ئارامتر بخوێنەوە!
نقش زنان در بازتولید گفتمان مردسالاری
هیوا روژههلات
مقدمه و طرح مسله
شكاف جنسیتی بارزترین شكاف جهان اجتماعی كنونی است. شاید در نگاه اول شكاف جنسیتی بر پایهی تفاوتهای جسمی امری طبیعی جلوه نماید، ولی زمانی كه نوعی رویكرد و گفتمان بر مبنای این شكاف تولید شده و امتیازات متعددی برای مردان در نظر گرفته و مردان را در موقعیت فرادست قرار داده، این شكاف از سطح تفاوتهای ناب بیولوژیك گذر كرده و جریان تاریخ را تغییرداه است. گفتمان مردسالاری از طریق خلق معانی زنجیرهای و دال محوری ” نابرابری ذاتی” مردان با زنان، فضای سلطه و هژمونی خود را پدید میآورد. هژمونی ایجاد شده از طریق نهادهای اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به صورت عینی تحقق یافته و در قرون متمادی تداوم یافته است. گفتمان مردسالاری تمامی فرصتهای لازم برای دستیابی به قدرت، ثروت و پرستیژ را در درون و برون خانواده برای مردان فراهم كرده و بدینترتیب بازتولید خود را برای قرون متمادی تا عصر حاضر تضمین كرده است. گفتمان مردسالاری با بدیهی و طبیعی جلوه نمودن نقش مادری، زنان را در نهاد خانواده محدود كرده و با سؤاستفاده از محدودیتهای بیولوژیك زنان به ویژه در فرزندآوری و مراقبت مستمر فرزندان، ساخت قدرت فراگیر خود را در حوزه خصوصی، عمومی و نهاد دولت برپا كرده است.
“فوكو” مفهوم گفتمان را به عنوان روش جدیدی برای تحلیل جهان اجتماعی و پدیدههای تاریخی- اجتماعی ارائه نمود. گفتمان كلمه كلیدی كارهای فوكو است. مهمترین مفهوم فوكو در انجام پژوهش، گفتمان (و نه جامعه) است كه از طریق آن به صورتبندیهای گفتمانها و “تأثیرات آنها بر امر واقع” مینگرد. اما او در دو مرحله عمده روششناختیاش این مفهوم را به یك معنا بكار نمیبرد. در دیرینهشناسی، او بر بعد درونی گفتمان متمركز میشود و به بررسی عناصر غیرگفتمانی علاقهای نشان نمیدهد. اما در تبارشناسی، به یك نگاه كلان میرسد كه طی آن، تفاوتهای گفتمانی و غیر گفتمانی بیاهمیت شده و آنها ذیل مفهوم گفتمانها به هم گره میخورند.(حاجلی، 1395: 65) فوكودر تبارشناسی موضوع گفتمان را به عنوان یك عامل تعیینكننده تام رها كرده و با وارد كردن مفهوم قدرت به دستگاه نظری خود، بین گفتمان و قدرت قائل به نوعی رابطه دیالكتیك میشود. در بخش عمدهای از آثار فوكو همه تعاملات و هویتهای اجتماعی نتیجه فرایند دیالتكیك قدرت و گفتمان در نظر گرفته میشود كه تا حدود زیادی صبغهی انتقادی رویكرد فوق را تحت تأثیر قرار میدهد.
تحلیل گفتمان انتقادی با بهرهگیری از میراث فكری فوكو تلاش میكند بر طبیعیانگاری نظم رایج و مستقر غلبه كند. تحلیل گفتمان انتقادی تلاش میكند با غیر طبیعی جلوه دادن كردارهای گفتمانی، سطوح مختلف و نامرئی درهمتنیدگی آن را با ساختارهای سیاسی- اجتماعی بر ملا كند. در تحلیل انتقادی سویههای پنهان متن یا كردارهای اجتماعی قابل دریافت است. “فركلاف” از اندیشمندان اصلی تحلیل انتقادی گفتمان معتقد است : “در تحلیل گفتمان، برخی بازنماییهای ایدئولوژیكی، چنان طبیعی جلوه داده میشوند، كه در ا كثر تحلیلها، بازنمایی ایدئولوژیك آنها مغفول میماند. فركلاف همچنین میان ساختارهای خرد گفتمان كه در زبان و ویژگیهای زبانی جلوهگر میشوند و ساختارهای كلان جامعه (ایدئولوژی و ساختارهای اجتماعی(، قائل به گونهای مناسبت دیالكتیكی است. او بر این نكته تأ كید میكند كه هرچند ساختارهای كلان جامعه، تعیینکنندۀ ساختارهای خرد گفتمان هستند، اما ساختارهای گفتمانی نیز به نوبه خود ساختارهای ایدئولوژیك و گفتمانی را بازتولید میكنند. بنابراین یكی از تفاوتهای مهم نظریه فركلاف در مقام نماینده تحلیل گفتمان انتقادی با دیگر نظریههای تحلیل متن، در این نکته نهفته است كه در روش تحلیل گفتمان انتقادی، گفتمان با کارکردی دوسویه، هم پدیدهای برساخته است و هم سازنده. در رویكرد تحلیل گفتمان انتقادی، با فرض این كه بین متن، كنش گفتمانی و ساختارهای اجتماعی، رابطه پیچیدهای برقرار است، متن به صورت همه جانبه تحلیل میشود تا نحوۀ عملکرد زبان در فرایندهای گفتمانی كشف شود و در این مسیر برداشتهای سطحی و سادهانگارانه در مورد ارتباط میان متن و جامعه كارآمد نیست” .( قهرمانی و علوی طلب، 1398: 17)
گفتمان مردسالاری گفتمانی است برآمده از شرایط ساختاری و غیرگفتمانی و درواقع برساخته این شرایط است. این گفتمان در جوامع كمتر توسعه یافته با عمقبخشی خود و همچنین نهادسازی گسترده توانسته است برای قرون متمادی گفتمان غالب باشد. اینك گفتمان غالب و مسلط بوده و در حال زایندگی و بازتولید خود در اشكال مختلف است. گفتمانها در حالت عام حد و حدود و مرزبندی خود را مشخص كرد و با “غیریت” سازی، تقابلهای دوگانهی زبانی در ساحت عینی را محقق میسازند.
زنان ایرانی و به تبع آن زنان كورد در موقعیت حساس و بحرانی گرفتار آمدهاند. با وجود تغییرات فرهنگی- اجتماعی در ممالك توسعهیافته و ظهور مكاتب و گفتمانهای زنان، با این حال زنان ایرانی همچنان در سیطره و هژمون گفتمان مردسالاری قرار دارند. این گفتمان همراه با تغییرات گفتمانی و غیر گفتمانی، استراتژیهای سلطه را نوسازی كرده و مجال بازاندیشی به زنان را نمیدهد. با وجود تأكید گفتمانگرایان بر تكثر نقاط قدرت و وجود پتانسیل بالقوه مقاومت، زنان ایرانی هرگز نتوانستهاند به آگاهی لازم جهت شناخت وضعیت بحرانی خود و طراحی گفتمان جایگزین دست یابند. هرچند لایههایی از زنان تحصیلكرده و طبقه متوسط در صدد سازماندهی زنان در قالب تشكلها و انجیاوهای زنانه جهت پیگیری مطالبات خود هستند، با این وصف این فعالیتها بسیار جزئی، سطحی و ناكارآمد هستند.
مقاله پیش رو در صدد بررسی رابطهی بین كارگزاری زنان در پیشبرد منافع گفتمان مردسالاری است. درواقع زنان پیادهنظام و نیروی پیشبرندهی این گفتمان هستند. گفتمان مردسالاری با تكرار كلیشههای زبانی متعدد، سعی میكند موقعیت فرودستی زنان را با كارگزاری و كنشگری خودشان تثبیت كند.
مناسبات كالایی؛ كالاییانگاری زن
كالا نوعی هستی عینی و مادی است كه یكی از نیازهای متنوع انسان را برآورده میكند و برای به دست آوردن آن باید بهای آن را پرداخت كرد. در بحث كالاانگاری زنان، زنان همچون كالایی جنسی تلقی میشوند كه نقش فراهم كردن لذت جنسی مردان و در واقع جنس مخالف را فراهم میكنند. با این وصف، موجودیت زن در حد یك موجودیت كالای مادی تقلیل پیدا كرده و از ساحت انسانی- روانشناختی طرد میشود. در این حالت زنان صرفا، همچون موجودیتی برای ارضای امیال جنسی جنس مخالف در نظر گرفته میشوند. در این فضای گفتمانی جنسیت مخالف بودن، بیانگر تفاوت جنسیتی نیست، در واقع این نگره دوآلیتی، زنان را از جایگاه دومی خود هم طرد كرده و آنها را جزو مایملك مردان قرار داده و او را مجاز میكند نوع كاركرد و نوع مصرف كالای را خود انتخاب كند. در گفتمان مردسالاری، روابط و شیوه تعامل دوران ماقبل مدرن به طور مداوم در حال بازتولید است. زنان در ساحت و فضای كژ مدرن ایرانی در چارچوب و مناسبات فرهنگی- اجتماعی كنیزگی قرار دارند.
گفتمان مردسالاری دورنما و جهان فكری زنان را دچار انسداد كرده و تلاش میكند تشكیل خانواده جدید و استقلال كذایی آنها را به مانند رویایی دستنیافتنی به تصویر بكشد. بر همین اساس، زنان كورد در چارچوب مناسبات ماقبل مدرن در رویای ورود به نهاد خانواده فرزندزایی یا جدید هستند. (خانواده فرزندزایی، حالتی است که در آن دو نفر از خانواده جدا میشوند و تشکیل یک زندگی جدید می دهند و پس از تشکیل زندگی تازه و خانواده جدید، صاحب فرزند میشوند که این خانواده را فرزندزایی مینامند.) زنان كورد از همان عنفوان جوانی فرایند استحاله سوژگی خود را رقم میزنند. گفتمان مردسالاری سنتی با برجستهسازی مبحث ازدواج آن را به یك رویای دیرینه زنان تبدیل میكند. مردان كماكان در موقعیت برتر، وطیفه رتق و فتق امورات مهم خانواده و در مرتبه بالاتر جامعه را بر عهده داشته و زنان باید منتظر “سوار بر اسب سفید” رویاهای خود و رفتن به خانه بخت باشند. دال “مهریه” و حق و حقوق شرعی زنان از مهمترین دالهای شناور گفتمان مردسالاری سنتی محسوب میشوند. این دال زمینه را برای كالایی شدن و قیمتگذاری زنان فراهم میكند.
زنان كورد در فرایند كالایی شدن خود و تداوم این وضعیت نقش بسیار مهم و برجستهای دارند. زنان كورد در فرایند كالاییانگاری خود، در وهلهی اول سعی میكنند با نگهداشت جذابیت جسمی همواره بازار را پویا نگه دارند. برای نگهداشت جذابیت خود و در رقابت با سایرین مجبور هستند، همیشه بر اساس نوع سلیقهی مشتریان خود عمل كنند. علاوه بر این، حضور در نقاط “دسترس” هم اهمیت ویژهای دارند. پرسهزنی در بازار یكی از مكانیسمهای اساسی برای در معرض ارزیابی قرار گرفتن است. در این حالت زنان با حضور در مكانهای مهم بازار نظیر پاساژها و كافههای مدرن، موجودیت كالایی خود را در معرض دید مشتریان قرار میدهند. زنان ایرانی به شكل عام برای حضور شكیل و زیبا در مجامع عمومی ( یا بازار) سالیانه مبلغ بسیار بالایی را پرداخت میكنند. بر اساس آمارها ایران یكی از بزرگترین بازارهای لوازم آرایش در جهان است. “با استناد به آمار مقالهای علمی که در سال 2016 منتشر شده، ایران یکی از کشورهای پیشرو در مصرف محصولات آرایشی و بهداشتی در منطقه خاورمیانه و آفریقا بوده و با حجم بازاری در حدود چهار میلیارد دلار یکی از هفت تا 10 کشور اول در حوزه مصرف لوازم آرایشی در دنیا اعلام شده است.” ( اقتصاد آنلاین، 1397) “خبرگزاری رویترز با بیان اینکه ایران بزرگترین بازار محصولات آرایشی در خاورمیانه است، نوشت شرکتهای فرانسوی به دنبال افزایش حضور در ایران هستند” (سایت مشرق، 1395) زنان ایرانی به طور مستمر در تلاش برای حفظ ظاهر و ایجاد تعادل در بازار هستند. البته مردان هم به عنوان مشتری این كالا، چه در قالب تملك دایمی چه روابط غیر رسمی، حضور فعال در این بازار دارند. با این تفاوت كه خریدار این بازار نوعی خصلت انحصاری برای خود قایل بوده و طرف مقابل را از موجودیت انسانی تهی میكند.
با گسترش تكنولوژیهای ارتباطی و عمومی شدن دسترسی به شبكههای اجتماعی مجازی، فضای دیگری برای نمایش زنان در مناسبات كالایی فراهم شد. گرفتن “لایك” و افزایش “فالور” نوعی دیگر از برند جذابیت و مقبولیت كالا محسوب میشود. بر اساس آمارهای رسمی زنان و جوانان بیشترین حضور را در اینستاگرام دارند. (اقتصاد آنلاین، 97) برخی از زنان برای گرفتن لایك بیشتر به معنای علامت و برند مقبولیت، روزانه ساعات متمادی و طولانی را در این فضا سیر میكنند. گرفتن لایك نیازمند متفاوت بودن است. بر همین اساس” گروهی از زنان به این جهت فضای مجازی را برمیگزینند که به نوعی آن را ابزار به روزبودن تلقی میکنند و در واقع، با این نوع مشارکت در فضای مجازی و عضویت در گروههای گوناگون احساس پیشرفته بودن و همسو بودن با جریان مد در جامعه را در خود تقویت میکنند.” (كفاشی و جلیلی، 1395)
از گذشتههای دور و با توجه به محدویت شدید حضور زنان در حوزه عمومی، مراسمات عروسی، یك نمایشگاه اساسی برای انتخاب زن آینده تلقی میشد. ( البته هنوز هم این كاركرد خود را حفظ كرده است) در این گونه مراسمات دختران این شانس را پیدا میكردند در نزدیكترین فاصله فیزیكی مشتری قرار گرفته و توافقات اولیه را انجام دهند. در بافتار و سنت گفتمانی ماقبل مدرن تمام پركتیسهای گفتمانی در جهت حفظ كلیت گفتمانی استعلایی مرد سالاری است. در حین مراسمات عروسی، دختران جوان در رقص گروهی شانس مواجهه و رخداد نهایی را پیدا میكردند. سبكهای كنشی متعددی در رقص گروهی مردان و زنان كورد وجود دارد كه متضمن منافع مردان است با این حال به دلیل پنهان بودن ذهنیت حاكم بر آن، زنان كمتر موفق به نفوذ به لایههای زیرین آن میشوند. در رقص گروهی دختران و پسران شانه به شانه هم قرار میگیرند .در حین رقص گروهی زمانی كه مردی در كنار زنی قرار میگیرد، مرد حق خروج از دایره رقص را ندارد، در حالیكه زن میتواند این كار را بكند. علیرغم تلقی زن در برخورداری از نوعی حق، این مردان هستند كه از جذابیتهای جنسی وی لذت برده، نسبت به سوژه مورد معامله اطلاعات اولیه را جمعآوری كرده و مقدمات معامله نهایی را در جلسه خواستگاری فراهم میكنند.
مهریه بالا بیانگر قیمت بیشتر یك زن بوده و بر همین مبنای موقعیت بهتری در آینده كسب میكنند. مهریه بالا نشانگر مرغوبیت و اصالت كالا میباشد. در سوی مقابل زنان با مهریه پایین، همچون اجناس دست دوم و بنجل به حساب میآیند. چانه زنی مردان در جلسات خواستگاری شرایط كالایی و بازاری را بازنمایی میكند. گاهی اوقات این جلسات ساعتها به دارازا كشیده و بعضا در پایان جلسه با توجه به نارضایتی طرفین، ممكن است معاملهای هم صورت نگیرد. در پشت پرده این معاملات خود زنان حضور دارند. بر خلاف روند كلی این فرایند، اینجا خود زنان هم نقش مشاورهای به مردان را بازی میكنند. دختری كه موضوع معامله است با برشماری اوصاف و تواناییهای (اكثرا جسمی-جنسی) و با مقایسه خود با همسن و سالان خود، مردان مالك اولیه خود(پدر) را به دادههای دست اول برای جلسات معامله آماده میكند.
دال و مفهوم “ترشیدگی” زنان از دیگر دالهای شناور مناسبات كالایی زنان است. این مفهوم با وجود تولید آن از سوی گفتمان مردسالاری، بیشتر از سوی زنان در مناسبات كنشی-گفتگویی روزانه به كار میرود. ترشیدگی به معنای از دست رفتن اصالت كالا و فرسودگی آن است. دختران ترشیده از دایره سنی اصلی ازدواج و جذابیت جسمی-جنسی دور افتاده و چه بسا هرگز مشتری پیدا نكرده و برای همیشه در خانه پدری بمانند. دختران ترشیده روزانه بارها از سوی مادران و خواهران جوان با این برچسپ شنیع بازخوانی شده و چهبسا با تداوم سركوفتگی دچار انواع بیماریهای روانی شده و به طور كلی طرد میشوند. مادران در محاورات روزانه یكدیگر را برای ازدواج دختران تشویق كرده یا ازدواج دختران خود را فخر قلمداد كرده و دختران ازدواج نكرده را شایسته ترشی انداختن میدانند.
مالكان اولیه دختر یا خانواده “راهیابی” (خانواده راهیابی: خانوادهایست که شخص در آن به دنیا میآید و در آن بر شخص نام مینهند، فرد شخصیت و هویت میپذیرد و اجتماعی میشود) در پركتیسهای كنشی-گفتاری روزانه، به طور آشكاری از مفهوم “مشتری” برای خواستگار دختران خود استفاده میكنند. در واقع، دختران بعد از تقلاهای فراوان در نمایش داشتههای خود، در انتظار مشتریان خود به سر میبرند. با وجود تمایل آنها به فرد خاصی، گفتمان مردسالاری به او اجازه نمیدهد به عنوان عامل وارد معامله شود. در این بافتار فكری مشتری و درخواست كننده در جایگاه برتر قرار دارد و قدرت انتخاب دارد، بنابراین هرگز به دختران یا زنان اجازه جابجایی موقعیت داده نمیشود. این نظم گقتمانی برای حفاظت از منافع خود، كلیشه های متعدد زبانی را تولید میكند. زنانی كه شجاعت شكستن این پوسته گفتمانی را به خود میدهند به عنوان اجناس بنجلی تلقی شده(حتی از سوی خود زنان) كه قصد فریب مشتری را دارند. به همین دلیل دختران جوان كماكان باید در حالت انفعال محض در انتظار مانده و به رویاهای دوردست خود بیندیشند.
مناسبات تجاری- كالایی بازار ازدواج از مناسبات كالایی بازار هم متأثر است. ركود بازار عمومی كالا بر بازار ازدواج هم تأثیر گذاشته است. هنجارهای حاكم بر مهریه زنان و حق و حقوقی كه مردان آن را از الطاف خود به زنان تلقی میكنند، به ویژه تعیین مقادیر طلا، و گرانی این كالا در بازار، باعث ركود اساسی بازار ازدواج شده است. بررسی آمار ازدواجها نشان میدهد، هر سال تعداد ازدواجها به دلیل گرانی طلا و مقدمات ازدواج كاهش مییابد. “آمار های ارایه شده نشان میدهد که درصد تغییرات ازدواج در سال 1397 نسبت به سال 1387 حدود 6/37 درصد تغیرات منفی داشته است؛ این در حالی است که جمعیت افراد در سن ازدواج در کشور بیشتر شدهاند در حالی که در همین زمان طلاق 32/58 درصد تغیرات مثبت داشته است که نشان از روند کاهشی ازدواج و افزایشی طلاق در کشور هست که بسیار نگرانکننده است. همچنین یافتههای آماری نشان میدهد که نسبت طلاق به ازدواج از 5/12 درسال 1387 به 77/31 در سال 1397 افزایش یافته است که نشانه بدتر شدن این شاخص در کشور است.” (خبرگزاری تسنیم، 1398)
تحلیل گفتگوهای محافل خصوصی و عمومی زنان نشان میدهد كه دختران از نبود خواستگار و در واقع مشتری اظهار نگرانی میكنند. گزاره “امروزه شوهر گیر نمیاد” نشانه عینی ركود در بازار ازدواج است. گفتمان مردسالار با راندن و درگیر كردن زنان با مسئله ازدواج، مجال عبور از ساحت كالایی را از زنان گرفته است. همچنین زنان و دختران جوان با تعمیق آمیخنگی ذهنی-عینی در این ساخت، مجال بازاندیشی و خودآگاهی را از خود گرفته و در راستای منافع گفتمانی مردان حركت میكنند. تكرار زیاده از حد این گزاره باعث تعمیم آن در سطح بالایی شده و جایگاه مشتری را ارتقا داده است. در محاورات روزانه بین مردان بارها شنیده میشود كه برای هر مردی صدها مورد(عبارت دقیقتر كالا) وجود دارد و نگرانی در این زمینه وجود ندارد. این امر تعادل و همسنگی بازار را به هم ریخته و چه بسا زنانی با تحصیلات و موقعیت برتر حاضر به ازدواج با مردانی در مراتب پایننتر میشوند.
مناسبات قدرت؛ اعمال قدرت بر بدن
در دستگاههای نظری گفتمانی به خصوص رویكرد فوكو كه یك دستگاه نظری پایه برای مباحث گفتمانی محسوب میشود، قدرت از معنای كلاسیكی آن دور میشود. در این رویكرد قدرت واجد سلسله مرتب از بالا به پایین نیست. قدرت جایگاه خاص و نهادی ندارد و در تمامی اركان زندگی اجتماعی جاری است. قدرت در این معنا، دوگانهی فرادست/ فرودست تولید نمیكند. بر همین مبنا بین قدرت و معرفت/ ذهنیت یك رابطه دیالتیكی وجود دارد. در مباحث گفتمانی قدرت همواره در سایه “غیریتسازی” و تولید نقاط مقاومت معنی پیدا میكند.
گفتمان مردسالاری معتقد به “نابرابری ذاتی” بین زن و مرد است و تلاش میكند اشكال پیچیده سلطه را در قالب زبان تولید كند. همه میدانهای اجتماعی به تعبیر بوردیو علیرغم تعارض با سایر میدانها از نوعی تعارض درونی هم برخوردار هستند. گفتمان مردسالاری برای پیشبرد استراتژیهای پیچیده قدرت به كارگزارانی ماهر و كاركشته نیاز دارد. علیرغم تصور رایج، كارگزار و عامل پیشبرد استراتژیهای اعمال قدرت در درون خانواده خود زنان هستند. گفتمان مرد سالاری در ابتد با برساخت نوعی از هویت ویژه برای زنان، “سلطه” را در ذهنیت زنان درونی كرده و آنها را چون ابزاری برای پیشبرد اهداف خود به خدمت میگیرد.
گفتمان مردسالاری با استراتژی “جامعهپذیری” مانع از شكلگیری هویت متمایز ولی همسان(به لحاظ حقوقی همسان با مردان) زنان شده و بدین وسیله سعی میكند وضع موجود را حفط كند. حفظ وضع موجود برای مردان یك وضعیت ایدهآل است. جامعهپذیری یك فراینده پیچیده و چندگانه است كه كارگزار اصلی آن خود زنان هستند. در واقع خود زنان مانع از توزیع مجدد و تغییر مناسبات قدرت دروننهادی هستند. علیرغم تأكید پارادایم گفتمان بر توزیع متكثر قدرت در نقاط مختلف جهان اجتماعی، باید اذعان كرد توزیع قدرت در درون خانواده به عنوان مهمترین میدان تعامل زنان و مردان، كاملا انحصاری در اختیار مردان بوده و كنترل همهی امور از بالابه پایین است. همانطور كه گفته شد گفتمان مردسالارانه با توسل به فرایند جامعهپذیری حالت دوگانه توزیع قدرت در میدان خانواده را حفط میكند. كارگزاران اصلی جامعهپذیری زنان و یا در واقع مادران هستند. گفتمان غالب از كارگزرانش میخواهد نسلی بر اساس ارزشها و هنجارهای غالب جامعه تربیت كند. بدین ترتیب زنان در چرخهای معیوب گرفتار انتقال بخش عمدهای از منظومه ارزشی-شناختی مردانه قرار میگیرند كه بر تدوام سلطه علیه زنان كمك كند. زنان، باید پسرانی رشید، شجاع و كارآمد برای تصدی مشاغل مهم جامعه و نقش اقتدارطلب (نه اقتدار پذیر) پدری تربیت كنند. در سوی مقابل باید دختران را در قالب موجوداتی عاطفی، حساس و مهربان و مادرانی صبور پرورش دهند.
مناسبات قدرت هرگز مجال شكلگیری “كنش ارتباطی” را فراهم نمیآورد. كنش ارتباطی نیازمند آزادی نسبی كنشگران در بیان آرا و عقاید خود است. مردان با كلیشههای مختلف مجالی برای اندیشهورزی به زنان نمیدهند. گزاره كلیشهای “زنان توان استدلال منطقی و تصمیمگیری كلان را ندارند” در ناخودآگاه زنان چنان تعمیق شده كه آن را همچون تقدیر و سرنوشت محتوم خود میپندارند. تحلیل دیالوگهای روزانه زنان نشان میدهد كه آنها داوطلبانه این ایده قالبی و تصور كلیشهای را پذیرفتهاند و كمتر رغبتی برای درگیری در مسائل كلان نشان میدهند. زنان به این دلخوشند كه مردانشان به آنها اجازه دادهاند، دكوراسیون منزل، چیدمان وسایل داخل خانه و نوع كابیت آشپزخانه متناسب با سلایق آنها انجام شود. در حالیكه این نوع آزادی دقیقا فروكاهش نقش آنها به تنظیمات عینی درون خانه بوده و زمینه بیشتر برای دور كردن آنها از ساحت تصمیمات كلان و بزرگ فراخانواده و حوزه عمومی است. حتی در جهان متمدن، آزادیهای گسترده و ظاهری زن هرگز ماهیت یك نوع آزادی واقعی را نداشته و گستردهتر شدن كنترل بر ذهن و جسم زنان است.
در گفتمان مردسالاری بدن زنان محملی برای اعمال قدرت مردان است. در ادامه سعی خواهم كرد این اعمال قدرت را از سه زاویه با كارگزاری زنان بررسی كنم. مردان در جامعه سنتی ما به طور مستمر برای تثبیت قدرت خود در مقابل زنان در درون نهاد خانواده یا میدان خانواده مرتكب خشونت خانگی میشوند. آنها در موقعیتهای مختلف بدور از یك كنش ارتباطی انسانمحور، با وارد آوردن لطمات و جراحات جسمی اعمال قدرت از بالا به پایین را تثبیت میكنند. مردان در این فرایند، نابرابری ذاتی و موقعیت برتر خود را در پیشبرد اهداف به زنان گوشزد میكنند.
بیشترین شكل خشونت به زنان، خشونتهای پنهان(خشونت خانگی) است، زیرا بسیاری از زنان به دلایلی از جمله شرم و حیا و حفظ آبرو از ابراز آن خودداری میكنند. آنچه ضرورت توجه به این مسئله را جدیتر میكند آن است كه اعمال خشونت علیه زنان علاوه بر تأثیرات مضر بر زندگی فرد، موجب پیامدهای منفی از جمله احساس ناامنی، اختلال در روابط اجتماعی و تأثیر مستقیم بر تربیت فرزندان میشود و نیز وجود این پدیدة مضر به زنان جامعه، امكان بهرهمندی شایسته از توان و استعداد آنان را محدود میكند.(نویدنیا،1397: 133)
زنان در اغلب موارد با توجه به ناتوانی جسمی و حتی ذهنی در دفاع از خود از و این مهمتر سكوت در مقابل این وضعیت بحرانی، مردان را به تكرار آن در مواقع لزوم تشویق میكنند. جدای از محدودیت و خلاء سیستم قضا در دفاع از زنان، زنان نیز با سكوت خود، موقعیت را بهنجار جلوه میدهند. بر اساس گزارش روزنامه جهان صنعت(1399) ایران رتبه اول خشونت خانگی در دنیا را داراست. “پژوهشگران آسیبهای اجتماعی ضمن بررسی میزان انواع خشونت خانگی در کشور، انواع خشونتهای خانگی علیه زنان را خشونت جسمی، خشونتهای روانی و کلامی، خشونت اقتصادی و خشونت جنسی برشمردهاند. مطابق با این آمار، ۴۶ درصد از مردم رفتار پرخاشگرانه و خشونتآمیز در خانوادهها دارند و میتوان در خصوص رتبهبندی خشونت در کشور چنین اظهارنظر کرد که ۶۰ درصد خشونتها از نوع کلامی و روانی و ۴۰ درصد نیز اذیت و آزار جسمی و اقتصادی بوده است.”
گفتمان مردسالاری تغییرات فرهنگی و روند اشاعه عناصر فرهنگ مدرن را برنتافته و با حمایت قوانین تبعیضآمیز جنسیتی حاكمیتی، زن را جزء اموال خود قلمداد كرده و بدینترتیب موجودیت مستقل عینی- روانی وی را به رسمیت نمیشناسد و قتلهای ناموسی و حذف فیزیكی در سكوت و خلاء نهادهای قضایی-امنیتی اوج بحران را در این زمینه نشان میدهد. نكته طنز ماجرا آن است جزء اندك مقاومتهای بیسرانجام برخی از نهادهای حمایتی زنان، در اغلب موارد خود زنان هم، این گونه قتلها را توجیه كرده و آن را جزو حقوق ذاتی مردان میدانند.
بارها در حواشی این رویدادها، شنیده میشود كه خود زنان كنش زنان را با انواع برچسپ خیانت نامگذاری كرده و عاملین را مستوجب شدیدترین مجازات میدانند. عامه زنان كورد هرگز به كندوكاو دقیق در این مسایل نپرداخته و هرگز از چگونگی وقوع و علل این پدیده مطلع نخواهند شد. حال آنكه بیشتر قتلهای ناموسی حاصل ظن و توهم مردان بوده و در اغلب موارد هم، كنش تبعیضآمیز و عدم پایبندی مردان عامل پدیدآیی كنش تقابلی زنان شده است. در هرحال قتلهای ناموسی با همكاری و كارگزاری زنان همچنان در حال افزایش بوده و آمارهای رسمی هم مؤید این مدعا هستند. بر اساس گزارش روزنامه جهان صنعت(بیست وسوم آذر 99) قتلهای ناموسی در حال فراگیری در همهی نقاط ایران است: “پیشتر پراکندگی آمار خشونت در استانهای کردستان، آذربایجان، لرستان، ایلام، کرمانشاه و خوزستان بیشترین و در استانهای اصفهان، کرمان، یزد و قم کمترین گزارش میشد اما اکنون خشونتها در ایران سراسری شده و نمیتوان حد و مرز مشخصی از نظر موقعیت جغرافیایی برای آن متصور بود.”
در زاویه دوم اعمال قدرت مردان بر بدن زنان و با كارگزاری زنان به لذتجویی و كامجویی یكجانبه مردان از بدن زنان و استراتژیهای كنترلی خواهیم پرداخت. گفتمان مردسالارانه به ویژه در مناطق كوردهواری لذت جنسی را منحصر به مردان كرده و در اكثر موارد هیچ عاملیتی برای زنان در این خصوصیترین كنش قایل نیست. در گفتگوهای خصوصی زنان اغلب شنیده میشود كه كسب رضایت مردانشان و كنش جنسی مكرر را به عنوان فخر قلمداد كرده و آنرا به عنوان قابلیتهای تولید رضایت مردان تلقی میكنند. حال آنكه همین زنان هرگز از لذت جنسی خود حرفی به میان نیاورده و چه بسا لطمات روحی و جسمی خود را نیز پنهان میكنند. با توجه به معیارهای كنش جنسی نرمال، بیشتر روابط جنسی را میتوان مصداق بارز تجاوز تلقی كرد. بر اساس گزارش یك تحقیق در شهر سلیمانیه حكومت اقلیم كوردستان، اكثریت مطلق زنان حجم نمونه تحقیق اعلام كردهاند درك خاصی از لذت جنسی نداشته و رضایت جنسی مردانشان برای آنها اولویت دارد. به نظر میرسد در صورت عدم رضایت، مردان در تلاش برای ازدواج مجدد برآمده و بنای ناسازگاری خواهند گذاشت.
از گذشته دور و بنا به یك رسم برخاسته از سنت اسلامی، برای كنترل لذت جنسی زنان و پایبند نمودن آنان به تعهدات یكطرفهی مردان، زنان را ختنه كرده و بزرگترین شكنجه را بر جسم و روان زنان وارد میكردند. گفتمان نرسالار مذهبی در ایجاد و تداوم این پركتیس خشونتآمیز نقش داشته است. “این عمل نه تنها هیچ گونه توجیه پزشکی ندارد بلکه، بسته به نوع و شدت آن، به برخی عملکردهای اصلی بدن زنان صدمه میزند و همانطور که گفته شد در طول زندگی عواقبی وخیم برای سلامتی جسم و روان آنان بدنبال دارد، از جمله دردهای شدید، عفونت، آثار سوء در تولد فرزند، دشواری در دفع ادرار، دشواری در انجام عمل جنسی، کاهش چشمگیر لذت جنسی و آسیبهای روحی و روانی عدید .( Toubia, 1995 به نقل از احمدی، 1394: 13)
نوع نگرش زنان و مردان به ختنه دختران جالب توجه است. نتایج پژوهش احمدی(1394) در این خصوص حاوی وقایع تكاندهنده است. بر اساس این پژوهش، دادههای آماری “نشان میدهند که میزان حمایت زنان از ختنه دختران، در هرمزگان و جزایر قشم، هرمز و لارک به بالاترین میزان خود، 44 درصد میرسد. در حالیکه همین رقم در نزد مردان 33 درصداست. در پاوه و جوانرود کرمانشاه حمایت ار ختنه دختران کمتر و میزان آن در میان زنان 21 درصد ودر میان مردان کمتر از 10 درصد است. نتایج حاکی از آن است که علیرغم ماهیت مردسالارانه جامعه، مردان کمتر از زنان نسبت به ختنهی دختران دغدغه دارند. با وجود این، زنان تحت فشار نامریی مردسالاری قرار دارند و ناگزیر از تداوم بخشیدن به این سنت هستند.” (احمدی،1394: 52)
در ایستگاه سوم به بحث فرزندآوری زنان میپردازیم. در گفتمان مردسالاری سنتی فرزندزایی زنان امری بسیار مهم تلقی شده و اغلب باعث خوشبختی یا بدنامی و بدبختی زنان میشود. تفاوت ذاتی جنسیتی باعث اهمیت چندبرابری امر فرزندزایی میشود. همانطور كه قبلا هم گفته شد زنان در چارچوب گفتمان مردسالاری سوژگانی منفعل بوده كه دارای كمترین قدرت واكنش و مقابله به مثل هستند. هرچند فوكو بر نقاط گسترده مقاومت تأكید میكند و آن را اصل مهم نگهدارنده فرایند سلطه میداند با این حال دادههای میدانی حكایت از وضعیت بسیار بغرنج و انفعال كشنده زنان دارد. جهان اجتماعی زنان و جهان زیستی آنان به استعمار گفتمانهای غالب و مسلط درآمده است. در این جهان مستعمره، زنان باید پسرانی رشید جهت تداوم هژمون و اقتدار سلطانی مردان به دنیا آورند و بابت این خوشخدمتی احساس غرور كنند. هرچند تاریخ از زنده به گور كردن دختران در مقاطع مختلف همچون كنشی عینی و خشن در مقابله با زنان گزارش میدهد، با این حال نگارنده معتقد است در ساحت به ظاهر كژ مدرن شده همین فرایند در شكلهای دیگری در حال حیات است.
گفتمان مردسالاری برای تداوم خود به كارگزارن همجنس نیازمند است. بر همین اساس زنانی كه فرزندان پسر به دنیا میآورند واجد نوعی ارزش و حرمت ذاتی هستند. این گروه زنان در قالب و چارچوب گفتمانی مردسالار، از مزایای این عمل خود برخوردار شده و در كنش روزمره و در مواجهه با زنانی كه فرزند پسر ندارند مدعی موقعیت بالاتری هستند. در چارچوب این گفتمان، زنان علاقه وافری به زاییدن فرزند پسر دارند و در غیر اینصورت احساس حقارت و واپسزدگی میكنند.
گفتمان مردسالاری فرزندآوری پسر را با دال شناور “تداوم نسل” توجیه میكند، با این حساب مردانی كه فرزند پسر ندارند مقطوعالنسل تلقی میشوند. زنانی كه فرزند پسر دارند، فرزندآوری پسرانه را عامل تثبیت جایگاه خود در فرایند ازدواج و نزد شوهر و وابستگانش میدانند. آنها در محاورات روزانه خود از عبارت” پیش خانواده شوهر و بستگانش پشتم گرمه” استفاده كرده و از جذب حمایت و عشق مردانشان به واسطه داشتن فرزند پسر گزارش میدهند. پروندههای زیادی در دادگاههای خانواده ایران در خصوص درخواست طلاق مردان به دلیل دخترزایی زنانشان وجود دارد. توسل به زایش همجنس مردانشان، برای زنان به عاملی برای كسب حمایت و تثبیت موقعیت بدل شده است. گفتمان پزشكی مردسالار هم بیكار ننشسته و در اعمال خشونت بر بدن زنان برای فرزندآوری پسرانه نقش مؤثری را ایفا میكند. در این چارچوب زنان ناگزیر هستند با صرف هزینههای كلان، تحمل رژیمهای غذایی متنوع و انواع اعمال عجیب و غریب جراحی، زمینه را برای فرزند زایی پسر فراهم كنند. بیشتر زنان نظم گفتمانی مردسالار را چنان بدیهی، طبیعی و محتوم فرض كرده به جایی مقابله با آن نهایت تلاش را برای همراهی و كارگزاری مؤثر و مفید انجام میدهند.
گفتمان مردسالاری از همان اوان كودكی دختران را با نوعی تعارض درونی هویتی مواجهه میكند. این تعارض هویتی همواره دختران را در موقعیت فرودستی بازنمایی میكند. حتی زمانیكه دختری با شرایط (تحصیلات، هوش، زیبایی، شعور اجتماعی، ..) با مردی با پایینتر از خودش ازدواج میكند، به جای تحمیل شرایط خود بر همسر، موقعیت و جایگاه خود را تا سطح همسر تقلیل میدهد. گزاره كلیشهای كوردی ” ههر كوڕ بێ و قۆڕ بێ” (و هزارن گزاره كلیشهای دیگر در گفتار و ادبیات..) بیانگر موقعیت فرادستی مردان علیرغم نداشتن بهرهی هوشی و نمود انسانی نرمال است. گفتگوهای روزانه حاوی صدها گزارهی با دروننمایهی خشونت كلامی، انكار هویت و طرد زنان است. اوج تنفر زنان از هویت برساختی خود را در گزاره كلیشهایی زنان كورد ” خوا كوڕت پێ بدات” میتوان دید.
نتیجهگیری
گفتمان مردسالاری با حمایت ساختارهای قانونی و دگردیسی در فرم و استراتژی همچنان در حال یكهتازی و اعمال قدرت بر زنان است. این گفتمان با پیچیده كردن استراتژی و فریب زنان مانع از بازاندیشی و تركخوردگی سیطرهی هژمونیك خود است. گفتمان مردسالاری با لایهسازیهای متعدد مانع از نفوذ زنان به لایه پنهان، زیرین و هستهی منفعلسازی زنان است. این گفتمان از طریق مناسبات كالاییانگاری زنان و اعمال قدرت بر بدن زنان، كماكان در تلاش برای تقلیل نقش زنان و تثبیت موقعیت فرودستی آنهاست. این گفتمان خود زنان را برای پیشبرد اهداف هژمونیك به عنوان كارگزار و عامل به خدمت میگیرد. در موقعیت كنونی زنان، با پذیرش درونمایهی كلیشههای جنیستی و تكرار آنها، به تعمیق فضای گفتمانی مردسالار خدمت میكنند.
زنان در موقعیت كنونی فاقد آگاهی طبقاتی و هویتی بوده و وضعیت موجود را سرنوشت محتوم تلقی میكنند. طبیعیانگاری موقعیت سلطه از اهداف اصلی گفتمان مردسالاری است. زنان در حال حاضر واجد هویت جمعی خودآگاه نبوده و صرفا به دلیل اشتراكات جنسیتی یك كلیت مغشوش را شكل دادهاند. خروج از این وضعیت تراژیك مستلزم خروج از كارگزاری و عاملیت برای گفتمان مردانه است. زنان باید “غیریت” سازی گفتمان مردانه را به فرایند فعال بدل كرده و به “غیر” فعال بدل شده تا ساخت هویتی جدید پیدا كنند. تلاش برای برساخت هویت جدید خارج از چارچوب گفتمانی مردسالار و تولید گفتمانهای رقیب و جایگرین، مستلزم فرایند آگاهیسازی گسترده زنان است. نگارنده معتقد است احزاب سیاسی كوردی رسالت سنگینی در پیشبرد این استراتژی دارند.احزاب كورد مترقی و پیشرو باید با نهادسازی متعدد زنانه و با كاركردهای مختلف، مانع از زایش و بازتولید گفتمان مردسالاری شوند. گفتمان مردسالاری با استراتژی حذف و انكارهویت مستقل زنان، مانع از حضور این قشر عظیم در عرصهی عمومی و شكوفایی قابلیت تغییر جامعه به دست زنان است.


