. در دهه گذشته پرداختن بە بحث نارضایتی عمومی افزایش چشمگیری در بین محققان داشتە است (به عنوان مثال، گونتر و مونترو، ٢٠٠٦ ؛ مونترو، گونتر و توركال، ١٩٩٧ ؛ تورکال و مونترو، ٢٠٠٦). با این وجود، دو محدودیت مهم در این گونە پژوهشها وجود دارد. اول اینکه، فارغ از تفاوت در نوع تفسیر از انتقاد عمومی، موضوع مفهوم‌سازی نگرشهای منفی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. در سالهای اخیر تنها چند تلاش واضح برای ساختن یک مدل مفهومی کلی از نارضایتی عمومی صورت گرفتە است (در ادامە بیشتر توضیح دادە می‌شود). این بعد از سو‌گیریهای سیاسی مردم، به طور معمول تحت مفهوم کلی (عدم کفایت) “پشتیبانی سیاسی” ردەبندی شدە است. بنابراین، اگر ما در درجه اول علاقه‌مند به فهم انواع نارضایتی عمومی هستیم، از این گونە تحقیقات دانش زیادی به دست نمی‌آید. دوم، بیشتر تحقیقات در این زمینه بیشتر بر بزرگسالان متمرکز بودە نە بر نوجوانان. در این مقاله، ما منظری مبتنی بر پرورش اجتماعی را به کار می‌بریم. نوجوانی به عنوان دورەای از “طوفان و استرس” توصیف شده است (آرنت، ١٩٩٩). این دوره‌ای است که در طی آن، نوجوانان با چالشهای رشد و تکامل زیادی مواجە می‌شوند کە جنبەهای بیولوژیکی، شناختی، روانی و اجتماعی زندگی آنها را دربرمی‌گیرد. همچنین، جنبەهای سیاسی زندگی نوجوانان تحت تأثیر قرار گرفته و در معرض تغییر است. در این دوره بحرانی، نوجوانان تمایل کمتری بە مسایل سیاسی دارند و بە طور کلی ناراضی‌تر هستند (ر.ک: دالتون، ٢٠٠٤ ؛ پاتنم، ١٩٩٥). در عین حال، یافتەهای تحقیقات گذشته نشان می‌دهد که بسط و توسعە ریشەهای سیاسی نوجوانان ممکن است برای رشد بلند مدت نگرشهای سیاسی و میزان مشارکت آنها در آیندە اهمیت داشتە باشد (رجوع کنید به وربا، شلوزمان و برادی، ١٩٩٥). از این رو فهم نگرش سیاسی جوانان، به ویژه نارضایتی آنها در دوران نوجوانی برای آیندە جامعە بسیار مهم است. به این شیوە، مقاله حاضر به بحث نقش جامعه‌پذیری سیاسی برای دموکراسی، نیز کمک می‌کند.

نیاز به یک چهارچوب تحلیلی که به صراحت برای پرداختن بە سوگیریهای سیاسی منفی طراحی شده باشد، نه تنها از محدودیتهای ذکر شده در بالا و افزایش روزافزون شهروندان منتقد استنتاج می‌شود، بلکه از این واقعیت نیز ناشی می‌شود کە به نظر می‌رسد نارضایتی عمومی یک پدیده چند بعدی و چند جانبە است؛ مردم هنگام شکل‌گیری نظرات یا قضاوت درباره سیاست، تمایل دارند بین جنبەهای مختلف سیستم سیاسی تفاوت قائل شوند (کلینگمن، ١٩٩٩). همچنین احتمالاً نارضایتی عمومی و پشتیبانی سیاسی با هم ارتباطی ندارند، به این معنا که نارضایتی تنها نوعی فقدان پشتیبانی سیاسی نیست. درعوض، نارضایتی عمومی از منطق خود پیروی می‌کند و ممکن است پیامدهای رفتاری متفاوتی داشته باشد (کاواناگ، ١٩٩٧؛ مگالهاس، ٢٠٠٥). بە طور خلاصه، همه اینها دلالت بر این دارد که باید با اشکال مختلف نارضایتی عمومی بە گونەای رفتار شود کە از نظر مفهومی با نگرشهای سیاسی گسترده‌تر به ویژه از پشتیبانی سیاسی (یا فقدان آن) متمایز باشد.

بر این اساس، هدف اصلی این مطالعه تقویت درک و فهم ما در مورد اشکال مختلف آن چیزی است که دیوید ایستون از آن به عنوان “پشتیبانی منفی” – متضاد پشتیبانی سیاسی – یاد می‌‌کرد، کە مفهومی است که افرادی را که ناراضی یا بی‌میل، یا منتقد، بدبین یا دارای نگرش خصمانە نسبت بە نظام سیاسی خود هستند، یا احساس بیزاری و بیگانگی نسبت بە آن دارند را در برمی‌گیرد. مقاله به سه بخش تقسیم شدە است. در بخش نخست، مفهوم “شهروندان منتقد” و “بی‌میلی و دلسردی سیاسی” را مورد بحث قرار می‌دهیم و یک چهارچوب نظری برای تحلیل اشکال مختلف سوگیریهای سیاسی منفی پیشنهاد می‌کنیم. در ادامە، سعی می‌کنیم به صورت تجربی قابلیت استفاده و اعتبار چهارچوب پیشنهادی را نشان دهیم. این کار با بررسی اینکە (الف) چگونە این چهارچوب دادەهای تجربی را با سوگیریهای جوانان منطبق می‌کند، (ب) آیا می‌توانیم بین گروههای نوجوانان تفاوت قائل شویم (ج) آیا گروههای جدا شده با توجه به مشارکت مدنی با هم تفاوت دارند.

 در بخش پایانی، ما در مورد یافتەهای تجربی و سودمندی بالقوەی چهارچوب پیشنهادی بحث می‌کنیم.



شهروندان منتقد و انواع دیگر عدم رضایت

احتمالاً یکی از پرنقل‌شدەترین تلاشهایی کە در سالهای اخیر برای ساخت یك مدل مفهومی کلی از پشتیبانی سیاسی انجام شدە است، توسط خانم پیپا نوریس بودە است. مدل او به روشنی برای تجزیه و تحلیل نظرسنجیهای عمومی طراحی شده است  (كلینگمان، ١٩٩٩؛ مقایسە کنید با نلر، ٢٠٠٦؛ نوریس، ١٩٩٩). نوریس با همکاری برخی از برجسته‌ترین محققان تحقیق پیمایشی در جهان، تمایز سه‌گانە دیوید ایستون بین موارد مختلف پشتیبانی – یعنی جامعه سیاسی، رژیم و اولیای امور- را به الگوی پنجگانه پشتیبانی برای نظام سیاسی تبدیل کرده است (ایستون، ١٩٦٥، ١٩٧٥ ؛ نوریس، ٢٠١١، ١٩٩٩). او تأکید می‌کند که تمیزگذاریهای ایستون نقطه شروع خوبی بە دست می‌دهند، اما آنها در عین حال نیاز به اصلاحات هم دارند. نوریس با تأکید بر ماهیت چند بعدی مفهوم پشتیبانی، بین پنج سطح یا مورد پشتیبانی تمایز قائل است: جامعه سیاسی، مسلک و اصول رژیم، عملکرد رژیم، نهادهای رژیم و بازیگران سیاسی. با این موارد مختلف به صورت پی در پی و در ارتباط با هم تعامل می‌شود کە دامنە آن از پشتیبانی پراکندە (برای جامعه ملی) تا پشتیبانی ویژە (برای بازیگران سیاسی خاص) متغیر است.

قدرت مدل نوریس در این است که هم پشتیبانی پراکنده و هم ویژە از سیستم سیاسی را دربرمی‌گیرد (ر.ک: فوچز، ١٩٩٩). مدل او همچنین تفاوت بین پشتیبانی از دموکراسی به عنوان بهترین شکل حکومت (پشتیبانی از اصول دموکراسی) و پشتیبانی عمومی از “دموکراسی” بە آن گونە کە هست و عمل می‌کند یعنی با همه نقصها و کاستیها (پشتیبانی از عملکرد دموکراسی) کە یک تمایز اساسی در تحلیل پشتیبانی عمومی از دموکراسی است را در نظر می‌گیرد. (دالتون، ٢٠٠٢ ؛ لیند و اکمن، ٢٠٠٣ ؛ کی و شین، ٢٠١١). در عین حال، چهارچوبی که نوریس پیشنهاد کرده است در صورتی کە به فهم اشکال مختلف نارضایتی عمومی علاقەمند باشیم، ناکافی است. در مدل نوریس، هیچ تلاش صریحی برای مفهوم‌سازی نارضایتی عمومی پیدا نمی‌شود. در عوض، نارضایتی به سادگی به عنوان فقدان پشتیبانی سیاسی در نظر گرفتە شدە است.

همه اینها در نهایت به مفهوم انتقاد عمومی – حداقل تا آنجا که به سطوح پایین مدل (سطح عملکرد، نهاد و بازیگر) معطوف است- بە عنوان چیزی که اساساً برای یک جامعه دموکراتیک پر جنب و جوش سودمند است، ارتباط دارد. در اصل، استدلال نوریس این است که شهروندان انتقادی می‌توانند به عنوان منبع دموکراسی و نیروی محرک برای اصلاحات سیاسی در نظر گرفته شوند. به عنوان مثال، شهروندان این قدرت را دارند که هر وقت از مسئولان سیاسی کشور خود ناراضی بودند، «آدمهای حقەباز را از قدرت پایین بکشند». بە این علت کە شهروندان منتقد این قدرت را در اختیار دارند «دموکراسی پتانسیل بازتجدید و بازپاسخگویی را دارد که قدرت نهایی و واپسین آن است» (فار و پاتنام، ٢٠٠٠، صفحە ١٣).  علاوه بر این، برخی از محققان استدلال می‌کنند که آن دسته از شهروندان که “نشانگان انتقادی” مختلفی از خود نشان می‌دهند و یا بە صراحت نسبت به رژیم خود انتقاد دارند، نیز دموکراسی را تنها سیستم سیاسی مشروع  می‌دانند و پشتیبان هنجارها و اصول اساسی آن هستند (دالتون، ٢٠٠٤ ؛ کلینگمان، ١٩٩٩؛ نوریس، ٢٠١١، ١٩٩٩).هانس-دیتر کلینگمان از چنین شهروندانی به عنوان “دموکراتهای ناراضی” یاد می‌کند: “آنها به وضوح دموکراسی را به عنوان یک روش حکومت تأیید می‌کنند، اما از نحوه عملکرد سیستم دموکراسی خودشان ناراضی هستند” (١٩٩٩، ص ٣٢). پیپا نوریس آنها را تنها “شهروندان انتقادی” می‌نامد -کسانی که از خصوصیات اساسی لیبرال دموکراسی آگاه هستند، و “بر این باورند که زندگی در یک کشور دموکراتیک بسیار مهم است، اما آنها هنگام ارزیابی نحوه کار دموکراسی از خود ناراضایتی نشان می‌دهند” (نوریس، ٢٠١١، صفحه ١٩ ؛ ١٩٩٩).

آیا واقعاً این گونە است که شهروندان انتقادی همیشه سرمایه‌ ارزشمندی برای یک دموکراسی زنده و شکوفا هستند؟ ایده انتقاد عمومی به عنوان منبعی برای دموکراسی در طی دو دهه گذشته، بطور گستردەای پذیرفته شده است (گیسل، ٢٠٠٨، ص ٣٦ ؛ نوریس، ١٩٩٩ ؛ نیە، زلیکوف و کینگ، ١٩٩٧). گیسل (٢٠٠٨) ایده انتقاد به عنوان منبعی برای دموکراسی را مورد آزمایش قرار داده و نشان دادە است کە “شهروندان خوب” – یعنی افرادی که در دموکراسی مشارکت دارند، به خوبی از آن آگاه هستند، بە آن نزدیک و همدردند، از سطح بالایی از اثر بخشی سیاسی داخلی برخوردار هستند و پشتیبان اصول دموکراسی هستند – در قبال سیاست نیز هوشیار و اندیشناک هستند، یعنی دارای قابلیت سر و کار داشتن با موضوعات سیاسی و پیگیری آن هستند. بنابراین، همه شهروندان انتقادی لزوماً دارایی دموکراسی محسوب نمی‌شوند؛ بلکه شهروندان انتقادی هوشیار و متفکر سرمایە آن هستند.



بی‌میلی سیاسی

یافتەهای فوق نیاز بە یک چهارچوب مفهومی دقیقتر و ریزبینتر را نشان می‌دهد – موردی که به ما امکان می‌دهد بین انواع مختلف نارضایتی شهروندان تفاوت قائل شویم. ایده‌ای کە در تمایز بین پشتیبانی از اصول رژیم و عملکرد رژیم وجود دارد، اساساً به ما می‌گوید که همه پشتیبانیها – و برعکس، همه انتقادات – برای ماندگاری نظام سیاسی به یک اندازه مهم نیستند. همین ایده ممکن است در سایر چهارچوبهای مفهومی دیگر نیز پیدا شود. در سالهای اخیر بە ویژە برخی از محققان صریحاً با معرفی مفهوم بی‌اعتنایی و بی‌میلی سیاسی سعی در مفهومسازی سوگیریهای سیاسی منفی داشته‌اند (ر.ک. گونتر و مونترو، ٢٠٠٦ ؛ گونتر، مونترو و تورکال، ٢٠٠٧ ؛ مونترو و همکاران، ١٩٩٧ ؛ تورکال و ماگالهاس، ٢٠٠٩). این بعد از سوگیریهای مردم نسبت به سیاست و نهادهای نمایندگی را باید از عدم مشروعیت و نارضایتی سیاسی تمیز داد (مونترو و همکاران، ١٩٩٧).

به پیروی از دی پالما (١٩٧٠)، بی‌میلی سیاسی اینگونە تعریف شده است: “احساس ذهنی و درونی عجز، بدبینی و عدم اعتماد و اطمینان بە روند سیاسی، سیاستمداران و نهادهای دموکراتیک، اما بدون بە پرسش کشیدن رژیم سیاسی” (تورکال و مونترو، ٢٠٠٦، ص ٦).  بنابراین، بی‌میلی سیاسی دارای دو بعد، تا حدودی مستقل است. بعد اول، که به آن عدم التزام سیاسی گفته می‌شود، شامل مجموعه ای از نگرشهای مربوط به عدم تعهد و علاقە مخاطبان به روند سیاسی و عدم اعتماد عمومی به سیاست است. این بعد از بی‌میلی سیاسی می‌تواند از طریق شاخصهایی از قبیل عدم علاقه سیاسی، عدم باور بە برجستگی سیاسی (اعتقاد به اینکە سیاست اهمیت ندارد) و عدم باور بە سودمندی سیاسی داخلی، عمل کند (مقایسە شود با ماگالهاس، ٢٠٠٥، ص ٩٧٨). بعد دوم، بی‌میلی نهادی، شامل باورهایی در مورد عدم پاسخگویی مقامات سیاسی و نهادها و همچنین عدم اعتماد مخاطب به نهادهای نمایندگی سیاسی است. این بعد دوم می‌تواند با استفاده از دو گروه اصلی شاخصها، یعنی اعتماد نهادی و ارزیابی پاسخگویی نهادهای دموکراتیک سنجیده شود (تورکال و بروساتین، ٢٠٠٧؛ تورکال و مونترو، ٢٠٠٦).  

ما از نوآوریهای مفهومی پیشنهادی تورکال، گونتر، مونترو و دیگران قدردانی می‌کنیم و مطمئناً قبول داریم که تفاوت قایل شدن بین عدم پشتیبانی سیاسی و اشکال مختلف سوگیریهای منفی اهمیت زیادی دارد. عدم پشتیبانی صرف بیشتر به بی‌تفاوتی نزدیک است، اما به اندازه کافی به خصومت نزدیک نیست (رجوع کنید به ایستون، ١٩٦٧، صص ١٦٤-١٦٣). در عین حال، تقسیم سه‌گانه نارضایتی یعنی بی‌میلی سیاسی، ناخشنودی سیاسی و عدم باور به اصول دموکراتیک، کافی نیست، زیرا در واقع انواع دیگری از نارضایتی شهروندان در رابطه با سیستم سیاسی وجود دارد که تحت پوشش تقسیم‌بندی سەگانە تورکال و همکاران نیست. بدیهی است کە این چهارچوب سه‌گانه، نارضایتی مربوط به جامعه سیاسی را حذف می‌کند (مقایسە شود با چهارچوب نوریس). همچنین، این چهارچوب سه‌گانه نتوانسته است تمایز قاطع بین سه بعد موجود در آن را ایجاد کند، زیرا “ناخشنودی سیاسی” و “بی‌میلی سیاسی” هر دو مبتنی بر نارضایتی ناشی از عملکرد هستند. بنابراین، نیاز بە یک چهارچوب تحلیلی پیچیده‌تر احساس می‌شود. در بخش بعدی چنین چهارچوب یا مدلی را بسط خواهیم داد و سپس به صورت تجربی ادامه می‌دهیم تا اعتبار آن مدل را با استفاده از تکنیکهای آماری مختلف نشان دهیم.



یک چهارچوب جایگزین

در اینجا، ما می‌خواهیم یک چهارچوب جایگزین برای تجزیه و تحلیل سوگیریهای سیاسی منفی، با استفادە از هر دو چهارچوب نوریس (١٩٩٩) و چهارچوب “بی‌میلی سیاسی” (هونتر و مونترو، ٢٠٠٦؛ مونترو و دیگران، ١٩٩٧؛ تورکال و مونترو، ٢٠٠٦) پیشنهاد کنیم. همانطور که اشاره کردیم، چهارچوب ایستون / نوریس هنگامی کە از پشتیبانی از دموکراسی بحث می‌شود، بین اصول و عملکرد تمایز قائل می‌شود. این امر مستلزم تمایز بین پشتیبانی پراکنده و پشتیبانی خاص می‌شود. در چهارچوب پیشنهادی ما (شکل ١)، به این تمایز به عنوان یک بعد فراگیر-خاص اشاره شدە است. بر این اساس، نارضایتی ممکن است به عنوان “عام و فراگیر”، یعنی مربوط به سوگیری منفی مبتنی بر اصول، یا “خاص” که مربوط به عدم رضایت از آنچه یک سیستم سیاسی در عمل ارائه می‌کند، توصیف شود. نارضایتی “عام” را، به عنوان مثال، می‌توان در بین نئونازیها مشاهدە کرد  که از ایده‌آلهای لیبرال دموکراسی فاصله می‌گیرند و از شکل دیگری از حکومت پشتیبانی می‌کنند کە براساس یک ایدئولوژی نژادپرستانه و حاکمیت استبدادی است.

شکل ١: چهارچوبی جایگزین برای تجزیە و تحلیل سوگیریهای سیاسی منفی[3]

بعد دوم در مدل ما از مفهوم بی‌میلی سیاسی تورکال و مونترو و همچنین از کار آلموند و وربا (١٩٦٣، ١٩٨٠) الهام گرفته شده است. آنچه در بین این محققان مشترک است، وجود «خویشتن» در چهارچوبهای تحلیلی آنها است. تورکال و همکاران توجه ما را به این واقعیت جلب می‌کنند که مردم ممکن است از تواناییهای خود ناراضی باشند کە مستلزم نوع متمایزی از سوگیری منفی است که تحت پوشش چهارچوب نوریس قرار نمی‌گیرد. با روشی مشابه، آلموند و وربا “خویشتن” را در مدل اصلی فرهنگ سیاسی خود قرار می‌دهند. در شکل ١، ما با ارائه یک بعد سپهر سیاسی – سپهر شخصی، مفهوم خویشتن را در سیستم سیاسی گنجانده‌ایم. سوگیریهای منفی در سپهر سیاسی دقیقاً به نارضایتی مربوط به «سیاست» به معنای متعارف اشاره دارد، در حالی که نارضایتی در سپهر خصوصی به تواناییها و مهارتهای واقعی یا درک شده فرد در سطح شخصی اشاره دارد. به عنوان مثال، یک شهروند به دلایل مختلف ممکن است خود را مانند یک شخص خارجی و بیگانە درک کند، یا یک شهروند ممکن است احساس ضعف و عجز کند و تصور کند به هیچ وجه قادر به تأثیرگذاری بر آنچه دولت انجام می‌دهد نیست.

بنابراین ما در نهایت بە ماتریسی از چهار نوع مختلف از سوگیریهای سیاسی منفی رسیدەایم (شکل ١). در گوشه چپ و بالای ماتریس، شهروندانی را كه از اصول سیاست موجود ناراضی هستند، قرار دادەایم؛ آنها از نظر مکتبی با سیاست جاری بیگانە هستند به این معنا که با اصول کلی دموکراتیک که نظام سیاسی بر آن پایه‌گذاری شده است مشکل دارند. یک فرد غیردموکرات در این بخش قرار می‌گیرد.

یک نوع متفاوت مشخص دیگر از سوگیری منفی در بین شهروندانی یافت می‌شود که ضد دموکراسی نیستند، اما به دلایل مختلف از نحوه کار واقعی سیستم، دست کم در زمان حال ناراضی هستند (سلول بالایی و راست در ماتریس). این نوع نارضایتی دقیقاً همان چیزی است که نوریس (١٩٩٩) روی آن تمرکز داشتە است، یعنی شهروندان ناراضی از عملکرد رژیم، نهادهای سیاسی و بازیگران سیاسی. ادعای خوشبینانه نوریس این است که این نوع نارضایتی تهدیدی برای دموکراسی نیست. بلکه، “شهروندان انتقادی” می‌توانند دارایی با ارزشی برای دموکراسی باشد (مقایسە شود با مورد فوق).

در گوشه پایین و چپ شکل ١، افرادی را قرار می‌دهیم که احساس می‌کنند کە بە یک جامعه یا کشور معین تعلق ندارند. این در نهایت به این مرحلە می‌رسد کە فرد خود را “شخص خارجی” یا “نامتعلق” احساس می‌کند (رجوع شود بە شوارتز، ١٩٧٣، ص ٧). این سوگیری، به عنوان مثال، در میان برخی گروههای مهاجر، یا در بین افرادی که ارزشهای آنها بسیار مغایر با ارزشهای غالب جریان اصلی است، دیدە می‌شود. در گفتار متعارف، ممکن است حسهای بیگانە بودن  در اصطلاح عمومی (یا غیر سیاسی) و بیگانەبودن در جامعه نسبت به اصول رژیم سیاسی در نگاه اول بسیار نزدیک به هم بە نظر برسند. با این وجود تفاوت قایل شدن بین این دو حایز اهمیت است. به عنوان مثال، یک فرد ممکن است کاملاً با اصول (دموکراتیک) حاکم بر رژیم در یک جامعه معین احساس راحتی کند، اما همچنان احساس کند که به عنوان مثال به دلایل اتنیکی یا مذهبی بە این جامعه تعلق ندارد.

در کادر چهارم (پایین و راست)، افرادی قرار می‌گیرند که از توانایی شخصی درک شده خود برای ایجاد تغییر در جامعه ناراضی هستند. مگر آنکە طور دیگری گفتە شود، در این بخش افرادی را پیدا خواهیم کرد که احساس ناتوانی و ضعف می‌کنند، یعنی احساس عدم توانایی تأثیرگذاری در جامعه به طرق مختلف دارند. در ادبیات مربوط به مشارکت سیاسی، چنین نوعی از سوگیری به عدم اثربخشی و سودمندی درونی نزدیک است (ر.ک: نعیمی، کریگ و ماتی، ١٩٩١).

در بخش بعدی، به طور تجربی اعتبار چهارچوبی ر که در بالا پیشنهاد شد، خصوصاً در رابطه با جوانان، نشان خواهیم داد. این کار با پرداختن به سه سؤال اصلی انجام می‌شود، یعنی: (الف) چهارچوب پیشنهادی چقدر با دادەهای تجربی واقعی در سوگیریهای سیاسی جوانان مطابقت دارد؟ (ب) آیا می‌توانیم بین گروههای مختلفی از نوجوانان دارای الگوهای مختلف سوگیریهای سیاسی منفی تفاوت قائل شویم؟ (ج) اگر چنین است آیا بین گروههای جوانان در رابطە با مشارکت مدنی تفاوتهایی وجود دارد؟

چهارچوب پیشنهادی سوگیریهای سیاسی منفی کە ما پیشنهاد می‌کنیم در رابطه با بحث دانشگاهی نارضایتی عمومی و کاهش سطح مشارکت سیاسی تهیه شده است. در نتیجه، منطقی است که آزمودن سودمندی این چهارچوب در رابطه با سنجش مشارکت مدنی انجام شود. ساختار مشارکت مدنی در این مطالعه در شاخصهای زیر عملیاتی شده است: علاقه سیاسی، بحث سیاسی با والدین، ​​درک مشارکت مدنی در آینده و مشارکت سیاسی آنلاین. این شاخصها با این واقعیت توجیه می‌شوند که دادەهای تجربی ما از بین نوجوانان ١٣ تا ١٦ ساله جمع آوری شده است نە بزرگسالان. در عین حال، برخی از این شاخصها، به عنوان مثال علاقه و بحث سیاسی، به عنوان شاخصهای عام مشارکت مدنی در نظر گرفته شده‌اند (ر.ک. نوریس، ٢٠٠٠، ص ٢٤٠). هدف استفاده از این شاخصها نشان دادن سودمندی چهارچوب ما و برجسته کردن برخی اختلافات بین گروههای جوانان با الگوهای مختلف سوگیریهای سیاسی منفی است.



روش

 شرکت کنندگان و رویه

دادەهای پژوهش حاضر در یک شهر بزرگ سوئد، به عنوان بخشی از یک مطالعه طولی مداوم جمع‌آوری شدە است. این مطالعە در درون یک برنامه تحقیقاتی چند رشته‌ای برای بررسی پیشرفت جوانان در یک زمینه اجتماعی و وابستە بە جامعە انجام شده است. اهداف اصلی این برنامه مشترک هفت ساله، درک روشهای مختلفی است که در آن جوانان مشارکت سیاسی و مدنی را بیان می‌کنند و همچنین مکانیسمها و فرایندهایی را که جوانان از طریق آنها جهتهای مختلف مشارکت مدنی و اجتماعی را بسط می‌دهند، توضیح دادە شود. جامعه‌ای که دادەها در آن جمع‌آوری شد، یک شهر بزرگ سوئد با جمعیتی در حدود ١٣٥،٠٠٠ نفر است. براساس آمارهای ملی، در سال ٢٠١٠ متوسط ​​درآمد سالانه این شهر بە تقریب مشابە کل سوئد بودە است (٢٢٥،٢٤٢ کرون سوئدی / نفر، در مقایسه با ٢٢٩،٠٥٦ کرون سوئدی / نفر برای کل کشور)، همچنین نرخ بیکاری  (٥/٩ ٪ در مقایسه با ٤/٨ ٪برای کل کشور) و درصد مهاجران (٧/٥ ٪ در مقایسه با ٧/٦ ٪ برای کل کشور) نیز نزدیک هم بودەاند.

سیزده مدرسه در سطح شهر برای شرکت در مطالعه انتخاب شدند: ١٠ دبیرستان از ١٤ دبیرستان مقدماتی، و ٣ دبیرستان از ٧ دبیرستان سطح بالاتر. این مدارس با توجه به ویژگیهای مختلف خود انتخاب شدند تا نمایندە انواع مختلف مدارس (مدارس دولتی و مدارس خصوصی) و همچنین سوابق اجتماعی، اقتصادی و اتنیکی مختلف دانش‌آموزان باشند. مدارس چند اتنیکی در مناطقی با سطح اقتصادی – اجتماعی پایین بیشتر انتخاب شدند تا بازنمایی آنها در نمونه کلی بیشتر باشد. کلیه دانش‌آموزان پایه هفتم دبیرستانهای مقدماتی و پایە اول در دبیرستانهای سطح بالاتر موضوع این مطالعه بودند (N = 2012) . میزان مشارکت برای دانش آموزان پایه هفتم مدرسه اجباری ١/٩٤ ٪ (N = 948 ؛ ١/٤٩ ٪ پسر، ٩/٥٠ ٪ دختر ؛   M  سن = ٤/١٣،  ٥٣/٠  =  SD )  و ٧/٨٤ ٪   برای دانش آموزان پایه اول دبیرستان (N = 915 ؛ ٧/٤٨ ٪ پسر، ٣/٥١ ٪ دختر ؛   M  سن = ٦/١٦،  ٧١/٠  =  SD ).

شرکت کنندگان در ساعات عادی مدرسه در کلاسهای درس خود پرسشنامەها را پر کردند. دستیاران تحقیق آموزش‌دیده پرسشنامەها را توزیع و به دانش‌آموزان اطلاع دادند كه مشاركت در مطالعه داوطلبانه است؛ دانش آموزان از محرمانه بودن پاسخهای خود اطمینان یافتند. وقتی دانش آموزان پرسشنامەهای خود را پر می‌کردند هیچ معلمی در کلاس حضور نداشت. علاوه بر این، قبل از این مطالعه، والدین از طریق نامە معمولی از موضوع مطالعه مطلع ‌شدند و برای آنها پاکت نامەای با هزینە پستی پرداخت شدە فرستادە شد تا در صورتی کە مایل نباشند فرزندانشان در این تحقیق شرکت کنند بتوانند موضوع را اطلاع دهند. فقط ١ ٪ والدین اجازه ندادند فرزندانشان در این تحقیق شرکت کنند. هیچ کس برای مشارکت در مطالعه هزینه‌ای دریافت نکرد، اما ما بە بودجه کلاس همه کلاسهای درگیر مطالعە کمک مالی کردیم.



سنجشها

نارضایتی مبتنی بر اصول: سوگیریهای منفی مربوط به “نارضایتی مبتنی بر اصول” به احساس عدم اشتراک فرد با ایده‌آلهای سیاسی یک سیستم سیاسی معین (به عنوان مثال یک دموکراسی لیبرال) اشاره دارد و این فرد در عوض سایر اصول (مخالف) طرز حکومت را پذیرفته است. این معیار دارای دو پرسش است: “اگر دولت خوب نباشد، ارتش باید قدرت را بدست بگیرد” و “سیاستمداران باید تصمیم بگیرند كه کشور كدام دین را داشتە باشد” (r پیرسون = ٤٠/٠ ). پاسخها دارای یک مقیاس ارزش‌گذاری چهار گزینەای بودند، از ١ (کاملاً موافق) تا ٤ (کاملاً مخالف). موافقت کامل با این گزارەها به عنوان نارضایتی مبتنی بر اصول تعبیر شدند.

بیگانگی سیاسی: معیار احساس عدم تعلق جوانان شامل سه پرسش بود. جوانان به سە سوال زیر پاسخ دادند: ” در سوئد به عنوان یک کشور، احساس می‌کنم در خانه هستم “، “در شهرداری که در آن زندگی می‌کنم احساس می‌کنم در خانه هستم” و “در منطقه مسکونی که در آن زندگی می‌کنم احساس می‌کنم در خانه هستم”. از مقیاس پاسخ چهار نقطه‌ای استفاده شد، از ١ (دقیقاً صدق می‌کند) تا 4 (اصلاً صدق نمی کند). بنابراین، عدم توافق با این گزارەها به عنوان یک احساس کلی از بیگانگی تعبیر شد. آلفای کرونباخ برای این اندازه گیری ٨٢/٠ بود.

عجز سیاسی: این سنجش شامل هشت پرسش بود. از جوانان خواسته شد كه اگر واقعاً سعی كنند می‌توانند چە کاری انجام دهند. این پرسشها عبارت بودند از: “مشارکت فعالانه در کار سازمانهایی که سعی در حل مشکلات اجتماعی دارند”، “بە دست گرفتن رهبری در یک گروه برای رسیدگی به مسائل اجتماعی”، “بە عهدە گرفتن مسئولیت یک سازمان سیاسی جوانان”، “عضویت فعال در یک سازمان سیاسی “، “کمک به سازماندهی یک اعتراض سیاسی”، “بحث سیاسی با افراد با تجربه تر از من”، “شرکت در تظاهرات در شهر خودم” و “ترغیب دیگران بە امضای دادخواستی در مورد مسائل سیاسی یا اجتماعی”. پاسخها مقیاس چهار نقطه‌ای داشتند از ١ (من قطعاً نمی‌توانم آن‌را مدیریت کنم) تا ٤ (قطعاً می‌توانم آن را مدیریت کنم). آلفای کرونباخ برای این اندازه گیری ٩٢/٠ بود.

نارضایتی ناشی از عملکرد: این بعد از نگرش جوانان نسبت به نظام سیاسی در سه زیربعد اندازه گیری شد: عدم رضایت از (الف) عملکرد رژیم، (ب) نهادهای سیاسی و (ج) بازیگران سیاسی. سوگیریهای منفی، بر اساس ارزیابی از “عملکرد رژیم”، مربوط است بە نارضایتی جوانان از آنچه “دموکراسی” در عمل ارائه می‌دهد. این زیر بعد با این سؤال اندازه گیری شد: “در کل، شما از نحوه کار دموکراسی در سوئد راضی هستید؟” مقیاس پاسخ از ١ (بسیار راضی) تا ٤ (اصلاً راضی نیستم) بود. میزان نارضایتی جوانان از نهادهای سیاسی در رابطه با میزان اعتماد آنها به دولت، مجلس و دادگاهها توسط سه پرسش سنجیده شد (آلفا = ٩١/٠). مقیاس پاسخگویی برای این معیار از ١ (به هیچ وجه اعتماد ندارم) تا ٤ (اعتماد زیاد) متغیر بود. سومین زیربعد نارضایتی ناشی از عملکرد در بین جوانان تنها با یک سؤال اندازه گیری شد: ” از عملکرد افرادی کە در حال حاضر در دولت امور کشور را اداره می‌کنند چقدر راضی هستی؟” پاسخها در مقیاس چهار نمرەای از ١ (بسیار راضی) تا ٤ (اصلاً راضی نیستم) بودند.



شاخصهای مشارکت مدنی

منافع سیاسی. اولین نشانگر مشارکت مدنی ما روی علاقه جوانان به سیاست متمرکز بود و تنها با یک سوال زیر اندازه گیری شد: “چقدر به سیاست علاقه مندید؟” مقیاس پاسخ از ١ (بسیار علاقه‌مند) تا ٥ (به هیچ وجه علاقه مند نیستم) متغییر بود.

بحثهای سیاسی با والدین. این معیار شامل سه سوال بود و از جوانان می‌پرسید که هر چند وقت در مورد سیاست یا مسائل اجتماعی، یا مسائل زیست محیطی و یا آنچه در اخبار شنیدەاند با پدر و مادر خود بحث کردەاند. پاسخها در یک مقیاس پنج امتیازی کدگذاری شده بودند، از ١ (اغلب اوقات) تا ٥ (هرگز). آلفای کرونباخ برای این اندازه گیری ٧٨/٠ بود.

پیش‌بینی مشارکت مدنی در آینده. پیش‌بینی جوانان از مشارکت مدنی در آینده با استفاده از دو شاخص اندازه گیری شد. اولین شاخص مربوط به این بود که آیا آنها به عنوان بزرگسال به یک حزب سیاسی خواهند پیوست. پاسخ به این سوال در یک مقیاس چهار امتیازی کدگذاری شد، از ١ (قطعاً نه) تا ٤ (مطمئنا”). دومین شاخص در مورد فعال بودن در سازمانها و مشارکت در موضوعات اجتماعی بود. این سوال به شرح زیر بیان شده بود: “برخی از افراد در مورد مشارکت خود در مسائل اجتماعی اهدافی برای خود تعیین کرده‌اند. آیا شما چنین اهدافی دارید؟ ” گزینەهای پاسخ برای این سوال عبارت بودند از: (١) “من می‌خواهم به طور فعال در سازمانها کار کنم، و من در حال حاضر عضو یک سازمان هستم”، (٢) “من قطعاً می‌خواهم به طور جدی (در سازمانها یا به روشهای دیگر) در مورد موضوعاتی از این دست فعالیت کنم، اما هنوز اقدام نکردەام”، (٣)” من به موضوعاتی مانند این علاقه ندارم، و تا آنجا که می‌توانم از قبل ببینم، خودم را متعهد به انجام آنها نمی‌کنم “و (٤)” من به موضوعاتی مانند این علاقه ندارم، بلکه برعکس، و من قطعاً خودم را متعهد نخواهم کرد که در مورد آنها کاری انجام دهم. “

مشارکت مدنی آنلاین. میزان مشارکت جوانان در فعالیتهای سیاسی و مدنی در اینترنت طی دو ماه گذشته با پاسخ به سوالات زیر اندازه‌گیری شد: “در مورد موضوعات اجتماعی یا سیاسی با دوستان خود در اینترنت بحث کرده‌ام”، “از سایت یک سازمان سیاسی یا مدنی بازدید کرده‌ام”، “به دنبال اطلاعاتی در مورد سیاست یا موضوعات اجتماعی در وب بوده‌ام”، “در مورد سیاست در یک وبلاگ مطالعه کرده‌ام”، “فیلمها یا کلیپهایی در مورد مسایل سیاسی یا اجتماعی مشاهده کرده‌ام “، و “موضوعات اجتماعی را با افرادی که شخصاً نمی‌شناسم مورد بحث قرار داده‌ام” گزینەهای پاسخ عبارت بودند از: (١) نه (٢) بله، گاهی اوقات (٣) بله، چندین بار. آلفای کرونباخ برای این اندازه گیری ٨٥/٠ بود.



تحلیل آماری

به منظور آزمایش سودمندی چهارچوب نظری پیشنهاد شده در بالا (شکل ١) از نظر تجربی، سه نوع روش آماری اتخاذ شد. ابتدا، با استفاده از بسته آماری Mplus، تحلیل عاملی تأییدی به منظور آزمایش قابلیت پذیرش ابعاد فرضی سوگیریهای سیاسی منفی انجام شد (موتن و موتن، ٢٠١٠- ١٩٩٨). تحلیل عاملی تأییدی (CFA) یک روش آماری چند متغیره تئوری محور است، به این معنی که محقق باید تمام جنبەهای مدل مانند تعداد عوامل نهفته، شاخصهای هر عامل نهفته و اینکه آیا متغیرهای نهفته به هم مربوط هستند را از پیش تعیین کند. (براون، ٢٠٠٦).  CFA مناسبترین روش برای تحلیل دادەهای موجود این تحقیق در نظر گرفته شد، زیرا هدف ما این بود که تشخیص دهیم که آیا مدل فرضیه ما با دادەهای تجربی مطابقت دارد. به عبارت دیگر، ما از قصد در این تحقیق، از تحلیل عاملی تأییدی به جای تحلیل عاملی اکتشافی معمولی استفاده کرده‌ایم زیرا علاقه ما به آزمایش (تأیید) فرضیات مربوط به ساختار، زیرمجموعه‌ای از متغیرهای مربوط به سوگیریهای سیاسی منفی بوده است، نه کشف روابط بین این متغیرها به تنهایی.

برای ارزیابی تناسب مدل CFA، ما از ترکیبی از تخمینها استفاده کردیم، که به عنوان شاخصهای برازش مطلق و نسبی طبقه‌بندی شده است، همانطور که در ادبیات تحقیق پیشنهاد شده است (براون، ٢٠٠٦ ؛ کلین، ٢٠١٠). این شاخصهای برازش، تخمینی هستند از اینکه مدل تئوری چقدر خوب با دادەهای ارائه شده مطابقت دارد. بنابراین، برازش مدل خوب دلالت بر این دارد که دادەها با فرضیات مدل فرضیه سازگار هستند. براون (٢٠٠٦) گزارش حداقل یک تخمین برای هر نوع شاخص برازش را پیشنهاد می‌کند. در نتیجه، در این مقاله مقادیر موجود در آزمون مربع خی برازش مدل (یک شاخص برازش مطلق)، شاخص برازش تطبیقی  (CFI)، خطای ریشه میانگین مربعات خطاهای تخمین (RMSEA) و باقیمانده جذر میانگین مربعات استاندارد شدە (SRMR) را بررسی کرده‌ایم.

دوم، تجزیه و تحلیل خوشه‌بندی کە میانگین برای شناسایی گروههایی از جوانان با گرایشهای سیاسی مشابه انجام شد. خوشه‌بندی کە میانگین سعی در به حداقل رساندن فاصله بین نمرات متغیر و مراکز خوشه دارد. به عبارت ساده‌تر، این روش طبقه‌بندی گروههای همگن جوانان را مشخص می‌کند، یعنی کسانی که ویژگیهای مشابهی در رابطە با سوگیریهای منفی سیاسی خود دارند. در نتیجه، جوانان یک گروه از لحاظ مشخصات سوگیریهای سیاسی منفی بیشترین شباهت را به یکدیگر دارند و بیشترین تفاوت را با اعضای گروههای دیگر در همین سوگیریها دارند. انتخاب این نوع دوم از تجزیه و تحلیل مبتنی بر علاقه ما به درک جوانان از نظر الگوهای مشخصه آنها از سوگیریهای منفی سیاسی بوده است و علاقە نداشتەایم به بررسی روابط متقابل بین متغیرها بپردازیم. بنابراین، حداقل به دو دلیل، رویکرد فرد محور مناسب بود. اول، این امکان را به ما می‌داد که با دقت بیشتری بتوانیم انواع خاصی از جوانان را با الگوهای مشخصی از سوگیریهای سیاسی منفی مشخص کنیم. دوم، از آنجا که ما گروههای جوانانی را مطالعه می‌کردیم که ویژگیهای مشابهی داشتند و نه متغیرهای مشابە، این پتانسیل وجود داشت که این رویکرد بە درک ما از روشهای مختلفی که جوانان درگیر فعالیتهای مدنی می‌شوند، کمک کند.

سرانجام، یک تحلیل واریانس چند متغیره (MANOVA) با آزمونهای تعقیبی تحلیل واریانس استفاده شد تا ببینیم آیا گروههای بدست آمده توسط خوشەبندی میانگین کی، از نظر میانگین خود در مجموعه‌ای از شاخصهای مشارکت مدنی تفاوت دارند؟. مانوا(ANOVA) گسترش یافتە تحلیل واریانس  است و برای مقایسه چندین گروه بر اساس بیش از یک متغیر وابسته متفاوت، اما مرتبط، استفاده می‌شود (پالانت، ٢٠١٠). بنابراین، این نوع تحلیل برای بررسی تفاوتها و شباهتها در مشارکت مدنی در بین گروههای جوانان با الگوهای مختلف سوگیریهای سیاسی مناسب است.



نتایج

چهارچوب پیشنهادی بە چە میزان با دادەهای تجربی در مورد سوگیریهای سیاسی جوانان تطابق دارد؟

ما از تحلیل عاملی تأییدی (CFA) برای بررسی قابلیت پذیرش چهارچوب چهار بعدی استفاده کردیم. ما یک مدل CFA  فرض کردیم که چهار عامل همبسته با یک عامل مرتبە بالا را برای سوگیریهای منفی سیاسی، نارضایتی ناشی از اصول، بیگانگی سیاسی، نارضایتی ناشی از عملکرد و عجز سیاسی در بر می‌گیرد (شکل ١). ضریب مرتبە بالا، یعنی عدم رضایت ناشی از عملکرد، از همه زیربعدها تشکیل شدە است (شکل ٢). این مدل CFA ارزش مربع خی قابل توجهی (χ2 (128) = 739.45, p < .001) و مقادیر زیر را در شاخصهای برازش  نسبی، به دست داد CFI = .96; RMSEA = .05, 95% CI .05 – .06; SRMR = .06 . بر اساس توصیەهای هو و بنتلر (١٩٩٩)، CFI برابر یا بالاتر از 0.95، RMSEA  برابر یا پایین‌تر از 0.05، و SRMR برابر یا کمتر از 0.08 ، ثابت شد کە فرضیه ما ارزشها و مقادیر برازش قابل قبولی دارد. برآورد پارامترهای استاندارد شده از مدل ما در شکل ٢ آورده شده است. کلیه بارهای عاملی از نظر آماری معنی دار بودند و به نظر می‌رسد که از شاخصهای قابل اعتماد متغیرهای نهفته موجود در مدل CFA باشند (ر.ک. تاباچنیک و فیدل، ٢٠٠٦). به طور کلی، نتایج تحلیل عاملی تأییدی، به وضوح نشان دهنده یک مدل رضایت بخش است، و از این طریق شواهدی مبنی بر قابلیت پذیرش چهارچوب نظری ما برای تحلیل اشکال مختلف سوگیریهای سیاسی منفی ارائه می‌شود (همانطور که در بخش نظری بالا پیشنهاد شده است، شکل ١ را ببینید).

شکل ٢: نتایج یک تحلیل عاملی تائیدی

نکتە: بیضیها نشان‌دهندە متغییرهای نهفتە، مستطیلها نمایندە متغییرها هستند. واریانس خطا حذف شدەاند تا شکل بە آسانی فهمیدە شود.



آیا می‌توانیم بین گروههای مختلف جوانان با الگوهای مختلف گرایشهای سیاسی منفی، تفاوت قائل شویم؟

برای پرداختن به این سؤال، ما از خوشه‌بندی میانگین کی استفاده کردیم، و بعد از اینکه تمام متغیرها استاندارد شده و محیط خارج از آنالیز حذف شدند، یک جواب پنج خوشەای بدست آمد. جواب پنج خوشەای شامل دو متغیر بود که نشان‌دهنده عدم رضایت از عملکرد (نارضایتی از بازیگران و عملکرد رژیم) و سه متغییر دیگر کە نماینده اشکال دیگر سوگیریهای منفی سیاسی، یعنی نارضایتی مبتنی بر اصول، بیگانگی سیاسی و عجز سیاسی بودند.

شکل ٣ پنج گروه به دست آمده از خوشه‌بندی  میانگین کی را نشان می‌دهد. همانطور که از شکل می‌توان فهمید  اولین گروه از جوانان، که ما آنها را به عنوان شهروندان دارای نگرش خصمانە نامگذاری کردەایم  (N = 253)، شامل افرادی است که نارضایتی ناشی از اصول بالایی از خود نشان می‌دهند. به نظر می‌رسد این جوانان سهمی از ایده‌‌آلهای سیاسی دموکراتیک ندارند بلکه در عوض سایر اصول حکومتداری (مخالف) را پذیرفتەاند. به عبارت دیگر، این گروه با نگرشهای شدید ضد دموکراتیک و خصمانه مشخص می‌شود.

جوانان گروه دوم، که در اینجا به عنوان شهروندان بیگانە نامگذاری می‌شوند (314 =  N) به طور نسبی سطح بالایی از احساسات بیگانگی سیاسی را در خود دارند. این بدان معنی است که آنها احساس نمی‌کنند که بخشی از کشور، شهرداری یا منطقه مسکونی که در آن زندگی می‌کنند، هستند. به عبارت دیگر، جوانان این گروه حسی مانند افراد خارجی یا بیگانە دارند.

گروه سوم، که ما آنها را به عنوان شهروندان انتقادی نامگذاری کردیم (١٨٨ =  N)، جوانانی را نشان می‌دهد که سطح بالایی از عدم رضایت ناشی از عملکرد، اما کمابیش مقادیر متوسطی ​ را در سه مقیاس دیگر از خود نشان می‌دهند. بنابراین، جوانان این گروه از عملکرد کنش‌گران سیاسی و نحوه عملکرد دموکراسی در سوئد حداقل در حال حاضر، ناراضی بودند. با این حال، آنها ضددموکراتهایی نبودند که به شدت اصول رژیمهای غیر دموکراتیک را ترجیح بدهند. همانطور که از شکل ٣ مشاهده می‌شود، جوانان این گروه در مقیاس نارضایتی ناشی از اصول، پایین تر از متوسط ​​هستند.

گروه چهارم، شهروندان دارای عدم اعتماد بە نفس (٢٨٤ =  N)، شامل جوانانی است که در مقیاس عجز سیاسی امتیاز بالایی دارند. جوانانی که در این گروه قرار گرفتند، نسبت به ظرفیت و توانایی درک شده خود برای ایجاد تغییر در جامعه، بە عنوان مثال بە خود گرفتن نقش مهمی در یک گروه برای پرداختن به موضوعات اجتماعی یا مشارکت فعالانه در سازمانهایی که سعی در حل مشکلات اجتماعی دارند، احساسات منفی داشتند.

شکل ٣: الگوی خوشەای: نمرەهای زد در چهار بعد سوگیریهای سیاسی منفی[4]

گذشته از این چهار گروه دارای سوگیریهای سیاسی منفی، گروهی نیز با سوگیریهای مثبت وجود داشتند که ما آنها را دموکراتهای راضی نامگذاری کردیم (N = 412) . این گروه شامل افرادی است که در تمام مقیاسها نگرش مثبت داشته‌اند. آنها از مقامات سیاسی و نحوه کار دموکراسی رضایت داشتند، به توانایی خود برای ایجاد تغییر در جامعه اعتقاد داشتند و فاقد نگرش غیر دموکراتیک بودند و احساس خارجی یا بیگانە بودن در جامعه نمی‌کردند. این گروه به عنوان یک مرجع در این مطالعه مورد استفاده قرار گرفت، زیرا این گروه شامل جوانانی بود کە الگوی کاملا” متفاوتی از سوگیریهای سیاسی نسبت به چهار گروه دیگر داشتند.

ما به منظور اعتبارسنجی و ارائه شواهدی برای استواری و توانمندی یافتەهای خود، نمونه را به طور تصادفی به دو زیر نمونه تقسیم کردیم و همان روش خوشه‌بندی را برای هر دو زیرنمونە به کار گرفتیم. علاوه بر این، ما مقادیر درجە توافق کاپا  در عضویت خوشه را با مقایسه عضویت هر دو زیرنمونه به طور جداگانه با نمونه‌ کل محاسبه کردیم (کوهن، ١٩٨٨ ؛ کرامر، ١٩٨٢). مقادیر انطباق کاپا بدست آمد: k =0.82 (P <.001) برای زیرنمونه اول، و k = 0.77 (P <.001) برای زیرنمونە دوم. بە پیروی از طبقه بندی پیشنهادی لندیس و كوچ (١٩٧٧)، این مقادیر كاپا را می‌توان تقریباً كامل و اساسی تفسیر كرد. به عبارت دیگر، ثابت شد گروه‌بندی اصلی ما استوار  و توانمند بودە است.


آیا بین گروههای جوانان در ارتباط با مشارکت مدنی تفاوتهایی وجود دارد؟

برای تعیین اینکه آیا بین گروههای شناسایی شده تفاوت وجود دارد، ما یک تحلیل واریانس چند متغییر یک طرفە بین گروە(MANOVA) انجام دادیم. هر پنج شاخص مشارکت مدنی، همانطور که در بخش تئوری بالا توضیح داده شد، به عنوان متغیرهای وابسته مورد استفاده قرار گرفتند. متغیر مستقل، عضویت  در گروه بود. آزمونهای چند متغیری معنی‌دار بودن نشان داد که اختلاف کلی گروه در پنج شاخص مشارکت مدنی وجود دارد،  F (20, 5436) = 11.45, p<.001, η2=.04 . وقتی نتایج متغیرهای وابسته به طور جداگانه در نظر گرفته شد، آزمونهای تک متغیره برای هر متغیر وابسته نشان داد که کلیه متغیرها در گروهها تفاوت معنی داری دارند (جدول 1 را ببینید).

جدول ١: تفاوتهای مشارکت مدنی بین گروههای جوانان

نکتە: *** p < .001. a, b, c, d  بالانویسها بیانگر تفاوتهای میانگین معنی‌دار بین گروههای آزمون تعقیبی توکی HSD هستند.

همە متغییرها کدگذاری مجدد شدند بە نحوی کە میانگین بالاتر نشانگر اندازەگیری بالاتر متغییر است. η2 مربع اتای جزئی

آزمون اف چند متغییرە F(20, 5436) = 11.45, p < .001, η2 = .04.

به منظور شناسایی مکانهای وجود تفاوتهای معنی دار، تحلیلهای پیگیری انجام شد. مقایسەهای چندگانه با استفاده از آزمون معناداری حقیقی تفاوت بین میانگینها (HSD) توکی انجام شد. مقایسەهای چندگانه نشان داد که “دموکراتهای راضی” بە طور چشمگیری با چهار گروه دیگر تقریباً در همە متغییرهای مشارکت مدنی اختلاف معنی داری داشتند. بررسی میانگین حاشیه‌ای تخمینی برای بقیه متغیرها نشان داد که دموکراتهای راضی بە طور معنی‌داری میانگین نمرات بالاتری داشتند. این نشان می‌دهد که آنها بیشتر از سایر جوانان در مورد سیاست و مسائل زیست محیطی و غیره با والدین خود مباحثه کرده‌اند. آنها همچنین به سیاست علاقه بیشتری نشان دادند و بیشتر احتمال دارد به یک حزب سیاسی بپیوندند و در یک سازمان فعالیت کنند.

ما همچنین بین چهار گروه دیگر اختلاف معنی داری یافتیم. بررسی میانگین نمرات برای علاقە سیاسی در جدول ١ نشان می‌دهد که جوانانی که در گروه “عدم اعتماد بە نفس” بودند، به طور قابل توجهی کمتر به سیاست علاقه داشتند و کمتر از گروەهای “دارای نگرش خصمانە”، “بیگانە” و “انتقادی” به مشارکت مدنی آنلاین اشتغال داشتند. همچنین آنها کمتر از جوانان گروههای دارای نگرش خصمانە و بیگانە با والدین خود گفتگوهای سیاسی داشتەاند. علاوه بر این، جوانان بیگانە به طور قابل توجهی بیشتر درگیر فعالیتهای مدنی آنلاین بودند و بیشتر از جوانان دارای نگرش خصمانە و انتقادی به سیاست علاقه‌مند بودند. به طور کلی، گروههایی از جوانان کە الگوهای مختلف سوگیریهای سیاسی منفی داشتەاند، الگوهای یکەای از تفاوت در مشارکت مدنی خود نیز داشتەاند.



بحث

هدف اصلی این تحقیق ایجاد چهارچوبی برای تحلیل انواع سوگیریهای سیاسی منفی بود. در اینجا، ما استدلال کرده‌ایم که سوگیریهای سیاسی منفی شهروندان نمی‌توانند به راحتی تحت عنوان “پشتیبانی سیاسی” یا فقدان آن طبقەبندی شوند. در عوض، ما استدلال کرده ایم که چنین سوگیریهای سیاسی منفی، ممکن است مانند مفهوم پشتیبانی سیاسی، به طرق مختلف بیان شود. به طور خاص، ما ادعا کردەایم که سوگیریهای منفی سیاسی یک پدیده چند بعدی است و شامل چندین نوع نگرش متفاوت نسبت به سیستم سیاسی است. علاوه بر این، ما استدلال کرده ایم که درک عمیق‌تر از این پدیده چند بعدی نیاز به یک چهارچوب تحلیلی پیچیده دارد. این مقاله با استفاده از چهارچوبهای قبلی، یك چهارچوب نظری جایگزین برای تجزیه و تحلیل اشکال مختلف سوگیریهای سیاسی منفی ارائه می‌دهد. چهارچوب نظری ما از طریق تجربی با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی ‌(CFA)، تجزیه و تحلیل خوشه‌ای و MANOVA مورد بررسی قرار گرفت.

تحلیلها سه یافته مهم را به دست داد. اول، مدل CFA فرضی از چهار بعد مجزا به سوگیریهای سیاسی منفی، همانطور که در شکل ١ نشان داده شده است، نشانگر تطابق خوبی با دادەهای مشاهده شده است. دوم، منطقی است که نه تنها در مورد اشکال مختلف سوگیریهای منفی بلکه در مورد گروههایی از شهروندان جوان با الگوهای مختلف سوگیریهای منفی هم صحبت شود. سوم، نه تنها بین گروه راضی و گروههای ناراضی بلکه بین گروههای افرادی که دارای سوگیری منفی هستند، اختلافاتی وجود دارد. از این یافتەها دو نتیجه گیری مهم می‌توان انجام داد. اول، به نظر می‌رسد هم از نظر تجربی و هم از نظر تئوری ضروری است یک چهارچوب مفهومی جداگانه برای تحلیل سوگیریهای سیاسی منفی ساختە شود، چهارچوبی متمایز از آنچه که برای مطالعه سوگیریهای سیاسی کلی، یعنی پشتیبانی سیاسی، استفادە می‌شود. دوم، پرداختن به سوگیریهای منفی سیاسی به عنوان یک مفهوم چند بعدی، شامل انواع نگرشها، مهم و معنی دار است.

در انجام این مطالعە برخی محدودیتها و نقاط قوت وجود داشتە است که باید به آنها توجه شود. یک محدودیت بالقوه مربوط به توزیع سنی نمونه ما است. در مطالعه حاضر، ما عمدتاً به گرایشهای سیاسی جوانان علاقه‌مند بودیم، که می‌تواند به عنوان محدودیتی در نظر گرفته شود که این یافتەها ممکن است برای جمعیت‌ بزرگسال اعمال نشود. با این حال، همانطور که در مقدمه توضیح دادە شد، جوانان از نظر اجتماعی و سیاسی در یک مرحله منحصر به فرد در زندگی خود قرار دارند و این گروه سنی برای مطالعه جالب توجه است. با این وجود، نیاز به مطالعاتی داریم که بتوانیم یافتەهای خود را با استفاده از طیف وسیعی از گروههای سنی تکرار کنیم. از آنجا که این مطالعه بخشی از یک پروژه بزرگ و مداوم است که مربوط به جامعه‌پذیری سیاسی است، که باعث ایجاد یک پیکرە هفت ساله از دادەهای طولی می‌شود، ما در موقعیت مناسبی هستیم تا تغییرات در گذشت زمان را تحلیل کنیم، هنگامی کە نوجوانان به جوانانی بزرگسال تبدیل می‌شوند. همچنین، ایجاد مقایسەها بین ملیتهای مختلف ممکن است یک مکمل مهم برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر در مورد اثرات محیط باشد.

در عین حال، این مطالعه دارای چندین نقطه قوت است. یکی از نقاط قوت این است که این مطالعە به مفهوم نارضایتی عمومی بطور گسترده‌ای نزدیک می‌شود. چهارچوب تحلیلی‌ای که در اینجا مطرح شده است، برخلاف چهارچوبهای قبلی در این زمینه، طیف گسترده‌ای از شهروندان سیاسی ناراضی و منتقد را بررسی می‌کند. ما با استفاده از انواع شاخصهای تجربی،  توانسته‌ایم بین انواع مختلف سوگیریهای منفی سیاسی تفاوت قائل شویم. اگر همە آنها بررسی نشدە باشند حداقل مناسب ترین ابعاد این پدیده سیاسی موضوعی مورد مطالعە قرار گرفتە است. دومین نقطه قوت این است که چهارچوب پیشنهادی ما نه تنها برای تجزیه و تحلیل اشکال مختلف سوگیریهای منفی سیاسی به خودی خود مفید است، بلکه برای بررسی سایر پدیدەهای سیاسی معتبر مانند مشارکت مدنی و اشکال مختلف مشارکت سیاسی نیز سودمند است. بنابراین، این مطالعە با وجود محدودیتهای خاص خود، با ارائه یک نوع‌ شناسی جایگزین از سوگیریهای سیاسی منفی و همچنین با برجسته کردن اهمیت تمایز بین آنها، بر دانش فعلی می‌افزاید. نارضایتی سیاسی تنها و بە همین سادگی متضاد پشتیبانی سیاسی نیست؛ بلکه انواع مختلفی بە خود می‌گیرد که عواقب رفتاری متفاوتی دارند.



تقدیر و تشکر

این مطالعه بە لطف دسترسی به دادەهای برنامه اجتماعی‌شدن سیاسی کە یک برنامه تحقیقاتی طولی در بخش  YeS (جوانان و جامعه) در دانشگاه اوربرو سوئد امکان پذیر شد. مسئول برنامه ریزی، اجرا و تأمین منابع مالی جمع آوری دادەها در این پروژه اساتید اریک آمنو، ماتس اکستروم، مارگارت کر و هوکان استاتین بودند. جمع آوری دادەها بە پشتیبانی مالی بانک بنیاد سیصد سالە سوئد انجام شد.



منابع

Almond, G.A. and Verba, S. (1963). The civic culture : political attitudes and democracy in five nations. Princeton: Princeton University Press.

Almond, G.A. and Verba, S. (Eds.). (1980). The civic culture revisited: An analytical study. Boston, MA/Toronto: Little, Brown and Company.

Arnett, J.J. (1999). Adolescent storm and stress, reconsidered. In American Psychologist, 54 (5), p. 317.

Berger, B. (2009). Political Theory, Political Science and the End of Civic Engagement. In Perspectives on Politics, 7 (2), pp. 335-350.

Brown, T.A. (2006). Confirmatory factor analysis for applied research: The Guilford Press.

Cohen, J. (1988). Statistical power analysis for the behavioral sciences: Lawrence Erlbaum.

Dalton, R.J. (2002). Citizen politics: public opinion and political parties in advanced industrial democracies. New York: Chatham House Publishers/Seven Bridges Press.

Dalton, R.J. (2004). Democratic challenges, democratic choices: The erosion of political support in advanced industrial democracies. Oxford Oxford University Press.

Di Palma, G. (1970). Apathy and participation: mass politics in Western societies. New York.

Easton, D. (1965). A framework for political analysis. Englewood Cliffs, N.J.: Prentice-Hall.

Easton, D. (1967). A Systems Analysis of Political Life. New York: John Wiley & Sons.

Easton, D. (1975). A re-assessment of the concept of political support. In British Journal of Political Science, 5 (4), pp. 435-457.

Fuchs, D. (1999). The Democratic Culture of Unified Germany. In P. Norris (Ed.), Critical Citizens: Globale Support for Democratic Government (pp. 123-145). Oxford: Oxford University Press.

Geissel, B. (2008). Reflections and findings on the critical citizen: Civic education–What for? In European Journal of Political Research, 47 (1), pp. 34-63.

Gunther, R. and Montero, J. (2006). The Multidimensionality of Political Support for New Democracies: Conceptual Redefinition and Empirical Refinement. In R. Gunther and J. Montero (Eds.), Political Disaffection in Contemporary Democracies: Social Capital, Institutions and Policies (pp. 46–78). London: Routledge.

Gunther, R., Montero, J. and Torcal, M. (2007). Democracy and intermediation: Some attitudinal and behavioral dimensions. In R. Gunther, H.-J. Puhle and J.R. Montero (Eds.), Democracy, Intermediation and Voting on Four Continents (pp. 29–76). Oxford Oxford University Press

Hu, L. and Bentler, P.M. (1999). Cutoff criteria for fit indexes in covariance structure analysis: Conventional criteria versus new alternatives. In Structural Equation Modeling: A Multidisciplinary Journal, 6 (1), pp. 1-55.

Kavanagh, D. (1997). Crisis of confidence: The case of Britain. In Studies in Comparative International Development (SCID), 32 (3), pp. 30-41. doi: 10.1007/bf02687329

Kline, R.B. (2010). Principles and practice of structural equation modeling: The Guilford Press.

Klingemann, H.D. (1999). Mapping political support in the 1990s: A global analysis. In P. Norris (Ed.), Critical citizens: global support for democratic government (pp. 151-189). Oxford: Oxford University Press.

Kraemer, H. (1982). Kappa coefficient. In Encyclopedia of statistical sciences, 4, pp. 352-354.

Landis, J.R. and Koch, G.G. (1977). The measurement of observer agreement for categorical data. In Biometrics, pp. 159-174.

Linde, J. and Ekman, J. (2003). Satisfaction with democracy: A note on a frequently used indicator in comparative politics. In European Journal of Political Research, 42 (3), pp. 391-408.

Magalhães, P.C. (2005). Disaffected democrats: Political attitudes and political action in Portugal. In West European Politics, 28 (5), pp. 973-991.

Montero, J.R., Gunther, R. and Torcal, M. (1997). Democracy in Spain: legitimacy, discontent, and disaffection. In Studies in Comparative International Development (SCID), 32 (3), pp. 124-160.

Muthén, L.K., and Muthén, B.O. (1998-2010). Mplus User’s Guide (Sixth Edition. ed.). Los Angeles, CA: Muthén & Muthén.

Neller, K. (2006). DDR-Nostalgie: Dimensionen der Orientierungen der Ostdeutschen gegenüber der ehemaligen DDR, ihre Ursachen und politischen Konnotationen: Springer.

Niemi, R., Craig, S. and Mattei, F. (1991). Measuring internal political efficacy in the 1988 National Election Study. In The American Political Science Review, 85 (4), pp. 1407-1413.

Norris, P. (2000). The impact of television on civic malaise. In S. Pharr and R.D. Putnam (Eds.), Disaffected Democracies Whats Troubling the Trilateral Countries. rinceton, NJ: Princeton University Press.

Norris, P. (2002). Democratic phoenix: Reinventing political activism. Cambridge Cambridge University Press.

Norris, P. (2011). Democratic Deficit: Critical Citizens Revisited: Cambridge University Press.

Norris, P. (Ed.) (1999). Critical citizens: Global support for democratic government: Oxford University Press, USA.

Nye, J.S., Zelikow, P., and King, D.C. (1997). Why people don’t trust government: Harvard Univ Pr.

Pallant, J. (2010). SPSS survival manual. Maidenhead: McGraw-Hill International (UK) Ltd.

Pharr, S.J. and Putnam, R.D. (2000). Disaffected democracies: what’s troubling the trilateral countries? Princeton, NJ: Princeton University Press.

Putnam, R.D. (1995). Bowling Alone: America’s Declining Social Capital. In Journal of Democracy (6), pp. 65-78.

Putnam, R.D. (2000). Bowling alone: the collapse and revival of American community. New York: Simon & Schuster.

Qi, L. and Shin, D.C. (2011). How mass political attitudes affect democratization: Exploring the facilitating role critical democrats play in the process. In International Political Science Review, 32 (3), p. 245.

Schwartz, D.C. (1973). Political alienation and political behavior. Chicago: Aldine.

Tabachnick, B.G. and Fidell, L.S. (2006). Using multivariate statistics. Boston, MA: Allyn and Bacon.

Torcal, M. and Brusattin, L. (2007). Institutional Trust in New European Democracies: A Separate Dimension of Political Support? [Paper presented at the Center for Brazilian Studies of Oxford University].

Torcal, M., and Magalhães, P. (2009). Political Culture in Southern Europe: Searching for Exceptionalism. Retrieved from http://pmdccm.googlepages.com.

Torcal, M. and Montero, J.R. (Eds.) (2006). Political disaffection in contemporary democracies: social capital, institutions, and politics. London: Routledge.

Verba, S., Schlozman, K.L. and Brady, H.E. (1995). Voice and equality: Civic voluntarism in American politics: Harvard Univ Pr.

[1] Ali Abdelzadeh (corresponding author), School of Humanities, Education and Social Sciences, Youth & Society (YeS), Örebro University SE – 701 82 Örebro, Sweden. Phone: +46 19 30 36 90. Email: ali.abdelzadeh@oru.se.

[2] Professor of Political Science, Centre for Baltic and East European Studies (CBEES), Södertörn University SE – 141 89 Huddinge, Sweden. Phone: +46 8 608 44 97. E-mail: joakim.ekman@sh.se.

[3] POLITICAL SPHERE سپهر سیاسی

PRINCIPLE-DRIVEN مبتنی بر اصول

PERFORMANCE-DRIVEN مبتنی بر عملکرد

UNIVERSAL عام و فراگیر

SPECIFIC خاص

POLITICAL ESTRANGEMENT بیگانگی سیاسی

POLITICAL POWERLESSNESS عجزسیاسی

PERSONAL SPHERE سپهر شخصی

[4] Z-score نمرە زد

Hostile دارای نگرش خصمانە

Outsiderبیگانە

Critical انتقادی

Self-doubting عدم اعتماد بە نفس

Satisfied Democrats دموکراتهای راضی

Principal-driven dissatisfaction نارضایتی ناشی از اصول

Political estrangement بیگانگی سیاسی

Performance-driven dissatisfaction نارضایتی ناشی از عملکرد

Political powerlessness عجز سیاسی